سایر منابع:
سایر خبرها
داستان متفاوت داش ابرام از میدان خراسان تا کانال کمیل
صاحب خانه سه پسر و یک دختر دارد، از تولد فرزند جدید سر از پا نمی شناسد و پیوسته خدا را شکر می کند. کاسب محل که به کسب حلال معروف است، نام پسر را هم انتخاب کرده است: ابراهیم ؛ نماد مقاومت و توکل. بعدها هادی درباره پدرش چنین گفته است: اگر پدرم بچه های خوبی تربیت کرد، به خاطر سختی هایی بود که برای رزق حلال می کشید... . کتاب در ادامه نگاهی دارد به دوران نوجوانی و بعد جوانی شهید هادی از منظر
همدانی همیشه خود را بدهکار انقلاب می دانست
دفاع مقدس ما کم سن و سال بودیم. به این خاطر که فرمانده بودند و در عملیات های مختلف مقدمات عملیات را هماهنگ می کردند همیشه در جبهه بودند. فقط زمانی به مرخصی می آمد که مجروح می شد و مجبور می شد که برگردد و ما تنها در آن زمان اورا می دیدیم. شبی که رهبر معظم انقلاب می خواستند به منزل ما تشریف بیاورند، با ما تماس گرفتند و خبر دادند که حضرت آقا قرار است شرفیاب شوند. مشی حضرت آقا این طور است
توصیه یک بازیگر به بابک زنجانی/ تعداد قبولی های آزمون خبرگان رهبری/ وزیری که دنبال شوهر می گردد!/ ورود ...
فضای رقابت نیفتند. از سوی دیگر دولت هم باید مراقبت کند تا کسانی که مقدمات فتنه 88 را تدارک دیدند در انتخابات آتی مسئله ساز نشوند. به زودی از جبهه اصولگرایی اخبار خوبی به گوش خواهد رسید غلامعلی حدادعادل در حاشیه مراسم ختم احمد نجابت عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در جمع خبرنگاران با بیان اینکه پروسه وحدت اصولگرایان در دست اقدام است گفت: به صورت مرتب با شورای
آیتی: روحانی نسبت به عارف بی مهری کرد/ شعار اعتدال همان حرف های قالی باف است
اغتشاشات فتنه 88 با آقایان موسوی و کروبی مذاکره و صحبتی هم داشتید . آیتی : من بعد از انتخابات 84 و بعد از 88 فقط تا انتخابات بودم و بعد از انتخابات با آن ها ارتباطی نداشتم. بنده قرار بود که رئیس ستاد آقای هاشمی هم باشم که ایشان در سال 92 رصد صلاحیت شد و قبل از اینکه رئیس ستاد آقای کروبی در خراسان جنوبی باشم رئیس ستاد آقای عارف بودم که آقای نعمت زاده به من زنگ زد که ریاست ستاد آقای روحانی را
راز دو علامه در بی اجازه آقای خمینی کاری نکنید
به گزارش دولت بهار به نقل از رجا، 24 آبان 1360 بود که علامه طباطبائی دیده از جهان فرو بست. در طول این 34 سال، درباره ی وجوه مختلف علمی و عملی ایشان بسیار گفته و نوشته شده اما بُعد سیاسی علامه طباطبائی و خصوصا نگاه ایشان به انقلاب، جزو اموری است که کمتر پرده از چهره ی درخشان آن کنار زده شده است. اهمیت و لزوم این رخ نمایی وقتی افزون می شود که می بینیم برخی ها بی باکانه سخنان بی منبع و سندی را در
چرا امت از امام حسین حمایت نکردند؟
این عصر بار دیگر ملاک ارزش گذاری اجتماعی قرار گرفت. لذا افرادی پیدا شدند که با چند درهم و دینار بهترین بندگان خدا را سر می بریدند. ب) پایه های مفاسد اخلاق عرب روز به روز در جامعه محکم تر شد. شراب خواری، باده گساری، رقاصی، آوازه خوانی و... رونقی دوباره یافت و قبح خویش را از دست داد. حقه و حسد دوران جاهلی عرب جانی دوباره گرفت و غارت گری به گونه ای رسمی گسترش یافت و فجایع وحشتناکی به بار
شهادت آرمان مدافعان حرم/ شهید ستار عباسی الگوی بصیرت
درآمد و آن زمان به یاد دارم که وقتی که به او تبریک گفتم با ناراحتی در جواب گفت؛ تبریک را باید زمانی گفت که به جبهه برویم و همچون پدر کاری خدایی انجام دهیم، پدرم نیز از جانبازان دفاع مقدس و پاسداران ولایت است. عباسی بیان کرد: ستار فرزند سوم خانواده و متولد 15 خرداد سال 1362 است. تحصیلات دانشگاهی اش را در رشته مدیریت بازرگانی گذراند به آرزوی دیرینش، شهادت رسید، ستار عاشق اهل بیت (ع) بود
ستاره ای در میان فانوس های آبگیر/ ذکر جانم فدای امام در چه شرایطی؟!
های انقلاب اسلامی در سلسله گزارش هایی در حوزه دفاع مقدس و به ویژه تاریخ شفاهی جنگ احساس مسئولیت کرده و در این استان پای صحبت ها و خاطرات رزمندگان و خانواده شهدا نشسته و آنها را بدون کم و کاست در اختیار اقشار مختلف جامعه قرار داده است که در ذیل بخش دیگری از این خاطرات از نظرتان می گذرد. * یادتان باشد با بر و بچه های اعزام مجدد به جبهه نروید صدرا آرمویی می گوید: سال 62 همراه
نگاهی به شعر دعبل خزاعی
قرار گرفته بود، شخصی را مأمور قتل او کرد و آن شخص مدتها در پی دعبل بود تا او را یافت و با عصایی که مجهز به آهن نوک تیز و مسموم بود، به پشت پای او ضربه ای زد که همان روز یا روز بعد از دنیا رفت. (21) 5. حیات سیاسی او ضمن شرح زندگی دعبل، اشاره ای هم به حیات سیاسی او شد که در تفصیل آن فایده ای نیست. اجمال آن اینکه در سال 173 ه.ق عباس بن جعفر که ولایت نیشابور را داشت، او را عامل
نفس هایی که نذر اهل بیت(ع) شده...
خواستیم از غذای آشپزخانه گردان برای ناهار استفاده کنیم، بزرگ روستا پیش فرمانده مان آمد و همه عزاداران را به مسجد روستا دعوت کرد. وقتی به مسجد رسیدیم، فهمیدیم اهالی روستا وقتی عزاداری ما را دیده بودند، هرکسی هرچه در خانه داشته برای پخت غذای نذری به مسجد آورده بود و... بعد از خواندن نماز به همراه اهالی در مسجد روستا هم نوحه خوانی کردم و برادران اهل سنت هم پا به پای ما سینه زدند. آن روز
19 آبان سید اسماعیل می خندید!
/> شهید سید اسماعیل سیرت نیا علمدار جبهه فرهنگی استان گیلان بود، الحق که شهادت حقش بود. بارها برای برپایی یادواره شهدا از زندگی خودش زده بود، همیشه احساس بدهکاری به شهدا داشت. اولین بار وقتی به منزلش رفتم باورم نشد این منزل یک تازه داماد و تازه عروس باشد! شش ماه از ازدواج شان گذشته بود. زمانی که وارد شدم اول فکر کردم این طبقه خالی است و خانه سید طبقه بالاست. ولی بعد دیدم همسرش هم در آشپزخانه
خروجی دانشگاه های هنر زیاد است اما جایی برای تجربه نیست
. این بزرگی می خواهد. آن شب ما به حمید خندیدیم و حمید هم پا به پای ما خندید. حتی از خودش دفاع نمی کرد و نگذاشت حال ما خراب شود. وقتی رفت و شهید شد حال ما بد شد. چقدر بد است آدمها قدر چیزهایی که دارند را دیر می فهمند. آیا نیازی به گفتن این داستان در پایان نمایش بود؟ انگار این موروثی به ما می رسد آذرنگ: همین دیالوگ که می گوید سالهای سال است آرزو دارم حمید توسلی برگردد و
همپای کاروان کمک های مردمی تا قلب جبهه جنگ علیه داعش
برگرفت، از یادها نرفته است. بعد از گذشت 9 سال از آن حادثه شوم، اکنون گنبد امامین عسکریین (ع) تکمیل و رنگ طلایی با گلدسته های طلایی آن از دور چشم ها را نوازش می دهد. اهالی سامرا به گرمی از کاروانهای کمک های مردمی و رزمندگان اعزامی به جبهه های جنگ استقبال می کنند، امکان زیارت امامین (ع) به دلیل کمبود وقت میسر نبود و از دور سلام و زیارت کردیم و از شهر خارج شدیم تا اینکه به روستای 'الحویش' در پنج
فرهنگ در رسانه
حرفه ای کرد و بعد از آن بازیگری را کنار گذاشت و به ایران بازگشت. وی در اوایل سال 91 به دلیل بیماری در تهران درگذشت تا اولین بازیگر پرکار سینمای ایران در اروپا برای همیشه در تاریخ سینما جای بگیرد. با پیروزی انقلاب و مهاجرت برخی از چهره های سینمای فیلمفارسی از ایران ابتدا این تصور به وجود آمد که تولید فیلم های فارسی زبان در اروپا یا امریکا با همان قوتی که در ایران رواج داشت ادامه پیدا
دختر شینا؛ داستانی که تعریفی جدید از زن ارائه می دهد/ روایت صبری ماندگار در تاریخ
خانواده شهید ستار ابراهیمی با رهبر معظم انقلاب می گوید: مقام معظم رهبری در این دیدار پس از صحبت با پسر شهید حاج ستار ابراهیمی و جویا شدن از حال وی، فرمودند که کتابی هم از خاطرات مادر مرحومتان به چاپ رسیده، خدا رحمتشان کند. کتاب خوبی بود. و پرسیدند که آیا نویسنده نیز در این جلسه حاضر است؟ که در این زمان من از جا بلند شدم و خدمت ایشان عرض ادب کردم. مقام معظم رهبری درباره کتاب فرمودند: کتاب خوبی بود. هم
با شاهزاده سعودی محبوب کاخ سفید آشنا شوید
هواپیماربایان سعودی فریب یک توطئه صهیونیستی را خورده بودند علی رغم آنکه بر اساس منابع سعودی دو نفر از هواپیماربایان قبلاً در توطئه حمله به ال گور دست داشتند. اما پسر نایف کاملاً متفاوت بود. محمد بن نایف تا سال 2001 به یک چهره عمده و مورد احترام در جنگ علیه تروریسم تبدیل شده بود. او دو سال قبل از آن دستیار وزیر کشور شده بود. وی به عنوان دستیار وزیر مسئولیت اداره اکثر امور روزمره وزارتخانه را از پدرش
خاطره جالب از لحظات عقد شهید سعید حسینی / آخرین دیدار شهید با همسرش چگونه سپری شد؟
بودم که "شهادت آرزوی من است" اما شهادت آرمان خودم بود و می خواستم خودم شهید شوم نه عزیزترین فرد زندگی ام را از دست بدهم." در ادامه گفت و گوی صمیمی خبرنگار ما با رقیه فارسی همسر امیر سرتیپ شهید سعید حسینی و نماینده ارتش در پروژه موزه زنان را بخوانید: *** شعارهای انقلابی در واپسین روزهای انقلاب با دانش آموزان مدرسه به تظاهرات می رفتیم و بخاطر صدای رسایی که
اسد: غرب به براندازی سوریه ایمان دارد نه رسیدن به راه حل سیاسی
سوریه به چه منوال است، خواه در عرصه سیاسی یا در عرصه نظامی ؟ بشار اسد : بگذارید بگوییم از زمان شیوه وبای تروریسم در سوریه نزدیک 5 سال می گذرد و البته این امر با حمایت کشورهای منطقه ای و جهانی صورت گرفته است، تروریست ها توانستند بر مناطق متعددی از سوریه سلطه یابند. ارتش در تمامی جبهه ها در حال پیشروی است البته به صورت طبیعی ارتش هم با آنها می جنگد و در شماری از عملیات
اعزام 34 هزار زائر از استان مرکزی به کربلای معلا
گروه های خودجوشی نیز وجود دارند که به صورت گروه های 2 تا 10 نفره به این سفر مشرف می شوند، پیش بینی می کنیم تعداد زائران استان نسبت به سال گذشته حداقل 2 برابر باشد. جمشیدی ادامه داد: افرادی که به زیارت مشرف می شوند در مسیر رفت سفیران انقلاب هستند و در مسیر بازگشت سفیر سید الشهدا(ع) که پیام اربعین را به کشور می آورند و این یک سفر دو سویه است، زمانی که در عراق هستند سفیر انقلاب هستند و حرکت
مردم زرین شهر چشم انتظار نگاه های گرم مسئولین به توسعه گلستان شهدا
ایران اسلامی محسوب می شوند. از طرفی نقش شهدا از صدر اسلام ملموس و سبب قوام دین بوده و در صحرای کربلا امام حسین (ع) و شهدای دشت نینوا سبب دوام اسلام شدند و شهدای انقلاب و هشت سال دفاع مقدس نیز سبب تشکیل و تثبیت نظام اسلامی و امروز صدور اسلام ناب محمدی به سراسر دنیا شده اند به همین دلیل تک تک افراد ایران اسلامی مدیون رشادت های دلیرمردان عرصه جنگ و انقلاب بوده و همه موظفیم ضمن پاسداشت
آشنایی با 5 شهید مدافع حرم استان گلستان
گرانقدر دانشگاه جامع علمی کاربردی در گرگان بود که در مقطع کار شناسی رشته مدیریت امور فرهنگی مرکز آموزش علمی کاربردی امام حسین (ع) گلستان درس می خواند. پیکر پاک شهید با حضور خانواده، مسئولین و مردم شهید پرور گرگان از بهداری سپاه گرگان به سمت گلزار شهدای امام زاده عبداله (ع) این شهرستان تشییع شد. سیدمحمد طاها فرزند سید احسان که در زمان شهادت پدربدنیا نیامده بود، هفت ماه بعد در مرداد ماه سال
آمارهایی از ماهواره های توقیفی /اکبرآقا، رمز دریافت وام/یک نظر درباره تایید صلاحیت هاشمی ها
به گزارش ایران خبر ، برخی خبرهای ویژه روزنامه های یکشنبه 1 آذر ،به شرح ذیل است. ** آرمان وکیل پرونده نفتی نمی شوم شنیده شد که حسام الدین نواب صفوی درباره حضورش در دادگاه انقلاب گفت که به عنوان وکیل تسخیری در یکی از پرونده ها به دادگاه انقلاب آمده ام. در حاشیه دوازدهمین جلسه رسیدگی به پرونده متهمان نفتی، حسام الدین نواب صفوی در دادگاه انقلاب مشاهده شد. او درباره
خاطرات دفاع مقدس را ورق بزن
امامزاده علی اکبر(ع) مسئولیت مجموعه و گنجینه آثار شهدا را برعهده دارد و خودش هم برادر 2 شهید است. می گوید: کوچک ترین شهید دفن شده در مزار شهدای امامزاده علی اکبر(ع) برادر کوچک من است که سیدعلیرضا نام داشت و در سن 11سالگی به جبهه رفت و در سن 14سالگی به همراه 4جوان سید دیگر در نزدیکی خرمشهر به شهادت رسید. یادمان خمسه سادات در مزار شهدا هم برای همین شهدا ساخته شده است. او از آخرین شهدای دفن شده در مزار
شهادت پسرم، بهترین هنر جاودان/ همه فرزندان من نقاش هستند
فرزندانتان بگویید: تمامی فرزندان من نقاش هستند. مجید فرزندم که شهید شد خیلی به جبهه رفت . بار اول تیر به کتفش خورده بود. اشتباهی او را بردند شیراز و سپس به اصفهان منتقل شد. هنوز 15 روز از بهبودی اش نگذشته بود که بنا به فرموده امام در سن 18 سالگی به هویزه رفت. آن موقع در فرودگاه او را ازهواپیما پیاده کرده بودند که با تغییر چهره دو مرتبه سوار شد و به جبهه رفت. تا برگشت گفت: من میخواهم عقد کنم
بنیاد در آینه مطبوعات
معراج شهدا هستند. من برای دیدن پسرم به معراج رفته ام. کنار می ایستم تا همه با پسرم وداع کنند و بعد خودم جلو بروم. وقتی بالای سر پسرم حاضر می شوم، دادی می زنم. پسرم نیم خیز می شود و در تابوت می نشیند و ما یکدیگر را در آغوش می کشیم. خبر دادند محمدحسین شهید شده هیچ همسایه ای دلش را نداشت خبر شهادت یکدانه پسر خانواده چاوشی را به آنها بدهد. بالاخره عموی محمدحسین پا پیش می گذارد و سه روز قبل از
چهارم محرم"در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای ...
در روز چهارم محرم،ابن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه السلام تشویق و ترغیب نمود. عبیداللّه به منبر رفت و گفت: ای مردم! شما آل ابی سفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید، یافتید! و یزید را می شناسید که دارای سیره و طریقه ای نیکو است! و به زیر دستان احسان می کند! و عطایای او بجاست! و پدرش نیز چنین بود! و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی را نزد من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.وی برای مردم شام نیز عطایائی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام شهر ندا کنند که مردم برای حرکت آماده باشند، و خود و همراهانش به سوی نخیله حرکت کرد و حصین بن نمیر و حجار بن ابجر و شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا گسیل داشت تا عمربن سعد را در جنگ با حسین کمک نمایند. برخی از مورخین تعداد افرادی که به سپاه عمر بن سعد پیوستند را در 4گروه ذکر کرده اند که شامل: شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛ یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛ حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛ و مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛ این نیروها تا روز عاشورا در سپاه عمر بن سعد حضور داشته اند.در برخی از اسناد تاریخی هم تعداد لشکریانی که به عمربن سعد ملحق شدند را بیست هزار نفر ذکر کرده اند. حر بن یزید ریاحی آزاد مرد کربلا حر بن یزید بن ناجیه ریاحی، جد او، عتاب ، ندیم نعمان بن منذر ( پادشاه حیره ) و پسر عمویش، احوص، شاعر و از اصحاب رسول خدا بود.حر از سران کوفه بشمار میرفت. عبید ا...ابن زیاد او رابرای رویارویی با امام حسین علیه السلام فرا خواند و با هزار سوار به سوی کاروان او فرستاد. حر اولین کسی بود که راه را بر امام علیه السلام بست و از ورود او به کوفه یا بازگشتش به مدینه جلوگیری نمود. حر علی رغم این که برای رویارویی با امام آمده بود، رفتارش خالی از ادب نبود و هنگامی که دید عمر بن سعد برای جنگ با امام حسین علیه السلام مصمم است، به کاروان حسینی ملحق شد، توبه کرد و در سپاه امام جنگید تا به شهادت رسید. در تاریخ آمده است: حر به امام حسین علیه السلام گفت: هنگامی که عبیدالله بن زیاد مرا به سوی شما روانه ساخت و از قصر بیرون آمدم، از پشت سرم صدایی شنیدم که می گفت: ای حر! شاد باش که به خیر رو می آوری. وقتی پشت سرم را نگاه کردم، کسی را ندیدم. با خود گفتم من به پیکار حسین علیه السلام می روم و این چه بشارتی است؟! هرگز تصور نمی کردم که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد. (ابصار العین، صفحات 115 و 116) بعد از توقفگاه عقبه ، کاروان امام حسین یکسره تا منزل شراف رفت. هنگام سحر، امام به جوانان فرمان داد آب فراوان با خود بردارند و به راه بیفتند. نیمه های روز، همچنان که راه می رفتند، یکی از همراهان امام گفت: الله اکبر امام حسین علیه السلام فرمود: چرا تکبیر گفتی؟ عرض کرد: نخلستان دیدم. گروهی از اصحاب گفتند: به خدا سوگند، ما هرگز در این سرزمین، درخت خرما ندیده ایم. امام فرمود: پس چه می بینید؟ گفتند: به خدا سوگند آنچه می بینیم، تعداد زیادی اسب است. فرمود: به خدا من نیز همان را می بینم. آن گاه فرمود: اینجا پناهگاهی نداریم که به آن پناه ببریم؟ برخی از اصحاب گفتند: بله، داریم. توقفگاه ذوحسم سمت چپ ماست. اگر به آن جا برویم، تپه ای است که می توان از یک سو با این لشگر مواجه شد. امام به راه افتاد و اصحابش نیز به دنبالش به سوی ذوحسم رفتند. چیزی نگذشت که گردن اسبان نیز از دور پیدا شد. لشگریان ابن زیاد، چون دیدند کاروان امام حسین علیه السلام، راه خود را کج کرده است، آنان نیز راه خود را کج کردند و برای تصرف ذوحسم شتاب کردند اما کاروان امام زودتر به انجا رسید و آن را تصرف کرد. عصر شده بود و امام حسین علیه السلام و لشگر حر در راه کربلا در برابر هم قرار گرفته بودند. امام به سپاهش فرمود آماده رفتن شوند، آن گاه به منادی خود فرمود برای نماز عصر اذان بگوید. پس از نماز، امام حسین علیه السلام رو به لشگریان حر کرد و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: اگر از خدا بترسید و حق را برای اهل آن بدانید، خداوند خشنود خواهد شد. ما خاندان محمد صلی الله علیه و آله هستیم و از اینها به فرمانروایی بر شما سزاوارتریم. اینها مدعی چیزی هستند که به ایشان تعلق ندارد و به زور و ستم در میان شما رفتار می کنند. اگر فرمانروایی ما را خوش ندارید و می خواهید درباره حق ما نادان بمانید و نظرتان چیزی غیر از آن است که در نامه هایتان به من نوشتید و فرستادگان شما به من گفتند، اکنون باز می گردم. حرّ گفت: به خدا سوگند، من نمی دانم این فرستادگان و این نامه ها که می گویی چیست؟ امام به یکی از یارانش فرمود: ای عقبة بن سمعان! آن دو خورجین را که نامه های ایشان در آن است بیرون بیاور. عقبه نامه ها را آورد و جلوی امام خالی کرد. حر گفت: ما از آن کسان نیستیم که این نامه ها را به تو نوشته اند. ما فقط دستور داریم که از وقتی تو را دیدیم، از تو جدا نشویم تا به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد ببریم. امام حسین فرمود: این آرزویی بیش نیست و محال است من با تو نزد عبیدالله بروم. امام حسین علیه السلام پس از آن که نماز عصر را در ذوحسَمَ به جا آورد و با لشگریان حرّ احتجاج نمود، به اصحاب خود دستور داد: به سوی مدینه باز گردید. اما لشگر حر از بازگشت آنان جلوگیری کرد. حسین علیه السلام به حر فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! از ما چه می خواهی؟ حرّ گفت: غیر از شما، هر کس از تبار عرب بود و چنین می گفت، من نیز می گفتم مادرش به عزایش بنشیند، ولی به خدا نمی توانم نام مادر تو را جز به نیکی ببرم. امام حسین فرمود: از من چه می خواهی؟ گفت: می خواهم شما را نزد امیر عبیدالله بن زیاد ببرم. فرمود: به خدا من همراه تو نخواهم آمد. حرّ گفت: من نیز به خدا سوگند، دست از تو بر نخواهم داشت. این سخنان سه بار میان امام و حرّ رد و بدل شد و سرانجام حر گفت: من دستور جنگ با شما را ندارم. اما دستور دارم از شما جدا نشوم تا با من به کوفه بیایید. اکنون که از آمدن به کوفه خودداری می کنید، پس راهی را در پیش بگیرید که نه به کوفه برود و نه به مدینه؛ و نه حرف من باشد، نه حرف شما؛ تا در این باره نامه ای به عبیدالله بنویسم. شاید خدا راهی پیش آرد که سلامت دین من در آن باشد و درباره ی شما مرتکب گناهی نشوم. اینجا بود که امام علیه السلام از راه قادسیه (که به کوفه می رفت) به سمت چپ حرکت کرد و حر و همراهانش نیز به دنبال او به راه افتادند. امام حسین علیه السلام پس از رویارویی با حرّ و لشگریانش و اصرار حر بر رفتن امام به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد و اصرار سرسختانه امام بر بازگشت به مدینه، تصمیم گرفت راه سومی را پیش گیرد. بنابراین حرکت کرد و حر و لشگریانش نیز در پی او به راه افتاد. حرّ پیوسته به امام علیه السلام می گفت: ای حسین! به خدا سوگند اگر جنگ کنی، کشته خواهی شد! امام حسین می فرمود: مرا از مرگ می ترسانی؟ آیا گمان می کنید اگر مرا بکشید، کارهای شما رو به راه و خاطرتان آسوده خواهد شد؟ اشتباه می کنید! من در پاسخ شما همان چیزی را می گویم که برادر اوس به پسر عمویش گفت. آن هنگام که اوس می خواست به یاری رسول خدا برود و پسر عمویش او را می ترساند و می گفت: کجا می روی؟ کشته خواهی شد. اوس در پاسخش سه بیت شعر خواند: من می روم و مرگ برای جوان ننگ نیست، آن هنگام که نیتش حق باشد و در حال ایمان به اسلام بجنگد. و در راه مردان صالح و شایسته جانبازی کند و از نابودشدگان در دین جدا گشته، به گنهکاری پشت کند. پس در این صورت اگر زنده ماندم، پشیمان نیستم و اگر مردم، بابت تو که زنده خواهی ماند و بینی ات به خاک مالیده خواهد شد، سرزنشی بر من نیست. حر بن یزید با شنیدن این حرف ها دانست که امام حسین تن به کشته شدن داده ولی تن به خواری و تسلیم شدن به ابن زیاد نداده است. از این رو خودش را کنار می کشید و با همراهان خود می رفت تا اینکه حسین علیه السلام به منزل عذیب الهجانات رسید. حر بن یزید ریاحی هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با حسین علیه السلام مصمم است، به عمر بن سعد گفت: آیا با حسین جنگ خواهی کرد؟ عمر پاسخ داد: آری، به خدا سوگند جنگی کنم که آسان ترین اتفاقش افتادن سرها و بریده شدن دست ها باشد. حر گفت: آیا پیشنهادش راضی تان نکرد؟ ابن سعد گفت: اگر به دست من بود می پذیرفتم، ولی امیر تو، عبیدالله، نپذیرفت. حرّ که دید ابن سعد در جنگ با امام علیه السلام مصمم است، عقب رفت و در کنار لشگر ایستاد. مردی از قبیله ی او به نام قره بن قیس به او گفت: امروز اسب خود را آب داده ای؟ حر گفت:نه. گفت: نمی خواهی بدهی؟ من نیز اسبم را آب نداده ام و اکنون می روم آبش دهم. حرّ از آن جا که ایستاده بود کناره گرفت و اندک اندک به سوی سپاه حسین علیه السلام رفت. مهاجر بن ادس (که در لشگر عمر سعد بود) به او گفت: ای حرّ می خواهی چه کنی؟ می خواهی حمله کنی؟ حرّ پاسخی نداد و لرزه اندامش را فرا گرفت. مهاجر گفت: به خدا کار تو مرا به شک انداخته است. من در هیچ جنگی تو را به این حال ندیده بودم. هرگز ندیده بودم این گونه از ترس جنگ بلرزی. اگر به من می گفتند دلیرترین مردم کوفه کیست، تو را نام می بردم. پس این چه حالی است که در تو می بینم؟! حر گفت: به خدا سوگند خود را در میان بهشت و جهنم می بینم و جهنم را بر نمی گزینم گرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند. این را گفت و اسب خود را هی کرد و به حسین علیه السلام پیوست. حّر هنگامی که دید سپاه کوفه در جنگ با امام حسین علیه السلام مصمّم است، به سپاه حسینی پیوست و به امام گفت: فدایت شوم ای پسر رسول خدا! من همان کسی هستم که تو را از بازگشت به وطنت بازداشتم و همراهت آمدم تا تو را ناچار کردم در این سرزمین توقف کنی. گمان نمی کردم پیشنهاد تو را نپذیرند و به این سرنوشت دچارت کنند. به خدا اگر می دانستم کار به این جا می کشد، هرگز به چنین کاری دست نمی زدم. اکنون از کرده ام به سوی خدا توبه می کنم. آیا توبه من پذیرفته است؟ حسین علیه السلام فرمود: آری، خداوند توبه تو را می پذیرد. اکنون از اسب پایین بیا. حر گفت: من سواره باشم برایم بهتر است از این که پیاده شوم. می خواهم همچنان که بر اسب خود سوار هستم، ساعتی با دشمن برای یاری ات بجنگم تا کشته شوم. سخنان حرّ خطاب به سپاهیان یزید حرّ پس از آنکه به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست و توبه کرد، در برابر لشگر عمر بن سعد ایستاد و گفت: ای مردم کوفه، مادرتان در سوگتان بگرید! این بنده ی صالح خدا را فرا خواندید و هنگامی که به سوی شما آمد، دست از یاری او برداشتید؟ شما که می گفتید در یاری او با دشمنانش خواهیم جنگید، اکنون رو در روی او ایستاده اید و می خواهید او را بکشید؟ راه نفس کشیدن را بر او بسته اید، از هر سو محاصره اش کرده اید و از رفتنش به سوی سرزمین ها و شهرهای الهی جلوگیری می کنید. حسین همچون اسیری است که در دستان شما گرفتار شده؛ نه می تواند سودی به خود برساند و نه زیانی را از خود دور کند. آب فرات را که یهود و نصاری و مجوس از آن می آشامند و سگان و خوک های سیاه در آن می غلتند، بر روی حسین و زنان و کودکان و خاندانش بسته اید، تا جایی که آنان از فرط تشنگی به حال بیهوشی افتاده اند. چه بد رعایت محمد صلی الله علیه و آله را درباره فرزندانش کردید! خدا در روز تشنگی محشر، شما را سیراب نکند! . ظاهرا حر با اذن امام حسین اولین فردی است که به میدان رفت و در خطابه ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین توبیخ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ با حسین منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد. نزد حسین بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجزخوانی، به مبارزه پرداخت و کشته شد. رجز او چنین بود: اضرب فی اعناقکم بالسیف انی انا الحر و ماوی الضیف اضربکم و لا اری من حیف عن خیر من حل بارض الخیف که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از حسین و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی بر بالین حر رفت و به او گفت: توهمانگونه که مادرت نامت را حر گذاشته است، حر و آزاده ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! انت الحر کما سمیتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة و دست بر چهره اش کشید.حسین با دستمالی سر حر را بست. پس از عاشورا بنی تمیم او را بیرون کربلا دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، جایی که در قدیم به آن نواویس می گفته اند. درباره فرزندان حضرت زینب (سلام الله علیها) در منابع تاریخی آمده است که عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر بودند. این دو برادر به میدان آمده و هر یک جداگانه وفاداری خویش را تا مرز شهادت به امام زمانشان ابراز داشتند. ابتدا محمد در حالی که اینگونه رجز می خواند وارد میدان شد: به خدا شکایت می کنم از دشمنان قومی که از کوردلی به هلاکت افتادند. نشانه های قرآنی که محکم و مبیّن بود، عوض کردند و کفر و طغیان را آشکار کردند. جمعی از سپاه کوفه به دست او کشته شدند و سر انجام عامر بن نهشل تمیمی، جناب محمد را به شهادت رساند. بعد از شهادت محمد، عون بن عبدالله بن جعفر وارد میدان شد و این گونه رجز خواند: اگر مرا نمی شناسید، من پسر جعفر هستم که از روی صدق شهید شد و در بهشت نورانی با بالهای سبز پرواز می کند، این شرافت برای من در محشر کافی است. نوشته اند تا بیست تن را به درک واصل کرد، آنگاه به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید. منقول است حضرت زینب(سلام الله علیها) زمانی که هر یک از بنی هاشم(ع) به شهادت می رسیدند، به کمک سید الشهدا (ع) برای تعزیت می آمد، ولی هنگام شهادت این دو بزرگوار پرده خیام را انداخت و از خیمه گاه خارج نشد. شهدای کربلا، در پایین پای حضرت حسین (علیه السلام) مدفونند و به احتمال قوی این دو دلداده نیز در همانجا پروانه شمع محفل حائر حسینی هستند. البته در 12 کیلومتری کربلا بارگاهی کوچک منصوب به عون ابن عبدالله وجود دارد که ملجأ زائرین است. برخی را عقیده بر این است که این مرقد یکی از نوادگان امام مجتبی (علیه السلام) به نام عون می باشد. گردآوری وتنظیم:مجید کریمی ...
گذشت زمان برخی را فراموش کار می کند!
کمک کرد پاسخ به نامه ها اختصاص پیدا کرد و این در حالی بود که تازه به خیلی از نامه ها و شعرها که کیفیت بالایی نداشتند، پاسخ نمی دادم و فقط می نوشتیم: نامه های شما رسید بعد هم اسامی را می نوشتیم. نامه ها را که می بردم خانه، آن موقع پسرم کوچک بود، پنج-شش سال داشت، من می گفتم: بابا! تو فقط نامه ها را باز کن! خانم ام هم می آمد کمک می کرد و نامه ها وسط اتاق یک کوه می شدند! حالا شما در چنین
آب نبات می دهند تا درّ غلتان از لاریجانی بگیرند/ دستور جدید مسئولان درباره تأمین مسکن محرومان/ انهدام 2 ...
این به بعد توقیف شود، جا ندارد. به گزارش تسنیم، سید علیرضا گلستانی معاون برنامه ریزی اقتصادی ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز با اشاره به حجم زیاد کشفیات تجهیزات ماهواره ای گفت: طبق قانون کشفیات تجهیزات ماهواره ای باید در اختیار صدا و سیما قرار گیرد ولی در حال حاضر صدا و سیما عنوان می کند که انبارهایش دیگر جا ندارند. به گفته وی، در سال 86 آماری ارائه شد که حاکی از ارتباط مستقیم 40 درصدی مردم با
مرتضوی ماهیانه چقدر حقوق از تامین اجتماعی می گرفت؟
دیوان اعتراض کرده و این نقض را قبول نکنیم. بعد دوباره پرونده مسیر دیگری را طی خواهد کرد تا به نتیجه قطعی برسد. چطور مسئولین پیش از شما در هیات رسیدگی به تخلفات به پرونده هایی که از سال 88 مطرح بوده رسیدگی نکرده بودند؟ اصلا از هیات قبل از ما هیچ گونه پرونده ای به ما ارجاع داده نشده است. پس عملکرد هیات پیش از شما دقیقا چه خروجی داشته است؟ دولت ها ابزار کافی
استکبار جهانی از قدرت معنوی بسیج می ترسد
شود، استکبار جهانی آب خوش از گلویش پایین نخواهد رفت و منافع مادی و شیطانی آنها به مخاطره خواهد افتاد. این که استکبار جهانی با توسل به رسانه های فراگیرش تلاش می کند چهره بسیج را مخدوش جلوه دهد ریشه در همین ترس دارد. چرا که این لشکر مخلص الهی است که از اول انقلاب تا کنون نگذاشته است استکبار جهانی در تمام حوزه ها اعم از سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی، فناوری و ... به اهداف شوم خود