تولد فرزند شهید مدافع امنیت هادی کنعانی/ تا قدر خون پدرش را بدانم
سایر منابع:
سایر خبرها
روحیه آزادگی روح بخش
/> در روز های انقلابی سال 1357 و یکشنبه سیاه، 2 روز بود که سیدمحمد خانه نیامده و از او خبری نبود. مادر چادر به سر کرد و سراسیمه به همه جا هایی که احتمال می داد، سرکشی کرد و بدون نتیجه و خبری به خانه بازگشت. تا اینکه به او گفتند سری به سردخانه بیمارستان امام رضا (ع) هم بزند. بعد ها خودش برای دیگر فرزندانش تعریف می کرد پیگیر سرنوشت سیدمحمد که بوده، رهبر معظم انقلاب را همان جا جلو در بیمارستان دیده
سینما به کسی ارث نمی رسد
، از فیلم آژانس شیشه ای است. به یاد دارم من را که هنوز دبستان نرفته بودم روی صندلی بلندی در نزدیکی در ورودی آژانس گذاشته بودند و من محو آدم بزرگ هایی شده بودم که با شوری غریب مشغول کارهایشان بودند اما هیچ وقت ظواهر سینما مرا به خود جذب نکرد؛ چراکه همه، جنبه پرشور آن را می دیدند و من روزهای سخت پدر را در پستوی خانه می دیدم. روزهایی که پدر مشغول نوشتن بود و حالی بس غریب داشت. او برای هر فیلمش زجر می
مهدی صادقی
حال مدتی بعد بی کار شدم و حتی پول نداشتم غذا بخورم. پدرم برایم از مکه یک ساعت آورده بود، آن را به قیمت 2200 تومان فروختم و با پول آن برای خودم لباس و غذا خریدم. معمولاً یک ساندویچ با نان اضافه می گرفتم تا سیر شوم! مدتی بعد کار دیگری پیدا کردم؛ کار ساختمانی. همکاران من در آنجا ظهرها چرت می زدند اما من بدون اتلاف وقت فقط کار می کردم. یادم هست که یک بار با لحن توهین آمیزی به من گفتند که تو
ماجرای کشیش خودخوانده ای که ادعا کرد کرونا با وایتکس درمان می شود و پول کلانی به جیب زد
دستورالعمل ها بر اساس نوع بیماری متفاوت بود: برای رفع سنگ کلیه، به مدت سه هفته، در هشت ساعت از روز، هر ساعت سه قطره بخورید. برای درمان فوری حملۀ قلبی، 2 قاشق. برای مبارزه با سرطان پوست، بر تمام بدن بیفشانید. در اوایل دهۀ 2010، اعضای گروه های آمریکاییِ مسئول ترویج اِم اِم اِس عکس هایی در فیس بوک بارگذاری می کردند که ظاهراً سوختگی های شیمیایی بر دست و پا و تن خودشان یا بچه هایشان بود و می
روایت مادر شهید معماریان از مبارزات علیه حکومت پهلوی
، چه برسد به اینکه بدود. بقچه ی حمام به دست، داشت یک گوشه راه می رفت که تیر خورد و افتاد. دویدم طرفش. داغی گلوله، شکمش را شکافته بود. مچ دستهایش را گرفتم، قدرتم را جمع کردم و همان طور که عقب عقب می رفتم، به زحمت می کشیدمش سمت خودم. پاهایش تکان می خوردو ردّ خون می ماند روی زمین. نگاهش از خاطرم دور نمی شود. مات شده بود. با کمک دو خانم بردیمش داخل حیاط خانه. رنگ به رخسار زن نمانده بود. زدم
سعید فیصل
بچه ها به گونه ای بزرگ کردم که کمبود پدرشان را خیلی حس نکنند، یعنی برای آن ها هم پدر بودم و هم مادر تا همسرم با خیال راحت بتواند به رشد و توسعه و مدیریت مجموعه اش بپردازد. او آن قدر سفرهای طولانی و پشت سر هم داشت که من حتی فرصت نمی کردم در مورد بچه ها با او صحبت کنم. اما حالا، این کار او به نظرم خیلی قشنگ است که هر شب قبل از خواب مدتی را با تک تک بچه ها وقت می گذراند و آن ها را ناز و
واکنش همسر شهید رضایی نژاد به هناس / سیمرغ خود را گرفته ایم
همان داخل ماشین باهم درباره اش بحث کردیم. اما اینکه چطور به این زاویه نگاه رسیدیم؛ سال ها این تصویر در ذهن ما بود که مقابل چشم یک بچه 4 ساله، هفت گلوله به سمت پدرش شلیک کرده اند. شهید رضایی نژاد تنها کسی است که اینگونه ترور شده است. گویی تعمد هم داشته اند که مقابل چشم زن و بچه اش این کار صورت بگیرد و ظاهراً بعد از این اتفاق خیلی ها از سازمان استعفا می دهند و می روند. به گونه ای آمار رفت و آمدهای
نسل دیگر همان جنگ
/> اصلا تا به حال اسلحه دست گرفته بودید تا قبل از آن؟ نه هیچ وقت. فقط در تمرینات و طبعا سختی ها در آغاز کار بیشتر نمایان شد. همان اول فیلمنامه یک پاراگراف است که دسته وارد نخلستان می شود و خب ظاهرش چیز خاصی نیست اما ما 10 روز این سکانس را می گرفتیم. غبار و غم جنگ انگار هنوز در خرمشهر باقی است و کاملا آن را حس می کنید. هنوز محله هایی هستند مثل کوت عبدالله و کوت شیخ و چند محله دیگر که
با مردم حرف نزدیم، دستاوردهای انقلاب مغفول ماند/ ایرانِ 1400، یکی از آماده ترین کشورها برای جهش است
زیرساخت ها و پیشرفت ها اگر به اینجا رسید که جوان ما غروب که می خواهد برود خانه، نگران خریدن یک اسباب بازی برای بچه اش نباشد، برای او باورکردنی می شود. اگر نباشد، هیچ کدام از این مسائل برای او موضوعیت نخواهد داشت. اما یک مسئله بنیادی دیگر هم وجود دارد. یکی از اشتباهات ما این بوده که هیچ وقت مردم را به مشارکت نخواسته ایم... *خب، دولت ها همیشه معتقدند خودشان از پس تمام کارها برمی آیند...
بیانیه مشترک مجمع روحانیون مبارز و مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در خصوص بحرانهای جامعه
کردن بنیه اقتصادی و بهبود پایه های زندگی مردم بگونه ای که اصلاً نیاز به صدقه نداشته باشند حرکت نکرد و برعکس زمینه ها و بهانه های فشار کمر شکن بر مردم و ایران را گسترده تر و بیشتر کرد. و در یک کلام چرا همه چیز در جهت عکس هدفهای چشم انداز به جریان افتاد. اشکال حکمرانی در کجاست؟ 11- اگر می خواهیم جمهوری اسلامی داشته باشیم نباید دائره خودی ها چنان تنگ شود که اکثریت مردم به بهانه های مختلف