شکنجه تازه عروس برای اعتراف به رابطه غیراخلاقی
سایر منابع:
سایر خبرها
زیدان باز هم از ضربه سر جنجالی به سینه ماتراتزی گفت/ به آن افتخار نمی کنم!
/> زیزو که به زودی 50 ساله می شود، درباره دیگر اتفاقی که در آن بازی معروف رقم زد هم صحبت کرد که آن گلزنی با یک ضربه پنالتی چیپ در حضور جانلوئیجی بوفون در دروازه ایتالیا بود. با آن گل فرانسه پیش افتاد، هر چند که در ادامه ماتراتزی گل تساوی را زد و بازی به ضربات پنالتی کشیده شد، جایی که آتزوری پیروز شد و چهارمین قهرمانی اش را کسب کرد. زیدان درباره اینکه چرا تصمیم به چیپ زدن آن ضربه پنالتی گرفت هم گفت
ماجرایی که ترس از دزدان صندوق امانات بانک رقم زد | پنهان کردن 8 میلیارد تومان طلا و دلار در فریزر و بالش
صدایی زیادی کرد. از آن پس دچار اضطراب شدیدی شدم و وحشت به جانم افتاده بود. با خواندن اخبار در فضای مجازی وحشتم روزبه روز بیشتر می شد و با خود می گفتم چطور سارقان وارد بانک شدند و این سرقت بزرگ را رقم زدند. مدام نگران این بودم که مبادا سرمایه ام از دستم برود و با خودم کلنجار می رفتم تا اینکه تصمیم گرفتم اموال ارزشمندی را که در صندوق امانات بانک داشتم بردارم و در خانه ام مخفی کنم. وی
دستگیری بعد از شنیدن بارداری همسر
شب کتک مفصلی از پدرم می خورم به همین دلیل از خانه بیرون می رفتم و در پارک با دوستان بزرگ تر از خودم معاشرت می کردم . 11 سال بیشتر نداشتم که با تعارف دوستانم مصرف سیگار و بعد هم مواد مخدر صنعتی را شروع کردم اما برای تهیه مواد مخدر چاره ای جز سرقت نداشتم در این هنگام لوازمی را از دفتر مدرسه دزدیدم که پدرم متوجه ماجرا شد و مرا از خانه بیرون انداخت. از آن روز به بعد ترک تحصیل
متهم: اعتیاد زندگی ام را تباه کرد
بودم که ژرژ را دیدم. او هم اعتیاد داشت و برای خرید شیشه به آنجا آمده بود. همین بهانه آشنایی بود و در ادامه چند بار سوار ماشین او شدم تا با هم مواد مصرف کنیم. در مدتی که با ژرژ رفت و آمد داشتم فهمیدم وضع مالی خوبی دارد به همین خاطر طوری رفتار کردم که او به من کاملاً اعتماد کرد و مدتی بعد شدم خدمتکار او. ژرژ همه کارهایش را به من سپرده بود و با هم رفت و آمد داشتیم به همین دلیل به خانواده ام نزدیک شده
پاردس: مسی می خواست من را بُکشد!
2021 رخ داد، در حالی که پاری سن ژرمن در بازی اول برابر پنالتی مسی 4 بر یک پیروز شد. پاردس به کاجانگرا فاش کرد که در جریان یک درگیری مورد خشم یک هموطن سرشناس قرار گرفت و گفت: "مسی عصبانی شد، زیرا من به هم تیمی هایم نظر داده بودم و او صدای من را شنید و عصبانی شد. او واقعاً عصبانی شد. او مرا به هم زد. بسیار عصبانی بود ومی خواست مرا بکشد و من می خواستم به خانه برگردم! آیا مسی از
دختر 6ساله، قربانی عشق ممنوعه مادرش شد
خواستیم ازدواج کنیم. پسر خردسالم نزد مادرم بود، اما دختر شش ساله زن جوان، اذیتم می کرد. بچه مدام در خیابان بود و همین باعث شد کتکش بزنم و دست وپایش را با سیخ داغ بسوزانم. دو روز قبل از حادثه نیز سرویس بهداشتی رفت و خودش را خوب تمیز نکرد که با دمپایی ضربه هایی به بدن او زدم. شب حادثه وقتی از سر کار به خانه آمدم، با دختربچه در خیابان روبه رو شدم. هلش دادم که به دیوار برخورد کرد. آب قند
قتل رفیق قدیمی با میله آهنی در تهران
که حالا به هرمز شک دارم. پس از این شکایت ماموران هرمز را دستگیر کردند که او در تحقیقات دچار تناقض گویی شد و سرانجام به قتل اعتراف کرد و گفت: اعتیاد شدیدی به مواد مخدر دارم، با مقتول دوست بودم، روز حادثه به او زنگ زدم تا برای دیدن طلاهایی که خریدم به خانه ام بیاید. او با دیدن طلاها متوجه قلابی بودن طلاها شد. شروع به تحقیرم کرد که از او عصبانی شدم و در راه پله با میله آهنی ضربه ای به سرش زدم و باعث
امنیت صندوق امانات یا فریزر و بالش؟!
. از آن به بعد بسیار مضطرب و وحشت زده شدم. با خواندن اخبار در فضای مجازی روز به روز بر وحشتم افزوده شد و با خودم فکر کردم که چگونه دزدان وارد بانک شده و این سرقت بزرگ را انجام داده اند. مدام نگران بودم که مبادا پولم را از دست بدهم و با خودم دعوا کنم تا اینکه تصمیم گرفتم اموال ارزشمندی که در صندوق امانات بانک داشتم را بگیرم و در خانه ام پنهان کنم. وی ادامه داد: تا زمانی که خبر دستگیری
قاتل کودک5ساله: به او گفته بودم از خانه بیرون نیاید،گوش نکرد/ گاهی با سیخ داغ می سوزاندمش/آخرش هم سرش را ...
تمیز نکرده بچه را با دمپایی کتک زدم. گاهی اوقات هم سیخ داغ به بدنش می زدم. او گفت: روز حادثه از بیرون آمدم و بهار را مقابل در دیدم، خیلی عصبانی شدم و کتکش زدم که سرش به دیوار برخورد کرد و بی هوش روی زمین افتاد. مادرش در حیاط بود و با کمک او بچه را به مرکز درمانی بردیم. من نمی خواستم بهار کشته شود و بعد از اینکه این اتفاق افتاد فرار کردم و با هویت جعلی در یک ریسندگی خارج از تهران مشغول به کار شدم که پلیس مرا دستگیر کرد. با اعتراف مرد جوان، به دستور بازپرس شعبه دوم دادسرای امور جنایی پایتخت، دو متهم دراختیار کارآگاهان اداره دهم قرار داده شدند و تحقیقات در این خصوص ادامه دارد. ...
روایت امضای سرخ؛ روحانیِ شهیدی که برای دخترش رجعت کرد
. اولین روزی بود که بعد از شهادت پدر، به مدرسه می رفتم. در آن روز اتفاقات خوبی برای حال و هوای کودکانه من رقَم خورد که باعث قوّت قلبم شد و به من روحیه داد. برگزاری مراسم بزرگداشت مقام شهید و شهادتِ پدرم، توجه ویژه مسئولین و کادر مدرسه به من و همین طور تکریمی که توسط هم کلاسی هایم شدم، از جمله اتفاقات و خاطرات خوشایند ِ آن روزِ من، در مدرسه بود. * لطفا از ماجرای امضای
پدر شهید: جمعه ها خانه مردم را نظافت می کردم!
داشتید؟ پدر شهید: آقای شیخ کمال نیا آشنای ما بود. **: امام جماعت مسجد صدریه بودند؟ پدر شهید: اگر آقای خلخالی نمی آمدند، ایشان امام جماعت مسجد بودند. بعد رفتیم کنار کلانتری غیاثی، پشت مسجد موسی بن جعفر (ع). بعدش سال 1365 بود که صاحبخانه مان خانه اش را فروخت به 900هزار تومان. با پولی که داشتم خانه ای پیدا نمی کردم و خیلی گرفتار شده بودم. یک روز در مسجد موسی بن جعفر(ع
طرح ترور رییس ساواک به روایت رفیق دوست
بود را نیز نپوشیده بودم. بار دیگر این خانم مرا دید و با دقتی که در حرکاتم کرده بود حدس زد من گدا نیستم. در نتیجه اصرار کرد که تو گدا نیستی و می خواست مرا به پاسبان تحویل دهد. ولی باتوجه به این که روزهای آخر شناسایی بود خوشبختانه کارهایم را انجام داده بودم، بلند شدم و از صحنه گریختم. متأسفانه عملیات ترور نصیری به مرحله اجرا در نیامد. چون یکی از دوستانمان به نام این موضوع را به
خاطرات دکتر مهدوی دامغانی از شهادت 3 نفر از یاران امام (ره)
خوانیم: "...یک نکته ای هم خدمتتان عرض کنم. فوت سه نفر از سران انقلاب -که ناگهانی از دنیا رفتند و شهید شدند- خیلی مرا متأثر کرد. من برای هر سه شاید چند روز مستمرا گریه می کردم اولین آن ها مرحوم علامه بزرگوار آیت الله مطهری بود. ده روز قبل از مرگشان برای دیدن مرحوم دکتر مفتح به دانشکده الهیات رفته بودم که ایشان هم آمدند با هم صحبت کردیم و مرحوم آیت الله مطهری از این که طرفداران دکتر شریعتی
اعتراف پسر جوان تهرانی به قتل فتانه دوست دخترش / او می خواست عروس شود!
/> در ادامه بررسی ها مشخص شد فتانه با مرد جوانی به نام شهروز در تماس بوده و آخرین بار هم با او قرار ملاقات داشته است. مرد جوان به دستور بازپرس جنایی تهران بازداشت شد و در نهایت به قتل اعتراف کرد و گفت: من در یک کارگاه مبل سازی در جنوب تهران کار می کنم. فتانه هم چند باری از من وسایل چوبی خریده بود، همین مسأله باعث آشنایی ما شد. بعد از مدتی او موضوع ازدواج را مطرح کرد، اما من به خاطر
از استقلال پیشنهاد داشتم اما دلم همیشه با پرسپولیس است/ مطمئن بودم الکس نوری به دلیل شرایط خاص زندگی اش ...
علت جدایی اش از لیگ یونان گفت: علت حضورم در لیگ یونان الکس نوری بود. ایشان از من خواست در تیمش بازی کنم و من هم قبول کردم. وی ادامه داد: در یونان چند بازی اول را به این دلیل که ویزای کارم دیر صادر شد از دست دادم اما بعدش در 7 ، 8 مسابقه برای تیمم بازی کردم، کم کم جا افتاده بودم که متاسفانه نوری قراردادش با باشگاه را فسخ کرد؛ بعد از جدایی نوری من هم ترجیح دادم از این تیم بروم و به همین دلیل
قاتل دختر 5ساله: پس از قتل مادر بیتا گفت فرار کن!
/> زوایای پنهان از قتل های سعید حنایی از زبان خبرنگاری که او را قاتل عنکبوتی نامید! +تصاویر 4برادر سرکردگان بزرگترین باند مواد مخدر با گردش مالی هزار میلیارد تومانی؛ فیلم شاباش میلیاردی قاچاقچیان 2هزار تن مواد را به دام انداخت! به نقل از همشهری، مادر کودک گفت: بعد از جدا شدن از شوهرم خانه ای در پردیس اجاره کرده بودم و با دخترم زندگی می کردم. روز قبل از حادثه شوهرم که در پاکدشت زندگی
شکایت های سریالی از پزشک درسا کوچولو / پنچری آمبولانس راز مطب خانم دکتر را فاش کرد +عکس و جزییات
زیر دستش برود. حتی بچه ام یک لحظه چشمانش سفید شد و داشت می میرد. خیلی حالم بد شده بود. بعد از آن درمان هم دماغ و دهانش مرتب خس خس می کرد. دچار مشکل تنفسی شد. مطمئنم که اگر ادامه می دادم یک روز در میان می خواست بچه مرا ساکشن کند. می گفت باید مرتب او را به اینجا بیاوری. من هم قبول نکردم. با شوهرم از او شکایت کردیم. الان پرونده نیز در نظام پزشکی است. شنبه بود که زنگ زدم تا پیگیر پرونده ام شوم. سه شنبه درسا فوت کرد. هنوز هم باورم نمی شود. خدا به مادر درسا صبر بدهد. اگر بچه ام را دوباره پیش این پزشک برده بودم الان زنده نبود. شهروند اخبار وبگردی را در اینجا بخوانید: ...
عشق بازی دختر و پسر در یک فروشگاه
سخره می گرفت و مرا به خاطر نوع پوشش، غذاهای دست پخت و خیلی چیزهای دیگر به شدت تحقیر می کرد. او حتی لهجه مرا نیز مسخره آمیز می خواند و به پدر و مادرم به خاطر همین آداب و رسوم بی احترامی می کرد. هرچه برایش توضیح می دادم بی فایده بود و او باز هم به رفتارهای توهین آمیزش ادامه می داد. کار به جایی رسید که با هر بهانه ای مرا کتک می زد و از خانه بیرون می انداخت. خیلی به او التماس می کردم که مرا
سفر به دور ایران بعد از جنایت
. مدتی که گذشت و متوجه شدم از وام خبری نیست، به سراغ او رفتم و گفتم نمی خواهد برایم وام بگیری و درخواست اصل پولم را کردم. او هم به من یک چک دویست میلیون تومانی داد اما زمانی که برای وصول چک رفتم، متوجه شدم چک جعلی است و بازداشت شدم. 5 روزی در بازداشتگاه بودم که مقتول مرا آزاد کرد. بعد از آن هر بار به سراغ پولم رفتم بهانه ای آورد و دو ماه از این ماجرا گذشت. بعد از دو ماه، وقتی
قتل مرد بدهکار با مسکن و صحنه سازی!
کردم و بعد با چاقویی که همراهم برده بودم گلوی او را بریدم. بعد هم در را بستم و از دفتر خارج شدم و به خانه رفتم. روز بعد به آنجا برگشتم و با صحنه سازی و شکستن در طوری وانمود کردم که انگار سارقان به کارگاه آمده و شریکم را کشته اند بعد با برادران مقتول تماس گرفتم. متهم پس از اعتراف به جنایتی که مرتکب شده بود بازداشت شد و در حالی پای میز محاکمه در شعبه یکم دادگاه کیفری استان البرز ایستاد که
اعتراف به قتل به خاطرکتانی های سرقتی
را سرقت کرده بود. او سابقه سرقت داشت؟ بله، نه تنها سینا بلکه دو دوست دیگرم که در خانه مان بودند، هم سارق بودند. آن ها با موبایل قاپی پول در می آوردند. آن روز هم نمی خواستم پدرم به دردسر بیفتد. اگر سرقت کتانی و پول ها گردن من می افتاد، پدرم دوباره مرا بی عرضه و شر صدا می زد. از طرفی آدم های فقیری بودیم و برگرداندن همین مقدار پول کتانی و پول سرقتی هم برایمان سخت بود. از کجا مطمئن بودی
اقدام عجیب کارمند اخراجی قالیشویی
فورا به خانه ام آمد. مجید بعد از بردن فرش ها غیبش زد و هرچه به او زنگ زدم جواب نداد. با قالیشویی که تماس گرفتم متوجه شدم که مجید مدتی قبل از آنجا اخراج شده و فرش های من اصلا در قالیشویی نیست. با افزایش شکایت های مشابه، تحقیقات در این باره آغاز و مأموران موفق شدند مجید را شناسایی و دستگیر کنند. او در بازجویی ها به سرقت سریالی اعتراف کرد و گفت: 8سال بود که در قالیشویی کار می کردم و هیچ مشکلی نداشتم
ذکر جمیلِ خُلق کریم رضوان جایگاه حضرت آیت الله مهدوی کنی(قه)، یادداشتی از استاد مهدوی دامغانی
هرکدام به سهم خود می کوشید که برای رفع مشکل من بنده چاره ای بیاندیشد و وسیله ای فراهم کند. یک روز در اواسط سال 1364 مرحوم مبرور استاد دکتر سیدجعفر شهیدی رحمت الله علیه ضمن صحبت به من فرمود دیروز به مناسبتی خدمت حضرت آیت الله مهدوی کنی بودم و ایشان احوال تو را پرسیدند و اضافه فرمود که مهدوی چرا برای گشایش کارَت به ایشان متوسّل نمی شوی؟ گفتم والله من با معظّم له آنقدر ارتباط قوی ندارم که چنین مسأله ای
بعد از آتش زدن مردی که به من بدهکار بود، به خودم گفتم بهتر است قبل از اینکه دستگیر شوم ایران را بگردم
: مقتول در کار گرفتن وام بود و من 200 میلیون تومان به او پول دادم تا وام 5 میلیارد تومانی برایم بگیرد. مدتی که گذشت و متوجه شدم از وام خبری نیست، به سراغ او رفتم و گفتم نمی خواهد برایم وام بگیری و درخواست اصل پولم را کردم. او هم به من یک چک دویست میلیون تومانی داد اما زمانی که برای وصول چک رفتم، متوجه شدم چک جعلی است و بازداشت شدم. 5 روزی در بازداشتگاه بودم که مقتول مرا آزاد کرد. بعد از آن هر بار به
پزشک اورژانس جان باخت/ سقوط، قتل یا خودکشی علت مرگ چیست؟ +عکس
دانشگاه علوم پزشکی آبادان هستند. بیشتر بخوانید: راننده اتوبوسی که چرخ آمبولانس را پنچر کرد: هوا گرم بود و کولر اتوبوس هم کار نمی کرد، عصبانی شده بودم!/ پزشک دختر 2ساله: درسا به بیماری فلج 4 اندام مبتلا بود دختر عراقی که عروس پسر ایرانی شد؛ شوهرم مرا به شدت کتک زد و با کودک یک ماهه از خانه بیرون کرد! دستگیری قاتل آتش افروز 4ماه بعد از قتل/ از مجازاتم آگاه بودم و خواستم تا زنده ام دنیا را بگردم! آزار کثیف پشت شمشاد های دانشگاه؛ زنان و دختران مشهدی قربانیان یک تبعه خارجی! +عکس
دیدار سینا کلهر با خانواده اولین شهید کربلای پنج
پس از برگزاری مجمع عمومی سالیانه فدراسیون ورزش روستایی و با زی های بومی محلی دیدار با خانوه شهید علی صفا موسی زاده جزو برنامه های اعضای مجمع بود. به گزارش روابط عمومی اداره کل ورزش و جوانان استان اردبیل، ظهر امروز سینا کلهر معاون فرهنگی و توسعه ورزش همگانی و علیرضا پسندیده مدیرکل دفتر توسعه ورزش روستایی و عشایری، محمدتقی امیری خراسانی رئیس و فرهاد نژادفصیحی دبیرکل فدراسیون و سجاد انوشیروانی مدیرکل ورزش و جوانان استان اردبیل با حضور در منزل شهید علی صفا موسی زاده با خانواده وی دیدار کردند. گفتنی است؛ روحانی شهید، علی صفا موسی زاده در سال 1347 در سرعین از استان اردبیل چشم به جهان گشود. ابتدایی تا دوم راهنمایی را خواند و پس از آن به حوزه علمیه قم رفت. از سال 1360 با دستکاری شناسنامه ،خودش را به جبهه رساند. چندین بار در میادین جنگ تحمیلی حاضر شد و چند بارهم مجروح و در بیمارستان لقمان تهران بستری گشت. می خواست در سن 13 سالگی به جبهه برود مسئولین او را به خاطر قد کوچک و سن کم ، از اعزام منع کردند و گفتند، نمی شود. ناراحت و سرگردان بود که ناگهان یکی از هم سن و سالانش او را دید و گفت: ناراحت نباش درستش می کنم. سپس به کمک او ما را در محل بار لاستیک های اضافی گذاشتند. او کسی نبود جز شهید والامقام نوجوان سیزده ساله مرحمت بالازاده که داستان جالبی با مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای دارد. *جهاد واقعا فی سبیل الله بود برادر شهید می گوید: علی صفا در جبهه بود که از طرف بسیج دو هزار و دویست تومان بابت حقوق دادند. هفتصد تومان خرج شد وقتی برگشت بقیه اش را به او دادم. به محض اینکه از جریان آگاه شد، ناراحت شد و گفت به خاطر پول به جبهه نمی روم و بدین سان همه پول رایج به بسیج برگرداند. *کار واجبش شرکت در عملیات بود برادر شهید همچنین می گوید: آبان ماه سال 1365 پدرم خیلی اصرار کرد تا او به جبهه نرود، قبول نکرد. پدرم گفت: پس من هم با تو می آیم. علی صفا گفت: بگذار این بار بروم، دفعه بعد با هم می رویم. برای عملیات کربلای چهار رفته بود. در میان دوستانش آقای صادق احمدپور پس از عملیات به مرخصی آمد ولی علی صفا و یوسف شیرزاد آنجا ماندند. شماره تلفن یگانش را با زحمت پیدا کردم و زنگ زدم. فهمیدم در عملیات کربلای چهار شرکت کرده، گفتم، اگر ماموریت تان تمام شده چرا بر نمی گردی؟ گفت: ده روز دیگه کار واجبی دارم، بعد از آن می آیم. بیست و دوم دی ماه که دو سه روزی از عملیات کربلای پنج گذشت. فهمیدم کار واجبش شرکت در همان عملیات کربلای پنج بوده است. چند روز بعد از بنیاد شهید خبر دادند که علی صفا در شلمچه شهید شده او اولین شهید کربلای 5 بود که به اردبیل آوردند. ده روز بعد جنازه دوستش یوسف شیرزاد هم رسید. ...