شوخی همسر مدافع حرم با شوهرش: تازه شدی جانباز 10 درصد!
سایر منابع:
سایر خبرها
پروانه ای که سوخت
. سرگرد گفت: تبریک میگم. بالاخره به دنیا اومد؟ شهابی لبخند زد و گفت: بله ممنون. سرگرد گفت: بعد از این پرونده حتما باید از خانومت عذرخواهی کنم که توی این شرایط تنهاش گذاشتی. شهابی گفت: نه قربان این حرفا چیه. من همه چیز رو اول ازدواج بهش گفتم. درکم می کنه. سرگرد گفت: خب پس بریم بیمارستان که با همسر مقتول صحبت کنیم. هر دو به بیمارستان رفتند تا با نوید صحبت کنند
قتل آتشین مرد جوان با نقشه همسر خائن در بام تهران!
وانانیوز| آذر ماه سال 1401، مرد سالخورده ای به شعبه نهم دادسرای امور جنایی، مراجعه کرد و به بازپرس عطیم سهرابی گفت: چند روزی می شود که از پسرم و همسرش بی خبرم، هر چقدر هم با تلفن همراه شان تماس می گیرم خاموش است؛ همسایه ها هم مدعی هستند 2 روز است که آن ها را ندیده اند. پس از تشکیل پرونده و ثبت شکایت مرد سالخورده، تیمی زبده از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت وارد عمل
شرایط جدید ویزای کانادا برای ایرانیان (جدیدترین قوانین)
/> همچنین، دانشجویان می توانند برای اعضای خانواده خود ویزای همراه درخواست کنند. همسر دانشجو در طول مدت تحصیل می تواند با مجوز کار به صورت تمام وقت یا پاره وقت کار کند و فرزندان زیر 22 سال نیز می توانند به صورت رایگان در مدارس دولتی کانادا تحصیل کنند. برای دریافت ویزای کاری کانادا از طریق جاب آفر کانادا (Job Offer Visa) ، ابتدا باید از یک کارفرمای کانادایی پیشنهاد شغلی (job offer) دریافت
ماجرای انگشتری که رهبری پس داد
داماد کند و با نوه هایش در خانه سرگرم شود. دوست داشت کنارش باشد و به وقت پیری عصای دست. برای این آرزوهایش دست هر کاری زد. بحث ازدواج پیش کشید و حتی یک مدل بالا برایش ثبت نام کرد. مادر دراین باره بیشتر برایمان می گوید: چند روز قبل شهادتش ماشین به اسمش درآمد. تماس گرفتیم و گفتیم حسین! ماشینت از قرعه در آمد. گفت نه آن ماشین مال من نیست، من اصلا سوار آن ماشین نمی شوم. خودتان با این ماشین جدید بروید
روایتی از شهید مدافع حرم عبدالحسین یوسفیان/ مدافع حرمی که در یلدای خان طومان آسمانی شد
آمد و در گردان 104 امام حسین (ع) شاهین شهر مشغول کار شد . وی در سال 1388 ازدواج می کند و در سال 1392 صاحب فرزندی از جانب خداوند می شود که نام او با نام حضرت زینب (س) عجین شده است . زینب در زمان اعزام پدر به سوریه تنها 3 سال داشت؛ به گفته دوستانش در اعزام به سوریه با مشکلاتی مواجه می شود و قرار نبوده که وی اعزام شود. او در نماز ظهر خود با چشمانی بارانی از حضرت زینب (س) طلب می
(عکس) زندگی خصوصی، عکس های شخصی و بیوگرافی برنیس بژو
. کمی پیشانی ام را تیره کردند و روی زوایای چانه ام کار کردند، تا آنجا که به گریمور گفتم اگر قرار است این قدر صورتم را تغییر دهند شاید بهتر باشد که بروند سراغ یک بازیگر دیگر. ما در آن روز تست خیلی کم با هم صحبت کردیم و البته خیلی کمتر دربارهٔ شخصیت فیلم و وقتی آنجا را ترک کردم تقریبا هیچ چیزی درباره نقش یا داستان فیلم نمی دانستم. درباره شخصیت چه چیزهایی به شما گفت؟ او گفت
می گفت باید برای حفظ اسلام از جان بگذریم
از رفتن اکبر آقا گذشته بود که دوباره مریم مریض شد. من مقر هوابرد شیراز رفتم و از آن ها خواستم با اکبرآقا تماس بگیرند. زنگ زدند و گفتم الهام (مریم) مریض است. گفت نگران نباش ان شاءالله تا 20 روز دیگر برمی گردم. اگر برگردم، نذر کردم بچه را به پابوس امام رضا (ع) ببرم. پرسیدم آنجا چه خبر است؟ گفت ما روی بلندی ها هستیم و جز دشت و تپه ها چیزی اطراف مان نیست. بعد از من خواست در فسا نمانیم و بچه را به شیراز
سلام بر علمدار تفحص
کار تفحص لشکر 27 محمدرسول الله در منطقه جنوب مجید با وجود مشکلات جسمی عاشقانه در جست و جوی پیکر شهدا بود. او بسیار پرتلاش و کم حرف بود و با اطلاعات دقیق از منطقه معبر می زد. با عروج دوست دیرینه اش در بهمن سال 79 فرماندهی گروه تفحص لشکر 27 را پذیرفت و ادامه دهنده راه شهید محمودوند شد. شهید پازوکی دوست نداشت کسی به محل شهادتش برود نجیبه گنجی ساری همسر شهید پازوکی گفت: وقتی شلمچه
انس شهید رضا طاهر با مسجد زبانزد بود
ده و فرزندانش را با روزی حلال زیر سایه اهل بیت (علیهم السلام) تربیت کرده است. وی به علاقه مندی فرزند شهیدش برای خدمت در لباس مقدس سپاه اشاره کرد و افزود: سیدرضا بعد از گرفتن دیپلم وارد سپاه شد و در لشکر 25 کربلا و گردان صابرین فعالیت داشت. همچنین در دانشگاه افسری امام حسین(ع) به انجام تحصیلات عالیه خود اهتمام داشت. پدر شهید مدافع حرم سیدرضا طاهر این شهید مسجدی و اخلاق مدار ب
تکه ای از محمد در میان پنبه و کفن پیچانده شد
سال داشت و فرزند دومم را هم شش ماهه باردار بودم. ما اهل سیستان وبلوچستان بودیم و بعد از ازدواج به کنارک رفتیم. شهید مثل حاج قاسم محمد آرزوی شهادت داشت، وقتی تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی را دید، گفت: خوش به حال حاج قاسم آدم شهید هم می شود، مثل حاج قاسم شهید شود. من نمی دانستم که منظور محمد از این صحبت چیست! با خود می گفتم شاید او دنبال شهرت است، اما خدا برای او شهادت را رقم زد. بعد
آرمانِ عزیز پا درمیانی کرد/ روایت یک دیدار و تحقق آرزوی دختر دهه هشتادی
فقط یک بار به یکی از عزیزان جبهه فرهنگی گفتم که نویسنده نامه هم باید همراه نامه برود، یک بار هم وقتی داشتم با عارفه صحبت می کردم، دوباره همین را گفتم. همین. ولی آنقدر آرزویش را دور می دیدم که حتی نمی توانستم درباره اش صحبت کنم؛ حداقل با اطرافیانم. با خدا اما نه... ده روز تقریباً دعای ثابت بعد نمازم شده بود. خدا به دلم انداخت با آرمانِ عزیز مذاکراتی داشته باشم. گفتم که شما آقا را خیلی
روایت از خودگذشتی شهید زارع به زبان یکی از بسیجیان/ خنده رویی خصلت همیشگی آقا مرتضی بود
رفته بود و همه وسایل زندگی اش غرق در آب بود؛ فرمانده گردان آن روز با آقا مرتضی تماس گرفت و جویا شد که چرا سر کار نیامده، بعد از اینکه آقا مرتضی داستان را برای فرمانده گردان تعریف کرد، فرمانده گردان هم تدبیر کرد و گفت امروز همه باید به کمک آقا مرتضی برویم. در آن شرایط شاید هر کس دیگری بود، خیلی بهم ریخته و عصبی بود از اینکه تمام وسایل زندگی اش غرق در آب شده ولی آقا مرتضی خم به ابرو نیاورد
یادی ازیک شهید محور مقاومت؛سردار شهید حسین همدانی
کل سپاه و جانشینی نیروی مقاومت بسیج، از مسئولیت های بعدی ایشان است. از سال 1390، برای فعالیت مستشاری نظامی در دفاع از حرم اهل بیت (ع) به سوریه رفت و به سازماندهی نیروهای نظامی و مردمی آن کشور پرداخت. این فرمانده را بعدازظهر روز شانزدهم مهر سال 1394، در جریان شناسایی منطقه ای در استان حلب، تروریست های داعش ایشان را به شهادت رساندند. سردار فتح الله جعفری مسئول واحد زرهی سپاه در
در حاشیه تجلیل از نخبگان شاهد انجام شد گفت وگو با بانوی جانباز نخبه و استاد دانشگاه
... محدثه ولی زاده که عضو هیئت علمی دانشکده ی فناوری های نوین پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و دارنده ی چندین طرح تحقیقاتی مصوب ملی، برنده ی چندین رویداد استارتاپی "شهید پیشرفت"و استارتاپی"بنیادشهید" نیز می باشد، در آغاز گفت وگو با خبرنگار ما اظهار داشت: با توجه به رسالتی که شما به عنوان خبرنگار ایثار و شهادت دارید و آن را ترویج می کنید، قرار است همایشی در روز پژوهش، به عنوان "همایش
سفره دل کاپیتان استقلال باز شد / آیا پرسپولیس سیدحسین را با 50 میلیارد می خواست!؟
سید حسین حسینی پس از بازی مقابل هوادار تهران اظهارات عجیبی را علیه جواد نکونام و مدیریت باشگاه مطرح کرد. به گزارش ایلنا، سیدحسین حسینی که در هفته های گذشته فشارهای زیادی را از سوی هواداران متحمل شد، بعد از پایان بازی با هوادار و اعتراض هایی که به خطای پنالتی او روی مهاجم حریف صورت گرفت در گفت و گویی جنجالی حرف های مهمی را بر زبان آورد. کاپیتان استقلال که از ابتدای فصل تاکنون
پیش از شروع رسمی جنگ با F5 بمباران شبانه کردیم
عادی عراق باعث شد مأموریت را انجام ندهم 2) گفت وگو با جانباز خلبان عباس رمضانی: روایت فردای انقلاب و ابراز محبت شدید مردم به خلبانان در حرم امام رضا (ع) خاطره بمباران پایگاه اربیل در دومین روز جنگ / صدام یک سال دیرتر حمله می کرد به اهدافش می رسید روایت ماموریت دوفروندی اف پنج هایی که از سلیمانیه برنگشتند / تجربه بازگشت خلبان از مرگ 3) گفت وگو
روایت همسر شهید حسین املاکی از روزهای تنهایی و بیقراری
حقوق مرد جنگی بسیار اندک و مشغله ی مرد جنگی بسیار زیاد است. وقتی حرف های حسین تمام شد زهرا در سکوت فقط لبخند زد؛ گویی قصد داشت به حسین بگوید هر آن چه از قبل گفتی را می دانستم. به همین دلیل، وقتی حسین 3 روز بعد از عقدشان عازم جنگ شد زهرا فقط با سکوت راهی اش کرد. زهرا سحری، همسر شهید حسین املاکی گفت: من فقط یک بار به ایشان گفتم که دیگر جبهه نروید یا حداقل، یک مدت نروید. یک چیزی
او با مقاومت به همرزمانش در زندان دوله تو روحیه می داد
قرار یک دیدار را با او می گذارد. وقتی متوجه تماس سردار شدم، به آقای دکتر گفتم: که احتمالاً خبری از پیکر پدر برای تان دارند. پیش بینی ما درست بود. شناسایی شهید خبری بود که سال ها خانواده چشم انتظارشنیدنش بودند. زمان شناسایی پیکر شهید به ما اجازه حضور ندادند و خودشان فیلم های لازم لحظه تفحص را تهیه کردند و بعد به ما تحویل دادند. این برای ما قابل پذیرش بود. آن ها پروتکل های خودشان را داشتند. برای
حال بد شوهر نسرین مقانلو بر سر مزار پسرش | ضجه زدن شوهر نسرین مقانلو در بهشت زهرا برای پسرش
خارج از کشور گذراند. وی سپس به ایران بازگشت و بازی در سینما و تلویزیون را ادامه داد. بازی در فیلم مهمان مامان وی را به عنوان یک بازیگر توانا مطرح کرد. ماجرای ازدواج نسرین مقانلو ماجرای ازدواج من سر فیلم همسر آقای فخیم زاده بود که به خاطر اسمش سرنوشت من را رقم زد و در همان گیرودار ساختش بودیم که برای خواستگاری از من به منزلمان آمدند و بعد از 5 -6 سال کار مداوم در عرصه های
فتل هولناک همسر با نخ بادکنک تولد
داد همسرش گم شده است. او گفت: همسرم از خانه بیرون رفته بود. به تصور اینکه برای خرید رفته است، با او تماس نگرفتم. بعد از چند ساعت که نیامد، به او زنگ زدم. تلفن همراهش بوق می خورد اما گوشی را جواب نمی داد. بعد هم تلفن همراهش خاموش شد. من نگران او هستم. ماموران تحقیقات خود را آغاز کردند و متوجه شدند زن جوان به نام میترا چند سال قبل با شوهرش حمید ازدواج کرده و آنها دو فرزند دارند. او در
راننده ای که شوهر سابق همسرش را با خودرو له کرد!
محل فرار کنم که ناخواسته ماشینم به او برخورد کرد و من نتوانستم کاری کنم و به سرعت از روی او رد شدم وقتی شدت تصادف را دیدم، از ترس فرار کردم. پس از آن سحر تحت بازجویی قرار گرفت و گفت: بعد از نزدیک به 18 سال زندگی مشترک با همسر اولم به خاطر رفتارهای بد و توهین آمیزش با وجود داشتن دو فرزند مجبور به جدایی شدم و برای اینکه بتوانم مخارج زندگی ام را تأمین کنم، سرکار رفتم. یک سال قبل در محل
پارتی بازی برادرانه برای جبهه رفتن و شهید شدن!
گرفتن بلکه برای جبهه رفتن بود. ابوالفضل از من می خواست بابت دوستی که با بنی احمد دارم، او را رانتی به جبهه بفرستم! به جایی که امکان مجروحیت، جانبازی، اسارت و شهادت می رفت. آن روز من در برابر اصرار های ابوالفضل گفتم تو برو من به بنی احمد زنگ می زنم. رفت و فردایش با من تماس گرفت و گفت به فرمانده پادگان زنگ زدی؟ گفتم نه. گفت مشخص است که نمی خواهی برایم کاری انجام بدهی. بعد خودش رفت پیش برادر بنی احمد
شب چلّه و خاطرات زردشت بانو از خُبار و شادابخت
هایش نشسته بود. مثل داغ گل لاله. اسمش گلنار بود. گفتم: ننه جونی چرا دستای بلوریت کِوله بسته و ساق های باریکت خراش خراش شده؟ گلنارو هیچی نگفت. داشت ماهی ها را که توی آب مسابقه گذاشته بودند، سیْل می کرد. ننه ی دخترو که حرف های من را شنید زد زیر شلوه خوانی. به آهنگی که همه ی غم های عالم توش ریخته بود. زردشت بانو از کنار اجاق
فاجعه ای هولناک در مشهد | جنایت خانوادگی و جسد سوخته در حاشیه جاده
بهمن سال گذشته در منزل حضور داشته اند اما ناگهان دختر صاحبخانه ماجرای عجیب دیگری را بازگو کرد. او به افسر تحقیق پرونده گفت:ما هرچه با شماره تلفن های مستاجرمان تماس می گرفتیم خاموش بودند اما خرداد امسال به طور اتفاقی با یکی از شماره تلفن های فاطمه-ب (همسرمستاجر)تماس گرفتم. او ابتدا خودش را فاطمه معرفی کرد اما زمانی که به او گفتم من دختر صاحبخانه شما هستم چرا اجاره منزل را نمی دهید؟ با نگرانی و سراسیمه
قتل یک زن به دلیل ادعای بی شرمانه مرد همسایه
دو پسرش از قصاص گذشتند و اعلام گذشت کردند اما دو دخترش برای او حکم قصاص خواستند. دختر بزرگ وی وقتی در جایگاه ویژه ایستاد گفت: پدرم مرد بدبینی بود و همیشه ما را اذیت می کرد. هنگامی که من و خواهرم نوجوان بودیم مدام با ما درگیر می شد و ما را کتک می زد. او ما را مجبور کرد وقتی که خیلی کم سن و سال بودیم ازدواج کنیم به همین دلیل من و خواهرم هر دو ازدواج ناموفقی داشتیم. من بعد از
افشاگری حسینی: آقای هوادار! به گلر بوسنیایی 10 میلیارد دادند، رفت/ در دربی خجالت کشیدیم که دو پاس ...
بان دیگری تماس گرفتند. به آن گلر پیشنهاد 60 میلیاردی دادید. نمی خواهم از کسی اسم بیاورم. قراردادم را ببینید خنده تان می گیرد. هیچ وقت اهل بازارگرمی نبودم ولی از طریق اسپانسر باشگاه دیگری تماس گرفتند و گفتند قراردادت را فسخ کن، ما به تو 50 میلیارد تومان پول می دهیم، اما گفتم فرزند استقلال هستم و همینطوری نمی توانم جدا شوم. کاش باشگاه این چیزها را بداند. دروازه بان استقلال در مورد اینکه
تحول در صنعت تراشکاری کشور با اختراع مصطفی پیرزادی + فیلم
زمانی که مصطفی پیرزادی 33 ساله 16 ساله بود و سال 1385 وارد رشته ساخت و تولید هنرستان شهید باهنر نی ریز شد، هیچ وقت فکرش را هم نمی کرد که کمتر از 20 سال بعد بتواند با اختراع دستگاهی جدید، صنعت تراشکاری کشور را متحول کند. او بعد از هنرستان برای کارآموزی به کارگاه تراشکاری خادمی رفت و بعد از آن هم تا سال 1390 همان جا شاگردی کرد. سال 1392 کارگاه تراشکاری خودش را در بولوار مدرس تأسیس و در
حسینی: هر اتفاق بدی می افتد، می گویند تقصیر حسینی است/ عالمی: تغییرات نیاز به زمان دارد
دوتا گل بخورم، می گویند من مشکل استقلال هستم. من خودم در دربی خجالت کشیدم برای اولین بار بود که تیم استقلال نمی توانست حمله کند، آن هم مقصرش من هستم؟کاپیتان استقلال ادامه داد: هواداران استقلال باهوش هستند. هواداران خودشان می توانند تصمیم بگیرند و نظر دهند. متاسفانه از اول فصل درباره قرارداد به من قول دادند ولی آنرا درست نکردند. وی گفت: از روز اولی که به تمرین آمدم، ذهن من درگیر است
بزرگ ترین افتخار جامعه ناشنوایان ایران
عبدالمطلب اکبری . ما هم خندیدیم و مسخره بازی درآوردیم. هیچی نگفت، فقط نگاهی به قبر کرد و با دست، نوشته اش را پاک کرد و سرش را پایین انداخت و آرام رفت. فردای آن روز عازم جبهه شد و دیگر هیچ وقت او را ندیدیم. 10 روز بعد شهید شد و پیکرش را آوردند. جالب این جا بود که دقیقاً جایی دفن شد که برای ما با دست، قبر خودش را کشیده بود و ما فقط مسخره کردیم. 19 فروردین 1366، عبدالمطلب اکبری در عملیات