سایر منابع:
سایر خبرها
9 سئوالی که می تواند زندگی شما را کاملا تغییر دهد
/> جابز می گوید: " به یاد داشتن موضوع مرگ ابزار بسیار مهمی برای من بوده است تا بتوانم توسط آن بزرگترین تصمیم زندگی ام را اتخاذ کنم. چرا که همه آرزوها و انتظارات، غرور، همه ترس ها از خجل شدن و یا شکست، همه و همه در مقابل چهره مرگ بی اهمیت جلوه کرده و رنگ می بازند. بنابر این می فهمید که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارید و دیگر دلیلی ندارد که به میل دل خود عمل نکنید. " خودم را چگونه
خیز گذشته در انسان پست مدرن، چرا مُدام به اصالت گذشته مان پناه می بریم؟
کهنه که مدت هاست به فراموشی سپرده شده، در گوشه ای از دنیا دوباره جان می گیرد و باوقار و اطمینان جای خود را در زندگی اعضای جامعه ای دل زده از مدرنیته باز می کند. انگار یکی آمده و دکمه ری استارت دنیا را زده تا به همه چیز رنگ و بویی از جنس سنت بدهد؛ سنتی که یا لا به لای نقش و نگارهای اسلیمی لباس هایمان جا خوش می کند، یا میان خطوط نستعلیق نقش بسته بر زیورآلات تزیینی مان. پست مدرنیستم حالا می رود تا با
بهرام رادان؛ ستاره جسور دو دهه اخیر سینمای ایران
کارناوال مرگ ، زادبوم ، تهران 1500 و تردید در سال 87 رقم خوردند. فیلم آدمکش در سال 88، یکی از ما دو نفر و راه آبی ابریشم در سال 89، پل چوب در سال 90، نقش نگار و تزاژدی در سال 92، عصر یخبندان ، حکایت عاشقی و آتش بس2 در سال 93 و بارکد در سال 94 در کارنامه رادان ثبت شدند. وقتی کارنامه هنری شما را به عنوان بازیگری جوان که از سال 78 وارد سینما شده، مرور می کنیم، حضور پیگیر شما جلب نظر می
اگر عکس های خانوادگی گم شود چه اتفاقی می افتد؟
، چمدان عکس در گودال عمیق زندگی روزمره افتاد و کسی نمی داند که آن چمدان حالا کجاست. در این سالها، نبود عکس های قدیمی باعث غمگینی و تا حدودی بی ثباتی من شده است. تصاویر دیدنی از جمع خانوادگی نشانه های قدرتمندی هستند که به طور واقعی نشان می دهند که کودک در کجا با الگوی به ارث رسیده اش همخوانی دارد. کودک می تواند ببیند که وجود دارد، به خانواده ای تعلق دارد، ارزشمند است و دوست داشته می شود
شهدایی که رهبر انقلاب آنها را مصداق آیه نورالله فی ظلمات الارض می دانستند + تصاویر
1344 به همراه همرزمانش توسط مزدوران شاه تیرباران و شهد شیرین شهادت را نوشیدند. شهید مرتضی نیک نژاد در سال 1321 در جنوب شهر تهران در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. از نوجوانی تدین و تعهد وی همه را تحت تأثیر قرار می داد. وی پس از پایان دوره ابتدایی در بازار تهران به شغل گالش فروشی اشتغال داشت. او با آشنایی با شهید رضا صفار هرندی در جلسات دینی حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ علی اصغر هرندی شرکت
متولد شد ،خماری کشید، مُرد!
کنار سطل هم نمی اندازند. مادری می گفت به بچه معتادم گل می دادم تا ساکت شود و با او گدایی کنم. ما اینجا برای عزاداری رؤیا نیامده ایم. بلکه به عزای انسان نشسته ایم. کودک جامعه. رویای سرزمین ما مرده. 20 سال پیش که ما کارمان را شروع کردیم، نوزادی مانند رویا جانش را از دست داد، حالا 20 سال از آن زمان گذشته اما همان اتفاق تکرار شد. ما همچنان تنها هستیم. این ماجرا هشداری است تا در حوزه اعتیاد کج دار و
قبری برای دو نفر!
به گزارش گروه اجتماعی کمال مهر ؛، محمد علی یک انسان خوب و با تقوا بود که تمام زندگی اش برای مردم و مخصوصاً هم ولایتی هایش آموزنده و پر از درس بود! آن روزها به خاطر نبودن وسایل نقلیه _ غیر از الاغ و گاری _ اگر کسی راهی دیار امام رضا(ع) می شد، چنان اعتباری پیدا می کرد که می توان گفت: مشهدی شدن آن روزها دست کمی از حاجی شدن امروز نداشت! به همین خاطر هم محمدعلی وقتی بعد از مرگ پدرش چندین
روزنامه های سه شنبه
خودروها به دوچرخه روی آورده اند. دوچرخه جایگزین مناسبی برای مسافرت های درون شهری بوده اما خطر دوچرخه سواری در شهری که خط دوچرخه سواری اندکی دارد بی فایده جلوه می کند. آخرین روزهای دی ماه سال گذشته معصومه ابتکار، رئیس سازمان محیط زیست کشور خبر از تشکیل کمپینی داد که در آن شهروندان یک روز در هفته را بدون خودرو شخصی وارد شهر شوند. روز سه شنبه برای این کار انتخاب شد. حال پس از چند ماه می توان دید
پدران و ازدواج اجباری دختران
و بیش از همه با عزیز، عموی چوپانش (شهاب حسینی) مأنوس است. او به همراه دوستش زینب، در خانۀ معلمی به نام بانو (فاطمه معتمدآریا) درس می خواند. شیخ عباس رئیس قبیله (امیر آقایی) نیلوفر را از پدرش عبدالله (صادق صفایی) در جایی خواستگاری می کند و زمینی را به او می بخشد. پدر می پذیرد و خبر توافق خود را به خانواده می دهد. حالا همه منتظر اولین نشانه های بلوغ نیلوفر هستند. اما او به ازدواج علاقه ای ندارد و می
پاتوق هایی برای دودکردن زندگی
ها آزارم می داد. دوباره برگشتم پاتوق و شروع کردم. من اینجا و آدم هایش را دوست دارم. با برادرم زندگی می کنم ولی صبح تا عصر اینجا هستم. شب هم برمی گردم خانه. هر وقت حوصله ام سر می رود می آیم پاتوق. انگار که به میهمانی می روم. شراره پر بیراه هم نمی گوید. آینه کوچکی از کیفش در می آورد و به خودش نگاه می کند. چشم هایش گود رفته و حلقه سیاهی دورش را گرفته است. به گونه هایش پودر می زند و عطرش را
گفت و گو با اولین بانوی ایرانی فاتح اورست و لوتسه
"بهرام جعفری" است؛ کسی که با او کوهنوردی را شروع و اولین صعودم به دماوند را با او تجربه کرده بودم. خیلی مهم است که هر کار و علاقه ی خود را با چه شخصی شروع می کنید. ممکن است با همه عشقی که به آن کار داشته باشید، ولی با آن شخص از علاقه ی خود زده شوید. این شخص آنقدر در کوهنوردی مشوق خوبی برای من و دیگران بود که هر کس که به کوه می آمد به کوه جذب می شد. ولی خیلی زود این دوست بزرگ را از دست دادم. این
آمریکا با فاصله 9 هزار کیلومتری در عراق حضور دارد تا امنیت کشورش تامین شود
نباید بروند شهید شوند یک نفر باید باشد و راه آنها را ادامه دهد. وقتی مزار شهدا می رفتیم واقعا با شهدا صحبت می کرد، می گفت: شما رفتید و خیالتان راحت است، من را گذاشتید در مشکلات و گرفتاری ها. حالا به من می خندید و من را نگاه نمی کنید؟! چرا دست من را نمی گیرید؟ خودش را خیلی مدیون شهدا و خانواده های آنان می دانست و هر ماه با دوستانش جمع می شدند و هدیه ای می گرفتند و به دیدار یک خانواده شهید می رفتند
بازگشت از دنیای مردگان
.) همیشه علی رغم سختی های زیادی که تحمل کرده بودم، یا مواقعی که خوشبختی را احساس می کردم، هرگز دو کاری را که پدرم توصیه کرده بود از یاد نبردم، اول اینکه نمازم را هیچ گاه فراموش و ترک نکردم، دوم هم شکرگزاری به درگاه خدا بود که هرگز، حتی در اوج سختی ها، آن را از یاد نبردم. نمی دانم، شاید خیلی خودخواه باشم، اما حسی ناخودآگاه به من می گوید در آن نیمه شب هفتم خرداد ماه سال 1385 که مرگ به
دلیل آرامش اولیاء خدا با وجود مشکلات زیاد!
چیزی نداشت، ما آن موقع دست او را می گرفتیم و ... . اوّلاً اینکه همه را خراب کردی، بعد هم که این، نامردی می شود. حالا مگر مال من و تو بوده؟! من اگر چیزی هم به کسی بدهم، برای من که نبوده، پروردگار عالم مرحمت فرموده، از این دست به آن دست شده است. بدبختی ما این است که فکر کردیم که واقعاً خودمان داریم. اگر باورمان شود، هیچ چیزی برای ما نیست و همه چیز متعلّق به پروردگار عالم است، این مشکلات هم
وای می دانی شغلش چیست؟
. برخی مردم کوته فکر هم با وجود آنکه می دانند روزی می میرند و در نهایت مهمان آنها می شوند، اما همچنان با تمسخر، طرد شدن و حرف های کنایه آمیز این افراد و خانواده هایشان را اذیت می کنند. با آنها دست نمی دهند،غذا نمی خورند و حتی از معاشرت و همنشینی با آنها هم دریغ می ورزند و با وجود انتخاب نام جدید برای این شغل هم همچنان غسالان را مرده شور خطاب می کنند، انگار قرار است تا ابد این نام بر سر زبان ها بماند
سبزواری آنقدر معلمی کرده است که خیمه شعر انقلاب استوار بماند
/> امروز همه آنها که کشور و فرهنگشان را دوست دارند غمگین و غصه دارند. امروز هم مثل سه سال پیش میشود اندوه را از پیام مقام معظم رهبری دریافت. با دریغ و تأسف خبر درگذشت شاعر نامدار معاصر جناب آقای ممتحنی معروف به حمید سبزواری را دریافت کردم. این نام ماندگار و پر افتخار، یادآور تلاش ارزنده ی هنرمندی سخت کوش و شجاع در پشتیبانی از انقلاب در عرصه ی شعر و ادب است. حمید سبزواری، صریح و ثابت قدم و موقع
گفتگوی خواندنی با همسر شهید مدافع حرم صادق عدالت اکبری
حاضر باشد در قبال میلیاردها پول دو دست خود را قطع کند. ولی مدافعان حریم آل الله آگاهانه در راه زینبی قدم می گذارند. آنان که عاشق خانواده هایشان هستند، اما به خاطر والاترین ارزش ها از همه چیز خود حتی جانشان می گذرند. *هرگز تصور می کردید که دعایتان مستجاب شده و صادق شهید شود؟ من از لحظه عقد منتظر شکفتن صادق بودم و به دعای خود ایمان داشتم! همیشه به من می گفت خواسته ام را که
کار آخوند این است که مرده را زنده کند
که سنگلاخ ها در همین نزدیکی اند اما چشمها کور شده است چرا که سرعت بالا رفته است، اما حجت الاسلام سلطانی در همین آخر خط باز هم نا امید نشده است وبر زبانش این جمله جاریست که کار آخوند اینست که مرده را زنده کند و بر این باور است که چون روحانی است توانسته است که در کنار انسان های آخر خطی دوام بیاورد کسانی که قلب هایشان شکسته و مرگ برایش در ثانیه است و با همه فروتنی خودش را مقصر می داند که نتوانسته به
مادران بی چاره داعش
روز، این دو بچه، تنها کسانی بودند که از بابانوئل می ترسیدند؛ حالا هردوی آنها مرده اند . صبری در 19 سالگی، در زمانی بین آگوست 2013 تا 8 دسامبر همان سال که برای داعش در سوریه می جنگید، کشته شد. مرد غریبه ای با شوهر بن علی تماس می گیرد تا خبر کشته شدن فرزندشان را به آنها بدهد. بن علی هنوز از تماس 10 ثانیه ای آن روز گیج است. تماسی که مرد ناشناس پشت تلفن گفت: تبریک می گویم، فرزند شما شهید شد
همه چیز از حمله به کلوپ شبانه همچنس گرایان در اورلاندو نقش داعش ،هدیه بزرگ به ترامپ،عامل،کشته شدن ...
که به هنگام حمله این مهاجم در داخل این کلوپ بوده تصاویری از تیراندازی و صدای فریاد را در صفحه فیس بوکش منتشر کرده است. یکی از شاهدان گفته است: "همه جا پر از زخمی بود. شمار زیادی از مجروحان در پارکینگ بودند. شلوار و بلوز مجروحان را برای پیدا کردن جای گلوله ها پاره کرده بودند." خانواده های مجروحان برای باخبر شدن از وضعیت وابستگانشان در بیمارستان ها جمع شده اند. گفته شده به هنگام
خاطرات یک خانم مددکار از شب های اعدام متهمان
امید دارد شاکی رضایت دهد. س - آیا اتفاق افتاده برای مددجوی قصاص نفس ، درخواست بخشش از خانواده مقتول داشته باشید و موفق به انجام این کار شده باشید؟ ج - بله، بارها این مورد پیش آمد. همین سال گذشته بود که به همراه همکاران به منزل اولیای دم یکی از مددجویان رفتیم که با اعلام رضایت موافقت نکرد. خیلی برای ما سخت بود، دست از پیگیری بر نداشته و ناامید نشدیم تا اینکه صبح روز اجرا با
حقیقت حیرت انگیز زایش و زندگی در ماه عسل
2500 بچه را بچههای خودم صدا میزنم و به سرنوشتشان علاقه مندم و میدانم بسیاری از آنها تحصیلات عالی را به اتمام رساندند. فقط یک جمله به خدا گفتم: خدایا به من نعمت دادی و از من گرفتی. فقط صبرش را هم به من بده. سپس علیخانی آیتم تولد یک نوزاد توسط دکتر صارمی در 23 سال قبل را پخش کرد و پس از آن از مهمانان ویژهاش دعوت کرد که وارد قاب "ماه عسل" بشوند. مهمانانی که حضورشان دکتر صارمی را غافلگیر کرد. خانواده
گاوزن: طراحی در متن حرکت می کند و گاهی درحاشیه
چند روزی از "هفته طراحی" را در لار گذراند که ویژه برنامه ای به ابتکار انجمن هنرهای تجسمی لارستان بود و در ادامه گفتگوی را با او می خوانید . ...وزن ناله شانزده ساله است. آن قدر سنگین که مرا با خود می کشد پایین ... مرگ، کتابِ جمعیت را ورق می زند و لابه لای آن ناله هایی می گذارد... در این لحظات، نگرانی پس گردنم را گاز می گیرد و دو زانو در گوشۀ اتاق می نشاند... شانزده سال است که خودم را می
بدون گناه هم می توان خوشبخت بود
ساعت مرده بودم و باورشان نمی شد که به زندگی برگشته ام. من اما؛ از توی بیمارستان به اعظم زنگ زدم. زن مهربان و بامحبتم ؛ وقتی فهمید چه اتفاقی برایم افتاده بدون اینکه به رویم بیاورد که چه رفتار زشتی با او داشتم به سراغم آمد و ساعتها کنارم نشست و موقعی که به او گفتم می خواهم توبه کنم گفت: بهت گفتم که آن روزها خدا دوست داشت. من حالا آموخته ام که بدون گناه هم می توان خوشبخت بود. یعنی یقین دارم هر خلافکاری اگر یک بار سایه جهنم را ببیند دیگر هرگز گناه نمی کند.
روزنامه های یکشنبه
طول سال های تحصیلی به دلایل مختلف از تحصیل بازمانده اند. همچنین آمارهای غیردولتی مهر تأیید بر وجود بیش از 4 میلیون نفر کودک بازمانده از تحصیل می زند. آمارهایی که حالا در روز جهانی منع کار کودکان دوباره پررنگ تر از قبل شده است و فعالان حوزه کودکان انگشت خود را به سمت سازمان های حمایتی کودکان نشانه گرفته و از آنها پرسیده اند که برای منع کار اجباری و بازگشت کودکان به مدرسه چه کرده اند؟ وعده های وزیران
ویترین یادداشت های طرفداری
/> نیّری: از بین رفتن محبوبیت فلورنیتنو پرز خسروی: آندره آ و ویران کردن عمارت مجللش پاینده: خرید روبینیو و تغییر در منچستر سیتی چشم براه: دست خدا در آسمان آزتک محمدخانی: الگری و ده دلاری احمدی: خدا تقلب نمی کند امیری فر: تو پستچی نیستی آقای بالوتلی امیری فر: تغییرات استراتژی با خرید میلنر محمدخانی: چرا باید به یوونتوس افتخار کرد؟ امیری فر: دستیار اول
از امام سازی به سبک بی بی سی تا زمینه سازی برای برجام 2
سال جاری یعنی 2 روز مانده به بیست وهفتمین سالگرد ارتحال امام، بی بی سی فارسی مدعی دستیابی به اسنادی شد که حکایت از تماس های سِری آیت الله خمینی، با دولت های جان اف کندی و جیمی کارتر دارد. تلویزیون سلطنتی بی.بی.سی فارسی به همین سخن پراکنی ها بسنده نکرده و ادعا کرده است بر اساس سند سری اسلام در ایران سازمان سی آی ای، روح الله خمینی بعد از چند ماه حبس در زندان قصر و حصر در قیطریه تهران در
یاران یکدل
و نگریستن در مظاهر طبیعت و اندیشیدن در اسرار خلقت به سر آورد. لاما یکی از غارهای کوه را پناهگاه خود ساخته، در آن با برگ های خشک بستری برای خود فراهم کرده بود. در اجاقی که با سنگ های صاف ساخته بود، ریشه و برگ بعضی از گیاهان را می جوشانید و با آن سد جوع می کرد. او همه ی روز را چهارزانو بر زمین می نشست و پشت به تخته سنگ می داد و با نگاه، پرواز ابرها را در آسمان و دگرگون شدن اشیای گرداگرد خود را
"بگذار کز دامان شب فردا برآید"
شعرش در حافظه زمانه نقش کرده است تا آیندگان از یاد نبرند که نسل گذشته در چه شرایط دشواری از آرمانها و انقلابش دفاع کرده است. در آغاز گفتگو، از خانواده، آثارتان و زادگاهتان بفرمایید. من در سال 1304 در سبزوار به دنیا آمدم. جدم حاج ملامحمد صادق ممتحنی، مردی اهل ذوق و ادب بود و مجرم تخلص میکرد. گویا در سفری بین راه مشهد، دفتر شعرش به دست ترکمنها میافتد، اثاث غارت میشود و اوراق دفتر
مقدمه بی سابقه رهبرمعظم انقلاب برکتاب استاد
فعلی) و مخفی شدن در اسفراین بگیر تا کار در معدن کرومیت و منگنز و حتی اجاره حمام! اما حسین آدمی نبود که آرام بشیند. بعد از مشکلات زیاد و عوض کردن چند شغل، توی بانک بازرگانی (تجارت امروز) سبزوار استخدام شد. تازه کار ثابتی پیدا کرده بود. کارمند ارشد شدن و بعد هم رسیدن به معاونت شعبه در همان سال اول، حسادت خیلی ها را غلغلک می داد. یکی از همکارانش توی حساب های بانکی دست برده بود. محرمانه گزارش