سایر منابع:
سایر خبرها
بازی زندگی لرتا؛ مردن روی صحنه با چشمان باز
دیدار لرتا رفت و با او گفت وگویی کرد که در مجله کلک منتشر شد. این بار قرار گذاشته بود تا صدایش را ضبط کند: ضبط صوت او را ناراحت می کند. پیر شده است. مثل همیشه تر و تازه و پر از شوق دیدار و آماده پذیرایی از مهمانان تازه است. دست هایش را روی زانو جمع کرده است. مثل اینکه می خواهد خرده ریزها را جمع کند به سویی خیره شده است. همه جا برق می زند. مثل همیشه لبخند از لبانش محو نمی شود. مثل همیشه آرایش کرده
کیارستمی؛ اصل ترین قلندر سینمای ایران!
کیارستمی، بعد از مدتی در حالی منتشر شد و به گوش حاتمی کیا رسید که فیلم ساز جهانی قصد داشت در اهواز کارگاه فیلم سازی برگزار کند. اما حاتمی کیا در جشنواره مقاومت کمربند انتحاری خودش را محکم کرد، به سمت کیارستمی رفت، او را عزیز کرده سینما خواند و گفت: عزیزی یا عزیزکرده ای حرف هایی زد و شهدا را قربانیان جنگ دانست. مصاحبه این فرد را چند بار دیدم که نکند اشتباه کرده باشم. البته من از قبل می دانستم یک
سلمان خان: عیدفطر برایم خوش است
و با کارگردانان متفاوت و صاحب سبک کار می کند. با این حال، برای شما بازیگری هنوز همان حال و هوای روزهای اول کار را دارد؟ طبیعتا. برای من کار بازیگری چیزی است که مستقیما از قلبم می آید. به همین دلیل وقتی جلوی دوربین هستم بازی نمی کنم. در این حالت دارم زندگی می کنم البته شاید در شکلی دیگر. سعی می کنم درد و رنج کاراکتر را بفهمم و آن را درد و رنج خودم بدانم. تماشاچی خیلی زود
من و تو با هم هوو شدیم خاله جان - دختر از کودکی با ما بود - ازدواج شوهرم با دختر پرورشگاهی
حرف های او در دنیای خودم سیر می کردم. خیره شده بودم به گل های سرخ داخل گلدان و پوست لب پائینی ام را با دندان می کندم. با ضربه ای که روشنک به شانه ام زد، از حال و هوای خودم بیرون آمدم. او بشقابی از میوه به دستم داد و گفت: "کجایی تو؟! چند بار صدات زدم متوجّه نشدی.داداشت گفت بهت چیزی نگم ها امّا نتونستم جلوی زبونم رو نگه دارم! اگه می دونستم ناراحت می شی بهت چیزی نمی گفتم!" لبخندی زدم و گفتم
دلنوشته مجری زن تلویزیون از دیدار با رهبر انقلاب
محافظان داده شد تا به دست آقا برسد! بلافاصله از ردیف های جلو یک آقا شروع ب صحبت کرد که صدایش برای من واضح نبود. بعد یک پسر دیگر ایستاد! چندین نفر هم دست بلند کرده بودند! آقا بااینکه با نهایت دلسوزی حرف های این دو نفر را شنیدند و گفتد این ها مواردی است که دوستانتان گفتند! من هم این موارد را شنیده ام و خیلی بیشتر از شما در جریانم! البته دوست دارم سخنان تک تک شمارا بشنوم اما زمان کم است و
طعمِ عباس کیارستمی | سیدعطاءالله مهاجرانی
...همان فصل درخشنده ای که پیرمرد در میدان شهر دوچرخه سواری می کند و شهری را از شوق و شور و شادی اتش می زند! در طعم گیلاس گفتگوی متفاوتی وجود دارد- یادش به خیر، کیارستمی می گفت ما در کشورمان گفت داریم اما گو نداریم! – آقای باقری کارگر کارگاه تاکسیدرمی موزه حیات وحش، برای آقای بدیعی که می خواهد خودش را بکشد؛ از زندگی می گوید. او با سادگی تمام یک نمایشگاه نقاشی از شور زندگی بر پا می کند. دیگر
آینده نگاری (Foresight) بیست و چهارساعته
. حتی غیراخلاقیه، ولی با توجه به چیزی که الان در خطره مگه اخلاق نسبی نیست؟ رییس جمهور تیلور: باز هم تو داری از شکنجه حرف میزنی ؟ لوگان: من دارم راجع به حفظ پیمان صلحی حرف می زنم که برای امنیت این ملت حیاتیه، و این اتفاق فقط در صورتی می تونه بیفته که شما مدارک رو بدست بیارید و کنترل کنید. باور کنید، خانم رییس جمهور، من راحت با این پیشنهادات کنار نمیام، من معنی این کار رو درک می
دست نوشته قرآنی آقا برای دانشجوی منتقد/چرا نماینده رهبری پیشانی فتنه را می بوسد؟
/> آقا یک بار دیگر مسئولان دانشگاه را خطاب قرار می دهند: این پذیرفته نیست که شما نماینده نظام اسلامی باشید بعد از همه یکسان حمایت کنید! آقا به ضرورت تبیین اشاره می کنند و می گویند: حرفهایی که شما اینجا زدید بنده را امیدوار کرد، نه از جهت محتوا... حسینیه از صدای خنده دانشجوها می ترکد! آقا میگویند: نه، محتواها هم خوب بود، حرف چیز دیگه ایه... این حرفها نشون میداد که ذهن ها داره کار میکنه
عید فطر روز بندگی و جایزه
خریدار است . اینها که برای پیمانکاری آگهی مناقصه می زنند به پیمانکارها می گویند : هر که کمتر می گیرد، ما کار را به او می دهیم ! این بیان نورانی اعجاز آمیز وجود مبارک امام سجاد در دعای وداع ماه مبارک رمضان این است که : خدایا ! تو کاری کردی، هیچ کس نمی کند . تو مشتری هستی، از ما هم می خواهی بخری، ولی آگهی مزایده را تو زدی . به خدا عرض کرد که شما اعلام کردی آقایانی که می خواهید وقتتان را
فیلم سخنان انتقادی یک دانشجو در محضر رهبر انقلاب
توانم بی تفاوت باشم. شما بفرمایید، از شما خواهش می کنم که بفرمایید شیوه ی تعامل با من و امثال من چگونه باید باشد؟ والسلام علیکم و رحمه الله بنا بر این گزارش، آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب در بخشی از سخنان خود پس از سخنان دانشجویان، با اشاره به سخن یکی از دانشجویان درباره تبعات منفی بیان حرفهای مخالف حرف رهبری خاطرنشان کردند: بارها گفته ایم حرف مخالف رهبری، نه جرم است و نه معارضه ای با آن می شود.
خواهر و برادر نهال هم حضور پدرشان را در خانه احساس می کنند/ بچه ها می گویند بابا خودش خواسته شهید شود
خورد. زمانی هم که خانه بود از پیشرفته بودن سلاح های دشمن می گفت آخر هم یکی از همان سلاح هایی که می گفت شهیدش کرد. وقتی این حرف ها را درباره اش می زنند به او بیشتر افتخار می کنم ولی شاید باورتان نشود دقیق یادم می آید که همان شب با بی قراری از خواب پریدم. در تمام زمانی که نبود این طور نشده بودم ولی آن شب یک لحظه از خواب پریدم و بی قرار شدم. بعد فهمیدم بله همان شب شهید شده است. وقتی نبود حتی
8 دانشجو در دیدار با رهبری چه گفتند؟
آن توجه شود، ما جوانان امروز، تکلیف را برای فردا دانسته و خود به فکر چشم انداز نویسیِ واقعی و تِرَندگُزاری و اقدام برای تحقق آن در سالهای بعد بیفتیم چون با روند کنونی نه تنها به چشم اندازِ 1404 دست پیدا نمی کنیم بلکه در 1407 نیز شاهدِ جمهوری اسلامیِ مشوشی در رویکردها و برنامه ها خواهیم بود. دبیرکل اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان در ادامه با اشاره به مساله نظام بین الملل و جهان اسلام گفت
حالا هرچقدر که دوست دارید می توانید حرف بزنید!/ طولانی ترین دیدار دانشجویان با امام خامنه ای
فضای بعد افطار، شاداب تر شده.حالا هم ما جان گرفته ایم و هم آقا انگار دوست دارند بیشتر برایمان بگویند.لابلای صحبت ها، آقا گاهی از خاطرات دوران مبارزه می گویند، گاهی از جلساتشان با یکی از روسای جمهور سابق و گاهی شوخی هایی می کنند که همه مان را سر ذوق می آورد. در برخی لحظات دیدار، کاملاً حس می کنم نه در محضر شخص اول کشور ، که در کنار پدربزرگم نشسته ام و نه از بیانات رهبر کبیر انقلاب، که از خاطره ها و تجربه های شیرین پدربزرگ لذت می برم! جلسه،مثل دریایی از آب شیرین شده. دریایی که آدم دلش می خواهد در آن غرق شود و هیچ وقت بیرون نیاید... ...
مرثیه فراستی برای کیارستمی و واکنش مهراب قاسمخانی
_شاید بیست سال پیش_ جلوی سینما شهر قصه با بهزاد رحیمیان ایستاده بودم که کیارستمی آمد. بسته ای به بهزاد داد یا از او گرفت. بهزاد معرفی کرد و او در نهایت متانت و مهربانی دست داد و گفت: من همه نقدهایت را میخوانم بخصوص درباره خودم، و لذت می برم. با لبخند گفتم امیدوارم. ادامه داد که نقد کلوزآپ ات خیلی خوب است و می توانم بگویم چیزهایی که گفته ای درست است و بدرد بخور. شاید از دوستانی که بیست سی سال من را
کدام دیدارهای مسئولین مهندسی شده اند؟+عکس
های این دانشجو را با سانسور به خورد مردم جامعه می داد تا مبادا زیر پوسته باورهای مردم انتقاد از شخص اول نظام شکل بگیرد! کامفیروزی پس از پایان سخنانش مثل بقیه سخنرانان پیش رهبر می رود و از نزدیک حرف می زند و از ایشان می خواهد که دستخطی برایش بنویسند و کاغذی را که در دست دارد جلو می برد؛ رهبری می گویند: باشه... می نویسم... اما پشت کاغذ نه، قرآن باشه یا کتاب باشه... حضرت آیت
پاسخ های رهبر انقلاب به 11 سوال صریح دانشجویان چه بود؟
براحتی زیر پا گذارده می شود که برگزاری اردوهای مختلط تحت لوای اردوهای علمی تنها یک نمونه است. - پاسخ رهبری: اینکه بنده درباره ی [عدم] اختلاطهای دانشجویی این همه تأکید کردم و چندین بار گفتم -که باز شنیدم متأسّفانه وجود دارد، حالا هم یکی از برادرها اینجا گفتند، بنده هم گزارشهایی دارم و مسئولین دانشگاه ها باید جواب بدهند- به خاطر این است. دانشجو نیروی مورد امید یک کشور است، دانشجو است
شهره آغداشلو درباره خاطرات کودکی با کیارستمی گفت؛ همه چیز از دبیرستان جم قُلهک شروع شد
آقای محتاج خاطرات دانشکده را به صورت کتاب دست نویس نوشته که آن را در کتابخانه ام دارم. محتاج حافظه خیلی قوی ای دارد. وقت هایی که افسرده هستم این کتاب را می خوانم و غش می کنم از خنده! به هرحال وقتی که در حال دویدن به سمت عباس بودم، مثل پرنده کارتون رودرانر ، ترمز کردم و چون آن لغت زشت را هم به کار برده بود، معلوم بود که خیلی قصه جدی است. کیارستمی: شما خبر دارید که آیدین شعر هم می گفت
بابای آسمانی نیایش
. فرزانه می گوید: وقتی این حرف ها را شنیدم خیلی جا خوردم و گفتم چرا زودتر به من نگفتی؟ گفت: فکر کردم شما هم دوست داری، برای همین ثبت نام کردم. خواستم که از رفتن منصرفش کنم اما خیلی مصمم بود. گفت خیلی دوست دارم بروم. گفتم: چرا می خواهی بروی؟ فرزانه آن زمان اطلاعات چندانی از جنگ سوریه نداشت و حتی نمی دانست که در آنجا شهید هم داده ایم. رضا گفته بود: آقا امر کرده اند، ولی فقیه من آقاست و باید امر
بسته خبری سفیر دوشنبه 14 تیرماه 1395
سفیر] ماجرای دست نوشته رهبر انقلاب برای دانشجوی منتقد در جریان دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب، محمدعلی کامفیروزی از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران بعد از صحبتهای انتقادی خود مثل بقیه سخنرانان پیش آقا می رود و از نزدیک حرف می زند و از آقا می خواهد که دستخطی برایش بنویسند و کاغذی را که در دست دارد جلو می برد؛ آقا می گویند: باشه... می نویسم... اما پشت کاغذ نه، قرآن باشه یا کتاب
متن کامل سخنان مهم رهبری در دیدار رمضانی با جمعی دانشجو
ذکر کرد. بعد هم یک راه حلّی وجود داشت که آن راه حل را هم ایشان اشاره کرد که در آن نوشته ها هم آمده. یعنی این جور نیست که حالا اجازه داده بشود که هرجور میخواهند این قراردادها را انجام بدهند؛ نه. البتّه مطالبه ی شما خوب است؛ شما مطالبه کنید، شما بخواهید؛ هیچ اشکالی ندارد. موارد دیگری هم بود. حالا [مثلاً] کارهای مربوط به اقتصاد مقاومتی. خب این گفته شد که حالا به جای اینکه جادّه را درست
واکنش عضو علی البدل شورای مرکزی ناظربرنشریات دانشجویی به سخنان کامفیروزی در دیدار رهبری
با شما درمبانی و اصول انقلابی است که هزاران شهید امثال پدرتان جان خود را فدای پاسداشت آن نمودند. شهدای انقلاب ودفاع مقدس جان دادند تا این مملکت وانقلاب به دست نااهلان وخیانتکارن به ارزشهای انقلاب نیفتد. تعریف واضح وخلاصه خیانت، جاسوسی و مزدوری برای دشمنان قسم خورده این انقلاب مثل آمریکای جنایتکار و رژیم غاصب صهیونیستی است. ذکرشمارگان زیاد اصول قانون اساسی دراین زمینه را به عهده خود قانون گرایتان
کلاه صورتی به نهال رسید+عکس
می خورد. زمانی هم که خانه بود از پیشرفته بودن سلاح های دشمن می گفت آخر هم یکی از همان سلاح هایی که می گفت شهیدش کرد. وقتی این حرف ها را درباره اش می زنند به او بیشتر افتخار می کنم ولی شاید باورتان نشود دقیق یادم می آید که همان شب با بی قراری از خواب پریدم. در تمام زمانی که نبود این طور نشده بود ولی آن شب یک لحظه از خواب پریدم و بی قرار شدم. بعد فهمیدم بله همان شب شهید شده است. وقتی نبود
سلام برادر احمد ...
می روی، مثل حالا که توی چشم های ما نگاه می کنی، آنجا به چشم های امام نگاه نکن! فقط جواب سؤالات آقا را بده، هیچ مسأله ای هم نیست. نگران نباش. بعد ما را بردند خدمت امام. دیگر نفهمیدم چه شد ... بغض گلویم را گرفته بود. خدایا! مگر می شد باور کرد؟ ! مرا به خدمت امام آورده اند! ... در دیدار امام فرمود: احمد! شما را می گویند منافق هستی؟! گفتم: بله، همین حرف ها رامی زنند! ... دیگر نتوانستم چیزی بگویم. بعد
با رضا فیاضی در شصت و سومین سالروز تولدش
شیرین و جالبی از نقش آقاجمالی در قصه های تا به تا دارم. قصه های پشت صحنه را نوشته و تنظیم کرده ام و روزی چاپ خواهد شد. رفته بودم دندانپزشکی و دکتر برایم عکسبرداری نوشت؛ وقتی عکس دندانم حاضر شد، چندین بار صدا کردند، آقاجمالی و من هم از جایم تکان نمی خوردم تا این که یکی گفت، آقا با شما هستند! نگو دکتر نسخه را به اسم آقاجمالی برای من نوشته بود! یک بار هم یک دوست تهیه کننده در
دنیا مرد بزرگی را از دست داد!
دیدار عشق را در عشق ضرب کنیم. معلم بزرگی بود، معلم بزرگی هست سحر دولتشاهی نیز در صفحه خود نوشت: آقای کیارستمی عزیز.. چه سخته باور کنم شما رفتین... چه زود... چقدر حیف... صابر ابر نیز به این جمله اشاره کرد : همیشه ناتمام می ماند حرف های من با خودم.. محمدعلی کشاورز سینماگر پیشکسوت نیز در این باره نوشت: رفیق 30 ساله، اعتبار سینمای ایران روحت شاد. تسلیت به احمد و بهمن
چرا عصر طلایی سینما، تمام شده است؟
پرکنم. فکر نمی کنید مشکل ما منحصر به فیلم نامه نیست و بسیار فراتر است؟! قبل از انقلاب سینمای ایران یک جریان اصلی داشت و یک جریان فرعی که به موج نو معروف شده بود، اما بعد از انقلاب جریان اصلی کنار گذاشته شد و موج نو تبدیل به جریان اصلی شد. این که شما مطرح می کنید یک تئوری است که می شود با آن موافق یا مخالف بود. تا آن جا که من یادم است موج نو پیش از انقلاب و سال های 54 و 55 از
حقوق غیرنجومی!
احمدرضا کاظمی در نگاه اول شاید بگویید مساله پرداخت های غیرمتعارف و فیش های حقوقی نجومی که یک در حوزه سیاسی و اقتصادی تعریف می شود، ربطی به صفحه فرهنگ و هنر ندارد. باید به خدمتتان عرض کنم که بنده ربطش می دهم، شما نگران نباشید. اصلا بنده اینجا حق التحریر می گیرم که کوچ گوزن ها در قطب شمال را به رویش شقایق در سرزمین های جنوبی ربط بدهم و اسمش را بگذارم طنز! در این راستا می خواهم کمی درمورد
محمودآباد شهری با نخبه های جوان اما همچنان بدون برنامه است
حد توانم به دوستان دیگر کمک کردم تا مشکل بیش از 20 روستا را حل کنیم. تقدیر نامه ای که شوراهای اسلامی آن روستاها مشترکاً به بنده دادند گواه این یاری است. امروزه که به عنوان یکی از مدیران ارشد وزارت نفت در سمت معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی سازمان حراست قرار دارم مثل همیشه توجهم ابتدا به معضلات شهرم است تا پاسخگوی همان آرایی باشم که در سال 72 مردم به فرزند 34 ساله خود داده اند. اخیرا
توافق با FATF چه خطراتی برای مردم دارد؟/ درس های جنگ احزاب برای شرایط امروز
به اینکه جان ناقابل شان را در دفاع از نظام به کف گرفته اند، می فرمایند: ای سید ما! ای مولای ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام می دهیم؛ آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید. همه اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و درراه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد. سید ما، مولای ما، دعا کن
واکنش شدید آیت الله آملی به اظهارات ناطق نوری + واکنش سوده نوری
12-10 سال طول می کشد. میزان رسیدگی به پرونده ها این طور نیست، ولی برخی از پرونده ها رسیدگی شان چندین سال طول می کشد. آقایی که این حرف را می زند به ما بگوید که اگر قاتل پرونده ای فراری باشد ما چطور پرونده را مختومه کنیم. وی یادآور شد: گاهی توقعات ناصحیح است. آقای بزرگواری گفته اند که من در دفتر کار بودم شخصی آمد و به من گفت که من توقعی ندارم فقط حقم را در دادگستری بگیرید و پرونده ام