شکایت مرد خیانت دیده از همسر دومش | پدرم خواب دیده بود که...
سایر منابع:
سایر خبرها
سرنوشت یک قاتل بدشانس
اعتراف کرد. ولیپور گودرزی در تشریح علت وقوع این جنایت گفت که متهم در اعترافاتش بیان کرد: مدت ها با همسرم اختلاف داشتم و شب حادثه بار دیگر مشاجره مان بالا گرفت. کنترل خودم را از دست دادم. ابتدا با چاقو به او ضربه زدم و وقتی دیدم بی هوش شده، خفه اش کردم. کودک در آن زمان خواب بود. بعد از قتل، او را در آغوش گرفتم و از خانه خارج شدم. بچه را به داماد خانواده سپردم چون نمی خواستم صحنه تلخ
سرنوشت قاتل بدشانس؛ از فرار به ترکیه تا کارتن خوابی و اعتیاد در تهران
رئیس پلیس آگاهی پایتخت گفت: مرد جوانی که همسرش را به قتل رسانده بود و بعد به ترکیه فرار کرده بود، در ایران دستگیر شد. باشگاه خبرنگاران جوان – سردار علی ولیپور گودرزی رئیس پلیس آگاهی پایتخت گفت: سال 1398 با دریافت گزارشی مبنی بر قتل زن جوانی در خانه ای واقع در خیابان استخر، موضوع به طور ویژه در دستور کار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. ماجرا از تماس تلفنی مردی با
شکست عشقی با قتل پایان یافت
/> چگونه معتاد شدی؟ خودم نفهمیدم چگونه در چنگال مواد افیونی افتادم. ولی از همان ابتدا به سراغ موادمخدر صنعتی شیشه رفتم و خیلی زود هم تزریقی شدم. خانواده ات در جریان اعتیاد تو بودند؟ بله! آن ها می دانستند ولی من در بیرون از خانه مصرف می کردم و بعد به خانه پدرم می آمدم به همین خاطر هم از پاتوق های اعتیاد سردرآوردم و روزگارم هر روز سیاه تر از گذشته شد. با مجتبی (مقتول) چگونه
ادعای سارق اصلی صندوق امانات بانک ملی: مرا اعدام نکنید؛ گاوصندوقی طراحی کردم که هیچ کس نمی تواند آن را ...
است. در این مدت تمام وقتم را صرف طراحی این گاوصندوق کردم و غیر از آن در کلاس های معاونت قضایی زندان شرکت کردم و چندین گواهی آموزشی گرفتم که سندهای آن در زندان موجود است؛ می خواهم بگویم وقتم را در زندان به بطالت نگذراندم. آرمین در پاسخ به اینکه آیا به خاطر فعالیت در کار ساخت و ساز با یکسری آلیاژها آشنایی دارد، می گوید: غیر از کار ساخت و ساز حدود 5 سال کنار پدرم آهنگری انجام دادم و ساختن انواع سازه
مرا اعدام نکنید؛ گاوصندوقی طراحی کرده ام که هیچ کس نمی تواند آن را باز کند
زندان به بطالت نگذراندم. آرمین در پاسخ به اینکه آیا به خاطر فعالیت در کار ساخت و ساز با یکسری آلیاژها آشنایی دارد، می گوید: غیر از کار ساخت و ساز حدود 5 سال کنار پدرم آهنگری انجام دادم و ساختن انواع سازه ها از کوچک به بزرگ و حتی اسکلت های فلزی را بلد هستم؛ مقاومت ها و کشش سازه ها را در همان زمان آهنگری یاد گرفته بودم و کم کم کار پدرم را گسترش دادم و سازه هایی را به صورت دستی ساختم که اصلا در بازار
درگذشت دکتر ناصر قفلی، کارآفرینی که مدرسه ساز شد+زندگینامه
جنگ جهانی دوم در آلمان به دنیا آمدم، بیان کرد: جنگ ما مانند جنگ هشت ساله ایران نبود. ما حتی غذا نداشتیم. پدرم بسیاری از بیماران را بدون گرفتن هزینه، درمان می کرد. من در بچگی این ها را می دیدیم و وقتی بزرگ شدم بیشتر متوجه شدم و از کار پدر خوشم آمد. وی خاطرنشان کرد: با آقای دکترقفلی آشنا شدم و می ترسیدم که والدینم مخالف ازدواج من با یک ایرانی باشند به خصوص که من تک فرزند خانواده بودم. وقتی
زندگی ام سیاه بود و زنم رهایم کرد / سرنوشت شوم مرد متاهلی که نابود شد + نظر کارشناس
را بکنید بهم ریخته بود و حالم روز به روز بدتر می شد. آن قدر همسرم را اذیت کردم و روی اعصابش راه رفتم که تقاضای طلاق داد. به خواهرم گفته بود می خواهد با این کار مرا در منگنه بگذارد تا بلکه سر عقل بیایم. اما باز هم غرور بی جا کار خودش را کرد. او مهریه اش را بخشید و من هم طلاقش دادم. بعد از جدایی از شریک زندگی ام سرخورده و سرافکنده شده بودم؛ دیگر خانواده ام نیز چشم
عشق مرگبار عاشق 56 ساله
/> او در پاسخ به پرسش هایی درباره زندگی اش گفت: متولد مشهدم، تا کلاس اول راهنمایی بیشتر درس نخواندم. از کودکی جذب کار زرگری شدم چون برادرم در این حرفه بود. پدرم کشاورز بود و سال ها پیش فوت کرد. وقتی از او درباره ازدواجش پرسیده شد، گفت: هیچ وقت ازدواج رسمی نداشتم. در 35 سالگی عاشق دختری شدم که استاد دانشگاه بود؛ نامش ترانه بود. او خواهر یکی از دوستانم بود. رابطه مان حدود یک سال ادامه
روایتی از عشق، ایثار و معجزه در جبهه ها
و در دست شهید گذاشتند و ما را برای هم عقد کردند. از جا بلند شدم و دیدم خیس عرق شده ام. شوخی نداشت. با عجله دویدم و رفتم نزد پدرم که به او بگویم با محمد حسین ازدواج می کنم. گفتم دیگر شوخی بردار نیست. وقتی عقد مرا با او، حضرت عباس علیه السلام خوانده اند، من چه کارم که بگویم نه؟ بعدها شهید بزرگوار می گفت که در همان ساعات از زیارت حضرت معصومه (س) از قم برمی گشته و دلش خیلی شکسته بوده و رضایت مرا از
شکست عشقی؛ ریشه جنایت مرد 56 ساله
به صورت جدی ورزش می کردم. این ارتباط عاشقانه حدود یک سال طول کشید ولی متاسفانه در این شرایط من مسیر خلاف را در پیش گرفتم و به سراغ موادمخدر رفتم. وقتی او شرایط را این گونه دید، مرا رها کرد و به دنبال سرنوشت خودش رفت. دیگر وضعیت روحی و روانی مناسبی نداشتم. این شکست عشقی مرا به شدت افسرده کرد تا جایی که 3 بار دست به خودکشی زدم چرا که خیلی زجر می کشیدم. *فکر نمی کنی تصمیم های احمقانه ای می
مادری که تسلیم محدودیت ها نشد
شما کمک کردند؟ من از همه فرزندانم راضی هستم. در طول این سال ها هرکدام به یک شیوه ای مرا کمک کرده اند، اما در بیماری پدر بچه ها، فهمیدم که حضور فرزندان چقدر در کمک کردن به من تأثیر دارد. هرکدام شان در نگهداری پدرشان نقشی خاص و تأثیرگذاری داشتند. دخترانم در کار خانه کمک کارم بودند و پسرهایم در کار بیرون خانه. از آن موقع بیشتر وجود پرخیر و برکت فرزندانم را حس کردم و از خدای متعال برای نعمتی
مبارزه برای امید
شرایط ناخواسته والدین ولی خدا خواسته به دنیا آمدم مادرم چون آمادگی فرزند چهارم را نداشت می خواست مرا سقط کند ولی خدا خواسته به دنیا آمدم این را همینجا نگهدارید به موقع توضیح دهم. اما جواب سوال دوم، من پیش از این کارهای هنری در حوزه جشن تکلیف دختران را انجام می دادم ولی بعد از این اولویت های رهبری را متوجه شدم و دانستم رهبری دغدغه جوانی جمعیت را دارد سعی کردم دراین حوزه ورود کنم با زبان هنر از سقط
شادمهر عقیلی به ایران بازمی گردد/ محمد اصفهانی: معین شریف بود و نماز می خواند
موسیقی را هم خودم ضبط می کردم. انشایم در مدرسه خوب بود و به واسطه آن انشا رفتم به رادیو. بعداً برنامه ای به نام در بارگاه قدس مختص اذان مغرب بود که از رادیو پخش می شد. 2 سال تمام همه این برنامه ها را خودم می نوشتم و تهیه می کردم و از خوانندگان و مداحانی که آنجا می آمدند، آواز می گرفتم. نخستین بار آقای کریمخانی را خودم به آنجا بردم. به من گفتند که چرا خودت نمی خوانی و پاسخ دادم که هنوز موقعش نیست
نوعروسانی که قربانی جنایت های هولناک شدند
طلاق دادم، با زینب (مقتول) در محل سکونت مان آشنا شدم و به طور سنتی پای سفره عقد نشستم ولی دامنه اختلافات ما به ماجرای شیربها رسید که من باید مبلغ 30 میلیون تومان شیربها به خانواده نوعروس می پرداختم اما خیلی زود رفتارهای همسرم تغییر کرد و من او را می دیدم که سوار بر تاکسی اینترنتی می شد. با وجود این سوءظن، کاری از دستم برنمی آمد و هیچ مدرک مستندی هم برای ادعایم ندارم. اختلافات مان زمانی شدت
زورگیری خشن از کودکان زیر 10 سال | این پسر 3 بار سابقه کیفری دارد + عکس
بی درنگ موجودی می گرفتم و از فروشگاه ها کالاهای گران قیمت می خریدم. این جوان درباره سرگذشت خود نیز گفت: یک ساله بودم که مادرم از دنیا رفت و پدرم که به مواد مخدر اعتیاد داشت با زن دیگری ازدواج کرد. وقتی بزرگ تر شدم سر ناسازگاری با نامادریم گذاشتم و او مرا در 10 سالگی از خانه بیرون کرد. من هم درس و مدرسه را رها کردم و در یک نانوایی مشغول کار شدم. به خاطر اینکه مکانی برای زندگی
سرقت مسلحانه از پسرخاله از خانه دختر خاله اش در آبادان / در میهمانی طلاهایش وسوسه ام کرد + فیلم
به گزارش رکنا، ساعت 19:27 چند روز قبل بود که ناگهان برق منزلمان خاموش شد این را زنی می گوید که از منزلش سرقت شده است زن که به همراه دخترش در خانه بود و همسرش خارج از منزل، در کمتر از چند دقیقه با کابوسی واقعی روبه رو شد. او با صدایی لرزان می گوید: 3 نفر مسلح وارد خانه شدند. وحشت همه وجودم را گرفته بود. من و دخترم نمی دانستیم باید چه کار کنیم. آن ها نه تنها تمام طلاهایمان را بردند، بلکه
مگر زن گرفتم که جبهه را طلاق بدهم؟!
به گزارش پایگاه خبری حیات به نقل از نوید شاهد، اول خرداد 1365 روز شهادت سردار رشید اسلام، فرمانده گردان روح الله و مسئول محور اطلاعات و عملیات لشکر 5 نصر، شهید مسعود توکلی است. این جوان مومن و مخلص، تربیت یافته همان مکتبی است که شهادت را پیروزی می داند و برای همین مسعود از نوجوانی می گفت یا باید بدست دشمن کشته شویم و یا پیروز... او با همان سن کم تا سطح مسئولیت اطلاعات و عملیات لشکر ارتقاء پیدا کرد و در مسیر شناسایی برای عملیات آزادسازی مهران
رئیسی، روحانی بود
تحصیلات ابتدایی ام در مشهد به پایان رسید و وارد حوزه شدم، زندگی به قدری برایم سخت شد که تصمیم گرفتم روزی فقط یک وعده غذا بخورم. چند روز بعد از شدت گرسنگی و ضعف به حرم رفتم و متوسل شدم. یکی از بستگان مرا دید و جلو آمد و گفت: سید ابراهیم، شنیدم طلبه شدی؟ بعد هم مبلغی به من هدیه داد که گره از کارم باز کرد. او مقدمات علوم حوزوی را در مشهد فرا گرفت و در حالی که سیزده سال داشت، با توصیه برادر
شوهرم به ارثیه من چشم دارد، طلاق می خواهم
چشم دارد. من از این رفتارش ناراحت شدم. *چرا چنین فکری می کنی؟ دو سال پیش پدرم را از دست دادم. در حالی که ما روزهای سختی را می گذراندیم و حال مان خیلی بد بود، شوهرم جلو آمد و گفت خودش همه کارها را انجام می دهد. من هم خوشحال شدم و فکر کردم از روی مهربانی این کار را می کند. بعد که کارهای قانونی انجام شد، شوهرم گفت من باید اموال پدرم را به نام او کنم. *چرا تو باید این
نقشه قتل شوهر جدید عملی نشد
/> وقتی مدارک علیه این مرد تکمیل شد، او بازداشت شد و در اعترافاتش گفت: بعد از اینکه همسرم مرا ترک کرد، نمی توانستم بدون او زندگی کنم. بار ها سعی کردم او را برگردانم، اما موفق نشدم. تا اینکه متوجه شدم به تازگی با مرد دیگری ازدواج کرده و تصمیم گرفتم با قتل شوهر جدیدش، از او انتقام بگیرم. جیال به اتهام برنامه ریزی برای قتل به 10سال زندان و پرداخت 250هزار دلار جریمه محکوم شد. /سایت جنایی
ساعتی با پاکبان اهل تربت حیدریه که بیش از 10 هزار جلد کتاب خوانده است / با سینما عاشق کتاب شدم
مالی خانواده هم طوری بود که بعد از اینکه به سینما علاقه مند شدم نمی توانستم هر وقت اراده کنم و دوست داشته باشم به سینما بروم. حتی سال 1374 که من سرباز بودم یکی از تهیه کنندگان به نام آقای محمد بانکی به سینما آفریقای مشهد آمده بود و من هم برای دیدن ایشان رفتم و با ایشان صحبت کردم. آقای بانکی وقتی علاقه شدید من به سینما را دید به من پیشنهادی هم داد، اما پدرم راضی به این کار نبود. هفته نامه ای
بیوگرافی هومن سیدی | از یک تکه نان تا سریال وحشی
موسسه کارنامه شکل گرفت و به ازدواج آن ها انجامید. این زوج تا سال 1392 در کنار هم زندگی کردند اما در نهایت تصمیم به جدایی گرفتند. آن ها فرزندی نداشتند. مدتی بعد، سیدی با بیتا اصلانی ازدواج کرد. این رابطه تا مدت ها رسانه ای نشد تا اینکه حامد بهداد خبر تولد دختر هومن سیدی به نام نیل را رسانه ای کرد. نیل سیدی اکنون تنها فرزند این هنرمند است. هومن سیدی و همسر اولش آزاده صمدی
بیوگرافی نعیمه نظام دوست از تئاتر نوجوانی تا ستاره تلویزیون + عکس
. نعیمه نظام دوست در خانواده 7 نفره اهل رشت بدنیا آمد و تحصیلات خود را تا دیپلم علوم تجربی و فوق دیپلم تصویر برداری ادامه داده و بعد از آن بازیگری را جدی تر از تحصیلات ادامه داده است. چهار خواهر دارد که خودش فرزند سوم خانواده است به غیر از او کسی در خانواده شان کار هنری نکرده و پدرش چند سال پیش فوت کرده است. در سینما دوستان زیادی از جمله ماه چهره خلیلی، مریم امیرجلالی، الناز شاکردوست و لیدا
قتل مرموز ساسان / از تهدیدهای سهیل تا 50 بار قسم خوردن برای نجات!
به گزارش رکنا، ماموران پلیس، چهار سال قبل متوجه شدند مردی به نام ساسان کشته شده است. همه چیز در نگاه اول تصادف به نظر می رسید. با این حال، جسد ساسان به پزشکی قانونی انتقال یافت و تحقیقات در این خصوص آغاز شد. خانواده ساسان علیه مردی به نام سهیل شکایت و او را به عنوان مظنون معرفی کردند. خانواده ساسان به ماموران گفتند کینه چند ساله ای بین سهیل و ساسان وجود داشت و سهیل به ساسان گفته بود
کامبیز نوروزی: از بازرگان، شریعتی و مطهری تاثیر گرفتم/ توقیف غیرقانونی هفته نامه حوادث (1)
دیگر سوالات ایرنا از این وکیل پایه یک دادگستری است. آنچه در پی می آید بخش نخست این گفت و گوست. ایرنا: آقای نوروزی خیلی ممنون که وقت خود را در اختیار ایرنا قرار دادید. برای شروع بفرمایید چه سالی و در چه خانواده ای متولد شدید؟ نوروزی: به شما و دوستانتان سلام عرض می کنم، همینطور به آنهایی که این مصاحبه را خواهند خواند. من در اردیبهشت سال 1340 در یک خانواده تقریبا متوسط شهری به
جلیل بختیاری؛ همچنان استاد
بختیاری هستم. در فرهنگ ما به ویژه زمان های قدیم ازدواج زودهنگام باب بود، به خاطر همین وقتی بنده 25 ساله بودم، درحالی که هنوز سنی نداشتم اما زمان ازدواجم برای خانواده ام بسیار دیر محسوب می شد. به هرحال بنده در سال 1358 ازدواج کردم و اکنون سه پسر و سه دختر دارم که بهترین و گران بهاترین سرمایه های زندگی ام محسوب می شوند. همه فرزندانم یک دور با من در چاپخانه کار کرده اند اما اکنون بیشترین همکاری را دخترم
درس اخلاق | راز ماندگاری ازدواج های قدیمی چه بود؟
ابجا بین مرد و زن نامحرم، این خنده های بی جا و نگاه های آلوده، همه خیانت است؛ خیانت به شوهر، خیانت به همسر، و گناهی بسیار بزرگ. در خانه باید صفا باشد، باید صداقت باشد. باید به فرزندان مان بیاموزیم که وقتی زن گرفتی، وقتی شوهر کردی، باید با صفا و با صداقت زندگی کنی. باید به این نقطه برسیم. حضرت زهرا (سلام الله علیها) به امیرالمؤمنین فرمودند: یا علی، نه سال در خانه ی تو، حتی
خاطره 2 رزمنده جانباز بوشهری از آزادی خرمشهر
کامکاری و فرمانده دیگری حاج عباس حسن زاده بود و پدرم همراه آنها بود و به جبهه رفت. در همان سن لباس بسیجی پوشیدم و اسلحه به دست که معمولا برنو و ام یک بود نگهبانی می دادم و در ذهنم این بود که ارشد خانه هستم و باید از خانه و افراد خانواده محافظت می کردم. روزانه اخبار خرمشهر را رصد می کردیم زیرا پدرم آنجا بود و تنها سه روز از جنگ می گذشت که پدرم به جبهه رفت و اگر شهید می شدند که خوشا به
خاطره شیرمرد اردبیلی از آزادسازی خرمشهر/ هنوز هم آماده دفاع از وطنم
ما با شجاعت تمام درگیر شدند و ساعت 11 تقریبا عملیات تمام شد. تکاوری یک مکتب است تکاوری یک مکتب است و در این مکتب با وجود تفاوت های رسمی و شغلی بین درجه دار و افسر، تبعیض معنی ندارد. ناخدا صمدی فرمانده بود. ما ایشان را با اسم کوچک خطاب قرار می دادیم. همه ما یک خانواده بودیم. در شروع ورود به ارتش، تکاوران در مرکز آموزشی منجیل آموزش های سختی را می گذراندند. یکی از این