سایر منابع:
سایر خبرها
مادرکشی برای خوشحال کردن معشوقه
از رفتن فرشاد خیلی سریع با مادرم تماس گرفتم تا موضوع را به او اطلاع دهم.می خواستم بگویم مراقب فرشاد باش! اما مادرم جواب تلفنم را نداد و همین موضوع من را بیشتر نگران کرد.برای همین کار را رها کردم و به خانه مادرم آمدم. من کلید خانه را داشتم و وقتی در را باز نکرد، خودم وارد خانه شدم و با جسد مادرم که به طرز هولناکی کشته شده بود، مواجه شدم. حالا انگار معنی حرف های فرشاد را می فهمم! او
داستان یک مادر در گلستان + فیلم
، اما از خانواده اش اطلاعی نداشتم و حتی نمی دانستم اهل گلستان است. در آن زمان (سال 1398)، حمید هنوز عضو تشکیلات فرقه رجوی بود و از ایران خارج نشده بود. برادر کوچک ترش، آقای محمد، از مسئولان انجمن نجات استان گلستان بود. او در طول اقامت ما، با مهربانی و خوش رویی همراهمان شد و برای دیدار با چند خانواده هماهنگی های لازم را انجام داد. تا اینکه قرار شد به دیدار مادرشان برویم. وقتی
بازیگر نمایش: برای بازی در قضیه تفنگ چخوف همه فیلم های چاپلین را دیدم
نمایش شد. بعدها وارد هنرستان شدم و مسیر حرفه ای تئاتر را ادامه دادم و جایزه استعداد تازه تئاتر ایران را از جشنواره حافظ دریافت کردم. وی سپس به تجربه خود در نمایش قضیه تفنگ چخوف اشاره کرد و گفت: برای من همیشه مهم ترین مسئله در انتخاب یک پروژه، متن اثر است. وقتی متن نمایشنامه قضیه تفنگ چخوف را خواندم، جذب آن جهان خاص و فضای فانتزی و رئالیسم جادویی آن شدم. این متن، با تمام جذابیت های خاص خود
جدیدی: از اتهام دوپینگ تبرئه شدم/ اوایل برخی نظر مثبتی روی یزدانی نداشتند
زحمتکشی در آن حضور داشتند. من از در پشتی سالن کشتی وارد شدم و با یک جمعیت بسیار بالای کشتی گیر مواجه شدم که در حال تمرین بودند. من نیز با همان لباس شخصی وارد تشک شدم. لباس ورزشی نداشتم و پاچه شلوار را بالا دادم. 38 کیلوگرم بودم که برای سن 10 سال کمی زیاد بود. کشتی هم گرفتید؟ نمی خواهم از خودم تعریف کنم اما در آن سالن که سه تشک بود در حدود 5 یا 6 نفر را شکست دادم. فن خاصی هم بلد
سم مار در سرنگ انسولین؛ نقشه ای برای 2 هزار دلار
ترکیه رفتم و می خواستم به اروپا بروم که متوجه شدم از طریق اینترپل برایم اعلان قرمز صادر شده به همین خاطر به عراق رفتم و از ترس دستگیری در عراق به صورت غیرقانونی وارد ایران شدم و خودم را معرفی کردم. در ادامه وکیل متهم گفت: موکل من نقشی در ماجرا نداشته و وکلای عموی مقتول از او خواسته بودند که به ایران برگردد و به عنوان طراح نقشه خودش را معرفی کند و در ازای آن ملک قیطریه را به نام او بزنند و
سی سال، سیصد و سی هزار جلد کتاب
فروشی است: در اوایل تابستان 1315 پدرم واسطه شد در کتابخانه تهران طهران که مرحوم حسین پرویز صاحب آن بود شاگرد شدم جارو و گردگیری می کردم نمونه حروفچینی را به مطبعه می بردم پستخانه می رفتم. کوزه آب می کردم و کتاب می خواندم تا شهریور 1320 ش. تمام تابستان ها در آنجا شاگرد کتابفروش بودم و کتاب خواندم تمام آنچه داستان و زمان به زبان فارسی چاپ شده بود از پاردایانها و بوسه عذرا گرفته تا سه تفنگدار و کنت مونت
اگر آن پنالتی گل می شد، طالب خوشحال ترین آدم روی زمین بود
جورایی هر وقت از نفت می رفتم منتظر تماس بودم که زودتر برگردم و هر بار هم به اجبار بود. اینکه خودم بخواهم بروم، نه والله اینطور نبود. شاید بگویند طالب خودت می خواستی بروی لیگ برتر بازی کنی اما نه والله. اصلا اینطور نبود و دو بار آخرین روز نقل و انتقالات و به اجبار جدا شدم و اگر تا ساعت 2 ظهر جایی نمی رفتم باید بیرون می ماندم و هر بار به اجبار بود و خیلی زود منتظر تماسی برای برگشت بودم. از مدرسه فوتبال
بازیگر تاسیان: حوری را از نقطه صفر ساختم / تینا پاکروان مثل یک مادر همراه من بود
. واقعاً نمی شود الطافی را که کار کردن در حوزه تئاتر برای بازیگر دارد، نادیده بگیریم چون راه هایی را با آموزش از خود حقیقی تئاتر برای بازیگر هموار می کند که شاید بتوان گفت کمک بسیار مهمی به بازیگر می تواند باشد. در عین حال صادقانه بخواهم بگویم واقعاً صفر و صد مطلقی وجود ندارد و آنچه که گفتم بر اساس نگاهی است که دارم. طبق تجربه شخصی خودم باید بگویم در تئاتر این گونه است که با تمرین، تمرین، تمرین
دکترای حقوق قضایی دارم؛ عباس جدیدی: بنا به رشته تخصصی و تحصیلی وارد شورای شهر شدم
حقوق قضایی دارم. من استاد دانشگاه هستم و یک عضو کوچک از جامعه حقوقی این کشورم. بنا به رشته تخصصی و تحصیلی وارد شورای شهر شدم و کشتی گیر بودن و ورزشکار بودن مکمل آن شد که در کمیته ورزش شورای شهر هم حضور داشته باشم. این همه در شهر تهران فضای ورزشی و زمین های خاکی چمن شد، ما 240 زمین خاکی را چمن مصنوعی برایش مصوب کردیم وتمام این لوازم ورزشی که در پارک ها هست را ما انجام دادیم و سرانه ورزشی شهر تهران
بیرانوند: پرسپولیس قهرمان نشد چون بیرانوند در این تیم نبود | وقتی تراکتور را انتخاب کردم می دانستم با ...
اتفاقات بازی پرسپولیس و همچنین شعارها در طول فصل و فشارها صحبت کرده است. او در مورد اتفاقات بازی پرسپولیس عنوان کرد: من مادرم همه را حلال کرد و همه را بخشید. همان طور که خودم می بخشم. اتفاقی که برای من افتاد، کار هرکسی نبود که ادامه دهد و حداقل سه ماه باید می رفت ریکاوری. شما بازی تیم ملی داشته باشید، همه ما سرباز ایران هستیم، اما چرا بیرانوند را آدم بد کردند؟ وی افزود: همه
امین آقا فرزانه؛ از شرارت تا توبه | در کربلا تکان خوردم
های زندان باشم. قبلا به شما چه لقبی می دادند و چطور شد که به شما گفتند امین آقا فرزانه؟ بچه بودم می گفتند امین کله چون کله می زدم. بعد هم می گفتند امین فرزانه. اما بعد که توبه کردم همه گفتند امین آقا فرزانه. قبلا شما ورزشکار هم بودید. از ورزش تان بگویید. بله قبلا ورزشکار بودم. به تیم ملی دو و میدانی هم دعوت شدم و مربی مان هم حمیدخان خوشخوان بود. در سه رشته
زندگی ام سیاه بود و زنم رهایم کرد / سرنوشت شوم مرد متاهلی که نابود شد + نظر کارشناس
به گزارش زیرنویس؛ زندگی خوب و آرامی داشتم و به قول معروف دستم به دهانم می رسید؛ نمی دانم شاید همین هم باعث شد خودم را گُم کنم و غرور بیش از حد نه تنها در محل کارم بلکه در ارتباطم با همسرم و خانواده اش نیز دردسرساز شده بود. خودم را یک سرو گردن بالاتر از دیگران می دیدم. با کسی رفت آمد نمی کردم واین طور برایتان بگویم گاهی زورم می آمد جواب سلام اطرافیانم را بدهم. راست می گویند
عاشق 56 ساله قاتل شد | آتش این عشق زندگیم را سوزاند | او استاد دانشگاه بود و من طلاساز
. چرا ادامه تحصیل ندادی؟ چون به زرگری و طلاسازی علاقه عجیبی داشتم، برای همین درس و مدرسه را رها کردم و از همان دوران کودکی وارد کار زرگری شدم. چه شد که به زرگری علاقه پیدا کردی؟ برادر بزرگ ترم در زمینه طلا و جواهر فعالیت می کرد و من هم که با او بودم به این کار علاقه مند شدم. پدرت هم زرگر بود؟ نه، او کشاورزی می کرد، اما سال ها قبل از دنیا رفت. متاهلی؟ نه، مجردم
برگشتِ مغزها؛ داستان راننده بخت برگشته تاکسی اینترنتی
زندگی اش را برایم تعریف کرد. گفت: 11 سال پیش در رشته فیزیک کوانتوم در دانشگاه مک گیلِ تورنتوی کانادا بورسیه شدم. بعد از شش سال استاد همان دانشگاه شدم و کم کم داشتم سر و سامان می گرفتم. مادرم که در ایران بود آرزو داشت عروس بیاورد و با همین رویکرد برایم آستین بالا زد و دختری را برایم نشان کرد. تا به خودم آمدم دیدم که دختر مذکور و مادرم و مادرش به همراهِ یک عاقد در یک تماسِ تصویری منتظرِ بله
عشق مرگبار عاشق 56 ساله
/> او در پاسخ به پرسش هایی درباره زندگی اش گفت: متولد مشهدم، تا کلاس اول راهنمایی بیشتر درس نخواندم. از کودکی جذب کار زرگری شدم چون برادرم در این حرفه بود. پدرم کشاورز بود و سال ها پیش فوت کرد. وقتی از او درباره ازدواجش پرسیده شد، گفت: هیچ وقت ازدواج رسمی نداشتم. در 35 سالگی عاشق دختری شدم که استاد دانشگاه بود؛ نامش ترانه بود. او خواهر یکی از دوستانم بود. رابطه مان حدود یک سال ادامه
برادرکشی در دفتر مهندسی| تقاضای قصاص اولیای دم
زن جوان گفت: ساعتی قبل از جنایت حسام برای دیدار برادرش به دیدن هومن آمد و وارد اتاق او شد.اما ناگهان سر و صدای آنها بالا گرفت و من متوجه شدم که حسام در اتاق را هم قفل کرده بود.از سر و صدای دو برادر خیلی ترسیده بودم و به طبقه پایین رفته و وارد دفتر دوست هومن شدم. موضوع را به او اطلاع دادم و او خیلی سریع پشت در دفتر هومن آمد و در را شکست و داخل رفت.همان موقع بود که دیدیم هومن غرق در خون
شکست عشقی؛ ریشه جنایت مرد 56 ساله
تحصیل کرده ای؟ تا کلاس اول راهنمایی درس خواندم. *اهل مشهدی؟ بله! *چرا ادامه تحصیل ندادی؟ چون به زرگری و طلاسازی علاقه عجیبی داشتم؛ برای همین درس و مدرسه را رها کردم و از همان دوران کودکی وارد کار زرگری شدم! *چه شد که به زرگری علاقه پیدا کردی؟ برادر بزرگ ترم در زمینه طلا و جواهر فعالیت می کرد و من هم که با او بودم به این
قتل برادر ناتنی در دعوا بر سر زمین مادر!
شروین را کشتم، پس قصاص می شوم، چه بهتر که خودم را بکشم و ضرباتی را بر شکم و دست هایش زد. او حتی امین را تهدید کرد و اجازه نداد نزدیک شود. این مرد با قصد قبلی وارد اتاق شد و برادرش را کشت و خواسته اولیای دم نیز قصاص است. وقتی نوبت به متهم رسید، او گفت: من به عمد برادرم را نکشتم. ما از مادر یکی و از پدر جدا بودیم. من یک برادر دارم که زندگی نباتی دارد. از او مراقبت می کردم. مادرم دیه
شور زندگی و زیستن برای آموختن
، تصمیم آگاهانه او برای بازگشت به ایران بود: پس از پایان تحصیلاتم، تصمیم گرفتم به ایران بازگردم. هرچند می توانستم در همان جا بمانم اما علاقه ام به وطن و احساس مسئولیتی که داشتم باعث شد برگردم. خواستم یافته هایم را اینجا در خدمت کشورم قرار دهم. البته پس از بازگشت پیشنهادهای زیادی، حتی در حوزه سیاست، به من شد اما هرگز نپذیرفتم. چون قلباً می خواستم در حوزه علم و فرهنگ فعالیت کنم. او با
سفر در زمان؛ جاده جادویی کارخانه سیمان ری کجاست؟
زبان پدرش مرحوم محمد فراهانی که از نسل اول کارگران کارخانه بود، نقل می کند: این جاده اسم نداشت و مشخص نبود به کجا می رود. اغلب جوان ها که از شهرهای مختلف به ری و پابوس آقا می آمدند در شهر و محدوده حرم گشت وگذار می کردند. مثلاً خودم آن روزها 15 و 16 سال بیشتر نداشتم که وقتی این جاده را دیدم کنجکاو شدم تا انتهای مسیر بروم. انتهای مسیر به کارخانه بزرگی می رسید. نگهبان کارخانه گفت: بچه چه می خواهی؟ سر
غنچه باغ حیدر در هور شکفت
شده است و شهید شده است و واقعاً احساس مادرمان درست می گفت. قبل از آن که مادرم برگشته باشد، پیکر محمد زودتر به شیراز برگشته بود. بعد هم که از شهادتش مطلع شدیم و پس از تشییع، پیکرش در دارالرحمه شیراز در کنار دیگر شهدا آرام گرفت. موقع شهادت برادرتان شما چند سال داشتید؟ موقع شهادت محمدآقا من حدوداً 14 ساله بودم. او یک پاسدار شهید بود. هرچند من فقط یکبار او را در لباس سپاه دیدم. یادم
چشمداشت به ثروت پدرزن کار را به دادگاه کشاند
. مادرم در آن خانه تنها زندگی می کند. من و پسرم با مادرم هستیم. *درخواست مهریه کرده ای. شوهرت می تواند بدهد؟ شوهرم وضع مالی بدی ندارد. نمی دانم چرا چشم به مال پدری من دوخته است اما به هر حال قصد ندارم این مال را به او بدهم و حالا درخواست مهریه هم دارم. *در سال هایی که با هم زندگی کردید، چالشی داشتید؟ او خیلی مرد خوبی بود. نمی دانم چرا این کار را کرد. ما به اندازه زن و شوهرهای معمولی درگیری داشتیم. *هدفت از اجرا گذاشتن مهریه چیست؟ شوهرم طلاقم بدهد، مهریه ام را می بخشم./اعتماد آنلاین ...
گفتگو با کودک حافظ و قاری قرآن | گره گشایی در کارهایم را مدیون انس با قرآنم
خواندم، رتبه ی برتر را کسب کردم. چه برنامه ای برای آینده داری؟ دوست دارم قاری و حافظ بین المللی قرآن شوم و درس زیاد بخوانم تا پزشک شوم و برای دوستان و اطرافیانم یک الگوی مناسب باشم. به دوستانم نیز توصیه می کنم اگر می خواهند موفق شوند و پیشرفت کنند و به مرتبه ای که دوست دارند برسند، قرآن زیاد بخوانند. خودم هم سعی می کنم در مسیر قرآن به آنها کمک کنم و آنچه را تاکنون یاد
هنر برای من دوپینگی برای ادامۀ زندگی است
خواندند و همچنین تاثیر خانواده سبب شد وارد هنرستان تجسمی بشوم. ما نظام قدیم بودیم و هنرستان ما روبه روی عباسعلی بود. در هنرستان گرافیک می خواندم. آن زمان فقط رشتۀ گرافیک در هنرستان ها بود و بعدها که هنرستان به میدان خواجو رفت، رشته های دیگر هم اضافه شد . وی با اشاره به دلیل گرایشش به نقاشی بیان کرد: یک دوره کوتاه با آقای مجتبی یزدان پناه همکاری کردم اما کار گرافیک که انجام می دادم احساس
سفر در زمان؛ یادداشت های علم، یکشنبه 31 اردیبهشت 1351
...، صادقانه مهر میورزم و تا آن جا که عقلم راه میدهد، خدمتگذارم. بر فرض بدی پیش بیاید، نگرانی ندارم. چون: زنند جامه ناپاک گازران بر سنگ مادرم راحت شد. دستش را بوسیدم او هم گونه های مرا غرق در بوسه کرد و مرخص شدم... عصر با سفیر شاهنشاه آریامهر در منزل جلسه داشتم، دو ساعتی کار کردم. وضع شیخ نشین ها آن طرف خلیج به قیادت شیخ زاید، شیخ ابوظبی، که حالا حاکم امارات است، بسیار شدید بر علیه ما شده. شاهنشاه فرموده بودند در این زمینه مطالعه می کنیم. منبع: انتخاب ...
شکایت مرد خیانت دیده از همسر دومش | پدرم خواب دیده بود که...
را نخواهی چشید. این جملات تحقیرآمیز را شنیدم، اما به روی خودم نیاوردم و تلاش کردم خودم را بی خیال نشان بدهم، ولی روح و روانم به هم ریخت و به شدت ناراحت شدم. جملات دختر داییم مانند خوره به جانم افتاده بود و از درون مرا تحت تاثیر قرار داد. آن شب خیلی گریه کردم و تصمیم به ازدواج گرفتم. چند روز بعد پدرم، وقتی از خواب بیدار شد، به من گفت که در رویا مشاهده کرده است برایم خواستگاری با مشخصات
نظر امام خمینی درباره تغییر جنسیت
حجت الاسلام والمسلمین محمد مهدی کریمی نیا، معاون پژوهشی سابق مرکز تخصصی قضا، دو کتاب درباره وضعیت فقهی و قانونی تغییر جنسیت در ایران نوشته است، درباره سابقه آشنایی اش با موضوع توضیح داد: سال 75 که دانشجوی حقوق بودم، موضوع تغییر جنسیت را که هیچ آشنایی قبلی با آن نداشتم به عنوان یک کار تحقیقی انتخاب کردم که بنا بود کنفرانسی درباره این بحث سر کلاس ارائه کنم اما منابعی زیادی در اختیار نبود و اینترنت به شکل امروزی در دسترس قرار نداشت. من با استفاده از منابع محدودی که وجود داشت، مقاله ای را نوشتم و کنفرانسم را ارائه دادم اما هیچ وقت کلاس را آن قدر جنجالی ندیده بودم. همان کنفرانس مقدمه ای برای دعوت به همایشی در تهران درباره مسئله تغییر جنسیت شد. ...
مردم هنوز آقای پیروزی صدایم می کنند!
/> به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، محمد گلریز در ابتدا به سوابق و همکاری های خود با حوزه هنری اشاره کرد و گفت: من برنامه های مختلفی به مناسبت های مختلف در حوزه هنری برگزار کرده ام. گاهی نیز به عنوان داور در این حوزه حضور داشته ام. رابطه من با حوزه هنری همیشه خوب بوده و هر زمان که لازم بوده، همکاری کرده ایم. وی در ادامه به یکی از پروژه های مهم خود در دوران مسئولیت