سایر منابع:
سایر خبرها
انگیزه های قاتلین از جنایت های خانوادگی
هم تکرار شد. جنایت خانه خیابان ایتالیا در منطقه فلسطین بسیاری از خبرخوان های صفحات حوادث را در شوک فرو برد. پسر خشمگین خانواده ای مرفه در اقدامی جنون آمیز و تنها به خاطر اختلاف بر سر شبکه تلویزیونی با خواهرش او را قربانی جنایتی هولناک کرد و بعد از آن برای پاک کردن ردپایش، پدرش را که تنها شاهد جنایت او بود به قتل رساند. این حادثه که از عجیب ترین و جنجالی ترین پرونده های سال 94 تا کنون
قتل را از 'من وتو' آموختم
را مورد تحقیق قرار داد. وی در ادعایی گفت: عصر روز قبل به خاطر موضوعی با خواهرم درگیر شدم که او با چاقو به من حمله کرد اما من چاقو را از او گرفتم و دستم زخمی شد تا اینکه پدرم وارد خانه شد و من از خانه خارج شدم و بعد پیش دوستم سعید رفتم و با هم به سینما رفتیم و شب را هم خانه آنها خوابیدم تا اینکه امروز عصر به خانه آمدم و دیدم خواهرم در اتاق خواب حلق آویز است و پدرم هم در آشپزخانه با چاقو به قتل رسیده
همسرداری را از شهدا بیاموزیم
. شما همین قدر که به بچه ها برسید کافی است. من تا آنجا که به یاد دارم، پدرم خودش لباس هایش را می شست و پهن و جمع می کرد. و اتو می زد، و به طورکلی انجام دادن کارهای شخصی اش با خودش بود. بارها شده بود که به محض اینکه به خانه می رسیدند، تا پاسی از شب در امور منزل به مادرم کمک می کردند و به طورقطع می توانم بگویم برنامه هر هفته پدرم در روزهای جمعه، نظافت آشپزخانه بود؛ به طوری که اجازه نمی داد مادرم و حتی
عیددیدنی مرگبار پدر و پسر
سرانجام راز جنایت را پیش روی تیم تحقیق قرار دهد. پدرم از بچگی مرا تحقیر می کرد، روز اول عید وقتی برای عید دیدنی به کارخانه رفتم با او درگیر شدم و دست به جنایت زدم . این اعترافات را پسر جوان پیش روی افسر بازجو مطرح کرد. وی گفت: من پسرکوچک خانواده هستم برای همین همیشه پدرم مرا تحقیر می کرد و بین من و فرزندان دیگر تبعیض قائل بود. همیشه این موضوع مرا آزار می داد و مدتی بود که من و پدرم بر سر
رضا عمادی؛ شهیدی که دو بار جانبازی را تجربه کرد
خانه مخصوص رضا بود؛ جانماز، قرآن و کتاب هایش آنجا بود و برای خودش خلوت می کرد چون دوست داشت همیشه در کنار خانواده باشد به همین منظور هیچ وقت داخل اتاق نمی رفت اهل خانواده بود بچه ها پدرشان را خیلی دوست داشتند هیچ وقت با تندی با آنها صحبت نمی کرد هر اعتراضی نسبت به رفتار فرزندانش داشت به من می گفت تا تذکر بدهم و با آنها صحبت کنم معتقد بود بچه ها از مادرشان ناراحت نمی شوند. همسر شهید عمادی
ماجرای سجده شکر مقام معظم رهبری چه بود؟
اینها بیاید چه جوابی بدهم. آقا خیلی دعا می کنند. وقتی زایمان تمام شد قابله می گوید که معجزه شده که هم مادر و هم بچه سالم هستند. همانجا آقا سجده شکر به جا می آورند. پدر، دوم شهریور ماه شهید شد. مادرم از این موضوع بی خبر بود. سوم شهریور ساواک به خانه ما در مشهد حمله کرد. ما را دستگیر کردند و از مشهد به تهران و زندان اوین منتقل کردند. از همان شهریور تا پیروزی انقلاب، مادرم در زندان بود
در خانه امام از احترام خاصی برخوردار بودم
در اتاق، جای خوب را به من تعارف می کردند. همیشه تا من نمی آمدم سرسفره، خوردن غذا را شروع نمی کردند، به بچه ها هم می گفتند صبر کنید تا خانم بیاید. اصلاً حرف بد نمی زدند. ولی اینکه من بگویم زندگی مرا به رفاه اداره می کردند، نه. طلبه بودند و نمی خواستند دست پیش این و آن دراز کنند، دلشان می خواست با همان بودجه کمی که داشتند زندگی کنند. ولی احترام مرا نگه می داشتند. حتی حاضر نبودند من در خانه، کار
خاتم الفقها لقب چه کسی بود
انصاری صحابی نامدار پیامبر عالیقدر اسلام (ص) پا به عرصه وجود نهاد و به مناسبت تولد در روز ولادت علی (ع)، نام مرتضی انصاری برای او انتخاب گردید. پدرش شیخ محمد امین از مبلغین و مروجین شریعت مقدسه اسلام و مادرش دختر یکی از علمای محل و بانویی پرهیزکار و باتقوی در عصر خود، هر دو از اخیار و نیکان و صالحان بوده اند. او در چنین خانواده ای چشم به جهان گشود و رشد و بالندگی آغاز نمود و
جزییات قتل مرموز خیابان ایتالیا
کرد. برای دفاع از خود سعی کردم چاقو را از دستانش خارج کنم و به همین خاطر روی دستم دچار خراشیدگی شد. آن لحظه پدرم در خانه نبود و من با حالت قهر از خانه خارج شدم، اما شب به خانه برگشتم و ناگهان با جسد پدر و خواهرم روبه رو شدم. پدرم کف آشپزخانه با چاقو به قتل رسیده و خواهرم خودش را از لوستر خانه حلق آویز کرده بود. احساس کردم امکان دارد خواهرم هنوز زنده باشد به همین خاطر با قیچی طناب را بریدم و جسدش را
وقت آن رسیده طرحی نو دراندازیم
! داشتن سلیقه و طراحی دکور زیبا برای خانه، بسیار خوب است، اما به دنبال تجمل و خریدهای لوکس و گرانقیمت بودن، امری پسندیده و شایسته نیست. در فضای خانه قرار است ساعاتی را در کنار عزیزانتان بخوبی بگذرانید، بگویید و بخندید، نه این که تمام مدت حواستان را به حرکت خود و فرزندانتان معطوف کنید، یا برای طراحی آن نقشه بکشید و مدام ژورنال های جدید و قدیم داخل و خارج از کشور را از نظر بگذرانید تا
عامل قتل بی رحمانه متخصص طب سوزنی و دخترش شناسایی شد
/> هوتن افزود: ساعت 8 شب 15 فروردین ماه با خواهرم درگیر شدم که او با چاقو به سمت من حمله ور شد و من در دفاع با وجود زخمی شدن دستانم، چاقو را از دستش گرفتم و ساعت 5/8 شب وقتی پدرم به خانه رسید، من آنجا را ترک کردم و در میدان فلسطین، اشکان با پرهام سراغم آمدند و آن شب دیگر به خانه برنگشتم. هوتن ادامه داد: می خواستم برنامه های تلویزیون را تماشا کنم که خواهرم اعتراض کرد، او را در اتاقی حبس کردم و به تماشای
من قضیه حسین را تکرار نمی کنم که زینب زنده بماند
به رهبری امام خمینی فرصتی برای سید باقر صدر و خواهرش بنت الهدی پیش آمد تا موج های انقلاب اسلامی را در عراق نیز گسترش دهند. اسلام، غریب است و دلسوز کم دارد در 17 خرداد 1358 شمسی سید محمدباقر صدر به فرمان صدام، حاکم دست نشانده و طاغوتی عراق، دستگیر شد. بنت الهدی هنگام دستگیری برادرش تا خیابان اصلی خانه شان جلو آمد و تصمیم گرفت تا برادر را همراهی کند، اما گماشتگان بعثی اجازه این
کرامات علامه جعفری چه بود؟
علامه جعفری هستم، در یک خانواده روحانی متولد شدم و به همین دلیل موقعیت زندگیمان با دیگران تفاوت داشت ،وقتی می گویم روحانی منظور این است که پدرم به لحاظ منش و سبک و سیاق زندگی با دیگران متفاوت بود، خواه ناخواه احترام متفاوتی به ایشان می گذاشتند، ایشان علامه زمان خود بود و واقعاً ایشان حتی زمانی که در منزل برای ما تدریس می کردند، هم لباس مقدسشان را حفظ می کردند و این لباس را مقدس می دانستند.
66 ماه است روی خورشید را ندیده ام
هستم، 10، 11 سالم بود که پدرم را از دست دادم، چهار خواهر و یک برادرم به همراه مادرمان در یک اتاق زندگی می کردیم از آن روز تصمیم گرفتم تحصیلات را ترک کنم و وارد بازار کار شوم تا هم درآمد خانواده و هم هزینه تحصیل و مدرسه خواهر و برادرانم را تامین کنم، از سال 50 دیگر عملا نان آور خانواده بودم، 9 سال است مادرم را از دست داده و از آن زمان ناراحتی و بیماری ام آغاز شد. علت چاقی مفرط شما چیست و
دیدن فیلم بعد از قتل پدر و خواهر
پدرم میانه خوبی داشتم و بعد از این که مادرم سال 87 بر اثر سرطان فوت کرد و از اراک به تهران آمدیم ارتباطم با پدرم نزدیک تر شد. اما با خواهرم رابطه خوبی نداشتم. او مدام با من جر و بحث می کرد و همیشه اختلاف رفتاری و سلیقه ای با هم داشتیم. عاقبت هم همین درگیری های میان من و خواهرم باعث شد که من دست به این جنایت تلخ بزنم. از شب حادثه بگو. آن شب من و خواهرم در خانه تنها بودیم. از او
مصاحبه با سام درخشانی در رستورانش + عکس
در خانه همه ما پیدا می شود که حتی آنها را از آنتیک فروشی خریده ایم یا مثلا بچه هایی که با ما کار می کنند شکل و شمایل گارسون هایی که می شناسیم را ندارند، همه آنها دانشجویان تئاتر، فیلمنامه نویسی و. . . هستند، حتی در میان آنها یک مربی باله نیز داریم. هدف ما این بوده که مانند اعضای یک خانواده باشیم طوری که انگار خانه ای داریم و هر روز قرار است برای مان مهمان هایی بیاید تا از آنها پذیرایی کنیم. دغدغه
مرگ تلخ کارگر شهرداری در حاشیه خیابان
و پس از آن به تهران بازگشته و به محل کارم رفتم، وقتی صبح روز حادثه مطلع شدم پدرم تصادف کرده است سریعاً خودم را به بجنورد رساندم اما... این پسر 25ساله در حالی که گریه می کرد، ادامه داد: پدرم 15 سال در شهرداری کار می کرد، او عاشق کارش بود و حتی اگر یک روز در خانه می ماند کلافه می شد همان شب نیز پدرم مانند همیشه ساعت 2 بامداد از خانه خارج شد. او همیشه از همان ساعت تا 7 صبح در خیابان ها کار
حادثه ها
کمک کردن، کارتم را در اختیار وی گذاشتم و او نیز پس از انجام عملیات بانکی و درحالی که برای دریافت پول رمز را از من گرفته بود، کارت را پس داد. شاکی ادامه داد: هنوز یک ساعت از این ماجرا نگذشته بود که اولین پیامک درخصوص برداشت پول از حسابم برایم ارسال شد و این درحالی بود که در خانه حضور داشتم. بلافاصله سراغ کارت عابربانک رفتم و آنجا بود که متوجه شدم آن زن کارت مرا به شیوه ای ماهرانه عوض کرده است. در
دختر سه ساله ام از لحظه شهادت پدرش با خبر بود
خاطره ای در ذهنتان پررنگ تر از بقیه است؟ من سه یا چهار ساله که شدم، تازه فهمیدم پدرم کیست و وقتی که به عکس های خانوادگی نگاه می کردم، می دیدم خواهرم شهره با ایشان عکس دارد و من حتی یک عکس هم ندارم. کوچک بودم و به فکرم هم نمی رسید در حالی که هنوز به دنیا نیامده بودم، قاعدتاً نمی شد عکسی هم با پدر داشته باشم. یکبار که مادر در خانه نبود، به خاطر حسادتی که نسبت به شهره داشتم، عکس های او در
دعوا بر سر تماشای تلویزیون انگیزه جنایت خیابان فلسطین
/> دستگیری نخستین مظنون در شرایطی که بررسی صحنه جنایت ادامه داشت اظهارات ضد و نقیض پسر خانواده انگشت اتهام را به سوی او نشانه گرفت. هوتن در اظهارات اولیه اش گفت: من شب گذشته در خانه دوستم اشکان بودم اما امروز عصر وقتی او من را به خانه رساند دیدم پدرم کشته شده است. در اتاق خواب هم خواهرم خودش را حلق آویز کرده بود که من فورا طناب را با قیچی بریدم ولی فایده ای نداشت و او جانش را از دست
افشاگری عامل جنایت خیابان ایتالیا
تماشای تلویزیون با خواهرم درگیر شدم که او را داخل اتاق حبس کردم و به تماشای تلویزیون پرداختم ؛ خواهرم از اتاق خارج شد و اینبار با چاقوی آشپزخانه به سمت من حمله کرد و دستان من آسیب دید ؛ دوباره خواهرم را ، اینبار داخل اتاق خودم حبس کرده و در اتاق را قفل کردم . با پدرم تماس گرفتم تا سریع به خانه بیاید و زمانیکه پدرم وارد خانه شد من از خانه خارج شدم . در حالیکه هوتن سعی داشت با دروغ
کشف پرونده جنایت خیابان ایتالیا
اینکه امروز به خانه آمدم وقتی در خانه را باز کردم ، با جسد پدرم روبرو شدم که در داخل آشپزخانه افتاده بود به داخل اتاق رفتم که خواهرم را دیدم روی زمین افتاده و طناب پاره ای دور گردنش است. با توجه به اظهارات هوتن کارآگاهان دوست او اشکان را را هم مورد تحقیق قرار دادند او در اظهاراتش به کارآگاهان گفت : ظهر شنبه پانزدهم فروردین از ساعت 15 تا 18 من و هوتن با هم بودیم بعد هم از یکدیگر جدا شدیم
بخشش سبز پشت خاکریز زندگی
پدر دعا کردیم و از خدا خواستیم تا سایه او را برای سال ها بر سر ما حفظ کند. بر دستان پدر بوسه زدم و از او خواستم برای دل من و خواهرم با بیماری مبارزه کند . direction:rtl;unicode-bidi:embed" نعیم از روزی که پدر برای همیشه پر کشید، گفت و ادامه داد: چند روز قبل پدرم در خانه دچار خونریزی مغزی شد. بلافاصله او را به بیمارستان منتقل کردیم و پزشکان با عمل جراحی لخته خون را از سر او خارج کردند
داستان عاطفی و تلخ زندگی شقایق
امیدش را از دست نمی داد . می دانستم به طور موقت در خانه ما مانده. خاله ای داشت که به سفر خارج از کشور رفته بود و به محض برگشتن، شقایق به خانه او می رفت. اما حضورش عجیب به همه ما روح تازه داده بود. بعد از فوت ناگهانی پدرم تقریباً هیچ کس حال و حوصله نداشت، اما حالا با حضور شقایق همه چیز عوض شده بود. غروب ها به باغچه می رسید، دوباره شاهی و ریحان کاشتیم و هر روز سر سفره سبزی تازه از باغچه می کندیم و می
عامل جنایت داعش گونه در تهران گیر افتاد +عکس
. روز بعد عصر یکشنبه وقتی به خانه بازگشتم، با جسد پدرم در آشپزخانه روبه رو شدم و خواهرم با طناب از لوستر اتاق خوابش آویزان بود. شوکه شده بودم، سراسیمه چاقویی را از آشپزخانه برداشتم، طناب را پاره کرده و خواهرم را پایین آوردم تا نجاتش دهم، اما او نفس نمی کشید. بعد موضوع را به پلیس اطلاع دادم. در ادامه این جوان به تناقض گویی پرداخت و همین موضوع باعث شد وی به عنوان تنها مظنون پرونده به دستور
قتل پسر 18 ساله در میهمانی شبانه
مانع خارج شدن آنها شدم و به پلیس زنگ زدم. وی در پایان گفت: من احتمال می دهم آنها با هم درگیر شده اند و قصد دارند این قتل را به گردن من بیندازند. ابوالفضل نیز بعد از بهبودی نسبی در بازجویی ها حرف های دوستش را تأیید کرد. وی گفت: خانواده ام در مسافرت بودند که دوستانم را به خانه مان دعوت کردم. مشغول شادی بودیم که دختر صاحبخانه برای اعتراض به در خانه ما آمد. ما با هم در حال حرف زدن
دوقلوهایی که برای ازدواج ایده خاصی داشتند
عمویش را دلیل اصلی انتخاب دو خواهربرای ازدواج می داند. او با بیان اینکه پدر و عمویم باهم باجناق هستند و ما شاهد مهر و محبت بین آنها و فرزندان هردو خانواده بودیم گفت: 22 خرداد سال 62 من و سلمان به دنیا آمدیم. سلمان 5 دقیقه زودتر از من به دنیا آمد. ما فرزندان پنجم و ششم خانواده بودیم و در روستای نصرت آباد از توابع ملکان زندگی می کردیم. پدرم پاسدار بود و دوست داشت به کشور خدمت کند. وقتی چشم
منم دارم خوش می گذرونم
فقیر همواره در وجودم موج میزد. با این نگرش که فقر را تنها در نداشتن امکانات مالی نمی دیدم بلکه بیشتر به حفظ آبروی مردم محروم در مردم نیازمند می دیدم. مثلا اینکه یک کارگر ساده ساختمانی که با داشتن زن و فرزند باید هر صبح زود از خانه خارج شود و در کنار میدانی بنشیند به امید آنکه آیا امروز کسی می آید که او را از میان فوج کارگران بیکار به سرکار ببرد، تا غروب که خسته از کار روزانه به منزل
قتل مرموز پدر و دختر
هر دو به طرز فجیعی کشته شده بودند. جسد مرد میان سال در حالی که غرق در خون بود، در آشپرخانه رها شده بود و بررسی های مقدماتی نشان داد او هدف چندین ضربه چاقو قرار گرفته است. پیکر دختر این مرد نیز در اتاق خوابش افتاده و طنابی دور گردنش بود. کارآگاهان در همان بررسی ابتدایی فهمیدند سر دیگر طناب به لوستر وصل بوده و این دختر بر اثر خفگی جان باخته است. پسر خانواده وقتی تحت بازجویی قرار گرفت از
رفتن به سینما پس از دیدن اجساد پدر و خواهر!
به گزارش خبرنگار ما، ساعت 19 و 30 دقیقه شامگاه یک شنبه 16 فروردین ماه پسر جوانی مأموران پلیس را در جریان قتل پدر و خواهر جوانش قرار داد. وی با صدایی لرزان گفت: به همراه پدر و خواهرم در واحد 35 مجتمع مسکونی شماره 375 خیابان فلسطین زندگی می کنم. لحظاتی قبل وقتی به خانه آمدم با جسد غرق در خون پدرم و جسد حلق آویز خواهرم روبه رو شدم. لحظاتی بعد از این تلفن تیمی از مأموران کلانتری 107 فلسطین در طبقه