سایر منابع:
سایر خبرها
رژیم غذایی برای فرار از دست پلیس!
و گفت به آدرسی که می دهد، بروم. در حالی که شوکه شده بودم، به خانه ای در غرب تهران رفتم. در راه همسر محمود از خودرو پیاده شد و بعد از آن محمود مرا به داخل آن خانه برد. وقتی به آنجا رسیدیم او دست و پایم را بست و کلی کتکم زد. چنددقیقه بعد نوچه هایش هم از راه رسیدند و آنها هم مرا کتک زدند. محمود و نوچه هایش سه روز تمام مرا در آن خانه شکنجه دادند و از من می خواستند که با خانواده ام تماس بگیرم و از آنها
قربانیان بیکاری
بود که شوهرش را دستگیر کردند. جرم شوهرش حمل مواد مخدر است و میزان مواد به قدری زیاد بوده که به بیست سال حبس محکوم شده است. این مرد به دلیل بیکاری قبول می کند که یک بار ریسک کند و مواد را جابجا کند تا برای همسر باردار و دو دخترش امکانات بهتری فراهم کند اما با دستگیری او اوضاع خانواده اش بحرانی می شود. یک زن باردار و بی پناه بدون هیچ درآمد با دو دختر کوچک درمانده می شود. ترس و وحشت وجودش
دستگیری آدم ربای هزار چهره
بود مرتکب آدم ربایی نشده، بازپرس به تحقیق از همسر او پرداخت. زن جوان که در زمان حادثه همراه همسرش بود در این خصوص گفت: شوهرم مرد خطرناکی است و به خاطر کارهای خلافی که مرتکب شده، چند بار خواستم از او جدا شوم. اما او هر بار مرا تهدید کرد و اجازه نداد طلاق بگیرم. آن روز هم با تهدید همسرم سوار خودروی 206 شاکی شدم.حتی ساسان چند روز قبل هم خانه دوستم را آتش زد تا ثابت کند هر کاری بخواهد از دستش برمی آید. بر اساس تحقیقات به عمل آمده مشخص شد ساسان از اراذل و اوباش تهران است و در چندین دادسرا پرونده دارد. به این ترتیب بازپرس جنایی دستور بازداشت متهم را صادر کرد و تحقیقات در این خصوص ادامه دارد. ...
دختر 15 ساله در دام داعش/ سرانجامِ یک ماجراجویی عاشقانه! + تصاویر
ترکیه می رفت. احتمال می رود افکار این دختر 15 ساله از سوی یکی از اعضای گروه تروریستی داعش منحرف شده باشد. دوستان این دختر آلمانی گفتند اخیرا لیندا یادگیری زبان عربی را شروع و نوع پوشش و لباس پوشیدنش تغییر کرده بود. عشق او به مردی که در اینترنت با او دوست شده بود، روز به روز بیشتر می شد. تاکنون هیچ اطلاعی از سرنوشت این دختر در دست نیست. جستجوها برای یافتن این دختر 15 ساله همچنان ادامه دارد. پلیس احتمال می دهد این دختر از سوی عناصر گروه تروریستی داعش اغفال شده باشد.
نفس های آخر
نیست که آنها را به شهر برساند. از شهرستان دیگری به ارومیه مهاجرت کردیم تا هم در هزینه های رفت وآمد صرفه جویی شود و هم امکان دسترسی سریع به خدمات پزشکی را داشته باشیم. 9 ماه مستأجر بودم اما نتوانستم کرایه خانه را پرداخت کنم و صاحبخانه بیرونمان کرد تا اینکه چند برادر خیر پیشنهاد اسکان در این سردخانه را دادند، کاری داشته باشند برایشان انجام می دهم، اما کاری نیست؛ چه کنم، نمی دانم، درمانده ام. سردخانه
فرار گروگان 800 میلیونی از اسارتگاه مخوف +عکس
به گزارش مشرق، شامگاه هجدهم تیر امسال پسر جوانی با حضور در پلیس آگاهی غرب استان تهران با طرح شکایتی مدعی شد، پدرش ربوده شده و آدم ربایان برای آزادی او 800 میلیون تومان پول خواسته اند. شاکی به افسر تحقیق گفت: پدرم مسئول خط یکی از خطوط اتوبوسرانی در صادقیه تهران است. او هر روز صبح با خودروی پرشیای خود از خانه مان در شهریار به محل کارش می رود. بعدازظهرها هم چند ساعتی مسافرکشی می کرد و بعد
متهمان حمله به سفارت عربستان: پشیمانیم
حیاط سفارت را هم ندیدم و ساعت 11 شب خانه بودم. متهم ادامه داد: قبلش رفته بودم حسینیه و از آنجا به سمت سفارت رفتیم. وی در پاسخ به اظهارات قاضی دادگاه مبتنی بر صفحه 573 پرونده که طی آن با ذکر اسامی گفته بود 7-6 نفر در حال ساخت کوکتل بودند، گفت: من موادی را ندیدم. کوکتل را با ماشین جلوی سفارت آوردند. متهم ادامه داد: ماموران نیروی انتظامی سرکوچه سفارت بودند. زمانی که همه جمع شدند بعد از 15-10 دقیقه مردم
محاکمه قاتلی که به راحتی آدم می کشت +عکس
به گزارش مشرق، کامران 28 ساله، بیست و سوم بهمن 91 داریوش 29ساله را کشت و فرار کرد. او 17 روز بعد و در تاریخ دهم اسفند همان سال هنگامی که با دوستش قصد فرار به شمال کشور را داشت در یک درگیری خیابانی، مرد 29 ساله ای به نام امین را هم قربانی خشم خود کرد. متهم به قتل پس از دستگیری به ارتکاب این دوجنایت ا عتراف کرد و گفت: دو قربانی خود را در جریان نزاع به قتل رساندم. کامران در شعبه دوم
هادی حجازی فر: باورم شد فرمانده ام
، هزینه دارد ولی آدم شرمنده بازیگرانی می شود که چند ماه در سخت ترین شرایط تمرین می کنند و نمی توانیم حداقل ها را برایشان فراهم کنیم و بعد انتظار داریم در جهان نقش اش فرو برود و بهترین عملکردش را ارایه دهد! وی گفت: از روزی که برای بازی در ایستاده در غبار قرارداد بستم تا شروع فیلمبرداری 6 روز فاصله بود و اصلا وقت نشد بترسم، برای نقش طراحی کنم و ... خودم را در موقعیت قرار دادم و از تخیلم
وضعیت تأسف آور محله ای در هرندی / پلاک قرمز مخصوص خانه های فساد!
دارد و نه کسی دور و برش مرض قند! دکتر می گوید: بدون یخچال تو این گرما چطوری غذاهات رو نگهداری می کنی؟ می خندد: همین جا، زود به زود می خورم، بیشتر وقتام خراب می شه، نمی شه کاریش کرد، گوشتم که ماه به ماه می خورم، نمی رسه به روز بعد. آشپزخانه طاهره، جایی در انتهای همین خانه یک و نیم متری به اندازه، 50 سانتیمتر است، یک پیک نیک کوچک سبز قدیمی با چندین کاسه و بشقاب رنگ به رنگ...غذاهایش البته رنگ و لعاب
ندانسته زن هشتم شوهرم شدم
کردم رضایت او را در زندگی جلب کنم به طوری که در طول چند سال بیماری، به تنهایی مراقبت و پرستاری از او را به عهده گرفتم. پسرم وارد دهمین سال زندگی اش شده بود که مهرداد دار فانی را وداع گفت اما خانواده همسرم مرا مسبب مرگ او می دانستند و عنوان می کردند، مرگ فرزندشان به خاطر شوم و بدیمن بودن قدم من است و با این بهانه سعی می کردند فرزندم را از من جدا کنند در حالی که کار ما به دادگاه و قانون
متهم اول: پشیمانیم؛ چون دل آقا شکست/متهم دوم: در گروه طنز دکتر سلام عضوم/متهم سوم: حق بچه های حزب اللهی ...
یکباره دیدم شلوغ شده است. از مردم پرسیدم چه خبر است، گفتند سفارت عربستان را آتش زده اند. از ماشین پیاده شدم که بعد من را گرفتند و بردند به پلیس امنیت و بی گناه، 20 روز در اوین بودم . قاضی خطاب به متهم گفت: آیا در تجمع جلوی سفارت عربستان حضور داشتید؟ . متهم پاسخ داد: خیر، من در آنجا بودم؛ ولی در تجمع حضور نداشتم زیرا زمانی که آنجا بودم تجمع تمام شده بود. رفتم ببینم چه خبر است، دیدم که روی هوا هستم و
قتل پسر نوجوان در باغی اطراف زنجان
دیگر پسربچه ها را فریب داده و پس از انتقال به محلی خلوت به قتل برسانیم. نخستین طعمه مان محمدامین بود. همدستم همکلاسی او بود و روز حادثه به بهانه ای او را از خانه بیرون کشاند. وقتی محمدامین به سر قرار آمد، خواستم سوار پرایدم شود تا دوری بزنیم. پس از آن او را به محل جنایت که باغی حوالی آزاد راه زنجان- تبریز بود بردیم و طبق نقشه ای که در سر داشتم، با ضربات چاقو به قتل رساندیم. بعد هم جسدش را
یا مصدق لجوج است یا من پشتکار ندارم
که این چند روز هم می توانسته ریلکس باشد؛ یعنی قبول کند که این سرنوشتش است. به ویژه آنچه سیا منتشر کرده، خبر می دهد این چند روز را مهندسی کرده است. اگر این اطلاعات درست باشد، کاملا مهندسی کرده و احتمالا به صورت خودآگاه و ناخودآگاه می دانسته که شکست می خورد. حالا امروز نه، شاید یک ماه یا یک سال دیگر... . آمریکا، انگلیس و شوروی کسانی نیستند که دست بردارند. باید بهترین اتفاق بیفتد. چیست این بهترین
اتفاق باورنکردنی؛هتک حرمت دختر 18 ساله توسط پسر 7 ساله
رفته بودم، او از خانه فرارکرد. سه روز تمام گم شد. بعد از سه روز خودش به خانه بازگشت. وقتی از او پرسیدیم که کجا بودی؟ گفت: برای تعطیلات رفته بودم شمال! بعدها فهمیدم که در آن چند روز در خیابانها می گشته و شبها را با کودکان خیابانی درپارکها سرمی کرده. هرچه روانشناس و مشاور در تهران بوده او را معاینه کردند. فکر میکردم رفتار او وقتی به مدرسه برود خوب خواهد شد. اما او روز اول مدرسه سر همکلاسی اش را شکست
پرهیز از چیدن پر پرواز معلولان در اثر ناآگاهی و بی مهری
و به لطف خداوند توانستم به نحو أحسن این مهم را انجام داده و در اختیار مسؤول واحد مالی جهت پرداخت قرار دهم که این کار مورد تشویق مسؤول مالی و رئیس اداره قرار گرفت که بعد از چند سال به عنوان مسؤول مالی ادارات بهزیستی چالوس و کلاردشت به صورت همزمان شدم. وی با اشاره به اینکه در سال 78 در اداره بهزیستی مشغول به کار شدم، از پیشنهاد قبول مسؤولیت ریاست اداره بهزیستی چالوس در مهر ماه سال 93 خبر
بازجویم در روز حسین گفت دوستانت گزارشت را دادند/ پرونده ساز ها راه مان را به بازداشتگاه هموار می ...
یا وقت یا شرایط کار را نداشتند و بنابراین تقریبا دستم خالی بود. اینجا بود که به فکر تغییر جنسیت بازیگر از مرد به زن افتادم و طبیعی بود که همان اول به مهتاب (نصیرپور) از گروه خودمان فکر کنم. با آقای بیضایی تماس گرفتم و مطلب را گفتم و ایشان هم از این تغییر استقبال کرد و اجازه اش را داد و من تمرینات را شروع کردم. با زن شدن کاراکتر نویسنده به اندیشه های بیضایی نزدیک تر شدم زن شدن
پدر شیطان صفت در نبود مادر به کودکش تجاوز کرد
این زن پس از حضور در دادگاه به قاضی گفت: حدود 9 ماه قبل به یک ماموریت کاری رفته بودم و در این مدت دختر 10 ساله ام در خانه با پدرش تنها بود. پس از این ماموریت به مرور زمان متوجه رفتارهای غیرعادی دخترم شدم. این رفتارهای غیرعادی تا آنجا ادامه داشت که مشاور مدرسه او نیز از آنها آگاه و من را نیز در جریان گذاشت. وی که از نظر روحی بسیار شکسته شده بود، درباره نحوه اطلاع از تجاوز به دخترش گفت
مردانی که چهره همسرانشان را نمی شناسند
چهل سال صورت همسرش را ندید مردِ خانواده تصمیم داشت تا پس از گذشت چهل سال از زندگی مشترک و داشتن سه فرزند برای یک بار هم که شده، چهره همسرش را ببیند. شب وقتی همسرش می خوابد به اتاق او می رود تا دست به یک ماجراجویی بزرگ بزند. او می خواست تا برقع را کنار بزند و قیافه مادر فرزندانش را یک بار برای همیشه ببیند؛ اما ناگهان زن از خواب بیدار می شود و با عصبانیت و داد و فریاد او را تهدید به طلاق
دیگر فیلم و سریالی مانند کیف انگلیسی و کلاه پهلوی ساخته نخواهد شد/ جوانی 64 ساله ام
با این که فیلمنامه های بسیاری نوشته و بسیاری از آنها را به پرده سینما و قاب تلویزیون کشانده است، اما می گوید هر کاری که کرده ام تنها وظیفه و ادای دینی به کشورم، اسلام و مردمم بوده است. روزنامه جام جم به بهانه سالروز تولد این کارگردان پیشکسوت (متولد 29 تیر1332) و به پاس چهار دهه فعالیت هنری اش در عرصه سینما و تلویزیون گفت وگویی با او انجام داده است. کیف انگلیسی روایت مدعیان پوشالی است در سال 1373 دیدم که جامعه ما دچار آدم هایی شده که ادعاهای بسیاری در مقابل چشمان مردم می کنند در حالی که به هیچ عنوان قابلیت و ظرفیت انجام آن ادعاها را ندارند لذا با شناختی که از جامعه انگلیس داشتم فیلمنامه کیف انگلیسی را برای سینما نوشتم و باز به دلیل فقر مالی سینما، فیلمنامه را به سریال تبدیل کرده و به تلویزیون آوردم. اصولا ساخت سریال ها و فیلم های تاریخی به دلیل فضاسازی خاص، لباس، وسایل و ابزار و گریم بازیگران هزینه بسیاری را طلب می کند. در کیف انگلیسی، دکتر ادیبان نماد همان آدم هایی است که با ادعاهای بزرگ و مردم پسند خود را به مردم معرفی کرد، حزب تشکیل داد، روزنامه راه انداخت و البته در حرف هایش هم بسیار صادق بود. اما وقتی وارد مافیای قدرت شد مجبور به توجیه یا عقب نشینی از برخی مواضع و شعارهای گذشته خود شد. به نظر من هر فیلم و سریالی دارای روح است. فیلمی که عاری از روح باشد نمی تواند مخاطب خود را پیدا کند. کیف انگلیسی و کلاه پهلوی این روح را داشتند چرا که مخاطب را با خود همراه می کردند. مخاطب با شخصیت های داستان همذات پنداری می کرد. با خنده او می خندید و در قسمت هایی بغض می کرد. به جرات ادعا می کنم دیگر فیلم و سریالی مانند کیف انگلیسی و کلاه پهلوی که بتواند تاریخ معاصر را بصورت تأثیرگذار و خیابان خلوت کن به نمایش بگذارد، ساخته نخواهد شد. جوانی 64 ساله ام در آستانه ورود به 64 سالگی هستم اما احساس پیری نمی کنم. هنوز مانند ایام جوانی فکر می کنم با این تفاوت که تفکرات و اندیشه ام عمیق تر و فهیم تر شده است. در خانواده ای مقید و مذهبی و در فضای روحانیت بزرگ شدم. در 23 سالگی و هنگامی که دانشجوی ارتباطات با گرایش سینما در انگلیس بودم، ازدواج کردم. برعکس دیگران که سعی می کنند بچه خود را در کشورهای اروپایی به دنیا بیاورند تا شناسنامه اروپایی بگیرند، همسرم را به ایران آوردم تا فرزندم در وطن خود به دنیا بیاید. در اروپا از جمله جوانان دانشجویی بودم که میانه خوبی با شاه و رژیم شاه ایران نداشتم. برای ادامه تحصیل باید از انگلیس به آمریکا می رفتم که مصادف شد با وقوع انقلاب اسلامی، لذا از رفتن به آمریکا منصرف و به ایران برگشتم. در سال 1360 به عنوان مشاور کارگردان، در ساخت فیلم گرداب حضور داشتم و فیلم صاعقه را به عنوان اولین کار سینمایی در سال 1363 ساختم. به ناگاه به سبب برخی اندیشه های گوبلزوار که در صنعت سینمای ایران وجود داشت، تمام فیلمنامه های من با بایکوتی ده ساله مواجه شدند. کلاه پهلوی ادای دین بود فکر نوشتن کلاه پهلوی از سال 1361 به ذهنم خطور کرد. سال 1365 کتاب کلاه پهلوی را در نسخه سینمایی نوشته و منتشر کردم. اما به دلیل آن که آن زمان حال و روز سینما از نظر منابع مالی خوب نبود، داستان را به صورت سریال به تلویزیون آوردم. کلاه پهلوی چون به تاریخ معاصر و زمان کشف حجاب توسط رضاخان مربوط می شد، ظرفیت گسترش داستان را داشت. این شد که سریال 54 قسمتی کلاه پهلوی با صرف 10 سال زمان ساخته شد. این سریال از جمله ساخته های تاریخی تلویزیون است که بسیار مظلوم واقع شد و هر کسی از ظن خود درباره آن قضاوت کرد. طیف نخست، سلطنت طلب ها بودند که از کشف حجاب رضاخانی حمایت کردند و هنوز هم طرفدار بی حجابی زنان هستند. غافل از این که آن اقدام با چوب و چماق همراه بود. طیف دوم، دگراندیشان خروج کرده از حاکمیت بودند که با ژِست روشنفکری خواهان کمرنگ شدن مظاهر اسلامی مانند حجاب بودند و حجاب را با عدالت اجتماعی در منافات می دانستند. طیف سوم هم خود را جلوتر از علمای اسلامی می دیدند. این افراد بیشتر حزبی عمل می کردند و درصدد مچگیری از سریال و حتی قطع پخش آن از تلویزیون بودند. به هر حال با سانسور تقریبا 300 دقیقه از کل داستان، سریال کلاه پهلوی مردم را به دهه های اول تا سوم شمسی برد و با بخشی از تاریخ معاصر آشنا کرد. با کلاه پهلوی احساس می کنم وظیفه خود را در ق ...
ایالات نامتحده اروپا؛ درمانگری که خود بیمار شد! (1)
4 دهه پس از آن اتحادیه اروپا تشکیل شود. تشکیل اتحادیه اروپا صبغه ای تاریخی دارد هرچند که از ابتدای کار آن نیز شکننده بودنش مشخص بود ولی به مرور زمان تردیدهای بیشتری درخصوص ادامه حیات آن ایجاد شد. تاریخ اروپا سرشار از رخدادهایی است که سراسر با خونریزی و تجاوزکاری همراه بوده اما در نهایت به ایجاد یک اتحادیه واقعی منجر شده؛ هر چند مشخص نیست که فرجام آن چه خواهدشد. در نگاه اول
ای نور هر دو دیده بی تو چگونه بینم؟
ایستد که قدش بلندتر نشان داده شود. اسبش را برای رفتن زین کرده بود، چیزی جلودارش نبود؛ فقط 24 روز در جبهه ... بعد از 2هفته که آموزش دیده بود یک راست رفت خط مقدم نبردها در عملیات خرمشهر، همانطور که در خواب دیده بود شهید شد. بعد از شهادتش دیگر زندگی مان شبیه قبل نشد، من در خانه قرار نداشتم و مدام می آمدم سر مزارش. مادرش هم روزی یک بار می آمد. کم کم گیوه بافی از رونق افتاد و من هم دیگر چشم هایم سوی کار
مجرمی که برای فرار از دست پلیس رژیم می گرفت
خبر دارم و می خواستم طلاق بگیرم اما شوهرم شرور بسیار خطرناکی است و می ترسیدم. من از دست او امنیت جانی نداشتم. برای همین به خانه دوستم رفتم اما شوهرم وقتی متوجه ماجرا شد به آنجا آمد و خانه دوستم را به آتش کشید. او شب ها خفت گیری می کند و بیشتر درآمدش از راه خلاف است. آن روز هم من به همراه همسرم سوار ماشین206 شاکی شدم اما در بین راه شوهرم چاقویی از جیبش بیرون آورد و با تهدید مرا از ماشین
مراقب هیولای همراه باشید
بگفتی هنرش نیز بگوی کسی منکر نقش موبایل در زندگی ما در سراسر جهان نیست. چهل و پنج سال قبل که در شیراز به دانشگاه می رفتم برای تلفن کردن به خانواده ام در تهران به تلفخانه شیراز می رفتم، با سیستم کاریر با خانه تماس می گرفتم. سه ساعت در صف برای سه دقیقه صحبت و چقدر خوشحال بودیم. هر 10 روز یک بار بیش از این امکان نداشت. سی سال پیش در انگلستان بودم 14 شماره از تلفن منزل گرفتم، در امریکا
جنایت؛ پایان عشق ممنوع
گفتم اجازه نمی دهم تا اینکه یک روز همسرم به من گفت از طریق دوستش با مردی آشنا شده و در خانه برای او خیاطی می کند و لباس های دوخته شده را می فروشد. مدتی بعد یک روز که دیدم همسرم خیلی ناراحت است از او پرسیدم چه شده است، گفت صاحب کارش به او تعرض کرده و از او فیلم گرفته و به بهانه آن فیلم چندبار دیگر نیز او را مورد تعرض قرار داده است. من هم برای اینکه آن مرد را مهدورالدم می دانستم، به
اتهام تعرض در پرونده سارقان اجیرشده
مشخص شد. آنها به داشتن رابطه با زن جوان و سرقت اعتراف کردند. با توجه به اینکه مسئله تعرض در پرونده مطرح بود، دادسرا پرونده را به دادگاه کیفری استان تهران ارسال کرد و قاضی اصغرزاده رئیس شعبه 8 مسئول رسیدگی به آن شد. روز گذشته در جلسه تحقیق از متهمان، دو مرد جوان اتهام سرقت را قبول کردند و گفتند: روز حادثه وقتی زنگ در خانه شیدا را زدیم، او ابتدا ما را پشت آیفون دید و بعد در را باز کرد. ما
از آقا خواست برای شهادتش دعا کند
ولایت فقیه و هر جایی خواستید من را دفن کنید. بدنم لرزید. حس کردم این رفتن با همه رفتن هایش تفاوت دارد. عبدالرضا را به خدا سپردم. چند روز بعد از اعزام خبر شهادتشان رسید؟ دو هفته بعد از اعزام بود که از طرف سپاه تماس گرفتند و گفتند قرار است بیایند منزل ما برای سرزدن. با همین تماس فهمیدم که عبدالرضا گمشده اش را پیدا کرده و به آرزویش رسیده است. دوم آذر ماه بود که شهید شد. و عکس
روزنامه های دوشنبه
اطلاعات: کویر لوت در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد تهران-ایرنا- روزنامه اطلاعات در شماره دوشنبه 28 تیر ثبت جهانی کویر لوت را برجسته کرد و در این باره نوشت: پس از ثبت قنات های ایرانی در فهرست جهانی یونسکو در روز جمعه، کویر لوت به عنوان نخستین اثر طبیعی ایران و بیست ویکمین اثر کشورمان عصر یکشنبه 27تیر ماه، ازسوی کمیته جهانی یونسکو در شهر استانبول ترکیه در کانون توجهات جهانی قرار گرفت
پسرعمویی که ویرانگر زندگی زن جوان شد
افزود:فکر می کردم پسرعمویم به خاطر عشق و علاقه ای که به من دارد این کار را کرده و منتظر بودم به خواستگاری ام بیاید و ازدواج کنیم اما او چهار روزقبل با دختر خاله اش ازدواج کرد و دنبال سرنوشت خودش رفت برای خودم متاسفم که با اعتمادی نابه جا سرنوشتم این طوری خراب شد. از بعد طلاقم ،پدرم مرا از خانه بیرون کرده و می گوید مرا عاق کرده است. در پی اظهارات محبوبه,با مداخله کارشناس مرکز مشاوره ارامش ولیس خراسان رضوی پدر و مادر زن جوان دعوت شدند و با دو جلسه مشاوره ای,او به خانه پدرش بازگشت .
سه روایت از کودک آزاری، خشونت خانگی و آزار زنان
اتفاق را چنین شرح داده است: بعد از گزارش مردم پیشنهاد کردیم بچه ها با هزینه مؤسسه در مهدکودکی ثبت نام شوند و با سرویس رفت وآمد کنند تا در محیط خانه حضور نداشته باشند اما چند روز نگذشت که یکی از همسایه ها بار دیگر با ما تماس گرفت و گفت پدر بچه ها می خواهد آنها را از پنجره به خیابان پرت کند. مددکاران اورژانس اجتماعی زمانی که مانع از اقدام پدر ستایش و سینا مبنی بر پرت کردن کودکان از پنجره شدند، از او