سایر خبرها
ابراهیم اصغرزاده: جلیلی و احمدی نژاد سمبل تفکر براندازانه هستند
ندارد ایران است. حزب همان چیزی است که شما می گویید، در حقیقت لجستیک فکری و اندیشه ای و برنامه ای نمایندگان است. این کار الان به صورت جبهه ای و مجازی باید صورت بگیرد یعنی به جای اینکه یک موضوعی در ابتدا در تلگرام و فیس بوک مهم شود و بعد به نماینده مجلس کشیده شود، چرا نباید ابتدا در سلول های حزبی و جلسات مختلف حزبی پخته شود بعد در اختیار مجلس قرار بگیرد. از این لحاظ من هم مدافع حرف شما هستم.
نکند تلخی کنی
گرو دادند و عمه نساء هم جارو برداشت و فرش های مسجد را رفت و روب کرد. بعد هم پارچه های سیاه را از دیوارهای مسجد کند و تا کرد و گذاشت گوشه ای تا شهادتِ بعدی. صدای موتور اسماعیل که آمد، دلم ریخت که نکند مردم نیامده باشند! این فکر که از سرم گذشت، سیدضیاء آمد پیش نظرم: سیدیحیی، مردم دشمن خدا نیستندها! تو فقط حرف خدا را می رسانی به گوش شان و بس! حرف خدا خودش آنها را اهل می کند. نکند تلخی کنی
گفتگو با بازیکن محبوب تراکتورسازی
/> بازیکن ثابت همه بودم از روز اولی که فوتبالم را شروع کردم، سعی من بر این بوده که یک بازیکن جنگنده و دونده باشم. در این سال ها در خط هافبک بازی کردم. بعضی وقت ها هم در خط دفاع بازی کردم. از همان روزهای اول من را به این عنوان می شناسند که نمی گذارم بازیکنی به راحتی از من عبور کند. کار با توپم هم بد نیست. درت همه این سال ها هر مربی که به تراکتورسازی آمده، من را به طور ثابت بازی داده. همه مربی
رامبد جوان: ما رقیب نداریم
با مردم به روز صحبت کنیم و ما مردممان را می شناسیم؛ با دغدغه ها و مشکلاتشان آشناییم و می توانیم درباره آنها حرف بزنیم. آرزوی من این است که ای کاش تعداد بیشتری برنامه سرگرم کننده برای مردم ساخته می شد. خوشحالم که برنامه مهران مدیری مخاطب زیادی دارد و خوشحالم که مردم خندوانه را تماشا می کنند. پس فکر نمی کنید این دو برنامه از نظر مردم می توانند با هم مقایسه شوند. به نظر من
تاریک و روشن وزنه برداری از زبان کیانوش رستمی
قد من می سوزد اما خدا را شکر قدم نسوخت و جزو افراد بلند قد در خانواده هستم. زمانی که کارم را شروع کردم همه چیز خیلی خوب جلو رفت و برادرم نیز واقعا حرفه ای کار کرد. افرادی که قبلا می گفتند من به درد وزنه برداری نمی خورم الان به برادرم می گویند چه کار کرده که من توانستم موفق شوم. -خب برادر شما واقعاً چکار کرد؟به نظرم هر کسی اگر از ابتدا با او درست کار شود می تواند بهترین جایگاه را به دست آورد
قوام آیت الله کاشانی را بزرگترین مانع خود می دانست
تارومار شده بودند و خود مردم در سرچشمه و نقاط مهم شهر، تامین امنیت را به عهده گرفته بودند. *پذیرش ریاست مجلس شورای ملی توسط آیت الله کاشانی، پس از سال ها هنوز محل تحلیل ها و اظهارنظرهای گاه متناقضی است. شما قطعاً در جریان این پذیرش هستید. از این رویداد چه خاطراتی دارید؟ مقدمتاً باید بگویم واقعه سی تیر شوک زیادی به مجلس وارد کرد، چون این همان مجلسی بود که چند روز پیش به نخست
محمد علی مدافع حرمی که در جغرافیای حسینی شهید شد/ تصاویر
که من از تیپ فاطمیون هستم، قبول نکرده بودند و حتی او را با یک سیلی بدرقه کرده بودند و گفته بودند که تو را چه به این حرف ها. برادر شهید تصریح کرد : با اصرار زیاد بالاخره دهم ماه رمضان سال گذشته ثبت نام کرد و روزه هایش را گرفت و بعد از رمضان رفت. بعد از حضور 75 روزه در تیپ چهار نفر نیروی داوطلب برای جنگ در یک نیزار می خواستند به گفته همرزمانش محمد علی نخستین داوطلب بوده و در کنار او یک
توصیه رهبر انقلاب برای پیگیری سخنرانی های علامه مصباح
شهید می شود. حضرت جان خویش را فدا کرد. زیرا بقای دین به این کار او بستگی داشت. ارزش جان امام از همه خلایق بیشتر است، اما دین خدا و اراده خدا برای هدایت انسا ن ها مهم تر از حفظ جان امام است. ازاین رو وقتی امام می داند این شهادت وسیله ای برای هدایت انسان های دیگر و موجب رضایت خدا است و این تکلیفی است که بر دوش او نهاده شده، بر این جهاد اقدام می کند و اقدام کردن به چنین ضرری نه تنها اشکالی ندارد بلکه
خطایی نکردم اما گفتند بی اخلاقی نکن
دونده سرعت تیم ملی دوومیدانی اظهار کرد در رقابت های جایزه بزرگ تهران هیچ خطایی مرتکب نشده است و پس از اعتراض به این مساله به او گفتند بی اخلاقی نکند. به گزارش صدای ایران ، مریم طوسی درباره صحبت های مسئولان فدراسیون دوومیدانی اظهار کرد: بعد از آخرین مسابقه برای کسب سهمیه المپیک، شنیدم که مسئولان می گویند از طوسی راضی نبودیم و در حالی که همه امکانات را در اختیارش قرار دادیم، او اصلا به
نماینده های مجلس ما، دل نگرانی فرهنگی ندارند!
فکر کنم؛ دروغ نگویم. خیلی آدم ها را می دانم که باید من را ببخشند و من باید بخشیده شوم ولی خصلت خودم طوری است که اگر دلم بشکند، به خدا واگذار و رهایش می کنم. بعد چند سال هم یادم می رود این آدم همان آدمی است که از دست او آن قدر ناراحت شدم و دلم شکست. چون خدا خودش خوب جواب داده و من در خانه نشسته ام و جوابم را گرفته ام. دیگر نیازی به نبخشیدن ندارد. هر بار از دست آدم ها، عصبانی یا غمگین می شوم
آمار رو به رشد جرایم خشن کودکان و نوجوانان ایرانی
باشد، چون اختلال روانی دارند و درک درستی از واقعیت ندارند. متهمی به جرم قتل عمد به کانون منتقل شده بود اما همان روز اول از من پرسید: کی آزاد می شوم؟ که نشان از این داشت که اصلا عواقب ناشی از جرم را درک نمی کند. شما می گویید متهمانی از این دست، اختلال روانی دارند اما ما شاهد هستیم که پزشکی قانونی، برای نمونه، سلامت روانی قاتل ستایش را تایید کرده. این دو با هم در تعارض نیست؟ حسینی
با اهل هوا
است که دخترک خود را چون من موسیقی دان می داند. وقتی مامازار نشست، خیزران در دستان بابا بود. می خواست نامم را بداند. با تعجب او را نگاه کردم. چشمانش گرد شده بود. رنگ قرمزی در کبودیِ پوستش نشسته بود. با تردید گفتم :"حمید رضایم .مرا نمی شناسی؟"پرسید:" از که سخن می گویی؟" اندیشیدم بازی باد است. اما نقش خود را در این بازی نمی یافتم. گفتم :"حمید رضا اویسه آهنگ ساز و موسیقی دان، همان که مدت
از واکنش های خشمگینانه و توهین به مهرجویی تا جذابیت ازدواج علیخانی!
سینماگران ایجاد نمود که نمونه ای از این انتقادات در ادامه آمده است: بهنوش بختیاری: چندسال پیش افتخار داشتم سه ماه به عنوان منشی صحنه فیلم مهمان مامان کنار استاد بزرگ کارگردانی و انسانیت عالیجناب داریوش مهرجویی باشم....روزایی سخت وجز شرف و کاربلدی و روراستی و دانش فراوان و سختکوشی و صداقت از ایشون ندیدم....من فقط راجع به این عکس دارم حرف میزنم...کاری به هیچی ندارم...جامعه سینماهنوز
به چمران هم جفا کردند...
، مرحوم مطهری به من گفتند چون کار من در شورای انقلاب زیاد است و به کار اجرایی هم علاقه ندارم، شما خودتان مسئولیت آن را به عهده بگیرید. من به ایشان گفتم شما خودتان یک جلسه بیایید و وقتی اعلام کنید که نمی توانید بیایید خود به خود معاون به عنوان رئیس تعیین می شود. ایشان هم همین کار را کردند و از آن به بعد من مسئول کمیته استقبال شدم. ما کار ها را انجام می دادیم که البته گرفتاری ها و مسائل حاشیه ای هم
روایت زندگی یک مدافع حرم از زبان همسرش
. این ها را اعظم اصغری همسر شهید مدافع حرم عبدالرضا مجیری می گوید. متولد سال56 است و از همسرش سه سال کوچک تر. دبیر ریاضی مقطع متوسطه است. سادگی از در و دیوار خانه آنها می بارد. اینجا خبری از تجملات نیست. خانه هنوز همان طور چیده شده که همسرش، آقاعبدالرضا دوست داشته است. از ماجرای آشنایی تان با آقا عبدالرضا بگویید؟ تا روز خواستگاری عبدالرضا را ندیده بودم. به واسطه خواهرشان با هم
تک تیراندازی که در 40 روز 40 داعشی را به درک فرستاد
باید بروم. از چه زمانی فکر رفتن به سرشان افتاد؟ مدت ها بود که در فکر رفتن بود ولی امکان رفتن برایش مهیا نمی شد. دی ماه سال گذشت بالاخره توانست اعزام شود و در همان اولین اعزامش هم شهید شد. حدود 40 روز آنجا بود که در عملیات آزادسازی نبل و الزهرا شهر شیعه نشین شهید شد. علی آنجا تک تیرانداز بود. اینکه در شرکت نفت کار می کرد و فکر دفاع از حرم به سرش افتاد خیلی عجیب است. سر
دل نوشته همسر جانباز صددرصد برای رهبر انقلاب
بی تاب می شود و بی شک شما پدر سربازانت هستید. آقا سید نور خدا زنده است و 8 سال است بر روی تختش نه در بیمارستان بلکه در منزل و در کنار دو فرزندش باخدایش عشق بازی می کند. آقا بین خودمان بماند محمد مدتی است بهانه شمارا می گیرد و می گوید چرا خانه مان نمی آیید؟ می گوید چرا نمی آیی تا ما را به آرامش برسانی؟ می گوید 8 سال است دل تنگ حرف زدن با پدرش است.آخه برای محمد گفته
عزت اللهی و یک آرزوی بزرگ
است؟ او در شهرآورد تهران گل زیبایی به ثمر رساند اما گلی که وارد دروازه فجرسپاسی کرد را هرگز فراموش نمی کنم. همان گلی که توپ را استپ سینه کرد و سپس دروازه حریف را با شوتی سنگین باز کرد. آن فصل بازی های او را دنبال می کردم و واقعا آرزویم این بود که یک روز بتوانم مثل آقا کریم در زمین تاثیرگذار باشم. در جام جهانی نوجوانان برای نخستین بار باقری را دیدی؟ دقیقا. باقری آمده بود تا بازی
کارگرعین دویی که رزمنده لشگرفاطمیون شد
از طریق دوستان افغان اش که در کارگاه بازیافت مواد همکارش بودند به مشهد سفر کرد و به همراه تیپ فاطمیون که متشکل از رزمندگان افغانی هستند مقدمات اعزامش به سوریه را مهیا کرد و سرانجام آبان ماه سال 1392 در حالی که زخمی بود توسط داعشیان کافر و عمال صهیونیستی زنده زنده در آتش سوزانده شد تا با مظلومیت تمام به فیض شهادت نائل آید. فرح شریفی همسر شهید از خاطراتش می گوید: 13 روز از بهمن سال 81 می
در ماجرای ترورم به دلیل بی عرضگی بعضی ها مدیون 2 جوان شدیم/ روحانی نگران است احمدی نژاد رقیبش شود
به گزارش بلاغ ، حشمت الله فلاحت پیشه، پس از آنکه از سوء قصد جان سالم به در برد، هنوز پایش به تهران نرسیده به کمیسیون امنیت ملی رفت تا گزارشی از سوءقصد به او و همراهانش را ارائه کند. بعد جلسه کمیسیون بود که دعوت ما را پذیرفت تا به کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین بیاید تا در گفتگویی تفصیلی در مورد چند و چون ماجرای ترور و مسائل مربوط به ترکیب بندی سیاسی مجلس و ...صحبت کند. شرمنده دو تا جوان
به حرمت شما چادری شدم
از حرم صاف می آمدیم خونه و همین دلیل من اون سه روز دائم چادر سرم بود. خوب من دوست نداشتم دقیقاً جلوی در حرم چادر سرم کنم، آخه آدم از لحظه ای که پاشو از در خونه به سمت حرم مقدس بیرون می ذاره انگار مورد توجه امام رضاست و خب... برگشتیم به شهرمون، چادرم رو تا کردم و صاف گذاشتم تو کشو برای زیارت دفعه ی بعد، اولین باری که می خواستیم از خونه برم بیرون آماده شده بودم داشتم از پله ها می رفتم
اخبار حوادث
بدهم. می گفت باید من را طلاق بدهی. با خودم گفتم می روم و دوباره حرف می زنم و راضی می شود برگردد. وقتی به خانه مادرزنم رفتم، مژگان نبود. مادرزنم در را باز کرد، وارد خانه و منتظر آمدن زنم شدم. وقتی آمد آن قدر ناراحت و عصبانی شد که هرچه فحش زشت بود به من و پدر و مادرم داد. متهم گفت: چند بار سعی کردم او را آرام کنم اما نتوانستم. فحاشی کرد و بعد هرچه می توانست به اعضای خانواده من که مرده
وزرای احمدی نژاد که بیکار نیستند!/ دولت دیر بجنبد چپ و راستش می کنند/ زیرپوست فیش های نجومی
های استانی قبلی دولت هم بویژه در سال اخیر رخ می داد اما این بار بی سابقه بود. همچنین روحانی 2 سال پس از اعلام خبر عبور کشور از رکود در حرم رضوی باز هم قول داد کشور این بار از رکود عبور می کند، همچنین روحانی در آستانه 3 سالگی دولتش همچون سفرهای تبلیغاتی زمان انتخابات صحبت کرد و گفت دولت باید به اقتصاد رونق ببخشد و معضل بیکاری را حل کند. روزنامه کیهان با پرداختن به حوادث اخیر ترکیه در مطلبی
فرخ نعمتی: بودجه، بهانه خوبی برای کم کاری نیست
بازی ایشان می گویید؟ – باز هم برمی گردیم به همان بحثی که پیش از این داشتیم. شما اگر بخواهید هزینه ها را کم کنید، چارچوب ایده آلی بدست نمی آورید. خدا رحمت کند آقای سمندریان را که مثال جالبی در این زمینه می زد. می گفت شما با یک گردو نمی توانید برای چند نفر فسنجون درست کنید. اتفاقا یک بار در این باره با آقای فرجی در سال های گذشته در این باره صحبت کردم و گفتم معنی کارهای مناسبتی این شده که سریال
ام.اس اثر انگشت خاص است/ عمل زیبایی موجب نوعی تناقض است
در این ایام بازی کرد و از پای ننشست. بهناز جعفری که این روزها پاسداشت 20 سال فعالیت او نیز در چهار سو برگزار شد، از آن دست بازیگرانی است که همه جوره برای نقش هایش زحمت می کشد. او بی شک یکی از سختکوش ترین بازیگران تئاتر است که همه توانش تلاش می کند در این عرصه خوش بدرخشد. بهناز جعفری در این گفت و گوی صمیمانه از زندگی و کارش با مخاطبان سیب سبز صحبت کرده و جزئیاتی درباره زندگی جدیدش با بیماری ام.اس
صورتش زیبا نیست ولی سیرتش آسمانی است
حس بدی نداشت و با وجود همان شرایط همه جا با پدرش بیرون می رفت. وی گفت: حاج رجبی که نه دهان دارد، نه فکی و نه دندانی، حالا آرزویش شده تا بعد از 29 سال لقمه نانی را در دهانش بگذارد و غذاهای خانگی را بخورد سال اول فقط با سرنگ به حاج آقا غذا می دادم. او 29 سال است که فقط مایعات می خورد. حاج رجب تنها 30 درصد سلامتی داشت که آن هم چند سال گذشته سکته قلبی کرد و مجبور به انجام عمل قلب باز شد.
دلش را به حرم حضرت زینب(س) گره زده بود
که پسرش قرار بود به افتخار شهادت نایل شود. او در این باره می گوید: مهدی اولین بار در سال 94 عازم سوریه شد. 2 ماه را در دفاع از حرم حضرت زینب(س) گذرانید. سپس چند هفته ای را در ایران بود. جسم مهدی در ایران حضور داشت اما تمامی روح و فکر او در سوریه و در دفاع از مردمی بود که تحت ظلم و ستم گروهک های تروریستی بودند. او به حرم پاک و نورانی حضرت زینب(س) می اندیشید که نکند در عدم حضور او و نیروهای انقلابی
جوکهای جدید و خنده دار تلگرام
همشون میان پی وی حالت و می پرسن اصلا محبت تو ذات ایناس ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ کانال طنز تلگرام ◊◊◊◊◊◊◊◊◊ مامانم زنگ زده آتش نشانی که آقا توی انباری خونه ی ما یه مار هست ... هیچی اون بدبختا اومدن همه چیو زیر و رو کردن وسایلو انداختن بیرون آخر سر هیچی پیدا نکردن و رفتن .... بهش میگم مامان مطمئنی مار دیدی ؟ میگه : نه مامان جون میخواستم انباری رو خالی کنم دست تنها
روزگار برزخی اصلاح طلبان
با خلأ قدرت مواجه می شود و ناگهان صدها گروه از میان مردم برآمده و مدعی قدرت و دولت و حکومت می شوند و البته فصل مشترک همه آنها کشتن اروپایی هاست. در تمام طول گفت وگو همان طور که پای خود را روی پایش انداخته بود، از شکایت تلویحی اش سخن می گفت که در جای جای این مصاحبه به آن پرداخته است. گفت وگو که تمام می شود، با لبخند کم رنگی که بر لبش نقش می بندد، رو به من می کند و می گوید که می دانم بعد از این
چند خاطره قابل تامل از خسرو شکیبایی
کردند.شکیبایی جلوی دوربین رفت و باید نقش فردی را بازی می کرد که تازه از خواب بیدار شده و باید جواب تلفن را بدهد.این سکانس دوبار برداشت شد، اما تا خسرو الو می گفت، به دلیل سر و صدای نمکی داخل کوچه، من کات می دادم که ناگهان خسرو بلند داد زد ای وای، من از صبح که از خواب بیدار شدم با کسی حرف نزدم تا الان صدایم واقعا شبیه کسی باشد که از خواب بیدار شده، اما همه چیز خراب شد. داریوش مهرجویی در گفت و گویی