سایر منابع:
سایر خبرها
تماس تلفنی راز رابطه را برملا کرد
ها مأموران یکی از دوستان بهاره را شناسایی و از او تحقیق کردند. این زن گفت چند سال قبل بود که با بهاره آشنا شدم. هر دو در کارگاه تولیدی کار می کردیم. در همان زمان بود که حامد و بهاره با هم آشنا شدند و بعد با هم ازدواج کردند. این زن ادامه داد: روز حادثه بهاره با من تماس گرفت و گفت شوهرش رفتار عجیبی دارد و از من خواست به خانه آنها بروم. گفت که شوهرش او را در خانه حبس کرده و از او می ترسد
روایت های تاریخی معصومین از ام ابیها
) از این خبر خوشحال شد و خندید. من گفتم: تا امروز چنین خوشحالی همراه با غم ندیدم. سبب این دو را از ایشان جویا شدم. فاطمه(س) در جواب فرمود: من راز پدر را افشاء نمی کنم. این راز همچنان پوشیده ماند تا زمانی که پیامبر خدا(ص) رحلت فرمود؛ آن گاه بار دیگر سؤال را با ایشان مطرح کردم، فاطمه(س) در پاسخ فرمود: در آن روز پیامبر به من فرمود: جبرئیل در هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می
ماجرای عید دیدنی مرگبار پدر و پسر
: روز اول عید با پدرم تماس گرفتم و سال نو را به او تبریک گفتم اما پس از آن دیگر خبری از او نداشتم تا اینکه خواهرم با من تماس گرفت و درحالی که نگران پدرم بود عنوان کرد که از او خبری ندارد و هرچه با موبایلش تماس می گیرد کسی پاسخگو نیست. من سفر بودم و قرار شد بعد از بازگشت به کارخانه سری بزنم. این درحالی بود که مادرم به رئیس کارخانه هم پیامک داده بود اما او هم مسافرت بود و خبری از پدرم
تاثیرشبکه من وتودرکشتن خواهروپدر
این بار او به قتل پدر و خواهرش اقرار کرد. او گفت وقتی برای تماشای تکرار سریال در حاشیه به اتاق رفتم دیدم خواهرم مشغول تماشای کانال دیگری است. بر سر تغییر کانال با هم درگیر شدیم و او را به قتل رساندم. بعد از آن بود که پدرم وارد خانه شد. از آنجا که ترسیده بودم با چاقو به پدرم حمله کردم و او را هم به قتل رساند. بعد با صحنه سازی قصد فریب داشتم که گرفتار شدم. سرهنگ کارآگاه آریا حاجی زاده
تبریز- سرویس فرهنگی آناج : اگر بارها زمان به عقب برگردد بازهم فرزندانم را قربانی می دهم
. اصغر که زخمی بود سر و تنش همه خون آلود و پر از گرد و خاک بود. خواهرم خون و خاک سر و رویش را با آب شسته و تمیز کرده بود. وقتی خبردار شدیم، به اصفهان رفته و یک ماه آنجا کنار اصغر ماندیم اما آنجا راحت نبودیم برای همین اصغر را به بیمارستان سینا در تبریز انتقال داده و بعد چند روز هم او را به خانه آوردیم. در خانه به او رسیدگی می کردیم اما قبل از اینکه زخمهایش کاملا بهبود پیدا کند بازهم راهی جبهه
انگیزه های قاتلین از جنایت های خانوادگی
که در بالا و پایین پایتخت، ذهنم را درگیر خودش کرده بود و رازگشایی از پرونده های جنایی شهر راهی شدم. پشت به پشت خیابان های شهر از شمال تا جنوب و از غرب تا شرق ردپای جنایت هایی است که هر ساله پرونده هایی را به خود اختصاص داده؛ پرونده هایی که با چشم باید دید و با قلم نوشت. حالا نام خیابان ها و کوچه ها با قتل هایی که در آنها رخ داد، در ذهنم حک شده است. همراه من باشید تا در این
همسرداری را از شهدا بیاموزیم
؟ در جواب می گفت: هر چه هست، باهم می شوییم. یک روز خانواده مهدی همه منزل ما مهمان بودند. با پدر، مادر، خواهر و برادر مهدی همه باهم سر سفره نشسته بودیم. من بلند شدم و رفتم از آشپزخانه چیزی بیاورم. وقتی آمدم، دیدم همه تقریباً نصف غذایشان را خورده اند، ولی مهدی دست به غذایش نزده تا من برگردم. (یادگاران، کتاب زین الدین، ص 19 . ) شهید حجت الاسلام نواب صفوی همسر شهید نواب صفوی درباره
لعنت بر ماهواره/ اگر شهدا نبودند همین دوستان نمی توانستند سیاه فیلم بسازند!
شد، بازی کردم، نمونه اش حضور در فیلم های افخمی و جوزانی که مصداق همان پیشنهاد خوب و منطقی و مردمی است اما از الان به بعد هم روال سابق را در پیش خواهم گرفت، بازی نمی کنم تا اینکه فیلمی به من پیشنهاد شود که آن را بپسندم.کما اینکه همین الان هم چندین سناریو در خانه دارم، بازی نمی کنم! شهوتش را هم ندارم که فیلم بازی کنم، تهش چیزی برای من ندارد. بالا و پایین سینما را هم دیده ام. بنابراین این حرف هایی که
غربت پاسپورت ایرانی
مذکور در لباس مأموریت پلیس و در محل کار خود بوده اند؟ یک کاروان و والدین آنها منتظر این دو نوجوان بوده اند تا از اتاق تفتیش بدنی بیرون بیایند و طبیعی بوده که آنها بعد از اینکه چنین رفتاری با آنها صورت می گیرد، در حالتی طبیعی به جمع کاروان و نزد پدر و مادر خود بازنمی گردند! و ده ها دلیل دیگر که قابل تصور است. اکنون در تعجبم چطور رئیس جمهور محترم که با فضاسازی تبلیغاتی و نامه نگاری و تجزیه و
رضا عمادی؛ شهیدی که دو بار جانبازی را تجربه کرد
شدنش مطرح نبود حالا حالاها کنار ما بود، بنیاد برای اکسیژن کمک می کرد اما روز شنبه بود که بعد از 12 سال؛ توافق بنیاد را گرفته بودیم برای اینکه اکسیژن کامل در اختیار ما قرار دهند اما مجالی نبود چون چند روز بعد یعنی روز سه شنبه 17 مهر 92 به شهادت رسید. رضا جانباز 75 درصد انقلاب و جانباز شیمیایی 30 درصد جنگ تحمیلی بود. همسر شهید در حالی که با دست، کنج خانه را نشان می دهد می گوید: همیشه کنج
ماجرای سجده شکر مقام معظم رهبری چه بود؟
این چادر چیه سر می کنید. مادر خیلی ناراحت بود که چرا شاه باید این ذهنیت را به مردم بدهد. چون در خانواده مذهبی بزرگ شده بود از شاه هم خوشش نمی آمد. مادر تا زمان ازدواج چیزی از مبارزات پدر نمی دانست. تعریف می کرد که روزی در خانه نشسته بودم که پدر آمد و گفت جمع کن برویم، یک منبر داغ رفتم ساواک دنبالم است. مادر می گفت همان موقع فهمیدم یک چیزی هست. بعد از ترور حسنعلی منصور به دنبال پدر بودند
در خانه امام از احترام خاصی برخوردار بودم
از زندان آزاد شدند، ایشان را بردند به داوودیه منزل حاج عباس آقا نجاتی، من روز اول با دخترانم آنجا رفتم .همه که رفتند اتاق یک دفعه خلوت شد، اما ما بیشتر ماندیم و من به ایشان گفتم اینجا خیلی سخت است؟! انگشتش را مالید به پشت گردنش پوست نازکی با انگشت لوله شد و آمد پایین، من هیچی نگفتم ولی خیلی ناراحت شدم. مدت هفت ماه در قیطریه منزل آقای روغنی بودند که رئیس ساواک به نام انصاری گفته بود هر
انتقام پلیسی از پسر مورد علاقه
به گزارش جوان، عصر روز پنج شنبه 16 بهمن ماه سال قبل پسر جوانی سراسیمه به اداره پلیس رفت و از سه مرد جوان به اتهام آدم ربایی شکایت کرد. شاکی در توضیح ماجرا گفت: چند ساعت قبل از خانه مان در خیابان قائم مقام فراهانی برای انجام خرید خارج شدم. وقتی به خیابان رسیدم خودرو پژوی نقره ای رنگی با سه سرنشین جلوی پایم توقف کرد. دو نفر از سرنشینان خودرو که مجهز به بی سیم و شوکر بودند از پژو پیاده
امیدهای مدیرکل امور زنان استانداری برای اصفهان زنان
علاوه بر استفاده رایگان هفتگی از راهنمایی مشاوران خبره می توانند دو روز در هفته از برنامه های منظم ورزشی بهره مند شوند. جستجوی اینترنتی نام "سهیلا اثنی عشران" در فضای مجازی هیچ گونه اطلاعات روشنی از او دربرابر نگاه جستجوگر قرار نمی دهد، این در حالی است که در طول شش ماه گذشته نیز مقام ارشد پیگیری کننده امور بانوان و خانواده در استان اصفهان هیچ گونه تعامل آشکاری با رسانه های جمعی و گروهی
جزییات قتل مرموز خیابان ایتالیا
خانه حکمفرما بود. با آغاز تجسس های جنایی، کارآگاهان با صحنه هولناکی روبه رو شدند. مردی میانسال در آشپزخانه روی زمین افتاده بود و آثار 3 ضربه چاقو روی بدنش نشان می داد او به طرز فجیعی به قتل رسیده است. تنها پسر این خانواده به بازپرس ویژه قتل گفت: مادرم چند سال پیش به علت سرطان فوت کرد، من با پدر و تنها خواهرم در این خانه ساکن هستیم. پدرم پزشک متخصص طب سوزنی بود. دیروز بعد از ظهر با خواهرم مشاجره
پرونده قتل خیابان ایتالیا بسته شد
اظهارات هوتن، سرانجام وی لب به اعتراف گشود و به ارتکاب جنایت و قتل پدر و خواهرش اعتراف کرد. هوتن درباره انگیزه و نحوه ارتکاب دو جنایت به کارآگاهان گفت: ساعت 18 روز 15 فروردین ماه به خاطر تماشای تلویزیون با خواهرم درگیر شدم؛ خواهرم را داخل اتاق حبس کرده اما او با چاقوی آشپزخانه از اتاق خارج و به سمت من حمله ور شد که من چاقو را از او گرفته و او را مجددا در داخل اتاق حبس و در اتاق را قفل کردم
عامل قتل بی رحمانه متخصص طب سوزنی و دخترش شناسایی شد
در حالی که با ابراز ناراحتی از قتل پدر و خواهرش با خونسردی سعی داشت مسیر تحقیقات را گمراه کند، چاره ای جز اعتراف ندید.هوتن گفت: ساعت 6 عصر بود، وقتی خواهرم با چاقو به من حمله کرد، خیلی عصبانی شدم، سراغش در اتاق رفته و خفه اش کردم. قصد داشتم برای صحنه سازی خواهرم را حلق آویز کنم اما موفق به این کار نشدم. همزمان پدرم وارد خانه شد و به آشپزخانه رفت. چراغ آشپزخانه هنوز خاموش بود و پدرم از قتل خواهرم
من قضیه حسین را تکرار نمی کنم که زینب زنده بماند
بنت الهدی نوشته های فراوانی به یادگار مانده است که برخی از آنها به فارسی هم برگردان شده است. مهم ترین آنها به این شرح است: در جستجوی حقیقت؛ خانه گمشده؛ دیدار در بیمارستان؛ دو زن و یک مرد؛ شخصیت زن مسلمان؛فضیلت پیروز است؛ سختی و فراخوانی؛ بر بلندی های مکه: خاطرات و مقالات زن در کنار پیامبر؛ ای کاش می دانستم. عبرت های نهم آوریل روز نهم آوریل سال 1980 میلادی (1400ه) در حدود ساعت
کرامات علامه جعفری چه بود؟
که بازهم دو چمدانش کتاب و نوشته هایشان بود، یادم می آید، خواهرم فریده بسیار برای ایشان بیتابی می کرد، یک باری که آقای صدوقی به پدر خارج از کشور تماس گرفته بودند که دختران بیتابی می کند، چیزی به او بگویید، پدرم گفته بود که دخترم خبر خوشحالی برایت دارم، ترجمه نهج البلاغه به اتمام رسید! منبع: فارس
66 ماه است روی خورشید را ندیده ام
/> قبلا در ماه دو روز هم در منزل نمی ماندم اما امروز 66، 67 ماه است خانه نشینم و رنگ بیرون را جز دو بار ندیده ام؛ یک بار دوستان هیئت همراهی ام کردند و بار دیگر برای رای گیری از منزل خارج شدم، لذا معتقدم حکمت خداست و این باعث شده به زندگی امیدوار باشم در غیر این صورت می توانست همان بار که سکته کردم به زندگی ام خاتمه دهد. از مسئولان کسی جویای حال شما شده است؟ بسیاری از مسئولان
دیدن فیلم بعد از قتل پدر و خواهر
منتقل شد که با قبول اتهامش به تشریح جنایت پرداخت. بازپرس پرونده پس از تحقیقات از متهم او را برای تحقیقات بیشتر تحویل کارآگاهان پلیس آگاهی داد. در حاشیه جلسه بازپرسی فرصتی پیش آمد تا گفت وگویی با متهم به قتل داشته باشیم. قاتل خونسرد، سه روز بعد از قتل دچار عذاب وجدان شده و اصرار دارد او را خیلی زود قصاص کنند. با پدر و خواهرت اختلاف داشتی؟ با
مصاحبه با سام درخشانی در رستورانش + عکس
براساس همین نام و شعار بود که تمام جزئیات را چیدیم. برای مثال ما در این رستوران چیزی به نام فریزر و غذای فریز شده نداریم! براساس منویی که شب ها طراحی می کنیم، بچه ها صبح می روند و هر چیزی که لازم است را برای غذای آن روز می خرند و با مواد تازه فقط برای همان روز غذا تهیه می شود. کلا فضا و دیزاین محیط رستوران مثل خانه است، میز و صندلی های ما فرم رستورانی نیست، از همان میزهای ناهارخوری است که
مرگ تلخ کارگر شهرداری در حاشیه خیابان
و پس از آن به تهران بازگشته و به محل کارم رفتم، وقتی صبح روز حادثه مطلع شدم پدرم تصادف کرده است سریعاً خودم را به بجنورد رساندم اما... این پسر 25ساله در حالی که گریه می کرد، ادامه داد: پدرم 15 سال در شهرداری کار می کرد، او عاشق کارش بود و حتی اگر یک روز در خانه می ماند کلافه می شد همان شب نیز پدرم مانند همیشه ساعت 2 بامداد از خانه خارج شد. او همیشه از همان ساعت تا 7 صبح در خیابان ها کار
دختر سه ساله ام از لحظه شهادت پدرش با خبر بود
خاطره ای در ذهنتان پررنگ تر از بقیه است؟ من سه یا چهار ساله که شدم، تازه فهمیدم پدرم کیست و وقتی که به عکس های خانوادگی نگاه می کردم، می دیدم خواهرم شهره با ایشان عکس دارد و من حتی یک عکس هم ندارم. کوچک بودم و به فکرم هم نمی رسید در حالی که هنوز به دنیا نیامده بودم، قاعدتاً نمی شد عکسی هم با پدر داشته باشم. یکبار که مادر در خانه نبود، به خاطر حسادتی که نسبت به شهره داشتم، عکس های او در
دعوا بر سر تماشای تلویزیون انگیزه جنایت خیابان فلسطین
چند مرتبه با خانه تماس گرفتم و کسی جواب نداد. می خواستم با این کار وانمود کنم آنها روز یکشنبه به قتل رسیده اند و من هم از همه چیز بی خبرم. آن روز را هم با دوستم بودم تا اینکه عصر او مرا به خانه مان رساند. من وارد خانه شدم و چند لحظه بعد با وی تماس گرفتم و گفتم پدر و خواهرم به قتل رسیده اند. فکر می کردم با صحنه سازی ای که کرده ام هیچ کس نمی فهمد که این جنایت را من مرتکب شده ام اما چند ساعت بعد همه
افشاگری عامل جنایت خیابان ایتالیا
/> وی در خصوص درگیری با خواهرش به کارآگاهان گفت : " در ساعت 20 روز 15فروردین ماه با خواهرم درگیر شدم که خواهرم با چاقو به سمت من حمله کرد و من در دفاع از خودم اقدام به گرفتن چاقو از وی کردم که دستم زخمی شد و ساعت20:30 پدرم به خانه آمد و پس از آن ، من از خانه بیرون رفتم و با اشکان و پرهام بیرون رفتیم و شب نیز به خانه برنگشتم " . هوتن در خصوص علت درگیری با خواهرش به کارآگاهان گفت : " برای
کشف پرونده جنایت خیابان ایتالیا
اینکه امروز به خانه آمدم وقتی در خانه را باز کردم ، با جسد پدرم روبرو شدم که در داخل آشپزخانه افتاده بود به داخل اتاق رفتم که خواهرم را دیدم روی زمین افتاده و طناب پاره ای دور گردنش است. با توجه به اظهارات هوتن کارآگاهان دوست او اشکان را را هم مورد تحقیق قرار دادند او در اظهاراتش به کارآگاهان گفت : ظهر شنبه پانزدهم فروردین از ساعت 15 تا 18 من و هوتن با هم بودیم بعد هم از یکدیگر جدا شدیم
بخشش سبز پشت خاکریز زندگی
پدر دعا کردیم و از خدا خواستیم تا سایه او را برای سال ها بر سر ما حفظ کند. بر دستان پدر بوسه زدم و از او خواستم برای دل من و خواهرم با بیماری مبارزه کند . direction:rtl;unicode-bidi:embed" نعیم از روزی که پدر برای همیشه پر کشید، گفت و ادامه داد: چند روز قبل پدرم در خانه دچار خونریزی مغزی شد. بلافاصله او را به بیمارستان منتقل کردیم و پزشکان با عمل جراحی لخته خون را از سر او خارج کردند
داستان عاطفی و تلخ زندگی شقایق
امیدش را از دست نمی داد . می دانستم به طور موقت در خانه ما مانده. خاله ای داشت که به سفر خارج از کشور رفته بود و به محض برگشتن، شقایق به خانه او می رفت. اما حضورش عجیب به همه ما روح تازه داده بود. بعد از فوت ناگهانی پدرم تقریباً هیچ کس حال و حوصله نداشت، اما حالا با حضور شقایق همه چیز عوض شده بود. غروب ها به باغچه می رسید، دوباره شاهی و ریحان کاشتیم و هر روز سر سفره سبزی تازه از باغچه می کندیم و می
عامل جنایت داعش گونه در تهران گیر افتاد +عکس
. روز بعد عصر یکشنبه وقتی به خانه بازگشتم، با جسد پدرم در آشپزخانه روبه رو شدم و خواهرم با طناب از لوستر اتاق خوابش آویزان بود. شوکه شده بودم، سراسیمه چاقویی را از آشپزخانه برداشتم، طناب را پاره کرده و خواهرم را پایین آوردم تا نجاتش دهم، اما او نفس نمی کشید. بعد موضوع را به پلیس اطلاع دادم. در ادامه این جوان به تناقض گویی پرداخت و همین موضوع باعث شد وی به عنوان تنها مظنون پرونده به دستور