سایر منابع:
سایر خبرها
سرنوشت تکان دهنده دختری به نام ستاره +جزییات
بدنش دارد، وارد حیاط شدم. مادربزرگ مثل همیشه روی ایوان نشسته بود و زیر لب غر می زد. صدای ناله های مادر را از اتاق می شنیدم که می گفت: “خدا پدر و مادرم رو لعنت کنه. آقام واسه اینکه یه نون خور از سفره ش کم کنه هر کی از راه رسید دختراشو شوهر داد. قسمت من بیچاره هم تحفه شما شد. خدا ازتون نگذره . شما که می دونستید پسرتون معتاد و لاابالی و بی مسئولیته، برای چی از در خونه مردم رفتید تو؟ خدا از سر
وضعیت تک فرزندی در ایران/ چرا تک فرزندی در جامعه ما تبدیل به پدیده شد؟
براساس این گزارش درحالی که شمار خانواده های تک فرزند در ایران سال 1365 یک میلیون و 330 خانوار بوده است، در سال 1390 به حدود 6 میلیون و 50 هزار خانوار رسیده است. یک محاسبه ساده نشان می دهد شمار خانواده های تک فرزندی در فاصله 25 سال از 1365 تا 1390 رشدی معادل 354 درصد را تجربه کرده است که رشد متوسط سالانه آن به 14 درصد می رسد. این در حالی است که شمار خانواده های ایرانی در این فاصله 4.5 برابر شده اند.
بعضی مسئولین از خدا نمی ترسند ولی از خبرنگار می ترسند/ما خبرنگاران آرزوی بی خیالی داریم
جالب بگید *تقلب در خبر* کفرم رو در میاره *چاپلوسی* آدم های فرصت طلب؛ وع ، متنفرم ازشون. *روز خبرنگار* وعده های تکراری به خبرنگاران مصطفی صفایی قطعا فعال ترین خبرنگار تاریخ شهرستان کنگان ( با اطمینان میگم) میشم. *پدر و مادر*نعمت بدون جایگزین؛ امیدوارم حلالم کنند. *ثلاث* مظلوم اما قدرتمند. در آینده یک سایت تعیین کننده در منطقه
تناقض در خلقیات دختران
کارای مردونه بودم حرفای مردونه حتی ژستای مردونه از وقتی خودمو شناختم تنها سوالم این بود من کی مثل بابام می تونم سیبیل در بیارم . یکم که گذشت مامان به زور بین فامیل و دوست و آشنا لباسای دخترونه تنم می کرد هی به رفتارهای پسرونه ام گیر می داد تا اینکه اینقدر لج بازی کردم که دست از سرم برداشت.اما همچنان در خانه مثل پسرها رفتار می کردم از تعمیر وسایل برقی تا باز کردن چاهک ظرفشویی. اوایل پدر از رفتارهایم
اعتیاد زنانه!
، بلکه ساقی هم بود. هر روز آدم های زیادی برای گرفتن مواد به خانه مان می آمدند. رامین اصراری نداشت که من مواد مصرف کنم. اما می گفت اگر مصرف کنی روابطمان بهتر می شود. دلم نمی خواست جلویش کم بیاورم. دلم می خواهد بچه دار شوم اما... او می گفت خودم حواسم به تو هست تا معتاد نشوی. اما چشم که باز کردم دیدم وابسته به مواد هستم. درهمین حین بود که باردار شدم. از این که فرزندم هم معتاد به
چه باور کنیم چه نکنیم... تجارت آب بالاتر از نفت شکل می گیرد
ندارم اینقدر خودخواه باشم، ثروتی هم ندارم که کنار بگذارم برای خریدن آب، چرا زندگی دارد سخت می شود؟ بعد احساس کردم توی کوچه پس کوچه ها عده ای که چند ظرف، یک ظرف، دو بطری، یک بطری را توی دست و چرخ گذاشته اند، هوار می زنند: آب، آب تمیز چاه، از عمق 2000 متری، سالم و خنک لیوانی هزار تومان. خونه دار و بچه دار، کوزه رو بردار و بیا، داره تموم می شه! فکرش هم تکانم می داد، به صورت ها نگاه کردم، خیلی
بیوگرافی الهه احمدی تیرانداز
راحت تر قدم بردارم. – برنامه ریزی شما به عنوان یک مادر و یک قهرمان ملی چگونه است؟ اوایل که تمرینات بدنسازی ام را آغاز کردم فرزندم تنها 40 روز داشت و زمانی که دوماهه شد به سالن تیراندازی رفتم . آن زمان مادرم به سالن می آمد و او را نگه می داشت. آن زمان تقریبا یک روز درمیان، روزی دوساعت تمرین می کردم و در تمام این ساعات مادرم کنارم در سالن بود و هر وقت لازم بود پیش بچه ام می
من از نهایت شب حرف می زنم
روشن است. دزدی، مصرف مواد، فروش وسایل سرقت شده از خانه ها و....وقتی وارد دره فرحزاد می شوید، فساد کاملاً عیان است. در شوش و لب خط هم همینطور. چیزی نیست که پنهان باشد و به اصطلاح چشم مسلح هم نمی خواهد. یک آدمی که در ماشین نشسته باشد ساعت 9 به بعد مصرف در دروازه غار را لمس می کند. تعداد بسیار زیادی از مردم در کوچه ها مشغول مصرفند. تعداد بسیار زیادی از بچه ها در لب خط دارند مصرف می کنند
سرنوشت دیوارهای مهربانی چه شد؟
تمام شد؟ چرا کسی این روزها ایده ای که میلیون ها نفر را جذب کرده بود دنبال نمی کند. چرا کسی به فکر سر و سامان دادنش نیست؟ شاید فصل گرما مردم را بی علاقه کرده یا وضع آشفته و نابسامان دیوارها. آیا به راستی عمر مهربانی سر آمده؟ لیلی ارشد، مدیرعامل خانه خورشید که تجربه سال ها کار با زنان معتاد و آسیب دیده را در محله دروازه غار و شوش دارد می گوید: من هر روز از کنار این دیوارها و یخچال ها در
لبخندهای دختر 11 ساله با "سرطان" +عکس
را یکی از خیرین به مدت 2 ماه به ما داده است و چند روز دیگر نیز این 2 ماه تمام می شوند. به او گفتم اگر این چند روز هم تمام شد کجا زندگی می کنید؛ پدر زیبا سرش را پایین انداخت و با صدای آهسته جوابم را داد تا شرمنده بچه های کوچک خود نشود. گفت یک دکل برقی پشت خانه ما قرار دارد می خواهم کنار آن یک چادری درست کنم تا در آن زندگی کنیم. با حیرت از پدر زیبا سوال کردم در این گرمای طاقت
داماد خبرنگاری که به جای عروس بله گفت/ 180 ثانیه تعارف برای پرسیدن اولین سوال/ مسئولین فقط "چشم" می گویند
همسرم از روزنامه جدا شد و در نهایت از ایشان خواستگاری و بعد عقد کردیم. عصرهامون خطاب به پوریا: چه زمانی بله رو شنیدید و از چه کسی و چه حسی داشتید آن لحظه؟ پوریا: جواب بله را از مادر خانومم گرفتم تماس گرفتن با مادرم و جواب را دادند ( باخنده) البته من می دونستم جوابم مثبت است. 2 سال پیش هم ایشون رو به خانواده پیشنهاد دادم به دلایلی فاصله افتاد. عصرهامون خطاب
ممنوع الفرهنگ شده بودم!
گوزنها به عنوان ناظر و پشت صحنه حاضر بودم. در روزهای آخر هم سه، چهار روز مقابل دوربین بودم و بعد هم به سراغ غزل رفتیم. به عقیده من، شما وزنه سنگینی در سینما و تلویزیون هستید. با اینکه نمی دانم به چه دلیل حضورتان در سینما و تلویزیون کم شده است. بعد از این همه سال خودتان را یک بازیگر تئاتری می دانید یا یک بازیگر سینمایی. خیلی از بازیگران می گویند تئاتر خانه دومشان است، برخی حتی می گویند خانه
گفت وگو با خانواده معظم شهید مفقودالاثر محمدیزدانی
بودیم. شمایی که حتی یک پلاک و سنگ مزار هم، از فرزند شهیدتان به یادگار ندارید. مطمئن باشید که تا قیامت رو سفید خواهید ماند. به گزارش روابط عمومی فرهنگسرای رضوان؛ رییس و کارکنان این فرهنگسرا در برنامه هفتگی" به تماشای سرو". این دوشنبه میهمان خانواده معظم شهید مفقود الاثر محمد یزدانی بود تا یادمان جشن تولدش را کنار پدر و مادرش جشن بگیرد. پدر ومادر روز تولد محمد را خوب به خاطر دارند. محمد روز جمعه به
دزدی که هنگام دستگیری خودزنی کرد
. خودم هم شاهد نابودی ام هستم و غیرت و توانی برایم نمانده تا بتوانم از این منجلاب رهایی پیدا کنم. مرد جوان سرش را به نشانه تأسف تکان می داد، آهی کشید و گفت: ای کاش هیچ وقت این جوری نمی شدم. نمی خواهم تقصیر مشکلات و بدبختی هایی که سرم آمده را گردن دیگران بیندازم، اما اگر من هم خانواده درست و حسابی داشتم شاید معتاد نمی شدم، درس می خواندم والان برای خودم کسی بودم. جمال گفت: بچه بودم که پدر و مادرم از
5هزار دلار صرف بدهی هایم شد/ دغدغه ام شناساندن ایران واقعی به دنیاست
. من که تا آن موقع تجربی کار کرده بودم، با خواند آن کتاب متوجه شدم که عکاسی فقط همانی نیست که من یاد گرفته ام. بعد از ان بود که یک دوربین 35 میلیمتری گرفتم و مثل همه عکاس ها رفتم به روستاهای اطراف و عکس گرفتن از طبیعت. اما بعدتر متوجه شدم که به مردم علاقه بیشتری دارم و به مستند اجتماعی رو آوردم. در سال 85 و زمان آقای نجفی، حوزه هنری خیلی فعال بود. اکثر رشته های هنری اتاق فکر داشتند. من هم آن موقع
ستاره هایی که در دنیای مادری هم می درخشند
روز نو : ستاره بودن ساده نیست، به خصوص اگر که یک مادر هم باشی. ناتالی پورتمن در فیلم قو سیاه درخشید اما آیا او در زندگی واقعی خود هم این گونه است؟ یا این که واقعا می تواند برای فرزندانش هم به همان اندازه بی نقص باشد؟ چگونه مادران شاغل میان زندگی خانوادگی و زندگی شغلی خود تعادل ایجاد می کنند؟ کدامشان در این راه موفقند؟ ما در اینجا نام ستاره هایی را که توانستند در کنار حرفه خود، از پس مادر بودن نیز
فصل دوم بچه های مردم به زودی روی آنتن شبکه یک
. مجتبی احمدی همچنین اظهار داشت: تلاش می کنیم به روز باشیم تا از نوجوان امروزی جا نمانیم. اوقات فراغت موضوع اول برنامه ماست. اخلاق مداری، منش رفتاری، استفاده خوب و به جا از زمان، امیدواری،آینده نگری، خستگی ناپذیری در رسیدن به هدف و.... نگاه ویژه ما در فصل جدید برنامه بچه های مردم است. این تهیه کننده شبکه یک تاکید کرد: چند سالی هست که من و گروه برنامه سازم با این گروه سنی همراه
مکافات گناه
خونه پیشم. خوشبختانه از اوناییکه هر بلایی هم که سرش در بیاری، از ترس آبروش هرگزحرفی نمی زنه! فردا که اومد، زنگ می زنم بیای تا بدینوسیله از خجالتت در بیایم! و روز بعد ساعت دو بعدازظهر بود که موبایل خشایار زنگ خورد. دوستش بود که به آرامی صحبت می کرد: " دختره اومد خشایار، بهش قرص خواب آور دادم. الان خوابه خوابه. به دو، سه تا از بچه های دیگه هم زنگ زدم بیاند. تو هم زودتر خودتو
زندگی نامه نیک وی آچیچ
نگاه کند. مادرم افسرده شده بود اما بالاخره حس مادری بر احساسات اولیه او هم غلبه کرد و مرا پذیرفت. از وقتی پا به این جهان گذاشته بودم، یک دنیا غم، مشکل، سؤال، اضطراب و اندوه را برای والدینم آوردم: عاقبت این بچه چه می شود؟ از کجا زندگی اش را تأمین کند؟ شغل؟ تحصیلات؟ آینده؟ همه چیز در مورد من در هاله ابهام قرار داشت؛ و البته شاید به نوعی واضح بود: هیچ آینده ای در انتظارم نبود. پدر و مادرم در
خاطره بازی با دیالوگ های زیبای سینمای ایران
قدیمیه...ولی من می کشمت! مسافران /بهرام بیضایی خانم بزرگ( زنده یاد جمیله شیخی ):خوبه گاهی با این جور بهانه ها می شه قوم و خویش رودید. بفهمیم کی هست ...کی نیست... بچه ها رو نمی شناسی... چون بزرگ شدن... بزرگارو نمی شناسی... چون پیر شدن.. همه کسم مردن... ولی نه برای من... هر روز می بینمشون... پدر اونجا نشسته بود... مادر اون جا و من بچه بودم... تو نبودی... پس معنیش اینه که مرده بودی؟.... نه
لطیفی: خوشحالم که هیچ وقت رئیس جمهور نمی شوم!
است. نمی گویم که آدم مومنی هستم اما بیشتر دوست دارم، ایمان قرن 21 را که جوان ترها دنبال آن هستند، نشان بدهم. این کارگردان تلویزیون درباره ساخت فیلم های نیمه کاره خود بیان کرد: برای ساخت مجموعه هایی مثل مادر مادر مادر ، ابتدا بسیاری از دوستان جلو آمدند اما متاسفانه اتفاقاتی رخ داد که این کار را پیش نبریم. ساخت از عشق آباد تا عشق آباد و سی و سه روز مقاومت خرمشهر هم به لحاظ مالی و سنگینی
عاشقانه ای که به شهادت ختم شد
ساعت دوازده و نیم شب بود که زنگ زد، پرسیدم چرا دیر زنگ زدی؟ گفت من اینجا مسئولیت جدیدی گرفتم فرصت نمی کنم زیاد تماس بگیرم، شما منتظر تماس من نباشید و نگران نشوید. آخرین باری که من با ابوالفضل صحبت کردم همان سه شنبه بود. چهارشنبه دیگر تماس نگرفت و من آن روز حال خوبی نداشتم؛ خیلی نگران بودم استرس زیادی داشتم، پنج شنبه صبح آقا جواد برادرش زنگ زد و بعد از احوالپرسی گوشی را زود قطع کرد. دوباره تماس
خبرنگاری که جایش خالی است
کرد و بعدش وارد حرفه خبرنگاری شد. گاهی وقتا بهش می گفتم سید یکم به زن و بچه ات برس چرا تا دیر وقت دنبال تهیه خبری. اما انگار به هیچ چیز جز نظام و انقلاب فکر نمی کرد. محمد خیلی باحیا بود، همیشه احترام مان را نگه می داشت. خلاصه، از خوبی هایش هرچی بگم کم گفتم. رفتن سیدمحمد در باورم نمی گنجد روز حادثه هم بازار بودم که برام تماس گرفتن که دامادت تصادف کرده، سریع خودمو
شادی های ساده مثل خرید و کافی شاپ رفتن حتی از مهمانی رفتن بیشتر مرا خوشحال می کند
نباید در خانه ات همیشگی شود. تو نمی توانی به همسر و فرزندت رسیدگی نکنی. همه چیز باید در کنار هم باشد. تفریح نباید به زندگی خانوادگی لطمه بزند و باعث شود به کارهای خانه ات رسیدگی نکنی و... به نظر می رسد ثبات خانوادگی تاثیر زیادی بر این روش زندگی دارد و این که پدر و مادر در آرامش فرزندان خود را بزرگ کنند؟ معتقدم امنیتی که بچه ها در خانواده احساس می کنند، بیشتر روی شخصیت آنها
ایستاده در زمان؛ از طالقان ایران تا یوتای آمریکا
سپاسگزاریم و از بازدید خود لذت ببرید! در این روستا زنان در سنین جوانی ازدواج می کنند و برای تربیت فرزندان خود در روستا باقی می مانند. ساکنان این روستا به دلیل قوانین مذهبی خود دست به کنترل جمعیت نمی زنند. به همین دلیل زاد و ولد در این روستا زیاد است و وجود کودکان زیاد، میانگین سنی افراد روستا را به 12 سال کاهش داده است. به طور متوسط تعداد اعضای یک خانواده در این روستا شش نفر است. از این رو
قصه بازارهای شهری و خاطره های ماندگار
حالا نبود که خورد و خوراک هر خریدار با خودش است، یا خوردن ساندویچ فلافل و.... بنابراین تا 3 یا 4 بعدازظهر جنس ها فروخته شده به بیرون بازار هدایت می شد که یا همان روز یا صبح فردا در یکی از گاراژها شناسنامه بخورد و به شهرهای مورد نظر حمل شود. وعده دوم بعد از برداشت برنج و استفاده از گونی ها، یکی دو ماه بعد نوبت پر کردن انبارها از گونی های تازه برای برداشت گندم می رسید و این بار بیشتر
به کجا چنین شتابان ؟/ فریم به فریم تا شهادت عکاس خبرنگار
؟ چطور شد که رضایت دادید؟ دلم گواهی می داد که همسرم بعد از نخستین اعزام بر می گردد؛ برای همین با رفتنش مخالفتی نکردم؛ دلم خیلی قرص بود. این اتفاق هم افتاد چون بعد از 43 روز نبرد در سوریه، صحیح و سالم به خانه بازگشت. تا اینکه دوباره دلش هوای سفر کرد که این بار اجازه ندادم. زندگی ما به گونه ای بود که برای خواسته ها و نظرات هم احترام بسیاری قائل می شدیم. بار دوم به خاطر امیر حسین مانع رفتنش
تولّد یک زوج از وصلت سنّت و مدرنیته
تعریف کردن ها و شرح دادن های مادرش بسته بوده و تنها روزی که مادربزرگ را دیده روز خواستگاری بوده که هزار چشم هم او را می پاییدند. بعد تعریف می کرد که روز عقد از هول هلیم سوتی داده و قبل از خواندن خطبه عقد رفته و کنار مادربزرگ نشسته. حتی بعدها می گفت آنقدر هول بودند که سجل (شناسنامه) مادربزرگ را پیدا نکردند و سریع رفتند و شناسنامه خواهرمرده مادربزرگ را آورده اند که عقد را ثبت کنند
احمدی نژاد به عنوان اپوزوسیون دولت روحانی می آید و بازی را می برد
طلبان هم باید در مجمع ملی خودشان باید به جامعه بگویند که اگر این آقای حسن روحانی رای بیاورد چهار سال بعد چه اتفاقی می افتد. باید به جامعه چشم انداز مشخصی داد چرا که سال سال بعد بسیار مهم است. اگر مفروض بگیریم که تصویری ناکارآمد از دولت روحانی در بین افکار عمومی ثبیت شود ممکن است دوباره با جنبشی مواجه شویم که در انتخابات 96 دوباره بر طبل تحریم انتخابات بکوبد؟ این اتفاق نمی افتد
از چُن تا گوگَد
جا آدرس دوگوله= آبگوشت داده، و جای دیگر مسیررسیدن به چای آتشی را مشخص کرده بود. پرخوری، بدخوری و کم تحرکی، بدنی ناموزون و بیمار را درچند دهه اخیر برای ما ایرانیان درست کرده و ما را از تغذیه روحی و معنوی غافل کرده است. به فرموده مولانا ما داریم با فربه کردن جسم خود برای بیگانه، خانه می سازیم: در زمین دیگران خانه مکن کار خود کن کار بیگانه مکن کیست بیگانه تن خاکی تو