ناگفته های پرونده برخورد با مطبوعات در دوران اصلاحات و رد پای مرتضوی!
سایر منابع:
سایر خبرها
روایت تولد فرزند یک شهید| پدری که رفت، فرزندی که آمد
نبوده است. او با بیان اینکه وقتی به خاطراتی که از همسرم در این 6 سال زندگی مشترک داشتم، فکر می کنم، فقط مهربانی او را به یاد می آورم، می افزاید: گاهی وقت ها به خانه می آمد و می گفت: همکاران و دوستانم به رستوران رفتند و به من گفتند تو هم بیا؛ اما من نرفتم . می گفتم: چرا نرفتی؟ می رفتی، چه اشکالی داشت؟ در جواب پاسخ می داد: شما خانه باشید و من به تفریح بروم؟ نه من فقط با شما تفریح می روم . همسرم این گونه برای ما وقت می گذاشت. این روز ها تنها این ویژگی های همسرم برایم پررنگ است و با این خاطرات، نبودش را بیشتر حس می کنم. موسوی که تنها یک هفته پس از شهادت همسرش متوجه شد فرزند ...
آقای ری شهری که احضارم کرد، با خودم گفتم بسم الله الرحمن الرحیم! سرم رفت بالای دار!
...، با او در یک جا قرار گرفتیم. ساواکی ها و ضداطلاعات برای روز فارغ التحصیلی همه چیز و همه جاها را مشخص کرده بودند. می گفتند فلانی کجای کلاس بنشیند و دیگری کجا! آخرش هم گفتند آقایان فردا لباس فرم مرتب و ترتمیز بپوشید که والاحضرت می خواهد به شما افتخار بدهد و جفنگیاتی از این دست که آماده باشید می خواهیم عکس بگیریم. فردا شد و گفتند والاحضرت تشریف می آورند! به جای خود! تا گفتند به جای خود، همه به هم ریختند و نظم را برهم زدند. رضا پهلوی هم دستش را گردن این و آن می انداخت تا عکس بگیرد. آخرش گفت: بچه ها بیایید! بچه ها بیایید! خودش هم مثل بازیکنان تیم ملی فوتبال نشست. عکاس ها ...
بنیان گذار نهاد مقدس توسعه و بازسازی عتبات عالیات شهید سلیمانی بود
دیدم باغی پیدا شد، وقتی وارد باغ شدم متوجه شدم آنجا بهشت آیت الله شاه آبادی است، وسط این باغ تخت باشکوهی قرار داشت و ایشان روی تخت نشسته بودند، من خدمتشان رسیدم و عرض ادب کردم و گفتم اهل دوزخ تقاضا کردند ذکری را بفرمایید که از آتش رها شوند. نماینده ولی فقیه در استان قزوین عنوان کرد: ایشان در همان عالم رؤیا فرمودند من ذکری بزرگ تر از یاحسین سراغ ندارم، من برگشتم و پیام آیت الله شاه آبادی را به اهل دوزخ گفتم، آن ها به محض اینکه این پیام را شنیدند، همه بلند و یکصدا گفتند یاحسین، با گفتن این ذکر آتش دوزخ خاموش شد و دوزخیان خلاص شدند. وی بیان کرد: من از خواب بیدار شدم و با ...
راه شهدا را تداوم بدهید
آخرین لحظه های وجودم خدا را فراموش نمی کنم ولی بدان که دستم نیست، نمی دانی چه تحولی در من ایجاد شده، انگار که عاشق خدا شدم. می دانم که این بار، بار آخر من است، اگر خدا خواست. همسرم! مرا دوست داشتی و بهت گفتم که آنچه من دوست دارم شما از من نمی پذیرید که گفتم شهادت را دوست دارم و شما قبول کردید. دوران زندگی مشترک ما آنقدر زیاد نبود ولی در این چند ماهه زندگی اندک، ولی پر از مهر و محبت و از خودگذشتگی و صفا و صمیمیت و ایثار بود و قبول کردی از آن روز اول تا همسر یک پاسدار انقلاب اسلامی باشی، یک پاسدار شهید باشی، پاسداری که هر موقع ندائی می شنید لبیک گفت و پایش ایستاد و عاشقانه اهدافش را ...
چرا به معصومه ابتکار لقب خواهر مری دادند؟
انقلاب اسلامی منتشر شد، به این پرسش ها پاسخ گفته است. بخشی از این پرسش و پاسخ را به نقل از کتاب یادشده (34-36) می خوانیم: *چطور شد که پای تان به ماجرای لانه جاسوسی آمریکا باز شد؟ چند روز بعد از جریان تصرف دانشجویان به من گفتند در لانه به شما نیاز است. با اعضای خانواده مشورت کردم. طبیعی بود که پدر و مادر در این امر خیلی راغب نبودند و به همین خاطر من گفتم: یک چیزی درون من است که می گوید باید بروم و طاقت ماندن ندارم. حسن موضوع این بود که نسل ما به دلیل همان رویکرد اعتقادی که نسبت به مسائل داشتیم اعتماد والدین مان به ما زیاد بود. قبل از دوره 13 آبان از طریق کمیته کارگری با انجمن ...
عطاءالله مهاجرانی نگران پرونده سازی ها شد/ تاجزاده درباره عباس عبدی به آیت الله هاشمی چه گفت؟/ بازخوانی ...
به گزارش پول و تجارت به نقل از روزنامه شرق، آیت الله هاشمی رفسنجانی در خاطرات روز چهاردهم آبان 1381 نوشت: کمیسیون زیربنایی مجمع تشخیص مصلحت نظام جلسه داشت. یک بند دیگر از سیاست های کلی بخش کشاورزی ، با هدف جذب سرمایه بیشتر به این بخش تصویب شد. عصر آقایان حمیدرضا طهماسبی و محمد حسینییکتا از اُردوی فرهنگی ولایت آمدند. برای اوقات فراغت طلاب برنامه دارند. گزارش کار دادند و استمداد کردند. یک میلیون تومان کمک کردم و تذکراتی دادم. آقای عطاءالله مهاجرانی رئیس مرکز گفت وگوی تمدن ها آمد. گفت، از طرف حفاظت قوه قضائیه، دو نفر از خانم های کارمند در دفترش را گرفته اند و از آن ها ...
محکمه و شهادتین در محضر طالبان
ای؟ گفتم: نه، گفت: برو و خدا را شکر کن که هنوز زنده ای و به سزای اعمالت نرسیده ای. ما برای شما صلح آوردیم، فساد و فحشا را از بین بردیم، و امثال تو به دنبال درس و کار زنان هستید. از کجا تمویل می شوی؟ کدام کشور کفر به تو پول می دهد؟ قاضی اصلی با اشاره ی دست، پایان جلسه را اعلام کرد تا نماینده ی امیر ساکت شود. نفس راحتی کشیدم. ملای قندهاری فضا را به تشنج کشانده بود، با خودم فکر کردم مگر جزایی بالاتر از مرگ هم وجود دارد؟ پس بگذار هرچه می خواهند بگویند. آدم وقتی مرگ را در چند قدمی خود احساس می کند، دنیا برایش بی معنا و بی مفهوم و بی ارزش می شود. دستیار پرسید ...
آمریکا طرفدار شاه بود یا انقلاب ایران؟!/ روایت متفاوت از اولین مذاکره ایران و آمریکا بعد از انقلاب/ ...
رفتم و حواسم نبود که امروز جمعه است و نماز جمعه برگزار می شود. وقتی رسیدم، همان مسجدی بود که در زاهدان متعلق به آقای مولوی عبدالحمید است. وقتی من را شناخت، به من گفتند که آقای دکتر، الآن نماز جمعه برگزار می شود. ساعت تقریباً 12 بود. من دیدم نماز جمعه در حال برگزاری است و در بخشی، میله های آهنی گذاشته بودند و داربست ها نصب شده بود، چون تابستان بود. نمازم را خواندم. بعد از نماز، دو سه نفر از جوانانی که لباس های بلوچی سفید بلند به تن داشتند، آمدند و گفتند: آقای دکتر زیباکلام، مولوی می خواهند شما را ببینند. ظاهراً به ایشان گفته بودند که زیبا کلام آمده و اینجا نماز می خواند و بعد از ...
خصوصیات یک شوهر خسیس + درمان
از خانواده ات، بزرگترین پاداش آن است که برای خانواده ات خرج می کنی. همچنین باید به او بگویید که خرج کردن پول فرزندتان برای نیازهای خانه به جای استفاده از آن برای خودش، اشتباه است. این کار بالقوه گناه است و شوهرتان باید از حسابرسی خود در روز قیامت بترسد. به یاد داشته باشید که هر آزمایشی که برای شما پیش می آید از جانب خداست. او می خواهد واکنش شما را ببیند و می خواهد کاری را انجام دهید که مورد رضایت او باشد. با اصلاح رابطه خود با خدا شروع کنید. او را در اولویت قرار دهید، نماز را سر وقت بخوانید، هر روز کمی قرآن بخوانید و تمام حلال و حرام های زندگی روزمره را بیاموزید. قبل از ...
چگونگی معرفی حضرت مسیح در متون اسلامی/بشارت آمدن رسول احمد توسط عیسای ناصری
، دیدگانمان را بگشا (و مشکل نابینایی ما را مرتفع کن). یسوع(ع) بر آنان رحمت آورد و دیدگانشان را لمس نمود و در همان زمان، بینا شدند. (عهد جدید (انجیل متی، ص31). در قرآن کریم همچنین تصریح شده عیسی(ع) به آمدن پیامبری از جانب خداوند پس از خود به نام احمد(ص) مژده داده است: "هنگامی که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل من فرستاده خدا به سوی شما هستم و تورات را تصدیق کرده (و مطالب آن را تایید می کنم) و به پیامبری که پس از من آمده و نامش احمد است، بشارت می دهم. هنگامی که با نشانه های آشکار نزدشان آمد (و به پیامبری مبعوث گردید) گفتند: این جادوی آشکار است". (سوره صف، آیه 6). یکی از نکات ...
آنتونی هاپکینز: لارنس الیویه به من گفت به روانپزشک مراجعه کنم، من نرفتم!
: متاسفم که آن سال پشت فرمان مست بودم و اینجا در کالیفرنیا در حالی که چراغ های ماشینم خاموش بود، رانندگی می کردم، نمی دانستم کجا می روم، ناگهان متوجه شدم ممکن است کسی را بکشم؛ یا خودم را، که برایم مهم نبود. یک باره به خودم آمدم و به نماینده سابقم که در این مهمانی در بورلی هیلز بود گفتم؛ به کمک نیاز دارم. آنتونی هاپکینز علاوه بر گفت وگو با ساندی تایمز، با روزنامه تایمز هم حرف زده و مسایل مختلفی را مطرح کرده است. او در مورد توصیه لارنس الیویه هم به خودش گفته: لارنس الیویه به من گفت که به روانپزشک مراجعه کنم. من نرفتم... تایمز در ادامه نوشت: آنتونی هاپکینز او یک فرد منزوی و الکلی شکنجه شده بود که نمی ...
دست درازی پسر 17ساله به کودک خردسال؟
...> پس از آن متهم به قضات گفت: من اتهامم را قبول ندارم و اصلا نمی دانم موضوع چیست. قضات به او گفتند: اگر نمی دانستی 50 روز متواری نمی شدی. متهم جواب داد: متواری نبودم. متهم درباره روز حادثه نیز گفت: آن روز وقتی به نزدیکی چشمه رسیدم با بچه ها شوخی کردم که چند نفری دویدند و رفتند و من هم چند دقیقه ای ایستادم و بعد رفتم. با پایان تحقیقات وی به زودی در دادگاه پای میز محاکمه می ایستد. گردآوری: کلبه سرگرمی شما چه نظری دارید؟ دیدگاه خود را در سایت کلبه سرگرمی بنویسید. ...
دریغ از یک خبر خوب!!
: رانت یک هفته برنج وارداتی معادل سرمایه اتاق بازرگانی کشور است. این را یک مقام مسوول در اتاق بازرگانی مشهد گفته بود.انصافا در واردات برنج های پاکستانی ، چقدر خوردند و بردند؟ * داخل بیمارستان ها و مراکز درمانی پر از بیمار و همراهان بیماران است.بی پولی ، شلوغی ، داروهای گران و بعضا نایاب، ویزیت های نجومی بسیاری از پزشکان ، نوبت های طولانی در بیمارستان ها و مراکز دولتی و زیرمیزی ها تنها بخشی از اوضاع درمان است. * اخبار صداوسیما و حتی نشریات و رسانه های داخلی مملو از وعده های آقایان مسوول است.وعده هایی که فقط برای حفظ پست و مقام و صندلی های مدیریتی است و نتیجه اش بی اعتمادی مردم را به دنبال داشته است. * حالا شما بگویید که در این وانفسای اخبار و رویدادهای مختلف آیا به خبر خوبی برخورد کرده اید؟ ...
علی دایی: ولیعهد کویت به من گفت بیا کشور من فقط راه برو و پول بگیر!
این بابت که به سعد الحوطی هم گفتم که من تازه شروع به راه رفتن کرده ام و شرایط مناسبی برای حضور در کویت ندارم. دوره سختی را پشت سر گذاشتید. شاید اگر هر بازیکنی در شرایط شما قرار داشت، از فوتبال خداحافظی می کرد؟ بله، خیلی دوره سختی را پشت سر گذاشتم، اما این سختی ها باعث شد عزمم را برای بازگشت پرقدرت به فوتبال جزم کنم. خیلی ها گفتند که فوتبال علی دایی به پایان رسیده، اما من کوتاه نیامدم. تلاش کردم تا دوباره به فوتبال برگردم. آن دوره کمک کرد بتوانم تصمیمات بهتری بگیرم. لطف خدا شامل حالم شد که به قطر رفتم. شرایط بهتری در فوتبال پیش رویم قرار گرفت. به آلمان رفتم و دوران خوبی در ...
علیرضا بیرانوند و اکی خانم در سالگرد ازدواجشان با بوسه عاشقانه!
عمه ام هستم. آنان نمی دانستند دارم کار می کنم. دارم رفتگری می کنم. یک بار وقتی در کارواش کار می کردم یکی از اقوام من را دید و رفت به پدرم گفت شما واقعاً فکر می کنید پسرتان دارد فوتبال بازی می کندپسر شما دارد در تهران کار می کند. بعد پدرم خیلی ناراحت به من زنگ زد و پرسید چرا؟ گفتم: مجبورم! چون جای خواب ندارم. باز هم گفت برو خانه عمه. گفتم نمی شود. خودم اذیت می شوم. پدرم واقعاً خبر نداشت. اگر خبر داشت شاید اصلاً نمی گذاشت من فوتبال بازی کنم و به هر طریقی بود به تهران می آمد تا مرا ببرد. تا اینکه شکر خدا باشگاه نفت کم کم به من یک نمازخانه داد تا آنجا ...
زندگینامه فرخی یزدی لب دوخته و معروف ترین اشعار او+ ماجرای زندانش
آلمان زندگی می کرد و در نشریه پیکار مقالات خود را منتشر می کرد. او پس از برگشت به ایران تحت نظر قرار گرفت تا این که وی را به بهانه بدهی به یک کاغذفروش، به زندان ثبت و بعد به زندان شهربانی منتقل کردند. سپس برای او پرونده ای را با اتهام اسائه ادب به مقام سلطنت تشکیل دادند. فرخی یزدی با اتهامات وارده اول به 27 ماه و پس از تجدید نظر به 30 ماه زندان محکوم و به زندان قصر منتقل شد. بیشتر بخوانید: معنی شعر دفتر زمانه فرخی یزدی همراه با آرایه ها دوختن دهان فرخی یزدی یکی از ماجراهای عجیب و البته تاسف برانگیز و ناراحت کننده ای که درباره فرخی یزدی نقل می شود، ماجرای دوختن ...
بیروت بدون مقاومت، به شهری بی دفاع بدل می شود
خیلی زیبا قرائت کردید، من برشی به پرونده سوریه می زنم، اولین نکته که ته مقاله هم اشاره کردم، بعد از کنار رفتن دولت آقای اسد، در دانشگاهی صحبت می کرد، خیلی جوی بود که می گفتند تمام است کار و پل ارتباطی ما سوریه را از دست دادیم در منطقه، با فاصله یک سال ازاین قصیه می گذرد، گفتم تازه بازی اطلاعاتی در داخل سوریه شروع شده و فرصت هایی است و حضرت آقا آن سخنرانی قابل توجه را برای ما تحلیل گران انجام دادند و ایمان قلبی را برای ما ایجاد کردند که سوریه حتما عوض می شود و حالا نشانه های این داستان را می بینیم. در استان سوریه خیلی تاسف بارست و به دلیل یک سال قبل همین روز ها تروریست هاکه از ادلب ...
باز هم مشکلی از جنس زنانه!
...، موهبتی بود که سال ها برایش تلاش کرده بود. اما پدرش، سد راه او شد؛ نه برای مخالفت با تحصیل که برای نشان دادن قدرتش در بین فرزندان. باید همین جا بمانی این تنها پاسخ او بود. مدتی بعد از همه جا ناامید، برای خلاصی از اذن پدر، به فکر راه دیگر افتاد، یعنی ترتیب دادن یک ازدواج صوری فقط به دلیل کسب اجازه خروج، ماجرایی که تا آخرین لحظه برای خانواده اش مخفی ماند، به توصیه دوستش، با سعید آشنا شد. مردی که قبول کرده تا در ازای 70 میلیون تومان، برای مدت کوتاهی همسر صوری آوا شود و فقط برگه اجازه خروج از کشور را امضا کند و همین هم شد. آوا حالا در فرودگاه، منتظر پرواز است، به دستانش خیره می شود و ...
دعای مصطفای شهید در لیله الرغائب چه بود؟/ شهیدی که آرزوی هم نشینی با سردار حاجی زاده را داشت! +فیلم
: نوش جانت. مادر. سلام مرا به پدر – به پدر و مادرم برسان. به پسرم گفتم: سلام به پدر برسان. بگو برای من همچنان دعا کن. آیت الکرسی بخوان. *مادرانی از جنس حماسه* همان روز، قبل از اذان ظهر، صحبت های سردار سلیمانی در تلویزیون پخش میشد. گفت: مادر، می شود دستت را بالا ببری و دعا کنی؟ دعا کن که من نیز بهشت خدا روزی ام کند و جایی به من بدهد که کنار شهدا باشم. به او گفتم: مادرجان، قرار شد که شما تک خوری نکنید. با هم دعا کنیم گفت: خب، حالا مامان، شما دعا کنید. اگر شما دعا کنید و بخواهید، می شود. و من دعا کردم. مصطفی دستم را بوسید. دو ساعت بعد، مصطفی خداحافظی کرد و آن جریان ...
ایمان داشت که روزی شهید خواهد شد
از آینده ازدواج می ترسیدم و تردید داشتم. راحت تر بگویم دودل بودم. دو جلسه ای که باهم صحبت کردیم، آقا حامد به من گفتند نظرشان مثبت است. چون عقاید و معیارهای مان خیلی به هم نزدیک بود. خانواده ها هم از لحاظ مذهبی تقریباً در یک سطح بودند. ولی من نتوانستم نظر قطعی بدهم و توپ را انداختم در زمین خانواده ام. گفتم هرچه پدر ومادرم بگویند من قبول دارم. مادر هم از روز اول آقا داماد و خانواده اش به دلش نشسته بود و نظری مثبت داشتند. پدرم هم با تحقیقاتی که کرده بودند نظر مثبت شان را دادند و من هم با نظر مثبت خانواده و با توکل به خدا بعد از چند جلسه ای که با هم صحبت داشتیم جواب مثبت دادم. مهریه تان ...
بازنشر/ متن کامل مصاحبه چالشی ویژه برنامه تقاطع با دکتر احمدی نژاد + فیلم
آقای دهباشی داشتند. در این گفتگو می گوید ما بعد از 8-7 روز موفق شدیم آقای دکتر احمدی نژاد را ببینیم و صحبت روزهای اولی که ایشان در دولت اول که رئیس جمهور شده بودند را من به ایشان یادآوری کردم. و آن هم عبارت از این بود که آقای دکتر احمدی نژاد ما نمی خواهیم ارتباط اداری بین جنابعالی و رهبر انقلاب برقرار باشد، ما می خواهیم این ارتباط از جنس رجایی و امام یا خود رهبری و امام باشد و از قول جنابعالی گفتند که بله من هم آمده ام که تیرها به ایشان نخورد. در انتها از شما پرسیده اند که موضع شما همین هست و شما گفتید بله موضع من همان است. آقای دکتر این روزها من موضع صریحی در این باره از شما نمی بینم و این ...
چرا معصومه ابتکار به خواهر مری مشهور شد؟
من دختر 19 ساله نازپرورده، هر روز بعد از دانشکده ساعت چهار سوار اتوبوس شرکت واحد می شدم و به کیلومتر 18 جاده کرج می رفتم. تک و تنها به کارخانه کفش وین می رفتم و به 50 نفر از کارگران سوادآموزی درس می دادم.
قتل مرموز دو زن/ شاهدان درباره متهم چه گفتند؟!
دارم که با مقتول در ارتباط بودم. او به من پیام داد و درباره متهم صحبت کرد. بعد از آن هرچه به او پیام دادم دیگر جواب نداد. وقتی نوبت به متهم رسید، او یک بار دیگر اتهام را رد کرد و گفت: من مرتکب قتل نشدم به دختران مقتول هم گفتم به خانه مادرشان خیلی ها رفت و آمد داشتند خیلی ها هم کلید داشتند من تنها کسی نبودم که چند بار به خانه مادرشان رفتم. وقتی قاضی درباره سابقه بازداشت برای همسرکشی از متهم سوال کرد، گفت: من همسر سابقم را نکشتم جسد او در رودخانه پیدا شد و مرا بازداشت کردند اما در آن قتل هم کاری نکرده بودم و بعد هم اولیای دم رضایت دادند و آزاد شدم. در پایان یک بار دیگر قضات برای تصمیم گیری وارد شور شدند. تبلیغات ...
گفتگو با خالق کتاب وزین سفلگی مهدی زارعی چمه
راز نفرین مقبره توت عنخ آمون؛ آیا مرگ های مرموز کاشفان حقیقت داشت؟
.... اما هیجان این کشف، خیلی زود با سایه ای تاریک همراه شد؛ داستانی که روزنامه ها عاشق آن بودند. “نفرین فرعون”. این جنجال از کجا شروع شد؟ چند ماه پس از بازگشایی مقبره توت عنخ آمون ، در آوریل 1923، لرد کارناروون، حامی مالی پروژه، در قاهره درگذشت. علت مرگ، عفونت ناشی از نیش یک پشه بود که هنگام اصلاح صورتش آن را بریده بود. مرگ او به خودی خود عجیب نبود، اما روزنامه ها به دنبال داستانی جذاب تر بودند. شایعات به سرعت جان گرفتند: می گفتند در شب مرگ کارناروون، تمام برق شهر قاهره قطع شد. می گفتند سگ خانگی او در انگلستان، همزمان با مرگش، زوزه کشید و مُرد. و از همه جنجالی تر، ادعا می ...
گزارش تصویری/ اردوی فرهنگی و تفریحی دانش آموزان شاهد و ایثارگر با نیازهای ویژه
: خانواده اسمشو در یکی از بهترین مدارس تهران، مدرسه هدف نوشته بودند. چند روز سرکلاس نشست و اومد گفت: اون کسی که کنار من می شینه نماز نمی خونه و مسلمان نیست، من اونجا نمی رم م امانم ناراحت شده بود. بابام گفت: حق با بچه ست. علیرضا رو بردند مدرسه جعفر اسلامی پشت مغازه پدرم در خیابان شاپور نوشتند. زمانی که مامانم رفت پرونده رو بگیره، مدیر مدرسه هدف با تحقیر گفته بود: بچه شما لیاقت این مدرسه رو نداره ! مامانم هم بهشون گفته بود: نه ... این مدرسه لیاقت بچه منو نداره. کارنامه هاش همش بیست بود؛ همین که رفت مدرسه جعفر اسلامی، تازه فهمیدن چه نعمتی نصیبشون شده. آن جا اولین دوستش حاج حسن بود. با حسین هاشمیان هم ...
متهم به قتل: چاقو برای بریدن لواشک در جیبم بود
برویم تا کدورت ها را حل کنند. اما وقتی در حال صحبت با او بودیم چند نفر از دوستانش به ما حمله کردند و ما را زدند. بعد از آن فرهاد به قضات گفت: من و مقتول هم ولایتی و از یک روستا بودیم و از قدیم همدیگر را می شناختیم. اما از مدت ها قبل باهم اختلاف پیدا کرده بودیم او یکبار تمام وسایل مغازه ام را شکست. چند ماهی بود که باهم حرف نمی زدیم تا اینکه با من تماس گرفت و خواست تا همدیگر را ببینیم اما وقتی به محل قرار رسیدم آن ها به رویم چاقو کشیدند که من هم به دوستانم گفتم و آن ها برای کمک آمدند. با پایان دفاعیات متهمان، قضات برای صدور رأی وارد شور شدند. روزنامه ایران در حال ارسال... یکی از فیلدها را پر نکرده اید یا چند نظر با سرعت ارسال کرده اید با تشکر، نظر شما پس از بررسی منتشر می شود لطفا قبل از ارسال نظر بعدی کمی صبر کنید ...
خلبان اسکندری می گفت: رفتن به کرکوک یعنی رفتن به لانه زنبور! می خواهی من را بفرستی توی لانه زنبور؟
. چون قرار بود بمب ها را در ارتفاع 100 پا بزنیم. تنها جایی که در ماموریت ها جواب من را نداد، همان روز بود. گفتم محمود برای چه ارتفاع می گیری؟ جواب نداد. وقتی رسیدیم روی هدف کابل ها را دیدم و فهمیدم محمود برای این ها آمده بالا. در هر صورت بمب ها را زدیم و برگشتیم. حالا برگشتنی، با اتومبیل ها بازی می کرد! (سرش را تکان می دهد) فکر کنید یک جاده هست و ماشین ها دارند در آن حرکت می کنند. بعد یک اف فور با 600 نات سرعت از روی این جاده رد شود! این ماشین ها، یکی این طرفی می پیچید، یکی آن طرفی می پیچید!... خلبان حجت شریف نیا: ... پرواز چسبیده به زمین اسکندری به حدی زیبا و تمیز بود که بین هم ...
چارلی چاپلین: آن روز برای اولین بار لباس و کلاه معروفم را پوشیدم
یک روز بیشتر در نیویورک نماندم. هرچند همان یک روز تنوعی برای من بود ولی روحا احساس تنهایی می کردم. دلم می خواست هرچه زودتر به سوی فیلادلفی و میان همبازی های گروه هنری خودمان برگردم. وقتی که وارد تئاتر شدم تلگرامی به دست ریوز رسیده بود که مربوط به من و از این قرار بود: آیا مردی به نام چافلین یا امثال او در دسته شما نیست؟ اگر هست لطفا با کمپانی کسل – باومان در برودوی تماس بگیرید. کسی به نام چافلین در دسته ما نبود ولی همان طور که ریوز گفت، منظور من بودم. سخت به هیجان آمدم؛ زیرا تا آن جا که اطلاع داشتم ساختمان لونگاکر مرکز برودوی و مرکز وکلای دعاوی بود. به یاد آوردم که عمه ثروتمندی در ...
همسر شهید حاج رمضان در گفت وگو با ابنا: در محضر رهبر انقلاب سراپاگوش بود/ سفارش های شهید ایزدی در نامه ...
.... چند روز بعد به بخش آماده سازی دارو، مواد ضدعفونی، گاز و پنبه برای مجروحان منتقل شدم تا به مجاهدان خدمتی کرده باشم. در آن روزها منتظر اعلام پیروزی از سوی سیدحسن نصرالله بودیم، و خدا را شکر ما آن پیروزی بزرگ را به چشم دیدیم. مدتی گذشت و من تماسی از مرکز دریافت کردم که کارتی به نام من برای مراسم پیروزی و تقدیر از مشارکت کنندگان آماده شده است. محل برگزاری در مسیر فرودگاه دمشق بود. وقتی رسیدم، کارت تقدیر را به نام خودم از طرف سیدحسن نصرالله (رضوان الله تعالی علیه) دبیرکل حزب الله، دریافت کردم. به عنوان بانوی جوان مجاهد بسیار جوان، غرق در شادی و افتخار بودم و ...