سایر منابع:
سایر خبرها
تشریفات عروسی عصمت بانو، بانوی نیکوکار محله لادن مشهد
پایگاه بسیج مسجد ولی عصر (عج) در خیابان گلدیس رفتم. آنجا در زمینه ازدواج آسان فعال است. گفتم برای تعدادی عروس وسیله دارم، اگر خانواده ای هست، معرفی کنید. موضوع وقتی جالب می شود که حرف یخچال نو عصمت خانم هم به میان می آید. او تعریف می کند: قبل از همه این اتفاق ها، همسرم برایم یک یخچال فریزر خریده بود، ولی، چون قد آن بلند بود و دستم به طبقه های بالایی اش نمی رسید، دلم با آن نبود. همان موقع به حسن آقا گفته بودم اجازه می دهید این یخچال را بدهم به یک عروس؟ او نه مخالفت کرد و نه موافقت؛ فقط گفت هر کاری دوست داری بکن. گذشت تا اینکه وقتی می خواستیم وسایل آن متوفا را با توجه به نیاز خانواده ها ...
عاشورا را زنده نگه دارید
ببخشید و راه مرا ادامه بدهید و از دو سنگر مدرسه و جبهه به دشمنان اسلام حمله ببرید و آن ها را سرکوب کنید تا نتوانند علیه شما توطئه کنند. امت مسلمان وای عزیزان پاسدار من خیلی از سپاه خوشم می آمد، اما می خواستم اول دیپلم بگیرم و بعد به سپاه بروم، اما نتوانستم و این را از شما می خواهم اگر جنازه ام به دستتان رسید بر آن تابوت من لباس سپاه بگذارید و چرخی بزنید تا [مشخص شود] واقعاً پاسدار بودم و از این دنیا رفتم. باری اگر جسم من به دستتان رسید بر مزار پر از گل بهشت زهرا به خاک بسپارید تا خود را در کنار محمود رضایی ببینم و شاد شوم. اگر هم جسدم به دستتان نرسید، هیچ ناراحت نشوید، چون که من نیز ...
پابه پای یک انتظار چهل و دو سالۀ ادامه دار!
گفتند که اگر اجازه بدهید فرشته را ببریم و درست نیست بیشتر از این، اینجا باشند . هنوز حرف مادرم تمام نشده بود که برادر حسن آقا گفت: حاج خانم اگه الان بردیشون، دوباره باید با یه جهزیه دیگه برشون گردونید . از آنجا مادرم دلشان سفت و قرص شد. بعد از چند روز هم پدرشان به من گفتند که بروید خانه تان تا ما هفته دیگر بیاییم خواستگاری. پس شما مجدد شدید عروس آن خانواده... بله. سال 63 با برادر حسن آقا، ازدواج کردم و دوباره برگشتم توی اون همان خانه. ثمره ازدواج مان هم 5 فرزند است. باتوجه به اینکه وارد یک زندگی جدید شدید، آیا این چشم انتظاری برای برگشت حسن آقا همچنان همراه تان است؟ هنوز که هنوز است حس شان میکنم. توی نماز شب ها کنارم هستند. با او حرف میزنم. سرمزارشان و سنگ یادبودی که در گلستان شهدا دارند، میروم. هنوز که هنوز است منتظرشان هستم....کاش برگردد! ...
در مدارس کنونی نه دانش آموز چیزی یاد می گیرد و نه روان معلم سالم می ماند!
نرسیده و خانواده هم آمادگی لازم را ندارد. موضوع دیگری که شیوخی بیان می کند، تنش بچه ها با مادران در خانه است. در این ایام دعوا های زیادی بین مادران و بچه ها شکل می گرفت. خشونت بالا می رفت. مادر می خواست بچه درس بخواند، اما بچه نمی خواند. هرچه می گفت، بچه نمی فهمید و همین باعث تنش می شد. نه دانش آموز چیزی یاد می گیرد و نه روان معلم سالم می ماند زهرا رضاضمن معلم علوم تجربی همین مدرسه شبانه روزی در تربت حیدریه است. او از ناکارآمدی فضای شاد می گوید. نرم افزار شاد واقعاً کارایی ندارد. اگر قرار است این وضعیت ادامه پیدا کند، بهتر است مثل بقیه تعطیلی ها، در آخر سال چند ...
مازندران در خط حضور؛ خروشان در مسیر انقلاب
اینکه نشان بدهد هنوز نسبت به سرنوشتش بی تفاوت نیست. چند قدم آن طرف تر، خانم مهسا رضایی، معلم بازنشسته، در حالی که کیسه خرید در دست دارد، نظرش را این طور بیان می کند: من سال ها در مدرسه درباره تاریخ انقلاب برای بچه ها صحبت کردم. حالا فکر می کنم بهترین آموزش، عمل است. وقتی دانش آموز سابقم من را در راهپیمایی می بیند، شاید تأثیرش بیشتر از صد تا درس باشد. جوانان و نگاه امروز به 22 بهمن یکی از پرسش های همیشگی درباره این مناسبت، نگاه نسل جوان است. برای پاسخ، به دانشگاه مازندران در بابلسر می رویم. فضای دانشگاه، ترکیبی از شور جوانی و دغدغه های اجتماعی است. علی حاتمی ...
نام هایی که از یاد نمی روند
، ناهار روز عاشورا را به عنوان دعوت امام حسین (ع) در روستاهای اطراف شاهزاده حسین صرف می کردند. برادرم بی نهایت به خانواده خدمت می کرد. یک بار مادرم سرش کورَک زده بود. او مرهمی درست کرد و روی سر مادر گذاشت و حتی لباس هایش را شست. برادرم بسیار به حلال و حرام اهمیت می داد. دو سال در آمریکا زندگی کرد. برای دوری از گناه و نخوردن غذای غیرحلال، از دوستان سیاه پوستش که همکارش بودند، خواست خانه ای اجاره کنند. همسری اختیار کرد که پدرش ایرانی و مادرش آمریکایی بود. در دفتر خاطراتش نوشته بود: کاش من در کربلا بودم و راه امام حسین (ع) را ادامه می دادم. دوستانش خواب دیدند که شهید علیزاده نگهبان در حرم ...
اکرم بیرانوند همسر دروازه بان کشورمان: علیرضا از من می ترسد! علیرضا زود از دستم عصبانی می شود دلیلش را ...
کنار بیایم. با این حال برای بچه ها این موضوع سخت تر است و خیلی وقت ها به شدت دلتنگ می شوند. آن ها نیاز دارند تا با پدرشان وقت بگذرانند و من واقعا نمی توانستم بعضی اوقات جبران نبودن علیرضا را بکنم. با این حال همیشه به خودم می گفتم که بعد از هر سختی، آسایش در راه است و همین موضوع انگیزه ای می شد که اوضاع را برای خودم و بچه ها سر و سامان بدهم و به خوبی مدیریت کنم. علیرضا بعد از 2 سال به ایران برگشت تا برای پرسپولیس بازی کند. شما موافق بازگشت او به ایران بودید؟ راستش من اولین مشوق علیرضا برای رفتن بودم. با اینکه وابستگی شدید به ایران داشتم، چون علیرضا یک بازیکن حرفه ای و عاشق ...
روایت زنی که جهان را کیش ومات کرد
تولد کم بینا بودم کلاس اول دبستان را در مدرسه معمولی درس خواندم از کلاس دوم در مدرسه نابینایان شهید مرادی ثبت نام کردم.معلم ها خط بریل را آموزش می دادند ولی من چون بینایی کمی داشتم با خط بریل درس نخواندم. درود بر خانم معلم ورزش دوران ابتدایی و راهنمایی با همه فراز و نشیب هایش تمام می شود و بانوی قهرمان قصه ما به مقطع دبیرستان می رسد. در مدرسه یک خانم معلم ورزش راه را به او نشان می دهد. خانم معلم نام آشنا که هنوز هم صدایش در گوشش می.پیچد” دخترم ناتوانی پایان راه نیست. با چشم بسته هم می شود دوید و قوی شد.” او جرأت قدم برداشتن را در دل آن دختر کاشت و امروز پس از گذشت سال ها، آن دختر ...
داستان زندگی مرتضی پورعلی گنجی: بعد مرگ پدرم شرایط خیلی سخت شد فامیل و هم خدمتی های پدرم به ما کمک می ...
به گزارش سرویس ورزش ساعدنیوز ، مرتضی پورعلی گنجی در یک مصاحبه گفته است: در زندگی سختی های بسیاری کشیده ام و به همین دلیل قدر جایگاهی را که دارم را می دانم. 21 سال است پدرم فوت کرده و مادرم ما را به اینجا رسانده. پس از فوت پدرم شرایط بسیار سخت شد و برخی اوقات کرایه ماشین نداشتم تا از تمرین به شهرم بروم. هم خدمتی های پدر و فامیل به خانواده ما کمک می کردند و همانجا بود که تصمیم گرفتم کسی بشوم و دست خیلی ها را بگیرم. من از روستای مان گنج افروز سر راه می ایستادم تا آشنایی پیدا شود و من را به شهر برساند و این وضعیت در مسیر برگشت نیز ادامه داشت. نوجوان که بودم به مدرسه فوتبال رفتم و به ...
میهمانی لاله ها در گلزار شهدای بهشت زهرا (س)
؟ با توجه به شرایط روستا، چگونه بود؟ جانباز علی رامیار: ماجرای شروع تحصیل ما خودش یک داستان جالب است. حدود سال 1351 یا 1352 بود. روستای ما اصلاً مدرسه نداشت. یک روز دیدیم یک آقای جوان خوش تیپ، با لباس فرمی شبیه نظامی ولی با کلاهی تاج دار به روستا آمد. به ما بچه ها گفتند این آموزگار سپاه دانش است و آمده تا درس بدهد. محل کلاس هم، مسجد روستا تعیین شد. خانه ما کنار مسجد بود، بنابراین من از اولین نفراتی بودم که خودم را به مسجد رساندم. یک صحنۀ عجیب بود؛ بچه هایی با سن وسال مختلف، از شش-هفت ساله گرفته تا پسران دوازده-سیزده ساله که تا آن روز به مدرسه پا نگذاشته بودند، همگی روی فرش مسجد نشسته ...
بیوگرافی و زندگی شخصی و ورزشی ارسلان کاظمی بسکتبالیست ایرانی
میدان میرود. 201 سانتی متر قد و 103 کیلوگرم وزن دارد و شماره پیراهن 14 بر تن میکند. ازدواج و خانواده ارسلان کاظمی چند سالی ست با خانم صدف ازدواج کرده و زندگی متاهلی دارد، ثمره این زندگی موفق هم یک فرزند دختر می باشد. خصوصیات اخلاقی ارسلان کاظمی من مودبم و در مدرسه درس خون بودم، با همه می گویم و می خندم اما از آدمایی که زود فامیل میشوند خوشم نمیاد، خصوصیات بدم هم این است که همیشه فکر می کنم خودم درست می گویم و حرف باید حرف من باشد البته آنقدرها هم بد نیست. ارسلان کاظمی و برند پوشاک من همیشه به کارهای خارج از بسکتبال هم ...
از مخفی کردن اسلحه زیر چادر تا تهیه جهیزیه؛ کار انقلابی بی بی نصرت تمامی ندارد
شد یک روز هم نمی توانستی دور از جبهه ببینی اش. هر سه پسرم همین طور بودند. دومی شیمیایی شد. به من نمی گفتند. زخم های بدی داشت می گفتند گال است. نگو زخم شیمیایی بود. بعد ها فهمیدم. هر سه حالا جانباز هستند. یک وقت خاطرم هست با پسر بزرگم رفتم جبهه. لرستان خدمت می کرد. گفت تو بیایی چه کار؟ گفتم من هر کار از دستم بربیاد انجام می دهم. شش ماه فقط نان پختم. مگر کم است. پشت جبهه هم بالاخره نیرو می خواستند. دخترهایم فرهنگی هستند. خانم معلم. یک بچه ام از دست رفت. اما همین شش تا بچه خودم که نبودند حالا بچه های مسجد هم هستند. خیلی سال است که با اینها با هم هرکاری توانسته ایم انجام دادیم. موقع ...
پدری مهربان، مردی شریف!
سربلند توی مدرسه راه می رفتم. می گفتند: تازه به این محل آمده بودیم، بابا متوجه شد محله مسجد ندارد خودش بانی شد و از مردم هم کمک گرفت و تمام دوندگی هایش را خودش کرد تا بتواند مسجدی در محل بسازد و موفق شد! دیوار و سقف مسجد گواه دست های پینه بسته کارگری اش هستند آخر آنها را با دست های خودش ساخته است. می گفتند: شهید برای افتتاح پایگاه بسیج محل خیلی تلاش کرد و بعد شد فرمانده پایگاه و بیش از بیست سال خادم مردم محل. حساب اینکه چند خانه محروم را با دستهای خودش ساخته یا چند هزار بسته معیشتی توی این سال ها بین محرومین توزیع کرده از دستشان در رفته بود. همسر شهید گفت: این ...
جدیدترین ترندهای اکسسوری زنانه در سال 2025 | شیک ترین مدل های روز دنیا
مد بازگشته اند. کیف های بزرگی که نه تنها جنبه تزئینی دارند، بلکه کاربردی هم هستند. آن ها مناسب خانم هایی هستند که همیشه وسایل زیادی همراه دارند و می خواهند در عین حال شیک به نظر برسند. برندهای مد روز مانند Loewe و Chlo از پیشگامان این ترند محسوب می شوند. همچنین این نوع کیف ها به راحتی با استایل های کژوال یا بوهو قابل ست شدن هستند. رنگ هایی چون بژ، کرم، و سبز زیتونی در این سبک بسیار پرکاربردند. 3. عینک های آوانگارد؛ ترکیب علم و هنر روی صورت در سال 2025، عینک های آوانگارد و خاص به یکی از ترندهای اصلی اکسسوری تبدیل شده اند. این عینک ها با فریم های بزرگ ...
بیوگرافی و زندگی شخصی و ورزشی سارا قمی از فوتبالیست های زن
سوریه) هر چند ایران نتوانست از گروه خود صعود کند و حذف شد. همچنین او در بازی با سنگاپور از سوی AFC به عنوان بهترین بازیکن زمین انتخاب شد. سارا قمی و بهترین گلزن لیگ بانوان سارا قمی رکورد دار بیشترین گل زده در لیگ بانوان ایران است. او نخستین بار در سال 88 به عنوان خانم گلی دست یافت؛ و پس از آن در سال های 90 تا 94، چهار بار متوالی این عنوان را بدست آورد. او در سال های حضورش در ملوان در 133 بازی 256 گل به ثمر رسانده و از این حیث رکورد دار است. در تاریخ 3 مرداد 1394 مراسم انتخاب بهترین های چهاردهمین دوره رقابت های فوتبال لیگ برتر باشگاه های کشور در سالن همایش های برج ...
بیوگرافی و زندگی شخصی و ورزشی حمیده اسماعیل نژاد دو و میدانی کار با افتخار ایرانی
که می بینند به او پیشنهاد می دهند به جای والیبال دو و میدانی را شروع کند؛ که خودش هم از این پیشنهاد استقبال می کند. حمیده اسماعیل نژاد در این مورد می گوید: عاشق والیبال بودم، ولی از آن رنج هم می بردم. والیبال ورزش گروهی است و همه باید با هم کار کنند. به خاطر همین هر بار که بچه ها در بازی کم کاری یا خراب می کردند، ناراحت و عصبی می شدم. طاقت نداشتم به خاطر اشتباه یک نفر دیگر، شکست بخورم. انگار ورزش گروهی به گروه خونی من نمی خورد! دوست داشتم ورزشی انجام بدهم که خودم مسئول موفقیت و شکست باشم. برای همین وقتی با دو و میدانی آشنا شدم، با خودم گفتم این همان چیزی است که دنبالش بودم! . ...
19 بهمن 57؛ نقطه گسست ارتش از پهلوی و پیوند با امام خمینی
به گزارش گروه تاریخ خبرگزاری صدا و سیما ؛ روز نوزدهم بهمن 1357، درحالی که مردم تهران از نقاط مختلف شهر برای تظاهرات علیه رژیم پهلوی و حمایت از دولت جدید، عازم میدان آزادی بودند، مدرسه علوی در بخشی دیگر از شهر، شاهد رویدادی نمادین و در عین حال سرنوشت ساز بود: شمار زیادی از همافران به همراه نظامیانی از دیگر یگان های ارتش پهلوی، با لباس رسمی و با تشریفات نظامی، با امام خمینی (ره) دیدار و ضمن اعلام حمایت از انقلاب اسلامی، با ایشان بیعت کردند. این حرکت که نمادی از فروپاشی نهایی ارتش شاهنشاهی به شمار می آمد؛ تاثیر زیادی بر پیشبرد روند انقلاب داشت؛ بنابراین تحلیل این واقعه نیازمند نگاهی به بستر های ...
سرقت از خانه های شمال تهران همراه با عذر خواهی!
...، اما در نهایت مجبور به اعتراف به سرقت از یک خانه شد. مأموران پس از اعتراف او، همدستش را که در یکی از کوچه های اطراف با موتورسیکلت منتظرش بود، شناسایی و بازداشت کردند. بررسی ها نشان داد سارقان دستگیرشده همان افرادی هستند که از مدتی قبل دست به سرقت های سریالی زده و در محل سرقت برای صاحبخانه یادداشت می گذاشتند. متهمان به جرم خود اعتراف کرده و یکی دیگر از همدستانشان را که مالخر اموال سرقتی بود، نیز به پلیس معرفی کردند که او هم بازداشت شد. تحقیقات از متهمان همچنان ادامه دارد. گفت و گو با متهم/ عذاب وجدان داشتم سارق 30 ساله ای به نام هاشم که چند سابقه سرقت در ...
شکنجه گر ساواک: بچه ام در خانه می گفت خمینی ای امام
. این تحرکات باعث شد تهرانی به طور موقت از دبیرستان اخراج شده و آینده خود را در ورزش جستجو کند. چون در دوران دانش آموزی و دبیرستان، عضو یکی از سه تیم بسکتبال دبیرستان بود. تهرانی در قدم بعد به خدمت سربازی رفت و به عنوان نیروی سپاه دانش به یک روستا اعزام شد. وقتی هم از خدمت برگشت، بی کار بود؛ پسر بزرگ یک خانواده کارگری که به گفته خودش به دلیل این بی کاری، سال 1345 وارد ساواک شد. بچه دوساله من در خانه می گفت خمینی ای امام این شکنجه گر ساواک در دادگاه، شاه را آن مرتیکه خائن یا آن بزرگ فاسد احمق خطاب کرد و گفت: بچه دو ساله من توی خانه می دوید و می گفت خمینی ای امام و من که ...
مارون، پیوند درام اجتماعی با سینمای مقاومت
هدایت الله طیب، در روستای موگر از توابع شهرستان لنده به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات ابتدایی و راهنمایی، برای مقطع دبیرستان راهی شهر بهبهان شد و در مدرسه 25 شهریور این شهر مشغول تحصیل شد. سال 1353 دوره دبیرستان را تمام کرد. در همین مقطع دبیرستان، شهید طیب در فعالیت های انقلابی حضور پیدا کرد و در خرداد سال 53 ساواک او را بازداشت می کند و چند شبی را در زندان ساواک گچساران ماند. با گرفتن تعهد آزاد می شود و به خاطر همین نتوانست در همه امتحانات خرداد ماه شرکت کند. بعد از آزادی به روستا بازگشت و دیپلمش را در شهریور ماه گرفت. دوران سربازی او در 16 اردیبهشت 1356 تمام شد و مشغول مهیا کردن مقدمات ادامه ...
یک بنز پر از رادیو، یک شهر پر از صدا
پس از گذشت سال ها هر چند با به روز شدن تکنولوژی، انواع و اقسام گیرنده ها فراگیر شده، اما هنوز که هنوز است، در برخی از خانواده ها رادیو جای خاص خود را دارد. جمعه بیست و چهارم بهمن ماه روز جهانی رادیوست. از این رو گزارشی تهیه کردیم که می خوانید: در خوابگاه دراز می کشیدم و ترانه گوش می کردم محمد یاربی 88 ساله تا قبل از اینکه به دانشسرای شبانه روزی شیراز برود، رادیو نداشت. او می گوید: سال 1338 و زمانی که به دانشسرا رفتم، یک رادیو خریدم. بیشتر به شعر و موسیقی علاقه داشتم و هر موقع فرصت می کردم و در خوابگاه دراز کشیده بودم، ترانه هایی مثل هایده، ویگن و ...