سایر منابع:
سایر خبرها
گفتگوی آزاده نامداری با خاله سارای تلویزیون
مجری نمی دانم، الان بیشتر درگیر بخش تحریریه و برنامه سازی هستم. رسیدن به شهرت از راه اجرا خیلی ایده آل من نیست. روز سوم که اجرا را انجام دادم از همان روز شروع به نوشتن متن کردم و بعد از گذشت یکسال برنامه را خودم تهیه کردم و این اتفاق برایم مهم تر بود. ضمن اینکه کار با کودکان را خیلی دوست دارم و علاقه عجیبی به آنها دارم. از هر چیزی که به تصویر و کار هنری مربوط است اگر بگذریم سارا دیگر در
خاطرات شیرین و خواندنی از مادر شهید مهرام
دیدم ناراحت است در اتاقش نشسته و زیارت عاشورا می خواند و گریه می کند پرسیدم چه شده، گفت: می خواهم به جبهه بروم اما پدرم موافقت نمی کند می گوید تو پیش مادر و خواهرت بمان، درست را بخوان و من بجای تو به جبهه می روم، اما من می خواهم خودم بروم امام دستور داده جبهه ها را خالی نگذارید، در مقابل این حرفش پیشانیش را بوسیدم و گفتم مادر برو به سلامت شیرم حلالت باشد. لباس بافتنی که بافته بودم تنش
نظر جالب نگارجواهریان درباره رامبد جوان!
/> قطاری ست که سوارش بوده و وقتی پیاده شده از خودش می پرسد چه طوری سوارش بودم؟ و این شامل همه ی مکانیزم های عادی شده ی زندگی می شود. انگار دارد آداپته شدن را زیر سوال می برد. می گوید توقف کنید و نگاه کنید. چیزی که نهال را حفظ کرده یک ساحتی از ترس است، که شبیه همان ترس از پنبه ای شدن زندگی ست. این ترس کمک می کند که شخصیت او را بفهمیم و کاملا ویرانگر نبینیمش. شاید بهترین مثالش همان سکانس آخر
ناگفته های خواندنی حادثه فرودگاه یمن از زبان خلبان ایرانی
/> وی بیان کرد: آن زمان هم حتی مقام معظم رهبری از اینکه آل سعود اجازه ندادند، یک هواپیمای حامل دارو و کمک های بشردوستانه برای مردم مظلوم یمن اعزام شود، ناراحت بودند. این خلبان ایرانی اظهار داشت: پس از آن اعلام کردم که همه پروازهای صنعا را خودم انجام می دهم و حاضر هستم دیگر پروازهای من را لغو کنند و فقط به یمن بروم. کاپیتان صداقت نیا با اشاره به پرواز روز هشتم اردیبهشت ماه به
اسدزاده: کتابخانه ام از گوگل هم بهتر است!
شما تابحال عاشق شده اید این جمله کسی است که امروز 92 سال دارد و سال ها در عرصه های تئاتر، تلویزیون و سینما و حتی در عرصه های کتاب و ادبیات نیز فعالیت کرده است، او این جمله را در پاسخ به میزان علاقه اش به کتاب می گوید. داریوش اسدزاده متولد 1302 است و در تمام این سال ها جز فعالیت های هنری عاشق مطالعه بوده است. او یک کتابخانه دارد که می گوید کتاب هایش به 4000 عنوان می رسد و در
آخر این فصل قراردادم با پرسپولیس تمام می شود
به نقل از جام نیوز، هادی نوروزی در رابطه بازی با گسترش فولاد و دربی روز جمعه گفت و گویی انجام داد: تا 4 صبح بیمارستان بودم برخورد خیلی شدیدی با دروازه بان گسترش فولاد داشتم و دوازه بان حریف خیلی بد به من ضربه زد. من تا 4 صبح بیمارستان بودم و سرم را بخیه زدم. هنوز هم سرم گیج می رود و فقط امیدوارم بتوانم خودم را به بازی روز جمعه مقابل استقلال برسانم و به تیم کمک کنم.
عابدینی معرفتی و مالی به من بدهکار است/از تیرماه به دنبال گزینه مورد نظرشان بودند
مثلا عنوان می شد که ما با مربی بومی مخالف هستیم ولی دیدیم که سرانجام هم به دنبال یک سرمربی بومی رفتند. من این را می دانستم که از تیرماه آنها به دنبال گزینه مورد نظرشان که سرانجام هم به کرسی نشاندند هستند، اما باز هم به روی خودم نیاوردم و سفت و سخت پای تیم ماندم تا آنکه روز آخر نقل و انتقالات وقتی که قرارداد تمام بازیکنان ثبت شد و حتی شماره پیراهن بازیکنان را من انتخاب کردم و قرارداد من و
برخی استانداران صرفا با عوامل دولت قبل همفکری دارند
دولت یازدهم یک نقطه ضعف عمیق محسوب می شود. درست نیست طرح کمیسیون شورا ها٬ برای لایحه احزاب در دستور کار قرار گیرد وی گفت: امیدواریم در ماه های باقی مانده تا انتخابات مجلس٬ این لایحه هر چه زود تر آماده شود٬ البته تصور من به نمایندگی از طرف دو جناح کشور این است که با سلایق مختلف در 15 جلسه با یکدیگر وقت گذاشتیم و این لایحه را آماده کردیم . ای کاش وزارت کشور با صراحت اعلام می کرد
معلول ایرانی که 130 اختراع دارد +عکس
سال برای انجام کوچکترین حرکتی نیاز به تمرین های سخت داشته باشد. امیر تا 14 سالگی به فیزیوتراپی می رود تا اینکه می تواند راه برود. راه رفتن شاید بدیهی ترین کاری باشد که آدم های عادی انجام می دهند که از بچه های یک ساله هم بر می آید اما امیر برای بدست آوردن بدیهی ترین حرکت 13 سال تلاش کرده است تا دکترها راه رفتنش را یک معجزه بدانند. راه رفتن برای بیماران فلج مغزی یا به اصطلاح CP یک آرزوی دست نیافتنی
کسی که سال ها با صدایش هنرنمایی می کرد، یک باره حرف نزد
اوایل کار در سینما را دوست داشتم. من علاقه زیادی به کارگردانی داشتم ولی وارد کار دوبله شدم و خوشبختانه تا به حال هم، همه کارهایم را انجام دادم. به یاد دارم چندین سال گذشته یک بزرگداشت دربنیاد فارابی برایمان گرفتند که حامد بهداد هم در آنجا حضور داشت. وقتی در آن لحظه کلیپ مرا نشان دادند، حامد بهداد به سوی من آمد و گفت آقای مقامی شما به جای این هم هنرپیشه حرف زده بودید! که من در پاسخ به او گفتم تازه
تیموریان: خودم شنیدم که قلعه نویی گفت رضایت آندو را بدهید تا برود
به گزارش پایگاه 598 به نقل از جام نیوز، برادر بازیکن سابق استقلال معتقد است امیر قلعه نویی مربی بزرگی است و هنوز دورانش تمام نشده و همچنان می تواند به آبی پوشان تهران کمک کند. گفت وگوی سرژیک تیموریان را در زیر می خوانید: * گویا در استادیوم آزادی و هنگام با تراکتورسازی با هواداران استقلال درگیر شدی؟ من در VIP بودم، یک نفر که سن و سال بالایی هم داشت به خانواده و
قاتل را فقط به خاطر خدا بخشیدیم
اتفاق باشم، اما تصمیم با مادرم بود. من خودم اعتیاد داشتم و هشت سال پاکی دارم که همین روزها وارد 9 سال شدم. چند برادر و خواهر هستید؟ سه برادر و سه خواهر هستیم. همه خواهرانم معلم و برادرانم هم در کارهای فرهنگی هستند و فقط بهمن بود که سوپرمارکت داشت. پدرم دو سال پیش فوت شد و از آن به بعد، ما خواهر و برادران هم ولی دم شدیم. روز اجرای حکم در زندان چه گذشت؟ طناب
مهراب قاسمخانی دوست دارد رئیس باغ وحش شود
طور است. به شانس اعتقاد دارم. چون برای قبولی در کنکور هنر حتی یک خط هم نخوانده بودم. اصلا کتاب های هنرستان را ندیده بودم. معدل دیپلمم 10 شده بود. این خوش شانسی تکرار شد؟ بله. پیمان با مهران مدیری قرار داشت و من هم رفتم. مهران از من پرسید کار شما چیست و من هم الکی گفتم طراح صحنه، در حالی که نبودم. همان جا با من قرارداد بست و من وارد این فضا شدم و این ته شانس بود که می توانست
علت مخالفت بسیج با رفع حصر/ اولین فرمانده سپاه چپ و راست را از دم تیغ گذراند/ هشدار دست نویس یک وزیر به ...
نکات این مصاحبه به شرح زیر است: ● من محمود احمدی نژاد را برای کشور خطرناک می بینم، او عنصر صالحی نیست و به مهره های اطرافش مشکوک هستم. ● سال 1384 تنها 15 روز بعد اینکه احمدی نژاد، رئیس جمهور شد ٬ گفتم که کلاه بزرگی سر مملکت رفت و حواستان جمع باشد. ● سال 1388 نیز به حسین شریعتمداری گفتم نگذارید احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شود. ● احمدی نژاد از نظر فکری
همامی: بعد از باخت به النصر درخشان از مکانی زده شده بود
برگشت پرسپولیس و النصر به تهران آمد و نخواست به ترکیب برنده آن بازی دست بزند. یعنی از دست برانکو ناراحت نیستی؟ نه، او حق دارد که به ارنج تیم برنده دست نزند اما من هم به پرسپولیس نیامدم که نیمکت نشین باشم. تمام تلاشم را انجام می دهم اما بعضی چیزها از دست من خارج است. من بازیکن جوان و بی تجربه ای نیستم که بخواهم رفتار اشتباهی انجام دهم. با این شرایط در پرسپولیس می مانی؟ اول باید 3 بازی آخرمان را انجام بدهیم بعد در این مورد تصمیم می گیرم. با پرسپولیس یک فصل دیگر قرارداد دارم و باید ببینم آخر فصل چه اتفاقی رخ می دهد. ...
گزارش یک ارتشی از ناآرامی های غرب کشور
/> کمیته از روز 23 بهمن در خدمت سپهبد شهید ولی قرنی رئیس ستاد آن روز ارتش؛ مسئولیت گزینش و انتصاب فرماندهان و حفظ پادگان ها را از سقوط و یورش گروهک ها بر عهده داشت و خلاء ناشی از دور بودن آن شهید بزرگوار را به مدت 25 سال از جامعه نظامی پر می کرد. روز 23 یا 24 بهمن 57 که پادگان سنندج در محاصره ضد انقلاب قرار گرفته بود و فرماندهان قبلی هم خدمت را رها کرده و رفته بودند، سرگرد کتیبه به عنوان
قوانین صدام را کنار گذاشتیم
کردی استفاده می کند؛ هرچند بعد از یکی، دو سؤال اول، تا آنجا که می تواند سعی می کند به فارسی به سؤالات جواب دهد. البته خودش می گوید 25 سال است به فارسی صحبت نکرده و اکنون قصد دارد خود را به روز کند. او هفته گذشته به تهران آمد و ضمن حضور در مراسم افتتاحیه نمایشگاه کتاب تهران، مذاکراتی هم با علی جنتی، وزیر ارشاد ایران، انجام داد. همچنین طی این سفر، خانه فرهنگ عراق در ایران پس از سال ها تعطیلی، بازگشایی
تصویر یک آرزو
خودم، آقای سایه، را اینجا دیدم. من همیشه به ایشان ارادت داشتم. ایشان کارهایی در گلهای تازه کردند و من هم در برنامه های شان بودم. او همه آنهایی را که پراکنده شده بودند، جمع و برای آنها حقوق بیشتری تقاضا کرد. محل استراحت خوبی برایشان تهیه کرد و جایگاه ایشان بیش از این حرف هاست .شهیدی در مورد شجریان هم عنوان کرد: آقای شجریان، سال ها با هم بودیم. به مسافرت مشهد در حضور آقای سایه به مزار خیام رفتیم
آیا بدنه وزارت بهداشت به افزایش جمعیت باور قلبی دارد؟
جمعیت را قبول داشتم، اعتقادم بر این بود که باید تمام کارشناس های آن واحد عوض شوند. به خودشان هم گفته بودم که چون تمام تلاش و اعتقاد شما این بوده است که باید جمعیت کم شود، نمی توانید برای افزایش جمعیت کار کنید. شما را جای دیگری مشغول می کنم که کار بهتری انجام بدهید و کسانی را می آورم که به لزوم رشد جمعیت اعتقاد داشته باشند. وقتی می بینید که با همان گروه پیشبرنده کاهش جمعیت حرکت می کنیم، باید درباره
ماجرای حضور نیمه کاره قدرت الله ایزدی در شمعدونی : آنقدر نگران رشید بودم که سریال را نصفه رها کردم
تمام شد و من به تهران رفتم. آن موقع ده دوازده قسمت از سریال را ساخته بودند اما با این حال من خودم را به تهران رساندم چون به هرحال آقای صحت کم شخصیتی نیستند و وقتی چیزی از من می خواهند من حتما انجام می دهم. صحبت کردیم و قرارداد را نوشتیم اما فیلمنامه را که دادند دیدم این شخصیت که رشید نیست! به آقای صحت گفتم این نقش که هیچ ربطی به رشید ندارد. او گفت من می خواهم متفاوت کار کنم ولی من معتقد
در برنامه دیشب نود چه گذشت؛ بدترین قلعه نویی تاریخ !
ایستاده من را نگاه می کند و آن حرکت را انجام دادم، من باید از خودم دفاع کنم. مرفاوی ادامه داد: تبم من مظلوم واقع شده، یک گل خطا و یک گل آفساید به ما زدند و بازیکن و مربی حریف آمدند جلوی من خوشحالی کردند انتظار دارید مثل چوب خشک بایستم عکس العمل نشان ندهم؟ اشتباهات داوری باعث شد ما بازی را واگذار کنیم. در این شرایط جدولی ما ضرر کردیم و چه کسی باید جواب ما را بدهد و شما انتظار دارید ما خیلی
ماجرایی که قلب امام خمینی رادرفشارقرارداد
، استقلال ما را فروختند، و باز هم چراغانی کردند؛ پایکوبی کردند. اگر من به جای اینها بودم این چراغانیها را منع می کردم؛ می گفتم بیرق سیاه بالای سر بازارها بزنند [گریه حضار]؛ بالای سر خانه ها بزنند؛ چادر سیاه بالا ببرند. عزت ما پایکوب شد؛ عظمت ایران از بین رفت؛ عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند. تشریح قانون کاپیتولاسیون قانونی در مجلس بردند؛ در آن قانونْ اولًا ما را ملحق کردند به پیمان وین
پورشه ای که تصادف کرد تا امیر قلعه نوعی ونواده آیتالله مالکش شوند /از گزارش نیویورک تایمز تابابک زنجانی ...
حرکت به یک اعتیاد آخر هفته ای تبدیل شده و حذف آن سخت است. پدرام هم دنبال حرف های داریوش را می گیرد و می گوید: تا سال 89، 90 می شد آدم خوب توی دور دور پیدا کرد؛ اما بعد از سال 90 که فقرا فقیرتر و پولدارها پولدارتر شدن، آدمایی رشد کردن که ماشینای مدل بالایی خریدن، در صورتی که هیچی نداشتن، هیچی. او فرق خودش با تازه به دوران رسیده ها را در این جا می داند که آنها تمام فکر و ذکرشان این است که پز بدهند و
باید به بسیجی اعتماد کنیم
دشمن بعثی شده بود، توسط ترکش خمپاره 120 میلی متری از ناحیه سر به شدت مجروح شد و در شمار شهدا به پشت خط منتقل شد. اما به گونه ای معجزه آسا نجات یافت. قریب یک سال تحمل رنج مجروحیت و فلج بودن از سمت چپ بدن، بالاخره از عملیات نصر چهار در 31 خرداد سال 66 وارد جبهه های نبرد حق علیه باطل شد و در کنار سردار شهید محمدعلی الله دادی، سخت ترین روزهای پایان جنگ را به هدایت و راهبری تیپ ادواتی رعد
هادی شب ها از غم مردم سوریه خوابش نمی برد/ حاضر نیستم برای برگرداندن پیکر همسرم ریالی هزینه شود
عمل جراحی قرار گرفت تا لحظه شهادتش فقط 17 روز طول کشید و این مجروحیت آخرین مجروحیت همسرم قبل از شهادت بود. نبود پدر برای فرزندان هم دشوار است نظر آنان درمورد عزیمت پدرشان به سوریه و نبرد با تکفیری ها چه بود؟ بچه ها هم بیگانه از ما نبودند و در این خانواده بزرگ شده بودند و مطمئناً نظراتشان به نظر پدر و مادر خانواده نزدیک بوده اما دخترم فاطمه خیلی به پدرش وابسته بود و با این که همه
شهید کجباف: پیکرم بازنمی گردد منتظر نباشید
ناراحت شد و یک دست سرویس خواب از اهواز برایمان خرید و اتاقمان را پرکرد. سه سال از ازدواجمان گذشته بود ولی ما کولر گازی نداشتیم، اوایل یخچال هم نداشتیم و از وسایل مادر شوهرم استفاده می کردیم. اما زندگی با سه برادر شوهر آن هم برای من که معتقد به حجاب کامل و چادر و روسری بودم در گرمای طاقت فرسای خوزستان بسیار سخت بود. پانزده روز بعد از عروسی به جبهه برگشت. و من با آن همه فعالیت اجتماعی در شهری دیگر
منتظر دیدن و بوییدن استخوان های پسرمان هستیم
: وقتی خودم به جبهه اعزام شدم و از وضعیت "بهمن" که از لشکر محمدرسول الله(ص) و پادگان انرژی اتمی به منطقه عملیاتی رفته بود، از فرمانده شان سراغ پسرم را گرفتم، گفت: 400 نفر بودند که به خط زدند و بسیاری بازنگشتند، عده ای اسیر و عده ای نیز به شهادت رسیدند. سال ها از وضعیت پسرمان بی خبر بودیم وی بیان کرد: بعد از پایان جنگ نیز ما همچنان در حیرت بودیم و امید بازگشت پسرمان را داشتیم تا
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (116)
. طرف اسم پروفایلشو زده گل دختر مامانم انگار ما کیوی پشمالوی بابامونیم 19. به جان خودم این توت فرنگی یه دونه میوه نیست؛ ده بیست تا میوه ست با هم قاطی کردن دارن به خورد مردم میدن : | یکیو میخوری طعم آلبالو میده؛ دومی طعم لواشک سیب؛ سومی طعم آب؛ آخری هم طعم شلغم پخته کپک زده : | 20. یکی از معلم ها تعریف میکرد: سالها پیش معلم یه روستا بودم یکبار که به بچه ها گفتم برای روز
استحمارگری وایبری
آگاهی بخشی به ملت پخش می کردند این بود: چند دختر جوان با درآوردن خود به شکل همسران شما به خانه تان وارد می شوند و شما را می خورند. اینها آدم خوارند. اگر در خانه تنها هستید و دیدید همسرتان در می زند در را باز نکنید. پیش خودم گفتم: خلن اینا؟ اگه خودشون رو شبیه همسر آدم نکنن که راحت تر می تونن وارد خونه بشن ... ولی به هرحال احتیاط شرط عقله. ساعت دو ظهر بود که زنگ آیفون به صدا درآمد. ظاهرا همسرم بود
حقوقی که هرروز پایمال می شود!
ماشین خودنمایی می کرد! تمام مسیر را با خیال راحت به برنامه های امروز خود می اندیشیدم، در خیالات خود به سر می بردم که آقای راننده گفت: "رسیدیم، مگه اینجا پیاده نمی شی؟"، گفتم: "چرا؟ چرا؟ خودشه، دست شما درد نکنه، این کرایه ما چقدر می شه؟" همین که راننده مقدار کرایه را گفت، گفتم: "آخه روی شیشه ماشینتون، نرخ مصوب که یه چیز دیگست"، راننده گرامی اخمی کرد و گفت: "همه چی گرون شده