سایر منابع:
سایر خبرها
آزمون: نمی دانم طارمی چرا هنوز در ایران بازی می کند/ می توانیم برزیل را هم شکست دهیم/ بواتنگ هیولاست!
. * سردار، سال های قبل به روسیه آمدی، اما هرگز مصاحبه بلندی انجام ندادی. به ما بگویید چه اتفاقی افتاد که برای اولین بار راهی لیگ روسیه شدی. الان پس از گذشت این زمان طولانی چه احساسی داری؟ اولین باری که به روسیه آمدم، خیلی جوان بودم. آن زمان همه چیز سخت پیش می رفت و فقط 17 ساله داشتم. واقعا سخت بود و وطن خودم را دوست دارم. در ایران متولد شدم و زمانی که به روسیه آمدم متوجه شدم غم
ماجرای بازداشت محمود صادقی به روایت روزنامه ها
ماجرای بازداشت شبانه محمود صادقی نماینده مجلس شورای اسلامی در نیمه شب شنبه، همه فعالان سیاسی و رسانه ای را پای سایت های خبری و تماس با منابع مطلع کشاند. حالا روزنامه های کشور دو روز بعد از واقعه به این ماجرا پرداخته اند؛ به طبع برای بسیاری از خوانندگان دنیای مجازی بخش اعظمی از محتوای امروز روزنامه ها سوخته و تکراری است اما در پاره ای از موارد در لابه لای سطور این گزارش ها چیزهای خواندنی و جذابی
شهاب برای حفظ روحیه رزمنده ها تعداد گلوله هایی که خورده بود را می شمرد
بچه ها بود که عملیات را پیش می برد، بچه ها مصمم بودند که به هر طریقی ممکن منطقه را حفظ کنند، حدوداً تا ساعت 11 همان روز دشمن 9 پاتک انجام داد که الحمدلله نیروها به خوبی مقاومت کردند و دشمن نتوانست کاری از پیش ببرد. فارس: از خاطرات خوب تان از آن عملیات برای ما بگویید. صفی الله حسن پور جوان 17 18 ساله ی قائم شهری بود که قبل از عملیات والفجر 10 از ناحیه دست مجروح شده بود، به
نوجوان افغان، پس از قتل جسد مادرش را آتش زد
مادرش کرد و پس از آن هر دو نفر از محل خارج شدیم. با اعتراف ابراهیم مبنی بر ارتکاب جنایت توسط فرزند فقدانی، دستگیری فرهاد در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت و با انجام اقدامات پلیسی، سرانجام مخفیگاه فرهاد در یک سفره خانه سنتی شناسایی و کارآگاهان با اخذ نیابت قضایی به این سفره خانه در منطقه شهریار اعزام و عامل اصلی جنایت را عصر همان روز دستگیر و به اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل
چند حکایت و کرامت از امام رضا (علیه السلام)
تکلیف نامه را به داخل ضریح انداختم . بعد از چند ماه موقع مراجعت برای زیارت وداع به حرم مشرف شدم و اصلاً سخن حاجی را که گفته بود جواب نامه ام را بگیر و بیاور، فراموش کرده بودم . بعد از نماز مغرب و عشا درحال زیارت بودم که ناگاه صدای مأموری بلند شد که زائران از حرم بیرون روند تا خدام به تنظیف حرم بپردازند . وقتی نماز زیارت را تمام کردم، متحیر شدم که اول شب چه وقت در بستن است ؟ ولی دیدم کسی جز
برای مبارزه با نگاه پولی به مداحی وارد این عرصه شدم
تدارکات و ایستگاه های صلواتی که مواد غذایی و پوشاکی و نظافتی رایگان به کردهای سنندج ومهاباد، من عضو فعال آن بودم. سال 58 اوایل انقلاب در اواخر ماه رمضان بود که دچار بیماری شدم با توجه به روضه گرفتنم و تلاش هایم دچار شدم و دکتر ها زیادی میبردن ولی بیماری بهبود پیدا نمی کرد. داستان طولانی دارد اما در کل بیماری بسیار بدی بود و عفونت تمام بدنم را گرفت و بعد از مدت ها دست و پنجه نرم کردن با این بیماری
هشت روایت خواندنی؛ امام رضا علیه السلام به روایت دیگران
بفرمایید برو می روم . امام فرمودند: بمان و اینهم رختخواب و به لحافی اشاره کردند. آنگاه امام علیه السلام برخاستند و به اتاق خود رفتند. مرد از شوق به سجده افتاد و در همان حال گفت: سپاس خدای را که حجت خدا و وارث علوم پیامبران در میان ما چند نفر که خدمتش شرفیاب شدیم تا این حد به من محبت فرمود . مرد هنوز در سجده بودم که امام به اتاق بازگشت. حضرت دست مرد را گرفت و فشرد و فرمودند: ای احمد، امیرمؤمنان
پسر ناخلف بعد از جنایت، جسد مادرش را داخل چمدان جاسازی کرد
به بیرون از خانه رفتم و سیگار کشیدم، بعد مجدداً به خانه برگشتم و متوجه شدم مادرم جان باخته است بعد نیز با ابراهیم تماس گرفتم و با کمک وی جسد مادرم را به بیرون از خانه بردم و در آنجا جسد را آتش زدم. سرانجام محمد مهدی مرشدلو؛ بازپرس ویژه قتل پایتخت پس از شنیدن اظهارات متهم، وی را در اختیار مأموران اداره آگاهی قرار دارد و تحقیقات در رابطه با این پرونده ادامه دارد. منبع : تسنیم
زائران پیاده امام رضا از احساسها و اولین نگاهشان به گنبد و بارگاه آقا می گویند
لباسهای بسیجی و چهره سوخته نظرم را جلب کرد. جلو رفتم سلام کردم، نامت چیست؟ اهل کجایی و به کجا می روی؟ گفت: من علی رضا شهبازی اهل زنجان هستم، مسافر اربعین بودم و تصمیم گرفتم هنوز که گردوخاک زیارت اربعین و آقام امام حسین (ع) برسروصورتم هست به آقاو مولای ما ایرانیها و مولای همه مسلمانان جهان بگویم که آقاجان خیلی دوستت دارم ، باهمین لباس و همین گردوخاک پیاده می آیم به پابوست . ازاوسوال کردم در
وحشت ازشلیک های دردناک 2 زورگیر به زنان و مردان در آبادان+عکس
ترس بیهوش روی زمین افتادم. وی افزود: صدای اسلحه دزدان خیلی بلند بود و زمانیکه به هوش آمدم روی تخت بیمارستان بودم و در آنجا بود که فهمیدم دزدان اسلحه ساچمه ای در دست داشتند. در ادامه تحقیقات ماموران متوجه شدند که دزدان در مدت 3 شب از 10 نفر زورگیری کرده اند و در این تیراندازی ها چند تن از طعمه هایشان زخمی شده اند. بدین ترتیب ماموران به محل های سرقت رفته و با بررسی
ماجرای عنایت امام رضا(ع) به یک کانادایی
، می روی سراغ شخصی که پشت میز شماره چهار است، نشانی را می دهی، بلیت را می گیری و به ملاقات من می آیی. وقتی که از خواب بیدار شدم آن را جدی نگرفتم، ولی چند شب پیاپی دیگر هم ایشان را در خواب دیدم، آخرین شب به من گفت: چرا نرفتی بلیتت را بگیری؟ تا این جمله را گفت از خواب پریدم، خیس عرق بودم و قلبم به شدت می زد، دیگر خوابم نبرد و برای شروع ساعت اداری لحظه شماری می کردم
قطارها برمی گردند
توی مدرسه ای نوشت و برگشت خرمشهر. با اولین قطار صبح روز بعد. چهل روز از او بی خبر بودیم. پچ پچ می کردند که ما بچه ها نشنویم ولی بوی نگرانی خانه پدربزرگ را برداشته بود. بالاخره پدر پیدا شد. از اصفهان زنگ زد که زنده است و فردایش با قطار آمد. روز سقوط شهر دو دسته شده بودند. یک دسته از جاده اهواز رفته و اسیر شده بودند. یک دسته از جاده شادگان به ایذه آمده بودند و از آن جا به اصفهان. پدر سیاه پوشیده
مرد شیشه ای پسر 6 ماهه اش را مار دید
با شناسایی مخفیگاه سارق حرفه ای در شهر اروند کنار برای دستگیری وی دست به کار شدند و زمانیکه برای دستگیری حسین پا در خانه اش گذاشتند با ادعای عجیب خانواده اش روبرو شدند. همسر حسین به ماموران گفت: 4 روز قبل حسین که به خاطر اعتیادش به شیشه در حالت عادی نبود قصد کشتن پسر 6 ماهه اش را داشت که به کمک پدر و مادرش توانستیم جان پسرم را نجات دهیم و از آن زمان به بعد دیگر اطلاعی از شوهرم ندارم.
حلقه بر در این خانه بیشتر زنم
، برادر خانمم خیاط بود ظرف 24 ساعت لباس خادمی من را دوخت و کلاه هم تهیه کردم و ظرف یک هفته شدم خادم امام رضا(ع). روایت مرد از روزها و شب هایی که در حرم خدمت کرده شیرین و رشک برانگیز است، اما نخستین تجربه اش برای خودش آنقدر شیرین است که حلاوت آن را زیر زبان مزمزه می کند و می گوید: نخستین جارویی که من در روزهای اول خدمتم می زدم، آنقدر با عشق بود و با علاقه محکم چوب جارو را در دستم می گرفتم و با تمام
آفتاب از سه سو غروب کرده است
البته موارد سبک تر را گاهی به شوخی برگزار می کنیم تا از بار آن بکاهیم. یک روز فهمیدم این نشانه ها گاهی مصداق های متفاوتی دارند. به گمانم نوجوان بودم وقتی مصداق تازه اش را پیدا کردم. پاییزی شدم، غروب کردم و در تنهاییِ درونم فرو رفتم. مادر همیشه می گوید که صفر ماه سنگینی است، باید روزهایش را با صدقه دادن گذراند. باید خودت را از داستان های ممتد سنگین اش دور نگه داری و در قلبت
عشق به امام رضا(ع) سرمایه ارزشمند ایرانیان
یک خورده دلخور بودم. دمغ وارد خانه شدم. بچه ام یکسالش بود، بغلش کردم و دست به کمرش زدم دستم پر شد از کِرِم! گفتم چی شده؟! مادرش گریه کرد و گفت: آب جوش ریخته رو کمرش. بچه رو بردیم دکتر. دکتر گفت: این بچه هیچیش نیست. حتی پوستش قرمز هم نشده بود! بعد گفت: چی کار کردی خانم؟! خانمم گفت: من فقط گفتم یا امام رضا. ب؛ تو هیأت به من دو تا غذا داده بودند دوست داشتم غذای دوم رو ببرم برای اهل منزل
صابر خراسانی: با شعر آیینی می توان آموزه های زندگی پیامبر اسلام (ص) و امام حسن (ع) را به دنیا معرفی کرد
. شب دوم در بک استیج نشسته بودم که یک آقای تقریباً پنجاه ساله وارد شدند و دیدم حال خوبی ندارند. من را بغل کرد و با گریه گفت که همسرم مشکل روده داشته و چند سالی بهتر بوده اما اکنون می گویند که در کبد او غده وجود دارد و خواست که دعا کنیم تا چراغ خانه اش خاموش نشود. از این اتفاق واقعاً ناراحت شدم و در این موارد مردم که مراجعه می کنند، روی ما حسابی باز نمی کنند. چون مشهدی و همسایه حضرت رضا(ع) هستیم
35 سال آموزش زبان فارسی در شبه قاره + دسته بندی شخصیتها اضافه شود
شعار سال : آقای پروفسور قاسمی! برای ورود به گفت و گو از پیشینه خانوادگی خود بفرمایید. پدر بنده که دو، سه سال پیش فوت کرد، مفسر قرآن بود و من به صورت مقدماتی درس را در حضور او شروع کردم. چون ایشان فارغ التحصیل از یکی از حوزه های معروف هند به نام دارالعلوم بود که در آسیا، بزرگترین دانشگاه معارف اسلامی است. در چه شهری؟ در شهر دئوبند. او فارسی را خوب می دانست و در خانه به من فارسی درس می داد. من تمام کتاب های مقدماتی مثل گلستان و بوستان و سایر کتاب های مقدماتی زبان فارسی را در محضر او آموختم. من علاقه مندی به زبان فارسی را از خانواده خود به ارث بردم. اما اجازه دهید، پیش تر مطرح کنم که شما در پایتخت هند متولد شدید؟ بله من در اول مارس 1943 در دهلی متولد و در همان جا بزرگ شدم. اول در دبستان ها و دبیرستان های دهلی درس خواندم و بعد در دانشگاه دهلی برای لیسانس ثبت نام کردم و تا دکتری در همان جا ماندم. موضوع پایان نامه دکتری شما چه بود؟ تاریخ زبان و ادب ...
جزییات جنایت پسر افغان در یافت آباد/ جسد مادر به آتش کشیده شد+تصاویر
موضوع باعث شد تا در روز جنایت و در حالیکه از دستش عصبانی و خسته شده بودم ، در یک لحظه با چاقوی آشپزخانه حمله ور شده و ضربه ای را به پهلویش وارد کنم ؛ در حالیکه مادرم بر روی زمین افتاده بود ، به بیرون از خانه آمده و شروع به کشیدن سیگار کردم ؛ پس از تمام شدن سیگار و مراجعت به داخل خانه ، متوجه شدم که مادرم فوت کرده ؛ بلافاصله با ابراهیم تماس گرفته و بدون آنکه چیزی به او بگویم ، از او خواستم تا به
نوعروس خواهر شهید لاجوردی در لیست اعدام قرار گرفت + عکس
حمله کرد و موهایم را کشید و با مشت به سرم کوبید. من هم با میله قالی بافی که روز مبل بود چند ضربه به سر مادرشوهرم زدم که بیهوش شد. ترسیده بودم و نمی دانستم با جنازه چه کنم. به همین خاطر با بهمن تماس گرفتم . سپس بهمن به دفاع پرداخت و گفت: من وقتی به خانه فرشته رفتم اصرار کردم تا با پلیس تماس بگیرد اما او قبول نکرد . به همین خاطر تحت تاثیر التماس های او قرار گرفتم و یک وانت و دو
شور و شوق نوجوان 14 ساله برای رفتن به جبهه/ صدایی که برای عدم تضعیف روحیه رزمندگان خفته ماند
برای شکمم هزینه کنم. نبود کار خدماتی باعث می شد که ساعاتی از روز را صرف گشتن محوطه اطراف پایگاه کنم، یکی از همین روزها بود که قیافه آشنایی مرا به خودش جلب کرد، نزدیک تر که رفتم یکی از مسؤولان لشکر را که از هم شهری های بهشهری ام بود دیدم، خیلی خوشحال شدم، بعد از یک چاق سلامتی مفصل، از وضعیتم برایش گفتم، از گرسنگی، از بیکاری و ... ایشان بلافاصله مرا به اتاقش راهنمایی کرد و پذیرایی مفصلی از
فیلم | مارادونا در اندوه مرگ کاسترو | مثل پدرم بود؛ برای آنها که شادی می کنند متاسفم
وی پس از مرگ کاسترو در مصاحبه ای تلویزیونی گفت: شب گذشته خبر مرگ آن بزرگترین را به من دادند، او بدون شک بزرگترین است، فیدل کاسترو ما را ترک کرد. آنها از بوئنوس آیرس با من تماس گرفتند و من به شدت بهت زده شدم. خبر برای من بسیار دردناک بود زیرا او مانند پدرم بود. پس از شنیدن خبر با کسی صحبت نکردم زیرا بسیار ناراحت بودم و برایم بسیار دردناک است که می بینم عده ای مرگ او را جشن گرفته اند. واقعا دردناک است، بسیار غم انگیز و ناراحت کننده است. فیدل به خاطر مردمش جنگید و اگر مخالفان او را دوست نداشتند، برایشان متاسفم اما به نظرم جشن گرفتن یک مرگ بسیار غم انگیز است. 2121 ...
مراقب باج گیری از تصاویر خانوادگی باشید
به گزارش ایمنا، دو خانم جوان که گویا از قبل با هم جرو بحث داشتند وارد اتاق مشاوره شدند، یکی از این خانم ها گفت: من و این خانم از مدتها قبل با هم دوست بودیم و با هم رفت وآمد داشتیم. من دوربینی داشتم که به جانم بسته بود و هر جا می رفتم دوربین را باخودم می بردم.تا اینکه یک روز سمیه به خانه من آمد، دوربین هم روی قفسه ویترین بود بعد از رفتن دوستم متوجه شدم که دوربین نیست. خانه را حسابی گشتم، اول به برادرم مشکوک شدم، چون با او اختلاف دارم و فکر کردم دوربین را او برداشته تا با این کار مرا آزار دهد. به امیر گفتم دوربینم را دزدیده ...
خانه 40 متری آزاده در تهران با دکوراسیون سنتی!
خودم باشد و در منزل شخص دیگری مشابهش دیده نشود. به همین دلیل برای تهیه لوازم شخصا دست به کار شده و مبلمان و سایر وسایل را طراحی کردم. شیما خراسانی همانطور که اشاره کردم به دنبال وسایلی بودم که در کمتر خانه ای پیدا شود. با توجه به متراژ کم منزل باید وسایلم را جمع و جور و کاربردی انتخاب می کردم. برای مثال در تهیه میز غذا خوری با سایز مورد نظرمان به مشکل برخوردیم و مجبور شدیم به
ثریا در جست و جوی کار بود که با مرد افغان آشنا شد / همراه او به ساختمان مخروبه رفت و ... + تصاویر
تلفن همراه مقتول نزد پسر جوانی کشف شد، او ادعا کرد تلفن را از زن جوانی به نام ثریا گرفته است. با اطلاعات به دست آمده، ثریا بازداشت شد. زن جوان در بازجویی های مقدماتی منکر قتل شد اما در ادامه لب به اعتراف گشود: در جست و جوی کار بودم که با حفیظ آشنا شدم. او به من گفت در ساختمانشان برای من کار سراغ دارد. همراه او به ساختمان مخروبه رفتم اما به محض ورود به ساختمان متوجه نیت شومش شدم
عمل احمقانه تازه داماد دودی
رفت تا این که چند هفته پیش دوباره وسوسه مصرف شیشه سراغم آمد. آن شب با پولی که از مسافرکشی به دست آورده بودم، شیشه خریده و مصرف کردم. مانده بودم با چه رویی به خانه بازگردم. تصمیم عجیبی گرفتم و در خیابان با دیدن یک زن میانسال، کیفش را سرقت کرده و او را تا مسافتی روی زمین کشیدم. وقتی به خانه رسیدم 40 هزار تومان را به عنوان خرجی به همسرم دادم. حتی تلفن همراه شاکی را به عنوان هدیه به او دادم. خواهرم به موضوع شک کرد و چندبار از من خواست خود را به پلیس تسلیم کنم که ترسیدم و سرانجام دستگیر شدم. اخبار زیر را از دست ندهید: ...
سقوط هواپیمای حامل بازیکنان یک باشگاه فوتبال
ماریا کوردوبا و چند ستاره از فوتبال کلمبیا در بین قربانیان این حادثه به صورت قطعی گزارش شده است. بالگردها و آمبولانس های کلمبیایی برای جستجوی سرنشینان هواپیما به محل حادثه اعزام شده اند. اقتصاد 110 این اخبار را از دست ندهید: به خانه خاله ام رفتم / وقتی چشم باز کردم روی تخت اتاق خواب بودم و هیچ لباسی به تن نداشتم! زندگی کودک فقیر
بهرنگ علوی: دوست دارم نقش ترامپ را بازی کنم
18 ساعت را عملاً در کاخ ها زندگی می کردیم و وقتی شب به خانه برمی گشتم احساس می کردم خانه ام برایم کوچک است. به نوعی تلاش کردم از این زاویه تمام تجربه های شخصی ام را در این کتاب نقل کنم. این بازیگر با بیان اینکه حضور در سریال معمای شاه به نوعی سفر در زمان بود، یادآور شد: برای من که نسل بعد از انقلاب محسوب می شوم و آن دوران را تجربه نکرده ام، حضور در یک سریال تاریخی سفر به زمان محسوب می
لُرتا هایراپتیان؛ نگین انگشتر تئاتر ایران
خوانید گفت و گویی با زنده یاد زاون قوکاسیان در روزها و لحظاتی است که بسیار التهاب نشر کتاب بردی از یادم را داشت. از کجا و چگونه با لرتا آشنا شدید؟ اصلا چه شد که زندگی هنری او برایتان اهمیت پیدا کرد؟ بچه که بودم، دایی مادرم وقتی به خانه مان می آمد، همیشه از لرتا حرف می زد. از همان موقع با نام لرتا آشنا شدم، اما لرتا را برای نخستین بار در سال 1351 در دفتر کارگاه نمایش دیدم؛ او کنار
رمال کم سوادی که برای بخت گشایی، مدعی احضار روح بود
کلاهبرداری از مشتریان خود اقرار کرده است.پلیس از تمام کسانی که توسط این رمال کلاهبردار زیان دیده اند، خواسته است برای تنظیم شکایت خود به اداره جعل و کلاهبرداری پلیس آگاهی مرکز استان اصفهان واقع در خیابان قائمیه مراجعه کنند. ایران 110 این اخبار را از دست ندهید: به خانه خاله ام رفتم / وقتی چشم باز کردم روی تخت اتاق خواب بودم و هیچ لباسی به تن نداشتم!