سایر منابع:
سایر خبرها
ازآشنایی در زایشگاه تا طلاق به خاطر مهاجرت
بالاخره به آخر خط رسیدند. با دریافت حکم طلاق، زن می ماند و مرد می رفت. 25 سال پیش که ازدواج کردند فکرش را هم نمی کردند که روزی از هم جدا شوند اما حالا آن روز رسیده بود. چراکه تصمیم به مهاجرت راه زن و شوهر میانسال را از هم جدا می کرد. مرد تنها به دادگاه آمده بود. ضرورتی هم به حضور زن نبود، همه کارهایشان را یکی دو هفته قبل انجام داده بودند و فقط ابلاغ حکم مانده بود. در گوشه ای از شعبه
پررنگ شدن مسأله ازدواج کودک بیشتر جنبه ژورنالیستی دارد
یکی از پدیده هایی که در سال های اخیر زیاد در مورد آن صحبت می شود و به عنوان یک آسیب اجتماعی مورد توجه قرار گرفته، بحث ازدواج کودک است. در این زمینه با دکتر سیدعلی کاظمی مدیر کل امور اسناد و مترجمان قوه قضائیه و دکترای عمومی حقوق و دکتر محمد بارانی؛ قاضی دیوان عالی کشور، کارشناس ارشد حقوق بشر و مدرس دانشگاه کارآموزان قوه قضاییه و جامع علمی کاربردی به گفت وگو نشستیم و تلاش کردیم به واکاوی ابعاد مختلف این مسأله بپردازیم.
پایانی خوش برای داستان شهرزاد +عکس
ازدواج کردیم. چند ماه بعد از ازدواج متوجه اعتیاد شوهرم شدم. شش سال برای ترک او تلاش کردم اما ترک نکرد و یک روز بر اثر ایست قلبی جان باخت. بچه هم داشتید؟ نه. به خاطر اعتیاد همسرم بچه دار نشدیم. چطور با مقتول آشنا شدی؟ چهار سال قبل برای ورزش به پارکی مقابل خانه بهنام می رفتم که آنجا با او آشنا شدم. به او علاقه داشتی؟ من دوستش داشتم. البته
امام جماعتی که راننده تاکسی است
بعد از این که تحصیلات کلاسیک را تمام کردم به حوزه علمیه قم رفتم و تحصیل در علوم دینی را شروع کردم. بیش از 20 سال هم قم بودم و تحصیلاتم را تا درس خارج ادامه دادم. آن موقع هنوز سراغ رانندگی تاکسی نیامده بودید؟ نه، در حقیقت این کار را بعد از این که به تهران مهاجرت کردیم، انتخاب کردم. خب چطور شد به این نتیجه رسیدید که پشت فرمان تاکسی بنشینید و مسافر جابه جا کنید؟
پزشک معالج جانبازان شیمیایی ایرانی در موزه سینما تقدیر شد/ سپاس از یک عمر انسانیت
انسانیت هستند، انسانیتی که همه ما به دنبال آن می گردیم. پس از پایان صحبت های هنرمندان حاضر در جمع هریک از جانبازان شیمایی شده در سخنانی کوتاه از پروفسور گرهارد فایلینگر تشکر کردند. یکی از جانبازان شیمیایی حاضر در جمع خطاب به پروفسور گرهارد فایلینگر گفت: ما شیمیایی ها به سختی اما با عشق زندگی می کنیم و اساسا با عشق زنده ایم. ما ایرانی ها اول به خدا تعظیم می کنیم بعد به پدر و مادر و من
سید امیر بنایی 24ساله، کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی و جانباز مدافع حرم ساکن خیابان پاستور در روزهایی که ...
که یکدفعه یک گروه عزادار از راه رسیدند و مراسم تدفین یک شهید را برگزار کردند. توجهم به نوشته روی عکس شهید جلب شد: فدایی حضرت زینب(س). با کنجکاوی جلو رفتم و سؤال کردم. وقتی دوست شهید مهدی عزیزی گفت او در راه دفاع از حرم خانم زینب(س) در سوریه به شهادت رسیده و برایم از مدافعان حرم گفت، انگار یک پنجره جدید به رویم باز شد. از آن روز همه فکر و ذکرم شد دفاع از حرم. باورم نمی شد حتی
لعن و ننگ ابدی فقط برای 3 سال و 9 ماه حکومت
خبرگزاری فارس گروه تاریخ: یزید فرزند معاویه دومین خلیفه از دودمان اموی است. در سال اول حکومت یزید بن معاویه، به دستور او، حضرت امام حسین(ع) و یارانش در واقعه کربلا به شهادت رسیدند. در سال دوم خلافت وی، مردم مدینه قتل عام شدند و در سال پایانی دولت یزید، مکه به محاصره درآمد و خانه خدا تخریب شد. در این میان خبر مرگ او، سپاهیانش را از ادامه محاصره مکه باز داشت. مَیسون ، مادر یزید ( دختر
فرمانده شهیدی که هیچ خیابانی به نامش نیست/ برنامه موشکی حاج کاظم 5 سال قبل از پایان جنگ
مورد حاج کاظم رستگار صحبت کنیم. ایشان اهل مشورت بود. من به عنوان کسی که تا زمان بودنشان، معاون گردان بودم می گویم که خودرأی نبود، چون این ها را در بعدها و جاهای دیگر دیدم. اهل مشورتش هم همه نبودند و با عقلا و اندیشمندان و اهل فن مشورت می کرد. چندین بار من در مشورت هایش در حد خودم بودم و حضور داشتم. اگر بخواهیم شهدا را معرفی کنیم، شاید بالای 60 درصد خصوصیت هایشان با هم مشترک است.
خیانت نوعروس، تازه داماد را قربانی کرد
بوده و از زندگی مشترکش به شدت ناراضی بود. هر روز ارتباطمان عمیق تر می شد و روزی چند ساعت همدیگر را می دیدیم. او مدام از مشکلات خود با شوهرش حرف می زد و هر روز پس از آنکه شوهرش سرکار می رفت، به خانه اش می رفتم. در این مدت نغمه بارها از من خواست تا شوهرش را از بین ببرم و به خاطر پافشاری او، شرایط بدی داشتم به طوری که ناچار شدم به مواد مخدر رو بیاورم. او در مورد چگونگی قتل نیز گفت: صبح روز
ناگفته هایی از اعتیاد هیتلر به مواد مخدر
که در سال 1939 طی دوران سربازی از خط مقدم به مادر و پدرش ارسال کرده و به آن ها التماس می کند که برایش پرویتین بفرستند زیرا این تنها راه مبارزه با دشمن بزرگ - خواب - است. در برلین، وظیفه دکتر اوتو رنکه، رئیس موسسه علوم طبیعی دفاعی این بود که ماشین های جان دار ارتش آلمان - یعنی سربازها - را از خستگی نجات دهد؛ او پس از انجام برخی از آزمایش ها به این نتیجه رسید که پرویتین بهترین دارو برای
گذری بر زندگیِ سردار شوخ طبع "تفحص"+عکس
می گذرد، با مروری کوتاه بر زندگی اش به دنبال آنیم که بدانیم او چه داشت که لایق شهادت شد و ما چه چیز نداریم که در اسارت دنیا مانده ایم. روز اول فروردین ماه سال 1346 خداوند عیدی خانواده پازوکی را پسری به نام مجید قرار داد که عطر حضورش اهالی خانه پلاک 6 کوچه بزرگمهر در خیابان خاوران را سرمست کرد. هر سال که شکوفه های بهار با باز شدنشان گذر ایام را نوید می دادند ، مجید هم بزرگتر
عروسک های جدید محله گل و بلبل کدامند؟/ عمو پورنگ به پارک می رود
داوری می کند. یاور بابا خیلی دوست دارد جای پدرش باشد و از لحاظ شخصیتی مثل پدر است و دائم در تراس حواسش به محله است. باور مامان دختر بامزه ای است که علاقه به تمیز کردن خانه دارد و گوش های تیزی دارد و امید همه هم عروسکی نوزاد است که حرف نمی زند. علیپور با اشاره به حضور عروسک ها و دو برابر شدن زمان تولید مجموعه گفت: در سری جدید دو تغییر عمده داشتیم که به همان نسبت کار را برایمان پر زحمت تر شد
اثبات بی گناهی پسر دانشجو در سرنوشت شوم یک دختر/آزمایش ژنتیکی رازگشا شد
به گزارش پرونده، پسر جوان نمی دانست همکلاسی اش حدود چهار ماه قبل چه بلایی سر دختری درآورده است. او از حدود یک ماه قبل و درست هنگامی که همه همکلاسی هایش سخت مشغول درس خواندن بودند تا امتحانات دانشگاه را با موفقیت پشت سر بگذارند، اسیر یک رابطه مجازی شد و برای خودش گرفتاری بزرگی درست کرد. میثم که توسط پلیس مشهد دستگیر شده است گفت:در یکی ازمناطق حاشیه شهر زندگی می کنیم. پدرم
چشم دل باز کن که جان بینی
پنجره فولاد حرم امام رضا(ع) دخیل بستم و این کار را بارها و بارها تکرار کردم. بعد از چند سال که دیدم چشم های سماء شفا نمی گیرد، از خدا می پرسیدم: چه حکمتی است که این همه التجا و التماس به درگاه تو بی جواب می ماند؟ تا اینکه سماء به 8سالگی رسید، در تمام آن 8سالی که روزبه روز بزرگ تر می شد، اصلا نمی توانستم با خودم کنار بیایم. فقط گذشته را مرور می کردم که مگر چه خطایی مرتکب شده بودم که اگر
بخش کوتاهی از خاطرات شفاهی هوشنگ نورعلی شاهی پیشکسوت عکاسی در اراک/عکاس باشی
اگر کسی ننویسد پدرش را درمی آورم. یک روز عده ای را به خاطر انجام ندادن تکالیفشان کتک زد و من هم که تکالیفم را انجام نداده بودم، حسابی ترسیدم و دیگر از دبیرستان بیرون آمدم و ادامه ندادم. هر چه پدرم گفت درس بخوان، دیگر قبول نکردم. به مادرِ جهانگیر، زن عمویم گفتم همراهم بیا تا به بازار برویم. یک آقاعلی کتابفروشی بود. رفتیم و کتابهای درسی ام را به او فروختیم و دیگر تحصیل را رها کردم. درسم اصلاً خوب نبود
تریبون و جلسات فرهنگی در اختیار یک ملحد/ توهین به عزاداران حسینی و تجلیل از کفر در یک کتاب
از همه احترام می بیند و در آخر به مادر خود می گوید: من هم می خواهم مثل پدرم فردی شجاع و میهن دوست شوم منتها معیارهای شهید و شهادت نویسنده فرق می کند! (مثل موردی که فرد اعدام شده در جمهوری اسلامی را شهید می نامد!) این بار نیز شهید او کسی است که در جنگ آذربایجان و ارمنستان بعد از شکنجه فراوان و کنده شدن پوست سرش، کشته شده است! درباره مبحث وطن و وطن دوستی در این کتاب نیز توضیح اضافه ای
سفارش شهید سعید کمالی درباره توافق با دشمن
و قرار است ابتدا به تهران برود. سعید می دانست که من خیلی به نبودش حساس هستم، به همین دلیل این طور گفته بود. وی با بیان اینکه همان زمان که شب آخر را با سعید می گذراندیم، به او گفتم برادر بوی شهادت می دهی، افزود: سعید فرزند دو ساله، همسر 23 ساله، مادر، پدر، خواهر و برادر دارد؛ کسانی که به راحتی نمی توان از آنها گذشت. کسی که هر روز بعد از کار که می آمد، تا زمانی که به مدت 10 20 دقیقه
خط مستقیم همیشه به بن بست می رسد
خلق می کرد.) کارم این شده بود که صبح ها به مناطق کرج، شمیرانات یا بازار بزرگ می رفتم و طراحی می کردم، آنقدر رفته بودم که همه مرا می شناختند. طراحی برای من یک اصل مهم در کار است. در کنکور عملی هنرستان پسران با نمره اول قبول شدم و در سه سال هنرجویی من در آنجا استادان هنرستان از من می خواستند که به هنرجویان طراحی و نقاشی درس بدهم. سال 1343 به همت محسن وزیری مقدم نمایشگاهی گروهی از بچه های
ناگفته های زندگی سردار آزمون + تصاویر
/> زمانی که خیلی جوان بودم به روسیه آمدم. به همین دلیل همه چیز خیلی سخت به نظر می رسید زیرا من تنها 17 سال سن داشتم و این واقعا خیلی سخت بود. اینجا برای من شبیه کشور خودم است. من در ایران متولد شدم و پس از آن به روسیه آمدم و البته این موضوع را خیلی ناراحت کننده دیدم؛ اما همه چیز 2 یا 3 ماه طول کشید و من به خودم گفتم که از زندگی در روسیه باید لذت ببرم و فکر می کنم در نهایت این اتفاق رخ داد. با تمرکز
سرخط ...
کند و خلاصه از همه بدتر، چگونه هنگامی که یک اجنبی بر ما مسلط شود ما را تحقیر می کند اما فیلم یتیم خانه ایران مرا به میان مردم آن زمان و تمام سال های بعد از آن برد که اجنبی بر کشور ما مسلط بود و مانند مردم آن زمان احساس حقارت ملی را به من تزریق کرد که احساسی بس سنگین و طاقت فرساست. همین که تا امروز چنین احساسی را تا این اندازه تجربه نکرده بودم و اولین تجربه من بود، به این معنی است که من صاحب
مسن ترین فرد جهان، یک ایرانی است!+عکس
کرده است اما زمانی که همه نوه ها و نتیجه هایم را دور خودم می بینم خوشحال می شوم و همه غصه ها یادم می رود. چند سال است که همسرتان فوت کرده اند؟ 15 سالی می شود که فوت کرده. بعد از فوت حاجیه خانم زندگی با شما چگونه تا کرد؟ سخت. او تنهایم گذاشت و روزگار برایم خیلی سخت بود. شریک زندگی ام را از دست داده بودم اما زندگی ادامه داشت و من سعی کردم در کنار فرزندانم
خسرو سینایی؛ موسیقیدانی که قرار بود پزشک شود!
کردم که از پیشروان موسیقی مدرن اروپا بودند. بعد از امتحان خیلی امیدی به قبولی نداشتم، اما چند روز بعد متوجه شدم که قبول شده ام و همان سال هم در رشته معماری قبول شده بودم. به این ترتیب موسیقی، آهنگ سازی و معماری با هم شروع شد و آکاردئون را هم ادامه می دادم. سال سوم تحصیل بودم که تداخل درس ها برایم مشکل ایجاد می کرد و بین موسیقی و معماری در نهایت معماری را انتخاب کردم. از طرف دیگر کم کم نواختن
ترفند عجیب این راننده پراید برای آزار و اذیت دختران + عکس
ندادم اما وی مدعی بود که می تواند با دسته چک برایم از بازار جنس بگیرد به همین خاطر شماره تلفنم را به او دادم. وی ادامه داد: آن روز پس از خداحافظی به خانه رفتم تا اینکه چند روز بعد شاهرخ با من تماس گرفت. او به بهانه اینکه می خواهد مرا به تولیدی لباس یکی از آشنایانش ببرد با من قرار گذاشت. از سوی دیگر از من خواست تا طلاهایم را همراهم بیاورم تا پس از آن به مغازه اش رفته و طلاهایم را با طلاهای
روزی که مرا به خانه اش برد به جای لذت مدام توی اتاق ها سرک می کشیدم تا اینکه ...
راه بده که ممکنه این نهمی هم دختر باشه. ولی شد. من به دنیا اومدم و از دنیا اومدنم کسی خوشحال نشد. وقتی بابا فهمید نهمین شاهکارش هم دختر از آب دراومده، دیگه کاسه صبرش لبریز شد و ما رو رها کرد و رفت تا شانس شو با یه شریک دیگه امتحان کنه و شاید یه روزی بالاخره به آرزوی پسردارشدنش برسه. بعد از رفتن بابام ننه م هم چند روزی بیشتر طاقت نیاورد. این نهمی انگار برای اومدن خیلی اذیتش کرده بود.
سیروان خسروی چگونه ستاره شد؟
بودم. یعنی در طول این مدت فکر می کنم 11- 10 جلسه پیش او رفتم چون همیشه کلاس هایش کنسل می شد. سرش شلوغ بود. در مدت سه سال، وقتی کاوه غیب می شد، من می گشتم و پیدایش می کردم و می دانم در زندگی اش هیچ شاگردی به سماجت من نداشت. من رفتم کلاسش و هیچ کس در استودیو نبود و من برمی گشتم خانه. او یادش رفته بود اما یک درصد هم دلسرد نمی شدم. اگر می گفتند الان فلان شهرستان است من حتما می رفتم. تنها نقش
گروهی که مورد لعن و نفرین قرآنند!
. علی بن ابوحمزه (ره) می گوید: کنار کعبه رفتم و مشغول طواف بودم ، ناگاه مرد بلند قامت و تنومندی نزد من آمد و گفت : می خواهم درباره صاحب تو، سوال کنم . گفتم : درباره کدامیک از اصحاب ؟ گفت : درباره موسی بن جعفر (علیهما السلام) گفتم : نامت چیست؟ گفت : یعقوب بن یزید گفتم : اهل کجا هستی ؟ گفت : اهل مغرب گفتم : چگونه مرا شناختی ؟ گفت : در عالم خواب دیدم ، شخصی به من گفت : با علی بن ابوحمزه ملاقات
20 آذر 57؛ واقعه ای که پایه های حکومت پهلوی را متزلزل کرد
؟ به او پاسخ دادند، تا زمانی که خدمت شما به اسلام و مسلمین لطمه ای وارد نکرده مشکلی ندارید. من نیز کلید را محترمانه از او گرفتم و به دیگری دادم. دو روز قبل از حادثه، اسلحه دار جدید اجازه مرخصی خواست. گفتم کلید را موقتاً به سلامت بخش بده و برو. این بود که در این دو روز به اسلحه خانه یگان دسترسی داشته و سرباز هم عقیده خود را نیز مسلح کرده بود. توتیایی می گفت: یک هفته بعد از حادثه سپهبد
دورانی شبیه پیش از تولد
دادن به سؤال های دو بچه کوچک ترم در عذاب بودم. همان روزها بود که به سراغ مشاوری رفتم تا برای مواجهه فرزندانم با بیماری خاله دوست داشتنی شان از او کمک بگیرم. تنها دلخوشی ام این بود که شیبان فرزندی ندارد که کار را سخت تر کند اما برای بچه های من هم شیبان با مادر هیچ تفاوتی نداشت. مک میلان، مشاوری که دنیس سراغش می رود، می گوید: بهتر است از همان روزهای ابتدایی ابتلای یک مادر به بیماری، قصه تلخ و
حاضرند شهر از کار بیفتد تا به ریاست یک زن انتقاد کنند
شورای شهر شده بود اما این برای اولین بار در خانواده بود که یک زن چنین تصمیمی می گرفت. از طرف خانواده ام حمایت شدم اما مشکلاتی هم وجود داشت. همسرم صددرصد موافق حضورم در شورای شهر نبود. در آن دوران، فشار زیادی را تحمل کردم اما من انتخاب خودم را کرده بودم و کسی نمی توانست منصرفم کند. باید قبول کنیم اینجا ایران است و هر مردی قبول نمی کند که همسرش با 6 مرد به مسافرت های کاری برود و در طول روز با افراد
برای بازی در نقش فرح تردید داشتم
برایتان دوچندان نمی کرد؟ برای بازی در این نقش اضطراب نداشتید؟ اتفاقا چرا. من در سال های مشروطه در نقش عزت الدوله، زن امیرکبیر بودم و در تبریز در مه هم شخصیت مریم شیرازی را که رئیس حرمسرای فتحعلی شاه بود، ایفا می کردم. هر دوی این نقش ها را خیلی دوست داشتم. برای بازی در نقش فرح تا پیش از امضای قرارداد واقعا تردید داشتم، اما بعد از این که قرارداد را بستم و همه چیز نهایی شد دیگر جایی برای