سایر منابع:
سایر خبرها
حضور ادبیات دفاع مقدس در عرصه جهانی/ نمایشگاه کتاب فرانکفورت به روایت نویسنده یکشنبه آخر
مهاجرت کردید؟ من بهایی هستم. امکان ادامه تحصیل در ایران را نداشتم. از دانشگاه کانادا پذیرش گرفتم و الآن سال چهارم دانشگاه هستم. شما دین بهاییت را می شناسید؟ زمانی که دبیر بودم و تدریس می کردم. یکی از شاگردانم عاشق یک پسر بهایی بود. خانواده ی هر دوی آنها مخالف این ازدواج بودند. من درگیر ماجرای آنها شدم و به شاگردم کمک کردم که درباره ی بهاییت تحقیق کند. در جریان این تحقیق من هم اطلاعات خوبی
یکی از اساسی ترین کارها در تربیت، پرورش بر پایه باور خدایی است
ترسم چرا متذکر نمی شوید؟ و چگونه از آن چه شریک خدا کرده اید بترسم در حالی که شما نمی ترسید از این که بر خدا شریک گرفته اید که خداوند دلیلی درباره ی آن بر شما نازل نکرده است. پس کدام یک از ما دو گروه به ایمنی سزاوار تر است اگر می دانید؟ [192] هابیل با برادر خویش بر سر پذیرش قربانی به شرط تقوا و سوگند وی بر قتل برادر به جدال می پردازد که من نمی خواهم دست به قتل تو بگشایم من خوف خدا را
آماده ام با همین ویلچر به مصاف دشمنان کشورم بروم
تان کنار آمد؟ (با بغض جواب می دهد) همسرم خدا خیرش بدهد. زبانم قادر به گفتن نیست. همسری باحجاب، مؤمن، با ایمان و... واقعاً نمونه و صبور است. در زندگی سختی بسیار دیده است. در بچگی پدرش فوت کرد. دو سال بعد از ازدواج مشکلات جانبازی ام را خیلی زیبا و با صبوری تحمل کرد. کمک های همسرم و تلاش پزشکان بود که بعد از چهار سال زبان تکلم را به دست آوردم. بعد از فوت پدر همسرم، پدر من تا وقتی که در قید
سلسله خوشگذرانی که مملکت را ویران کرد
ایرانی است که خاطرات خود را نوشته است. ناصرالدین شاه قاجار در حال کشیدن قلیان به اتفاق جمعی از همراهان در شکارگاه دوشان تپه زمانی که محمدشاه، دوازده سال داشت، یعنی در سال 1234 به دستور فتحعلی شاه، با دخترعمه چهارده ساله اش ازدواج کرد. البته این ازدواج به نیت از بین بردن تفرقه، بین شاخه های قوانلو و دولو در ایل قاجار، صورت می گرفت. ناصرالدین شاه سومین پسر این زوج، در ششم صفر 1247
الهام پاوه نژاد از روزهای دوری از پدر می گوید
/> وقتی بازیگر شدید با پدر مادر زندگی می کردید یا متاهل بودید؟ زمانی که بازیگر شدم در خانه پدری با مادر و پدرم زندگی می کردم. من 19 سالگی وارد دانشکده بازیگری شدم و حقیقتا وارد دانشگاه شدنم خیلی متاثر از تصمیم پدرم بود. آن سال ها خیلی مخالفت بود برای هنر خواندن و مثل الان اصلا این جریان کاذب وجود نداشت که فرزندشان یا بازیگر بشود یا فوتبالیست. آن سال ها یا بچه ها باید دکتر می شدند یا
بنیاد در آینه مطبوعات
جمعه شهر بود؛ ولی شاه او را تبعید کرده بود. آقای دکتر محمد عبدخدایی، دایی ام هستند که جزو فدائیان اسلام بود و ده سال از عمر انقلابی اش را در زندان به سر برد و دائما تحت تعقیب ساواک بود. دایی دیگرم، طه عبدخدایی نیز چهار سال زندانی ساواک بود. همچنین همشیره بزرگم که همسر شهید میرزایی هستند نیز فعال انقلابی بودند و من از بچگی شاهد همه این رفت وآمدها و سختی هایی که خانواده با آن مواجه شده، بودم.
استقلال زرد می پوشید و پرسپولیس سبز؟!
پیش می روند تا یدایت کنند. بعد من در آن شرایط حفاظت شده طوری نمی رفتم مدرسه که هیچ کس نمی فهمید. صبح به صبح می رفتم مدرسه توی صف حاضری ام را می زدم و می رفتم خانه و ادامه خواب! از یک جایی به بعد مدیر مدرسه فهمید من در می روم، به خاطر من پول داد یک نفر را استخدام کرد که بیاید بایستد دم در. روز اول هم دست من را گرفت برد پیش دربان و گفت من دارم به تو پول می دهم که فقط این یک نفر
میلیونر تونلی حال دستفروشی می کند!
140 دلار فروخت. او دیگر نمی توانست از خواهر 34 ساله خود که مادری تنها با هفت بچه بود، حمایت کند. سامیا در آپارتمان خود در غزه شروع به تولید و فروش صابون کرد. او دختر نوجوان خود را شوهر داده و چهار پسرش، از جمله مهند در این پارک کار می کنند. ساویری حال دوباره با مادرش زندگی می کند و هفته ای 50 سنت به کافی نت می پردازد تا بتواند صفحه فیس بوکش را چک کند. بچه هایی که در کوچه ای هستند که زن مورد علاقه اش زندگی می کند، زمان هایی که شوهر این زن بیرون می رود را به او خبر می دهند و نامه هایش را به زن می رسانند! ...
آنچه یزید داشت ما هم داریم/ 175نفر نه! 176 نفر؟!
مشکل کجاست؟ مشکل ما بی خدایی است، مشکل اینجاست با توانایی خودمان به مشکلات نگاه می کنیم، فقط کافی است خود را سرباز جبهه حق بدانی و فاصله را کم کنی بقیه اش با اوست... لطفاً کلیپی پیش رو را حتما ببینید، بعدش متوجه می شوید. آن وقت می فهمیم که دیگر نباید شب ها خوابید.... مشاهده فیلم وبلاگ قاطی پاتی نوشت: اندر حکایت سال تحصیلی از زبان دانش آموز پویا
فیلم قصه ها در سینما معیار بررسی شد
120 سال هنوز مهم ترین اتفاقی که در آن افتاده ساخت فیلم هایی در مورد جنگ جهانی دوم، خرابی های بعد از جنگ و فیلم های تلخ و سیاه راجع به این قضیه بود و در همین جنبش فقط 6-7 سال تحمل شد. در ایران به شکل درست برای معدود کارگردان هایی یکبار اتفاق افتاده است. زادمهر در جمع بندی صحبت های خود گفت: چیزی که در قصه ها قابل دفاع است این است که بهترین کارگردان سینمای ما خانم بنی اعتماد است، و تسلط
از هدیه "بی ام و" در روز تولد تا نمره 20 به تربیت فرزند
خبرنگاران، مروری بر مشخصات فردی و حرفه ای محمد حقانی، عضو شورای اسلامی شهر تهران خواهیم داشت. سین: چندمین فرزند خانواده هستید؟ جیم: چهارمین فرزند هستم و 2 برادر و یک خواهر بزرگتر و 2 خواهر و یک برادر کوچکتر از خودم هستند و خوشبختانه برادر و خواهر بزرگتر از من نیز در قید حیات هستند . سین:به رشته تحصیلی خود علاقه داشتید؟ جیم: بعد از اینکه دیپلم ریاضی را در سال
زنان هم می توانند تجار موفقی شوند
زندگی تبدیل شد، پس از مدت ها که فرزندانم بزرگتر شدند و از دغدغه رسیدگی به آنان کاسته شد، پس از سال ها دوباره جرقه ورود به عرصه تجارت در ذهن من زده شد و برای اولین بار در سال 84 و در آشنایی با اتاق بازرگانی سنندج و تهیه کردن کارت بازرگانی پا به عرصه تجارت گذاشتم. خواهر کوچکترم و همسرش نیز قبل از ورودم مشغول صادرات و واردات بودند بنابراین تمامی شرایط برای ورودم به عرصه تجارت فراهم شد و وارد اینکار شدم
چرا دوستم را کشتم؟
متهم 21ساله که شکراله نام دارد در گفت وگو با خبرنگار ما جزئیاتی از این جنایت و داستان زندگی اش را شرح داده است: چه مدت است به ایران آمده ای و چطور مهاجرت کردی؟ دفعه آخر با گذرنامه آمدم و یک سال بود که ایران بودم. در مجموع دو، سه بار ایران آمده ام. دفعات قبل با قاچاق برها آمده بودم. چقدر درس خوانده ای، در افغانستان چه می کردی و آیا ازدواج کرده ای؟ سواد ندارم. در
ورثه کتابفروش
داد. عموی دیگر به نام عبدالرحیم به ماشین چاپ ورق کاغذ می داد و علی اکبر، عموی کوچک ترم هم کار ورق گیری را انجام می داد. کار چاپ علاوه بر مشکل بودن، طولانی مدت هم بود. به خاطر دارم زمانی را که پدرم صبح روز شنبه به چاپخانه می رفت و گاهی شب ها هم در همان محل می ماند و مشغول کار بود و آخر هفته به خانه برمی گشت. گاهی من هم در روزهای تعطیل همراه او به چاپخانه می رفتم. یکی از دلایل طولانی مدت بودن کار
پدرم گیر می داد، کشتمش!
قتل فرار کردم و خانواده ام فهمیدند که قتل از طرف من رخ داده و به همین دلیل برادرانم خواستند خودم را به پلیس معرفی کنم، من هم به خانه برادر بزرگم حمید رفتم و صبح 14 اردیبهشت خود را تسلیم ماموران کردم. در این مدت کجا مخفی شده بودی؟ یک شب را در خانه یکی از دوستانم گذراندم و 6 روز را هم درخیابان و پارک بودم. تو این چند روز 2 ساعت هم نخوابیدم، همیشه چهره پدرم جلوی چشمانم می آمد. از این
بنیاد در آینه مطبوعات
به عنوان برادر کوچک تر چه خاطره ای از آن سال ها در خاطر دارید؟ سید رضا رضوی: به آقا تقی پیشنهاد سفر حج و زیارت خانه خدا داده شده بود. همگی از شنیدن این خبر خوش حال شدیم و به تدارک وسایل سفرش مشغول بودیم؛ اما چیزی به رفتنش نگذشت که یک بار به خانه آمد و گفت من قصد رفتن ندارم، الان کار جبهه و جنگ از رفتن به حج واجب تر است. تازه نیازی نیست من به خانه خدا بروم، ان شاءا... به همین زودی ها نزد
غرضی: جزو محکومان به اعدام بودم
، من چهار ساله بودم. آن زمان در خانه ما جشن گرفته شد. وقتی هژیر اعدام شد، محله ما جشن بود. وقتی رزم آرا اعدام شد، بوق 45 کارخانه ی اصفهان به صدا در آمد. در تظاهرات 30 تیر نیز شرکت داشتم. من محصول این اتفاقات هستم. اصفهان در گذشته سیاسی بوده است و اکنون نیز همین طور است. اصفهان سرزمین ناشناخته ای است. مرحوم پدرم می گفت: ظل سلطان می خواست با هزار تومان عالی قاپو را به ایتالیایی
ازکاهش محبوبیت روحانی و پاسخ مطهری به کوچک زاده تا درگیری لفظی اصولگرایان واصلاح طلبان درشورا و خودکشی ...
است که آنتن را از وی گرفته تا بیش از این من و تو ضرر نبیند. شکست پی در پی سالومه سیدنیا در شبکه من و تو او را بر خلاف دیگر مجریان، تبدیل به مهره ای سوخته در این تلویزیون لندنی کرده است. اما این پایان شکست و سرخوردگی سالومه نیست. سیدنیا که پس از برگزاری سری نخست برنامه آکادمی گوگوش با برنده این مسابقه یعنی سروش تهرانی ازدواج کرده بود، چندی پیش از وی جدا شد. سروش تهرانی که از روابط خارج