سایر منابع:
سایر خبرها
خاطرات اسپارتاکوس و دزیره با دوبلورش به خاک سپرده می شود
کرده بود که پیش از این دبیر ورزش بوده و ورزشکار هم بوده است. او که فیلم های زیادی را در این 37 سال حرف زده است، گفته بود: اسپارتاکوس، خرقه یا دزیره فیلم هایی هستند که همیشه در خاطرم مانده است. دوریس دی که یک بازیگر شوخ و شیطان بود را تجربه کردم. آن موقع جوان بودم و دوریس دی مثل کاراکتر خودم بود و اولین فیلمی که به جای دوریس دی حرف زدم مردی که زیاد می دانست آلفرد هیچکاک بود.
رمزگشایی از یک مهاجرت مرموز
کند. از عنوان پناهندگی مذهبی خوشش نمی آید: من هم مثل بقیه بودم. مثل خیلی ها که دوست دارند مهاجرت کنند. مسلمان و غیرمسلمان ندارد. این راه برایم سریع و ارزان بود. گفتم که به خاطر شرایط سنی ام نگران بودم و اینکه زمان زیادی نداشتم. همین طوری هم به نظر خودم خیلی عقب بودم. در مورد نحوه فعالیت شرکت از قبل می دانستم. البته اطلاعات جسته و گریخته ای داشتم. اما وقتی تصمیم ام قطعی شد، خوب تحقیق کردم. اشکالی
عمل وقیحانه مرد جوان در شب ازدواج با همسر شانزده ساله اش!
وگو با این متهم را می خوانید. خودت را معرفی کن؟ سارا هستم و 26 سال سن دارم؛ 10 سال قبل ازدواج کردم و یک پسر هشت ساله دارم. چطور به سرقت رو آوردی؟ زمانی که ازدواج کردم فقط 16 سال سن داشتم و همسرم در شب عروسی به من شیشه داد و باهم شیشه کشیدیم؛ از آن به بعد معتاد شیشه شدم و در نهایت سرقت کردم، چند شب قبل نیز قصد داشتم شیشه بخرم که با
خواستگاری از دختر دانشجو در ماشین با چاقو/ آزار و اذیت دختر جوان در بیابانهای جنوب تهران
روزقبل در میدان آزادی ایستاده بودم. ازآنجاکه برای رفتن به دانشگاه عجله داشتم و تاکسی هم نبود، به ناچار سوار یک خودروی شخصی شدم. پسر جوانی که راننده خودرو بود پس از چند دقیقه سرصحبت را بازکرد و گفت که حس عجیبی به من پیدا کرده وهمانجا ازمن خواستگاری کرد. درحالی که با شنیدن این حرف شوکه شده بودم به اوگفتم درحال حاضربه فکر ازدواج نیستم ومی خواهم ادامه تحصیل بدهم، اما او با حرف های مختلف حواسم را پرت
راز قتل مرد ثروتمند در سینه زن مطلقه و وکیل جوان
گرفت، اما تا امروز صبح هم منتظرش شدم اما وقتی خبری ازاونشد وچند بار هم به تماس هایم پاسخ نداد خیلی نگران شدم و به خانه اش آمدم اما کسی در را باز نکرد. دوباره به تلفن همراهش زنگ زدم و این بار صدای زنگ تلفن را از داخل خانه شنیدم و مطمئن شدم که برایش حادثه ای رخ داده است،به همین خاطر با کلید یدکی که داشتم وارد خانه شده وپس ازورود با جسد ش مواجه شدم. میهمان های ناشناس ازسوی دیگر
دختر نوجوانی که به دست مادر و دایی به قتل رسید
، من شش ساله بودم و در حیاط خانه مان در حال بازی بودم که دایی اسماعیل به خانه ما آمد. بعد به اتاق خواهرم منصوره رفت و وقتی در اتاق خوابش را باز کردم دیدم مادرم پاهای خواهرم را گرفته و دایی ام قصد خوراندن چیزی را به خواهرم دارد. بعد هم دیدم که با یک متکا خواهرم را خفه کردند. من که بشدت ترسیده بودم از اتاق بیرون آمدم و خودم را داخل کمد مخفی کردم. آن روز در حالی که در کمد خوابم برده بود یک
افغانی ها در تلاش برای بخشش قاتل ستایش
کردم و خیلی متأسف شدم؛ اما بخشش کار بزرگان است. از اعدام قاتل جگرگوشه اش بگذرد و به دنیا نشان دهد که با وجود اینکه افغانستان سال هاست درگیر جنگ است؛ ولی مردم این کشور مهربان و بخشنده هستند . وی برای مادر ستایش آرزوی صبر کرد و ادامه داد: اگر آن... اعدام شود که دخترشان زنده نمی شود، فقط خانواده دیگری را هم عزادار می کنند . او درباره تأثیر این عمل بر رفتار مردم ایران با مهاجران هم گفت: اگر مادر ستایش
نصیری: نمی خواستم عملکردم باعث از دست رفتن جام شود
رقابت ها مصمم بودم تا با کشتی های قابل قبول، اعتماد کادر فنی را جلب کنم، تصریح کرد: خوشبختانه پیروزی در دو دیدار اول مقابل حریفانی از روسیه و هند توانست این اعتماد را برای کادر فنی و اینکه در این رقابت ها به آمادگی مطلوب دست یافته ام، به همراه داشته باشد و همین مساله باعث شد تا انگیزه بالایی برای حضور در سایر دیدارها داشته باشم. این ملی پوش زنجانی با یادآوری اینکه استراحت در دیدار مقابل
بهترین بازیکن ماه مشخص شد/ بررسی اتفاقات تأسف برانگیز در فوتبال پایه و لیگ 2
افتادیم ضعیف بودیم؛ مشخص بود چقدر جای سید جلال حسینی و کمال کامیابی نیا خالی است اما باز هم می گویم مهم ترین هدف ما برتری بود که به آن رسیدیم. رضاییان: ریسک بزرگی برای زدن پنالتی کردیم رامین رضاییان در گفت وگوی ضبط شده با برنامه نود درباره پنالتی جالب توجه برابر سپاهان که با همکاری طارمی زد، اظهار کرد: بعد از آنکه پنالتی مسی- سوارز را دیده بودم، خیلی دوست داشتم این کار را انجام دهم
در برنامه نود چه گذشت؟ +عکس و فیلم
جای سید جلال حسینی و کمال کامیابی نیا خالی است اما باز هم می گویم مهم ترین هدف ما برتری بود که به آن رسیدیم. رضاییان: ریسک بزرگی برای زدن پنالتی کردیم رامین رضاییان در گفت وگوی ضبط شده با برنامه نود درباره پنالتی جالب توجه برابر سپاهان که با همکاری طارمی زد، اظهار کرد: بعد از آنکه پنالتی مسی- سوارز را دیده بودم، خیلی دوست داشتم این کار را انجام دهم که با مهدی طارمی در میان
روایت حیاتی، فرخی نژاد و بابان از ایران شاقول
انسان به تمام معنا بود. عزت نفس، اخلاق خوش، مهربانی، نجابت و شرافت از جمله ویژگی های بارز ایشان بود. با همکاران چه قدیمی و چه همکاران جدید بسیار متین بود و به هیچ عنوان کبر و غرور در رفتار او دیده نمی شد. تجربیات خود را بدون هیچ چشم داشتی در اختیار گویندگان جوان تر می گذاشت و آنان را راهنمایی می کرد. در سال هایی که با او بودم به رغم مشکلاتی که داشت یک بار ندیدم لب به گله و شکایت باز کند. از نظر
در برنامه نود چه گذشت؟
: بعد از آنکه پنالتی مسی- سوارز را دیده بودم، خیلی دوست داشتم این کار را انجام دهم که با مهدی طارمی در میان گذاشتم ولی وقتی او شنید خیلی تعجب کرد اما برای اش جالب بود. او ادامه داد: خیلی تمرین کردیم به این شکل پنالتی بزنیم و منتظر فرصت بودیم؛ گفتیم در دربی این کار را حتی در دقیقه 92 انجام دهیم که اتفاق نیافتاد ولی با مهدی قرار گذاشتیم پس از دربی در هر مسابقه ای شد آن را انجام دهیم.
کرمانی مقدم:نگران نیمکت پرسپولیس در بازی الهلال هستم/ اتفاقی گل زدم
رفت که بدون گل تمام شد قلیچ روی پایم شیرجه رفت که موجب کشیدگی رباط پایم شد. پایم ورم کرد و از ترکیب خارج شدم. مربی برزیلی آنها تمام ما را آنالیز کرده بود و بعد از بازی گفت شماره 11 پرسپولیس را ندیده بود. به نظرم الهلال تیمی حرفه ای با بازیکنانی خیلی خوب بود و من نظیر چنین تیمی را ندیدم. خدا به ما کمک کرد و روی یک اتفاق به این تیم 10 نفره گل زدیم. البته ما هم تیمی رویایی بودیم ولی آنها در دفاع خیلی
اگر سلحشور در قید حیات بود نمی گذاشت قصه های تبیان در این ساعت پخش شود
سلحشور و اساتید دیگر بودم که این مجموعه به عنوان آخرین کارشان بود و به نظر من مردم باید یک نگاه ویژه به قصه های تبیان داشته باشند که این آخرین کار آقای سلحشور و چقدر هم بر دل مردم می نشیند. وی ادامه داد: از اینکه توانستم به عنوان کوچکترین عضو این مجموعه دین خودم را ادا کنم خوشحالم، از بازخوردها من فقط مثبت دیدم تنها مشکل با زمان پخش بود که ساعت یازده شب بود. چاهل در پایان گفت
،گفتگو با اشکان خطیبی ، هنرمند همه چیز بلد
بیت راک کار کنم، چون موسیقی راک مخاطب خاص تر می طلبد. همیشه دنبال این بودم کارم کپی نباشد. می دانستم دوستانی مثل نیما رمضان و آرش سعیدی علاقه عجیبی به این گونه موسیقی دارند و پتانسیل زیادی وجود داشت تا بشود از منظر دیگری به این موسیقی نزدیک شد. مشکل اولم حل شد و مشکل دومم گویا فقط مشکل خودم بود. چون با هرکسی درباره اش صحبت می کردم، می گفت اینکه چیزی نیست و کاری ندارد. مسئله
دبیری تئاتر فجر را دیگر نمی پذیرم/ فضای اخلاقی و روانی تئاتر ما اصلا خوب نیست/ از برخی نقدها در فضای ...
بهتر است آنها با حال و هوا و نفس تازه تری ادامه می دهند در هر حال چند روزی از فجر بیشتر نگذشته است. من تلاش می کنم خیلی صادقانه حرف بزنم و اهل پست های مدیریتی نیستم دو سال تمام در دبیرخانه فجر کار کردم عمده روزهای سال را دراین دفتر تا دیروقت بودم جلسات متفاوت حضور داشتم و بخشی از وقت من مصروف به این می شد که در گذشته چه اتفاقی افتاده است من جواب خیلی نقدها را ندادم آنها حتی مرا متهم کردند که در سکوت
از پولدارها کمک خواستم؛ مرا ریپورت کردند!
لطف کردند و مرا ریپورت کردند. فقط یک خانمی از بین آنها قبول کرد که هزینه کتاب کمک درسی بچه ها را تامین کند که وقتی فردای آن روز دوباره پیام دادم ایشان هم مرا ریپورت کرد و تا مدتی نمی توانستم پیام بدهم. بعد از آن در اقوام به فکر جمع آوری کمک شدم که مقدار کمی جمع شد. دوباره سایت دیوار رفتم و این بار خودم آگهی دادم و بازهم اتفاقی نیفتاد. بعد رفتم در داخل کانال های مذهبی و به ادمین هایشان پیام دادم که
گزارشی از یک اتفاق دردناک در زندان اراک!
کردند. زندگی خوبی هم داشتم؛ اما در عرض دو سال همه چیز تغییر کرد. من به زندان افتادم، شرکت تعطیل شد، زندگی ام به هم ریخت من الان 33 سالم است. بهترین دوران زندگی ام را در زندان بودم. زنم طلاق گرفت و رفت. دختر هشت ساله ام پیش پدرم است. من همه چیزم را از دست دادم. ماجرا از آنجا شروع شد که من با دوتا از کارگران شرکت همراه شدم تا به خیال خودم در یک ماجرای ناموسی به آنها کمک کنم. سال 85 بود.
باشگاه ارتش از استقلال و پرسپولیس بهتر است/ معرفی تکاوران حرفه ای!
هر ساله یک نمایشگاه از تانک های چیفتن، توپ های پدافند هوایی، به همراه عکس هایی از رژه سربازان برپا می کرد. بازدید از این نمایشگاه مزید بر علت شد و علاقه من به شغل نظامی گری شدت بیشتری یافت. از طرفی دیگر، جنگ هم این ضرورت را بیشتر کرد؛ یعنی همه جوان هایی که نَفَس گرم امام(ره) را حس کرده بودند، دوست داشتند به نوعی وارد عرصه نظامی گری شوند. بنده هم برای عقب نماندن از قافله، بر آن شدم تا وارد سپاه شوم
قانون بچه ها/قتی شخصیت های شاهنامه طناز می شوند
کاری می توانیم در زمینه نمایش و ادبیات برای کودکان انجام دهیم. من کاملا اتفاقی گفتم که من شاهنامه برای بچه ها می خوانم. البته آن اوایل در شاهنامه خوانی خیلی تسلط نداشتم ولی به هر حال این شروع کار من برای بچه ها بود. شما حدود 10 سال است که برای بچه ها شاهنامه می خوانید. از تجربه تان در این سال ها بگویید. تمام این سال ها همیشه با آزمون و خطا پیش رفته ام تا بتوانم بهترین فرم
طلاق را نه هادینه کنیم
که می توانم طلاق بگیرم، اصلا یک مدتی بود شوهر اولم دلم را زده بود، نمی دانستم باید چه کار کنم تا اینکه سریالی بسیار زیبا دیدم، در این سریال زن و شوهری از هم جدا شدند و من هم یک روز که از نزدیکی های دادگاه خانواده رد می شدم، به آنجا سر زدم و تقاضای طلاق دادم. اشرف طلاقووو همین جوری ادامه داد: وقتی یک بار طلاق گرفتم، دفعه های بعدی راحت تر بود، من به شخصه از اینکه صدا و سیما و سینمای
چرا از موفقیت دیگران غمگین و ناراحت می شویم؟
به گزارش بلاغ ، من همیشه می دانستم که می خواهم یک نویسنده شوم، بخاطر همین وقتی از دانشگاه فارغ التحصیل شدم، آماده بودم که کارم را شروع کنم. موفقیت یک شبه من آنطور که برنامه ریزی شده بود پیش نرفت و تقریباً یک دهه در تلاش برای چاپ شدن نوشته هایم بودم. بااینکه مطمئن بودم که این تجربه کاملاً طبیعی است ولی واقعیت ناراحت کننده روبه رویم بود: افراد دیگری بودند، که خیلی هایشان را هم می شناختم، که بدون
شب عید ؛ هراسِ شرمندگی و مدیران بی درد ... !
شدم به خاطر مشکلاتی که داشتم دست فروشی کنم؛ اما گویا همین دست فروشی هم سهم ما نمی شود. وی ادامه داد: نیروهای شهرداری به صورت ناگهانی می آیند و وسایلمان را به هم می ریزند. ما را با کتک زدن و به بدترین شکل توهین آمیز دستگیر می کنند. دستفروشی دیگر گفت: اسم ساماندهی را آورده اند اما نان ما را آجر کردند. به ما می گویند در میدان امام علی (ع) و سه راه شحنه دست فروشی کنیم؛ آن هم ساعت
گزارش کامل برنامه نود با پنالتی جنجالی!
گفت وگوی ضبط شده با برنامه نود درباره پنالتی جالب توجه برابر سپاهان که با همکاری طارمی زد، اظهار کرد: بعد از آنکه پنالتی مسی- سوارز را دیده بودم، خیلی دوست داشتم این کار را انجام دهم که با مهدی طارمی در میان گذاشتم ولی وقتی او شنید خیلی تعجب کرد اما برای اش جالب بود. او ادامه داد: خیلی تمرین کردیم به این شکل پنالتی بزنیم و منتظر فرصت بودیم؛ گفتیم در دربی این کار را حتی در دقیقه 92
چهار بار دستشویی رفتن ضربدر پنج دقیقه!!!
کفشم تا نوک کاکلم کم پشتم کرد و گفت: من میرم برای نماز تا چهل و پنج دقیقه دیگه برمی گردم! وقتی برگشتم به اتاق من بیایید کارتان دارم!!! من هم با ادب چشمی گفتم و با کسب اجازه به اتاقم رفتم! سر چهل و پنج دقیقه ای که معاون محترم فرموده بود به اتاقشان رفتم! پنج دقیقه نشستم تا ایشان تشریف آوردند! پشت میزش نشست و با حالتی که انگار من گناه کبیره ای انجام داده ام گفت: ببین پسرم ! این رفتنهای هر
روش های موثر ارائه بازخورد انتقادی به کارکنان
کنیم که از ما رنجیده خاطر است. پیش از شروع مکالمه، سعی کنید چند نفس عمیق بکشید. وقتی نفس خود را بیرون می دهید، ضربان قلب و فشار خون شما کاهش می یابد، پس بکوشید که بازدم تان طولانی تر باشد. اگر قبل از قرار ملاقات، برای چند دقیقه این عمل را انجام دهید، آرامش بیشتری خواهید داشت و آرامش شما باعث می شود تا مخاطبتان نیز احساس آرامش کند. توجه به مخاطب: بر اساس نتایج مطالعات، ذهن ما در 50 درصد
به خدا گفتم مرا امتحان کن!
.: دوست داشتم در اینستاگرام قصه زندگی ام را برای عبرت دیگران بنویسم و با آدمهای مختلف ارتباط بگیرم. به گذشته همسرم حساس بودم و بعد از تحقیقات زیاد فهمیدم هیچ خیانتی درکار نبوده و همسر من پیش از این 800 میلیون این خانواده را به بهانه قرض بالا کشیده است و آنقدر این خانم را تحت فشار جسمی و روانی گذاشته که از ترس جانش جدا شده است. بعد از آن متوجه شدم که خانواده همسرم با علم به همه این ماجراها به
توطئه ای عجیب / همه مشخصات شخصی شوهرم از زبان دختر غریبه درست بود!
روز بعد دختر ناشناس در تماس تلفنی نشانی و رنگ آن زیرپوش ها را برای منیژه تعریف می کند. پس از طرح شکایت علیه دختر همسایه روشن شد او از طرف پلیس تحت تعقیب قرار گرفته و در بازجویی ضمن اعتراف به عمل شیطانی اش گفت: چند سالی در همان مؤسسه ای که مرتضی فعالیت دارد همکارش بودم پس از مدتی به او دل بستم اما با بی اعتنایی اش روبه رو شدم و این شکست عاطفی باعث شد کارم را در آن شرکت رها کنم اما نتوانستم
دوست دارم قلمم در راه حقیقت باشد
نویسندگی درآمدید؟ بله همینطور است. سال اول دبیرستان رمان اولم یعنی طلوع خاکستری را تألیف کردم. آن زمان خانواده واقعاً نمی دانستند باید با یک نویسنده نوجوان کم سن و سال چه رفتاری داشته باشند. از طرفی هم خیلی طول کشید تا ناشر مناسبی برای چاپ پیدا کنم. تا اینکه بالاخره انتشارات علی با آن سن کمی که داشتم اولین کتابم را منتشر کرد. این را تنها لطف خدا می دانم. جالب است بدانید اولین دستمزد از چاپ
متهم: خواستم ادبش کنم، کشته شد!
رفاقتمان بود که در یکی از رستوران های جاده فشم کاری پیدا کردیم و همکار شدیم. متهم در شرح ماجرا گفت: آن روز عصر من داشتم یکی از کارگران رستوران را نصیحت می کردم. آن کارگر مجرد بود و به مصرف مواد آلوده شده بود. داشتم می گفتم که مواد را ترک کند و برای خودش زندگی آبرومندی تشکیل دهد. مشغول همین حرف ها بودم که حمید از راه رسید و به شوخی لگدی حواله ام کرد. گفت که به جای نصیحت کردن دیگران بلند شو و به