سایر خبرها
ماجرای درگیری با محافظ بنی صدر
زبر و زرنگی بود که به او تعلیمات لازم را جهت کسب اطلاعات از دشمن داده بودم، و به عنوان اطلاعات چی در خدمتم بود. یک روز به بهنام گفتم برو پیش عراقی ها و بگو صدام کِی به خرمشهر می آید؟ مادرم یک گوسفند نذر کرده که هر وقت صدام آمد زیر پایش قربانی کند؛ آنوقت آن ها دیگر با تو کاری نخواهند داشت. بعد به آنها بگو که تعداد زیادی تانک از فلان مسیر در حال حرکتند و دارند به سمت شما می آیند ؛ می خواستم با
پسری باهوش از میانه،خوش پوش و عشق بروسلی
؟ جیم: خانواده ام، همسرم که چند سال تمام روزهای سخت را تحمل کرد. سین: تا به حال در زندگیتان اتفاقی افتاده است که بگویید، معجزه خداوند را به چشم خود دیدم؟ جیم: بله زیاد در ورزش که در بیشتر مبارزه هایم خدا دستم را گرفته است، بعد هم همین بچه های سالم دارم یعنی معجزه دیگه. سین: فرزندانتان را کتک هم می زنید؟ جیم: از نظر من سیستم تربیتی گذشته بسیار کارساز بود اکنون
آقایان اشکم را در آوردند
عملیات را لغو کنیم! هی از اینطور حرف ها زدند؛ ... مصطفی مولوی هم آنجا بود، گفت: دایی، چه خبر؟! قضیه را که گفتم، گفت: اینها این جوری اند دیگر! اینها یک جلسه هم تشکیل داده بودند که آنجا به آقا مهدی می گفتند اینها (ماها!) نیروی کاری نیستند و به درد تیپ نمی خورند و از این حرف ها. و ادامه داد: ولی آقا مهدی خیلی از شما ها دفاع کرد. انصافاً کارهایی را که تا به حال کرده اید را رو کرد
تاوان عاشقی!
ها می رفتند و من هم از اینکه همسرم رزمنده بود خوشحال بودم. درست یک سال بعد از عقدمان خبر آوردند که گلوله آرپی جی مقابل ناصر منفجر شده و یک دستش را قطع کرده است. خیلی نگران بودم اما یادم نمی آید زیاد ناله کرده باشم که چرا چنین شده، چون واقعا به خانواده هایی فکر می کردم که چند عزیزشان را در جنگ از دست داده اند یا به مردم خرمشهر و اهواز که خانه هایشان ویران شده است. بعد از چند عمل جراحی دست چپ ناصر
بنیاد در آینه مطبوعات
رویمان را زن و شوهر سالخورده ای تشکیل می دهد که بین چای خوردنهایشان نگاهی به هم می اندازند که اگر چه به معنای امروزیها خیلی عاشقانه نیست، ردی از عشق و محبت در آن جریان دارد. و در پشت سکوتی که بعد از سوالهایمان حاکم می شود، یک قصه دور و دراز جا خوش کرده است. گوسفندان زیر چرخ تانک رو سها آن زمان بچه بوده و خیلی کم سن؛ پنج یا شش ساله. برای همین هم جز چند تصویر مبهم از روس ها چیزی به خاطر نمی
تدبیر جهت جلوگیری از تلفات در شب عملیات کربلای 4/ زیر نامه ها می نوشتم "امضا، از طرف شهید باکری"
برایتان سخت نبود که جای شخصیت محبوبی یعنی آقا مهدی باکری می خواستید فرماندهی لشکر را برعهده بگیرید؟ شریعتی: آقامحسن به من گفت بچه های لشکر خواستند که شما برگردید. گفتم: آقامحسن من؟ من بروم جای مهدی باکری؟ امکان ندارد. گفت: چرا؟ بچه های لشکر خواسته اند که بروی. گفتم: آقا مهدی کجا، من کجا؟ آقا محسن خیلی اصرار کرد و گفت حالا که اینجوری است سه تا مسئولیت همزمان را باید انجام بدهی
کوثری:چه اصراری هست که بگوییدعملیات کربلای4 لو رفته بود؟/علایی:بعد ازفتح خرمشهر باید طرح صلح میدادیم
به رسمیت بشناسد تا اختلاف مرزی باقی نماند. خواسته دوم ایران این بود که کسی که جنگ را آغاز کرده مشخص شود و عراق به عنوان متجاوز اعلام شود. و سوم هم اینکه عراق باید تبعات حقوقی این تجاوز را بپردازد. بنابراین در سال 65 دنبال انجام عملیاتی بودیم که بتواند سرنوشت جنگ را تعیین کند. تعیین سرنوشت جنگ هم به این معنی بود که عراق خواسته های ایران را بپذیرد. در آن سال ارتش توان تهاجمی خود را از دست
تلفن های تهدید آمیز به شهید مطلبی
حاج مهدی هم می گفت چون جز حقیقت توی کتاب چیزی ننوشته ام نتوانسته اند مطلبی علیه من پیدا کنند. دوباره تلفن هایشان شروع شد. نمی گفتند از طرف چه کسی تماس می گیرند اما فقط یکسره تهدیدش می کردند. حاج مهدی به من نمی گفت که چه چیزی به او می گویند فقط یک مرتبه که خانه بود و زنگ زدند برای تهدید کردن دوباره دیدم دارد بهشان می گوید آقاجان فقط خواهشا هر کاری که از عهده تان برمی آید، کوتاهی نکنید. تماس شان که تمام شد هرچه به حاج مهدی گفتم که چه گفتند چیزی نگفت و گفت هیچی قدری وراجی کردند و بعد هم قطع کردند.
از بنیاد فرح پهلوی تا سازمان بهزیستی پشت پرده چه خبر است؟!
آباد بود. در واقع ما آغاز کارمان با ایشان از منظر اجرایی در همین دو مرکز بود. ایشان نظرشان این بود که مدل تربیتی روسیه باید تبدیل به مدل تربیت دینی شود. حدود یک سال و اندی من معلم- مربی این شبانه روزی بودم و یکی از دوستان هم در بخش نگهداری مشغول بود. ایشان اعتقادش این بود که معلم مربی در شبانه روزی باید هم نقش پدر را ایفا کند و هم مادر و هم معلم! چون این بچه هیچ کسی را ندارد. برای همین موضوع هم
انتقال پیکر شهید محمدی با استفتا از دفتر مقام معظم رهبری انجام شد
به گزارش شهدای ایران ، خبرگزاری دفاع مقدس چندی پیش مطلبی را در خصوص نحوه به شهادت رسیدن شهید بهنام محمدی قهرمان 13 ساله ای که در دفاع 34 روزه خرمشهر حضوری مستمر داشته را از زبان سرهنگ جانباز علی قمری فرمانده پادگان دژ خرمشهر، درج کرد، که انعکاس آن برخی انتقادها را در پی داشته است. سرهنگ قمری در این گفت وگو مطالبی را از رشادت و دلیری این نوجوان 13 ساله عنوان کرده و همچنین مطالبی را درخصوص نحوه
معبری که مهران را آزاد کرد
به گزارش ایلام بیدار، روزگاری که راه کربلا بسته بود و حاکمان جور بر عراق حکومت می کردند، خیلی ها در حسرت زیارت کربلا با دنیا وداع گفتند... پس از انقلاب هم که جنگ از سوی دشمن بعثی بر ما تحمیل شد و شرایط زیارت عتبات مهیا نبود. در سال های دفاع مقدس خیلی از رزمنده ها برای راضی کردن مادرهایشان از این جمله استفاده کردند: من میرم تا راه کربلا رو باز کنم تا شما به آرزوتون برسید و خیلی ها به این
کوثری: چه اصراری هست که بگویید عملیات کربلای4 لو رفته بود؟/علایی: بعد ازفتح خرمشهر باید طرح صلح میدادیم
خلیج فارس: ماه گذشته خبر بازگشت پیکر 175 غواص شهید در کربلای 4 به کشور موج غافلگیرکننده ای از همراهی با شهدا در شبکه های اجتماعی و افکار عمومی برانگخت. خبرآنلاین: هدف از برگزاری عملیات کربلای 4 چه بود و چرا عملیات "سرنوشت ساز" لقب گرفت؟ حسین علایی: در سال 65 به دنبال انجام یک عملیات بزرگ بودیم. آن زمان به دلیل وضعیت جنگ اسم این نوع عملیات ها را عملیات سرنوشت ساز می گذاشتند. یعنی ایران به دنبال عملیاتی بود که طی آن سرنوشت جنگ را مشخص کند. در واقع عملیات های ما برای پایان دادن به جنگ انجام می شد. برنامه این بود که برتری نظامی بر عراق پیدا کنیم و در این برتری نظامی عراق را وادار به پذیرش شرایط خودمان بکنیم. این حداقل خواسته ما بود و حداکثر این بود که بتوانیم ارتش عراق را شکست بدهیم و فضایی به وجود بیاید تا مردم عراق خودشان حکومت خود را تشکیل دهند. ما در آن زمان چند خواسته مشخص داشتیم. این خواسته ها قبل از عملیات کربلای 4 هم برقرار بود. اول اینکه عراق باید معاهده 1975 که پاره کرده بود را به رسمیت بشناسد تا اختلاف مرزی باقی نماند. خواسته دوم ایران این بود که کسی که جنگ را آغاز کرده مشخص شود و عراق به عنوان متجاوز اعلا ...
خاطرات آیت الله خامنه ای از کودکی و نوجوانی؛از تقلید منبر فلسفی تا اولین روز مکتبخانه
- خوب؛ شما از این جهت از ما جلو هستید. ان شاءاللَّه که خداوند بر شما مبارک کند و این دهه فجر هم بر شما مبارک باشد. موفّق باشید. خوب؛ حالا ایشان(3) گفتند که شما عزیزان من، از بچه هایی هستید که با این برنامه تماس دارید و بعضی از خانواده های معظّم شهدا از تهران و از شهرستانهایید. خیلی خوب؛ حالا پاسخ به سؤالات را یکی یکی شروع میکنیم: ما هشت خواهر و برادر از دو مادر بودیم؛ یعنی
متن اشعار خوانده شده در سوگواره شعر حضرت خدیجه(ص)
/> خیلی بد است کارگر از کار می زند لعنت به نانجیب مدینه که بی هوا سیلی به پابه ماه عزادار می زند چون روز روشن است از امروز کوچه اش فردا سه ساله را سر بازار می زند پنجاه سال بعد به اسم سه شعبه ای مسمار را به چشم علمدار می زند مهدی رحیمی: زل میزند با چشم های تر به مادر هِی فاطمه در لحظه ی آخر به مادر سرمایه اش
جابجایی بهنام محمدی بدون نبش قبر انجام شد
پرور مسجدسلیمان شد. در این مصاحبه که در سایت خبرگزاری دفاع مقدس منتشر شده آمده است که شهید بهنام محمدی پس از شهادت در خرمشهر دفن شده و در سال 1390به درخواست مادرش مزار این شهید به شهرستان مسجدسلیمان منتقل شده که در این جا به جایی مزار شهید بهنام محمدی نبش قبر صورت گرفته است. با پیگیری این موضوع برای مشخص شدن واقعیت ماجرا حجت الاسلام امینی امام جمعه مسجدسلیمان به خبرنگار ما گفت
اگر من گناه کردم و راحت بودم آخر چه بلایی بر سرم می آید؟!
وقت هم می خوانم. این می شود اطاعت خدا. حالا چون جوان و نوجوان در میان ما هست، مثلا نسبت به پدر و مادرش [مراعات کند]. ما یک دوستی داشتیم که خیلی قشنگ چَشم می گفت. حالا پدر و مادرش هم با او یک جنگی داشتند که یک جنگ خانمان سوزی بود. جنگ بالخصوص مادر علیه این و خانمش به پا کرده بود. این هم فقط به آنها می گفت چشم. هرچه می گفتند، می گفت چشم. باز دست شان را ماچ می کرد. پایشان را. اینجوری ها. اگر یک آدم
از ماجرای تماس منافقین با خواهر شهید تا آخرین صحبت های دکتر بهشتی
شهادت بود وهرکس تشنه شهادت باشد، این حرف ها برایش مهم نیست. دیروز بود که در جمعی بودم و صحبت می کردم؛ وقتی راجع به ترور شخصیت ایشان سئوال می شد، گفتم که دشمن ابتدا ایشان را ترور شخصیت کرد که ببیند آیا می تواند اثری روی وجود و برنامه های ایشان داشته باشد یا خیر و بعد دید که این کار اثری بر روی ایشان نمی گذارد و بعد از آن ترور شخص کرد؛ وقتی دشمن ترور شخص شهید بهشتی کرد، دیدند که بعد از 33 سال، احترام
بنیاد در آینه مطبوعات
استفاده شود. منطقه رملی بود و خاک سستی داشت. سیدعلی و بچه های اطلاعات عملیات، با تلاش زیاد مسیری را شناسایی کرده بودند که زمین سختی داشت و برای عبور تانک مناسب بود. آن روز برادر حسینی و سرهنگ نیاکی، یک از فرماندهان ارتش می خواستند تا از دیدگاه3، منطقه عملیاتی را ببینند من هم همراهشان رفتم. در موقعیت دیدگاه، برادر باقری به نیاکی گفت: می خواهیم که تانک ها بیست کیلومتر رمل را رد کنند و از تپه بکشند
تقوا و حفظ داشته ها؛ توکل به خدا راه برون رفت ازمشکلات
اسماعیل آب زمزم جوشیده است، او دور این زمزم را سنگ چید که حتی در روایت دارد که اگر سنگ نمی چید خیلی فوران آب بیشتر از این می شد. پرنده ها آب را می دیدند به دنبال آب می آمدند کاروان هایی که در دور دست ها بودند از نشست و برخاست پرنده ها متوجه شدند که اینجا آب است و آمدند که اجازه بگیرند و کنار این آب بیایند. اما هاجر فرمود: باید ابراهیم اجازه دهد، آن ها از ابراهیم خلیل(ع) اجازه گرفتند و آمدند آنجا اطراق
هزار ماهیِ مرده/ سالگرد بمباران بزرگترین شهر شیمیاییِ جهان/ دادگاهی که برگزار نشد
آلوده بوده. همیشه از بمباران ترس داشتم. توی خیالاتم همیشه روی تپه بودم و با خودم می گفتم اگر الآن بمباران بشود من این بالا هستم. اگر هواپیماها می آمدند... این تخیل از شش سالگی تا سال ها بعد با او بود. هواپیماها آمدند، در صبحی مثل همه صبح های روستای زرده . چهل روز قبل یکی مرده بود و یارستانی ها می رفتند که در صحن بابا یادگار از مرد رفته یادها بکنند. بچه ها تازه چشم به چشم خورشید باز کرده
ناگفته های 40 ماه حصر در سفارت
صبح یک روز تعطیل! ساده و بی آلایش و با لهجه غلیظ یزدی از تیم گزارش تدبیر آینده استقبال می کند! مهدی بشارت که تقدیر روزگار او را از کلاس ادبی دبیرستان ایرانشهر به دنیای دیپلماسی کشانده، ماجرایی جالب و خواندنی دارد؛ ماجرایی که خود پرده ای از پرده های ناگفته انقلاب و جنگ تحمیلی است. او امروز مدیرمسئول اطلاعات سیاسی اقتصادی وابسته به مؤسسه اطلاعات است. به سختی پذیرفت که این مصاحبه را انجام دهد و چقدر سخت گرفت که چه بنویسیم و چه ننویسیم! بالاخره آنچه در پیش رو دارید، حاصل گفت گوی چهارساعته و چانه زنی های بعدی تدبیر آینده با وی است: جناب آقای بشارت! ابتدا از خود بگویید! من، مهدی بشارت، در شهریور 1324 در یزد به دنیا آمدم و در فضایی که تا اندازه زیادی از حال و هوای ح ...
مقدمه چینی های منافقین برای ترور شهید مظلوم / روایتی از شب 7 تیر در خانه تیمی عباس آباد+ تصاویر
. بعد هم چند بار تماس گرفت و تا مطمئن نشد که همه آزاد شده اند دست برنداشت. برگرفته از کتاب داستان هایی درباره شهید دکتر بهشتی ، صفحه 128 توجه ویژه به حقوق افراد قرار جلسه داشتیم. منتظر بودم. سر ساعت آمد. بلند شدم و دست دادم. گفت: من این وقت را برای تو کنار گذاشته بودم، اما الان یک کار فوری مملکتی پیش آمده. اجازه هست به آن کار برسم؟ شانه ام را انداختم بالا و گفتم: کار من خیلی
بازخوردهای جالب از تأثیر قصه های قرآنی بر کودکان
. فردای آن روز پدر یکی از کودکان آمد سر و صورت مرا بوسید که حاج آقا! خیلی ممنون! تشکر! شما خیلی باحالید. گفتم چطور شده است؟ گفت حاج آقا! ما خیلی سال است به این بچه می گوییم فلان کاری که شما می کنید بد است اما با یک کلمه که شما گفتید این بچه عوض شده است. اما قضیه چه بود؟ قضیه از این قرار بود که این کودک، همان شبی که ما برنامه اجرا کردیم رفته بود و دست مامان بابایش را بوس کرده بود و عذرخواهی کرده بود و تازه فهمیده بود کارش اشتباه بوده است. از این نمونه ها بسیار زیاد است که مفاهیم قرآنی حتی اثرگذاری آنی روی کودکان و نوجوان ها داشته اند. پایان پیام / پایان پیام/ 187 ...
بررسی اصول دادرسی علوی در گفت وگوی شفقنا با آیت الله موسوی تبریزی: بدون تجدید نظر پیشرفت حاصل نمی شود
به دشمن اطلاعات داده است. اینجا قضاوت نمی کنیم، فقط او را تحت فشار می گذاریم تا از او کسب اطلاعات کنیم و جلو ضربه به مسلمانان را بگیریم. - این بیان شما همان توجیهی نیست که امروزه در دنیا برخی با تمسک به آن متهمان را تحت فشار قرار می دهند و این فشارها سبب می شود که متهم به کاری که نکرده اقرار کند؟ ما منهای از عمل امروز و دیروز اینگونه افراد حرف می زنیم. کلا از نظر عقلایی آنچه
رمز بقا و راز زوال داعش در گفت وگوی شفقنا با دکتر قدیر نصری: سناریوی بد در حال وقوع است/ داعش با صنعت ...
بهبود در آینده داشته باشیم. پس دو عامل وضعیت نقدی مطلوب یا وضعیت مطلوب ناموجود که امید به تحقق آن در آینده وجود دارد، امکان زیستن در یک منطقه را می دهد. متأسفانه طی دهه اخیر، مردم استانهای نینوا، الانبار و صلاح الدین به این جمع بندی رسیدند که طی بیست سال بعد از ورود آمریکا به عراق، سیادت و کرامت پیشین را از دست داده اند و اکنون در پناه قانون اساسی جدید، از شیعیان و کردها عقب می مانند. از حیث
داداش می ری عقب محبت کن جنازه ما را هم ببر
آمد که مثل قبل هیأتی جنگیدن باصفاتر است. می روم با یک گردان عملیات می کنم و شب بعد با گردان دیگر. مجبور نیستم در عقبه منتظر دستور باشم. هر وقت پا داد می زنم تو ستون و می روم توی خط و تازه تجارب بیشتری به دست می اورم. فردای آن روز ساعت 10 صبح موتور یکی از بچه ها را گرفتم به عقبه پنج ضلعی رفتم. یک مقدار با زمین آشنا بودم در آنجا هر کسی را می دیدی قصه مثلثی ها ورد زبانش بود.
شاگردی شیخ مجتبی قزوینی در فردوس تا همراهی امام در پاریس
یکبار هم منبر ایشان را دیده بود، آن زمان حاج آقا، نوجوان 13 ساله ای بود که ملبس به لباس روحانیت منبر زیبایی هم برگزار کرده بودند، مادر می گفت که( با دیدن این پسر نوجوان به خودم گفتم که (خوشا به حال مادرش که بچه ای به این سن و سال دارد و اینچنین منبر می رود.) گویا جریان ورود حاج آقا فردوسی پور به حوزه هم شنیدنی هایی دارد؟ بله، حاج آقا متولد دوم شهریور سال 1317 در شهرستان فردوس
آرزوی احسان علیخانی در ماه عسل
می روند و صدام با آنان از طریق یک مترجم به گفت وگو می پردازد. صدام در صحبت هایش از نوجوانانِ اسیر می پرسد که چند سال دارید، آیا درس می خوانید، شما باید الان درس بخوانید. در ادامه صدام به این 23 نوجوان وعده می دهد که به زودی آنان را آزاد می کند و به آنان اجازه می دهد که به ایران بازگردند. در پایان این دیدار هم دختر صدام به نوجوانانِ اسیر گل می هد. صدام وعده آزاد شدن آنان رادر
ضمانت اجرای تعهدات آمریکا بعد از توافق
ابیانه: آمریکا دو مشکل اساسی با ایران دارد، اول اینکه ایران یک کشور بسیار مهم و استراتژیک است، وسعت آن از مجموع وسعت کشورهای انگلستان، فرانسه، آلمان، ایتالیا و اسپانیا بیشتر بوده و دارای منابع غنی نفت و گاز است به نحوی که مجموع این دو منبع در ایران بیش از مجموع دو منبع در هر کشور دیگری است. ایران سالهای سال در دست آمریکا بود و عملا آمریکا آن را اداره می کرد و در حقیقت شاه ایران کشور را اداره نمی کرد و
روایت ماه عسل از داستان آن 23 نفر
به گزارش پایگاه 598 ،کتاب آن بیست و سه نفر خاطرات خودنوشت آقای احمد یوسف زاده از دوران اسارت 19 نوجوان کرمانی و 4 نوجوان دیگر است که در عملیات آزادسازی خرمشهر توسط ارتش بعث به اسارت درمی آیند. نویسنده در این کتاب شرح هشت ماه ابتدایی اسارت و اتفاقاتی که برای این گروه بیست و سه نفره افتاده از جمله ملاقات با صدام در کاخ ریاست جمهوری عراق را روایت کرده است. دهم اردیبهشت ماه سال 94 همزمان با دهمین