سایر خبرها
سنگری که 10 سال میزبان پیکر هاتف بود/ 2 عکس از قبل و بعد از شهادت سیدمحمد
به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس ، آنچه در زیر می خوانید برگرفته از کتاب از معراج برگشتگان حمید داودآبادی است که نه صحنه های فجیع و شکننده ی جنگ و نبرد بی امان که از دوستی ها، رفاقت ها و معنویات در اوج جنگ با یکدیگر برگرفته شده است : خاصیت جبهه این بود که زمان ها را کوتاه می کرد و دوستی ها را محکم. چه بسا که اکثر آشنایی ها و دوستی ها، در مدت بسیار کم حضور در جبهه حاصل می شد.
جزیره مجنون؛ نقطه دوستی با خدا
به گزارش پارس به نقل از فارس، صادق روشنی جانباز 70 درصد شیمیایی که31 سال و به روایتی 11 هزار و 315 روز با سرفه هایش عشق بازی می کند، از خدا درخواست شفاعت ندارد، سرفه ها امانش را نبریده و تنها آیه الا بذکرالله تطمئن القلوب آرامش بخش وجودش شده است. آنقدر دلنشین حرف می زند که کلام نافذش نیاز به تفسیر ندارد، فقط دوست داری گوش شوی تا بشنوی روایتی از مردان خدا را که در جبهه حق علیه باطل تنها
ناگفته های عملیات کربلای یک و آزادسازی مهران
سرهنگ جاسم پسرخاله صدام را به همراه 700 نفر دیگر اسیر کنیم و در ارتفاعات کله قندی و کانی سخت به حدی بر عراقی ها مسلط شدیم که بسیاری از بچه ها از اینکه این مقدار عراقی خوار و ذلیل شده زیر پایشان بودند و براحتی در معرض شلیک ما بودند دلشان به حالشان می سوخت. از طرفی در خرمشهر هم دستاوردهای بزرگی به دست آمد و عراق بیش از بیست هزار اسیر و بیست هزار کشته داد. به هرحال طی سال های پس از جنگ هم خرمشهر بیشتر
مجلس دهم، مجلس ژنرال ها باشد
اند. بنابراین دولت می تواند با انتخاب معتمدین توانمند و رایزنی با هیأت های نظارت، آمار تأیید شدگان را افزایش دهد. به نظر من انتخابات آینده رقابت جدی میان دو قطب است؛ اعتدال گرایان و افراطیون. اعتقاد دارم اصلاح طلبان هم باید سطح توقع را کاهش دهند و ببینند مقتضیات زمان چگونه است. ما بعد از علاقه به انقلاب، امام و رهبری، به دنبال موفقیت دولت یازدهم هستیم. دولت واقعا در دو سال گذشته تحت فشار بوده است
داستان واقعی انتقال پیکر شهید بهنام محمدی چه بود؟
خاک را کنار بزنم و استخوان هایش را سالم برداریم .آرام آرام با دستانمان خاک را کنار زدیم و به سنگ رسیدیم، وقتی که سنگ اول را برداشتیم، با پیکر سالم شهید مواجه شدیم، من که در همان لحظه از حال رفتم، مادرش هم غش کرد؛ باور کردنی نبود، انگار که این بچه یک دقیقه پیش خوابیده است؛ بعد از 31 سال هنوز زانویش خون می چکید.مادر شهید محمدی، پیکر نوجوان شهیدش را ساعات زیادی در آغوش خود گرفته بود، و حاضر نبود او را
ماجرای شیرجه قهرمان ایران در عمق یک متری!
توی جمع ما بود، غلام حسن از بچه های شوخ طبعی بود که با بودنش، احساس خوبی به همه ما دست می داد، با شوخی ها و کارهای بانمکش نمی گذاشت، تلخیِ غربت جنوب به ما فشار بیاورد، یادم هست همان مرحله که به جبهه اعزام شده بودیم، دو عدد زیرپوش و یک شورت، سهمیه لباس به ما داده بودند، شورت هم از آن شورت هایی که دو تا آدم توش جا می شد، به دلیل همین، در بین بچه ها معروف بود به: شورت چاه کنی ، حالا تصور کنید، غلام حسن
پول دولت را نمی گرفت می گفت دولت ضعیف می شود
وقتها سرپایی در همان جبهه خود را مداوا می کرد و به خانه نمی آمد. اما چندین بار خیلی بد زخمی شد. یک بار جلیل سخت زخمی شد و در خانه بستری بود. متأسفانه آن زمان منافقین در کادر پزشکی نفوذ کرده بودند و رزمندگان را می کشتند. یک روز برای پانسمان او چند نفر به خانه آمدند و پس از آن که رفتند، معلوم شد منافق بوده اند. رگ پای جلیل را بریده بودند و خون فواره می زد که فوری او را به بیمارستان
برنامه ی رامبد جوان پس از پایان سری دوم خندوانه
آن طرح را ارائه دهم. تا این که گذشت و من یک بار سال 86 آن را به شبکه دو ارائه دادم که البته به خاطر موضوعات مالی اجرای آن جدی نشد. گذشت، تا دو سال پیش، شبکه نسیم با ما تماس گرفت. رفتیم و حرف زدیم و من این ایده را مطرح کردم. یعنی یک شوی تلویزیونی درباره خنده. آنها هم قبول کردند و ما شروع به کار کردیم. یعنی با تیم ایده پردازی شروع کردیم به کار کردن روی این موضوع و چند آیتم مشخص از آن جلسات درآمد که
جانبازان اسوه های صبر و مقاومت هستند
به گزارش "سپاس"، حجت الاسلام محمد تقی عزیزی عصر امروز در دیدار با دو جانباز هشت سال دفاع مقدس بجنورد که با حضور مدیر عامل پتروشیمی خراسان و رئیس دانشگاه علوم پزشکی برگزار شد اظهار کرد: جانبازان در طول دوران جنگ تحمیلی در خط مقدم جبهه با پیروی از ائمه اطهار (ع) رشادت ها از خود نشان دادند و حماسه آفرینی کردند. وی گفت: به طور قطع باید از شهدا و جانبازان عرصه هشت سال دفاع مقدس قدردانی کنیم
حواشی جذاب دیدار رهبری با خانواده شهدا
و ما یک هفته هر روز از صبح پشت در نهاد ریاست جمهوری می نشستیم تا بلکه راهی برای دیدار و صحبت فراهم شود. البته آقا هم با توجه به حجم گرفتاری ها از حضور ما در آنجا اطلاعی نداشت. شب ها را در بخش اسکان امداد پزشکی می خوابیدیم و دوباره روز بعد منتظر بودیم. یکی از بچه های سپاه که این وضعیت را دیده بود که چند جوان جانباز قطع نخاعی با این وضعیت در انتظار یک دیدار هستند ناراحت شده بود و یک شب
جزئیات شهادت 175 غواص در عملیات کربلای4
عقیق :حمید حسام نویسنده، از ویراست جدید کتاب آب هرگز نمی میرد خاطرات سردار سلگی خبر داد و گفت: کتاب آب هرگز نمی میرد خاطرات سردار جانباز میرزا محمد سلگی است که در مدت 20 ماه ثبت شده است. در چاپ دوم این کتاب پاره ای از اغلاط برطرف شده و شکل ویراستاری تغییر کرد. میرزامحمد سلگی فرمانده گردان 152 حضرت ابالفضل (ع) لشگر 32 انصار الحسین بود. وی از 22 سالگی در جبهه های غرب و جنوب جنگ تحمیلی حضور
سردشت با زخم های کهنه شیمیایی
قرار می گیرند و وعده های مکرر مسئولان دیگر اهمیت چندانی برای مردم سردشت ندارد. وارد شهر که می شوی از همان ورودی اش می توانی بوی محرومیت و مشکلات را استشمام کنی، نبود امکانات رفاهی، ورزشی، درمانی، بهداشتی بیکاری و پدیده شوم قاچاق همه و همه در طول 28 سال پس از بمباران در این شهر چشمگیر است. رحیم واحدی یکی از قربانیان این فاجعه انسانی در خصوص مسایل و مشکلات مردم این شهرستان به خبرنگار مهر
روزه داری به سبک خمپاره
روزه داری های طولانی با روحیه ی بالای رزمندگان و ایمان به راهی که پیش رویشان بود، خنثی و قابل تحمل می شد اما دیدن همسنگران و همرزمان غوطه ور در خون آن هم با زبان روزه، بعد از گذشت سی سال هنوز در مقابل چشمانشان خودنمایی می کند. اسمائیل زمانی، رزمنده ای که تمام ط ول جنگ را در جبهه حضور داشته و شاهد شهادت برادرش بوده است، از هم رزمانش می گوید که چگونه در سنگر به شهادت رسیدند: در آن روزهای سخت
پرواز در حریم ملکوتی یار(گزارش روز)
خداشناسی صعود کند. در همه مصاحبه ها این جمله را تکرار می کند که شهادت فرزندم باعث شد خودم را پیدا کنم زیرا تا آ ن زمان نمازم را دست و پا شکسته می خواندم و این اتفاق من را متحول کرد. وی در باب شهادت و مفقود الاثری فرزندش در گفت وگو با گزارشگر کیهان توضیح می دهد: فرزندم 12 اسفند 62 در جزیره مجنون مفقودالاثر شد و یازده سال بعد پیدایش کردند. من در روزهای برفی در حالی که عکس شاهین را در آغوش می
عملیات رمضان به روایت رحیم پور ازغدی
تازه پس گرفته شده خرمشهر به طرف بصره شروع شده بود، بچه ها با آزادسازی خرمشهر شیر شده و با نیروی بیشتری عملیات رمضان را آغاز کرده بودند. من با گروه بهداری در اهواز بودیم که از شروع عملیات باخبر شدیم. کارم امدادگری و انتقال مجروح به پشت جبهه بود، صبح پس از خوردن سحری یکی از پزشکیارها که بیش از 30 سال نداشت و از بقیه ما پخته تر بود گفت: بچه ها حتماً قمقمه های تان را پر از آب کنید و برای افطار
کمپانی فیلم سازی داعش را بهتر بشناسید+ تصویر
، تأثیرپذیری کودکان و نوجوانان از داعش را از همان لحظه ی ورود به شهر تا لحظه ی آخر نشان می دهد. با نگاه کردن به این فیلم متوجه می شویم که ادبیات عاطفی و تحریک کننده ای که داعش برای جذب مردم به کار می گیرد تنها توانسته کودکان و نوجوانان که عاطفی اند را جذب کند و نتوانسته مردان و افراد سن و سال داری که در آنها حکمت و عاقبت اندیشی وجود دارد را جذب نماید. فیلم در اولین صحنه ی ورود نیروهای داعش
شهیدی که پرچم یاحسین(ع) را برفراز سنگر داعشی ها نصب می کرد+ تصاویر
مناطق عملیاتی شد و بعد از مدتی به خاطر مجروحیت دستش برای مداوا به خانه بازگشت و بعد از بهبودی مجدد روانه میدان کارزار شد و مأموریت شش ماهه ای که به او محول شده بود تا پایان جنگ و پذیرش قطعنامه به طول انجامید. شهید خلیلی چندمین فرزندتان بود؟ تقید ایشان به مسائل مذهبی چگونه بود؟ فروردین سال 1361 ازدواج کردیم و 28 اسفند همان سال خدا فرزند اولم را به من داد. اسمش را به عشق امام
جای خالی هفته حقوق بشر آمریکایی!
اقسام اقلام آرایشیِ رسانه ای و تبلیغاتی بزک می کنند و در مقابل چشم قرار می دهند، بشناسیم؛ آمریکا را بشناسیم. در همین چند روز مشاهده کنید: فردا هفتم تیر است، حادثه حزب اتّفاق افتاده است؛ در سال 66 در همین روز هفتم تیر، حادثه بمباران شیمیایی سردشت اتّفاق افتاده است؛ بله، صدّام آن کار را کرد، امّا پشت سر صدام چه کسی بود؟ آمریکایی ها بودند، غربی ها بودند، همان کسانی بودند که بمب های شیمیایی را به او
مسئولان در استیفای حقوق قربانیان شیمیایی کوتاهی کردند/ محکومیت تاجر هلندی در دادگاه لاهه
ابتدایی حملات شیمیایی علیه سردشت 120 نفر به شهادت رسیدند و چند هزار نفر نیز مصدوم شدند. وی با بیان این که تکنولوژی ساخت بمب های شیمیایی با حمایت کشورهای غربی در اختیار صدام گذاشته شد، اظهار کرد: با وجود این که کنوانسیون منع گسترش سلاح های شیمیایی تصویب شد و همه کشورها آن را امضا کردند اما عمده کشورها از جمله آلمان، هلند و آمریکا در طول جنگ مواد اولیه را با ارایه آموزش در اختیار صدام
گفت وگو با برادر مرضیه ابراهیمی، از قربانیان اسیدپاشی اصفهان/"مرضیه" به زندگی بازمی گردد
خواهد داد که اسیدپاش موفق نشده است . برادر مرضیه ابراهیمی که خود جانباز جنگ است از آخرین شرایط خواهرش می گوید. بعد از گذشت هفت ماه از حادثه اسیدپاشی، شرایط روحی خواهرتان چه تغییری کرده است؟ مرضیه 25 سال بیشتر ندارد. او قبل از این حادثه در بیمارستان ماما بود و برای خود برنامه ها داشت. خدا را شکر الان هم انگیزه هایی برای ادامه زندگی دارد اما اینکه بتوانم بگویم که توانسته
قاری قرآنی که آیه شهادت را تلاوت کرد
ورزید و عاشقانه حتی روزهای تعطیل را به مدرسه می رفت و انجام وظیفه می کرد. بچه ها عاشق مجتبی بودند. یکی یکی همان بچه هایی که در کانون شهدا و مسجد در کنار مجتبی قرآن می خواندند راهی جبهه های جنگ می شدند و خبر شهادتشان بود که بعد از هر عملیات به گوش می رسید. این شهادت ها دل مجتبی را به درد می آورد. در مراسم تشییع شان مداحی می کرد و در نهایت خودش هم راهی شد. نشستن را دیگر جایز نمی دانست
خاطره سازی به شهدا هم سرایت کرد
می رود. بگذارید من با دست خاک را کنار بزنم و استخوان هایش را سالم برداریم. آرام آرام با دستانمان خاک را کنار زدیم و به سنگ رسیدیم، وقتی که سنگ اول را برداشتیم، با پیکر سالم شهید مواجه شدیم، من که در همان لحظه از حال رفتم، مادرش هم غش کرد؛ باور کردنی نبود، انگار که این بچه یک دقیقه پیش خوابیده است؛ بعد از 31 سال هنوز زانویش خون می چکید. این در حالی است که شاهدین عینی این گفته ها را تکذیب
نهنگ عنبر؛ مَحکمه ای برای تخطئه انقلاب
تمسخرآمیز، نمایش داده می شود. بعد از انقلاب اسلامی در ادامه روایت ارژنگ صنوبر از زندگی خود، می گوید: سه سال فیلم اجاره دادم تا تونستم ماشینی که رؤیا دوست داشت، براش بخرم! ، با ورود رؤیا و فرناز (دوست رؤیا) در سن جوانی به جریان مابعد خرید ماشین، پوشش ظاهری و گریم مضحک آن ها، به نحوی درصدد نشان دادن اوایل انقلاب اسلامی است و با چند ویژگی، این دوره توصیف می شود: الف
این آقا بهترین موتور ساز تهرونه + عکس
... چند سال بعد به همراه پدرش میرن جماران خدمت امام (ره) . . .وقتی امام جلیل رو بغل میکنن و کاسه ی سرشو میبینن، گریه میکنن . . .اوستا جلیل حتی نمیتونه حرف بزنه . . . فقط چند کلمه : سلام، بله، آقا، نه و یا علی . . .باباش جانباز انقلاب . . . برادرش شهید جنگ . . . خودش هم شهید زنده . . . جلیل میخنده، وقتی پدرش از امام تعریف میکنه . . . گریه میکنه، وقتی پدرش از خاطرات ابوالفضل برادر شهیدش میگه . . . و با اشاره از پدرش میخواد سکوت کنه، وقتی که پدرش می خواد از کارهایی که جلیل در جبهه کرده بود حرف بزنه . . .خیلی مردی اوستا جلیل، خیلی مردی . . . ...
یکی ازکوچکترین رزمندگان جنگ
اعزام همین مقدار کافی است. من 4 بار دیگه هم به منطقه اعزام شدم یعنی تابستان 64، تابستان65، دیماه 65 و عملیات کربلای 5 و نیز خرداد 67 و عملیات مرصاد. وی در مورد فعالیت خود در جبهه در آن سن و از حضورش در عملیات رمضان گفت: تابستان همان سال که من اعزام شدم ماه رمضان بود و موفق شدم در همان اعزام اول در عملیات رمضان شرکت کنم. البته من تا روز آغاز عملیات از آن بی اطلاع بودم بطوریکه
میزگرد ایرنا در باره مشکلات جانبازان شیمیایی چهارمحال و بختیاری
هشتم تیر مصادف با سالروز بمباران شیمیایی سردشت به عنوان روز مبارزه با سلاحهای شیمیایی و میکروبی نامگذاری شده است به همین بهانه با برپایی میزگردی در ایرنا مرکز شهرکرد، پای درد دل چند تن از جانبازان شیمیایی استان نشستیم. به گزارش ایرنا،در طول هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران،رژیم بعث عراق در بیش از 350 حمله شیمیایی از گاز خردل و انواع گازهای کشنده اعصاب برای نخستین بار در طول تاریخ استفاده
ماجرای درگیری با محافظ بنی صدر
به گزارش "سپاس"، سرهنگ جانباز علی قمری تنها بازمانده ی 19 نفر از افسران گردان دژ خرمشهر است؛ او در آغاز تهاجم همه جانبه عراق علیه کشورمان، به عنوان فرمانده منطقه در کنار همرزمانش مشغول به دفاع از حریم کشور بود؛ گردانی که بر طبق قاعده نظامی باید ظرف 48 ساعت با نیروهای تازه نفس تعویض می شد، با کمک نیروهای مردمی (بسیجی و پاسدار) و تجهیزات محدودی که داشت، از سر وط
درخواست های بر زمین مانده یک جانباز
می دهد. خودش می گوید: تا 10 سال پیش قادر به صحبت کرده نبوده و فقط حرف آ را ادا می کرده و همین کلماتی که الان به سختی ادا می کند نتیجه 10 سال کلاس گفتار درمانی در بیمارستان سپاه است که توانسته اند او را به زندگی برگردانند. حالا جانباز جمشیدی کمک رسان دیگر جانبازان آسایشگاه شهید بهشتی شده است. دنبال کتاب دفاع مقدس می گشت تا برای 35 جانباز آسایشگاه تهیه کند. جمشیدی با همان زبان بی زبانی می
رامبد جوان: هیچ کس نمی تواند جلوی شاد بودن مردم را بگیرد/ پای اعتقاداتم ایستاده ام
رسید و در فیلم دومش دختر آدم، پسر حوا آن طنز را تکرار کرد که با بقیه فرق داشت. همان طنزی که در نهایت در ورود آقایان ممنوع به اوج خودش رسید. البته برای فیلم بعدی سیستم کمکش نکرد چون برای فیلمنامه بعد ی اش مرد یک چشم واقعا کمکی به او نشد. سناریویی که اگر ساخته می شد می توانست اتفاق تازه ای در سینمای کمدی ایران باشد. ولی این جور چیزها حمایت می خواهد. مثل همین خندوانه که طرحش را چند جا برد و قبول نکردند
تو فکر یک شغلم
چهره اش نشسته محدود به پسر خودش نبود. او در تمام سال های کاری خود اگر فرد نیازمندی را می دید سعی می کرد به تنهایی یا با کمک دوستان مشکلاتش را حل کند. زمانی هم که به تهران آمد کمک هایش را ادامه داد و در نهایت بعد از بازنشستگی موفق شد موسسه کوچک خیریه ای با همکاری چند نفر از دوستانش تاسیس کند؛ از همان زمانی که در مدرسه نابینایان کار می کردم، سعی می کردم اگر کاری از دستم بربیاید برای بچه های نیازمند