سایر خبرها
چرا نباید زیاد در محضر علما نشست/ ماجرای دست خالی آیت الله بروجردی در آخر عمر
کنید ولی زیاد ننشینید که هم آن ها اذیت نشوند و هم شما بروید. آقا می فرمودند: یک دلیل این مطلب این است که غرق در عالم ربّانی شدن که خودش نورآور است، حال انسان را عوض می کند. همان طور که چندین بار عرض کردم امام راحل و عظیم الشّأن فرمودند: من آن قدر که از چهره آیت الله العظمی شاه آبادی علم گرفتم، از زبان شان نگرفتم. ما فکر می کردیم نگاه به عالم ربانی فقط عبادت است اما فهمیدیم علم هم می آورد
داستان واقعی انتقال پیکر شهید بهنام محمدی چه بود؟
دیروز هوای تهران خیلی گرم شده بود، گاهی فکر می کردم در خوزستان خودمان هستم ... این روزها با وجود گرمای هوا، روزه داری قدری سخت شده، اگر چه ما بچه جنوبیم اما راستش ما هم بعضی وقت ها کم می آوریم ... دیشب تا دم دمای سحر بیدار بودم، سحری ام را می خورم و بعد از اذان صبح می خواهم چُرتی بزنم. هر چه تلاش می کنم خوابم نمی برد! به ناچار گوشی موبایلم را بر می دارم و در فضای مجازی چَرخی می زنم، طبق عادت
میثم مجیدی: باید اعتبار فامیلی مجیدی را در استقلال حفظ کنم
ندارد و می توانم بپوشم البته برای پوشیدن آن از مجید حسینی هم رخصت می گیرم. دیگر از چه کسانی برای حضور در استقلال رخصت گرفتی؟ آقایان فاضل بختیاری و عبدا... ویسی و همین جا هم از مردم خوب خوزستان رخصت می گیرم. میثم مجیدی در زمین بازی اهل دعوا و درگیری است؟ نه، نه اهل درگیری هستم و نه حاشیه. اتفاقاً قصد دارم به زودی همسرم را به تهران بیاورم و خانه ای هم نزدیک
"ام البنین" فرشته خانلق و ابراهیم آباد/مبارزه با وهابیت در 30 کیلومتری تهران
حاضر است و می گوید: "خانم عباس زاده مبلغ نمونه کشوری هستند و بارها از طرف حوزه مورد تقدیر قرار گرفته است. مردم منطقه ما بسیار علاقه مند به معارف دینی هستند اما در مقابل دشمن به دنبال سوء استفاده از این علاقه است؛ به این صورت که با گسترش خرافات و بدعت ها به نام دین به خصوص در میان خانم ها مشغول دسیسه است. بدعت ها در مناطق حاشیه ای غوغا می کند و آن ها را تحت عنوان دین وارد محافل مذهبی زنانه می کنند
برنامه ی رامبد جوان پس از پایان سری دوم خندوانه
واقعا نمی دانم کی بخواهم دوباره سراغ سینما بروم تنها قراری که با خودم دارم این است که تا پایان سال جاری فیلم سینمایی مورد نظر خودم را کلید خواهم زد. در فرهنگ ما الکی خندیدن تقبیح شده است. به دختران معمولا توصیه می شود که مخصوصا در خیابان نخندند یا مردانی که به راحتی و مدام می خندند به عنوان آدم هایی به اصطلاح سبک که نباید جدی شان گرفت شناخته می شوند. در چنین وضعیتی پرداختن به چیزی مثل
رضا رویگری و همسرش اینجوری عاشق هم شدند + تصاویر
می گوید: رضا بازی خوشگلت را در این کار هم آوردی. به نظرم بد نیست آدم گاهی کارهایش را ببیند. گاهی آهنگ هایی را که خوانده ام می شنوم دلم می گیرد که دیگر نمی توانم بخوانم. امیدوارم زودتر برگردم به همان روزها. هیچ برنامه ای برای کار مشترک با همسرتان نداشتید؟ رضا: دلم می خواست اگر فیلمی ساختم که نقش خوبی داشت به او بدهم. طرحی از زندگی خودم را فیلمنامه کرده ام که اگر روزی آن را
مشهد به روایت زائران ماه رمضان
و مسافرتی و زل زده به روبرو، همان جایی که آدم هایی مثل من دارند می آیند و می روند. چندبار وسوسه می شوم جلو بروم و برای حرف زدن از او شروع کنم. پایم پیش نمی رود. فکر می کنم پرسیدن از حس و حال آدم ها کار درستی نیست. صدای گریۀ آدم ها تکانم می دهد. دست خودم نیست، طاقت گریۀ آدم ها را ندارم. حالا فکر کن یک مرد بلندبلند گریه کند. بی پروا اشک بریزد و نترسد صدای هق هقش توی ایوان و صحنِ به این بزرگی بپیچد
نشست هم اندیشی برای اکران فیلم رستاخیز
به گزارش ایسنا؛ نشست هم اندیشی برای اکران فیلم رستاخیز روز سه شنبه 9 تیر ماه با حضور شهردار ساری، معاون مدیرکل ارشاد استان مازندران و همچنین نمایندگانی از سازمان ها و نهادهای مختلف به همت حوزه هنری استان مازندران برگزار شد که احمدرضا درویش کارگردان رستاخیز نیز مهمان این نشست بود. احمدرضا درویش با اظهار رضایت از حضور در استان فرهنگی مازندران بیان کرد: من خوشحالم که حوزه هنری اکران فیلم
هیچ کسی نمی تواند برای اساتید موسیقی، مجوز صادر کند
، گفتم بگذارید این اثر دو یا سه دقیقه اجرا بشود، بعد اگر مشکلی ایجاد شد جلوی آن را بگیرید. فکر کردم کسانی هستند که می شود با آنها دیالوگ کرد، در حالی که می توانستم قهر کنم؛ اما با خودم فکر کردم حتما راه بهتری هم وجود دارد. سرانجام راز نو اجرا شد. در تمرین ها احساس نیایش چندان نبود؛ اما در جمع این احساس به وجود آورد (یک حس روحانی خاص که نمی توانم آن را بر اساس هیچ دیدگاهی تعریف کنم). همیشه اولین شنونده
"سه بار از ریاست بانک مرکزی استعفا کردم"
بودند، می توانند نسبت به این موضوع شهادت دهند. شورای پول و اعتبار در چه زمانی منحل شد؟ و چرا تا این حد برای شما قابل اهمیت بود که با این اتفاق بانک مرکزی را ترک کردید؟ خاطرم است که در 23 مرداد ماه سال 1386 انحلال شورای پول و اعتبار به بانک مرکزی ابلاغ شد. همان روز هم استعفای آخرم را مکتوب کردم. تعجب من از اینجاست که یکی از دوستان سابقم به من ابراز کرده که چرا انحلال شورا را قبول
موج تازه رفتارهای نامتعارف در میان برخی بازیگران/ پشت پرده حضور مدیر سابق تئاتر در بنیاد رودکی/جنتی برای ...
قرآن و عترت ارشاد مدیر اداره آموزش معاونت قرآن و عترت ارشاد از برگزاری مراسم اعطای جوایز به برگزیدگان سیزدهمین دوره آزمون قرآن و عترت، گفت: به 480 نفر از برترین های این آزمون به قید قرعه جوایزی اهدا خواهد شد. بخش بین الملل نمایشگاه قرآن فردا افتتاح می شود/حضور 12 هنرمند در این بخش دبیر بخش بین الملل نمایشگاه بین المللی قرآن کریم از افتتاح این بخش خبر داد و گفت: در این بخش
ازبداهه باسرخپوستان تاکنسرت درایران
تهران کنسرتی برگزار نکرده اید. امسال شما را در صحنه اجرای کنسرت در تهران می بینیم؟ بله صد در صد. ما اقدام کردیم و مجوز اشعار را گرفتیم. مجوز موسیقی و فرم نوازندگان را هم هفته قبل به وزارت ارشاد دادیم. انشالله تا مدتی دیگر مجوز خواهد آمد و در تهران کنسرت مان را برگزار خواهیم کرد. من امسال بیشتر هدفم این است که تا جایی که می توانم در ایران کنسرت برگزار کنم چون سال گذشته خیلی سفر بودم و شاید کلا یک ماه درست و حسابی خوابیدم. شش ماه گذشته دوبار سفر به آمریکا داشتم و بعد از آن به کانادا و سپس اروپا. برای همین امسال مصمم هستم تا در شهرهای مختلف ایران به برگزاری کنسرت بپردازم. ...
پا به فرارم خوب است!
کریستیز دبی متعلق به او، با نام اسماءالله بود. این اثر با قیمتی بیش از 100 هزار دلار به فروش رسید. در سال 1386 نیز دو اثر از او در نمایشگاه بزرگ سال گروه هفت نگاه به قیمت 20 و 15 میلیون تومان فروش رفت. در همان سال و در حراجی ساتبیز لندن، تابلویی از این هنرمند به مبلغ 88 هزار پوند (بیش از 217 هزار دلار) به فروش رفت که رسانه های بین المللی به طور گسترده ای آن را بازتاب دادند. این اثر
احمد مهرانفر: در زندگی واقعی خنده رو نیستم!
های آدم ها را می شنوم می توانم حدس بزنم چقدر از این حرف ها متعلق به خود او است و کدام حرف هایش را از فضای دیگری وام گرفته است. این موضوع باعث شده آدم ها را بیشتر بشناسم. خیلی وقت ها که در موقعیتی قرار می گیرم پیش از اینکه واکنشی نشان بدهم خودم را از بالا می بینم و به رفتارم فکر می کنم. همین باعث یک بی خیالی می شود، چرا که من به طور کامل درگیر موقعیتی که در آن هستم نمی شوم، بلکه از بالا
نخستین مصاحبه همسر مهناز افشار: از من خوششان نمی آید چون خط قرمزها را رد کرده ام
نقل از خانم مرضیه برومند در اعتراض به بودجه اندک تئاتر مطرح شد. ایشان از بزرگان فرهنگ و هنر هستند و جایگاه شان والاتر از آن بود که در آن زمان بخواهیم به بهانه یک موضوع شخصی پاسخی دهیم. اما حتی وقتی ایشان خودشان عذرخواهی و تکذیب کردند، خبرش را به گوش کسی نرساندند. من و شما در حالی صحبت می کنیم که چند ساعت پیش خانم برومند برای بار دوم آن اظهارات را تکذیب کردند اما باید دید آیا رسانه ها حاضر به انتشار
چرا بهشتی یک ملت بود برای ملت ما؟
پیش برد. کاری هم نداریم، اثبات هم لازم ندارد، اثبات خواهد شد. ( بیانات رهبر انقلاب در بیمارستان پس از حادثه ترور 1360/04/17) ایشان همچنین می فرمایند من خودم یکی از کسانی هستم که تصورم این است که باید بیشتر ابعاد شخصیت ایشان را توصیف کنم و یقین دارم که نمی توانم. علتش هم این است که شهید بهشتی به معنای حقیقی کلمه یکی از شخصیت های نادر ما بود. من بعد از شهادت آقای بهشتی بارها این را به
سرک کشی به همه سال های بسکتبال مهدی کامرانی
تیم ملی به تورنمنت، رسانه ها آشتی ملی ایجاد می کند تا مردم از تیم ملی حمایت کنند. این باید برای همه تیم ها باشد. *نسل کنونی بازیکنان را چطور می بینی؟ می توانم نام ببرم؛ بهنام یخچالی و سجاد مشایخی را می بینیم، فکر می کنم خودم در جوانی هستم. شوق و انگیزه دارند و با غیرت کار می کنند. این را در این دو جوان می بینم و لذت می برم. *بعد از اینچئون و برای نخستین بار لژیونر
رامبد جوان: هیچ کس نمی تواند جلوی شاد بودن مردم را بگیرد/ پای اعتقاداتم ایستاده ام
راحتی و مدام می خندند به عنوان آدم هایی به اصطلاح سبک که نباید جدی شان گرفت شناخته می شوند. در چنین وضعیتی پرداختن به چیزی مثل خندیدن جسارت آمیز است. ضمن این که مرز بین خنده واقعی و نیفتادن به لودگی مرز باریکی است که شما در برنامه تان آن را خوب رعایت کرده اید. نظر خود شما چیست؟ جوان: من یک روزی به آقای دکتر اردکانیان این طرح را دادم. فکر کنم حدود سال 82 یا 83 بود. ایشان خیلی آن را پسندیدند
تو فکر یک شغلم
هایش را به او می زد. حالا نبود همسر سختی های زندگی را برایش غیرقابل تحمل کرده بود اما باید به خاطر بچه هایش مقاومت می کرد و می جنگید؛ با خودم می گفتم به خاطر بچه هایم باید تلاش کنم و واقعا هم لحظه ای از تکاپو و تلاش دست نکشیدم. همان زمان که پسرم دیپلمش را گرفت، شوهرخواهرم گفت موسسه ای در تهران است که با افرادی مثل مهرشاد کار می کند و به آنها آموزش می دهد. ورود به دانشگاه برای نخستین بار
مصاحبه محمدرضا تاجیک با شرق: بازگشت به دقایق سازنده76
و شکوفا کرده و برای آن مدلول های مناسب پیدا کنیم. البته نیم نگاهی هم به شرایط زمانه خود و تقاضای نسل کنونی داریم و تلاش می کنیم تکمله ای به گفتمان اصلاح طلبی بزنیم که با نسل جدید و تقاضای آن رابطه برقرار کند، نه صرفا نسل 76. نمی توانیم بگوییم که یک گفتمان یک بار مصرف ایجاد کرده ایم که در فلان تاریخ تولید، تدوین و فصل بندی شده و نسل های بعدی فقط باید به نام اصلاح طلبی، از آن ارتزاق فکری
خدا می داند چگونه شب را به صبح رساندیم
. البته دایم با تیپ در تماس بودیم و جزئیات را باخبر می شدیم. روز سوم هم به همان ترتیب روز دوم گذشت و حالا درست دو شب و سه روز بود که ما مژه بر هم نگذاشته بودیم. گرمای تیرماه بیداد می کرد. نمی دانم ولی گرما قطعاً بالای 50 درجه بود! دیدارها لحظه ای بود. معلوم نبود الان که با همسنگرت حرف می زنی، سرت را برمی گردانی او هست یا نیست؟ خودم نمی توانم تجزیه و تحلیل کنم بچه ها چطور
راننده زن اتوبوسرانی مشهد از خواسته ها و سختی هایش می گوید
دیپلم انسانی است، از سال 70 گواهینامه خود را گرفتم و در سال 72 رانندگی را شروع کردم. وی از علت و انگیزه خود برای انتخاب این کار می گوید و البته اشاره می کند که 12 سال راننده ماشین های سنگین بوده است: من این کار را انتخاب کردم تا به خانواده خودم و جامعه ثابت کنم که می توانم و با توفیقی که خدا به بنده داد، دیپلمم را گرفتم و بعد از گرفتن دفترچه اتوبوس وارد جاده شدم. 12 سال راننده جاده بودم و
اطلاع رسانی مناسب زمینه ساز رونق نمایشگاه قرآن
و در مسیر ورودی نمایشگاه و در مقابل مسجد خرمشهر یا ورودی های مترو در ایستگاه شهید حقانی و شهید همت نصب کنند تا مردم بدانند که کجا بیایند. البته خلوت بودن نمایشگاه بهانه ای شد تا محمودی سفره دل خود را باز کند و تا اذان مغرب و هنگام افطار نظرات کارشناسی خود را درباره غرفه نقالی و قصه های قرآنی بیان کند. یکی دیگر از غرفه داران نیز به نقش صدا و سیما برای اطلاع رسانی در این زمینه اشاره می
پسری باهوش از میانه،خوش پوش و عشق بروسلی
دارید؟ جیم: بله من آدمی هستم که زود ارتباط برقرار می کنم و با همه خوب هستم. البته با حسین توکلی، بهداد سلیمی، حمید سوریان و... رابطه صمیمی تری دارم. سین: بهترین هدیه ای که گرفتید از چه کسی بود؟ جیم: هر فردی از گرفتن کادو خوشحال می شود، من از هدیه هایی که غافلگیرم می کنند یا یهویی باشد بیشتر خوشم می آید البته خانمم چون می داند از چه چیزهایی خوشم می آید همان ها را می خرد و همیشه
آقا سید خلیل و چشمی که روزه بود
ارزان تر از حالا بود.همه خواهرها و برادرهایم زندگی خودشان را دارند .بچه که بودم همیشه از اینکه نابینا هستم خجالت می کشیدم و احساس بی فایدگی و بی مصرفی می کردم چند بار هم می خواستم خودم را توی یکی از دره های روستایمان بیندازم اما پشیمان شدم از همان بچگی به نماز و روزه و صدای قرآن علاقه داشتم .اما سوادی ندارم . زنم را از روی صدایش پسندیدم زنم هم مال یکی از دهات های اطراف است
یک بچه چاق بودم که فکر نمی کردم روزی به اینجا برسم/اگر آقایان دل شان برای ملوان نمی سوزد از اول جلو ...
پرتغال، نروژ، ترکیه و روسیه است و یک پیشنهاد هم از تیم دوم ختافه دارم. پیشنهاد ختافه و پیشنهادم از روسیه جدی است و دنبال این هستم که تصمیمی خوب بگیرم. تصمیمی که باعث شود به جایی بروم که پیشرفت کنم، آرامش داشته باشم، بتوانم راحت زندگی کنم و در مجموع به سودم باشد. سال گذشته که به اتلتیکو می رفتم چند پیشنهاد دادم تا آنها برای من شرایطی را در نظر بگیرند که بتوانم توانایی هایم را نشان دهم. شاید نشان دادن
تاوان عاشقی!
اما نمی دانند از داخل هیچی ندارم. ریه ندارم، فشارخون و ناراحتی قلبی دارم و اگر به ظاهر می بینند که چاق و قوی هیکل هستم این چاقی به خاطر کورتون هایی است که مصرف می کنم. گاهی تا روزی 50 تا آمپول مورفین 10 میلی می زنم؛ یعنی روزانه چیزی حدود نیم لیتر! اصلا می توانم بگویم بعد از جنگ یک شب تا صبح راحت نخوابیده ام. خیلی شب ها از شدت درد، شیشه یخی به سینه می چسبانم تا درد و سوزش سینه ام کمی آرام شود. این
رامبد جوان: حال مردم خراب است
است. فقط ماییم. من اگر اینجا هستم، خودم خواسته ام، کمک گرفته ام و الان اینجا قرار گرفته ام. این نیست که رعد و برق زده باشد و آماده باشم اینجا، نه! خواستم که اینجا باشم و تلاش کرده ام و کمک گرفته ام. البته معنی آن هم این نیست که من دلم می خواسته اینجا باشم، شاید دوست داشتم خیلی جلوتر از این باشم ولی تلاش کردم و این تلاش هم به معنای تلاش یک نفر نیست، تلاش جمع است. تو باید از همه امکانات
ماجرای سرگردانی شبانه در بیابان به جای اعزام به جبهه/ خیال کردم حاج همت، امام جماعت حسینیه است
خیلی کار انجام شده بود. مدتی که در جبهه بودم برای دوتا عملیات از نظر فنی کار ویژه ای انجام شد. یکی همین عملیات کمیل بود و دیگری والفجر 8 که 4 ماه تمام کار انجام شد. برای این دو عملیات کار ویژه ای انجام شد تا لو نرود. اما در اتفاقی جالب شهید نوریان من را به لشکر سیدالشهدا(ع) فرستاد و من جزو نیروهای تخریب سیدالشهدا شدم. ما عضو گروهان علی محمودوند در لشکر 27 بودیم. یک بار سید علی کمالی به
وفاداری به همسر، نخ تسبیح مهمانان "ماه عسل"
کفاف مخارجم را نمی داد اما برایم یک دل خوشی بود. شوهر وی در ادامه گفت: در یک شوک و کمای اقتصادی بودم تا این که بعد از چند ماه به خودم آمدم و تصمیم گرفتم برگردم. اطرافیان تلاش می کردند تا پدرم را از کمک کردن به من منصرف کنند، اما پدرم بر خلاف توصیه دیگران به من کمک کرد و با کمک وی خود را از این شرایط بحرانی نجات دادم. همسرش افزود: تحمل این شرایط سخت بود. بارها با خودم فکر کردم این زندگی را رها کنم و