سایر خبرها
کودکان کار پشت چراغ قرمز زندگی/ لزوم حمایت ویژه مسئولان از کودکان کار
شاگردی می کند، ولی درآمد دست و حسابی ندارد. من و برادرم سرپرست خانواده هستیم، اوضاع مالی خانه که خوب نبود درس و مدرسه را رها کردم تا کمک خرج برادرم شوم. من و رضا علاوه بر تأمین هزینه های زندگی باید هزینه های شیمی درمانی پدرم را نیز بپردازیم. علی دست تنها است و به تنهایی نمی تواند خرج زندگی ما را روی دوش بکشد. من هم دستفروش شدم. درست است که درآمد خوبی ندارم، اما از دست روی دست گذاشتن بهتر
زندگی دخترعمو و پسرعمو از هم پاشید
، دانش آموز مقطع راهنمایی بود و درک چندانی از عشق، علاقه و ازدواج نداشت.به همین خاطر داوود را به چشم عضوی از خانواده و فامیل می دید که در نبود برادر جای خالی اش را برایش پر می کرد. داوود خانواده اش را درسمنان ترک کرده و برای تحصیل در رشته مورد علاقه دانشگاهی اش به تهران آمده بود و با مادربزرگش زندگی می کرد. دیدارهای دخترعمو و پسرعمو معمولاً در میهمانی ها، تماشای مسابقه فوتبال و زمان
دختران محل به من توجه می کنند، از حسادت می گویند من این کاره ام!
به گزارش جام نیوز ، سه سال پیش والدین دختر هشت ساله به نام حدیثه به مأموران خبر دادند این دختربچه گم شده است و خبری از او نیست. با توجه به اعلام مفقودی، مأموران تحقیقات خود را آغاز و چند روز بعد جسد این دختر بچه را در بیابانی پیدا کردند. جسد در حالی پیدا شد که سوخته بود و مشخص بود این کودک را اول به قتل رسانده اند و بعد جسدش را به آتش کشیده اند. تحقیقات زیادی از سوی مأموران انجام شد و آنها افراد
وقتی مجری ماه عسل جلوی صحنه منشوری را گرفت!
این شرایط می خواستم. بعد از عقد خودم را خوشبخت ترین آدم نه ایران؛ بلکه جهان می دانستم! * وی در خصوص راضی کردن پدرش به این ازدواج بیان کرد: سخت بود؛ من حتی به خاطر مخالفت پدرم از خانه فرار کردم. به خانه خواهر محمد رفتیم و بعد از مدتی که گوشی را روشن کردم، خواهرم تماس گرفت و گفت برگرد اما من با عصبانیت جوابش را دادم. بعد پدرم با من حرف زد که بیا هر چی تو بخواهی. * نسترن در ادامه
جشنواره ها و مراسم مشهور موسیقی در دنیا (2)
می شدند. لازم به گفتن است که یکی از بخش های جذاب جشنواره، اجرای گروه پینک فلوید بود که بعد از 24 سال جدایی، راجر واترز به طور موقت به سه دوست قدیمی اش پیوست و حدود 20 دقیقه آهنگ هایی را که رنگ خاطره برای مردم داشت، اجرا کردند؛ از آن جمله بود: ای کاش تو اینجا بودی که به دوست غایبشان سید بارت (که در سال 2006 از دنیا رفت) تقدیم کردند. مشروح این فستیوال هم در قالب دیسک های تصویری و صوتی
حجله شهادت را بیشتر از حجله بخت پسندید
عوض کرده و حسابی تر و خشکش کرده است. این همه صبر و حوصله اش در برخورد با بچه ها، خبر از عواطف عمیقش می داد. شهید ازدواج کرده بود؟ اصلاً چه زمانی به جبهه رفت؟ تا آنجا که من یادم است، از وقتی جنگ شروع شد علی محمد به جبهه می رفت. مرتب بین منقطه و شهر تردد می کرد. همه چیزش شده بود جبهه. سال 64 با اصرار خانواده نامزد کرد. اما باز هم به جبهه می رفت و رفتارش طوری بود که انگار قصد ندارد به این
استرس با استارت خودرو
اومد. پلیس جوون خوش برخورد بالاخره من رو در پارکینگ مجموعه فروشگاهی پیدا کرد. اومد و وضعیت رو چک کرد و با بی سیم گزارش داد. گفت نیروهای امدادی تو راهند. گفت من وسیله بازکردن در ندارم، ولی اگر موقعیت خیلی اضطراری باشه می تونم شیشه رو بشکونم. آیا بچه ات دچار دیسترس هست؟ (به نظرم منظورش این بود که در شرایط خطر جدی که نیاز به کمک فوری باشه.) گفتم نه. داره آبش رو می خوره و باهاش حرف می زنم.به دخترم گفتم
فرهنگ + شهروندی
باید مواظبش می بود. حتی بعضی وقت ها گمش می کرد. سرش را می چرخاند و می دید که از خانه دور شده است. بعد سوار دوچرخه اش می شد و با عجله و درحالی که ابوالفضل ابوالفضل می کرد، به طرفش پا می زد. این تابستان، از آن تابستان های داغ است. مادرش گفته بود که بهتر است فقط عصرها برای بازی بیرون برود، اما او دوست داشت طعم بازی کردن در ساعاتی که همیشه مدرسه بوده است را بچشد. تازه صبح ها تنها مواقعی بود که ابوالفضل
قصه برج های 44 ساله تهران
سریع تر فروش رفت، چون مخاطب هدفش، قشر مرفه تر و مدرن تر آن دوران بودند و در جذب این گروه هم موفق شدند. درواقع بعد از موفقیت ساعی بود که ساختمان های اسکان سر میرداماد و بلندمرتبه های دیگر ساخته شدند، اما به طورکلی در روندی که تهران برای توسعه در آن زمان سپری می کرد، ساخت این ساختمان ها حواشی خاص خودش را داشت. ازجمله این که بعد از ساخت آنها چون جامعه برای سکونت در برج مقاومت داشت، شماری از درباری
گزارشی از مسجد جامع شهابیه/ قنوت هایی از یک جنس
دعای ندبه تو سط امام جماعت خوانده می شود واکثر مردم روستا شرکت می کنند هر شش ماه یکبار یک اردوی تفریحی، زیارتی برای اعضا فعال ترتیب داده می شود تا انگیزه ای برای حضور جوانان ونوجوانان در مسجد شود. به راستی که مسجدجامع روستای شهابیه حرف های بسیار برای گفتن داشت مردمانی فعال و با اعتقاد. کم کم به اذان مغرب نزدیک می شدیم مجال برای ماندن نبود ازجا برخواستم و از کسانی که در مسجد
علی چینی بند کفش کریم باقری هم نیست/ آقای منصوریان! تو برو به خانه ات آقا
و کمیته فنی هم دیده نمی شود و منصوریان هم حرف اول و آخر را می زند. کاری به برد و باخت ندارم اما مطمئن باشید اگر ما الان روی نیمکت استقلال بودیم ما را دار می زدند و از همان جا هم اعلام می کردند به خانه هایمان برویم اما این آقایان از همان جا دنبال بازیکن آوردن برای سال آینده هستند. اول فصل اعلام کردم پرسپولیس با اختلاف 12 گل قهرمان لیگ برتر می شود و حالا هم می گویم فصل بعد همین پرسپولیس با اختلاف
عقل مرز میان ایمان و کفر است/ عقل و جهل در قرآن
، این است که اگر چه همه ی انسان های مومن و دوستدار پیشرفت در مسیر معنویت ، باید برای خردمند شدن و تکمیل ایمان بر خرد خود افزوده و از نیروهای عقل استفاده کرده و با نیروهای جهل مبارزه کند . ولی باید به این مطلب توجّه داشته باشد که همه ی این ویژگی ها به صورت کامل در انسان های کامل چون پیامبر و امام ، جمع می شود . همچنین در مومنانی که در امتحان الهی موفّق شده و هنگامی که خداوند قلب هایشان را برای ایمان
این سوی هَریرود بوی نان نمی دهد/روستاهای مرزی خراسان رضوی در انتظار امکانات
. به دیوارهای هم کار ندارند. 25 نفری می شوند. 25نفری که ممکن است دیگر رنگ مدرسه را نبینند. مدرس می پرسند چند نفر به کلاس هفتم نمیان برای سال بعد؟ از میان 25نفر، 8 نفر دست بلند می کنند. 6 نفر هم قرار است به حوزه بروند. آن 11نفر باقی مانده نگاه شان سنگین است. انگار هنوز نمی دانند چه خواهد شد. هنوز نمی دانند سال بعد کجایند. شاید تا سال بعد تعدادی از آنها عروس خانه کسی شوند و بعد هم با بچه ای در
پاپ سبک نیست
پرزنتیشن یک عده است. او گفت اعتبار من از آنها بیشتر است. زمان خیلی چیزها را روشن می کند. برای مثال باخ در زمان خودش یک نوازنده مثل خیلی های دیگر بود؛ ولی صد سال بعد از مرگش مندلسون او را کشف می کند و به لحاظ فرم بررسی می کند. این هم دردناک است و هم امیدوارکننده. چون به این نتیجه می رسیم که برای کارمان اعتبار قائل باشیم، نه برای اتفاقی که الان برایش می افتد. همین طور صبر نکنیم که در دوره حضورمان اتفاق
لحظه ای که احسان علیخانی تذکر منکراتی داد +عکس
برنامه چهارم ماه عسل در ماه رمضان 1396 در ادامه برنامه شب گذشته پخش شد. در بخشی از برنامه شب گذشته ماه عسل کودکی به نام پارسا که از اعضای موسسه راه اندازی شده توسط علی 33 ساله و فرزند طلاق بود نمایش داده شد که برای آشتی کردن پدر و مادرش با یکدیگر دعا می کرد. در بخش اول این برنامه نسترن با احسان علیخانی به گفتگو نشست و به این موضوع اشاره کرد که در پنجم آذر ماه سال 1389 با محمد
پدرم سَمبُل تعزیه خوانی و مداحی اهل بیت بود/ سلطان آواز ایران سال 42 شبی 2250 تومان می گرفت
هر موقع که دوست داشته باشند باید بخوانند. *این ماجرا مال چه زمانی است؟ آن زمان برادرتان علی اکبر مشهور شده بود؟ این ماجرا حدود سال های 1338 رخ داد. علی اکبر(گلپا) از دهه 1340 به صورت حرفه ای وارد عرصه خوانندگی شد. *استادتان چه کسی بود. استاد ما نورعلی خان برومند بود. برومند آنقدر داداشم(علی اکبر) را دوست داشت که به خانه ما می آمد و در خانه مان به داداشم
شبی خاطره انگیز با سردار جستجوگر نور
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ؛ به نقل از نافع ؛ شب های تلگرام در این سالها خودش خاطره انگیز شده و از میان حرف وحدیث های گذشته و خاطرات در دوران دفاع مقدس هم برای خودش جالب وخواندنی است. یکی از این شب های فراموش ناشدنی شب های خاطره بین رزمندگان دفاع مقدس بوده که علی از دو علی یاد کرد. گفتم: علی؟ -کدام علی؟ علی آقای شمسی پور که بعد از سالها رزم در لشگر انصار الحسن و خدمات
صدرعاملی:بهترین روزهایم در رمضان گذشت/برومند:نمیخواستم فیلم بسازم
خانه سیاه است را ساخته بود و من می دانستم که جزامخانه ای نزدیک مشهد هست. آنجا رفتم و گزارشی درباره این جزامخانه نوشتم و برای مجله فردوسی، روشنفکری ترین مجله آن زمان پست کردم و مطلبم را 11 روز بعد منتشر کردند. باور نمی کردم که مطلبم را منتشر کرده باشند و این اتفاق برایم بسیار مسرت بخش و جذاب بود و همان هم سرآغاز کارم در مطبوعات بود چون بعد به روزنامه اطلاعات رفتم. وی ادامه داد: بعد از چند
روز پر حاشیه شورای شهر/ مشاجره بر سر باغات تهران/ بررسی طرح صیانت از باغات ناتمام ماند
سوخته عنوان کرده بود، گفته بود: یک بار به یکی از دوستان گفتم افرادی که می خواهند در لیست جناح خاصی قرار بگیرند علاوه بر اینکه متعهد می شوند پول لیست را بدهند، حاضرند هر حرفی بزنند. مثلا بگویند تهران شهر سوخته است. جالب است اگر به یک سال قبل و حرف های شان برگردیم، می بینیم که چیز دیگری گفته اند. این اظهارات باعث شد تا دیروز محمد سالاری نیز در نطقی آتشین و با مروری بر کارنامه شهردار تهران
شورای شهر یا شورای دعوا؟!
هست. او بعد از صحبت از انتخابات و تشکر از زحمات اعضای شورای چهارم در بخشی از نطقش در مورد مشکلات شهرداری می گوید: همه ما می دانیم که مدیریت شهری آینده روزها و هفته ها و ماه ها و سال های بسیار سختی را پیش رو دارد چرا که شهر تهران علاوه بر دارا بودن چالش های اساسی و بنیادی همانند مشکلات زیست محیطی، آلودگی هوا، چالش های ترافیکی، ناایمنی، عدم رعایت کامل مقررات ملی ساختمان و مقررات شهرسازی و معماری، از
آشوب های دل یک همسر شهید
ذرہ آب شدم وقتی گفت: مامان دلم به همون دشمن عزیز تنگ شده، تو میگی من مادر خوبی نبودم که دلتنگ پدرش شده؟ تو میگی پدر نشدم برا بچه هام، که الان داره یادش می کنه؟ حالا می فهمی چرا خونه خودم تنهایی راحت ترم؟ چون دیگه نمی خوام به خاطر همه این دلشوره های مونده سرم را زیر پتو کنم و یواشکی گریه کنم با عکسش حرف می زنم. باور کن که هست و مثل همیشه آروم بهم گوش میده و آرومم می کنه باور می کنی؟!
روایت عشق و خیانت در برنامه ماه عسل
: رفتارهای بد همسرم تاثیرهای بسیاری داشت. حرف هایی که به من می زد، غرورم را می شکاند.فکرم درست کار نمی کرد. کار داشتم اما زندگیم را تامین نمی کرد. در ادامه نسترن مادر پارسا هم پیرو صحبت های همسر سابقش می گوید: توقع من خانه مجلل و خرید های روزانه نبود. گاهی برای زندگی تلاش می کرد گاهی نه. آنچه که مرا آزار می داد خیانت هایی بود که محمد مرتکب می شد. و به او می گفتم از خانه من بیرون برو. به او می
روایت "عشق، طلاق و خودکُشی" در ماه عسل
گفت و گو و البته برخی صحبت های احسان علیخانی مجری برنامه را، در ادامه می خوانید: محمد: رفتارهای بد همسرم تاثیر بسیاری در رفتارها و خیانت من به همسرم داشت. حرف هایی که به من می گفت احساس می کردم که غرورم دارد میشکند. آن موقع نمی توانستم درست فکر کنم. بیکاری هم نقش زیادی داشت. کار می کردم اما اینقدری نبود که زندگیمان تامین شویم. نسترن: خانواده ام به ما خانه داده بودند و مشکلات
انتشار شش مجموعه شعر جدید
! منم، آن داستان تک درخت کهنه ی سروی که از بخت بدش در خانه ی نجار می روید تو را خود در بغل می گیرم و هرگز نمی دانم چرا از سایه ام انگور بر دیوار می روید! که آخر از چه رو گاهی میان کتف های من دو دست بیشتر در لحظه ی دیدار می روید! تو خود مانند من آواره ای و دوست تر دارم من آن گل را که روزی از دل آوار می روید دلتنگی های نارس مجموعه شعر
نگذارید آنچه بر سر جانبازان نخاعی دفاع مقدس آمد، بر سر مدافعان حرم هم بیاید!
مخالفتی نداشتند؟ حیدری: مخالفت جدی نه. اما در بیشتر خانواده ها اینطور بود که بخصوص پدرها می گفتند شما الان باید به درستان برسید و بچه ها هم با کمی خواهش و تمنا آنها را راضی می کردند. البته جر و بحث های اینچنینی در همه خانه ها می شد اما اینکه بگوییم صددرصد موافق و یا صددرصد مخالف بودند اینطور نبود. بچه ها هم با طرح این موضوع که جبهه واجب است و امام فرموده اند، آنها هم رضایت می دادند. من خودم
همزمان با انتخابات ایران، ملک سلمان و ترامپ شمشیر را علیه ایران می کشند؛ یعنی این جمهوری ما متفاوت با ...
به گزارش دیار آفتاب ؛به نقل از رجانیوز، شنبه شب گذشته (سی اردیبهشت96) ؛مقارن اعلام نتایج انتخابات شورا ها و ریاست جمهوری ؛ وحید جلیلی به دعوت تشکل مردمی "فتیه" در مشهد ، تحلیلی تفصیلی از انتخابات ارایه کرد که متن ویراسته آن را در اختیار مخاطبین رجانیوز گذاشتیم. بسم الله الرحمن الرحیم اَلَّذینَ جاهَدوا فینا لَنهدِیَنَّهُم سُبُلَنا اگر اجازه بدهید چون دوستان هنوز از شوک در نیامده اند! نگاهی از بیرون به انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری بیندازیم. دوازدهم ، پرشکوه است یادم هست در سال 58 یا 59 ...
صعود دلچسب پرسپولیس با فرار از جهنم دوحه/ برانکو: بهترین تیم ایران هستیم/ مربی لخویا: اعتماد به نفس ...
. هر دو تیم موقعیت های زیادی برای گلزنی داشتند و حتی لخویا می توانست گل تساوی را به ثمر برساند. امشب یک جنگ واقعی بود. وی افزود: هواداران امروز شاهد یک بازی زیبا از سوی هر دو تیم بودند و خوشحالم از اینکه برنده این بازی پرسپولیس بود. برانکو با بیان اینکه لخویا حریف راحتی برای تیمش نبود، خاطرنشان کرد: قبلا هم گفته بودم لخویا یکی از بهترین تیم های آسیاست و آنها تیمی بسیار زهردار
طنز؛ نبرد میزها
ردیف از میزهای کلاس را جلو می برد و همزمان یک جمله را فریاد می زد: اصغرو راه بدین... اصغرو راه بدین... بچه های میز جلویی که می دانستند با موفقیت فریبرز در فرستادن اصغر به میزی دیگر، باید تا آخر سال بوی جوراب فریبرز را تحمل کنند، با تمام قوا در برابر پیشروی او مقاومت می کردند. اصغر هم که دیگر از ورود زمینی به داخل میز ناامید شده بود، یک نگاه به در کلاس انداخت و بعد خیلی سریع روی صندلی معلم
لحظه ای که احسان علیخانی تذکر منکراتی داد!+فیلم
این دلایل برای من قانع کننده نبود. وی ادامه داد: به هر حال با سختی و دعوای بسیاری پدرم را راضی کردم حتی برای فرار هم برنامه ریزی انجام دادم و بعد از این از خانه بیرون زدم به منزل خواهر محمد رفتم تا این که پدرم تماس گرفت و به من گفت که تو برگرد هر چه بخواهی من برایت انجام می دهم. نسترن به این موضوع اشاره کرد که در نهایت یک شب شام همراه با پدر و مادرش بیرون رفتند و درباره این
حظِ هنر
بابا جان، دوست داری بیای هنرستان هنرهای زیبا؟ گفتم والا چی از این بهتر، از خدام بود که بروم و رفتم. اما به قول استاد، رفتن به هنرستان هنرهای زیبا در اواسط دهه 20 به همین آسانی ها نبوده است: استاد بهادری آبش با آموزش و پرورش آن موقع توی یک جوب نمی رفت،برای همین هنرجویی هم از طرف آموزش و پرورش به هنرستان معرفی نمی شد، در حالی که وظیفه اش این بود، اما چون آقای بهادری آدم سرسختی بود، زیربار نمی رفت و