سایر منابع:
سایر خبرها
پسر 9ساله ای که اشک قاضی را درآورد
خوشحالی، نه؟ ... فرزاد که با مادرش در حال بیرون رفتن از دادگاه بود، گفت: بله. خیلی خوشحالم. چند بار خواب مادرم را دیده بودم. هر بار یک نقاشی می کشیدم و به دیوار نمازخانه مدرسه مان می چسباندم تا خدا آن را ببیند و مادرم را برایم پیدا کند... قاضی با شنیدن این حرف سرش را پایین انداخت، نم اشکش را با دستمال خشک کرد و بعد برای فرزاد دست تکان داد وگفت: ان شاءلله موفق و سلامت باشی.
خرید جدید سرخ ها/ استقلالی ها برای سال بعد منتظرم باشند!
مربی شود و البته در یک تیم خوزستانی توپ بزند. رحیم زهیوی مهاجم فصل گذشته استقلال خوزستان و الشحانیه قطر که بعد از کش و قوس های زیادی قراردادش را با فولاد خوزستان امضا کرد، در مورد این انتخابش، پیشنهاد استقلال و... صحبت می کند. خیلی وقت بود بحث حضورت در فولاد خوزستان مطرح شده بود چه شد که این اتفاق خیلی طول کشید؟ من در این مدت خیلی از پیشنهادها را رد کردم چون از اول تصمیم داشتم به
بازخوانی روند تولید سریال امام علی(ع) / ارجمند: استخاره بد آمد نقش مالک اشتر را نپذیرفتم
هفته آخر آن قدر از بازیگری خوشم آمده بود که وسوسه شده بودم نروم، بمانم و بازیگر شوم. * وقتی قرار شد سریال امام علی (ع) را بازی کنید، بازیگرها را اصلاً نمی شناختید؟ -نه اصلاً. آقای میرباقری همیشه می گفت ویشکا آمد جلوی این همه آدم قَّدَر ایستاد اما اصلاً نمی دانست. دیالوگ بگویم. اصلاً نمی دانستم پرستویی یا داریوش ارجمند چه کسانی هستند. وقتی داشتم پشیمان می شدم که نروم خارج و همین
بهترین فیلم های قرن بیست و یکم به انتخاب شش کارگردان
. این شش فیلمساز و دیدگاه های شان به این شرح است: آنتوان فوکوآ کارگردان روز تمرین و هفت دلاور من عاشق همه جور فیلم هایی هستم: آثار شخصیتی بزرگ مثل خون به پا خواهد شد و سرگرمی مثل جاذبه و آواتار که من را به جاهای دیگر منتقل و پر از حیرت می کردند و یک یادآوری برای تمام ما کسانی هستند که هنوز می خواهیم بینش مان را جلو ببریم. اما برای لیست فیلم های محبوبش، او
گفتگوی تصویر با یک زن که هنگام سرقت مسلحانه از بانکی در تهران دستگیر شد + عکس
همراهی کند، من و همدستم به مدت پنج سال با هم همکار بودیم به این ترتیب تصمیم گرفتیم با هم چنین سرقتی را انجام بدهیم. میزان درآمدت چقدر بود؟ یک میلیون تومان. ازدواج کردی؟ بله، یک دختر هفت ساله هم دارم. سابقه داری؟ نه، من فوق دیپلم نقشه کشی هستم. حرف آخر. هیچ حرفی ندارم. گفتگو با همدست زن متهم
گفتگویی جذاب برای طرفداران کیتی پری
! عالیه. من عاشق استیکرم. تو واقعا دختر خوب و مهربانی هستی و من مطمئنم که این مصاحبه یکی از بهترین مصاحبه های عمر من خواهد بود. البته من کمی هم نگران هستم، چون نمی دانم که چه سوال هایی قرار است از من بپرسی ولی مطمئنا سوالات هیجان انگیزی را آماده کرده ای. شاید اولیش این باید که چه رنگی را دوست دارم. اما بهتر است که خودت اول به این سوال پاسخ دهی. خب! من 3 تا رنگ را خیلی دوست دارم. صورتی
در سینمای ایران حرف های ناگفته بسیار است
های جامعه باشد. از آنجا که من همواره در مورد مسائل اجتماعی و معضلات خانواده دغدغه هایی دارم و خانواده در ذهنم از محوریت خاصی برخوردار است، فکر می کردم سینما جایی است که می توانم در این زمینه ها خیلی خوب کار کنم. حالا بعد از 30 سال که از فعالیت من در سینمای پس از انقلاب می گذرد، احساس می کنم سینما با آن آرمان هایی که من داشتم خیلی فرق دارد. سینما در طول این سال ها به جای اینکه به طرف فرهنگسازی و
چگونه این زن جوان ایرانی دوبار سرطان را شکست داد؟! +تصاویر
همه ماجرا نبود؛ در روزهایی که رویا با شوق شروع یک کار جدید این طرف و آن طرف می رفت بدنش مقدمات میزبانی از مهمانی ناخوانده را آماده می کرد؛ میزبانی که خیلی ها حتی از شنیدن نامش هم هراس دارند: همه چیز از یک تب و لرز ساده شروع شد. یعنی تا ظهر حالم خوب بود سرحال بودم به کارها می رسیدم اما از ظهر به بعد تب و لرز شدیدی داشتم هیچ کاری نمی توانستم انجام دهم. اوائل فکر می کردم یک بیماری ساده است اما 6ماه
تعمیرکاری که بازیگر شمر در گروه تعزیه شد/عشق و تعصب به قمر بنی هاشم
خود، گفت: به دعوت یکی از دوستانم برای تماشای تعزیه به محل تمرین گروه رفتم که مورد توجه کارگردان قرار گرفتم و به گروه تعزیه اضافه شدم. وی ادامه داد: وقتی تمرین نمایش شروع شد کارگردان چشمش به من بود یک ساعت بعد از تمام شدن تمرین نمایش، کارگردان کنارم نشست من در حال خودم بودم که روی پایم زد و گفت می تونی بیای برای بازیگری تمرین کنی؟ در جواب حرف کارگردان گفتم: من یک تعمیر کار ساده ام و چیزی
زن کارافرین یک روستا را اباد کرد
از این روستای کوچک انتخاب کرد. این نظر خدا به روستای ما بود. کارآفرین شدن من کاملا یک اتفاق بود. من و همسرم اکبر لطفی نژاد سال 69 با هم ازدواج کردیم و از همان زمان برای کار به قزوین رفتیم. آنجا که بودیم من چون نمی توانستم بیکار بمانم در مطب یک دکتر، منشی شده بودم. همسرم هم به خاطر تخصصش در نیروگاه برق شهید رجایی کار می کرد تا اینکه قرار شد منتقل شود به بندرعباس. وقتی این موضوع را با خانواده
صدای شخصیت ها را می شنوم
بودم، چون در کنار بسیاری از قصه گویان بزرگ شدم. هم چنین پدر و مادرم همیشه برایم داستان می خواندند. به محض این که خواندن و نوشتن یاد گرفتم، مادرم کارت عضویت یک کتاب خانه را به من هدیه داد. همیشه کتاب های زیادی همراهم داشتم، چون وقتی در روستا زندگی کنید، همیشه وقت زیادی برای خواندن دارید. مایه ی اصلی نوشتن را از کجا می آورید؟ واقعیت یا تخیل؟ من فکر می کنم همیشه چیزهایی
این زن دوبار سرطان را شکست داده +تصاویر
آماده می کرد؛ میزبانی که خیلی ها حتی از شنیدن نامش هم هراس دارند: همه چیز از یک تب و لرز ساده شروع شد. یعنی تا ظهر حالم خوب بود سرحال بودم به کارها می رسیدم اما از ظهر به بعد تب و لرز شدیدی داشتم هیچ کاری نمی توانستم انجام دهم. اوائل فکر می کردم یک بیماری ساده است اما 6ماه طول کشید تا تشخیص نهایی را بدهند در این مدت علاوه بر تب ولرز، بیماری نشانه هایی دیگری را هم به او نشان داده بود: از مطب این
آزمایشگاه بی پزشک، آزمایشگاه با پزشک
چیه؟" سنگینی درد مکثی را پدید آورد اما ادامه داد: "چیزی نگفت، برایم همین آزمایش را نوشت و گفت سریع برو انجامش بده. گفتش مورد اورژانسی پیش اومده، من میرم بیمارستان و شماره موبایلش را داد و گفت جواب رو که گرفتی بهم زنگ بزن بگم کجا بیایی. الان هم هرچی زنگ می زنم تلفنش در دسترس نیست. اقای دکتر من خیلی نگرانم، از اولش هم درد داشتم اما چند ساعته که درد عاجزم کرده." حالا دیگر من هم نگران بودم
شعرت را برای آن آقای مهربان خواندم / حضرت آقا "ان شاالله" محکمی گفتند
اشعارشان را بخوانند؛ حتما اضطراب دارند و کاملا بی خبر از این بودم که خودم هم شعرخوانی دارم. یعنی آنقدر برای من آرزوی دور و درازی بود که باور نمی کردم اتفاق بیفتد. به خودم که آمدم دیدم آقای قزوه اسم من را صدا زدند. میکروفون را که آوردند، بعد از سلام، خودم را این گونه معرفی کردم: "از حوالی مشهد آمده ام؛ از کاشمر." چون حضرت آقا(مدظله) از اوایل جلسه، سراغ "مشهد" را در شعرها می گرفتند. دلخوش شدم به
لیندلوف: بازی زیر نظر مورینیو رویایی است/در دفاعی میانی آسایش بیش تری دارم
احساس فوق العاده ای دارم چون در یک باشگاه فوق العاده هستم. نمی توانم خوشحال تر از این باشم. به باشگاهی آمده ام که مربی اش واقعا مرا می خواهد.این موضوع را درصحبت با مربی بزرگی مثل مورینیو دریافتم. کار زیر نظر او بسیار بسیار رویایی است. او در ادامه درباره پست بازی اش افزود: پست من دفاع میانی است اما می توانم در دفاع راست هم بازی کنم. البته فوتبالم را به عنوان هافبک شروع کردم. خودم را یک مدافع میانی می دانم و در این منطقه با آسایش به توپ ضربه می زنم.
ایفای نقش پدر سخت است
وقتی نقش یک پدر به شما پیشنهاد می شود، باید چه ویژگی هایی داشته باشد تا برای بازی ترغیب تان کند؟ این طور نبوده که من همیشه نقش پدر را بازی کرده باشم؛ نقش غیرپدر هم به عهده داشته ام، اما در کارهای اخیر بیشتر نقش پدر را بازی کرده ام. ایفای نقش پدر، سخت و سنگین است و هر کسی از پس آن برنمی آید. سن و سال من برای نقش پدر مناسب است. علاوه بر آن، کارهای نعمت الله را به دیگران ترجیح می دهم و دوست دارم. پدری که در مجموعه زیر پای مادر بازی می کنم، نماینده نسل های قبل است.
سخت است نام گزینه های جانشینی ام در استقلال رامی شنوم
در مورد ماندن یا نماندنش در استقلال نیز می گوید: من دوست دارم در استقلال بمانم. زمانی که به استقلال آمدم خیلی دوست داشتم نمایش خوبی داشته باشم ولی در فصل اول این اتفاق نیفتاد. استقلال به گردن من دین دارد و می خواهم فصل دیگر با حضور در استقلال خاطره بد این فصل را از ذهن هواداران استقلال کاملا پاک کنم. اگر فصل بعد در خدمت استقلال بودم تمام توانم را می گذارم تا برای موفقیت استقلال تلاش کنم و
مواضع معاون وزیر صنعت درباره نرخ خوراک پتروشیمی و حضور در وزارت نفت
هیاهو های سیاسی باید به جمع بندی می رسیدیم. بنده در حضور آقای مهندس زنگنه جلسات متعددی داشتم که بی دلیل هیاهو نکنید. اتفاقا طرف مقابل بیشتر هیاهو می کرد. معظمی: بله همین طور است و آنها در مجلس از ما جلوتر بودند. آن زمان اتفاقا در نفت تقریبا سکوت حکفرما بود و کمتر درباره خوراک حرفی زده می شد... . معظمی: خیر در دوره من به هیچ وجه سکوت نبود و هیچ کس در نفت
فریبا ابراهیم خواه
کلاهی. نشست روبه رویم. کمی با موبایلش ور رفت و بعدتر در حالی که لاک می زد، گفت: شما دانشجویی؟ چه رشته ای؟ گفتم: علوم سیاسی . گفت: منم باید برم دانشگاه. لازمه. دوستام همه ثبت نام کردن. البته من خیلی اهل کتاب خوندن هستم. الان هم دارم یه کتاب خیلی خوب می خونم . گفتم: وای چه خوب! چه کتابی؟ بلند شد و طوری که لاک هاش پاک نشود کتابی بیرون آورد و گفت: عالیه مسیر زندگیم رو عوض کرده، روانشناسیه، اسمش هست
10 درس موفقیت برای کارآفرینان از جی کی رولینگ نویسنده میلیاردر هری پاتر
سخنرانی جشن فارغ التحصیلی اش در دانشگاه هاروارد گفت: “ فکر می کنم، می توان گفت با هر مقیاس و اندازه ای که حساب کنیم، در دوره ی هفت ساله ی بعد از فارغ التحصیلی ام، به معنی واقعی کلمه، شکست خورده بودم. زندگی متاهلی فوق العاده کوتاه ام نابود شده بود، بیکار بودم، یک مادر تنها؛ با این که بی خانمان نبودم، ولی فقیرانه ترین شرایط ممکن را برای یک زن در بریتانیا داشتم.... بزرگ ترین درماندگی طول دوران زندگی
ذره بین
بیاید. من که از شنیدن حرف های او وسوسه شده بودم، شب هنگام خواب او را با بالشت خفه کردم. بعد از آن با چکش و چاقو 22 ضربه به او زدم و پول و طلاهایش را دزدیدم. بعد از آن داشتم مقدمات سفرم را به ترکیه فراهم می کردم که بازداشت شدم. باور کنید در این مدتی که در کانون اصلاح و تربیت بوده ام، حسابی تنبیه شده ام. آن زمان بچه بودم و براساس رویای بچگی دست به این جنایت زدم و حالا هم خیلی وقت است که توبه کرده ام
نادیده های اصفهان در لنز توریست خارجی
آن با نقش و نگارهای زیبایی با موضوع داستان های کتاب مقدس و شکنجه شدن شهدا ارامنه توسط امپراطوری های عثمانی چشم نواز و دیدنی است. یکی از نکاتی که توجه من را جلب کرد این بود که در سراسر ایران اکثر آثار باستانی و معماری آن در حال بازسازی بودند. البته نمی دانم که از آثار به صورت مداوم نگهداری می کنند یا فقط زمانی که شروع به از بین رفتن کرد این همه مراقبت آغاز می شود اما می دانم که نوعی
با نصف پول استقلال در پرسپولیس می ماندم ؛ یک پیشنهاد داشتم وآن هم از استقلال بود
استقلال یک روز در اتوبان تهران-کرج حرکت می کردم که یک ماشین جلوی من را گرفت و از داخل ماشین پول آوردند و به من نشان دادند و می گفتند بیا پول بگیر. هر کسی از ماجرا خبری نداشت فکر می کرد یکی از ما خانواده ی آن یکی را کشته. همه خونی شده بودیم. آن موقع عشق به پیراهن بیشتر معنی داشت ولی خدا را شکر می کنم که الان پدر و مادرم خوب زندگی می کنند و حرف مردم هم برایم مهم نیست. یک پیشنهاد داشتم
سعید نعمت الله لحن و ادا کردن دیالوگ های کامبیز دیرباز را دوست داشت/قرار نبود "زیر پای مادر"ماه رمضان ...
. درباره نقش خلیل کبابی باید گفت سعید نعمت الله لحن و ادا کردن دیالوگ های کامبیز دیرباز را دوست داشت. وی در این نشست درباره فیلمنامه های نعمت الله نیز یادآور شد: من به فیلمنامه وفادار هستم و اصلا بلد نیستم بدون فیلمنامه یا با فیلمنامه ناقص کار کنم. شما وقتی با سعید نعمت الله کار می کنید امکان ندارد از قسمت های بعدی فیلمنامه شوکه شوید چون همه چیز از ابتدا مشخص است. در ادامه زینب
فقط به خاطر یک نفر مجبور شدم استقلال را ترک کنم/ پرسپولیس به خاطر هوادارانش انتخاب کردم
بود که اتفاقا حواشی بسیار زیادی به دنبال داشت. مگر می شود که یک نفر تک و تنها با آن همه هوادار و شرایط خاص قید همه چیز را بزند و به تیم حریف برود؟! من بدون اینکه از طرف جناح یا گروهی حمایت بشوم، این کار را انجام دادم. هیچ وقت مربی تیم ملی پشتم نبود و مجبور بودم به تنهایی با خیلی چیزها بجنگم. من در شرایطی از استقلال جدا شدم که جایگاه بسیار خوبی در این تیم داشتم و کاپیتان آبی ها بودم. تنها دلیل
سپاهان برای مدعی شدن هنوز جای کار دارد/ به درخواست کرانچار به سپاهان برگشتم
برای سپاهان مثمرثمر باشم. وی در مورد غیبتش در تیم در 6 بازی پایانی فصل گذشته لیگ برتر بیان داشت: کمی مشغله داشتم و از کرانچار اجازه گرفتم که نباشم. البته کرانچار به من گفت اصراری ندارم در این 6 بازی در سپاهان باشی ولی اگر ماندم دوست دارم برگردی که من هم اطاعت کردم.
خال سیاه روی دست رضا نشان قهرمانی اش بود
کرده بود و پشت این مسیر را نیز با سیم خاردار و قیرسیاه محکم کاری کرده بود. اگر موفق می شدیم مسیر اروند را طی کنیم تازه آن طرف با تله های دشمن رو به رو می شدیم. یادش بخیر! شب عملیات فرمانده مان آقای شهبازی در حرف هایش اشاره داشت که وعده الهی حتمی است و پیروزی از آن ماست. شما عملیات را شروع کنید خود خدا حتماً کمکمان می کند. ساعتی مانده به شروع عملیات هوا صاف بود و امکان دیده شدن نیروها و لو رفتن
پیکان، به مثابه آینه جامعه معاصر ایران
کردن ها چیزهای خیلی زیادی به ما یاد داد. باید خیلی حرف می زدیم. ساعت ها حرف زدیم و همه چیز را با حرف زدن و صرف وقت حل کردیم. شما چند سال در خارج از ایران زندگی و تحصیل کردید. چه شد که به ایران بازگشتید، درس را رها کردید تا اینجا کار کنید؟ نه، درس را در آمریکا رها نکردم. درس را بعد از مدتی در ایران رها کردم. در آمریکا که بودم احساس می کردم جای من در ایران است. مسائل و مشکلات جامعه
قشقایی در اصفهان فلسفه را از تهمت کفر و الحاد نجات داد
نیست که ضایع شود و هدر برود؟ چرا درس نمی خوانید؟ جهانگیرخان قشقایی پاسخ می دهد که اتفاقاً بسیار به این کار شوق و علاقه دارد و اینگونه است که ایشان با راهنمایی استاد همایی به مدرسه علمیه می رود و در سلک طالبان علم قرار می گیرد. البته، با توجه به اسناد و قرائن تاریخی، شخص ناصح، همای شیرازی است و نه استاد همایی. انگیزه اصلی گرایش حکیم قشقایی به سلک اهل علم و معرفت، صفای باطن و
شریفات: هواداران فولاد در قلبم جای دارند
ایران معرفی شدم فولاد خوزستان تیمی بوده که از آن به فوتبال ایران معرفی شدم. دو مقطع در فولاد حضور داشتم و همواره سعی کردم با تمام توان برای تیم بازی کنم. جا دارد از همه مدیران و مربیانی که طی این سال ها در تیم فولاد افتخار شاگردی آن ها راداشتم تشکر کنم و برای این تیم آرزوی موفقیت دارم. انشاءالله وقتی به اهواز برگردم به دفتر آقای اژدری زاده می روم تا از مسئولان باشگاه خداحافظی کنم.