سایر منابع:
سایر خبرها
زندگی حضرت زهرا (س) وامام علی (ع) و روش الگو گیری از ایشان
نه پسر عمو، که پدر و مربّی و مقتدای من بوده ای، مرا از عمویت و پدرم ابوطالب و مادرم ، در آن حال که کودک بودم و نارس، گرفتی، به غذای خویش تغذیه ام کردی، به ادب خویش مؤدبم ساختی و از پدر و مادر برایم دلسوزتر و مهربانتر بودی، خداوند مرا با دستهای پر مهر تو هدایت کرد و از گمراهی و شرکی که خویشان من بر آن بودند نجات بخشید. دوست دارم که خدا بیش از این مرا به حضور تو پشت گرمی ببخشد. ای رسول خدا، مرا نیاز
پیشنهاد عجیب مادرزن به داماد در باره خواهر عروس!
آفتاب نیوز : زله شده ام . دیگر نمی توانم تحملش کنم. یک سال قبل، در یک جشن تولد با او آشنا شدم. کاش استخوان های پایم قلم می شد و به آن مهمانی لعنتی نمی رفتم. روابط من و بهاره در فضای مجازی به یک احساس آتشین تبدیل شد. به خواستگاری اش رفتم و ازدواج کردیم. من کس و کاری نداشتم . پدرم بیمار است و برادرم و خواهرم نیز سر خانه و زندگی خودشان هستند و دخالتی نکردند. ریش و قیچی دست
قتل شوهر پیش از مراسم عروسی در تهران + عکس بازسازی قتل
متهم مقابل قاضی ایلخانی موردبازجویی قرار گرفت. متهم در بازجویی ها گفت: روز حادثه او موها و گلوی مرا گرفته بود و من هم صورتش را چنگ زدم به طوری که پوست صورتش خراشیده شد. او مرا رها کرد و چاقویی از آشپزخانه برداشت و اقدام به خودزنی کرد. قاضی ایلخانی پس از بازجویی درباره این پرونده گفت: این پرونده نیاز به تحقیقات بیشتری داشته است و همچنین بازسازی صحنه حادثه لازم بوده با حضور پزشکی قانونی صورت بگیرد تا با توجه به نحوه و زوایه اصابت چاقو به سمت راست سینه و اندازه قد متهم و قد مقتول صحت و سقم حرف های متهم مشخص شود. تحقیقات درباره این حادثه از سوی کارآگاهان جنایی ادامه دارد. ...
آنگاه که روح مقاوم، هویت مرزنشین ایلامی را تعریف کرد
وحشتی که وجودم را فرا گرفته بود با صدایی لرزان مادرم را صدا زدم، پدر و مادرم با نگرانی مرا به خانه بهداشت روستایمان رساندند ولی دکتر با دیدن حال و روز من گفت امکانات اینجا محدود است و باید به شهر برای معالجه بروم و همان روز به همراه مادر و پدرم راهی ایلام شدیم. درست یادم هست که اطراف بیمارستان امام خمینی(ره) مردم تظاهرات براه انداخته بودند، من در آغوش پدرم از شدت تب بی حال شده بودم تا اینکه به
انتقام دوست دختر سابق از خواننده رپ
مان شد. او یک روز مرا به خانه شان برد و مورد آزار و اذیت قرار داد و مرا که بدحال شده بودم حوالی خانه مان رها کرد و رفت. متهم جوان ادامه داد: مادرم زمانی که متوجه ماجرا شد مرا به خانه راه نداد. آن شب را خانه یکی از اقوام ماندم. چند روز بعد هم به دادسرا رفتم و از او به اتهام آزار و اذیت شکایت کردم. در ادامه جوان آرایشگر بازداشت شد. او قول داد با من ازدواج می کند و من از شکایتم گذشت کردم. از دو ماه
شرور معروف کرمان قبل از اعدام تشریح کرد: چگونه آدمکش شدم؟/ امان از رفیق بد
/> لحظاتی قبل از اجرای حکم اعدام، محکوم به مرگ به خبرنگاران گفت: حدود 2 سال قبل به طرف یکی از دوستانم تیراندازی کردم و او را به قتل رساندم. البته زمان حادثه ماده مخدر شیشه مصرف کرده بودم ونمی دانم چطوراین اتفاق افتاد. وی که از اهالی منطقه اسلام آباد از توابع رودبار جنوب است ادامه داد: مقتول با برادرم درگیرشده و به وی و پدرم که از دنیا رفته دشنام و ناسزا گفته بود. به همین خاطر بعد از اینکه
مَراحِم خانه ی ارحام
معروف است به آژانس ارحام صدر: بعد از فوت پدر، شریک ایشان آژانس پرستیژ را فروختند. من هم دو، سه سالی با آنها کار می کردم ولی دیگر نتوانستم ادامه دهم و خودم رفتم آژانس دیگری باز کردم. آژانس پرستیژ هم ماجرا دارد. همه فکر می کنند پدرم در آنجا شریک بودند؛ ولی شریک واقعی مادرم بودند. واقعیت این است که یک آقای اصفهانی الاصل که تهران کار می کردند در سفری به ژاپن با پدر و مادرم آشنا می شوند. ایشان تصمیم می
از ماجرای ازدواج امام با دختر خلیفه تا پاسخ به شبهات امامت حضرت جواد(ع)
امام جواد (علیه السلام) و به فرمان معتصم قطع شد. سه روز پس از این ماجرا نزد معتصم رفتم و گفتم: خیر خواهی برای امیر المؤمنین امری واجب است. بعد به او گفتم در مجلسی که همه فقها و دانشمندان، وزیران، نویسندگان و فرماندهان جمع شده اند و اخبار آن به گوش مردم می رسد، صلاح نیست خلیفه همه نظرها را رد کند و نظر فردی را که فقط عده ای از مردم معتقد به امامتش هستند، بپذیرد. معتصم از شنیدن این حرف رنگ
زن شوهرکش: اشتباه کردم طلاق نگرفتم
تحقیق کند. متهم روز گذشته یک بار دیگر در برابر بازپرس ایلخانی رئیس شعبه هشتم دادسرای جنایی تهران قرار گرفت. زیبا یک بار دیگر اتهام قتل را رد کرد و گفت: هشت سال قبل ازدواج کردیم و به تهران آمدیم؛ من خیاطی می کردم و شوهرم نقاش ساختمان بود. روز حادثه می خواستیم برویم شهرستان به عروسی بردارزاده ام، شوهرم مدام نظرش عوض می شد. یک بار می گفت برویم، یک بار می گفت نرویم. البته درگیری
عروس 22 ساله وقتی بادار شد تازه فهمید هوو دارد و ...
گرفت و با حرف هایش مرا به آینده دلگرم می کرد. او می گفت دیگران به خاطر حسادت و دشمنی با خانواده ما این حرف ها را می زنند. حتی به دفتر پدرم رفت ولی باز هم پدر من نه تنها به این ازدواج راضی نشد بلکه مرا در منزل محدود کرد و تلفن همراهم را نیز گرفت من هم که دیگر ترک تحصیل کرده بودم تحمل این وضعیت را نداشتم تا این که دست به خودکشی زدم اما خوشبختانه مادرم متوجه موضوع شد و من از مرگ حتمی نجات یافتم در این
شمارش معکوس برای اعدام قاتل گوش بر +عکس
. من گوشی را بررسی کردم و عکس پسر جوانی را در آن دیدم. روز بعد به خیابان رفته بودم که با حجله همان پسر روبه رو شدم. همسایه ها می گفتند او به قتل رسیده و وسایلش هم دزدیده شده است. با افشای این راز، مجید به سومین قتل نیز اعتراف کرد و گفت: مقتول را از قبل می شناختم، اما اختلافات قدیمی رابطه مان را تیره کرده بود. روز حادثه با او قرار گذاشتم تا به اختلافاتمان پایان بدهم، اما دوباره با هم درگیر
احمد را به خاطر آزار خواهرم که شوهر داشت به بیابان کشاندم و ...
خواهم دیگر درباره انگیزه قتل حرفی بزنم.10 سال است که در زندانم و به اندازه کافی تنبیه شده ام. شوهر خواهرم در یک درگیری در زندان نابینا شد. چند ماه بعد وقتی فهمید حکم قصاصمان در دیوان عالی کشور تایید شده و زمان زیادی تا اجرای حکم باقی نمانده است در زندان خودکشی کرد. با مرگ او اولیای دم حاضر به اعلام گذشت شدند و من با پرداخت دیه توانستم رضایت آنها را جلب کنم. حالا می گویم پشیمانم و از قضات دادگاه تقاضا دارم در مجازاتم تخفیق قائل شوند. در پایان این جلسه هیات قضایی وارد شور شد تا رای صادر کند ...
محاکمه همدست ژان والژان پس از نجات از قصاص +عکس
مقتول شنیده بودم دو کودک را مورد آزار قرار داده است. با فهمیدن این موضوع خیلی عصبانی شدم و فکر کردم ژان والژان شده ام. نقشه قتل را کشیدم و با همدستی کامران عملی اش کردم. با تکمیل تحقیقات، کیفرخواست پرونده صادر شد و برای رسیدگی در اختیار دادگاه کیفری استان تهران قرار گفت. هر دو متهم با درخواست قصاص اولیای دم روبه رو شدند و برخلاف اعترافاتشان در بازجویی ها، قتل را انکار کردند. با این حال
ماجرای طلاق همسر اول شیطان پارس آباد که با درگیری ناموسی رخ داد
می خواستم به مردم بگویم که ما جنازه را پیدا کرده و به مسولان خبر داده ایم. شما خانواده آتنا را می شناسید؟ بله آنها از طایفه قره داغی هستند. خانواده بسیار محترمی هستند. تابحال هم نه توهینی به ما کرده اند و نه حرف بدی زده اند. من خودم را جای آنها می گذارم می بینم که بسیار بسیار سخت است. من معتقدم یک انسان نمی تواند فاجعه ای مانند قتل Murder آتنا را مرتکب شود. برادر ما کاری کرد
از آواز خواندن در اتاق عمل تا اجرا با فرزاد حسنی
پرانرژی و فعالی است که همراه با فرزاد حسنی با یک اجرای مشترک روی آنتن شبکه سه سیما می آمد؛ متخصصی که چند روز پیش مهمان برنامه خندوانه و رامبد جوان هم بود. به مناسبت روزی که در تقویم کشورمان، روز پزشک نام گرفته در دفتر جام جم آنلاین میزبان دکتر مسعود صابری می شویم. با کمی تاخیر، عصر یک روز کاری شلوغ، مستقیم از اتاق عمل و بعد از یک جراحی اورژانسی، از راه می رسد. قرار گفتگو اول یک ساعت است و موقع
علیزاده شراره خورشید موسیقی ایران است
گفت و گو با خبرنگار انصاف نیوز درباره موسیقی حسین علیزاده گفت: من با استاد حسین علیزاده بزرگ شدم، زمانی که خودم را نمی شناختم، در کنار دوستان و همکاران پدرم بزرگ شدم و پیش از آنکه سلیقه موسیقیایی من شکل بگیرد من با این موسیقی ها شکل گرفتم. وی ادامه داد: موسیقی هایی که در خانواده کامکارها در بخش فولکلور یا ارکسترال اجرا می شد مانند آثار هوشنگ کامکار و ارسلان کامکار و چه موسیقی هایی که
قصور پزشکی شده پسرم قاتل نیست
اعلام کرد که حمید صفت در ساعت 20:15 روز جاری به ارتکاب جنایت و قتل همسر مادرش با انگیزه حمایت از مادر خود اعتراف کرد. روز بعد حمید صفت به شعبه سوم دادسرای جنایی تهران منتقل شد و در جلسه بازپرسی به درگیری اعتراف کرد اما به ارتکاب قتل اعتراف نکرد و در مقابل بازپرس منافی آذر اظهار کرد: شب قبل از حادثه دوست مادرم که همسایه آنها در آلمان بود مهمان خانه شان بود و مادرم با من تماس گرفت و خواست تا آنها را
خیلی کار خوبی کردم| ساواکی بودم و تا انقلاب به ساواک گزارش می دادم
، مدیریت و بایگانی. اوایل در بانک اعتبارات ایران کار می کردم، بعد به نخست وزیری رفتم و در قسمت تأسیسات جهانگردی کار می کردم. بعد از آن در انگلیس به استخدام ساواک درآمدم و تا انقلاب هم به ساواک گزارش می دادم. ▪️من نمی خواستم آنها را بکشم اما به جنون رسیدم و این کار را کردم. به پدرم فحش دادند و داشتند دوباره شروع به شکستن می کردند که این جور شد. حتی آخرین بار سه شب قبل از قتل بود که کارمان به کلانتری کشید و آنجا او فحاشی می کرد. مأموران به صورتش اسپری فلفل زدند و من از آنها خواهش کردم این کار را نکنند؛ جگرگوشه ام است. ...
این آدم ها امنیت جانی ندارند
عصبانی است ولی ناباورانه صدای باد ناشی از حرکت تیغه تبر که از فاصله کمی از صورتم عبور کرد را حس کردم. بهت زده شدم. گفتم: چکار می کنی؟ آروم باش. حرکات مرگبار تبر و صدای وحشت آور همراه بیمار که می گفت: می کشمتون... همتون رو می کشم ... یکی پس از دیگری و من فقط جاخالی می دادم و عقب می رفتم و وحشت زده بودم. مرگ را در نزدیک ترین فاصله با خودم حس می کردم. تمام خاطرات تلخ و شیرین زندگی ام در کسری از ثانیه از
جزئیات مرگ گروگان در خانه زوج سارق
دفاع از خودش گفت: همه چیز زیر سر پدرخوانده ام بود. من از نقشه او برای سرقت خبر نداشتم. وی ادامه داد: یک روز وقتی به خانه رفتم دیدم مردی بیهوش در یکی از اتاق ها افتاده و دست و پایش بسته است. مادرم گفت او از دوستان شوهرش است و چون با او اختلاف حساب داشته دست و پایش را بسته اند. من در ماجرا نقشی نداشتم و اتهام معاونت در قتل را قبول ندارم و همه چیز زیر سر شوهر صیغه ای مادرم بود. با پایان دفاعیات متهم قضات دادگاه وارد شور شدند. همشهری 110
دکتر یحیی یثربی: قرآن را با عنوان ترجمه، تفسیر نکنیم
دارم ولی این ها اغلب حرف جدید را نمی پسندند! ابنا: آیا این حرف های جدید را در ترجمۀ قرآن هم زده اید یا دخالت داده اید؟ بله، من وقتی کتاب تفسیر روز را دربارۀ قرآن در هفت جلد نوشتم نخستین کار تفسیری ام بود، یعنی تفسیر را چند دوره تدریس نکرده بودم یا قبلاً یک تفسیر مختصر ننوشته بودم لذا الان تجدید نظری کردم و در آینده قرار است منتشر شود که در ویرایش جدید، نواقص قبلی را جبران
پسرم قاتل نیست
آرام شوی اما حمید گفت من با مادرم از این خانه می رویم، بعد هم مقداری از وسایلم را جمع کردم و از آن جا رفتم. در حین درگیری حمید به سروصورت همسر شما ضربه زد؟ من ندیدم حمید ضربه ای بزند. من از ابتدای این درگیری آن جا بودم؛ حمید نه چیزی دستش بود و نه با دست یا پا ضربه ای به حاج آقا زد. پسر من قاتل نیست؛ حتی من ندیدم که گلدان را به سمت او پرتاب کند. پس چرا هوشنگ به بیمارستان منتقل شد
بگذارید به ورزشگاه بیایند
خانوادگی دیدن مسابقه ای را نمی دانست. ساده نگذریم از این که خودم 10سالی والیبال بازی کردم و جز پدرم که هرشب یک ساعتی در سالن منتظر بود تا تمرینم تمام شود. مادرم هیچ وقت ندید چطور بازی می کنم یا تمام ساعت هایی که خانه نبودم، چطور تمرین می کردم. من از این احوال می آمدم و باقی حاضران در سالن حال مساعدتری داشتند. برای ساوانی یا دیوید لی کف و سوت می زدند اما میلکویچ پشت خط زن هالک بانک چیز دیگریست. یعنی حتی
هیس! دفاع بد از حمید صفت ممنوع
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا ، ،از ابتدای هفته خبری جامعه هنری و جوانانی که به موسیقی علاقه داشتند را در بهت فرو برد؛ حمید صفت خواننده جوان رپ به اتهام قتل ناپدری اش دستگیر شد. این خواننده جوان در اعترافاتش گفت که برای جمع کردن وسایلش به خانه رفته بود که مشاهده کرد مادرش توسط هوشنگ(همسرش) مورد ضرب و شتم قرار گرفته است و با دیدن این صحنه کنترل خودش را از دست داد و گلدانی را که
ماجرای خانم دکتری که روی خاله اش اسید پاشید
. وی ادامه داد: حوالی ساعت 14 روز حادثه زنگ زنگ خانه خاله ام را زدم که وی به جلوی در آمد و من اسید را به روی بدنش پاشیدم، بعد از اسیدپاشی نیز به منزل خودمان رفتم و قصد داشتم با بلیطی که از قبل برای کانادا خریده بودم به آنجا فرار کنم که جلوی در ساختمان توسط مأموران دستگیر شدم همچنین اسید را خیابان ناصرخسرو تهیه کرده و با پرداخت پنج هزار تومان اسید خریدم اما از نوع اسید اطلاعی نداشتم.
سحر قریشی: من هم حمید صفت می شوم!
نمیگیره، فارغ از جرم بودن ونفی عملی که صورت گرفته، کار حمیدِ صفت در ذاتش پر از رمز و رازه، به طورِ طبیعی شاید به واسطه عشق عمیق مادر و پسر، پدر و دختر هر کدوم از ما یک چیزی مشابه این کارو نشون میدادیم. حالا من سحر قریشی، دردمند و همدردِ این درد،وقتی فکر میکنم با غرور میگم اگه برای عزیزانم،مادرم یا برادرم ویا پدرم این اتفاق بیوفته و ناله و شیون و دردشون، توسطِ یک ظالم رو بخوام بشنوم و ببینم، منم میشم حمید صفت
این زن به راحتی راننده خودروی شاسی بلندها را به خلوتگاه می کشاند و ... + عکس
بالا اعتراف کردند و گفتند ناخواسته موجب مرگ یکی از طعمه ها شده بودند. سه متهم در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه ایستادند. در آن جلسه فاطمه گفت: باور کنید مرگ بیژن یک اتفاق تلخ بود. من به درخواست شوهرم و طبق نقشه او شماره تلفنم را زیر برف پاک کن ماشین های شاسی بلند می گذاشتم. وقتی آنها با من تماس می گرفتند به دیدنشان می رفتم و آبمیوه یا نسکافه آغشته مسموم
آنچه از زندگی خصوصی و فعالیت های خیرخواهانه خان عمو مجری برنامه کودک نمی دانستیم!
عنوان اولین سوال دوست داریم کمی ازکودکی کسی بدانیم که سال هاست به اجرا برای کودکان می پردازد. من متولد 14 خرداد 1363 در شهر یاسوج از پدر و مادری با اصالت اراکی هستم. به خاطر شغلم پدرم به یاسوج آمده بودیم, تا سن یازده سالگی در یاسوج ماندیم, و سپس به شیراز آمدیم. در دوران راهنمایی بودم که پدر و مادرم از هم جدا شدند.حدودا زمانی که من 14 سال داشتم, به خاطر شرایط بد مالی نتوانستم تحصیلاتم را
ناگفته های عامل جنایت هولناک خیابان شیخ بهایی/مامور ساواک در انگلیس بودم
. یعنی او را به خانه خواهرش نفرستادید که شهرام و نرگس را بکشید؟ نه، من فقط می خواستم جلوی دست آنها نباشد که اذیت نشود. آن شب هم وقتی شروع به پرخاش کردند و به پدرم فحش دادند، یک لحظه جنون گرفتم و این اتفاق افتاد. بعد از قتل چه کردید؟ جسدها را به حمام بردم و با اره برقی که مال خود شهرام بود، جسدها را تکه تکه کردم و بعد از دو روز شروع کردم به پخش کردن اجساد
سرنوشت متفاوت متهمان 4 پرونده جنایی
رفته بودم و همه حواسم به درس خواندن بود اما پس از مدتی با چند نفر از بچه های مدرسه درگیر شدم و یکی از آنها به نام وحید، تهدیدم کرد. موضوع را برای دو نفر از دوستانم تعریف کردم و آنها گفتند وحید و دوستانش با چاقو و ساطور سر قرار می آیند. خیلی ترسیدم برای همین از انباری خانه مان یک چاقو برداشتم و درجریان درگیری ناخواسته مرتکب قتل شدم. در پایان دادگاه، قضات شعبه هفتم با استناد به ماده 91 قانون مجازات