سایر منابع:
سایر خبرها
همرنگ جماعت شدن از رسوایی است
موسیقی پاپ بعد از انقلاب، پس از یک دوره کم فروغ، آرام آرام در دهه 70 پوست اندازی کرد و خواننده های موسیقی پاپ اجازه فعالیت پیدا کردند. البته که بسیاری از این خواننده ها درصدد خواننده های محبوب نسلی بودند که حالا دیگر یا در قید ایران نبودند یا به خارج از کشور رفتند. با این وجود وضع از این هم عجیب تر شد. کم کم خواننده های نسل اول پاپ در میدان تبلیغات و حضور چهره های جوان به کناری رفتند و کار را
از عشق تا نفرت به موتور
کرده بود خرج تعمیر آن دوچرخه ی عتیقه را بدهد. از آن به بعد حتی جرأت نکردم پیش آقاجانم اسم دوچرخه را بر زبان بیاورم، چه برسد به درخواست خریدنش . وقتی بزرگ تر شدم، آن قدر کار و گیر و گرفتاری پیش آمد که دیگر نتوانستم دوچرخه خریده و به آرزویم برسم. درضمن، حالا عاشق موتورسواری شده بودم. شانس را می بینید؟ وقتی بچه بودم، پول نداشتم دوچرخه بخرم، حالا که پول خرید دوچرخه را داشتم، پول خرید موتور را
بسیجی نام آشنای کمپلو و مسجد زین العابدین اهواز
فاش نیوز - الان که سی و اندی سال از روزهای دفاع مقدس می گذرد، هنوز صدای رزمندگان بسیجی مسجد امام زین العابدین (ع) را در گوشم حس می کنم. آنها چند نفری به خانه ما می آمدند. گاهی بعد از عملیات بود و گاهی چند روز قبل از اعزام به جبهه؛ بچه های با حالی بودند و صفای درونی خاصی داشتند. یک معنویت خاصی در تُن صدایشان بود که دوست داشتنی شان می کرد و خیلی هم با مرام بودند. وقت خداحافظی
توبافی احیا شد روستا جان گرفت
مختل کرده بود و بیکاری در میان مردم به خصوص زنان روستایی بیداد می کرد. تعاونی بیش از 4میلیون تومان بدهی داشت. در آن روزها به دنبال راهی بودم که تعاونی را از این وضعیت نجات بدهم. همسرم بازنشسته ارتش است و آن روزها پارچه می خریدم و خودم با آن شلوار یا چادر می دوختم تا بخشی از هزینه های جاری تعاونی را تأمین کنم اما این راهی نبود که بتواند نجات بخش باشد. در کلاس های آموزش بازاریابی و فروش از
سامان قدوس: در مسیر کره جنوبی در دستشویی غش کردم
فرودگاه استانبول، اینطور توضیح می دهد: پس از رسیدن به هواپیما بلافاصله از صندلی برای خودم تختی ساختم و با وجود اینکه بالش و پتو بود اما درخواست کردم یک پتوی دیگر به من بدهند، چون بسیار سردم بود. وقتی وارد هواپیما شدم بلافاصله خوابیدم و فکر می کنم چهار ساعتی در خواب بودم. وقتی بیدار شدم، کاملاً خیس عرق بودم، انگار که دوش گرفته بودم. برای اینکه خودم را مرتب کنم به سرویس بهداشتی رفتم اما به شدت ضعف
صدرعاملی: وقتی نزد امام بودی آرامش داشتی/ یک افسر عراقی نوشته بود به طرف ایرانی ها شلیک نمی کنم
بود. صدرعاملی در پاسخ به سوال رامبد جوان درباره خاطره اش از امام خمینی(ره) بیان کرد: شهرت و اسم برای امام مهم نبود. یک هدف داشت و رسیدن به آن هدف برایش مهم بود. وقتی نزد ایشان بودی به شدت حالت خوب بود و آرامش داشتی. جوان از این کارگردان پرسید، اگر رئیس جمهور بشوید چه کارهایی برای خوشحالی مردم انجام می دهید؟ که مهمان خندوانه در پاسخ گفت: تمام نسل مدیران دهه 60 را بازنشسته و
آخرین دست نوشته پدر جنایتکار
آلود سوگند و سولماز در آشپزخانه رها شده بود و پیکر بی جان پدر هم در نشمین قرار داشت. پیکر این پدر قاتل بلافاصله به بیمارستان منتقل شد؛ چرا که احتمال می رفت او هنوز زنده باشد. همزمان با قطعی شدن مرگ دو دختر در اثر ضربات متعدد چاقو موضوع به بازپرس ایلخانی اعلام شد. با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع قتل عمد و به دستور بازپرس شعبه هشتم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران، پرونده برای تحقیقات و
مشروح دومین جلسه دادگاه قتل بنیتا
به گزارش پایگاه خبری دنیای بانک ، در آن جلسه نماینده دادستان تهران کیفرخواست صادر شده را قرائت کرد. پس از گذشت 3 ساعت و نیم جلسه به پایان رسید و مقرر شد امروز جلسه دوم رسیدگی آغاز شود. حال امروز از دقایق قبل جلسه دوم رسیدگی به این پرونده با حضور متهمان، خانواده بنیتا، وکلای آنها در شعبه نهم آغاز شده است. ***تشریح نحوه ابلاغ یک قرار به خانواده بنیتا در
چندسال است که نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها از نظر بودجه مشکل پیدا کرده است/ استعفا نداده بودم
که برای این مسئله به کار برده شد، امسال این مطلب را به صورت مکتوب خدمت مقام معظم رهبری نوشتم و در این نامه عرض کردم که دورۀ ما خیلی وقت است تمام شده و نهاد هم نیروهای خوبی دارد که می توانند این مسئولیت را انجام دهند، لذا اجازه بدهید این فضا تغییر کند و فضای جدیدی در مجموعۀ نهاد ایجاد و روح تازه ای در نهاد دمیده شود. این استاد دانشگاه خاطر نشان کرد: بنابراین استعفا کلمۀ مناسبی نبود که به
کریمی: حالا که آمده ام نمیخواهم پشت سر هم حضور داشته باشم
گروه ورزشی: علی کریمی در نشست خبری پیش از بازی با گسترش فولاد اظهار داشت: اولین بازی کنار تیم به عنوان سرمربی نفت هستم. تمام اتفاقات دو هفته پیش را در جریانش هستید. 7-8 روز تمرین تعطیل بود و بازیکنان از شرایط ایده ال دور بودند و به همین دلیل من سعی کردم در این مدت کوتاه روی مسائل روحی روانی کار کنم تا این بازی هم بگذرد و برای هفته های بعد با یک برنامه خوب کار کنیم. بازی مقابل تیم های ته جدول
ناگفته های یک هنرمند نامدار: من از درون ناچار شدم
، آشپزی لذیذ و شاگرد اولی در کلاس های هنرهای دستی، محصول جدایی دست های من از خودم بود. تا اینکه سی سال پیش مستندی در تلویزیون دیدم که روحم را تسخیر کرد و امانم را برید و من در عالم مادی بی امان شدم. مردی در برهوت کویر روی برگ های خرما نشسته بود و سفالگری می کرد و من با چرخ سفالش چرخیدم. انگار روح من در دست هایش بود.احساس غریبی داشتم. در دست هایم نیازی را احساس می کردم.این هم گذشت. و من همچنان زن خانه
پدیده ای تازه در بهشت زهرا
درحال خودمان نبودیم، دستپاچه شده بودیم، من و خواهرم تمام وسایلمان را داخل صندوق ماشین انداختیم و رفتیم سمت جنازه. مراسم تمام شده بود که درِ صندوق را باز کردیم و چیزی پیدا نکردیم. آنها آن روز در شوک از دست دادن خواهر، شکایتی نکردند، روز بعد اما صبح تا ظهر، در کلانتری بودند و حالا بعد از 37روز، وسایل که نه، حتی مدارکشان هم پیدا نشده: در محل خاکسپاری یک پلیس هم حضور نداشت، روزهای بعد هم که رفتیم خبری
بدل معروف مهراب قاسمخانی + عکس/ خانه رویایی مهراب قاسم خانی و شقایق دهقان + تصاویر
قاسم خانی می گویند به سه سال دیگر فکر نمی کنند. به وقتی که قرارداد رهن این خانه تمام می شود؛ همان طوری که به هزینه های خانه جدید فکر نکرده اند. آنها از آن آدم هایی نیستند که آرامش زندگی را با ماشین حساب، محاسبه کنند. اینجا را چه جوری پیدا کردیم؟ اینجا لوکیشین آخرین کار سروش صحت بود. مدیر تولید آن کار حدود دو سال پیش اینجا را اجاره کرده بود. من طراح صحنه کار بودم. خانه واقعا
تاکید اولیای دم بنیتا بر قصاص متهمان/گلایه از عمکرد پلیس
آشنایی و نحوه رفتن به محل ربایش و اتفاقات روز حادثه توضیح دهد. احمد گفت: در زندان رجایی شهر با مهدی آشنا شدم. آن شب مهدی به من زنگ زد و من در منطقه خاوران بودم. ساعت 5 صبح قرار گذاشتیم. وقتی به محل رسیدم، مهدی آنجا بود. گفت رفیقم چیزی دارد، برویم از او بگیریم و در مسیر بهانه آورد که ماشینش خراب است. همه می دانند کسی حرف سرقت در ماشین من بزند با او برخورد می کنم. در محلی آنها را پیاده
کلاس دف باعث آشنایی زوج دف نواز سنندجی شد
ساز چیست؟ یکی می گوید مثلا دوستم دف می زند من هم آمدم، آن یکی می گوید پدرم گفته برو کلاس دف، یکی می گوید در یک کنسرت دیده ام و خوشم آمده است و برخی حتی می گویند چون ساز ارزانی نسبت به سایر سازها بوده به دنبال آن آمدم. بنابراین کمتر کسی هست که ساز را بشناسد و بعد دنبال آن بیاید برای همین است که بعد یک مدت کار آن را رها می کنند. به نظرم بیشتر یک مد شده است و هم اکنون در هر خانه ای یک ساز دیده می
در صحنه اسارت حججی چه گذشت؟
داعش زده شده بود در ورودی شهر بغداد بود. همه می گفتند دیگر تمام است. حتی خودعراقی ها می گفتند که کار عراق تمام شد. خیانت آنقدر گسترده است که تا آنجا آمده اند. ولی همان زمان ایران درهای پشتیبانی و مستشاری اش را به نیروهای مقاومت عراق باز کرد. فتوای مرجعیت به کمک آمد و مردم عراق به فتوای مرجعیت لبیک گفتند. فرمانده پدافند سامرا و وظیفه اش شکستن محاصره سامرا بود/می گفت: تا وقتی حرم را می
از خواب ابدی شیوا تا کابوس های نازنین
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از هرمزگان، به نقل از ایسنا، صبح جمعه بود و فونت قرمزی روی صفحه دهم شهریور تقویم، عید قربان را نشان می داد، قرار بود جشن باشد و خبرهای خوب و پیام های تبریک، که با خبر واژگونی یک اتوبوس که از بندرعباس به شیراز می رفت و دانش آموزان هرمزگانی را به اردو می برد در
تجارت و فرهنگ یزد؛ تجمع ثروت در کویر
برخورد. به قول ما محلی ها در دهانش گرم است . چیزی که نمی داند یا حافظه نیرومندش یاری نمی دهد، ترجیح می دهد نگوید، هرچند اصرار کنی و ریش گرو بگذاری، انگار نه انگار، لب از لب تکان نمی دهد. کارش را از پادویی مغازه پدرش واقع در لب خندق شروع می کند. نزد پدر سیاق می آموزد و با الگوگیری از او خصلت مردمداری و حسن سلوک را در خودش پرورش می دهد و کارش اکنون به جایی رسیده است که یکی از گسترده ترین روابط عمومی ها
صحبت های سیاسی جولین مور
نظرم بهتر خواهد شد اگر صنعت فیلم کارش را بهتر کند. در مورد تغییر پیدا کردن بعد از پدر شدن: کلونی گفت: خب، چیز جالبی است. در کل وقتی آدم با کسی که در صنعت فیلم است صحبت می کند، می تواند چند تجربه خاص به دست بیاورد و در مورد آن حرف بزند. اینکه من در مورد پدر شدن صحبت می کنم، چیزی است که تمام کسانی که می شناسم آن را تجربه کرده اند. و همه اش هم دقیقا همان تجربه های یکسان است. این
زوجی هنرمند اما با خط قرمزی بنام "طلاق"
/> بعد از یک مدت گفتند از یک سن به بالا نباید برخی از داروها را می دادند زیرا باعث خشکی مغز می شود و داروها را تغییر دادند و جایگزین کردند. دو سه سال هست که بیماری بروز و ظهور بیشتری پیدا کرده و افراد متوجه وضعیت ایشان شدند. *قاضی مرادی : سر کار تقاطع بودم، آقای رادان پسرم بود من باید سر صحنه دعوایش می کردم و زدم توی گوشش، احساس کردم دستم می لرزه . اما دیگر سراغ من
نابرابری جنسیتی در پروژه های نفتی برای اشتغالِ زنان
، خیلی هایشان این روزها بیکارند، چون پروژه ها تمام شده و کار نیست، حالا چطور می خواهند زن ها را روانه محیطی کنند که هم بیکاری آنجا بیداد می کند و هم اعتیاد و بیماری، نمی دانم؟ به اعتقاد این فعال کارگری اول بایستی زیرساخت ها تغییر کند، امکانات فراهم شود و بعد مسئولان بخواهند ابلاغیه بدهند و از برابری جنسیتی در اشتغال آنهم در جنوبِ نفتی دفاع کنند. حرفش خیلی ساده است: زن ها در عسلویه نمی
وعده بی محل ساخت 100 هزار خانه برای کم درآمدها/ کاهش ارزش پول ملی در دولت دوازدهم شتاب گرفته است
: هفته گذشته بود که وزیر راه و شهرسازی خبر خوشی برای خانوارهای کم درآمدی که هنوز مسکن ملکی ندارند اعلام و تاکید کرد: خبر خوشی که برای گروه های کم درآمد داریم این است که احداث سالی 100 هزار واحد مسکونی در قالب این طرح در برنامه داریم و امسال احداث 100هزار واحد مسکونی را برای گروه های کم درآمد عملیاتی خواهیم کرد. این سخنان عباس آخوندی نور امیدواری را برای اقشار کم درآمدی که سال هاست در آرزوی خانه دار
زنی که در خرمشهر سه بار دستگیر و آزاد شد
چادر عربی خود را پوشانده بود. چهره مهربانی داشت ولی پر از غم و رنج و پریشانی. نامش بتول بود ولی به او مامان محمود می گفتند. سال قبل هم او را در مراسم محرم دیده بودم. تقریبا همه او را می شناختند. چنان از خود بی خود شده بود و به رسم جنوبی ها به صورتش می زد که انگار کسی را نمی بیند. هر کسی که او را در آن حال می دید دلش برایش کباب می شد. وفیهه او را می شناخت. روز تاسوعا متوجه شدم خیلی گریه
پنجشنبه فیروزه ای به چاپ ششم رسید
/> پسری که تا آن موقع کنارش نشسته بود بلند شد. با چشم به کوله او اشاره کرد و گفت: اونم بی زحمت کپی کن فردا بیار. یادت نره. یادم نمی ره. برو خوش باش! بعد نفس عمیقی کشید و به دختر گفت: پس بوی ادکلن تو بود که از اول ساعت، تمام کلاس رو برداشته بود. درسته؟ الآن که اومدی نزدیکم متوجه شدم. ابروهای پیوسته دختر در هم رفت و یک قدم عقب گذاشت. گفت: ببخشید... اذیتت کرد؟
پایان "پایداری"
.... آنها در روزهایی که روحانی در حال مذاکره و رسیدن به توافق هسته ای بود نام خود را دلواپس گذاشتند و تلاش کردند جلوی امضای برجام را بگیرند. این سکوت یک پیام مهم دارد و و آنهم اینکه جبهه پایداری به پایان خود رسیده است و باید منتظر بود چهره های برجسته این جریان با طرحی نو وارد فضای سیاسی کشور شوند. گفتمانی تازه شاید بدون آیت الله مصباح یزدی. شاید بتوان گفت که آنها به این نتیجه رسیده اند برای بازسازی سیاسی خود احتیاج به آدم های جدید،حرف های جدید و البته یک نام جدید دارند و دیگر نمی شود با همان ادبیات گذشته وارد صحنه سیاسی کشور شد. ...
ادعایی عجیب درباره تلفات آلودگی هوای تهران
/> *چراغ قرمز بحران خاک از چه زمانی روشن شد؟ از سال 1980 بود که گزارش فاوا منتشر شد و اعلام کردند که 56 ملیون هکتار از وسعت ایران فرسایش بالای 12 تن در هکتار است. *ما بعد از این همه سال هنوز نتوانستیم برای این موضوع راه حلی پیدا کنیم؟ نه تنها برنامه ای نداشتیم بلکه به مراتب وضعیت بدتر شد. *دلیل بحران کمبود خاک چیست؟ ما موقعی معضل فرسایش خاک را
دخترانی که چوپانی می کنند، هیزم می آورند و رویای تحصیل دارند
. روایت دوم ؛ فرشته فرشته، تصویر چهارسال بعدِ فهیمه است. 17 ساله است. ابتدایی را تمام کرده و دیگر درس نخوانده. چرا؟! چون کسی نبود گوسفندهایمان را ببرد کوه. فرشته حالا 6 سال است که چوپانی می کند، هر روز صبح با پدرش گله را می برد بالای کوه، بین درختان بلوط. اما در تمام این سالها ته دلش وقتی گوسفندها و بزها را برده برای چرا همیشه یک آرزو داشته: دوباره درس بخواند
دفاتر نهاد رهبری در دانشگاه ها تکیه گاه نیروهای ارزشی و انقلابی است
امسال این مطلب را به صورت مکتوب خدمت حضرت آقا نوشتم و در این نامه عرض کردم: دورۀ ما خیلی وقت است که تمام شده و نهاد هم نیروهای خوبی دارد که می توانند این مسئولیت را انجام دهند، لذا اجازه بدهید این فضا تغییر کند و فضای جدیدی در مجموعۀ نهاد ایجاد شود و روح تازه ای در نهاد دمیده شود. بنابراین استعفا کلمۀ مناسبی نبود که به کار برده شد، چون معمولاً در استعفا یک نوع قهر یا خستگی وجود
بوی ماه مهر در دیار قومس پیچید/ گرانی رسم الخط لوازم التحریر
بابت راحت است اما خانم میرحسینی به دنبال لباس ورزش، کفش، یک مقنعه اضافه و در کل همه چیزهایی است تا دخترش را در صف مقدم تجهیزات تحصیلی در فامیل قرار دهد ... پس خریدی که قرار بود دو ساعت به طول بیانجامد سه روز بعد تمام می شود در این مدت اما باید جویای کارها به صورت تلفنی شد پدر آرتمیس می گوید برای یک دست کاپشن و شلوار و همچنین لباس ورزشی 140هزار تومان و برای دو جفت کفش 160هزار تومان پرداخت کردم اگر
علائم بارداری و پریودی، شبیه به هم هستند؟
بارداری اقدام کردیم حالت سرگیجه و تغییر فشار داشتم.دیروز هم ماست خوردم و حالت تهوع گرفتم و دیگی میلی به خوردن ماست ندارم.بیشتر موقع ها احساس میکنم فشارم افتاده باشه.سینه هام بزرگ تر شده و سمت چپ شکمم تیر میکشه.دو بار هم زیر دلم تیر و سمت راست شکمم تیر کشیده.حالت نفخ شدید هم دارم و حس میکنم انگار تو شکمم آب باشه که تکون میخوره اما بعضی وقتا.بعضی وقتا هم حس حالت پریود شدن رو دارم که دو سه روزی هست