سایر منابع:
سایر خبرها
قتل وحشتناک پسر بچه 3 ماهه در تهران
خانواده ام هم مدام مرا اذیت می کردند و بهانه می گرفتند. همه اینها به کنار، مشکلات مالی هم آوار شده بود روی سرم و از وقتی فرزندم به دنیا آمده بود گرفتاری هایم بیشتر شده بود. آن روز همسرم با عصبانیت خانه را ترک کرد و من ماندم و امیرعلی. او شروع به گریه کرد. هر کاری می کردم آرام نمی شد. درحالی که به شدت عصبانی بودم یک لحظه کنترلم را از دست دادم و با دست 6ضربه به سر و صورت پسرم زدم. یک دفعه به
پزشکان آبادانی در 100متری دشمن مجروحان را مداوا می کردند
دادید؟ ما سعی می کردیم اشراف اطلاعاتی به اوضاع منطقه داشته باشیم و آمادگی مان را حفظ کنیم. به همین خاطر عده ای دائماً در اروندکنار یا جزیره مینو گشت زنی می کردند و عده دیگر هم به امور آموزشی می پرداختند. شهریور 59 هنوز جنگ شروع نشده بود که من همراه تعدادی از همرزمانم برای آموزش به میدان تیر اعزام شدم. هنوز اول کارمان بودیم که گفتند برگردید. رفتیم و خبر دادند عراق به دهلران، مهران و ایلام حمله
درس اول همه ائمه مقاومت و صبر است/ انقلاب را به دست نااهلان نسپاریم
هایی لشکر 5 نصر بودم. در سال 65 و 66 مدت 5 ماه در لبنان و منطقه بعلبک اعزام شدم و در جنگ لبنان حضور داشتم. در عملیات های خیبر، میمک، والفجر 8 مجروح شدم و هر عملیاتی یک مجروحیت خاصی برای ما داشت. در حدود 11 ماه بین بیمارستان و خانه بودم تا توانستم سرپا بشوم. در حال حاضر 13-14 ترکش داخل بدنم دارم، ریه هایم شیمیایی است و اسما 30 درصد جانباز هستم، ولی خوشبختانه پرونده جانبازی
سحر وقتی شوهرش به سفر می رفت مرا به خانه اش می برد تا اینکه! + عکس
اهواز رفته بودم اما وقتی با خانه تماس گرفتم و همسرم پاسخ نداد نگران شدم و از زن همسایه کمک خواستم. پلیس Police در نخستین گام از بازجویی ها به اختلاف های دنباله دار مصطفی و سهیلا پی برد به این ترتیب مصطفی به عنوان نخستین مظنون جنایت Crime بازداشت شد. اما در ردیابی تلفن همراه وی مشخص شد این مرد هنگام کشته شدن همسر و فرزندش در جنوب کشور بوده است. پلیس با بررسی تماس های تلفنی سحر به رابطه پنهانی او با یک
چگونه قاتل شدم
/> حدود یک سال بدنسازی می رفتم. خیلی ورزش را دوست داشتم. البته مادرم پول نمی داد مکمل غذایی بخرم چون می گفت عقیم می شوی. یکی از فامیل های مان به خاطر همین چیزها عقیم شده بود. از فوتبال هم بدم می آید. گفتی در کار موسیقی بودی. بیشتر چه آهنگ هایی گوش می کردی ؟ بیشتر آهنگ های دیس لاو و غمگین گوش می کردم. در طبقه بالای خانه مان برای خودم یک استودیوی خانگی درست کرده بودم. از ظهر که
گُلی که رفته ای اما گلاب برگشتی...
گروه معارف-رجانیوز: صحنه ی شکوه مندی است. قاسم، فرزند کوچک امام حسن مجتبی(ع) که دوازده، سیزده یا چهارده ساله است، عزم میدان کرده است. امام حسین(ع) وصایای برادر بزرگش را اجرا می کند. نوجوان است و رزم جامه به تنش بزرگی می کند. پایش به رکاب هم نمی رسد؛ اما دفاع از امام، کوچک و بزرگ و زن و مرد نمی شناسد. چشم های بهت زده از مبارزه ی قاسم نوجوان، وقتی حسین(ع) را بالای سر او می بینند، کمی آرام می گیرند
امام حسینی که از لندن بیاید، امام حسین (ع) ما نیست
روستا از هشت سالگی نوحه های محرم را از کتاب هایی مثل کتاب های بروجردی صابر همدانی می خواندم. وقتی دوازده ساله شدم و به تهران آمدم پای منبر آقای کافی به مسجد صدرالاشراف خیابان شوش میرفتم و اینطور باب شد که قرآن پیش از منبر را بخوانم . تقریبا مبدع این کار بودم. از سال 48 به بعد حدود 14 سالگی مداحی را شروع کردم . - برای شروع استادی هم داشتید؟ در سال 47 یا 46 اولین استادم آقای انسانی
پدری با مشت ، نوزادش را به قتل رساند
ساله بازداشت شد و روز دوشنبه با انتقال به دادسرا به قتل پسرش اعتراف کرد وبا چشمان اشکبار گفت: دو سال قبل از طریق مادرم با همسرم آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم. خانواده ام ابتدا با این ازدواج موافق بودند اما نمی دانم چه اتفاقی افتاد که مخالفت هایشان شروع شد. من 13 سال در یک نانوایی کارگری کرده ام و مشکلی هم نداشتم.اما خانواده ام دائم از همسرم گلایه می کردند. ازطرف دیگر همسرم هم از آنها دلخور بود و
داستان کوتاه/رویای نیمه شب _ 2
هرروزصیح پایش راتوی یک کفش میکردکه می خواهم بروم باهاشم بازی کنم من هم بی صداخندیدم این بارمواظب بودم به ریحانه نگاه نکنم تامبادابازنگاه مان به هم بیفتدمی دانیدبه آن مردک حلوافروش چه گفتم ؟گفتم همه ی ظرف حلوایت راچندمی فروشی گفت اگرهمه رابخریدپنج درهم پولش رادادم وگفتم برواین حلوارابین بچه های دست فروش قسمت کن ودعاگوی این مشتری های کوچولوباش مظفر سالاری
واکنش کارگردان ویلایی ها به یک تقدیر
در بغل من و فرزندم علی جان سپرد. همسر شهید مدق در پایان افزود: کاش مدیون شهدا نباشیم کاش خجالت زده آن ها نشویم کاش از دفاع خسته نشویم و بدانیم فرزندانمان چه کردند. تجهیزات مناسب مداوا نداشتیم در ادامه مراسم دکتراشتری از پزشک یاران دفاع مقدس ضمن ابراز خرسندی از حضور در این مراسم، گفت: وقتی که وارد دفاع مقدس شدم 16 ساله بودم. و مثلا در ایام محاصره آبادان که یک سال و
افزایش دزدی خاطرات دفاع مقدس/ اخراجی ها را در تاریخ جنگ پنهان کردیم/ ماجرای نامه ای جعلی که باعث شهادت ...
را در جبهه به خاطر دارم که گاهی با وی شوخی می کردم. می گفت: با من شوخی نکن . پاسخ می دادم: مگه تو کسی هستی که با تو نباید شوخی کنم؟ وی دوست نداشت که از گذشته اش برایمان بگوید. می گفت: اگر گذشته من را بدانی دیگر جرات نمی کنی با من شوخی کنی . مدتی از این ماجرا گذشت و من به مرخصی آمدم. در جمعی نام وی را آوردم. یک نفر با حالت تعجب گفت: فلانی با شماست؟ او یکی از گنده لات های تهران بود . به جبهه که
قتل عروس و داماد جوان توسط برادر عروس
/> رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی روز گذشته در تشریح چگونگی افشای راز قتل عروس و داماد جوان گفت: بررسی های مقدماتی کارآگاهان نشان داد که پدر سعید زن دیگری هم دارد و به این خاطر او و مادرش در این منزل زندگی می کنند. سرهنگ کارآگاه حمید رزمخواه افزود: سعید که چهره ای غمگین داشت، در اظهاراتش مقابل قاضی ویژه قتل عمد گفت: مادرم طبق معمول صبح زود به محل کارش رفت. خواهرم و شوهرش نیز که حدود سه ماه قبل با
فایل صوتی قاتل را پای چوبه دار برد
نگهبانی رحیم رفتم. او هر شب دوستانش را در محله جمع می کرد و با کلی سر و صدا والیبال بازی می کردند. سر همین موضوع اعتراض کردم، اما رحیم با دست ضربه ای به چانه ام زد. عصبانی شدم و با چاقو او را کشتم. بعد از فرار، چاقوی خونی و دست هایم را در خانه یکی از همسایه ها شستم و پیش او به قتل اعتراف کردم، اما گفتم در این باره به کسی حرف نزند. با ثبت این اعترافات، پرونده برای صدور حکم به شعبه دوم دادگاه
دیه 500 میلیونی برای رهایی از اعدام
به گزارش جام جم، ششم آبان 92، درگیری سه مرد جوان در خرابه نزدیک پارک اقاقیای تهران به قتل سعید 28 ساله منجر شد. قاتل، رامین 20 ساله بود که سه هفته بعد در خانه دختر خاله اش دستگیر شد. او در همان بازجویی های ابتدایی به قتل اعتراف کرد و پس از مدتی در دادگاه کیفری استان تهران پای میز محاکمه ایستاد. اولیای دم درخواست قصاص کردند و متهم گفت: آن روز در پارک با دوستانم مشغول بازی
ساخت ناو هسته ای در مرحله تحقیقات است/ اجازه نمی دهیم کسی به مرزهای دریایی ما نزدیک شود
باید برویم و چگونه بجنگیم، اما رگبارها مستقیم می آمد ما در خانه دو طبقه ای مستقر شدیم. در کنار خیابان و روی پشت بام هم دیده بانی می کردیم که کسی ما را محاصره نکند. چند نفر بودید؟ فکر می کنم 7-6 نفر بودیم؛ یک گروه بودیم. حداکثر گروه های ما نه نفر است. من هم فرمانده گروه مان بودم. ما صبح دیدیم که دم در ورودی یک تانک در همین سر و صداها ایستاده است. جلوی در حیاط بود و عراقی ها
دختر 10 ساله از جزییات قتل مادر و خواهر گفت
هم عمویم در حالی که صورتش را پوشانده بود وارد خانه شد و طوری وانمود کرد که انگار یک غریبه وارد شده است.اما وقتی صورتش معلوم شد به مادرم گفت آبرویت را می برم.بعد هم با چاقو به جان مادر و خواهرم و من افتاد. پدر و دایی آذین نیز دیروز با حضور در دادسرای امور جنایی تهران خواهان مجازات فوری عامل این جنایت شدند. پدر آذین که شامگاه سه شنبه 28 شهریور در جریان قتل همسر و دختر 4 ساله اش و مجروح شدن
ضرورت رعایت احترام به دانشگاه و دانشجو
وزارت علوم، تحقیقات و فناوری یکی از وزارت خانه هایی است که با همه اهمیتی که دارد، بدون وزیر مانده است و رایزنی ها برای انتخاب گزینه نهایی دولت و معرفی آن به مجلس همچنان ادامه دارد که همین امر فضایی برای نقدِ حال و روز این وزارت خانه را باز کرده است. اهمیت وزارت علوم بر کسی پوشیده نیست؛ دانشگاه، مکانی که قرار است محل تکامل علمی و انسانی برای جوانان باشد، در دهه های گذشته نتوانسته است در رسیدن به
جدایی دین از سیاست اولین خطری که سیدالشهداء(ع) احساس کرد
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) آیت الله العظمی جوادی آملی در دهه اول محرم الحرام 1428 در سلسله جلسات در دهه اول محرم الحرام 1428 به تبیین مبانی قرآنی نهضت حسینی پرداخته اند. در ادامه فایل صوتی و متن جلسه سوم این سخنرانی تقدیم می شود. موضوع سخن مبانی قرآنی نهضت حسینی(علیه السلام) بود این موضوع در دو جلسه گذشته توضیح داده شد که مقصود این نیست که کار حسین بن علی(سلام الله علیه
بررسی کارنامه سینمایی فیلمسازان ایرانی؛ تهمینه میلانی +عکس
زن به طور جدی شروع شد و در فیلم های بعدی او ادامه پیدا کرد که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. واکنش پنجم(1381) خلاصه فیلم: فرشته، معلم مدرسه، همسرش سعید را در یک سانحه تصادف از دست می دهد. پدرشوهرش حاج صفدر مردی ثروتمند و بانفوذ و صاحب یک بنگاه حمل و نقل است. او به فرشته می گوید حالا که سعید مرده، دیگر با خانواده آنها نسبتی ندارد و چون حاج صفدر دو پسر مجرد در خانه دارد و فرشته
زنانی که لباس رزمندگان را وصله کردند و برای شهدا کفن دوختند...
علم الهدی می رفتیم و من شدم مسئول خیاط خانه آن جا." فکر می کردم من هم وظیفه ای دارم برادران ادامه می دهد: "سال 59 پدرم در انفجار انبار مهمات زخمی شد و چند روز بعد از دنیا رفت ، یکی از برادرها و دو تا از خواهرهایم هم دم بهشت شهدای اهواز در بمباران ها تیر خوردند. می دیدیم که جوانان مان همه به جبهه می روند و همه مشتاقانه کار می کنند. من هم فکر می کردم وظیفه ای دارم. " آن
عصبانیت پدر جوان باعث قتل نوزاد 3 ماهه اش شد
دادم و با دست حدود شش ضربه به دو طرف صورت امیر علی زدم که حالش بد شد. در حالی که خیلی پشیمان شده بودم، امیرعلی را به بیمارستان آیت الله کاشانی بردم و از آنجا امیرعلی را به بیمارستان حضرت رسول(ص) انتقال دادند. مادر امیر علی که در دادسرا حضور داشت، گفت: من زن تنهایی هستم و در تهران به غیر از امیرعلی و شوهرم کسی ندارم. بچه ام را که از دست داده ام و الان دوست ندارم شوهرم را از دست
قتل وحشیانه عروس و داماد مشهدی در اتاق خواب + عکس
به گزارش گروه ساعت 8صبح دیروز به قاضی کاظم میرزایی، بازپرس ویژه مشهد خبر رسید که زوج جوانی در خانه ای در منطقه آرامگاه فردوسی به قتل رسیده اند. کسی که پلیس را در جریان این جنایت قرار داده بود، برادر یکی از مقتولان(زن جوان) به نام صادق بود. او مدعی شده بود: دامادمان شب قبل در خانه مان مهمان بود. صبح که شد، مادرم راهی محل کارش شد و من هم برای خرید بنزین به پمپ بنزین رفتم و خواهرم و شوهرش در خانه
120 بُرج روی گسل های تهران تخلیه شوند - من مجبورم در تهران زندگی کنم - هر شب قبل از خواب وصیت می کنم
. من توی ذوق او زدم و آدم بی سر و زبانی هم که نیستم. در همان زمان در محافل تخصصی خودمان، مساله را به گوش شهردار وقت و کمیته های مربوط به شهرداری که در این ارتباط بودند رساندم. حتی در یک سمینار به همین آقای آخوندی(وزیر فعلی راه و شهرسازی) که آن موقع مدیر کل نظامات مهندسی کل کشور بود گفتم. *آیا موارد دیگری هم بود که بخواهند شما کارشان را انجام بدهید؟ -یک مورد دیگر در
حکم مردی که به خاطر توهم خیانت،نامزدش را کشته بود،اعلام شد
مجازیش با مردان غریبه پرسیدم اما بی فایده بود. خیلی عصبانی بودم و کنترلی روی رفتارم نداشتم. وقتی او به خواب رفت آجری برداشتم و چند ضربه به سرش زدم و از خانه بیرون رفتم. چند ساعتی در خیابان ها پرسه زدم و وقتی به خودم آمدم تازه متوجه کارم شدم و تصمیم گرفتم خودم را معرفی کنم. به همین دلیل به کلانتری قلهک رفتم و اعتراف کردم. با پایان اظهارات متهم، قضات وارد شور شدند و متهم را به قصاص محکوم کردند
اینجا تا ابد مین گذاری شده!
...، جایی که صدای موشک و بمب نیاید. دفترم را هم با خودم بردم. مامانم این دفتر را برایم نگه داشته و من هربار به برگه های آن نگاه می کنم یاد پناهگاه مدرسه می افتم. یاد کلاس اولی که با عشق این دفتر صدبرگ و ترس از بمباران گذشت. حالا هم سی سال گذشته از آن روزها اما من احساس می کنم یک جایی درست بین قلب و شکمم مین گذاری شده، یک حفره عمیق که با هر اتفاق کوچکی دهن باز می کند و من را پرت می کند وسط پناهگاه، یک جای ساکت که با شلوار خیس میان تاریکی کز کرده ام و گوش هایم را گرفته ام تا صدای هیچ بمبارانی را نشنوم./ روزنامه ایران کلمات کلیدی مین گذاری بمب و موشک در شهرهای کوهستانی ...
پیام همسر شهید جهانی به همسر شهید حججی
را به تهران منتقل کرده اند . همان لحظه خاطرم آمد که خانواده شهدا می گفتند با جراحت شدید خبر شهادت را اطلاع می دهند بنابراین پرسیدم آیا جواد شهید شده؟ که پدرم پاسخ دادند جواد به آرزویش رسید؛ بغض کرده بودم و گفتم خدا را شکر که حضرت زینب(س) و آقا عبدلله(ع) قبولش کردند . جمله اش که تمام می شود، بغض خفته در گلویش را با صلابت تمام فرو می خورد؛ باید مردی در قالب زن باشد، باید به جای
آنقدر چنگ زدند تا شیمیایی شدند
شیمیایی شدنش را این گونه تعریف می کند: من معتقد بودم تا جنگ هست ازدواج معنا ندارد. یکی از دوستان مان آمد درخواست خواستگاری فردی را مطرح کرد و من رد کردم. در نهایت دیدم بیش از 10 بار این موضوع را مطرح کرده؛ ادب حکم می کند، بپذیرم. گفتم یک بار آن آقا به خانه تان بیاید و من هم می آیم و صحبت می کنیم اما هیچ کس نباید بفهمد زیرا من مسئول بودم و ممکن بود بگویند در این فضا به فکر مسائل دیگری است. در روز صحبت
آزاده ام پس زنده ام
اسارتگاه رژیم بعث محبوس بوده اند، بعد از آزادی و بازگشت به وطن در تشرفش به حج تصمیم می گیرد که برای حفظ میراث گران بهای هشت سال دفاع مقدس دست به قلم شود و نتیجه کارش کتابی می شود که در هشت فصل، روایت روزهای زندگیش از کودکی تا زمان آزادیش از اسارت را بیان می کند. این کتاب در سیزدهمین دوره جایزه کتاب دفاع مقدس در بخش خاطرات اثری برگزیده شد. در بخشی از این کتاب آمده است وقت آمار لعنتی
در جبهه ها همه از عنوان و مقام فراری بودند
/> محمد نیک نفس متولد سال 1348 در محله رزمنده پرور سیلاب تبریز و فرزند اول خانواده ای شش نفری می باشم، در سال 1362 از پایگاه امام زاده برای آموزش اعزام گشتم البته با دست بردن در شناسنامه ام؛ چراکه در آن زمان من 13 سال سن داشتم و اجازه حضور در جبهه های حق علیه باطل چه از طرف خانواده و چه از طرف نهادهای مربوطه مانند سپاه به بنده داده نمی شد. نحوه اعزام من به آموزشی نیز جالب بود، با یکی
آخرین جزئیات حادثه خونین پرونده پاسگاه نعمت آباد
پدرم از شهرستان به تهران می آیند و درخواست کتبی خود را درباره قصاص متهم ارائه می دهند. آذین تنها شاهد ماجرا هم تلفنی به خبرنگار ما درباره حادثه گفت: عمویم از مادرم کینه به دل داشت و چندین بار گفته بود انتقام سختی می گیرد. مدتی قبل عمویم قرار بود زن جوانی را به خانه ما بیاورد که مادرم مخالفت کرد و آنها را به خانه اش راه نداد. مادرم به زن جوان گفته بود که عمویم زن و فرزند دارد به همین