سایر منابع:
سایر خبرها
سهم این بچه ها فقر نیست
نداشت.دخترکان این مدرسه به مقاطع هشتم و نهم که می رسند، یکی یکی ترک تحصیل می کنند. چند صباحی از پای کوره ها با دست های پینه بسته درس می خوانند و بعد هم به اجبار خانواده ازدواج می کنند. داشتند می رفتند مدرسه، پیاده راه زیادی بود، از زمین خاکی کوره ها تا ابتدای روستای محمودآباد که مدرسه شان بود، پای پیاده یک ساعتی راه می شد، سوار موتور شده بودند که زودتر برسند، اما تصادف کردند، زخمی که بر
مقام عصمت تنها ویژه 14 معصوم نیست/ تأکید امام حسین(ع) به حجاب در آخرین لحظه عمر
منکر شد! بشریت انبیا با بشریت ما فرقی نداشته است؛ آنها هم می خوردند، می خوابیدند، ازدواج می کردند، کار می کردند و زحمت می کشیدند. قُلْ إِنَّمَآ أَنَاْ بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ ، نه انسان مثلکم ؛ اصلاً پیغمبر در انسان بودنش نمونه ندارد، هم وزن هم ندارد و معجزه قرآن این است که همه چیز را دقیق و به جا حرف می زند. قُلْ إِنَّمَآ أَنَاْ بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ ، نه انسان مثلکم یعنی اسکلت من، سر و گردن من، موی سر
سلفی حقارت و جشن تولد اینستاگرام از نگاه جانبازان
است. این چنین نمایندگانی آبروی نظام را می برند. سلفی گرفتن با شخصی که این همه خیانت را به کشور ما روا داشته اند واقعا تاسف بار است. جانباز نخاعی "منصور فرج نیا" نیز در بحث سلفی نمایندگان حرف های شنیدنی بسیاری دارد. او با مشاهده عکس ها آه تاسف باری می کشد و می گوید: ما درجبهه جوانانی را از نزدیک می دیدیم که گلوله مستقیم تانک حتی تکه ای از آنها را برای خانواده شان باقی نگذاشته بود
استاندار ایلام در آخرین مصاحبه مطبوعاتی اش: آینده توسعه ای ایلام روشن است
تر شده بودم در مغازه آهن فروشی پدرم که بعدا مصالح فروشی هم شد کار می کردم. و با توجه به سفارش مشتری ها آهن می بریدم. البته قبل از آن هم یکی دو سال تابسان ها کار می کردم. یکی از جاهایی که کار کردم بانک ملی بود و یکی هتلی بود که اطلاعات جهانگردی می ساخت که بعدا در مجموعه سپاه قرار گرفت. پیمانکار از نیروهای مذهبی ودوستان پدرم بود به همین خاطر آنجا مشغول به کار شدم. 3)خانواده
نگهداری از سالمندان با شرط اهدای ملک یا پرداخت هزینه زندگی مددجویان
کار بانکی داشته باشند، به سرعت روبه راه می شود. هفته ای سه بار کارشناس تربیت بدنی به خانه می آید و تمرینات مناسب سن شان را انجام می دهد. روانشناس داریم برای تقویت حافظه. خدمات توان بخشی داریم. می خواهیم برنامه روزانه شان را پر کنیم و سالمندی در سوییت خودش تنها نماند. سعی کردیم از هر نظر نیازها برآورده شود که حتی خانواده هم درگیر نشوند. دانیالی با رویی گشاده و صدایی رسا با 13 زن و 4 مرد
پیکر شهید همت چگونه کشف شد؟
؟ خودش که گفته بود قرار است به دست اسرائیلی ها شهید شود! ولی این روزها گاهی پوسترها و طرح های گرافیکی درباره اش تولید و منتشر می شود. فیلم ایستاده در غبار هم که باعث بیشتر شناخته شدنش بین مردم شد. ببینید، کسی نمی تواند قاطعانه درباره حاج احمد اظهار نظر کند؛ خیلی های دیگر حتی سفیر ایران در لبنان و آقای عباس عبدی که آن زمان از مسئولان سفارت بود، هیچ کس خبر قطعی نمی دهد. اسرائیل هم که می
مردی که می خواست اسراییل را نابود کند
بیدار کند ... در کار که همیشه می گفت باید تمدن اسلامی در دنیا برقرار شود، نه اینکه راضی باشند فقط کشور و اطرافمان امن باشد. نگاهش این بود: تا ما قدرتمند نشویم همه به ما زور می گویند و نمی توانیم تفکراتمان را بگوییم. اگر ابزار قدرت دستمان باشد تازه می توانیم حرفمان را بزنیم. برای این موضوع هم مثال کره شمالی را می زدند: زمانی که قدرت نداشت جزو کشورهای منفور آمریکا بود که آمریکا نمی گذاشت کاری
قتل به خاطر گوشواره 450 هزار تومانی!
اطراف، همسایه ها و دوستان او سر زدم اما هیچ کس از او خبر نداشت. وقتی از پیداکردن او ناامید شدم، با پدر ملیکا تماس گرفتم. احتمال دادم که ملیکا با او باشد اما او هم از ملیکا خبری نداشت. ما چند سالی است که از هم جدا شدیم و من با پدر و مادرم زندگی می کنم. ملیکا هم پیش من بود. همسر سابقم همراه با برادر هایش خیلی سریع خودش را به خانه پدر من رساند و با پلیس تماس گرفت. تقریبا همه هفتکل تا ساعت 7شب متوجه گم
ازدواج عجیب یک دختر
انجام شده است تنها دو پنجم زنان تایوان عنوان کرده اند که به نظرشان خانم های متاهل نسبت به مجردها زندگی بهتری دارند. چن که برای ماه عسل انفرادی اش قصد سفر به استرالیا را دارد می گوید: فقط امیدوارم انسان ها برای خودشان احترام بیشتری قائل شوند تا برای حرف های دیگران. مادر او در ابتدا به حضور یک داماد در مراسم اصرار و تاکید داشت اما مدتی بعد قید حضور در جشن ازدواج دخترش را زد. به هر ترتیب خانم چن نمی تواند ازدواج با خودش را به شکل رسمی ثبت کند و اگر بعدها مرد مناسبش را پیدا کرد باید دوباره ازدواج کند. ...
به نام زنان به خواست مردان
خواهم منفجر می شود؛ منفجرش می کنند ولی با اجازه مردان می توانند کار خود را انجام دهند. بالاخره نمی شود که یک زن سرخود هر کاری که خواست انجام دهد، می شود؟ با اصرار پدرم رئیس شورا شدم نسیبه پاکزاد رئیس شورای روستای هامون است که به تازگی و بدون رقابت، ریاست شورای بخش مرکزی خاش را برعهده گرفته است؛ مسئولیتی که برای اولین بار به زنان می رسد. او در خانه پدری اش در خاش زندگی می کند و
روایت اشرف بروجردی از فعالیت های سیاسی اش
آن هم دم از یک حکومت ناب اقتصادی می زدند. معتقد بودند حکومت باید کارگری باقی بماند و شعارهایی مثل نان، آزادی، عدالت داشتند. به هرحال جلو آمدیم و جریان انقلاب نیز شدت گرفت و منجر به انقلاب و تشکیل جمهوری اسلامی شد. پس از انقلاب نیز آرام آرام صف بندی ها شروع شد. یعنی قبل از آن صف بندی وجود نداشت. چه صف بندی ای؟ من نخستین تشکیلاتی که بعد از انقلاب وارد آن شدم، حزب جمهوری اسلامی بود. به
برای تو از عشق، پیمان بگیرم
که جان از تن خواهر می رفت سنگ ها بال زنان سوی برادر می رفت آسمانها و زمین داشت به هم می پیچید سمت گودال کسی دست به خنجر می رفت ساعتی بعد که آتش به حرم بر پا شد همه سرها به روی نیزه ی لشکر می رفت خیمه تاراج شد و هر طرفی دست به دست بین گهواره ی خالی دل مادر می رفت از یتیمان حرم نیز غنیمت بردند گوشواره
دختران افغان در شیفت دوم مدرسه
حضور دانش آموزان افغان در مدرسه بوده، به قول خودش اول در حد یکی دو تا و حالا به 300 نفر رسیده اند: قبلا تعداد بچه ها هم کم بود و همراه بچه های ایرانی سر کلاس می نشستند. اما هجوم جمعیت به مرور زمان تعداد را رساند به 6 نفر و بعد بیشتر و دیگر سه سال پیش تقریبا نیمی از جمعیت هر کلاس ما را افغان ها تشکیل می دادند. این موضوع کم کم برای خانواده های ایرانی مشکل شد. می آمدند دنبال پرونده دانش
بچه های غواص لب تشنه در اروندرود جان دادند
محله ی رزمنده پرور عباسی هستم. پدرم در سال 52 دیده از جهان فرو بست و مادرم اداره خانواده را عهده دار شد و سه فرزند رزمنده تحویل جامعه داد. قبل از اینکه پایم در جبهه باز شود، روزها کار می کردم و شب ها به صورت شبانه درس می خواندم. زمانی که امام (ره) فرمودند حضور در جبهه های حق علیه باطل واجب کفایی است ما احساس کردیم که امام فرمان جهاد می دهند و ایستادگی وظیفه ماست، همچنین وقتی مشاهده می
اگر سپاه دست اصلاح طلبان بود، الان کشور در دست داعش بود
را کاربردی کنم. از آن زمان به بعد من بیکار و خانه نشین شدم . چند روز قبل دیدم حیدریان در قم یک وعده هایی به مراجع در مورد سینما می دهد. پیش خودم گفتم چگونه می خواهد اینکارها را انجام بدهد؟ او که خودش وقت نمی کند و با اینکه انگیزه و نگاه ما به سینما از اول مثل هم بوده ولی نگذاشته اند آن را عملی کند این کسانی هم که اطرافش را گرفته اند اگر می خواستند کاری کنند تا حالا در جاهایی که بوده اند، می کردند
سیره امام سجاد (ع)
بر سر مادرم خراب شود، ولی او با دست به دیوار اشاره کرد و فرمود که نباید بر سرم بریزی. با اشاره مادرم، دیوار میان زمین و هوا معلق ماند تا او از زیر آن بلند شد و کنار رفت. پس از رفتن مادرم دیوار بر زمین افتاد. به همین دلیل، پدرم صد اشرفی صدقه داد . امام سجاد علیه السلام با این ازدواج، نسل امام حسین علیه السلام را با نسل امام حسن علیه السلام پیوند داد. زندگانی پر درد امام سجاد علیه السلام
میلانی: برخی از منتقدان سینما با ژست های روشنفکری، تاریک فکر هستند/ تمام تلاشم را به کار بردم تا در ...
عده ای از اینکه وی این گونه بی پروا حرف هایش را زده او را حمایت کرده اند. میلانی با وجود لجاجت و سرسختی در بیان حرف ها و ساختن فیلم هایش به نظر می رسد از منظر خود سعی کرده روراست باشد. اینک همزمان با اکران جدیدترین فیلم سینمایی این فیلمساز با عنوان مَلی و راه های نرفته اش با موضوع خشونت خانگی در نشستی با حضور تهمینه میلانی (نویسنده و کارگردان) و سیدرضا منتظری (منتقد سینما) گفتگویی مفصل
حضورم در داعش بهترین دوران زندگی ام بود!
حمله، بر اثر بمب یک پایش را از دست داد و چون دیگر نمی توانست بجنگد، در دفتر ارتباطات مشغول به کار شد. او با همسایگانش در سوریه و عراق ارتباطی نداشت و به تنهایی عادت داشت. می گوید :"من خیلی شوهرم را دوست دارم. حتی دوستانم را به خانه نمی آوردم تا او یک وقت با آن ها ازدواج نکند. شوهرم همه چیزم بود: شوهرم، بردارم، پدرم. زمانی که در داخل داعش زندگی می کردم، بهترین دوران عمرم بود."
این خانواده چند "قهرمان" دارد
حامد هوایی، یکی از 16 شهید آتش نشان حادثه پلاسکو، آخرین فرزند خانواده ای بود که ایثار را از پدر آموخت و جنگ با آتش شد جلوه این ایثار. او فرزند خانوده ای است که پدر خانوده جانباز بود و یکسال قبل از حادثه پلاسکو از دنیا می رود و از چهار پسرش نیز سه نفر لباس آتش نشانی به تن کردند، حبیب، حسام و حامد. اولین بار حبیب در سال 85 برای خدمت سربازی وارد این حرفه شد، در همان دوران، آتش
درد بزرگی است به جای آغوش پدر با عکس هایش درد و دل کنی
می گفت: اتفاقی نیفتاده اما دل من آرام نمی شد تا با همسر خواهر شوهرم تماس گرفتم و جریان را از او پرسیم، ایشان گفتند: چیزی نیست علی زخمی شده چند دقیقه بعد چندتن از اقوام به دنبال بنده در مدرسه آمدند و مرا به خانه بردند. وی ادامه داد: کم کم منزلمان شلوغ شد و چند تن از همکاران همسرم آمدند و به ما تسلیت می گفتند لحظات بسیار سخت و عجیبی بود من اصلاً نمی دانستم چه اتفاقی افتاد، اصلا نمی توانستم
ابطحی:حوزه ها حکومتی شده اند/ مصباحی مقدم:چرا هزینه بدهیم؟
: من به صورت مصداقی خیلی وارد موضوع نشدم ولی آقای مصباحی بیشتر مصادیق را مورد بحث قرار دادند و فکر می کنم یک نوع پارادوکسیکال هم در فرمایشات شان نسبت به وضعیت حوزه و جامعه و قبل از انقلاب حس کردم. قبل از انقلاب چون یک حوزه مستقلی وجود داشت، کارکرد روحانیت مشخص بود. در حوزه کارکرد خودش علی رغم همه تبلیغاتی که ایشان بدان اشاره کردند؛ تبلیغات سیاسی که آنهم به خاطر جایگاه قدرتمند روحانیت بود، آن
جسارت ترجمه قرآن را در خود ندیده ام/ حیثیتم را برای جلوگیری از چاپ شهید جاوید گذاشتم
بود که کتاب را می خوانم. سپس به او گفته بود محوریت حرف تو امام است. بیا با هم بحث کنیم. یکی دیگری را متقاعد می کند. این موضوع گذشت. سه سال بعد، از خیابان عبور می کردم که این کتاب را در پشت ویترین انتشارات دارالفکر دیدم! آن را خریدم و به منزل آمدم. متوجه شدم دو سوم مطالب را حذف کرده است. باب مستقلی در 38 بند داشت که اشتباهات تاکتیکی امام حسین(ع) را به صورت دستنویس در 38 مورد به صورت
برانکو باهوش و باشخصیت است
بود که قبل از اعزام تیم در تهران به پا شده بود. نمی شد آن زمان کاری کرد؟ نمی شد این چند نفر را از تیم کنار گذاشت؟ من خودم تلاش می کردم که فضا را تغییر بدهم، برانکو هم همین طور؛ اما فضا خیلی سخت شده بود. من شش سال در تیم ملی بودم و هیچ حاشیه ای نداشت. ما با بازیکنان ارتباط خوب، فوتبالی، منطقی و محترمانه برقرار کرده بودیم و اتفاقات رخ داده موجب شده بود جو تیم به سمتی برود که
پایان داستان خیالی
- کاظم- روبه رو شدند که با ضربه های کارد کشته شده بود. همسر قربانی جنایت که وحشتزده بود به مأموران گفت: شوهرم به دست پسرعمه اش محمدهادی 48 ساله به قتل رسیده است. او از 10 روز قبل به خاطر اینکه جایی برای زندگی نداشت به طور موقت میهمان خانه ما شده بود. تا اینکه شب گذشته همراه ما به جشن عروسی یکی از بستگان آمد. ساعت 11 شب که به خانه برگشتیم من و مادرم در یک اتاق خوابیدیم و همسرم و محمدهادی
قتل عام شیعیان و کردهای عراق توسط حزب بعث
و ابنیه. دیگر هیچ راهی، به جز در میدان جنگ ساخته نمی شد. 300 افسر و درجه دار، به خاطر کوتاهی در حفظ خرمشهر اعدام شدند. شیعیان و کرد ها، دشمنان بالقوه تصور می شدند و بهانه ای لازم نبود تا با آنها برخورد شود. نود نفر از خانوادة حکیم بازداشت شدند، شش نفرشان را اعدام کردند و از تعدادی هم هیچ خبری نشد. چندی قبل از اجلاس عدم تعهد، در تهران کنفرانس همیاری ملت عراق برگزار شد؛ و آقای خامنه ای
قیمه نذری
داشتم زودتر به خانه برسم. در راه از اینکه نتونسته بودم به اندازه همه اعضای خانواده غذا بگیرم ناراحت بودم اما از طرفی هم خوشحال بودم که حداقل دست خالی به خونه نمیرفتم. چند قدم که از حسینیه دور شدم متوجه شدم در ظرف را همراه خودم نیاوردم. فوراً برگشتم به سمت حسینیه که دیدم همون زن از پشت سرم میاد. زن که متوجه من شد احساس کرد من قصد دارم ظرف غذا رو به اون بدم فوراً دستاش رو جلوم گرفت و گفت: نه مادر
طلبکار بزرگ...!!!
دیروز عصر برای خرید به خیابان رفته بودم. هنگام برگشت مسیرم را به سمت خانه پدرم کج کردم تا دور از چشم عیال سری به پدر و مادر بزنم! خیلی دلم برای آنها تنگ شده بود! هنوز مثل همه بچه هایی که ازدواج می کنند و از خانه پدری می روند و برای خودشان زندگی مستقل دارند، کلید خانه پدرم را دارم! وقتی پشت در خانه رسیدم، مثل همیشه کلید را روی قفل خانه انداختم و وارد شدم! به محض این که در باز شد کاغذی
دوست دارم بزرگ شوم، مثل بقیه بچه ها...
کارگری برای انارچینی و پسته چینی نمی خواست. بعد از ازدواج، یک سالی با همسرم در روستا ماندیم اما هیچ کاری نبود. روزهایی پیش می آمد که نانی برای خوردن نداشتیم. نه اینکه شوهرم اهل کار نباشد، بود، اما کار نبود. یک وقت به خودمان آمدیم که همه درها به رویمان بسته بود. به بن بست رسیده بودیم و از فرط بیکاری و بی پولی نمی دانستیم چکار کنیم. همین شد که شوهرم خانه ای اجاره کرد و آمدیم نی ریز. البته خانه که نبود
حضرت مسیح (ع) از دیدگاه دین اسلام
قرار داده و تا زمانی که زنده ام، مرا به نماز و زکات توصیه کرده است! و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و جبّار و شقی قرار نداده است! و سلام (خدا) بر من، در آن روز که متولّد شدم، و در آن روز که می میرم، و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد! [14] این حوادث و نیز حوادثی که قبل از تولد و هنگام تولد حضرت مسیح علیه السلام اتفاق افتاده همه اش معجزه بوده است و طفل نوزاد با این معجزه که از طرف
توصیه های مرحوم حجت الاسلام غروی به ائمه جماعات جوان مساجد؛
مروی تحصیلم کامل شد، مصادف شد با زمانی که مدرسه مروی، مدرس کم داشت. آن زمان بود که به تدریس رسائل و مکاسب پرداختم و رسماً مدرس این مدرسه شدم. حدود یکصد شاگرد در مدرسه مروی داشتم. عده ای از آن شاگردها به رحمت خدا رفتند. بعد از آن دچار چند تصادف شدم و به علت بیماری دیگر نتوانستم در مروی تدریس کنم. اما بعد از آن دوباره تدریس را در مسجد ادامه دادم و اکنون هم در مسجد فقه درس می دهم.