سایر منابع:
سایر خبرها
روزی که سیل ، ماه گل را برد
امکان دسترسی وجود نداشت. زمانی که برای نجات اهالی به کوچه آمده بودیم ماشین هایی را دیدم که سیل آنها را به گونه ای رانده بود که درتعدادی از خانه ها را مسدود کرده بود. اما مردم آنقدر همدل بودند که تا رسیدن نیروهای امداد عده ای را از سیل نجات دادیم. مهم ترین مشکل اهالی روستای سیجان الان بی آبی است و بااینکه برق بعد از 24 ساعت وصل شده، اما هنوز آب قطع است و مردم برای حمام، دستشویی و پخت وپز
وقتی متوقف شدن خودرو سبب نجات آیت الله شد
پای درد دلهایشان می نشستم. شما از میدان مین گذشته اید روزی یک روحانی مشهدی به پادگان نیروی ویژه ارتش آمد و گفت برمی گردم مشهد، لازم است به جایم روحانی دیگری به بانه بفرستید، فرمانده و مسؤول عقیدتی گفتند: روحانی نداریم. گفتم: چرا من می روم، آن دو باز مخالف بودند و مجبورشان کرد و رفتم بانه، شب را در پادگان شهر خوابیدم و فردایش به پاسگاه سیاهوما رفتم، همان روز گفتم مرا به
تنگه مرصاد پایانی بر خیانت جاویدان
وحشتناکی را برایمان رقم زده بود. نیروهای نظامی ایران یکسر به طرف اسلام آباد در حرکت بودند اما ترافیک ماشین و مردم باعث کندی حرکت آنها شده بود. بعد از چندین ساعت راهپیمایی به نزدیکی گردنه حسن آباد رسیدیم. گوشه ای نشستیم که استراحت کنیم. ناگهان درد شدیدی به سراغم آمد. درد آنقدر شدید بود که دیگران تصور می کردند زخمی شده ام. چند زن که متوجه وضعیتم شدند به من کمک کردند تا بچه ام را به دنیا بیاورم در همین لحظه
گاوهایی که می توانستند نسل بعثی ها را نابود کنند
/> شیان، دهاتی در یک جاده فرعی بود. توی راه، با خودم شروع کردم به حرف زدن. کمی زیر لبی برای خودم و تنهایی و خستگی ام شعر خواندم. گریه کردم و اشک ریختم. دشمن حالا تا نزدیک ماهیدشت رفته بود و اگر به آنجا می رسید، حتما شوهرم و رحمان از آنجا می رفتند. من این طرف مانده بودم، آن ها آن طرف، اگر دشمن پیروز می شد باید چه کار می کردیم؟ برای همیشه از هم جدا می شدیم. وقتی به شیان رسیدم، به خانه فامیلمان
اسیر دست این زن شده ام!
به شوهرم غر زدم و گفتم: ما را آرودی اینجا، الان گرگ ما را می خورد بچه هامان از دست می روند . توی ماهیدشت گرگ زیاد بود حدود ساعت سه و چهار نیمه شب بود شوهرم چیزی نمی گفت کتش را درآورد و دور رحمان پیچید من هم سهیلا را محکم بغل کردم چاقویی را که زیر لباسم گذاشته بودم دستم گرفتم خودم را کاملا آماده کرده بودم. علیمردان روی جاده ایستاده بود که صدای خش خش از وسط علف ها، دلم را لرزاند، توی
از بیخیال شدن شرکت در جلسه کنکور تا کسب رتبه 31 علوم انسانی توسط جوان کردکویی ! + تصاویر
شروع کردی؟ به طور جدی از نیمه دوم تابستان مقطع سوم دبیرستان و انتهای چهارم دبیرستان. حدود 11 ماه درس خوندم. * چند ساعت در روز؟ زمانی که مدرسه می رفتم چون زیاد وقت نداشتم 5 ساعت مفید در روز درس می خوندم اما روزهایی که خونه بودم 9 ساعت در روز درس می خوندم. * شغل پدرت؟ وضعیت اقتصادیتون در چه حدیه؟ کشاورزی – 56 سالشه- وضعیت اقتصادیمون معمولیه
با یک لگد محکم مسأله را حل کردم!
. موتور را گذاشتیم آنجا و پیاده راه افتادیم. از میان آتش و دود می گذشتیم. در جای جای پشت سر ما یک چیزی داشت می سوخت. دود از طرف ماشین هایی که دشمن زده بود- حدود صد تا ماشین و تانک- بلند بود و آسمان را پر می کرد. رفتیم جلو؛ دیدیم که یک نفر نشسته زمین و دست روی صورتش دارد. نزدیک که شدیم شناختمش، ناصر علی پور بود که از صورت و چشمش خون زده بود بیرون. گفتم: ناصر، چی شده؟! گفت: هیچی، مختصری
در عملیات مرصاد خدا از دشمنان این ملت انتقام گرفت
، سازمان مجاهدین خلق که به منافقین از آن یاد می کنیم، دو عملیات در فکه و مهران انجام دادند و به کمک ارتش عراق ضربه هایی به نیروهای ما وارد کردند. بعد از این عملیات ها و فشار آمریکایی ها که جنگ شرایط بحرانی پیدا کرده بود، جمهوری اسلامی وضعیت را بررسی کرد و با توجه به آن حضرت امام(ره) قطعنامه 598 را پذیرفتند. پذیرش قطعنامه هم مورد تمایل آمریکایی بود چون در مذاکره با شوروی ها که آن زمان نظام
رضا عطاران :ممنوع الفعالیت شدم و ازدواج کردم
بگذارید به نظر من نبودنِ بچه بهتر است. از ابتدا هم با همسرم هم عقیده بودیم و از قبل ازدواج هم به صورت جدی درباره آن توافق کردیم. ممنوع الفعالیت شدم و ازدواج کردم آن زمان که ساعت خوش پخش می شد، در اوج بودیم و احساس می کردیم حالا در قله موفقیت هستیم و دیگر همه چیز تمام شده و آینده ما برای همیشه تضمین است. در آن شرایط رویایی یک دفعه به ما اطلاع دادند که ممنوعیت کاری داریم. علاوه بر
شاید در مجلس بعد نباشم
به افطاری آقای عارف رفتند. شما تا چه حد ایشان را در جریان اصولگرایی ازدست رفته می دانید، خسران ازدست رفتن ایشان را تا چه حد می بینید و تقصیر خودتان را هم چقدر ارزیابی می کنید؟ حالا چون اسم بردید، ما بارها و بارها رفتیم خدمت ایشان. برخی هم همین تحلیل را دارند که ایشان به اصلاح طلبان نزدیک شده اند. من گفته ام الان هم عرض می کنم که ما آقای ناطق را همواره دعوت کرده ایم که بیایید وارد فعالیت های
آنها 7 نفر بودند
. من هم 100 متر توی آب کشیده شدم اما انگار یک لحظه، یکی من رو با دستاش بلند کرد و گذاشت روی یک درخت. حجم آب خیلی زیاد بود، دو برابر یه ساختمون سه طبقه. اولش فقط چوب روی آب بود. هی با خودم فکر می کردم که چطوری این همه چوب به سمت ما می آید. بعد از آن آب به سرعت آمد. من دو ساعت بالای درخت بودم و آب همچنان با سرعت می آمد. آن قدر توی دهنم گلِ رفته بود که نمی تونستم داد بزنم و کمک بخواهم. شدت آب
دفاع از چکمه پوش بی سواد در دانشگاه!/ خون آشام پاریسی در راه تهران
دیگر هم بخش هایی از طبقات اجتماعی محافظه کاران را دارد و هم بخش هایی از طبقات اجتماعی اصلاح طلبان را. اگرچه در این ائتلاف هر دو طرف ریزش هایی داشته اند اما نتیجه کلی برای هر دو مفید و مغتنم بوده است به همین دلیل با وجود تمام اختلاف هایی که دارند حاضر به گسستن این ائتلاف نیستند. نکته پایانی اینکه شکل گیری نومحافظه کاری یک معنای دیگر نیز دارد؛ اینکه از این به بعد محافظه کاری به طریق گذشته و آنچه به طور
همسرانه هایی از شهید سلگی ؛ آچار فرانسه پدر موشکی ایران
تو دادم برایت بس است. اما خواهرم شفق صبح زنگ می زد و گزارش کار همسرانمان را می گفت. البته من هم نمی گفتم به همسرم که چیزی می دانم. به نظر که از هیچ چیز خبر ندارم. ما ساکن منطقه ای نزدیک تجریش بودیم و به امامزاده صالح نزدیک. همسرم به من زنگ می زد و می گفت یک نذری برای امامزاده صالح(ع) بکن. بعد از چهار پنج ساعت زنگ می زد و می گفت برو نذرت را ادا کن. و من اینطور می فهمیدم که چه روزی تست داشتند و تست
همراهی استاندار و نمایندگان با معلمان یزد
رضا سلطان زاده*: پیشتر درباره اعتراضات قانونی و به حق فرهنگیان اعم از شاغل و بازنشسته و تبعیضات موجود و موضوع عدم پرداخت مطالبات معلمان و مشکلات معیشتی و از همه مهمتر اعتراض به تفاوتی که در حال حاضر دولت در پرداختی ها بین کارمندان هم سطح در بعضی از ادارات قائل شده به تفصیل مطالبی مطرح کرده ام. راقم این سطور در نشست اخیر وقتی متن ماده 26 و 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر آزادی احزاب، جمعیت های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی و تشکیل اجتماعات و شروط
طنز؛ لطفاً همراه نشو عزیز!
روایت شاهد عینی بی قانون را از محل اشتغال بخوانید. روی تخت بیمارستان دراز کشیده بودم که یک مرد کچل با ابروهای کلفت از لای در سرش را آورد تو و گفت: تنهایی؟ گیج و واج به این طرف و آن طرف نگاه کردم و گفتم: یعنی چی؟ گفت: همراه داری؟ گفتم: نه. همراه ندارم. لبخند شومی زد و آمد کنار تخت نشست و گفت: آخه چرا؟ گفتم: ندارم دیگه. لزومی ندیدم. ابروهایش را که به اندازه چمن ورزشگاه آزادی
عملیات مرصاد؛ برگ زرین دلاوری های تیپ 12 قائم (عج) سمنان در دفاع مقدس
تشکیل دهند اما هیهات که خداوند فرموده است: " ان ربک لباالمرصاد" بعد از خروج ارتش به اصطلاح آزادی بخش منافقین از شهر اسلام آباد، ترافیک ناشی از خروج مردم وحشت زده از شهر و درگیری های نیروهای پراکنده سپاه پاسداران در گردنه حسن آباد، تأخیری حرکت ستون نظامی آنها ایجاد می شود. در این لحظات ( ساعت 23 شب سوم مرداد ماه 1367) از طرف قرارگاه نجف، به تیپ مستقل 12 قائم (عج) که در نزدیکی
موقع گرفتن شماره ، گوشی رو دور نگه دارید
تا جایی که من می دونم رتبه ی اول توی سرطان معده رو دارن فقط و فقط واسه اینکه به حرف هیچکس گوش نمی کنن . میگی نوشابه ضرر داره میگن بابا سوسول ! میگی میان وعده میوه بخور میگن سوسول ! میگی تو یه وعده 3 تا بشقاب برنج نخور میگن مرد باید بخوره. این مورد هم مثل همونه شاید خیلی از شماها که این مطلب رو میخونید بگید بابا بیخیال دلت خوشه اما خب تو درازمدت تاثیر زیادی توی سلامتی یا عدم سلامتی شما داره . مغز انسان خیلی دقیق و حساسه و کوچکترین اتفاقی می تونه روش تاثیر بگذاره . خلاصه امیدوارم این مسئله رو بیشتر جدی بگیرید و از همین الان اگه خواستید تماس بگیرید زود دم گوشتون نذارید. ...
سراب منافقین در برزخ مرصاد
، دستور هجوم همه جانبه و سراسری را به ایران داد و آنها از سه جبهه ی جنوب غربی، غرب و شمال غربی به مرزهای ایران هجوم آوردند. در جبهه ی میانی و غرب، منافقین به همراه عراقی ها وارد عملیات شدند. نیروی هوایی عراق منافقین را در این حمله حمایت می کرد و آنها در شهرهای مختلف مردم را به شهادت می رساندند. اما با رسیدن شماری از مدافعان جمهوری اسلامی، هوانیروز و نیروهای مردمی و محلی؛ منافقین در گردنه چهارزبر متوقف
منافقین را در سه راهی اسلام آباد به دام انداختیم
شوند و یک طرف جاده( سه راهی ) را به طول تقریباً دو کیلومتری کمین زدیم. از آن لحظه به بعد هر وسیله نقلیه یا نیرویی از منافقان که از اسلام آباد می خواست به طرف چهار زبر برود از سوی بچه های ما کمین می خورد و هر وسیله ای هم که می خواست از چهار زبر به اسلام آباد برگردد، به دام ما می افتاد. تا دوساعت دشمن اصلاً متوجه کمین ما نشده بود. مگر سه راهی اسلام آباد عقبه نیروهای دشمن که در چهار زبر بودند
یک آهنگساز: بزرگترین تهاجم فرهنگی نشان ندادن ساز ها در تلویزیون است
مطرح کردن انتقادات وارده به خانه موسیقی با مدیرعامل این نهاد صنفی گفت: من به حمیدرضا نوربخش گفتم من برای اولین دفعه است مه در اینجا حضور پیدا کردم شما یک بار هم ما را صدا نکردید و از مشکلات ما نپرسیدید. اگر جواب قانع کننده ای نمی شنیدم شاید اکنون رویه دیگری در پیش داشتم. مسیری که برخی از اهالی موسیقی انتخاب کرده اند مسیر درستی نیست. برخی از همین معترضان به خانه موسیقی خودشان از مسئولان پیشین این
آثار ادوارد براون درباره فرقه های منسوب به مهدویت
از خواندن این فصل از کتاب کونت دو گوبینو خیالات من به کلی تغییر کرد و شوق شدیدی برای اطلاع از چگونگی حالات این طایفه به طور تفصیل در من پدید آمد و با خود همیشه می گفتم چه می شد اگر خود بنفسه این طائفه را می دیدم و تاریخ و سرگذشت مذهبی - که این همه اتباع خود را با قوت قلب به کشتن داده است - از خود ایشان مشافهه استفسار میکردم و وقایعی را که بعد از ختم موضوع کتاب گوبینو، یعنی از سنه 1269 الی زماننا
تحلیل سلحشور از رستاخیز، بدون دیدن فیلم/ افشای نقشه عربستان برای محاصره کامل ایران/ ذوق زدگی خواننده لس ...
ایران با غرب، مردم انتظار کاهش قیمت انواع کالا و محصولات تولیدی را دارند اما عملکرد و اظهارات وزیر صنعت به گونه دیگری است.بر خلاف خواست عمومی، وزیر صنعت بعد از حصول مرحله اول توافق برجام اعلام کرد که قیمت خودرو های داخلی که در زمان تحریم ها جهش فوق العاده ای داشته است در زمان برداشته شدن تحریم ها کاهش نمی یابد.رسانه ای کردن هدفمند موضوع مجوز افزایش 6 درصدی کالاهای اساسی را نیز درست در زمانی که مردم
سهراب پورناظری: آقای ارجمند از موسیقی من در موسیقی فیلم اش استفاده کرد
. چراکه این روزها نهادهایی از اختلاف بین موزیسین ها حمایت می کنند که هرگز دلی برای فرهنگ این مملک نسوزانده اند. به همین دلیل شرایط حکم می کرد اختلافات در داخل خود خانه موسیقی حل و فصل شود. پورناظری با اشاره به انتقادات وارده به خانه موسیقی گفت: روزی که انتشار این آلبوم به مشکل خورده بود، برای اولین بار به خانه موسیقی رفتم و به حمیدرضا نوربخش گفتم که شما یک بار هم ما را یاد نکردید و از مشکلات
حدود 2 هزار نفر از منافقین تلفات گرفته شد
عمق سرزمین ما محسوب می شود و تا آن زمان در چهارزبر، حتی یک عملیات هم نشده بود. تصمیم گرفتند از روی یال ها با دشمن روبرو بشوند. من مخالف بودم. بنده عرض کردم روی دو یال چهارزبر عملیات نکنید، چون سینه به سینهٔ دشمن بود ولی عملیات انجام شد و آن ها ما را پس زدند و ما دوباره روی دویال چهارزبر برگشتیم. به برادران گفتم: صبح روی جاده عملیات می کنیم. گفتم مطمئنم که این ها خط را می شکنند. برای همین
شکست منافقان، سرمشقی برای سرکوب داعش
/> او همچنین درباره مراحل آخر این عملیات ثبت کرده که: صبح ساعت هشت بود که من توی طاق بستان بودم. یک دفعه، تلفن زنگ زد؛ فرماندهی هوانیروز گفت: فلان کس! دو تا خلبان پیش من هستند، دو تا خلبانی که دیروز گفتی شهید شدند. گفتم: چی؟ من خودم دیدم شهید شدند! گفت: آنها آمدند. بعد، خودمان را به خلبان ها رساندیم. تعریف کردند و گفتند: ما رفتیم آنها( منافقین) را از نزدیک کنترل کنیم، ما را زدند؛ سیستم های
هاشمی رفسنجانی: حکومت هوچی گری خیلی خطرناک است
ارسال شده، برای من فرستادند. ایشان دستور دادند عواملی که این کار را کردند، تعقیب کنید، مجازات کنید و نتیجه کار را به من گزارش بدهید. بعد که من از کار ایشان تشکر کردم، آقای حجازی گفتند: همان زمان ایشان به من دستور دادند و من تلفنی با رئیس قوه قضائیه صحبت کردم و گفتم حتماً برخورد کنید و ایشان هم کارشان را شروع کردند و الان داریم پیگیری می کنیم. فکر می کنم باید چنین مشکلاتی که برای شما و ائمه
گزارشی از زندگی زنان خیابانی معتاد+تصاویر(16+)
کننده بود. تریاک می کشید. من بهش می گفتم برو بیرون مصرف کن، جلو بچه ها نکش، فکرشون خراب می شه ولی گوش نمی داد و بی ادبی می کرد. بعد یه مدت هم رفت با یکی از فامیلای زن داداشش که اصفهانی بود ازدواج کرد. نفسی تازه کرد ... - یه مدتی اینجوری زندگی کردم. اون موقع طرفای شاه عبدالعظیم زندگی می کردیم و دوست داشتم آرزوهای بچگیمو واسه بچه هام انجام بدم. خیلی دوسشون داشتم. اونام همین
ما هیچ عقده ای از آقازاده ها نداریم فقط نقدشان کردیم/ با روحانیت پیوند اجتماعی داریم
آن اینکه حداقل مصطفی را سرافکنده نکردم. بعد از هر کار و هر فیلمی که پخش می شود از او می پرسم : مصطفی از بازی من راضی هستی؟ می گوید: بله. همین حرف برای من اهمیت بیشتری دارد، بقیه حرفها برای من اهمیتی ندارند. آن چیزی که برای من اهمیت دارد این است که جواب اطمینان برادرم را بدهم. به همان اندازه که گرفتن جواب اطمینان از طرف بهروز شعیبی هم برایم اهمیت دارد. پس از سریال پرده نشین به زنگ زدم به بهروز گفتم
روحانی: دوران معامله برد _ باخت تمام شد/ 2 بار به تیم مذاکره کننده گفتم میز را ترک کنید
های بسیار سختی بر تیم مذاکره کننده هسته ای و بر ما گذشت خاطرنشان کرد: من زمانی که تیم مذاکره کننده در لوزان بودند حداقل دو بار پیغام دادم که میز مذاکره را ترک کنید. بارها در ژنو و وین و هنگامی که با تیم مذاکره کننده در حال مشورت کردن بودم به آنها می گفتم که اگر طرف مقابل نمی پذیرند میز مذاکره را ترک کنید و به ایران بازگردید اما آنها ایستادگی کردند. وی گفت: من ساعت ها در این زمینه فکر
بنیاد در آینه مطبوعات
نمی توانی بایستی و ... فایده نداشت. جواب می داد: نه، من منطقه را خوب بلدم، توی شناسایی بودم. باید بروم. و رفت و این آخرین دیدار ما بود. حدودا ده روز بعد از کربلای 4، کربلای 5 شروع شد که در اولین شب عملیات محمودمان شهید شد. خیلی غریبانه می آمد و می رفت. سربه زیر، کم حرف، از فعالیت هایش در جبهه، جراحت ها، عملیات ها و ... هیچی نمی گفت. یادم هست یک دفعه از منطقه آمده بود. من در را باز کردم. بعد از