سایر منابع:
سایر خبرها
واکنش لاریجانی به جمله "سگ احمدی نژاد به اینها شرف دارد"/ حواشی نطق علی مطهری/ جدال لفظی کوچک زاده و ...
مذاکره کننده نیز در این پیروزی نقش مهمی داشت. وی در ادامه گفت: خواسته بسیار مهم دیگر ما لغو همه تحریم ها، متقدم یا همزمان با آغاز انجام تعهدات ما بود. چرا ما اصرا ر داشتیم و داریم که تحریم ها باید به سرعت برداشته شود؟ نخست ظالمانه بودن این تحریم هاست که به قصد فلج کردن اقتصاد ایران بر ما تحمیل شده است. گرچه با ایستادگی ما آنان به مقصود شوم خود نرسیدند، ولی از چند جهت به اقتصاد ملی و معیشت
اگر در مدیریت کفایت ندارید استعفاء دهید
تاریخ امتداد پیدا می کنند.سا لها پیش از دنیا رفته اما هنوز هست. در جامعه نهادهای فرهنگی متعددی مثل دانشگاه، مدرسه، خانواده، رسانه های گروهی، نهادهای قضایی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و... داریم.که به هر دلیل دچار اختلال گردد جلمعه با تأخر زمانی 15-20 سال آینده دچار بحران خواهد شد.حرکت مثبتی که امروز انجام می دهیم در زمان استمرار پیدا می کند.ما عنصر زمان داریم.کاری کنیم که رفتار در طول زمان
دربیکی: یک نفس تازه نوید بخش یک نفس تازه در حوزه نشر است
توجه کنیم. وی افزود: در همین راستا طی سه سال گذشته از صدها تن از بچه های کار تست به عمل آمد و از این بین افراد با استعداد و نخبه شناسایی شدند. حتی همه دوازده کودک خانواده ای شناسایی شدند که ضریب هوشی 135 داشتند! دانشور اظهار داشت: هم اکنون کانون نخبگان مهرآفرین صدو ده کودک نابغه شناسایی شده را در دوره های بزرگ آموزشی تحت پوشش قرار داده است و حتی مطالب و کارگاه ها تخصصی مانند
حضرت آقا به روح الله گفته بود دانه بلند مازندران!
طوری دیگر بود. چند روز بعد، صبح 24 خرداد94 بود که همسایه مان زنگ خانه را به صدا در آورد و گفت همکاران همسرم آمده اند تا به ما سربزنند. در بین صحبت هایشان گفتند آقا روح الله تیر خورده. همان لحظه از هوش رفتم و وقتی به هوش آمدم گفتم می دانم روح الله شهید شده و شما نمی گویید. به دنبال مادرش رفتم و سرکوچه شان دیدم فامیل ها همه جمعند. گفتم روح الله شهید شد. همسرم در تمام دوره های خدمتش جزو نفرات برگزیده بود. کشتی گیر علی امامی که مدال طلا گرفته بود برسر مزارشهید روح الله سلطانی آمد و مدالش را تقدیم همسر شهیدم کرد. آن روز به همسرم گفتم ببین این بار نیز اول شدی و برای ما افتخار آوردی. ...
آچار فرانسه پدر موشکی ایران
تسنیم نوشت: از در بیرونش می کردی از پنجره می آمد. می گفت: دایی! اگر قبول نکنی و من را بیرون کنی، از پشت بام خودم را به حیاط می اندازم و آنقدر التماس می کنم تا قبول کنی. آنقدر پافشاری کرد تا توانست با دختر دایی ازدواج کند. عاشق خانواده اش بود. اما این باعث نشد تا فعالیت های بسیارش در عرصه توپخانه، مهندسی-رزمی و موشکی را کنار بگذارد. همه چیز در کنار زندگی ادامه داشت. حتی شاید کار جهادی
صنعت نفت هنوز اصلی ترین محور توسعه ایران فردا است
با داغ شدن تنور مذاکرات هسته ای ایران و قدرت های جهانی، تقریبا همه فعالان اقتصادی جهان در انتظار ایرانی فارغ از تحریم و در تعامل با جهان هستند و بدیهی است که در این زمانه مورد انتظار نقش نفت به عنوان ستون توسعه ملی ایران و عامل پیوند با اقتصاد جهان در عصر پساتحریم اثری غیرقابل انکار دارد، با این حال هنوز بسیاری از تحلیل گران آشنا به مسایل توسعه ای اقتصاد ایران معتقدند بخش نفت ایران تا زمانی که به
امام علی (ع) می فرماید: راجع به قضا و قدر اصلاً فکر نکن
لطف از طرف خدا شد و این بحث برای عموم مردم جا افتاد. بحث امشب به بعد، به خواست پروردگار عالم و لطف حضرت ولی عصر ارواحنافداه راجع به قضا و قدر است که تتمۀ بحث جبر و تفویض است. بحث سنگینی هم هست؛ اما امیدوارم بتوانم این بحث سنگین را هم برای همه آسان کنم. معنای قضا و قدَر این است که عالم وجود با اندازه گیری دقیقی موجود شده است. که به آن نظام اتمّ می گویند. یکی از بزرگان در این
سفره های خالی، کوچه های بن بست
مرتبه شکر. همان بهتر که بی کس وکار باشم. آخر بی انصاف ها از من، از من کندید و بردید؟! من که الان سه شب و سه روز است یک تکه نان هم برای خوردن ندارم؟ در یخچال را باز کنید. تو را به خدا باز کنید. چه می بینید. یک پارچ آب. بالای یخچال را باز کنید. خواهش می کنم. ایناها. یک قالب یخ. این است تمام چیزی که برای خوردن دارم. چه بخورم؟ دیوارها را گاز بزنم یا درها را بکنم بخورم. این است
نشاط کاذب در پوشش نشاط سالم/ برای زمین خوردن آینده سازان ایران کمین کرده اند
این کلیدهای برق را زد و بعضی از چراغها را خاموش کرد بعد هم کشیش رفت. میگوید من دیگر رفتم و نماندم. میگوید فردا رفتم سراغ آن کشیش، گفتم که خب این چه وضعی است؟ آخر شما روحانی هستید، شما آخوند هستید، مبلّغ دین هستید، این چه وضعی بود مثلاً شما دیشب با این همه جوان و این برنامه ها؟ گفت که آقا، شما توجّه ندارید؛ من برای جذب کردن جوانها به کلیسا مجبورم این کار را بکنم؛ میگفت به او گفتم -حالا به تعبیر
داستان سیل ماتم در یک کوچه تهران
که حسین بالای آن درخت بود، چند سال برای او گذشت؛ چند سال سخت، چند سال دردناک: اونجایی که ما کنار رودخانه نشسته بودیم، کلی خانواده نشسته بودن. انگار اون روز کل تهران اومده بودن کن. وجب به وجب آدم نشسته بود. همه کنار رودخونه نشسته بودن، جا نبود بشینیم. آب مهلت نداد که اونا از جاشون تکون بخورن. من وقتی بالای درخت بودم، همه شونو دیدم که روی آب می رفتن. اونا چی شدن؟ آب اونا رو کجا برد؟ اول درختا
خباز: لاریجانی هم تراز رئیس دولت اصلاحات است
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا ،محمد رضا خباز سابقه حضور در دوره های چهارم، پنجم، ششم و هشتم مجلس را دارد، سال 84 پس از تشکیل حزب اعتماد ملی به این حزب پیوست و در انتخابات مجلس هشتم نیز از حوزه کاشمر، خلیل آباد و بردسکن وارد مجلس شد اما در انتخابات مجلس نهم از ورود به بهارستان باز ماند. برای گفتگو با خباز به دفتر وی در بهارستان(طبقه چهارم معاونت پارلمانی رئیس جمهور) رفتیم، زمان گفتگو 50 دقیقه اعلام شد و طبیعتا بخشی از سوالات باقی ماند چراکه ا
پشت پرده حمایت منافقین از فرقه حلقه
اینکه همسر من بود با چند مستر دیگر روابط نامشروع داشت و من دیگر حاضر به بازگشت وی به منزل نیستم، به او گفتم، زیرا دست خودشان نیست، ساختار فرقه با آدم اینکار را می کند، مثل یک آدم بیمار به آن ها نگاه کنید! در جوابم ناگهان بلند شد و چادر نماز دخترش را به همراه سجاده جلوی من آورد و چادرش را باز کرد، دست های آقای ح می لرزید و اشک در چشمانش حلقه زده بود، با بغض گفت: امروز جشن تکلیف دخترم بود
باید با زبان کودک و اقتضائات فهم او از خدا و دین سخن بگوییم
را دلیل محبت خدا می داند. باید فکر کرد و راه را پیدا کرد. باید در مورد برنامه های کودکان فکر کرد. دربرنامه های کودکان وقتی که به مفاهیم دینی می رسند اغلب ادبیات خشکی را بکار می گیرند. اگر به بچه بگویید که الله اکبر به این معنا است که خدا بزرگتر از آن است که توصیف شود اصلاً متوجه معنای آن نخواهد شد. باید به کودک بگوییم که الحمد الله رب العالمین یعنی خدایا از تو ممنون هستم. اگر به او
وحید قلیچ: پرسپولیس کاروانسرا شده!
تمرین آخر قبل از بازی توی داودیه تمام شد، بهروز دیر رسید. نمی دانم با باجناق هایش کجا رفته بودند ولی دیر رسید. من هم ساکم را بسته بودم و داشتم می رفتم. رسید به من و پرسید: تمام شد تمرین؟ گفتم: آره بابا. همه رفتند. گفت: فردا ساعت چند و کجا بیام برای بازی؟ گفت: ساعت 3:30 آزادی. یک ساعت دیرتر گفتم. علی آقا گفته بود ساعت 2:30. نوبتی دروازه بانی می کردیم و آن بازی نوبت بهروز بود بایستد توی
نقش غواصان شهید در مذاکرات
با دست بسته حرف از آزادی زدند و آزاد شدند. قزوه افزود: به هر حال باید اتفاقاتی بیافتد و تاریخ ما نوشته و فرزندان ما چیز هایی را ببینند. اما اگر فکر می کنیم که راه این شهدا تمام شد و نیازی به این اسطوره ها نیست و نباید از این ها الگو گرفت، اشتباه است. آقای محمد مرسی و آن وزیر خارجه اش بعد از ظهر ها چقدر با سفیر آمریکا می نشستند و قلیان می کشیدند و چای می خوردند اما دیدید که چه شد. راهی که
طبق دستور برادر محسن رضایی بخشش در کار نیست!
واحد) گفتم و تاکید کردم. الان برادرهای این واحد، همه نیروهای سپاهی هستند؛ درست است برادر عباس؟! کریمی: بله. همت: خدا شاهد است با آن که من با همه دوست هستم و مخلص و برادر کوچک همه هستم، در کار هم تا بگویید و فکرش را بکنید، از خودگذشتگی نشان می دهم، اما اگر من در واحد اطلاعات- عملیات از کسی ضعفی ببینم، خدا شاهد است بخشش در کار نخواهد بود؛ طبق دستوری که دیشب، برادر محسن رضایی داد
تشکیل شورای حل اختلاف خانواده/ 70 درصد تقاضاهای طلاق توسط زنان ارایه می شود
گزارش مهرخانه، در ادامه این نشست، سیاوش شهریور؛ مدیرکل امور اجتماعی استانداری تهران، طی سخنانی گفت: خانواده در عصر سنت، همبسته، وابسته و بسیار گسترده بود و دختران و پسران در سنین پایین ازدواج می کردند، اما جامعه امروز دچار تحول شده و این تحول ما را از ساختار خانواده پیشین جدا کرده است. امروزه زن برخلاف گذشته می خواهد در تصمیم سازی و فرماندهی شریک باشد و شغل و مشارکت اجتماعی نیز داشته باشد؛ اتفاقی
سینمای لالیوود برای کدام کشور است؟ + عکس
دچار کمبود تجهیزات فیلمبرداری بود و بسیاری از بازیگران و کارگردان های سینما به هند مهاجرت کرده بودند. نخستین فیلم بلند پاکستان به یاد تو به کارگردانی دائود چاند در سال 1948 فیلمبرداری شد اما در سال های 1950 بود که نخستین فیلم موفق پاکستان با نام دو آنسو به کارگردانی انور کمال پاشا و مرتضی گیلانی ساخته و مدت 25 هفته بر پرده نمایش بود. دو آنسو داستانی از حکیم شجاع درباره خودخواهی طبقه مرفه
گردان تک نفره زرین 3هزار شلیک موفق داشت
آقای دکتر زرین ابتدا خودتان را برایمان معرفی کنید و از خانواده شهید زرین برایمان بگویید. من اصغر زرین هستم. هفت خواهر و برادر هستیم. چهار پسر و سه دختر. من فرزند پنجم خانواده هستم و خیلی همراه پدر بودم. برای همین خاطرات زیادی از ایشان به یاد دارم. وقتی پدر شهید شدند من 9 سال داشتم. پدر همواره از خاطراتش برایمان روایت می کرد. از میزان دوستی وصمیمیت ایشان و سردارشهید حاج حسین خرازی هم
زندگینامه حسنعلی نخودکی اصفهانی
و به انزوا نشسته اید؟ فرمود: در آن زمان که پس از کسب اجازه اجتهاد از مراجع علمی وقت نجف اشرف به ایران باز می گشتم، به دوست خود گفتم: از این پس، تنها عالم بلند پایه قزوین، تنها من خواهم بود . دوستم گفت: نه، چنین است که تو را با یک حمّال قزوینی تفاوتی نیست، زیرا اگر در رهگذری مردی به تو و یک حمّال جاهل از پشت سر دستی بزند، هر دو محتاجید که برای شناسائی صاحب دست سر بگردانید، در
کار شبانه روزی حقوق 350هزار تومانی!
زندگی اش را جبران کند، غافل از اینکه همسرش؛ نه تنها مرد رؤیاهایش نیست بلکه او را با دنیایی از سختی تنها خواهد گذاشت؛ 4ماه از زندگی مشترکمان گذشته بود که شهرام به من گفت می خواهم تو را طلاق بدهم. او عاشق زن جوانی شده بود و دور از چشم من او را به عقد خود درآورده بود. وقتی این حرف را شنیدم حس کردم دنیا روی سرم خراب شده است. شرایط زندگی ام طوری بود که حتی حق اعتراض نداشتم و در عوض باید التماس می کردم تا
برخی مدارس بردۀ باسواد تحویل شما می دهند! / تفاوت نسخۀ لیبرالی و اسلامی برای کنترل انسان طغیان گر
اجرای دستور خدا باشد این است که چون ولیّ خدا پاک است، دوست داشتنی و محبوب می شود و لذا همه از سر محبّت به هم می گویند: دلت می آید حرف این آقا را گوش نکنی؟! یعنی از سرِ محبت، حرف او را گوش می کنند و این خیلی بهتر است از اینکه ولیّ خدا بخواهد قوۀ قهریه خودش را اعمال کند! جامعۀ بشری با قدرت مطلقۀ ولیّ خدایی که محبوب است اداره می شود و کار به قوۀ قهریه نمی کشد، همین محبوبیت ولیّ خدا، کارها را پیش می
خلاصه کتابی که حدادعادل به ظریف هدیه داد!
/> دوشنبه، چهارم شعبان بعد از ظهر سالارالسلطنه اینجا آمد و گفت آمده ام تو را بردارم ببرم گردش کنیم و چای بخوریم. چون چیزی دستگیرم شده بود و می دانستم که حرف دارد قبول کردم. رفتیم در یک قهوه خانه چای خوردیم. گفت از قراری که می شنوم شما خبطها کرده و انگلیس ها را رنجانیده اید و کار خراب شده. شرح مفصلی در این باب و تاریخچه وقایع خودمان نقل کردم که ما خبطی نکرده ایم و کار هم خراب
تنابنده: به اجبار در گینس بازی کردم!
/> این موضوع بر اساس تصمیم خود من نبود و یک نوع جبر در کار وجود داشت. معمولا آدم هایی که دوست دارند برایشان فیلم بسازی بیشتر از همه به گیشه و هزینه های کمتر فکر می کنند و زمانی که تو مسئولیت بازیگری و کارگردانی را داشته باشی با یک تیر دو نشان زده اند و هزینه های کمتری باید بپردازند. از آنجایی هم که من علاقه زیادی به فیلم ساختن داشتم کوتاه آمدم و هر دو مسئولیت را قبول کردم. - اما با این
ماجرای گُل خوردن صوری از ولیعهد در مدرسه نظام/ به ما گفتند فردا اعدام خواهید شد!/ شاهد سقوط فاو بودم ولی ...
آن را انجام ندهید. من هم از انجام کار امتناع کردم. سروان خندید و گفت: "گفتم که اینجا همه چیز اختیاریه!" کمی خیالم آسوده شد. سپس دستور داد تا برایم چایی بیاورند. نمی خواستم چایی را بخورم که با تحکم گفت: " چایی ات را بخور". با ترس و از سر اجبار چایی را خوردم. بلند شدم که به سمت درب خروج بروم که سروان صدایم کرد. شنیدن صدایش کافی بود که در جایم میخکوب شوم. برگشتم. سیلی محکمی به صورتم زد. با
به قوانین هستی اعتماد کن!
نتوانست خنده خود را نگه دارد، در حالی که می خندید گفت: "پس این طور! شما می خواهید بگویید قوانین فیزیک و طبیعی فقط به درد قرار دادن سفینه های فضایی در مدارهای گرد زمین می خورند!؟ شاید حق با تو باشد!؟ هر چند همین الان خیلی ها با تسلط به این قوانین در حال کسب درآمدهای خارق العاده و تامین آسایش و رفاه خود و خانواده خود و جامعه خود هستند. اما هم من و هم تو می دانیم که قوانین فیزیک مثل قانون حرکت و چرخش و
محمدرضا را از دکمه لباس شناسایی کردم
را از همان دوران کودکی در او می دیدیم. به عنوان مثال 9 ساله بود که تعطیلات تابستان به خیاط خانه نزد شوهرخواهرم می رفت و کار می کرد. پول هایش را جمع می کرد و به افراد نیازمند کمک می کرد. برای خوشحال کردن مادرم از تکه پارچه هایی که در خیاطی بلااستفاده بود، جا چاقویی می دوخت. به یاد دارم یک بار به میهمانی رفتیم. هنگام بازگشت از مادرم مقدار خرج آن شب میزبان را پرسید. مادرم گفت
گفتگو با هنرمند کلاله ای /مجتبی طالبی صدای کلاله در گلستان
به گزارش گلستان ما به نقل از کلاله خبر، وقتی با او هم کلام می شوی، آنقدر در واژگانش مهربانی و صمیمیّت همراه با صلابت را می بینی که خیلی زود شیفته ی مرامش می شوی. لحن و آوازش هم زیباست و البتّه دستگاه های موسیقی را خوب می شناسد.او فرزند همین شهر و دیار است و از زادگاه و مردمش هرگز خود را جدا ندانسته و نمی داند.بخاطر همین است که حدّاقل دو بار در هر ماه به کلا
روایتی خواندنی از کسی که خبر شهادت می داد
انجام می داده است، این بود که یک سری خواروبار به خانواده آن شهید بدهد. اوایل اطلاع می دادند که بیایید بگیرید بعدا دیگر خود خانواده ها می آمدند و خواروبار را می گرفتند. خواروبار برای مراسم های شهید بوده؟ بله. مراسم را به خانواده شهید می سپردند. این تشریفات و تشییع را بنیاد شهید هماهنگ می کرد. خواروبارها هم براساس رسم خود خرم آباد انتخاب شده بود. مثلا در خرم آباد (حالا من می
قدرت ملی ما را دکل تعیین می کند، نه نیروی نظامی
آینده است، زیرا در آینده تورم بر آن اثر می گذارد و هزینه سرمایه گذاری فردای ما را گران تر می کند. اگر امروز پول داشته باشیم، ارزان تر از فردا می توانیم سرمایه گذاری کنیم. وام کمتری نیاز داریم، بهره کمتری پرداخت می کنیم، وابستگی مان به بازار های مالی نیز کمتر خواهد بود. همه آن چه گفته شد به ما دیکته می کند که باید در بخش انرژی بیشترین سرمایه گذاری را داشت، نه این که 14 درصد از پولی را که به پشتوانه