پنجشنبه ۲۸ خردادساعت ۲۱:۳۲Jun 2026 18
جستجوی پیشرفته
آوای دنا ۱۳۹۴/۰۵/۰۵ - ۲۱:۱۵

آفلاین رویاها

من دختری بودم که شب ها رویاهای زیادی می دیدم و صبح آن را زیر خاک مدفون می کردم...دنیا را خائنی می دیدم که هیچ وقت از من حمایت نمی کرد، نقشه هایم را می خواند و لو می داد... به گزارش سایت تحلیلی خبری آوای دنا avayedena.com : امتحاناتم تمام شده بود و من چیزی نداشتم که باهاش ذهنم مشغول باشه و دلتنگی ام را فراموش کنم. مامانم که دید دمق نشستم، گفت: می خواهی فردا یه مهمونی مفصل بگیرم؟ جمع مان جمع می شه و خوش می گذره ! حوصله ات هم سر جایش میاد " ناراحت شدم ... ... ادامه خبر

جستجوگر خبر فارسی، بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است (قانون تجارت الکترونیک). برای مشاهده متن خبری که جستجو کرده‌اید، "ادامه خبر" را زده، وارد سایت منتشر کننده شوید (بیشتر بدانید ...)