سایر منابع:
سایر خبرها
بررسی پنج کتاب مهم و کلاسیک فلسفۀ سیاسی در گفتگو با جاناتان ولف
که بودم دربارۀ توجیه مجازات فکر می کردم. اگر کسی قانون شکنی کند و در عین حال معتقد باشد کاری که می کند از حیث اخلاقی پذیرفتنی است، چه حقی داریم او را مجازات کنیم؟ از آن طرف، اگر کاری کند که به نظر ما اشتباه باشد شاید حق داشته باشیم مجازاتش کنیم. به جوابی نمی رسیدم اما دربارۀ اش فکر می کردم و سردرگم می شدم. وقتی تحصیل در مدرسه تمام شد، دانشگاه نرفتم. رفتم سراغ کار و از بخش حقوقی شرکت
گفتگو با همسر و دختر شهید رحیمی/ شهید رحیمی خود را نه رایزن فرهنگی که مبلغ انقلاب می دانست
و توضیح سوالات آن ها شهید رحیمی ما را این گونه تربیت کرد که با اردو زبانان ارتباط بگیریم و من همواره بین هندی ها و در ارتباط با آن ها بودم؛ آموزش زبان اردو برای فرزندان ما هم بود. شما به عنوان دختر شهید رحیمی فعالیت فرهنگی تان در حال حاضر به چه صورت است؟ دختر شهید رحیمی: به دلیل مشکلاتی که د ر3 الی 4 سال پیش داشتیم نتوانستیم در شناساندن شهید رحیمی به درستی قدم برداریم و
مخالفت شهروندان رامسری با اعدام در ملا عام
وارش نیوز: مجید درجانی، عضو شورای شهر رامسر گفت: مردم رامسر همیشه از باغ سی هکتاری خاطرات خوبی دارند و خیلی مناسب نمیبینم با توجه به وجود مکان هایی مانند میدان شهید رجایی و خیلی از سواحل این عمل در مکانی مانند باغ 30 هکتاری به منظور اجرای حکم یک مجرم غیر بومی انجام شود. وی افزود : اگر چه مردم با اجرای عدالت مشکلی نمی بینند ولی بهتر است که تصویر زیبای باغ 30هکتاری با اجرای حکم اعدام در چنین مکانی خدشه دار نشود. درجانی ضمن همدردی با خانواده متوفی گ
دختر بلاروس، عاشق تاریکی و افتخار، زیر پرچم ایران
/> پیمان: پیمان رجبی، عضو سابق تیم ملی دوومیدانی، دوی سرعت و الان مربی بدنسازی هستم. سین: متولد چه سالی هستید و از خانواده هایتان بگویید؟ جیم: لیلا: 1362، یک برادر بزرگتر از خودم دارم. پیمان: من هم متولد 1362 در بوشهر، دو خواهر و یک برادر دارم. سین: دوران کودکی شیطنت داشتید؟ لیلا: نه من بچه آرامی بودم و بیشتر در خانه درس می خواندم و زیاد
بعد از کنکور، یک دست فوتبال جانانه زدیم!
برای درس خواندن همراه شما باشد قدرت یادگیری چندین برابر می شود. همیشه از خداوند به خاطر وجود برادری که هم برادر و هم دوست صمیمی برای من بود سپاسگزار بودم. من و عرفان در یک اتاق درس می خواندیم و برای ما مهم نبود که بقیه اعضای خانواده مشغول چه کاری هستند. البته برادر بزرگ ترمان که دانشجوی پزشکی است گاهی به ما درباره نحوه خواندن نکات کلیدی درس مشورت می داد. برخلاف برخی که باسختی درس می خوانند من و عرفان
ناخن جویدن، اختلالی هم در پسربچه ها و هم در دختربچه ها
اضطراب، این اختلال به شکل یک عادت ماندگار در کودک به چشم می خورد. هر چند عوامل زیست شناسی، نقش بسزایی در بروز این بیماری ندارد ولی دیده شده است در فرزندان والدینی که مضطرب هستند و سابقه ناخن جویدن در خانواده ها آنها وجود دارد، شیوع این اختلال بیشتر است. پس یادگیری از والدین یا اطرافیان کودک یکی از علل احتمالی بیماری به شمار می رود. لازم به ذکر است حتی در کسانی که سال ها قبل با، یا بدون
توفیق زیارت آقا کار خدا بود/ کاش می شد بقیه عمرم را در بیت رهبری خدمت کنم
تعجب بود که من تا به حال آقا غزوه را نه دیده بودم و نه می شناختم و نه حتی شعری تازه را در آن شب شعر خوانده بودم که مورد توجه قرار بگیرد. بعد از چند روز از این ماجرا که به تهران آمده بودم آقای غزوه با من تماس گرفتند و گفتند شعری را که در شب شعر خواندی جهت بررسی به حوزه هنری تحویل دهید و من نیز همین کار را کردم تقریبا 10 روز مانده بود به تشکیل از حوزه هنری اطلاع دادند که شما
به مناسبت سالروز درگذشت علامه بهلول گنابادی
شیشه اتاق ایستاده بودم. مردم هر لحظه تعدادشان زیادتر می شد. در این هنگام، فردی که لباس پهلوی بر تن داشت و کلاه شاپو سرش بود و بعدها فهمیدم احتشام رضوی است، به میان مردم آمد و گفت: ای مردم! شما که حدوداً چهل هزار نفرید، از چهار نفر پلیس می ترسید؟ چرا به اینها حمله نمی کنید تا شیخ را آزاد کنید؟ بعد در حالی که فریاد یا حسین علیه السلام می زد، کلاه شاپوی خودش را به زمین زد و گفت: لعنت بر این کلاه و
هق هق گریه، پایانی بر 29 سال چشم انتظاری
و به خانه شهید محمدرضا طالبی زاده خیره شدم، دری کوچک و خانه ای قدیمی. در این تصور بودم که روزها و شب ها محمدرضا در کوب و زنگ این در را برای ورود زده است و البته چه چشم هایی که به یمن آمدن محمدرضا درخشیده اند. یقین دارم حالا با گذر سال ها باز هم مادر و پدر و اهالی این خانه منتظر ورود فرزند دلبندشان هستند او که هیچگاه بعد از حضور مقتدرانه در عملیات کربلای چهار، دیگر خبری از او نیامد. می
زن و مرد متهم به همسرکشی پای میز محاکمه
اختلافات شدیدی که در خانواده اش بود از سوی آنها طرد شده بود. من هم همسرم را طلاق داده بودم و با دو دخترم زندگی می کردم. سر صحبت باز شد و با هم درد دل کردیم. بعد تصمیم گرفتم خانه ای اجاره کنم که هم این زن از بی سامانی نجات پیدا کند و هم بچه هایم وضعیت بهتری داشته باشند. صیغه محرمیت هم خواندیم و با هم زن و شوهر شدیم، اما رابطه خاصی بین ما نبود او در واقع پرستار بچه های من بود. بعد هم با
پانزده سال برای دانش آموزان داستان و پند های قرآنی بیان می کنم/ مادر و دختری که باهم در مسابقات قرآن ...
در مسابقات جهاد کشاورزی شرکت می کنم، ولی دخترم در رشته حفظ چند دوره شرکت کرده و دارای رتبه هایی نیز در سطح مسابقات است و من نیز سعی می کنم هر سال او را همراهی کنم. نجیبی ادامه داد: سطح مسابقات خیلی بالاتر رفته و جوانان و نوجوانان برای شرکت در آن تشویق شده اند، زیرا می بینم تعداد شرکت کننده گان بیشتر شده است، اکثر خانواده ها فرزندانشان را در بخش حفظ و روخوانی به کلاس می فرستند و سطح
الیکا عبدالرزاقی استندآپ کمدین خندوانه
موقعیتی برای یک بازیگر می تواند بهتر از این رقم بخورد که هر روز به مدت سه سال و نیم جلوی دوربین باشد. این تجربه خیلی خوب است و احساس قدرت به بازیگر می دهد، ضمن اینکه مدام فیدبک می گیرد؛ چون سریال پخش می شود و شما در حال ضبط هستید. کار کردن با آقای مدیری کمک بزرگی به من کرد و باعث شد اعتماد به نفس بیشتری نسبت به قبل پیدا کنم تا جایی که در سال 87 به عنوان یک کمدین شناخته شدم و مردم برای اولین
آچار فرانسه پدر موشکی ایران
خدا را شکرگزار بود که پله ها را دو تا یکی بالا می رفت. بعد از آن که مرتضی به دنیا آمد، باز هم به ماموریت رفت و به ما نگفت کجا می رود. من آن موقع 16 سالم تمام شده بود. هر سه ماه چهار ماه می آمد، 10 روز می ماند دوباره با هواپیما می رفت. پسر کوچکم 3 ساله شد که ماموریت او هم تمام شد. یک بار محمد حدودا سال 73 بود که به پدرم گفت مایلید 10 روزی شما را به مسافرت ببرم؟ پدرم گفت کجا؟ گفت حالا با هواپیما می
انتقام کور از عمو
شد. پس از 48 ساعت از وقوع قتل، با تماس تلفنی یکی از بستگان خانواده قربانیان، متوجه شدیم سامان با یکی از دوستان صمیمی خود در محله پنج راه ارومیه تماس برقرار کرده، که دوست او سریع به اداره آگاهی منتقل شد. او مدعی شد متهم به قتل حرف هایی در مورد قتل خانوادگی عمویش زد؛ که من درست نفهمیدم و شوکه شدم. متهم از من پرسید آیا پسر عمو و همسرش کشته شده اند یا خیر؟ چون از قتل آنها براثر
خدا نگذرد از مادرم من را شوهر داد به یک مرد 40ساله
زورگیر بود. تمام فلاح می شناختندش. 10 روز تمام من را دزدید و زندانی ام کرد در خانه خودش تا مرا بگیرد. نمی خواستم از چاله در بیایم و بیفتم توی چاه. نمی خواستم زنش بشوم. تا راضی نشدم بهم دست نزد. پشت در اتاق خوابید و نشست تا به زور راضی ام کرد. چه رضایتی. خون به جگرم کرد. شکاک بود. در کوچه، یکی، دو دفعه بیشتر می رفت می آمد، می گفت به خاطر تو بوده. یکی سوت می زد از زیر پنجره رد می شد، می گفت برای تو
ششم ابان سالروز تولددکتر احمدی نژاد+پوستر
مهاجرت کند. در تهران محله پامنار را برای سکونت برگزیدیم. برای دور شدن از فضای به ظاهر مترقی و در واقع بی هویت آن روز تهران که با فشار رژیم شاه ایجاد شده بود، پدرم خانواده ما را با مسجد و منبر آشنا کرد. من نیز کمی که بزرگتر شدم و دوران کودکیم آغاز شد همراه خانواده با مسجد و روحانی آن آشنا شدم. شناخت امام (ره) پدرم همیشه روزنامه می خرید. کلاس اول بودم که با کمک بزرگترها خبر
عاشق سینمای دهه 70 هستم
باید پنجره را پایین دهد تا خنک شود. این خودش خشونت است. هر دو شخصیت، این ماشین ها و این زندگی را به ارث برده اند. درست است. در معرفی فیلم آمده است که داستان های وحشی درباره ازدست دادن کنترل است. مثلا همین اپیزود ماشین ها که دو مرد را به کارهای عجیبی وامی دارد... . البته، این مشکل سیستم نظام است. نظام به شکلی طراحی شده که همه آدم ها در آن نابود می شوند. تمام کسانی هم که برای نظام کار می
واکنش لاریجانی به جمله "سگ احمدی نژاد به اینها شرف دارد"/ حواشی نطق علی مطهری/ جدال لفظی کوچک زاده و ...
تثبیت نظام جمهوری اسلامی است و مبارزه با جریان نفاق به دست توانای فرزندان سلحشور ایران اسلامی است. وی افزود: یاد و نام رزمندگان پر توان عملیات مرصاد جانبازان افتخارآفرین و به ویژه شهدای عالی قدر این عملیات درود می فرستیم و از خانواده های معزز آنان از خداوند سبحان آرزوی عزت و سعادت داریم. نائب رئیس مجلس شورای اسلامی در این جلسه اظهار داشت: آقای حسین مظفر نماینده مردم تهران در مجلس
" کونیکو یامامورا" مادر ژاپنی شهید بابایی +عکس
بالای خانه پنهان کرده بودم. اما وقتی ماموران ساواک به خانه مان وارد شدند و وسایل را جست و جو کردند به لطف خدا سمت آن کمد که در طبقه بالا بود نرفتند و به این ترتیب اصلا نتواستند رساله و اعلامیه ها را پیدا کنند. به استقبال امام در بهشت زهرا(س) رفتیم اما دیر رسیدیم روزی که امام خمینی (ره) به ایران برگشتند شما هم به استقبال ایشان رفته بودید؟ بله. روز بیست و دوم بهمن 57
دغدغه های رتبه دوم کنکور انسانی
تفریحی و ورزشی خود را پر می کردم. البته سال چهارم این قضایا متوقف نشد، اما با توجه به اولویت درس، کم شد. ندای اصفهان: کلاس کنکور چطور؟ چقدر هزینه کردی؟ – هیچ آموزشگاهی نرفتم. ندای اصفهان: رتبه شما را خدمتتان تبریک عرض می کنیم. حالا چه رشته ای می خواهید بروید؟! – دقیقا به قطعیت نرسیدم، از سال ها قبل تحقیق کردم و به گزینه های پراکنده ای رسیده ام. ان شالله در این چند روز قطعی
قزوه: دیدیم کسانی که با امریکا قهوه خوردند چه برسرشان آمد
، آینه بودند یکصد و هفتاد و پنج، پنجره لبخند یکصد و هفتاد و پنج، ماهی اروند بسته همه دستِ شان به رشته ی پیوند یکصد و هفتاد و پنج، کوه دماوند ....... بسته مبین دستِ شان ، پرنده ترینند آینه های شهید کشور دینند اهل جنونند اهل بیت یقینن کاش رفقیان که والیان امینند این همه دستان باز را نفروشند...... وای که هر کدخدا شده است خداوند
تک فرزندها از نظر عاطفی مشکل دارند
بی تفاوتی می شود و خلاقیت ها و ابتکار ها زمینه بروز و ظهور پیدا نمی کنند. • آیا فرزندان نخبگان، الزاماً نخبه خواهند شد؟ خوش باوریست اگر تصور کنیم تمام انسان های نخبه فرزندان نخبه خواهند داشت. این مسئله پذیرفتنی نیست چرا که اگر این امر قابل دست یابی می بود تاکنون کشورهای پیشرفته غربی که هزینه های هنگفتی برای تحقیقات در این زمینه پرداخته اند، بدان دست می یافتند و جامعه ای با افراد باهوش و
آنهایی که معجزه آسا از سیل سیجان نجات یافتند
سلامت نیوز : هنوز هم باورنمی کند که زنده است و می تواند درکنار خانواده باشد. سال دیگر میوه باغش را بچیند و باز با صدای رود و چهچهه بلبلان... اما نه، این خاطره تلخ همیشه در گوشه ذهن اش خواهد بود. خاطره تلخ روستا و معجزه ای که برای او رخ داد. به گزارش سلامت نیوز، روزنامه ایران نوشت: چیزی به شب نمانده بود،آسمان سرخ سرخ شد به رنگ زغال گداخته. باد می وزید. زوزه می کشید. در و پنجره سرجایشان
دربیکی: یک نفس تازه نوید بخش یک نفس تازه در حوزه نشر است
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به حضور شهرام ناظری در این مراسم گفت: استاد ناظری با خلق آثاری به یاد ماندنی حتی در زمینه حماسی و مناسب با دوران جنگ تحمیلی تلاش بسیاری کردند و به ادامه حیات هنر فاخر کمک شایانی کردند، آن هم در دورانی که نمی توانستیم حتی در خیابان تتبک به دست بگیریم و به سمت محل تمرین و یا خانه برویم! رامسری: زبان فارسی مانند دریاچه هایی است که
نامه محمدرضا رحیمی به دکتر احمدی نژاد
بودم و دلایلی آوردم و وقتی نپذیرفتید، یادآوری کردم که دولت از نصاب می افتد و نیازمند رأی مجدد اعتماد مجلس می شود. ماجرای معاون اولی پیش آمد. بعد از ناکامی گزینة اول، به بنده پیشنهاد دادید. و همان موقع گفتم که با وجود کینه های سیاسی و برخی زخم های کهنه، از من بگذرید، زیرا عاقبت کار را می دانستم که برخی مخالفان سیاسی با عنادورزی به دنبال هتک حیثیت و بر باد دادن آبرویم خواهند بود؛ اما باز
داستان سیل ماتم در یک کوچه تهران
بندازم توی آب، فقط دنبال یه چیزی بودم که رگمو بزنم و بمیرم تا دیگه هیچی نبینم. داشتم دیوونه می شدم. الانم دارم دیوونه میشم، خوابم نمی بره. هی فکر می کنم آب داره میاد سمتم. همه رفیقامو آب برد. زن و بچه مردم رو آب برد. اونا چه گناهی کرده بودن که باید توی روز تفریحشون این بلا سرشون بیاد. الان هنوزم باورم نمی شه که زنده ام، چطوری اینجام. تازه داماد و قطعه 319 که خانه همیشگی اش شد انگار که
هوای نفس مثل کیسۀبوکس است،بایدبه آن ضربه زد
ما کلاً بی دین نیستیم، ولی هرجا که از دین کم گذاشتیم خدا هم برای ما کم گذاشته و دنیا هم به ما پشت کرده است. دانش آموزی که حوصله درس خواندن نداشت، یا دانشجویی که رفع تکلیفی درس می خواند یا طلبه ای که رمق درس خواندن ندارد، باید از دینِ خودش سؤال کند. برود از طبیب دینی سؤال کند که مشکلش چیست؟ و او خواهد گفت که تو در اثر حبّ الدنیا یا هوای نفس خودت، بی حوصله شده ای، ریشه اصلی آنجاست. اگر یک
وحید قلیچ: پرسپولیس کاروانسرا شده!
برنج به بازیکنان می داد اما نمی گذاشت کسی از بیرون تیم بیاید و پول بدهد. به ما می گفت شما گداهای سربلند هستید. من هنوز هم همان اخلاق را دارم. الان با موتور می آیم و می روم اما هیچ وقت دست دراز نکردم پیش کسی. هیچ وقت نشده بروم سر راه مدیرعامل سبز شوم. همه بچه های آن دوره همان جوری مانده اند. هنوز هم همان گداهایی سربلند علی پروین ایم. دو بار عمل قلب باز انجام دادم ولی یک بار هم نشد بگویم
روایتی از قایق شکسته و پاروی طلایی دو بانو
به خاطر جذابیت و هیجانی که در کانوپولو وجود داشت به این رشته روی آوردم و بعد از آن وارد اسلالوم شدم. با تیم ملی کانوپولو دو مدال طلای قهرمانی آسیا را هم درکارنامه دارم. بهترین مقامی هم که ایران درمسابقات جهانی کسب کرده سال 2010 ایتالیا بود که من عضو تیم ملی کانوپولو بودم و ششم شدیم. خانم اشرف شما خیلی زود وارد عرصه مربی گری شدید. اشرف: زمانی که مربی گری را آغاز کردم هم
نقش غواصان شهید در مذاکرات
/> ازشب تیره گذشتین شب بی روزن خسته به سپیده پرکشیدین با پرو بال شکسته نفس سپیده بودین روشنی مرامتون بود سکه عشق و حماسه اون روزا به نامتون بود دنیا اون شب یه پرنده دنیا اون شب چه جوون بود دلتون پنجره ای که روبه سمت آسمون بود کربلای عاشقی ها شب غربت شما بود فاصله تو عرض اروند رفتن از خود به خدا بود دست های بسته نتونست سد پرواز شما شه