سایر منابع:
سایر خبرها
چوپانی که هزاران هوادار اینستاگرامی دارد+عکس
می توان حس کرد. وقتی از او می پرسیم دوست داشت به جای باغداری و چوپانی در یک رسانه کار می کرد با قاطعیت جواب منفی می دهد: نه اصلا من در این دو روزی که تهران آمدم دارم دیوانه می شوم. مدام می روم توی اینستاگرام و عکس های روستایم را نگاه می کنم. اصلا تعجب می کنم دوستانم می خواهند که آن همه زیبایی را رها کنند و به شهر بیایند. جایی که من زندگی می کنم. پشت سرم دریاست روبرویم جنگل. دو سمت دیگرم هم دشت و
دانلود مجموعه کامل از نوحه های “حسین سعادتمند”
مادر مرحومم می گفتند :که یکسال بعد از تولد برایم شناسنامه گرفته اند . محل تولدم شهر پاک و تاریخی یزد است.او در مورد سابقه نوحه خوانی هیئت فهادان افزود: (خدا رحمت کند مرحوم حاج سید عباس حسینی نوحه خوان قدیمی محله فهادان بود که از محله رفت و مدتی نیز برای هیئت صباغ ها می خواند ،مرحوم نصرالله سخندان برای خواندن جانشین ایشان شد. چند سالی هم نوحه های هیئت فهادان را ایشان می خواندند
خاطرات خبرنگار ایرانی از دیدار با ملاعمر
حکومت طالبان می گذشت و ما در حال تولید مستندی با عنوان سفر به جمهوری طالبان بودیم. به همین مناسبت با چند نفر از مسئولان سرشناس افغانی که بعدها در بین طالبان صاحب مقامات مهمی شدند گفت وگو کردیم. در قندهار دیدیم لقب امیرالمؤمنین را برای ملامحمد عمر به کار می بردند و می گفتند نمی شود وی را دید. ضمن اینکه اجازه تصویربرداری در شهر هم به ما داده نشد. گفتند از حیث مذهبی درست نیست. به سختی گاهی تصویربرداری
بنیاد در آینه مطبوعات
ایلام و محل لشکر 21 امام رضا(ع) وقتی قرار بود در صبحگاه به عنوان معاون گردان معرفی شود، اصلا حاضر نبود برود بالای سکو تا به بچه های گردان معرفی شود. هر کار کردیم تا بالا برود قبول نمی کرد. می گفتیم بچه ها باید تو را ببینند و بشناسند اما می گفت بچه ها همه من را می شناسند. انگار دلش بدجور دلتنگی می کند، بار چهارمی است که اشک هایش را می بینم. می گوید: بچه ها هم واقعا معرفت و ایمان او را شناختند
بازیگران ایرانی سگ بازی را به عنوان یک پز اجتماعی انتخاب کرده اند!
آرزوی آنها این است که شمع های تولد خود را فوت کنند و یا نوازش دستان پر مهر پدر و مادری را بر روی سر خود احساس کنند. روانشناسان کاهش تعاملات اجتماعی، افزایش زندگی در فضای مجازی و استفاده زیاد از اینترنت، تهاجم فرهنگی و تمایل به انزوا را از دلایلی می دانند که افراد به ویژه نسل جوان، سگ یا گربه را به عنوان همدم خود انتخاب می کنند. همراهی سگ با افراد در سطح شهر و جامعه موضوعی است که
در خانه شما چه کسی حرف آخر را می زند؟
ولی مدار و محور خانه است. نکته دوم یک تنازع تاریخی است. در گذشته کودکان در یک فرآیند طبیعی به دنیا می آمدند؛ یعنی محصول اراده پدر و مادر نبودند، فاصله فرزندان، زمان تولد و... طبیعی بوده و در اختیار پدر و مادر نبود. بنابراین تعداد فرزندان و مرگ ومیر آنها زیاد بود و از طرفی آنها از همان ابتدا یاد می گرفتند که در خانه همکاری کنند، اما فرزندان کنونی کاملا فرق کرده اند؛ کم شدن تعداد فرزندان خانواده
الیزه در انتظار حسن روحانی/ رفسنجانی: حل مساله هسته ای آرزویم بود
چین پس از ناکارآمد خواندن سیاست های کیسینجری به شمار می رود. او بزرگ ترین اشتباه خود را ضعف پیش بینی درباره انقلاب ایران معرفی کرده بود و اکنون مفتخر است در 87 سالگی خود را حقیقتا موفق احساس می کند.برژینسکی یک ساختار چندوجهی تغذیه کننده دیپلماسی پشت پرده را درباره پرونده ایران با مدیریت میدانی گری سیک به راکفلرها پیشنهاد کرد. به این ترتیب که تقریبا از همه اندیشکده هایی که در موضوع فروپاشی شوروی سابق
گزارش گاردین از یک بیماری خاص در ایران
1361 است. اکنون یلدا 35 ساله است و به همراه والدینش در شهر اصفهان زندگی می کند. او به اوتیسم "سطح سه" مبتلا است که به معنای اوتیسم شدید است. یلدا به ندرت کلمه ای حرف می زند، چندان با دیگران تعامل نمی کند و نیازمند به مراقبت همیشگی است. اوتیسم یک اختلال عصبی است که میزان شدت آنرا با استفاده از یک طیف نشان می دهند. این بیماری سبب ایجاد مشکل در تفکر، احساس کردن، زبان و برقراری ارتباط با
دکتر ایوب برزگرنژاداز خاطرات دوران معلمی می گوید
آموز را شکل دهد . ساعات زیادی از اوقات مفید دانش آموزان با معلمان میگذرد . ضمیر تشنه ی این قشر با چشمه ی جوشان علم و رفتار معلم سیراب میگردد .هنوز چهره ی مهربان معلمانم را از دوره ی ابتدایی تا آخرین آنها را به یاد دارم . هرگونه دغدغه ی جانبی این قشر، نا خواسته ذهن معلم را از محیط درس دور خواهد کرد . نتیجتا بر ارتباط بین معلم و دانش آموز تاثیر جدی خواهد گذاشت . بیشتر افرادی که در جامعه به نان و آبی
کسی که هم عصر سه امام بود
به گزارش شهدای ایران به نقل از حوزه، در این نوشتار به بازخوانی زندگی نامه محدث بزرگ شیعه، عباس بن معروف قمی، یکی از ستارگان علم، تقوی و حدیث می پردازد. ولادت تاریخ دقیق تولد ابوالفضل عباس بن معروف قمی، معلوم نیست؛ اما بنابر شواهد گوناگون به نظر می رسد که ولادتش، در نیمه دوم قرن دوم هجری باشد به این دلیل که با سه تن از امامان شیعه (حضرت امام رضا و امام جواد و حضرت هادی علیهم
ایمان به اهل بیت، زیباترین تجربه زندگی من بود
مهم بود نه به صورت امروزی که آذین بندی می کنند و فقط جشن می گیرند، بلکه اهمیت آن به خاطر تولد حضرت عیسی بود. ما به کلیسا می رفتیم و در منزل جشن ساده ای همراه با توجه به عیسی مسیح می گرفتیم. مسلمانان نیز به خانه ما برای تبریک کریسمس می آمدند و با هم شیرینی می خوردیم. همیشه به این فکر بودیم که به دیگران محبت و کمک کنیم. در دوران کودکی مادرم کتاب مقدس مخصوص کودکان را به من داد؛ کتابی پر از
چهره ها در شبکه های اجتماعی (141)
، مانند هر مراسم دیگری! زَنَمِه! (با صدای بابا پنجعلی تصور شود) گلاب آدینه و دختر هنرمندش نورا هاشمی هم در مراسم حضور داشتند. مانتوی زرد مد شده است؟ عکس های مراسم فرش قرمز تئاتر فصل شکار بادبادکها را به پایان میبریم با این عکس روشنک گرامی بازیگر توانمند سینما در حاشیه مراسم. گلاره خانم عباسی پس از مزدوج شدنش در هر عکسی که حضور پیدا میکند نهایت سعی و تلاش
گزارش گاردین از یک بیماری خاص در ایران
برای حجتی 15 سال طول کشید تا شرایط یلدا را بپذیرد. نگهداری از دخترش آسان نبود، چرا که خوی تهاجمی داشت و نیازمند مراقبت همیشگی بود. وقتی که یلدا کوچک بود، خانم حجتی او را همه جا با خود می برد، اما با بالا رفتن سنش، کنترل او در خیابانها سخت شد. حجتی می گوید: "او بزرگتر می شد و وزنش بالا می رفت و من دیگر نمی توانستم کنترلش کنم." اما این تنها مشکل نبود. واکنشهای مردم، حجتی را آزار می داد: "جامعه ما را به سوی منزوی شدن هل داد. من شرایط یلدا را به فامیل توضیح داده ام، اما آنها متوجه نمی شوند. آنها هنوز درک نمی کنند که چطور ممکن است یک نفر هوشش در حد نرمال باشد اما حرف نزند." این واکنش ها نه تنها خانم حجتی، بلکه بر دختر کوچکش، ندا نیز تاثیر گذاشته است. وقتی که ندا در دبستان بود، پدر و مادرش یک مهمانی تولد برایش ترتیب دادند و همکلاسی هایش را دعوت کردند." خانم حجتی می گوید: "بعد از مهمانی، همکلاسی هایش در مدرسه به همه گفتند که خواهر ندا دیوانه است. هنوز هم وقتی به اینکه ندا موقع شنیدن آن حرفها چه احساسی داشته فکر می کنم، قلبم می گیرد." خانم ماندگاری یک پسر 23 ساله دارد که در انتهای "با عملکرد بالا"ی طیف ابتلا به اوتیسم قرار می گیرد. ماندگاری که به آمریکا مهاجرت کرده همچنان واکنشهای مردم در ایران را به یاد می آورد. او می گوید: "در مدرسه مردم فکر می کردند که او دیوانه است. آنها او را مسخره می کردند و بعضی وقتها کتکش می زدند. دست آخر او را از مدرسه بیرون کشیدم و در خانه به او آموزش می دادم. وقتی که به خیابان می رفتیم مردم به او زل می زدند و یا به او ترحم می کردند. اینجا در آمریکا شما ترحم را در چشم مردم نمی بینید، اینجا درک و محبت می بینید." این نوع واکنشها ناشی از عدم شناخت از این بیماری در ایران است. اما این موضوع در حال تغییر است. در یک سال گذشته، شاهد برنامه های تلویزیون و نمایشگاه های عمومی با موضوع اوتیسم بوده ایم و همچنین کمپین ها آگاه سازی توسط سازمانهای مرتبط با اوتیسم برگزار شده است. کیاندخت، مادر احتشام 19 ساله، می گوید که والدین بچه های مبتلا به اوتیسم باید با بیرون بردن آنها، به جامعه آگاهی ببخشند. البته او قبول دارد که این کار آسان نیست. او می گوید: "بچه های ما اکثراً ویژگی جسمی خاصی ندارند که مردم متوجه ابتلایشان به نوعی اختلال شوند. در نتیجه وقتی که بلند بلند حرف می زنند یا اینکه خرابکاری می کنند، مردم رفتار نامناسبی از خود نشان می دهند. وقتی که احتشام کوچکتر بود، از بردن او به پارک دست کشیدم، چون به محض اینکه ما وارد پارک می شد، اکثر مردم می رفتند. اما حالا او را با خودم می برم و وضعیت را برای دیگران توضیح می دهم. اکثر مردم درک می کنند و همدردی می کنند." وقتی که یلدا دوازده ساله شد، حجتی دریافت مراقبت از او در خانه بیش از حد دشوار است. از آنجایی که آسایشگاهی برای مراقبت از مبتلایان به اوتیسم وجود ندارد، او یلدا را به آسایشگاه مراقبت از مبتلایان به "عقب ماندگی ذهنی" در تهران برد، که حدوداً 450 کیلومتر با شهر خودشان فاصله دارد. یلدا آنجا را دوست داشت. اینکه آدم د ...
احمد نجفی پیش بینی کرد ظریف رئیس جمهور ایران می شود
اصلاح طلب هستند. من نه اصلاح طلب هستم نه اصولگرا. یک اعتقاداتی برای خودم دارم که پای آنها هم می ایستم. من به دانش و بینش خودم اعتقاد دارم. این بینش گاهی ممکن است در عقاید اصلاح طلب ها باشد گاهی اصولگراها و... من حالا به افتخاری که نصیب این هیأت دولت شده( رسیدن به توافق هسته ای) افتخار می کنم. شما هم به جای این حرف ها کمپین درست کنید، دکتر ظریف برای نوبل برود. از طرف من بنویسید. مردم ایران ایشان را
پلاژها را برای شنا انتخاب کنید
ایرانیان که در هر فصلی از سال، ساحلش به روی دوستدارانش باز است. هر سال خط ساحلی خزر در حاشیه استان مازندران با حدود 478 کیلومتر نوار ساحلی، چندین میلیون مسافر از سراسر ایران دارد، طوری که تعطیلات آخر هفته مخصوصاً در گرمای تابستان هیچ نقطه ای از ساحلش را نمی شود خلوت پیدا کرد. اما همین ساحل زیبا و دوست داشتنی، گاهی مرگ آور هم می شود. وقتی شناگران بدون دانستن قاعده بازی با
کیایی: ما هیچ عقده ای از آقازاده ها نداریم فقط نقدشان کردیم
اسفند من لب تاپم دستم بود، آن چندساعتی که همسر مصطفی طبقه بالای بیمارستان بود من هم مشغول خواندن این طرح بودم. *خیلی ذوق داشتی عمو می شدی؟ به شدت. تولد کارن برای من هم خوش یمن بود که توانستم در پرده نشین بازی کنم. من فیلمنامه را خواندم، هرچه که می خواندم بیشتر عاشق براتعلی می شدم. می دیدم که چقدر این کاراکتر جذاب است! چقدر شک خوبی دارد! چقدر عاشقانه خوبی دارد! چقدر همه چیزش خوب
آچار فرانسه پدر موشکی ایران
بخوانم وقتی می بینم کارمان جای دیگری لنگ است؟ آنکه می رود راحت سر کلاس می نشیند از لحاظ فکری آرامش دارد. صبح به محل کار رفته و آخر شب به منزل برمی گشت. وقتی به سر کار می رفت در طول روز تمام کارهای خانه و امور فرزندان از جمله کارهای مدرسه بچه ها با من بود زیرا می خواستم فشار زندگی بر روی ایشان نباشد. وقتی خستگی مرا می دید می گفت آمده ام خستگی تو را بتکانم/همیشه می گفت: دعا کن شهید شوم
خدا نگذرد از مادرم من را شوهر داد به یک مرد 40ساله
خانم می گوید یک زمانی خیابان برایم بسته می شد. جوان بودم. خیلی جوان. کو. حالایم را ببین. چی مانده از من. هیچی. خدا نگذرد از مادرم... . او هم بدبخت بود. بی سواد بود. من را شوهر داد به یک مرد 40ساله. 11 سالم بود. با یک مرد که جای بابایم بود ازدواج کردم. تپ تپ بچه آوردم. سه شکم پشت سر هم. شوهرم زود سقط شد مرد. آن سه تا بچه هم، همه شان مردند. نه تو کوچکی ها. نه. بزرگ بودند. داغشان را دیدم
قدم اول در مداحی ، خودسازی است/ حسینی بودن مهم است نه هیئتی بودن/ اشک در روضه سیاسی است
امر مادرم سال84 برگشتم و توفیق شد با همکاری دوستان انقلابی و متدّین، هیأت ثارلله را راه بیندازیم. البته همان طور که به امر مادرم به شهرستان رشت نقل مکان کردم، هجرتم به شهر قم هم به امر مادر و تأکید پدرم بود و خوشبختانه بیش از 5 سال است در شهر کریمه اهل بیت(ع) حضرت معصومه(س) نفس می کشم. *سوالی دارم در خصوص تفاوت ها و شباهت های مجالس و هیئت های مذهبی دیروز و امروز . شما که نوجوان هیئتی
کرامات حاج محمدصادق تخت فولادی،استادمرحوم نخودکی
بابا رستم می فرماید دیگر رفتن شما به دکان رنگرزی ضروری نیست، همین جا بمانید. مرحوم حاجی در آن محل که امروز به نام تکیه مادر شازده در قبرستان تخت فولاد اصفهان معروف می باشد، می ماند. مدت یکسال تمام شبها را به تهجد و عبادت و روزها را به ریاضت می گذراند . پس از یکسال در روز عید قربان مرحوم بابا به مرحوم حاجی می فرمایند: امروز به شهر بروید. به منزل فلان شخص مراجعه کنید و جگر گوسفندی را که
چگونه صورت قبور امامان بقیع حفظ شد؟
آنچه بر آن توافق شده است روی کاغذی مارک دیوان جلاله نوشته و ثبت شود و برای آیت الله فصولی ارسال شود.در هشتم شوال سال 1344 هجری قمری پس از اشغال مکه، وهابیان به سرکردگی عبدالعزیزبن سعود روی به مدینه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال نموده، مأمورین عثمانی را بیرون کردند و به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور هم چنین قبر ابراهیم فرزند پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و
داستان سیل ماتم در یک کوچه تهران
که حسین بالای آن درخت بود، چند سال برای او گذشت؛ چند سال سخت، چند سال دردناک: اونجایی که ما کنار رودخانه نشسته بودیم، کلی خانواده نشسته بودن. انگار اون روز کل تهران اومده بودن کن. وجب به وجب آدم نشسته بود. همه کنار رودخونه نشسته بودن، جا نبود بشینیم. آب مهلت نداد که اونا از جاشون تکون بخورن. من وقتی بالای درخت بودم، همه شونو دیدم که روی آب می رفتن. اونا چی شدن؟ آب اونا رو کجا برد؟ اول درختا
باید با زبان کودک و اقتضائات فهم او از خدا و دین سخن بگوییم
دیدم، الله اکبر را اینطور برای او ترجمه کنم که خدایا چقدر تو بزرگ و باشکوه هستی. وقتی پدر و مادر و معلم به او بگویند که ما کوچولوی خدا هستیم. این مفهومی است که او لمس می کند. انسان چگونه باید به بغل خداوند برود؟ طبق روایات سجده بغل خدا است. در روایت داریم که خدا می گوید اگر بنده من در سجده بداند که چه رحمتی او را در آغوش گرفته است، هیچگاه دوست ندارد سر از سجده بردارد. ما با
پدرم وقتی در انتخابات هیئت رئیسه خبرگان رای نیاورد خوشحال شد
اندازی کردم، در شبکه ارتباطی زنان عضو بودم- هیچ گاه علاقه ای به پست دولتی و نمایندگی مجلس نداشته ام چون احساس می کنم اگر در زمینه سازمان های غیردولتی فعالیت کنم اثرگذارتر هستم. خب اگر همه مثل شما فکر کنند که دیگر امیدی به حضور زنان توانمند در عرصه سیاسی نیست. همه مثل من فکر نمی کنند. زنان توانمند بسیاری هستند که تمایل به حضور در عرصه سیاست به ویژه مجلس را دارند. ولی آنطور که پیداست
زندگینامه حسنعلی نخودکی اصفهانی
مکروهات بوده است، ولی اصل و روح همه این اعمال، خدمت به ذراری ارجمند رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است . اکنون پسرم، ترا به این چیزها وصیت و سفارش می کنم : اول: آنکه نمازهای یومیه خویش را در اول وقت آنها به جای آوری . دوم: آنکه در انجام حوائج مردم، هر قدر که می توانی بکوشی و هرگز میندیش که فلان کار بزرگ از من ساخته نیست، زیرا اگر بنده خدا در راه حق، گامی
کار شبانه روزی حقوق 350هزار تومانی!
باید بچه را بیندازی. اما من مادر بودم، چطور می توانستم پاره تنم را بکشم؟ همسرم وقتی مقاومت مرا دید یک شرط جلوی پایم گذاشت.گفت اگر بچه را می خواهی از مهریه و نفقه ات باید بگذری. من هم که چاره ای نداشتم قبول کردم و بعد از به دنیا آمدن نازنین از همسرم جدا شدم. زمانی که فرنگیس از محضر بیرون آمد نمی دانست کجا برود. او رفتن شهرام را می دید و دلش می خواست از ته دل فریاد بزند. دوست داشت از او
سفر تبلیغی پیامبر اکرم (ص) به شهر طائف
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی قم فردا به نقل از کریمه، عزیمت پیامبر اعظم (ص) به شهر طائف در چنین روزی از سال سوم قبل از هجرت روی داد؛ این سفر تبلیغی در نزدیکی مکه در حالی صورت گرفت که به تازگی ابوطالب، یاور و حامی بزرگ آن حضرت، وفات یافته و به همین دلیل، مشرکان قریش بر آزار و اذیت خود علیه پیامبر (ص) افزوده بودند. بنابراین اگر اهالی طائف به اسلام می گرویدند، این شهر پایگاه و محل امنی
محمدرضا را از دکمه لباس شناسایی کردم
دل نوجوانان محل به ویژه محمدرضا و دوستش محسن متین جو بنا کرد. برخلاف همه برنامه های رژیم پهلوی و بیگانگان، نهضت اسلامی مردم ایران در محرم خونین سال 42 جوانه زد و در محرم سال 57 به بار نشست. در محرم سال 57 روزی محمد رضا با عجله به خانه آمد. نوار و اعلامیه های امام را همراه داشت. آبگرمکن بزرگی داشتیم، آن را خاموش کرد و نوار و اعلامیه ها را در آن جاسازی کرد. به پدر و مادرم گفت: هر کس به
قصه عجیب یک ازدواج با 61 سال اختلاف سنی!
شده بود ولی دوست داشتم فرزندان زیادی داشته باشم. چهار سال بعد آزاد به دنیا آمد و سال 1380 زهرا و دو سال بعد از آن مریم و هفت سال بعد نیز منیره به دنیا آمد. تولدی با فاصله یک قرن پدر کهنسال سردشتی از تولد هفتمین فرزندش در آخرین روزهای تیرماه این گونه گفت: زمستان سال گذشته وقتی فهمیدم همسرم باردار است خیلی خوشحال شدم. او با وجود بارداری همه کارهای خانه را بخوبی انجام می داد و
فرزندان شهیدم را با رزق حلال کارگری پرورش دادم
یا آنها زیر بار دین و منت کسی باشند. همه فکر و توجه من به آینده بچه ها بود. بچه ها زود بی بابا شدند. پسر سوم من هم بیماری حصبه گرفت و فوت شد. نگران بچه ها بودم. اینجاست که رمز دستان پینه بسته مادر شهیدان را متوجه می شوم. نمی دانم این ایثار چگونه معنا می شود که بعد از سال ها سختی و درد برای بزرگ کردن دردانه های زندگی اش، سخاوتمندانه همه دارایی اش را اینگونه راهی قربانگاه می کند: من با