سایر منابع:
سایر خبرها
امام زاده ای که ثواب زیارتش با زیارت سیّدالشهدا برابری می کند
کرده است: پینه دوزی بود سر کوچه حمّام وزیر که منزل ما در آنجا بود و ما کفش های خود را برای پینه و وصله به او می دادیم؛ یک روز با حالت گریه به منزل آمد و این قضیّه را برای پدرم که عالم محلّه بود تعریف کرد و من صغیر بودم و خوب به خاطر دارم؛ می گفت: ما کفش دوزها عادتمان بر این است که چون بخواهیم میخ هایی را به کفش بزنیم، یک مشت از آن را در دهان خود می ریزیم، سپس یکی یکی درمی آوریم و به کفش می کوبیم؛ من
دیدار با مردی که حافظه مکتوب ایران را ساخت / مدیری که ایران را شهر به شهر برای یافتن یک سند گشت
دیگر ایران زندگی می کنند. چند وقت که می گذرد، ماجرای اعتصاب کارگران کوره پز خانه ها پیش می آید و دخالت نیروهای نظامی و امنیتی، چند نفر کشته می شوند و پرهام هم برای نگارش سرمقاله همین موضوع را انتخاب می کند. فردای چاپ مقاله مسعودی به او زنگ می زند و می گوید که به دفترش برود. وارد دفتر مسعودی که می شود، می فهمد جمشید آموزگار وزیر کار وقت از سرمقاله پرهام به شدت ناراحت شده و خودش
بازیگر مختارنامه شهادت در راه حرم را برگزید
حرف می زند. تنها تکیه کلامش به من و برادرم این بود که شاید روزی من نبودم، شما باید روی پای خودتان بایستید. قبل رفتن، بابا من و برادرم را به همسرم سپرد و از ایشان رضایت گرفت که من بروم بعد از من تو مرد خانه ام هستی ! من بعد از رفتن پدر به عراق ، هر شب با ایشان تلفنی حرف می زدم. آخرین بار صدای حاجی قطع و وصل شد. بعد از آن هم هر چه تلاش کردم نتوانستم تماس بگیرم. دو روزی گذشت. هر چه به مادر می گفتم چرا
الناز شاکردوست: برای عشقم جان می دهم!
پای قرارداد رفتم که پدرم برایم خریده بود؛ منظورم این است که هیچ وقت نیاز مالی به این کار نداشتم و پول هرگز دغدغه من نبوده. اگر به خاطر پول وارد کار شده بودم در این یک دهه کارم باید میلیاردها تومان درمی آوردم. فکر می کنم برای خوشبخت زندگی کردن آنقدر که به احساس خوب و رضایت شخصی نیاز است، احتیاجی به پول نیست. آدم ثروتمند فردی است که به بی نیازی روحی رسیده باشد و ذهن روشنی داشته باشد. بی نیازی به
طبقه متوسط ناتوان تر شد
شده که از نظر اقتصادی در رتبه های پایین تر هستند. این طور است؟ بله ولی جانمایی درستی درباره آن صورت نپذیرفته مثلا در سمنان پروژه های مسکن مهر بدون خریدار مانده است. این همان سوءمدیریتی است که پیش از این گفتم. اشتباه بزرگ تری که دولت آقای احمدی نژاد کرد، درباره ساخت خانه های ارزان قیمت بود. سیاست گذاران و کارگزاران آن دولت می خواستند خانه های ارزان به مردم بدهند
عناصر پشت پرده فتنه 88 هنوز مشغول فعالیت هستند
کرده است. در مقاطع مختلف در یوم الله 22 بهمن، روز قدس، 7 تیر و یا سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) توفیق داشته ام که در این مسیر گام بردارم به طور مثال در گذشته بنده سخنران راهپیمایی 22 بهمن شیراز بودم که واقعاً جمعیت عظیمی به صحنه آمده بودند یا سال ماقبل به استان کرمانشاه رفتم و امسال نیز توفیق داشتم سخنران مراسم بزرگداشت یاد و خاطره حضرت امام(ره) در استان گیلان باشم که جمعیت خوبی در
قاتل: به خاطر یک لحظه غرور کشتمش!
دست به یقه شدیم. دراین لحظه یکی از اقوام او جلو آمد و با تکه آجری ضربه ای به سرم زد. خشم همه وجودم را گرفته بود. خونم به جوش آمد و دیگر نفهمیدم چه کار می کنم. چاقو کشیدم و ضربه ای به گردنش زدم. من بیهوش شدم و وقتی چشمانم را باز کردم دیدم برادرم مرا به خانه اش برده است. مرتضی در حالی که قطرات اشک را از روی صورتش پاک می کرد آهی کشید و افزود: با شنیدن خبر مرگ آن پسر جوان، از ترس پا با به
از شلوار صورتی زنان تا تفکیک جنسیتی مترو
داشتن مجوز رانندگی ویژه براند، مجازات می شود. تبلیغات و سانسور وقتی در شهر می گشتم، مسحور زیبایی خانه ها و کاخ هایی از دوره های تاریخی کشور پارسیان شدم. فهمیدم که این کشور چقدر باشکوه است. اما مردم بیشتر مرا تحت تأثیر قرار دادند. آن ها علاقه بسیار زیادی به اخبار جهانی دارند... بعد از گردش روزانه در شهر اغلب خسته به هتل برمی گشتم. اگر بخواهم در این باره حرف بزنم
نوحه آهنگران برای شهدای حج
ردیف خط شکن بود، در نتیجه رفتم صف اول و همان جا مستقر شدم. حمله سعودی ها به راهپیمایان آهنگران می گوید: بالاخره راهپیمایی آغاز شد. به چند دقیقه نکشید که سعودی ها درگیری را آغاز کردند. آن ها از پشت سرراهپیمایان و از جلو حمله ور شدند و با انواع و اقسام وسایل، به جان مردم افتادند. ما که خط شکن بودیم، دست ها را درهم حلقه کرده و به سمت ماموران سعودی حرکت کردیم. در مرحله اول، طوری
ثواب زیارت کربلا، پاداش اطاعت از امام زمان خویش
تعقیب و دستگیری وی را صادر کرد و لذا حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) برای مصون ماندن از خطر خلیفه عباسی، خودرا از چشم مأموران پنهان می کرد و در شهرهای مختلف به صورت ناشناس، رفت و آمد می کرد و این وضع ادامه داشت تا اینکه حضرت عبدالعظیم(ع) به شهر ری رسید و در آنجا قصد اقامت نمود.(8) حضرت عبدالعظیم(ع) در ری حضرت عبدالعظیم(ع) به صورت یک مسافر ناشناس، وارد رِی شد و در محله ساربان در کوی
آوازه خوانان نمی میرند
کرد. ابزار کارم را گذاشتم و خدا خدا می کردم که بگوید اثر کیست. تصنیف تمام شد و گوینده گفت: تصنیف کاروان را شنیدید با صدای استاد بنان . حدود سال 83 بود، از آن زمان، عاشق موسیقی سنتی شدم و سراغ آهنگ هایش رفتم، هرچه بیشتر می شنیدم، بیشتر عاشق می شدم. تا دو سالی خودم تمرین کردم، نمی توانستم تحریرها را بزنم، بعد که آمدم پل خواجو و دیدم اینجا می خوانند شروع کردم به کار کردن روی صدایم، دیدم اینجا، هم
قاسمخانی: نسل تتلو را نمی توانیم بلاک کنیم (1)
شده. یعنی سال پیش همین موقع تعداد کسانی که من را فالو می کردند بعد از دو سال به سی چهل هزار نفر رسید. برای من ماجرا از آن سفر پرحاشیه برزیل شروع شد. من هنوز برنگشته بودم که تعداد فالوئرهایم به 100 هزار نفر رسید و یک ماه بعد هم 200 هزار نفر شدند و الان هم از 400 هزار نفر بالاتر هستند و نزدیک به روزی 1000 نفر به آن اضافه می شود. من اول که وارد شدم فکر می کردم مثل فیس بوک قرار است فامیل ها
افزایش آمار اعتیاد بانوان گلستانی/دخالت های اصلاحی دولت جواب نداد
زدن می کند: بعد از فوت پدرم، مادرم مسئولیت زندگی و خرج خانواده سه نفره مان را بر دوش می کشید تا در سن یازده سالگی مرا شوهر داد و من در خانه همسر توسط او معتاد شدم. این را می گوید با نگاهی بغض آلود ادامه می دهد: بعد از گذشت یک سال و نیم از زندگی مشترک طلاق توافقی گرفتم. خانواده ام به شرط ترک اعتیاد مرا قبول می کردند ولی من نمی توانستم مواد را رها کنم. حاضر بودم به خانه برنگردم ولی در عوض
درگیری خونین پدر با پسر شیشه ای
.... من نگرانش بودم تا اینکه نیمه های شب وارد خانه شد. وقتی به او گفتم که در این دو شب کجا بودی با من درگیر شد. او کمان اره را برداشت و به من حمله کرد. من برای دفاع از خودم به آشپزخانه رفتم و چاقویی برداشتم که هنگام درگیری چاقو به قلب و پهلویش برخورد کرد. پسرم خونین روی زمین افتاد و من بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم و او را به بیمارستان رساندم اما فوت شد. متهم به دستور قاضی بستان زاده برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت و جسد مرد جوان هم برای آزمایشات لازم به پزشکی قانونی فرستاده شد. ...
متهم به قتل: کار کردن با اسلحه را بلد نبودم!
و برادرش، حمید را به بیمارستان امام رضا (ع) منتقل کردیم اما پزشکان گفتند فوت شده است. بعد از کامل شدن تحقیقات، بازپرس بهرام را به اتهام قتل عمد مجرم شناخت و کیفرخواست علیه وی صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 4 دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. در جلسه محاکمه اولیای دم برای متهم درخواست قصاص کردند و هیئت قضایی نیز متهم را به قصاص نفس محکوم کرد. حکم قصاص متهم در دیوان عالی کشور تأیید شد و وی در یک قدمی چوبه دار قرار گرفت.
پرونده مرد همسرکش دوباره ورق می خورد
دختری جوان را پیدا کردم. همان لحظه بهداد، پسر یکی از ساکنان ساختمان از راه رسید و گفت که جسد متعلق به نامزدش است و نمی داند چه حادثه ای اتفاق افتاده است. بهداد پسر 20 ساله وقتی مورد تحقیق قرار گرفت گفت: شب گذشته سهیلا به خانه ما آمد. شب از نیمه گذشته بود که او را به خانه شان بردم اما نمی دانم جسدش در انباری ما چه می کند. بعد از آن پدر و مادر مقتول مورد تحقیق و بازپرسی قرار گرفتند. مادر
من هاروکی موراکامی هستم
شد - اما حداقل کارها داشت در یک مسیر درست قرار می گرفت. یک بعداز ظهر آفتابی در سال 1978 بود که به یک مسابقه بیسبال در استادیوم جینگو رفتم. خیلی از محل سکونت و کارم دور نبود. اولین مسابقه لیگ مرکزی بین یاکولت سوالوز و هیروشیما کارپ بود که ساعت یک شروع می شد. من آن روزها از هواداران سوالوزها بودم، بنابراین پیاده رفتم تا بازی را ببینم... بازی حساس شد و اطرافیانم یکی در میان شروع به تشویق تیمشان کردند
انتظار شاگردان برای بازگشت پیکر معلم قرآن
نمازهایش را می خواند. در خانه خیلی ساکت بود و از کارهایش برای ما چیزی نمی گفت و رفتارش با ما خیلی خوب بود و در مدرسه هم خیلی از او تعریف می کردند. صدای قرآن از آسمان می آید مادر شهید ادامه داد: همسایه های ما می گفتند که صبح خیلی زود بعد از اذان صبح صدای قرآن در محل شنیده می شود و بعد از بررسی در مورد صدای قرآن متوجه شدیم که محمد در پشت بام منزل به قرائت قرآن مشغول است.
فرار ژن ها از فرار مغزها خطرناک تر است!
/> پدرم یک فرهنگی و معلمی بسیار باایمان، بافرهنگ، میهن پرست و خدمتگزار و گنجینه ای از سجایای والای اخلاقی بود. پدرم صاحب سبک اخلاقی خاصی بود و بنده نیز همان مدل تربیت شدم. در هر صورت از همان زمان، گرایش اخلاقی من ظاهر شد و دروغ، تملق و ریا با من آمیخته شد. ضمن اینکه بنده از سال 1976 به عنوان تنها کارشناس مسلمان و کل منطقه خاورمیانه در رشته ژنتیکی در سازمان جهانی بهداشت شروع به کار کردم. سال ها
هفته ای 40 تا 45 ساعت مطالعه داشتم
وحید بالازاده مرشت دانش آموز دبیرستان شهید بهشتی بابل، رتبه سه کنکور سراسری سال 94 در گروه آزمایشی ریاضی، در گفت و گو با خبرنگار آموزش و پرورش پانا، در رابطه با لحظه دریافت خبر قبولی اش در کنکور سراسری گفت: من تقریبا یک روز قبل از اعلام نتایج از یکی از دوستانم شنیده بودم که قرار است روز دوشنبه نفرات برتر را معرفی کنند. به همین دلیل آن روز کمی استرس داشتم که آیا جزو نفرات برتر می شوم یا نه؟ صبح
تکمیل ساختار انسانی با ربایش و قاچاق انسان از زبان عضو سابق گروهک پژاک
! کارم را تعطیل کردم و 2- 3 ماهی دنبال برادرم گشتم اما هیچ خبری نتوانستم از او به دست آورم. وقتی به قهوه خانه و مغازه و جاهای عمومی می رفتم می گفتند ما هم بچه هایمان را گم کرده ایم و خبری از آنان نداریم و بعضی ها عقیده داشتند پژاک بچه های آنان را دزدیده است. می دزدیدند!؟ بله؛ پسر خاله 11 ساله ام و برادر 13 ساله ام و بسیاری از بچه ها را دزدیدند. آنها در طی 6 یا 7 ماه بسیاری را
از بی پولی جلوی باشگاه خوابیدم و مردم برایم پول روی زمین ریختند
تیم امید خیلی خوب است اما برای نفت خوب نیست و ما می بینیم خیلی خوب تمرین می کند اما شما چیزی به او نگویید که احساسی شود . * به تو چطور اعتماد شد؟ بعد از بازی با ذوب بود که باختیم آن وقت بود رفتم صحبت کنم. چون خیلی ناراحت بودم یک مقدار تمرینات را شل گرفتم چون اصلا انگیزه نداشتم. من هم از بازی مس به بعد عالی بودم. سه بازی اول را کلین شیت کردم و دیگر شدم گلر اول نفت دیگر از جایم
ناگفته های مادر غواص شهید/ پسرم را خیلی سخت بزرگ کردم!
/> او که هنوز بی تاب است و آرام نگرفته ادامه می دهد: هروقت شهیدی می آوردند یا وقتی اسیری آزاد می شد من هم منتظر خبری بودم که برایم بیاورند اما وقتی دیگر با هیچ گروهی برنگشت گفتم حتماً شهید شده است وگرنه به من خبر روشنی از شهادت نداده بودند. همیشه می گفتم خدایا هرجور تو صلاح می دانستی همان خوب است و تو را شکر می کنم. وقتی دلتنگش می شدم به پای مزار شهدای گمنام می رفتم و درد و دل می کردم.
وحشی قاتل حضرت حمزه اهل بهشت است؟ مهدی دقیقی شاهرودی
اله خون وحشی را هدر اعلام کرد وقتل او را لازم دانست. بعد از جنگ احد، وحشی در مکه زندگی می کرد و به پاس خدمتی که برای جنایتکاران کافر مکه انجام داده بود از بردگی هم رهائی یافته بود، تا این که مسلمانان در سال هشتم هجری مکه را فتح کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از فتح در اجتماع مردم فرمودند: شما مردم مکه بد همسایگانی برای پیامبر بودید. شما مرا تکذیب کردید و مرا از مکه راندید
فکر می کردند با دادن خبر شهادت حمید، گریه می کنم
، منتظر شنیدن خبر شهادت صاحب ماندم. روزی در حال بازگشت از خانه برادرم بودم که دیدم دوستان صاحب از جبهه به مرخصی آمده اند اما خبری از صاحب نیست، هر چه از دوستانش خبرش را گرفتم، خبر درستی دریافت نکردم و این موضوع بیشتر نگرانم می کرد. آن روز دلهره عجیبی به سراغم آمد که مانع می شد در منزل بمانم، مرتب به بهانه های مختلف به منزل افراد فامیل می رفتم و تحمل ماندن در خانه را نداشتم، غروب
رابطه پنهانی به عضویت در پ.ک.ک انجامید
این فرد همان کامران، متهم به قتل فراری است. کامران ضمن اعتراف به اعمال مجرمانه در گروهک پ ک ک به قتل احمد نیز اقرار کرد و توضیح داد با زینت همسر احمد رابطه داشت و قتل نیز به همین خاطر اتفاق افتاد.نماینده دادستان ادامه داد با توجه به مدارک موجود در پرونده درخواست صدور حکم قانونی را دارم. سپس اولیای دم در جایگاه حاضر شدند و درخواست صدور حکم قصاص کردند.در ادامه کامران در جایگاه حاضر شد. او اتهام را
جنایت مرد 29 ساله؛ 3 سال بعد از آشنایی خیابانی
رسیدیم و من جسد را در حالی که دورش پارچه ای سفید بسته بودم در آن جا دفن کردم. چند ماه بعد و در فروردین سال جاری دوباره به همان مکان رفتم و مقدار بیشتری خاک روی محل دفن س ریختم آن زمان موها و پیراهن او از داخل خاک بیرون زده بود. گزارش خراسان حاکی است: با توجه به اعترافات صریح متهم، بلافاصله قاضی سیدجواد حسینی با صدور دستورات ویژه ای از کارآگاهان خواست به سمت منطقه رادکان حرکت کنند.
پروژه هایی که سوخت
. زمانی که دانشجوی معماری شدید چه آرمان ها و ایده آل هایی را دنبال می کردید؟ من سال 32 وارد دانشگاه شدم. ابتدا به دانشکده فنی برق و مکانیک رفتم و به دلایلی آن را رها کردم و معماری خواندم. در آن سال ها قسمت نقاشی دانشکده هنرهای زیبا شهرت بیشتری داشت. در آن زمان هیچ آرمانی نداشتم اما چون طراحی و تجسم فضایی ام بهتر از ریاضی بود، فکر کردم از این راه ممکن است سهل تر بتوانم ترقی کنم و
پدر و مادر و سختی های زندگی عامل پیشرفت من بودند
های بعد از انقلاب به نوعی مدیون تلاش های او هستند. آقای دکتر، بزرگ ترین آرزوی دوران کودکی تان را به یاد می آورید؟ تا جایی که به یاد دارم، همیشه دوست داشتم دکتر شوم. باوجود اینکه از خانواده متوسط رو به پایین بودم و می دیدم که پول مشگل گشای خیلی از قضایا است و از نداشتن آن در خانواده ام زجر می کشیدم و به دلیل طرز تفکر خانواده ام که از همان بچگی می گفتند، باید درس خواند تا
مصاحبه با رتبه 6 کنکور در منطقه 3
داشتم بنابراین باید در زیر گروه 3 رتبه خوب می آوردم و برای این زیر گروه هیچ درسی مهمتر از خلاقیت نمایشی نیست. شغل پدر و مادرتان چیست ؟ شغل پدرم آزاد و مادرم خانه دار است. از کی کنکور برای شما جدی شد؟ من از سال دوم دبیرستان کتاب های هنر را تهیه کردم اما بعد از امتحانات نهایی سوم ریاضی تمرکز خود را بر روی رشته هنر بیشتر کردم. برای آینده ی خود چه