سایر منابع:
سایر خبرها
قتل همسایه برای کمک به ترک اعتیاد معتادان!
. او بی جان روی زمین افتاد و خون کمی از سرش جاری شد. بعد چه کردی؟ دستپاچه شده بودم. چند دقیقه ای هاج و واج او را نگاه کردم و پشیمان شدم. بعد دیدم نبض بالای چشمش می زند احساس کردم عذاب می کشد، به همین دلیل یک تیر دیگر به سمت چپ سرش شلیک کردم که خون کف مغازه را گرفت. پشیمان بودم، چند دقیقه بالای سر جسد نشستم و با او حرف زدم. گفتم چه غلطی بود من کردم. حس خیلی بدی بود و نمی دانستم
لطفا اینجا نفس عمیق بکشید
. پس از کاشت درختان کاکوزا، دیگر خیابان حالت بیابانی قبل خود را از دست داده بود. حس و حال خوبی که در فضا ایجاد شده بود خیلی ها را ذوق زده کرد اماکسی تصورش را هم نمی کرد که روزگاری این نهال های کوچک جان بگیرند و تبدیل به درختانی نیرومند و پرطراوت شوند؛ درخت کاکوزا رشد خوبی داره، دارای برگای گوشتی و نسبتا درشتیه و خیلی ها برای پرورش کرم ابریشم از این درخت استفاده می کنن. جالب تر اینکه
وصیت نامه شهدای ورزشکاراستان همدان+ تصاویر
کنی مرا رو به پاشگاه بر روی شکم قرار بده ... آهسته گفت : نارنجکت را بمن بده . من با وجود آنکه فقط یک نارنجک داشتم آنرا به او دادم و او در حالیکه نارنجک را در دست می فشرد سر را به سجده بر زمین گذاشت و مشغول گفتن ِ ذکر شد و " یا حسین " او بگوش می رسید . لحظاتی بعد دوست دیگری در می رسد او نیز می پرسد " آقا سید تو هستی ؟ می گوید آری . دوست ، دمی زیر رگبار نزد او می نشیند و سعی دارد او را
واقعه عاشورا 21مهرماه سال 59 شمسی رخ داده است
مسابقه داشتند. بعضی در مقابل نگاه امام (ع) شهید شدند. یکی از اولین کسانی که شهید شد پیرمرد زاهد بربر بود. مسلم بن عوسجه بعد از او شهید شد. حبیب بر سر بالین او رفت و گفت کاش می توانستم وصیت های تو را اجرا کنم. مسلم با دست امام حسین (ع) را نشان داد و گفت: وصیت من این مرد است. یک برا هفت نفر از اصحاب امام(ع) در محاصره واقع شدند. حضرت عباس (ع) محاصره آنها را شکست و نجاتشان داد. 12:50 اذان
چفیه آقا کفن شهید اقتداری شد
وقتی می آیم از همه چیز تکانده شده باشی. وقتی خستگی مرا می دید می گفت حالا من آمده ام خستگی تو را بتکانم و می خواست با مزاح و شوخی این خستگی ها را فراموش کنم. حتی مجلس ختم هم که می رفتیم محال بود کسی را نخنداند. می گفت کسی که دیگری را شاد کند خدا لبانش را همیشه خندان می کند و ثواب دارد. وقتی عصبانی می شد یا از دست کسی ناراحت بود، چه در خانه و چه بیرون، مداحی می خواند. در بدترین شرایط ما
سعید سیفی اعزامی از سپاه همدان
. آن قدر که بغضم ترکید و سر و رویش را غرق در بوسه کردم. خواستم بگویم خبر دادند که تو شهید شده ای، که او پیش دستی کرد: برادر خوش لفظ، باور نمی کنم که اینجا باشی. با گریه گفتم: آقا حبیب، می خواستم بروم لبنان. حرفم را برید: لبنان خبری نیست. هر چه هست اینجاست. - من چه کار باید بکنم؟ - مثل بقیه فعلا می رویم تا رد عراقی ها را تا آن طرف قراویز پیدا کنیم و شما
درد دل های یک کنکوری خوشبخت
استرس زا که دلم می خواهد هرگز تکرار نشود چه خاطره خوبی برایم می سازد اما به هر حال برادر بزرگترم که دانشجو است حتما تجربه اش را دارد که می گوید. با این حال من فکر می کنم اوضاعم زیاد بد نیست چون مثل بعضی از بچه های کنکور با آمبولانس از سر جلسه بیرون نرفتم ، بعد از جلسه گریه نکردم . شنیده ام ظرفیت پذیرش امسال به اندازه یا شاید بیشتر از داوطلبان کنکور است. چه می دانم ، امید به خدا! امروز بعد از یک رقابت خیلی سخت علمی ته دلم می گویم که یک کنکوری خوشبختم.
خبر شهادت را خودش داده بود
طول کشید تا علی خودش را به پایین کوه برساند. یک نفر ارتشی که در حال عبور از آن جا بود علی را سوار می کند و به سر پل ذهاب، پادگان ابوذر می رساند. در بیمارستان پادگان همان دکتری که چند ماه پیش دست علی را عمل کرده بود برای معاینه می آیند. تا علی را می بیند، یادش می آید و می گوید: باز هم که تو هستی؟! علی جواب می دهد: بله، اون دفعه که اومدم پیش شما، خوب عمل کردید، ما هم مشتری شدیم.
امیریوسف و اعتراف وماجرای چاشنی
آزمایشات رو انجام بده سرم آوردم بالا و چهار تا چاشنی الکتریکی آلومینیومی ، تو دستای آقا سید میدرخشید ، چارچشمی به چاشنی ها خیره شده بودم و یه نگاهی به قد و قامت آقا سید ، اصلا باور کردنی نبود .بعد از این همه دوندگی ، یعنی می شد ، یعنی شده پریدم صورت آقا سید غرق بوسه کردم و دعای های من قبل از اینکه به گوش خدا برسه ، بچه های اتاق های مجاور شنیدن و برای آمین گفتن به داخل اتاق آمدن
هنرنمایی ما، صدقه سر شهداست!
ناجوانمردانه است. آدم باید خیلی پست و بی معرفت باشد . زنده زنده! دست بسته؟ پناه بر خدا. خدا می داند که اون لحظات چه کشیده اند. من و شما نمی توانیم بفهمیم. وی در بخشی دیگر از صحبت های خود گفت: اگر الان اسم من شده هنرمند، اول لطف خدا بوده و شرایط جوی حاکم و رشادت های شهدا. بعد از آن کمک های پدر و مادر و پشتکار خودم. کمیلی در آخر جمله ای گفت که جای شنیدن دارد. او گفت: حرف آخرم اینکه چرا بعضی فکر می کنند ما هنرمندانف عقایدمون فرق دارد؟ اصلا اینطور نیست. روی حق که نمی شود پا گذاشت؟اگر فضای امروزی آماده هنرنمایی ماهاست. صدقه سر شهداست. ...
از مصاحبه الناز شاکردوست با مجله تا سلفی خانوادگی سردار آزمون
میخونم رو حفظ کن، بعد باهم یه بار بخونیم ... شروع کرد به خوندن: ای وای من... ای وای من... زرین دل شیدای من... آتش به سر تا پای من... خاکسترم کردی... چه آوردی...منم که خوب حواسمو جمع کرده بودم شروع کردم باهاش خوندن... بعد از یکی دو بیت، صداشو قطع کرد و گذاشت تنهایی بخونم... وقتی خوندنم تموم شد متوجه شدم که همه ی بازیگرا و عوامل دور ما جمع شدن... ازم خواستن دوباره بخونم... منم که حسابی ذوق زده بودم
پیکر جانباز70 درصد در اصفهان تشییع شد
به گزارش صاحب نیوز به نقل از اصفهان بیدار نماینده مردم اصفهان در مجلس شورای اسلامی در مراسم تشییع این شهید گفت: شهدا جان خود را با خدا معامله کردند و روزی خوران درگاه الهی هستند. حجت الاسلام و المسلمین احمد سالک افزود: سربلندی امروز ایران اسلامی به برکت مجاهدت های شهدا در هشت سال دفاع مقدس است. نماز این شهید با حضور حجت الاسلام و المسلمین مجتبی کوچکزاده در میدان فیض اصفهان برگزار و
درخواست وزارت خارجه برای عملیات در عراق
قابل توجه بود، یک روز هنگامی که داشت به طرف محل کار می رفت با او همکلام شده و از او پرسیدم حسین چی شده که اخیرا تو حالت متحول شده و همش این شعر "رفتند یاران ..." را زمزمه می کنی ؛ گفت دوست دارم منم مثل آقام حسین(ع) بی سر برم. حسین کمتر از یک هفته بعد از این جریان در عملیاتی مجبور به ایجکت شد، و چون اختلالی در آن سیستم به وجود آمد، سرش از تنش جدا شد، و بدین نحو همانطوری که آرزو داشت به شهادت رسید. حسین یک قبر در سنقر دارد که سرش در آنجا مدفون است، و قبری دیگری در تنکابن دارد که بدن مطهرش در آنجا است. ...
دفاع از حرم بانو زینب(س) از حسابهای این دنیایی فراتر است
خانواده شهیدان را به پایان می بریم، هنگام خداحافظی عمه مرتضی - خواهر دو شهید - می گوید: چه کار خوبی کردید از مرتضی هم خواستید حرف بزند، هیچ کس نمی توانست درک کند که این بچه با دو عمویی که از دست داده، چه دنیایی دارد. خدا را شکر که دل این کودک را آرام کردید. پدر شهیدان نیز فروتنانه می گوید، از مسؤولان روزنامه قدردانی کنید که برای فرهنگ شهادت و ایثار، تلاش می کنند. خانواده محترم دو برادر شهید مدافع حرم - مصطفی و مجتبی بختی-! ما نیز از شما بزرگواران سپاس گزاریم که ما را پذیرفتید. سرتان سلامت و ایمانتان استوار. ...
حرفها و خاطرات خواندنی پروفسور کلانتر معتمد
است این را بگویم که من در تمام دوران تحصیل، ریاضیاتم خیلی خوب بود و به کارهای مهندسی هم علاقه زیادی داشتم. بنابراین دوست داشتم رشته های مهندسی بخوانم. اما پدرم (خدا رحمتشان کند) می گفتند، با روحیاتی که از تو می شناسم تو آدمی نیستی که کسی در کارت به تو دستور بدهد، پس رشته ای را انتخاب کن که آقای خودت باشی. پدرم معتقد بود پزشکی تنها رشته ای است که خودت آقای خودت هستی. می گفت
عراقچی درجمع مدیران صداوسیما چه گفت؟
هرگونه کالای دو منظوره با کاربرد هسته ای را به ایران ممنوع کنند و بعد با تحریم های یکجانبه عقبه های به قول من استراتژیک اقتصادی ما راکاملا تصرف کند، سیستم بانکی و اهداف اقتصادی کشور ما رو فلج کند، فروش نفت ما رامحدود کند و اگر توافق ژنو نبود ظرف یک سال بعدش به صفر برساند یعنی عقبه استراتژیک ما که فقط مرزها نیست فقط داخل خاک کشور نیست، چون اگر عقبه های فرهنگی خودت را هم باز کنی به سمت دشمن باختی
طعنه ای که آقای مسئول درجواب پیامکم زد
زندگی می کرد ... باز هم همان قصّه ی تکراری که این اتاق هم آشپزخانه اش بود و هم ... بدتر از همه آنکه حمام و سرویس بهداشتی هم نداشت و ... دل بچه ها خیلی گرفت که باید برای او کاری کرد. امّا خب چون درگیر ساخت خانه ننه حلیمه و همزمان ساخت خانه برای جوان روشندل در روستای عباس آباد بودیم، لذا چند ماهی به طول انجامید تا برای ننه خاور حمام و سرویس بهداشتی بسازیم. قرارمان چند باری با بچه های
گفتگو با قاتلی که زنی را مقابل چشمان فرزندانش کشت/قاتل:به آخر خط رسیده بودم
در خانه آنها حمام رفته بودم. پس چطور تصمیم گرفتی از همسر او پول قرض کنی؟ چون شنیده بودم آدم دست به خیری است و به دیگران کمک می کند، رفتم از او کمک بگیرم. پس چرا او را کشتی؟ چون او شروع به دادوبیداد کرد. من هم هول شدم و با چاقویی که در کیفم داشتم اول خودم را زدم و بعد هم او را زدم. همیشه چاقو حمل می کنی؟ ابزار کارم است. چندسالی است که
جراح قورباغه های شمیران،شوماخر خاورمیانه
کردم و آنها هم که دنباله روی من بودند، آمدند و در همان مسیر ماشین را عقب و جلو می بردم و خواهر و برادرهام به هیجان آمده بودند و البته بار اول آهسته حرکت کردم ولی بعد با سرعت می رفتم و همه ما از این سرعت به هیجان آمده بودیم. سین : بهترین خاطرات دوران کودکی؟ جیم: بهترین خاطراتم مربوط می شود به همان بازی های کودکانه که با خواهر و برارهام داشتم ما 4 خواهر و برادر بودیم که اختلاف
منظور از نماز نداشتن چیست
این حرف بهانه ای برای ترک نماز شودگردد، بلکه اگر کسی مرتکب خطای شرابخواری شد، باید بعد از حالت مستی نمازش را بجا آورد، چرا که نماز چنین فردی صحیح بوده و در هر صورت باید نماز خود را بخواند تا حداقل گرفتار عذاب ترک نماز نشود. اما اینکه چرا تا چهل روز نماز شرابخوار مورد قبول خداوند قرار نمی گیرد؟ هر چند ممکن است در ظاهر این امر عجیب به نظر برسد، ولی با بررسی حکمت و اسرار نماز معلوم می شود
مدافعان حرم کیستند و چه در سر دارند؟
ندیدید، ما رو حلال کنید، از ته دل حلال کنید. خیلی بد کردیم، خیلی... بندگی خدا رو نکردیم... (هق هق گریه امانش نمی دهد) ... خدایا بنده خوبی برات نبودم...(گویا یکی از نیرو هایش اجازه عقب نشینی می خواهد، فریاد می زند) : نه نه! عقب نشینی تو کار نیست، سنگر رو حفظ کن! سنگر رو حفظ کن!.. شهید مهدی صابری یکی از شهدای افغانستانی مدافع حرم است که فرماندهی گروهان حضرت علی اکبر علیه السلام
جولان خرافات در شبکه های اجتماعی
و بزرگان که گاهی می خوانی و گاهی نخوانده از کنارشان عبور می کنی و گاهی بعد از آنکه خودت می خوانی طبق قاعده فعالیت در شبکه های اجتماعی با انتخاب گزینه کپی پیام را برای گروه یا دوستان دیگرت به اشتراک می گذاری. در بین این همه پیامی که طی روز به دستت می رسد این پیام با آنهای دیگر فرق دارد و تو نمی توانی آن را نادیده بگیری. ابتدای پیام آمده است: به خدا این واقعیه. منم باور نمی کردم اما خیلی زود نتیجه
پیکر شهید بعد از 16 سال در حالی کشف شد که سالم بود
مطهرش در کنار ما بود و صبح او را بردند ولی آن شب، شب غمگینی بود... . از مهمترین چیزهایی که فراموش نکردم و به خاطر دارم اولا فامیل محمد رضا را در طول اسارت نمی دانستم، به همان دلیل که گفتم. فقط می دانستم که اسم ایشان محمد رضا، پاسدار و اهل قم است. چون چندین بار این را به من گفت و وقتی از اسارت آزاد شدیم چون تنها کسی که بعد از اسارت و در دوران اسارت با من بود، برادر بزرگوارم آقای محسن
طاقچه دل بی طاقت نگاه تو بود
که با بیان این جملات، صدایش به لرزه افتاد، گفت: همرزمان منصور بازگشته بودند، اما از او خبری نشد. هر کسی از راه می رسید اخباری ضد و نقیض به گوش مان می رساند که دل مادر هر بار از شنیدن آن اخبار پاره می شد اما هیچگاه امید بازگشت حتی قطعه ای از استخوان منصور را از دست نداد. مهدوی نیاکی ادامه داد: از زمان مفقود شدن منصور 6 ماه و دو روز گذشت که برادرم ناصر در عملیات نصر4 در دوم تیرماه
درد و دل الهام چرخنده با نماینده محجبه بلژیک
رو تا دیروز با حجابی دیگر دیده بودند مدام به رویت نمیکوبند گذشته ات را .؟! خواهر جان ؛ تعجب نکن !ما مسلمان ها خصوصا شیعه های جعفری مدعی نام امیرالمومنین همه با هر باور و آیینی کنار هم با احترام و عشق زندگی میکنیم و آبجی و خواهر و داداش و برادر هم را خطاب میکنیم ..!!! بگردم برات ..حتما از ساپورت ها و لباس های تن نما و آرایش های زننده و چشم های ناپاک و ذهن های مریض و
ما دقیقا چند نفر را کشتیم؟
هزار نفر را گرفت و هزاران نفر نیز در سال های بعد جان خود را از دست دادند. ژاپنی ها چند روز دیگر باید برای برگزاری مراسم بمباران هیروشیما و ناگازاکی جمع شوند. جوناتان مایو و اِما کرِگی نویسنده کتاب روز دی: دقیقه به دقیقه هستند که اتفاقات هیروشیما را از چشمان افراد حاضر در هیروشیما به صورت لحظه به لحظه ثبت کرده اند. روز دی (D-Day) در اصطلاحات نظامی آمریکا به طور کلی به روزی اطلاق می شود که
از فوتبال و والیبال تا تلاشی یک ساله برای کنکور
در آزمون های آزمایشی هم تک رقمی بود؟ جیم :من تا اذر ودی جدی درس نمیخوندم زیر 100 می شدم ولی تک رقمی نمی شدم ولی از دی به بعد ساعت درس خوندم رو زیاد کردم و رتبه هام تک رقمی می شدم. سین : در بین دوستانت رقیب هم داشتی؟ جیم : بله من چون در مدرسه تیزهوشان میخوندم رقبا ودوستان زیادی داشتم. رتبه 15 کشور و8 منطقه از دوستان من بودم. سین: حدود 21 ساله یزد رتبه اول
طنز؛ قدر اینترنت کشور را بیشتر بدانیم!
. وضعیتی شده! گفتم: عذر می خوام، امروز یه کم حالم خوب نیست. گفت: منطقه شما مجهز به فیبرنوری شده. من که اصلا نمی دانستم فیبر نوری چی هست و نزدیک ترین حدسی که می توانستم بزنم این بود که فامیل محمد نوری اینا باشه با خوشحالی گفتم: جدی؟ فیبر نوری؟ وای خدا باورم نمیشه. حالا شخص خاصیه این فیبر نوری؟ گفت: نه. سیم های به خصوصی هستن که اطلاعات رو با سرعت نور انتقال میدن و به دست شما می رسونن. گفتم
هنرمند شهید عسگر الطافی
عسگر الطافی در سال 1340 در یک خانواده مذهبی و متدیّن به دنیا آمد از همان کودکی عشق به امام حسین (ع) را در دل و جان خود جای داد و در جلسات مذهبی و دینی شرکت می کرد. به خطاطی علاقه داشت و بدون کمک از استاد، آن را فراگرفت. روی دیوار بعضی مدرسه ها شعار نوشته هایی را از او می توان دید. الطافی پس از پیوستن به بسیج، ارادت خودرا به حضرت امام(ره) چنین توصیف می کند: اماما ! بالای سرم عکس تو نقش نمودم؛ یعنی
اس ام اس های زیبای خدا
/> شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد ********************* خدایا من چه سازم خسته راهی درازم نه فرهادم که مرد از داغ شیرین نه ایوبم که با دنیا بسازم ********************* فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم