سایر منابع:
سایر خبرها
تایرهایی که پنچر نمی شوند
از این تایرها برای نخستین بار به عنوان یک تایر به دنیای واقعی راه پیدا می کند، موضوعی است که نمی توان با قطعیت درباره آن صحبت کرد و باید منتظر ماند تا در نهایت یکی از این تایرها به دنیای خودرو راه یابد. ردپای تایرهای بدون باد در حوزه نظامی معمولا پیش از این که یک فناوری در ابعاد تجاری کاربرد داشته باشد، بهره برداری از آن فناوری در حوزه نظامی مطرح می شود. ایده طراحی و ساخت
سرویس اطلاعاتی اردن؛ آمریکایی ترین سرویس اطلاعاتی منطقه + فیلم و تصاویر
و آموزش گروه های تروریستی مخالف اسد بالاخص داعش بسیار پر رنگ بوده و حال با دردسرساز شدن داعش برای حاکمیت اردن، عمده تمرکز برون مرزی سازمان بر ریشه کن کردن این گروه با استفاده از تقویت گروه های دیگر قرار گرفته است. 4. طبق ادعای کارشناسان از جمله IHS، هم اکنون GID به خوبی می داند که اردن به دلیل دارا بودن روابط خوب با غرب، امضای قرارداد صلح با اسراییل، حمایت از تشکیلات خودگردان فلسطین، و
تب جراحی زیبایی و آرایش بر جان جوانان ایرانی
کجا آغاز شد، گفت: مینا با یکی از هنرپیشه های معروف سینما در یک مهمانی آشنا شد که نمی خواهم از او نام ببرم.بعد از آن این خانم جوان او را ترغیب به جراحی بینی کرد و پس از ان بود که جراحی پلک، تزریق بوتاکس و ژل و حتی جراحی شکم و ... آغاز شد و مینا ما را با التماس و زاری و گاهی با تهدید مجبور می کند به خواسته اش جامعه عمل بپوشانیم و این کار هزینه های زیادی برای ما به دنبال داشته است. بعد از
روشن شدن مشعل المپیاد ورزشی فرهنگیان به دست برادر شهید شهریاری
ورزشکاران به نام ایران در این رشته است ادامه برنامه بود تا برخلاف افتتاحیه های دیگر برنامه افتتاحیه این المپیاد همچنان رنگ و بوی ورزشی خود را از دست ندهد. جمشید انصاری استاندار زنجان و محمود مهر محمدی سرپرست دانشگاه فرهنگیان هم با وجود اینکه برای سخنرانی برای پشت تریبون دعوت شده بودند از سخنرانی های بلند اجتناب کردند و تنها به یک خوش آمد گویی به مهمانان و ورزشکاران اکتفا کردند.
اعلام پیش شرط استخدام راننده سرویس ها
مدارس به صفر رسید، گفت: بر خلاف ظاهر ساده و عامیانه ای که سرویس مدارس در اذهان عمومی دارد، تامین ایمنی و ارائه خدمات این وسایل حمل ونقل عمومی نیارمند مشارکت بین بخشی است. در واقع دلسوزی و جدیت همه ذی نفعان سرویس مدارس می تواند همچون سال گذشته سبب شود که اهداف بلند مدت در ارائه خدمات سرویس مدارس تحقق یابند. اسفندیار چهاربند با اشاره به اینکه روند دریافت برچسب سرویس مدارس سال تحصیلی 95_94 به قدری
پیش فروش تاریخ شهر قزوین با برج تجارت /مال سازی همچنان ادامه دارد
برخوردار است و بدنه رو به داخلش، آجری ساده است. کاشی کاری موجود در بنا در زمان فرمانروایی عضدالملک قاجار انجام شده است. شهر قزوین در گذشته نُه دروازه به نام های درب کوشک (در شمال شرقی)، دروازه ی شیخ آباد در خیابان سعدی (در شمال غربی)، دروازه رشت، دروازه مغلاوک یا دروازه همدان(در جنوب غربی)، دروازه خندقبار، دروازه سوالان، دروازه راه ری، دروازه تهران، دروازه پنبه ریسه (در شرق خیابان طالقانی فعلی) داشته
روند تولید خودرو صعودی شد ولی مشتری کم + جدول
نشان دهنده آن است که دیگر محصول پژویی ایران خودرو به نام پژو پارس نیز رشد تیراژ را در چهار ماه ابتدایی امسال تجربه کرده است؛ این محصول که علاوه بر تهران، در سایت های خراسان، مازندران و فارس ایران خودرو نیز به تولید می رسد، تیراژی 52 هزار و 168 دستگاهی در چهار ماه نخست امسال داشته است، به طوری که تولید آن در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته، 8/ 29 درصد رشد داشته است. همچنین پژو 405 دیگر
خواستگارانی که آدم کش می شوند
اعلام کرد که این دختر خودکشی کرده است اما هنوز علت دقیق فوت او مشخص نشده است. یک زن نامشخص خبرگزاری مهر 30خرداد در استان خراسان جنوبی خواستگار ناکامی به خانه دختر مورد علاقه اش حمله کرد و پدر دختر را به قتل رساند. یک مرد خواستگار ناکام خبرگزاری مهر اول تیر پسر جوانی مردی را که به ادعای او
بررسی دیجیاتو: +HTC One M9
توان گفت نمایش رنگ های زنده، جزئیات و زاویه دید بالا، شفافیت و خوانایی تصویر زیر نور مستقیم و سایز بزرگ نمایشگر، این محصول را به گزینه ای مناسب برای استفاده های تصویری تبدیل کرده است. HTC در زمینه صفحه نمایش معمولا خوب عمل می کند، نمایشگر ام 9 پلاس اما فوق العاده است و کاملا لیاقت آن را دارد تا به عنوان نقطه قوت یک پرچمدار محسوب شود. عملکرد لمسی این صفحه نمایش نیز کاملا دقیق
آفتاب یزد، به دیدار جانبازی با چهره ای عجیب رفت /قصه غصه های 26 سال تنهایی دلاور مرد سرزمینم، چه ساده ...
صورتش باعث شده تا هر که او را می بیند هر گمانی جز واقعیت را از ذهنش عبور دهد، عقب ماندگی، جذام، سوختگی و ... . عکس العمل و واکنش ها هم تقریبا یکسان بوده، هر غریبه ای که در کوچه و بازار او را می بیند یا از او روی بر می گرداند یا ناخودآگاه صورتش در هم کشیده می شود. از او فقط عکسی دیده بودیم، نام و نشانی هم نداشتیم، پیگیر شدیم، فهمیدیم 26 سال است که مردی در مشهد مردانه زندگی می کند، بی هیچ هیاهو و سر و صدایی و همسری که او هم مردانه به پای این زندگی ایستاده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، حاج رجب محمدزاده، یکی از جانبازان 70 درصد کشورمان است که ظاهرا وضعیت جسمی و نوع مجروحیتش او را از یاد خیلی ها برده است. او از سال 64 به عنوان بسیجی چهار مرحله به جبهه اعزام شده و آخرین باری که خاک جبهه تن حاج رجب را لمس کرد، سال 66 و در مکانی به نام ماهوت عراق بود. قرار شد برای دیدن حاج رجب به خانه اش در یکی از مناطق پایین شهر مشهد برویم، درحالیکه تا قبل از رسیدن به خانه او هنوز تردید داشتیم که آیا این شخص همان مردی است که ما به دنبالش بودیم یا نه، وارد خانه که شدیم، مردی به استقبالمان آمد که دیدن صورتش تمام تردید های ما را به یقین تبدیل کرد. وقتی به دنبال نام و نشانی از حاج رجب بودم، می گفتند جانبازی که شما دنبالش هستید یک سوم صورتش را از دست داده، نمی تواند به خوبی حرف بزند، اما همین باعث می شد تا برای دیدنش مشتاق تر شوم، وقتی وارد خانه اش شدم و او را دیدم، تنها سوالی که در ذهنم بی جواب ماند این بود که دو سوم دیگری که می گویند از صورت این مرد باقی مانده، کجاست؟ وارد خانه که شدیم مردی به استقبالمان آمد که تنها پیشانی و ابروهایش کمی طبیعی به نظر می رسید، بینی، دهان، دندان، گونه و یکی از چشمهایش را کاملا از دست داده بود، چشم دیگر او هم به سختی باز می شد و مقدار اندکی بینایی داشت. مقابلش نشستیم، روز جانباز را با اندکی تاخیر به او تبریک گفتیم، حاج رجب هم با زبانی که به سختی با آن سخن می گفت از ما تشکر کرد، دیدن صورتش کمی ما را بهت زده کرده بود و شروع مصاحبه را سخت تر... از او پرسیدم چه شد که صورتتان را از دست دادید، آن لحظه را یادتان هست؟ حاج رجب با صدایی که به سختی و کمی نامفهوم شنیده می شد، لحظه مجروحیت خود را اینگونه برایمان وصف کرد: خیلی کم یادم است، فقط اندازه یک ثانیه، در سنگر داشتم برای کلمن یخ می شکستم و دو نفر از همرزمانم در کنارم بودند، ناگهان خمپاره زده شد و بعد از اینکه احساس کردم خون زیادی از من می رود، بیهوش شدم. طوبی زرندی، همسر حاج رجب به کمکش می آید، همزمان که او برایمان از لحظه مجروح شدنش می گوید، همسرش هم جملات نامفهوم حاج رجب را برایمان بازگو می کند؛ در آن لحظه چهار نفر در سنگر حضور داشتند، یک سرباز رفته بود تا از تانکر آب بیاورد، حاج آقا هم در حال شکستن یخ بوده و بقیه هم خواب بودند که خمپاره جلوی سنگر می خورد. دوست هم سنگرش می گفت یک دفعه دیدم آقا رجب افتاد، تا آمدم از جایم بلند شوم و به او کمک کنم دیدم نمی توانم، یک دست و یک پایم قطع شده بود و دیگر هم سنگری هایش هم شهید شده بودند، آن جانباز نیز چند سال پیش بر اثر جراحاتش شهید شد. خانم حاج رجب که زمان جانباز شدن همسر نانوایش 30 ساله بود و چهار فرزند داشت، می گوید: همسرم همیشه می گفت اگر نماز و روزه واجب است، جبهه رفتن هم حق و واجب است. پرسیدم چگونه خبر مجروحیت حاج آقا را به شما دادند، محمدرضا محمدزاده، فرزند بزرگ حاج رجب که تنها هشت سال پدرش را با صورت عادی اش دیده، می گوید: آن موقع من دوم دبستان بودم، قبل از اینکه خبر جانباز شدن پدر را به ما بدهند، او نامه ای نوشته بود که مرخصی گرفته و به مشهد بر می گردد، ما هنوز از چیزی خبر نداشتیم تا اینکه یکی از هم رزمان پدرم من را در کوچه دید و پرسید پدرت نیامده؟ من جواب دادم نه و او که با خبر از ماجرا بود گفت که انشاء الله خبرش می آید. بعد از آن بود که متوجه شدیم جانباز شده ولی نمی دانستیم از چه ناحیه ای، فکر می کردیم دست یا پایش قطع شده است، اما وقتی وارد بیمارستان فاطمه الزهرا تهران شدیم من و مادرم با صحنه ای مواجه شدیم که برایمان قابل درک نبود. پدرم را فقط از پشت سر توانستم تشخیص دهم، ترکشی که به او خورده بود تمام صورتش را از بین برده بود. از همسر حاج رجب خواستیم تا برایمان روزهای قبل از مجروحیت و لحظه ای که خبر جانباز شدن همسرش را به او می دهند، بازگو کند؛ وقتی با پسر هشت ساله ام و دختر کوچکم که در بغلم بود وارد بیمارستان فاطمه الزهرا شدم، با دیدنش فهمیدم این مجروحیت ساده نیست و اتفاق بزرگی برایش افتاده است. ملحفه سفیدی روی همسرم انداختند تا تمام کند نزدیک تر شدم، صورتش کاملا باندپیچی شده بود، بعد از اینکه باندهای صورتش را برداشتند دیدم فک بالای همسرم از بین رفته، صورتش صاف صاف شده بود و زبان کوچک ته گلویش به راحتی دیده می شد. یک چشمش هم به دلیل افتادگی نابینا شده بود و تنها چشم دیگرش آن هم از فاصله های نزدیک می بیند. بعد از دیدن آن صحنه از حال رفتم و در اتاق دیگری بستری شدم، آن قدر وضعیتش وخیم بوده که در همان ابتدا وقتی متوجه میزان آسیب دیدگی همسرم می شوند، یک ملحفه سفید روی او می کشند، گوشه سالن رهایش می کنند تا تمام کند، ولی گویا یک پزشک جراح خارجی از کنارش رد می شود، وضعیت او را می بیند و می گوید او را مداوا می کنم. فرزند بزرگ حاج رجب یادآور می شود: گویا در همان لحظه ها هم فکر می کردند که حاج آقا شهید شده، چون صدای خرخر مثل قطع شدن سر شنیده می شد، او را به تبریز و شیراز اعزام می کنند، ولی گفته می شود که درمان چنین مصدومی کار آن ها نیست و به تهران می برند. حاج رجب در این مدت 26 بار زیر عمل جراحی قرار گرفته تا به شکل امروز درآمده، هر بار در این عمل ها یک تکه پوست از دست، پا یا سرش جدا می کردند و به صورتش پیوند می زدند، از پوست سرش برایش ریش و سبیل ساختند، ولی استخوان دماغش جوش نخورد، خانواده اش می گویند در چهره ای که شما از حاج رجب می بینید، همه چیز ساخته دست پزشکان است. وضعیت حاج رجب بعد از مجروحتیش باعث شده بود تا زندگی خودش و خانواده اش هم مثل صورتش از حالت عادی و طبیعی خارج شود، بچه هایی که تا مدتی قبل از سر و کول پدر بالا می رفتند حالا با دیدنش جیغ می کشیدند و فرار می کردند . او بعد از هر عمل صورتی جدید پیدا می کرد و همین باعث شده بود تا خانواده اش نتوانند به راحتی با این وضعیت کنار بیایند، از همسرش که می پرسم چگونه با این وضعیت کنار آمدید، پاسخ می دهد: کارم شده بود گریه و تا دو سال هر شب با بغضی می خوابیدم که رهایم نمی کرد، یک شب که قبل از خواب بسیار گریه کرده بودم خوابی دیدم که بعد از دو سال خداوند صبری به من داد که تا همین حالا ادامه دارد. خواب دیدم در پایین جایی شبیه به جبل النور کوهسنگی ایستاده ام، مقام معظم رهبری در بالای این کوه دستشان را دراز کرده اند و مرا به بالای بلندی آوردند، مادر شهیدی که در کنارمان ایستاده بود را نشان دادند و گفتند مقام شما با مقام این مادر شهید یکی است. همسر این جانباز 70 درصد بیان می کند: هیچ وقت پیش خدا و بنده خدا از این وضعیت گلایه نکردم، ولی فشار این اتفاق آن قدر بود که تا مدت ها صبح ها به یک دکتر مراجعه می کردم و بعد از ظهرها به یک دکتر دیگر، این اتفاق برای من بسیار سنگین تمام شد، گاهی می گفتم کاش رجب قطع نخاع می شد ولی این اتفاق نمی افتاد، بچه ها نیز کوچک بودند، نمی توانستند با شرایط کنار بیایند و با دیدن چهره پدرشان می ترسیدند. فرزند بزرگ حاج رجب هم می گوید: برای یک کودک دبستانی سخت بود که پدرش در این وضعیت باشد ولی شاید معجزه خدا بود، اینکه هیچ حس بدی نداشتم، پدر را خودم حمام می بردم، لباس هایش را تنش می کردم و با همان سن کم، همه جا با او می رفتم. حاج رجبی که نه دهان دارد، نه فکی و نه دندانی، حالا آرزویش شده تا بعد از 26 سال لقمه نانی را در دهانش بگذارد و غذاهای خانگی را بخورد، همسرش می گوید تا یک سال فقط با سرنگ به حاج آقا غذا می دادم. او 27 سال است که فقط مایعات می خورد. در طول تمام این سال ها کسی پیدا نشد که درد دل ما را بفهمد، فقط می گفتند خدا اجرتان دهد، حاج رجب تنها 30 درصد سلامتی داشت که آن هم دو سال گذشته سکته قلبی کرد و مجبور به انجام عمل قلب باز شد، همیشه می گویم خوش بحال شهدا که شهید شدند، رفتند و راحت شدند، شوهر من جلوی چشمانمان روزی چند بار شهید می شود. در این لحظه فرزند بزرگ حاج رجب دو سال گذشته را به یاد آورد که پدرش را به خاطر عمل قلب باز در بیمارستان بستری کرده بودند، او می گوید: سکته ای که پدرم دو سال پیش کرد از سنگینی همین حرف های مردم بود، زمانی که حاج آقا عمل قلب باز در بیمارستان داشتند، در بخش آی سی یو مانیتورهایی برای ملاقات کنندگان جهت آگاهی از وضعیت بیمارشان نصب شده بود. وقتی برای ملاقات پدر به بیمارستان آمدیم، متوجه شدیم که مانیتور اتاق حاج آقا را قطع کرده اند، با پرس وجوهایی که کردم فهمیدم مردم شکایت کرده و از تصویر پدرم ترسیده بودند، به همین دلیل مانیتور اتاقش را قطع کردند، این قدر رفت و آمد کردم تا پس از مدتی تصویر وصل شد ولی از دور پدرم را نشان می دادند. او تصریح می کند: پرستار اتاق پدرم برای دادن قرص هایش با حالتی خاص دم در اتاق می ایستاد، در حالیکه صورتش را به سمت دیگری می برد تا پدر را نبیند، قرص ها را دست من می داد تا به او بدهم، درحالی که این ها وظیفه پرستار است، من به آن پرستار گفتم، پدرم ترس ندارد، او فقط یک جانباز است، همین. ما غرق سوال و جواب و نگاه به صورت نداشته حاج رجب بودیم و او نگران دهان خشک مهمانانش، در طول مصاحبه بارها صحبت های فرزند و همسرش را قطع می کرد و با دستانش به سمت میوه و چای هایی که مقابلمان بود اشاره می کرد، به اصرار حاج رجب گلویی تازه می کردیم و دوباره سوال و جواب هایمان را از سر می گرفتیم. دو سال است که کسی به همسرم سر نزده از خانواده اش پرسیدم در این 26 سال که حاج آقا جانباز و از کار افتاده شده بودند با داشتن 6 فرزند آیا مشکل مالی هم داشتید؟ همسرش پاسخ داد: با همان حقوق ماهانه بنیاد زندگی مان می چرخد، چند سال پیش خانه ای برایمان گرفتند که برای داماد کردن آخرین فرزندم مجبور شدم آن را بفروشم و در حال حاضر هم مستاجریم، یک بار به بنیاد جانبازان زنگ زدم و گفتم برای عروسی یکی از فرزندانم یک میلیون تومان وام می خواهم، آن ها هم پاسخ دادند ما پول نداریم قبض آب و برق اینجا را پرداخت کنیم، چگونه به شما وام بدهیم؟ همسر حاج رجب تاکید می کند: من هیچ انتظاری ندارم که کمک مالی بشود، ولی حداقل اگر خبری از همسرم بگیرند بد نیست، حدود دو سال است که از طرف بنیاد هیچکس به ما سر نزده، دلیلشان هم این است که بنیاد پول آژانس برای سرزدن به جانبازان را ندارد، به نظرم بنیاد بین جانبازی که روی ویلچر می نشیند، با سایر جانبازها تبعیض قائل می شود. حاج رجب 26 سال در آرزوی دیدن مقام معظم رهبری است اگر حاج رجب را از نزدیک می دیدی، کنار آمدن با این جمله که دو سال است کسی به او سر نزده، برایت بسیار سخت می شد، خواستم سوال کنم در طول این 26 سال چه کسانی به دیدن حاج آقا آمدند، آیا ایشان دیداری با مقام معظم رهبری، امام جمعه مشهد یا ... که پسرش با خنده ای حرفم را قطع کرد و گفت: دو سال گذشته قرار بود پدرم در حرم امام رضا دیداری با رهبری داشته باشند، ولی وقتی در صحن حرم مسوولان با چهره پدرم روبه رو شدند طور دیگری برخورد کردند. من نمی توانستم پدرم را با این وضعیت تنها در میان آن جمعیت رها کنم، با او از حرم برگشتم در حالی که آرزوی دیدار با مقام معظم رهبری همچنان بر دلش مانده است. فرزند این جانباز 70 درصدی می گوید: حاج آقا خیلی مظلوم است، بدنبال جایگاه نیست، ولی داشتن یک دیدار با رهبری فکر نمی کنم برای چنین جانبازی خواسته بزرگی باشد. سخن گفتن از 26 سال تنهایی حاج رجب و فرزندانی که یک بیرون شهر رفتن با پدر، بزرگ ترین آرزوی شان شده تمامی نداشت، وقتی یکی از عکس های او در اینترنت و برخی شبکه های اجتماعی منتشر می شود، عده ای نظر می نویسند خدا به این مرد اجر دهد، اما دلیل نمی شود که فرزندانش با سهمیه به دانشگاه بروند. این حرف ها بر دل دختر کوچک حاج رجب که از وقتی به دنیا آمده صورت پدر را به همین شکل دیده، سنگینی می کند، او با بغضی که سعی در فرو بردن آن دارد، می گوید: به پدرم افتخار می کنم، او سایه سر ماست، اما طاقت نگاه ها و حرف های مردم را ندارم. باور کنید حسرت یک پارک رفتن یا زیارت رفتن برای یک کودک آن قدر بزرگ است که با یک سهیمه کنکور نمی توان آن را جبران کرد، من درس خواندم و امسال بدون استفاده از سهمیه به دانشگاه رفتم. دلم می خواست بنشینم کنار حاج رجب تا جواب همه سوالاتم را از دهان نداشته خودش بشنوم، زبان او برای حرف زدن خیلی سخت می چرخید، اما دیگر طاقت نیاوردم، کنارش نشستم، پرسیدم حاج آقا حرم امام رضا که می روی از او چه می خواهی؟ آرزویت چیست؟ دور گوش هایش باندپیچی بود و صدایم را به سختی می شنید، سوالم را بلندتر تکرار کردم و گوش هایم را تیزتر، خودکارم را آماده در دستانم گرفتم تا از آرزوهای حاج رجب کلمه ای را جا نیندازم، دیدم دو دستش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت می خواهم خدا از من راضی باشد منتظر بودم تا حرفش را ادامه دهد، اما با دستمالی که در دستش بود گوشه همان چشم کوچکی که در صورتش کمی سالم مانده بود را پاک کرد و دیگر چیزی نگفت. حالا حاج رجب با سیرت است و بی صورت، در میان مردمی راه می رود که همه آن ها بی آن که بدانند این صورت را چه کسی و برای چه چیزی از او گرفته، نگاهشان را از حاج رجب می دزدند، شاید حق دارند، نمی دانند که او صورت داده برای نترسیدن ما، برای آرامشی که هنگام غذا خوردن در یک رستوران به آن نیاز داریم، رستورانی که روزی گذر حاج رجب و فرزندش به آن جا افتاد و صاحبش به خاطر آرامش مشتری هایش او را به آنجا راه نداد. خودش زبانی برای گلایه کردن ندارد، اما دل همسرش سخت شکسته، دلگیر است از وقتی که با شوهرش بیرون رفته بود، مادری که فرزندش گریه می کرد آنها را می بیند، انگشت اشاره اش را سمت حاج رجب دراز می کند و می گوید پسرم اگر گریه کنی می گم این آقا تو رو بخوره . برای همسرش سخت است تا به مادر آن کودک بفهماند شوهرش صورتش را فدا کرده تا دیگر هیچ کسی جرات نکند در خاک وطنش به فرزندان این کشور نگاه چپ بیندازد. نمی دانم چگونه، اما آسان نیست جبران زخم زبان ها و نگاه هایی که باعث شده تا آخرین خاطره بیرون رفتن دو نفره این زن و مرد به دو سال قبل باز گردد و آنها دو سال از اینکه نمی توانند با هم به پابوسی امام رضا(ع) بروند حسرت بخورند . همسرش می گوید: طاقت شنیدن حرف های مردم را ندارم، وقتی بیرون می رویم و به حاج رجب توهینی می کنند، نمی توانم ساکت باشم، جوابشان را می دهم و در نهایت دعوایی بلند می شود، حالا ترس از همین دعواها دو سال است ما را خانه نشین کرده است. به حاج رجب می گویم دلت که می گیرد چکار می کنی، در این سال ها خسته نشدی، با همان صدایی که حالا شنیدنش برایمان عادی شده بود، پاسخ داد: خستگی از حد گذشته، در هر حالتی خسته ام، چه وقت هایی که در میان جمعیت و شلوغی هستم، یا وقت هایی که استراحت می کنم، روزی هزار بار عذاب وجدان دارم که چقدر مردم با دیدن من اذیت و ناراحت می شوند. این صورت برای من عادی شده ولی برای مردم نه. حاج رجب نوه هایی هم دارد که بودنشان او را کمی از تنهایی درآورده، در طول مصاحبه شنیدن غصه های پدربزرگ برایشان آسان نبود، دور او می گشتند و هوایش را داشتند، نادیا، نوه بزرگش کلاس پنجم دبستان است، او می گوید: جشن تولدهایمان را اینجا در خانه پدربزرگ می گیریم، عیدها پیش او می مانیم و پدربزرگ به ما عیدی می دهد، دوست داریم با او بیرون برویم اما طاقت حرف های دیگران را نداریم. اما عشق که باشد، خلاصه شدن زندگی برایت در یک چهار دیواری آن قدرها هم تلخ نمی شود، کنار همسرش نشستم، آرام به او گفتم در این 26 سال فکر جدایی به سرتان نزد، خندید و گفت: چند سال پیش همسر یکی از جانبازان که دوست من هم بود، زنگ زد، گفت اگر شوهر من وضعیت حاج رجب را داشت حتما از او جدا می شدم ، بعد از این تماس تلفنی تا چهار سال نتوانستم با این دوستم ارتباط برقرار کنم، حرفش به دلم سنگین آمد و به شدت مرا ناراحت کرد. از حاج خانم می پرسم شما که اکثرا در خانه اید، با آقا رجب دعوایتان هم می شود، صورتش غرق تبسم می شود و می گوید بله، چرا دعوا نکنیم گفتم آخرین بار کی دعوایتان شد، با لبخندی که حال و هوای ما را هم عوض کرد، گفت قبل از آمدن شما ، پرسیدم سر چه چیزی، پاسخ داد: داشتم برای آمدن شما خانه را آماده می کردم که حاج آقا با فلاسک چایی اش آمده بود بالای سرم و اصرار داشت تا همان لحظه برایش چایی درست کنم. *** به صورت نگران حاج رجب نگاه می کنم که گویا این روزها در هیاهو و کش مکش های سیاسی گم شده، او روزگاری برای این نگرانی جانش را کف دستانش گذاشت، بی سر و صدا رفت، بی سر و صدا و بی صورت هم بازگشت تا امروز منافع ملی و صورت نداشته اش در میان دلواپسی های نابه جای عده ای به فراموشی سپرده شود. حاج رجب نقاب نمی زند، برخلاف خیلی از آدم هایی که چهره واقعی شان را پشت شعارها و نگرانی های ساختگی شان پنهان می کنند، او با همین حالش هم از فضای سیاسی کشور بی خبر نیست، از میان برنامه های تلویزیونی فقط اخبار را نگاه می کند و از هیچ راهپیمایی یا انتخاباتی جا نمی ماند . حاج رجب خودش است، بی هیچ نقابی، حتی می توانی لبخند خدا را بر روی لب های نداشته او ببینی، صورت حاج رجب جایی جا مانده که هرگاه خواستی روی ماه خدا را ببینی، می توانی به اینجا بیایی، اینجا می توانی امضا و دست خط خدا را ببینی که بدون هیچ پرده ای بر صورت او به یادگار مانده است. ...
تصاویر محصول جدید هیوندا لو رفت
به گزارش بی باک، محصول جدید هیوندا همان 2016 Hyundai i20 است که پیش از این و در هنگام آزمایش و تست های اولیه در اروپا و انگلیس دیده شده بود اما تصاویر لو رفته از خودوری جدید هیوندا در حالی منتشر شده است که خروجی نهایی این خودرو در سال 2016 میلادی خواهد بود. مدل i20 اسپرت هیوندا در فیلیپین و هندوستان با نام i20 Active قابل سفارش هستند. اما هنوز از مشخصات اروپایی این محصول اطلاعاتی در
سیستم ردیابی و کنترل دوربینی به کمک سرویس مدارس می آید
نداشتن سوءسابقه کیفری و دارا بودن سلامت جسمانی و روانی از ویژگی های رانندگان سرویس مدارس است، افزود: برای خودرو این افراد نیز داشتن بیمه نامه شخص ثالث، بیمه بدنه، معاینه فنی و بیمه سرنشین الزامی است. میثم مظفر با بیان اینکه براساس برنامه ریزی های انجام شده و تفاهمنامه منعقد شده فی مابین آموزش و پرورش شهر تهران و سازمان تاکسیرانی، مدارس باید از رانندگان سرویس مدارسی بهره مند شوند که از سوی سازمان
حداد عادل: امیدواریم آستانه تحمل دولت بالا برود
نزدیک ترین نهاد حاکمیتی به مردم است. مشکلاتی مثل بیکاری و گرانی از طریق مردم به نمایندگان منتقل می شود. همین طور توقف فعالیت های عمرانی که بودجه به آنها نرسیده است. همه اینها باعث می شود هر نماینده ای که نطق می کند یا تذکر می دهد یک فهرست بلند بالایی از مشکلات حوزه انتخابیه را به دولت منتقل کند. این وضعیت همیشه بوده اما در دولت آقای روحانی تشدید شده است. سوای این ها؛ اختلافاتی بین دولت
اظهارات جدید هاشمی در مورد انتخابات 92 /2050 افق تشکیل اروپای اسلامی/ احمدی نژاد به خندوانه می ...
طلبان در روی کار آمدن دولت تدبیر و امید، گفت: نقش تفکر اصلاح طلبی در خلق حماسه 24 خرداد 92 و به تبع آن تشکیل دولت تدبیر و امید غیر قابل انکار است و اگر کسانی بخواهند این نقش را نادیده بگیرند، مرتکب خطای فاحشی شده اند اما اصلاح طلبان به هیج وجه به دنبال به رخ کشیدن نقش خود در پیدایش فضای ایجاد شده در دو سال اخیر نبوده و نخواهند بود و تاکنون هیچگونه سهمی از دولت نخواستند و در آینده هم نخواهند خواست و
ارزش آفرینی برای کلیه ذی نفعان
تابکاری قابل کنترل و مشخصه های لحیم کاری و اتصال و رنگ ظاهری اشاره نمود. این محصولات غیر مغناطیس هستند، با روش های قوس الکتریکی و گازقابل جوشکاری می باشند و به راحتی آبکاری می شوند. در سال 1363 در زمینی به مساحت 1000 هکتار و در 12 کیلومتری جنوب غربی کرمان اولین اقدام برای تاسیس صنایع مس شهید باهنر انجام و در 22 بهمن 1367 اولین کارخانه راه اندازی شد. این شرکت که در نیمه دوم سال 1370 بطور
ارزیابی کارشناسان از گفت وگوی روحانی با مردم/استقبال ازمواضع مثبت، در انتظار اجرای قدرتمند
گذشته است تصریح کرد: اقتصاد و تولید ما اکنون تاب تحمل پیشی گرفتن واردات کالا از صادرات محصول داخلی و از طرفی توان رقابت با کالای وارداتی را نیز ندارد. بنابراین باید با تخصیص ارز به واردات تکنولوژی و حتی آموزش نیروی انسانی به تقویت صنعت پرداخت. این استاد دانشگاه تهران با اشاره به اینکه نیاز است درآمدهای ارزی در پساتحریم صرف هزینه های توسعه ای شود نه مصرفی گفت: تنها در این صورت گامی بلند برای توسعه
همه می گویند بیارم ناپلئونی ره؟!
یکی از مؤلفه های سری چهارم پایتخت، حضور گسترده شخصیت رحمت بود، کاراکتری که از سری دوم سریال با عنوان رحمت خروس باز وارد سریال شد. با اینکه حضور رحمت در سری دوم پایتخت به یکی دو قسمت محدود شده بود اما تأثیرگذاری نقش باعث شد که نویسندگان سریال در سری های بعدی باز به فکر این کاراکتر محبوب باشند و این شد که در سری سوم پایتخت با پر رنگ تر شدن کاراکتر رحمت روبه رو شد. این شخصیت با حضور مستمر در تمام
آسمان تیره ستاره تیم ملی ایران با سرمربی سرشناس فوتبال
گروه ورزشی مشرق - این روزها تیان جین تدا تیم مرتضی پورعلی گنجی در فوتبال چین آنقدر بد نتیجه می گیرد که شایعه برکناری سرمربی سرشناس آن به گوش می رسد. تدا که در طول فصل تنها 5 مرتبه رنگ پیروزی را دیده، در سه هفته اخیر رقابت ها سه شکست پی در پی را تحمل کرده تا در جدول 16 تیمی لیگ برتر چین سیزدهم باشد. * یک امتیاز تا سقوط مدافع ملی پوش فوتبال ایران از نفت تهران راهی
صالحی امیری : روحانی در طراز ملت ایران است
شد. از هر نشست تخصصی یک گزارش برای مجمع استخراج می شد که ما از آن به عنوان گزارش راهبردی نام می بردیم. سطح سوم پژوهش ها، تولید کتاب و پژوهشنامه ها در موضوعات مختلف بود. پژوهشنامه هایی که در هر کدام 5 مقاله علمی توسط نویسندگانی مشخص منتشر و این مجموعه به صورت هفتگی منتشر می شد تا آنجا که همه مخاطبان ما هفته ای یک محصول از مرکز ما در اختیار داشتند. البته پژوهش های بنیادی نیز انجام می شد که
استان ها در دست معتدلین یا احمدی نژادی ها؟
های دیگر هم کمابیش مشابه همین است. هفته نامه صدا در دو شماره پیش خود در گزارشی به تحلیل همین وضعیت پرداخته بود. براساس داده های آن گزارش، از 16فرمانداری استان تهران پنج فرمانداری و دومعاون استاندار منصوبین دولت پیشین هستند. همچنین از میان 28فرمانداری استان خراسان رضوی نیز نیمی باقی مانده از دولت احمدی نژادند. در استان فارس هم وضعیت کما بیش اینگونه است و درحالی که اصلاح طلبان با محدودیت برگزاری
سفره فقیرانه روی خاک زرین بخش ارشق
همسایه با خط و رنگ های کج و معوج نوشته شود. این نام های نوشته شده نیست که در قلب ها می ماند اینجا اراده انسانی است که روزهای سوزان را با عطش های طولانی اش به شب های پرستاره می رساند و روستایی با دل پاک خود می گوید برای نان حلال خدایا شکرت. ناحیه صنعتی امید جوانان بیکار روستا ناحیه صنعتی شهید همرنگ رضی چندان فاصله ای با بخشداری ارشق ندارد اما از امیدهایی است که بخشداری برای
نشریه خبر روز جامعه مدرسین مورخ 1394/05/13
/> ** خراسان 94/5/13 * فرارو نوشت حسن عابدینی که شامگاه یکشنبه گذشته با رییس جمهور گفت و گوی زنده تلویزیونی داشت، به این نکته اشاره کرد که پیش از انجام این مصاحبه، درباره ارائه پرسش ها هماهنگی قبلی انجام نشده بود. * پارس مدعی شد اکثر اعضای کابینه احمدی نژاد بنا دارند در انتخابات مجلس دهم شرکت کنند. این افراد اکنون در قالب گروهها و جبهه هایی چون جبهه یکتا، گروه
خودرویی جددید جایگزین مک لارن 650S می شود
گروه بین الملل: مک لارن، تولید کننده ابر خودروهای بریتانیا تصمیم دارد تا سال 218 خودروی 650S را از رده خارج کرده و یک ابر خودروی جدید را جایگزین آن کند. به گزارش خبر خودرو، این محصول جدید با نام اختصاری P14 احتمالا بدنه ای از جنس الیاف کربنی خواهد داشت و به یک موتور 3.8 لیتری دو سوپر شارژر قدرتمند مجهز خواهد شد. هنوز میزان عملکرد این سامانه موتوری مشخص نیست ولی گمان می رود که توان آن
به مناسبت سالگرد انتقال مصدق به احمدآباد/ زندانی در تبعید
آفتاب : جلوی قلعه احمدآباد که بایستی، انگار مصدق هنوز در حیاط کوچک جنوبی ساختمان به عصایش تکیه داده، نشسته و روزنامه می خواند یا ابوالفتح خان را صدا زده تا سفارش رعایای ده را بکند. بلندقامت بود، پشتش اندکی خمیده، عصایی در دست داشت و لباس برک می پوشید. وارد قلعه احمدآباد که می شوی راه باریک خاکی میان درخت ها یک راست می رسد به عمارتی دوطبقه که رهبر جبهه ملی ایران در آن، سال های پایانی عمرش را
بازسازی صحنه جنایت شمشیر به دستان خشن
. یکی دیگر از متهمان به نام و نیز گفت: من چیزی از آن روز به یاد ندارم شب قبل هم ما با هم درجایی نشسته بودیم که خودشان می دانند وقتی داخل اتاق آمدم گفتم نزنید من اسپری را گرفتم و بیرون پریدم تا پلاک خودرو ع را درست کنم. من از هیچ کدام از این ها نمی ترسم حتی اگر با آن ها در یک بند زندان باشم. یکی از شاهدانی که هنگام جنایت در این منزل حضور داشت نیز گفت: من و مرحوم به همراه زن صاحبخانه و دخترش این جا
وصیت نامه شهدای ورزشکاراستان همدان+ تصاویر
پاک سازم. باشد تا ایثار خون و جانبازی رنگ و بوی تازه به زندگی بشریت دهد. در این راه هر پدیده تلخی برایم نویدی از موفقیت است و ناملایمات و طعنه و زخم زبانها تسریع کننده راهم. به امید آن روز که در قربانگاه شهادت، تن را فدای اسلام و ارزشهای آن کنم، به امید آن روز که چندان دور نیست. پدرجان ، مادرجان ، خانواده عزیزم ، برادران متقی ام و خواهر زینب گونه ام ، شما یک به یک بر من حقی دارید
حراج منحصربه فردترین فِراری +عکس
اسپچاله (Speciale) به رنگ زیبای Blu-Notte Metallizzato برای استفاده شخصی خودش که همین خودروی موردبحث است! درواقع نوچو برتونه نخست اقدام به خرید یک دستگاه شاسی 250 جی تی SWB از کمپانی فِراری نموده و سپس با کمک آقای جوجارو بدنه تجملاتی و مورد سلیقه خود را روی آن سوار کرده است. دماغه خودرو با الهام از مسابقه دهندگان وقت فِراری نوک تیز و زاویه دار طراحی شده و با مدل استاندارد کاملاً متفاوت
دلایل گسترش آرایش غلیظ در بین دختران جوان /از آرایش غلیظ تا خالکوبی های سه بُعدی و عجیب
! عروسی که گویی می خواهد نگاه تمام مردان را به سمت جمال رنگ شده خود جلب کند، درست ارائه زیبایی که مصداق رو در روی زیبایی مورد پسند خداوند است. محمدی زاده در ادامه گفت وگو با خبرنگار ما یکی از دلایل توجه بیش از اندازه بانوان به آرایش را رسیدن به مرحله اجتماعی " روابط عمومی بالا" و " تأثیرگذار بودن " بر روی سایر افراد دانست و افزود: آنچه که می تواند باعث افزایش قدرت تأثیرگذاری افراد بر
زنگ خطر برای مجردها؛ دختران کم شدند!/ فروش بهشت با قبور چند صد میلیونی !
سالگرد انتقال مصدق به احمدآباد است: در قلعه هنوز هم سبز است، به سبزی یاد مردی که سال های تنهایی و خاموشی خود را در آن گذراند، قلعه ای که هم زمان خانه و تبعیدگاه نخست وزیر ایران بود. غبار زمان، نه رنگ در ورودی را تغییر داده و نه از نام و یاد مصدق کاسته است. جلوی قلعه احمدآباد که بایستی، انگار مصدق هنوز در حیاط کوچک جنوبی ساختمان به عصایش تکیه داده، نشسته و روزنامه می خواند یا ابوالفتح خان را صدا زده تا
بررسی اسپیکر بلوتوث سونی BSP60: با من برقص!
ظاهرا هر آن چیزی که یک گوشی هوشمند نمی تواند داشته باشد، به عنوان یک لوازم جانبی مهم برای سازندگان مطرح می شود. حال می خواهد یک پاور بانک باشد و یا یک اسپیکر پرتابل؛ در هر صورت بیشترین سر و کار آن با همان گوشی و تبلت تان خواهد بود. چندی پیش، یکی از اسپیکرهای سونی با نام BSP10 را برایتان بررسی کردیم، دستگاهی که از نظر صدا و طراحی یکی از برترین های این حوزه است و این بار قصد داریم تا