سایر منابع:
سایر خبرها
فرمانی برای اولین انقلاب مردمی در ایران
پدید آمده بود، عمیق تر بوده است. مقاله حاضر ریشه های شکل گیری جنبش مشروطه و همچنین ریشه های انحراف آن را به اجمال مورد بررسی قرار می دهد. شکی نیست که نارضایتی عمیق جامعه ایران در سالهای حکومت قاجار، ریشه اصلی اعتراضات مردمی علیه دولت و زمینه ساز شکل گیری نهضت مشروطیت بود. به عبارت دیگر هرج و مرج و فساد در دستگاه اداری، تهی شدن خزانه مملکت بر اثر اسراف و ولخرجی های شاهان و درباریان، انجام
شناسایی شهید غواص در معراج +عکس
می خواست وضو بگیرد ،سریع وضو می گرفت و جورابش را سریعا می پوشید تا کسی، متوجه زخم پایش نشود. یک بار اتفاقی من زخم پایش را دیدم . در اردوگاه شهید بهشتی که بین شهدا را می گشتم، بعضی بدنها و صورت ها خیلی آسیب دیده بودند و قابل شناسایی نبود من پشت پاها را نگاه میکردم تا ببینم هیچ یک از آنها نشانه فرزند مرا دارند یا خیر؟ که البته چیزی پیدا نکردم. برای پیدا کردن پسرم حتی به خاک عراق هم رفتم و
دوران عاشقی ؛ اثر فمنیستی که ضد مرد نیست!
؟ نه فقط به ما گفتند که در سینماهای حوزه نمی توانید سرگروه باشید که ما هم نشدیم. می خواستیم در فیلم روایت سیال داشته باشیم به فیلمبرداری علیرضا برازنده بپردازیم، این داستان به این حرکت های تکنیکال دوربین احتیاج داشت؟ در مورد نوع حرکات دوربین و انتخاب آن از ابتدا فیلمبردار به تفاهم رسیده بودید؟ دو روش برای فیلمبرداری رایج است؛ در برخی فیلم ها دوربین روی
آنچه از آرزوهای پسرها و دخترها نمی دانیم
میزان استقبال و میل دخترها و پسرها به این روش انتخاب همسر چگونه است؟ واسطه گرها از چه روش هایی برای معرفی طرفین به یکدیگر استفاده می کنند؟ چه شاخصه هایی از دختر و پسر را مورد بررسی قرار داده و آنها را با یکدیگر هماهنگ می کنند؟ و مواردی از این دست، سوالاتی است که پاسخ به آنها را در نشستی که به همت پایگاه تحلیلی- خبری مهرخانه و با حضور چند واسطه گر ازدواج برگزار شد، می توانیم بیابیم. در
سرافکندگی حامیان دولت از توقیف و تحدید مطبوعات منتقد/ هتک حرمت به بانوان ایرانی در ترکیه/ کنایه فردوسی ...
داشته باشد با دستگاه تبلیغاتی و رسانه ای این جناح سیاسی تیرباران می شود. بهنوش بختیاری یک هنرمند زن ایرانی است که در یک برنامه رادیویی اعلام کرد: فکر می کنم با خواندن این رشته [جامعه شناسی] دیگر انسان دنبال هر حرفی نمی رود، مثلا اگر توافق هسته ای انجام می شود سریع ذوق زده نشوم، سعی کنم در مورد آینده آن فکر کنم، مثلا ببینم پشت بند عهدنامه ترکمنچای چه اتفاقاتی افتاد؟ جرم بهنوش بختیاری جز ابراز نظرش
سلمان خان، ستاره ای که همچنان پولساز است
. در این فیلم علاوه بر سلمان خان، کرینا کاپور و نوازالدین صدیقی هم نقش آفرینی می کنند. در سال های اخیر همزمان با عید فطر سلمان خان فیلم های جدیدش را به نمایش عمومی درمی آورد. سال گذشته او از روز عید فطر ضربه ساخته ساجید نادیاوالا را به نمایش عمومی درآورد که از فیلم های با فروش نسبتا خوب پارسال بود. زمانی که سلمان خان تفهیم اتهام و حکمش صادر شد، بحث داغی که به وجود آمده بود، درباره اثر
منوچهر هادی ؛ از کارگردانی نمایش مرده های بی کفن و دفن تا آخرین مراحل فنی من سالوادور نیستم
کنم نیاز به انرژی بیشتر برای کار در تلویزیون و سینما دارم. هادی در بخش دیگری از صحبت خود در مورد انتخاب نمایشنامه ژان پل ساتر به عنوان اولین کارش گفت: به دوستانم گفته بودم که اگر کسی نمایشنامه قوی سراغ دارد به من معرفی کند تا اینکه به نمایشی از ژان پل سارتر رسیدم. به نظر من مرده های بی کفن و دفن کار بسیار سختیست و مفاهیم فلسفی عمیقی درآن نهفته شده است. وی گفت: داستان مرده های
اشکان خطیبی، سوپر استارها را به چالش می کشد!
بودم که فلان نقش چه کیفیت و سرانجامی دارد. مدیوم کار برای قبول پیشنهاد خیلی نقش کلیدی و محوری ندارد. این حضور و انتخاب می تواند در قالب یک کار پرفورمنس با حضور 50 مخاطب در یک گالری باشد یا صحنه تئاتر با 2000 مخاطب. اگر در یک مدیوم خاص کار کنید بیشتر در بازیگری تثبیت می شوید؟ به دنبال تثبیت شدن خودم نیستم، به عبارتی دنبال چیزی نیستم. به دنبال اینم که روزها را بتوانم راحت تر طی کنم
پایان ترجمه مجموعه آموزش نویسندگی
کتاب خلق شخصیت هایی که بچه ها دوست دارند نوشته ایلین ماری آلفین با ترجمه خانم فهیمه محمد سمسار که آخرین کتاب از مجموعه 10 جلدی آموزش نویسندگی که از حدود شش سال پیش تاکنون زیر نظر محسن سلیمانی ترجمه شده است؛ برای انتشار به ناشر سپرده شد. محسن سلیمانی درباره این اثر به خبرنگار مهر گفت: بچه ها دوست دارند داستان شخصیت هایی را بخوانند که هم سن و سال خودشان هستند و کتاب خلق شخصیت هایی... می
میرصادقی: ایدئولوژی ها نوع خاصی از ادبیات را تبلیغ می کنند/ ماندگاری آثار گورکی به دلیل نگاه انسانی است
از دیگر آثار پژوهشی جمال میرصادقی در حوزه داستان نویسی است. با وی درباره تأثیر ایدئولوژی در ادبیات گفت وگو کرده ایم. آیا ایدئولوژی مطلق است؟ می توان با ایدئولوژی داستان و رمان ماندگار نوشت؟ به گمانم ایدئولوژی مطلق است و نمی توان با ایدئولوژی داستان رمان و حتی شعر ماندگار خلق کرد. لیلی گلستان در گفت وگو با ایبنا عنوان کرد که هنر ایدئولوژی بردار نیست. نظر شما در این مورد
شوق نوشتن مرا به بازنشستگی واداشت/ در فارس حکایت مرغ همسایه غاز است پررنگ است/ فرهنگ و ارشاد به انقلابی ...
خاطرات خود را از جنگ با عنوان گلابی های وحشی نوشت و از همین رهگذر وارد دنیای داستان شد. اثر دوم وی داستان سر ریزون برنده دو مقام کشوری در دو جشنواره شد و سومین اثرش یعنی رمان کاش چشم هایش دروغ گفته باشد نیز برگزیده مقام اول هفتمین همایش سراسری پاسداران اهل قلم شد. از جمله آثار دیگر او رمان رُنج، نبرد هسجان، خنده زار، فرار ساعت ها و اورامان است. این نویسنده برگزیده کتاب سال دفاع مقدس
رویاهایی که در فنجان قهوه می خشکد
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : آنچنان با ذوق و شوق تعریف می کرد که من هم وسوسه شدم بروم و از نزدیک ببینیم آن خانمی که در شهر به آینده نگری شهره شده، چشم انداز آینده ام را چطور سریع ترسیم می کند؟ به گزارش ایرنا، دوستم می گفت یک ماهی هست که در نوبت قرار دارد و با خواهش و تمنا از او خواسته که پیشش برود؛ چون در موقعیت ازدواج قرار گرفته و از بس به حرف های این رمال
هیأت باید به تقویت بعد عاطفی بپردازد
مختلف می شود به عنوان مثال مبارزه با ظلم و ظالم را بیان نمود. در هیئت در قالب شعر، داستان، نوحه و... راه و روش و سیره اهل بیت علیهم السلام بیان می شود. به طور مثال جمله حضرت زینب سلام الله علیها که فرمودند ما رایت الا جمیلا مسیر ما را در برخورد با مشکلات و مصائب روشن می کند که انسان باید کارش را برای خدا انجام دهد و توجهش فقط خدا باشد. تمام این ها چیزهایی است که باید در هیئت تدریس و بیان
مشروطه شکست نخورد، نافرجام ماند/ انقلاب اسلامی در امتداد مشروطه
انسجام دارد که این امر در شهر مقدور است. دهات و قصبات پراکنده و شهرهای دور افتاده ای بودند که مشکلاتی مانند غارت و قحطی داشتند که در آن نقاط، مشروطه مفهوم ندارد. بنابراین باید با احتیاط زیادی صحبت کرد. اما من نمی خواهم بگویم که مشروطه اثر نداشت بلکه بسیار اثرگذار بود. *به شهرهایی مانند مشهد اشاره کردید، آیا در مناطقی مانند جنوب شرق و حتی جنوب ایران، خبری نبوده است یا درباره آنها کار نشده
آنچه از آرزوهای پسرها و دخترها نمی دانیم
هایشان مدام زنگ می خورد و طرفین را برای ازدواج به یکدیگر معرفی می کنند. جوان ترها هم در این چند سال اخیر و با مسأله شدن امر ازدواج در میان جوانان، وارد گود واسطه گری شده اند و کار خود را شاید با روشی متفاوت تر انجام می دهند. اما این که چه ملاک هایی در ازدواج برای دخترها و پسرها و خانواده هایشان مهم است؟ میزان استقبال و میل دخترها و پسرها به این روش انتخاب همسر چگونه است؟ واسطه گرها از چه
سرویس اطلاعاتی اردن؛ آمریکایی ترین سرویس اطلاعاتی منطقه
دهشتناکش نسبت به بازداشت شدگان، به شدت مورد تقبیح و اعتراض نهادهای حقوق بشری است. غالب کارشناسان، سازمان اطلاعاتی اردن را بازوی اصلی آمریکا در منطقه می دانند به طوری که این سازمان با نفوذ خود به لایه های داخلی القاعده، سرانجام با کشف محل اختفای ابومصعب الزرقاوی -رهبر القاعده در عراق که اردنی و با نام اصلی أحمد فاضل النزال الخلایله متولد زرقا بود- و گزارش آن به سازمان CIA، موجبات مرگ او را فراهم
ناگفته های رمضانزاده از دوران زندان و...
یک فضای منفی نسبت به استانداری که از تهران می رفت، وجود داشت و مطالبه زیادی ایجاد شده بود که باید یک کرد سنی استاندار شود و بعد به شما رسید. اولش هم مردم خیلی خوشبین نبودند ولی بعد شما با کارهایی که انجام دادید... باز چون آقای رحیمی گرفتار است نمی خواهم خیلی در مورد ایشان صحبت کنم. از همان موقع در موارد مختلف درباره آقای رحیمی صحبت کردید. با آقای رحیمی حتماً در
حکایت مفصل ظریف و شورای راهبردی روابط خارجی
سال ها تحت تحریم بوده توانسته خود را اداره کند و در عین حال نفوذ بسیار زیادی در منطقه داشته باشد. ما الان با دست پر می توانیم وارد مذاکره شویم که این دوره جدیدی است. عزیزان ما در صحنه سیاسی وارد مذاکره شدند و تا به امروز که این سند مورد توافق طرفین در اختیار ماست. رییس شورای راهبردی روابط خارجی افزود: آنچه اتفاق افتاده به لحاظ تاریخی بسیار عظیم است که جا دارد مطالعه دقیق و نوشته و تدوین شود
7 راه کاهش اضطراب در محل کار!
جذاب مواجه شدم. وقتی خواندم دیدم بسیار کاربردی و واقع بینانه است. بلافاصله تصمیم گرفتم آن را ترجمه کنم و در اختیار دوستان همیشگی موفقیت قرار بدهم. البته تغییرات بسیار کوچکی در متن ایجاد کردم تا روان تر و قابل فهم تر شود. کدام یک از شما می توانید ادعا کنید در محل کار هیچ نگرانی و اضطرابی ندارید؟ پس ارزش دارد چند دقیقه وقت بگذارید و این مقاله را بخوانید! حتی اگر کارمان را دوست داشته باشیم
استادان حقوق و روابط بین الملل چه سوالاتی از ظریف پرسیدند؟
/> یک بار زمان لانه جاسوسی قطعنامه اول را داد ، خواست قطعنامه دوم را بدهد که ایران را تحت تحریم فصل 7 ببرد ولی شوروی آن زمان مانع شد. دوم در سال 1988 یعنی در سال 1987 قطعنامه 598 که اولین قطعنامه فصل 7 منشوری بود در مورد جنگ ایران و عراق تصویب شد. از جولای 87 تا فوریه 88 مذاکره شد . فوریه 88، پنج عضو دایم توافق کردند که قطعنامه دوم را علیه ایران صادر کنند با فشار آمریکا . بحمدالله با
ملاحظاتی درباره علوم انسانی و اجتماعی
اقتصاد هم می بایست باشد. اما جامعه ایران آن زمان به کتاب اقتصاد نیازی نداشت زیرا در کشور خبری از اقتصاد نبود و مطالب علم اقتصاد فهمیده نمی شد. ما نمی دانیم چند نفر ترجمه فارسی اقتصاد سیاسی اثر سیمون دوسیسموندی و حتی کتاب اقتصاد فراهم آورده محمدعلی فروغی را خوانده و مطالبش را فهمیده اند. ولی اکنون تعداد بالنسبه زیادی در رشته های علوم اجتماعی تحصیل کرده اند و آراء دانشمندان و استادان بزرگ علوم
ترجمه داستان
هستند که در مجموعه اگر یک مرد را بکشم، دو مرد را کشته ام می خوانید. رمانی درباره جنگ عراق پرندگان زرد رمانی است از کوین پاورز که با ترجمه انیسا دهقانی از طرف نشر شورآفرین منتشر شده است. کوین پاورز، شاعر و نویسنده آمریکایی است که به عنوان سرباز در سال 2004 در جنگ عراق حضور داشته و پرندگان زرد که در سال 2012 منتشر شده، برگرفته از تجربه ها و مشاهدات او در این جنگ است ؛رمانی که پس از
ضعف سینمای ایران نبود فیلمنامه خوب است
های سینمای ما بیشتر شخصیت ها تک بعدی هستند. این بازیگر درباره گریم خود هم گفت: چندین بار برای گریم این نقش تست زده شد اما به نتیجه ای نرسیدیم تا اینکه آقای امیدواری طراح چهره پرداز این فیلم ایده کوتاه کردن موهای من را داد که باعث شد گریم متفاوتی به دست آید. هرچند معتقدم همیشه یک چیز متفاوت خوب نیست اما در این مورد نتیجه داد. بازیگر فیلم قصه ها همچنین در پاسخ به سوالی درباره وضعیت اکران فیلم صد سال
خدا را شاهد می گیرم در بعد فنی هیچ چیز را از دست نداده ایم
: در مقطعی برای سخنرانی به کره جنوبی دعوت شدم و در آنجا درباره حکمت سخنرانی کردم و گفتم که ما دوران دانش را پشت سر می گذاریم و دوران بعدی حکمت است یعنی باید دانش خود را با حکمت ارزیابی کنیم و از این موضوع بسیار استقبال شد و می بینیم که دنیا هم با تعابیر خودش به این سمت حرکت می کند. وی در ادامه در خصوص حرکت ایران به سمت انرژی هسته ای و پاک، گفت: توصیه موکد مجلس و رهبری این است که باید در
آفتاب یزد، به دیدار جانبازی با چهره ای عجیب رفت /قصه غصه های 26 سال تنهایی دلاور مرد سرزمینم، چه ساده ...
صورتش باعث شده تا هر که او را می بیند هر گمانی جز واقعیت را از ذهنش عبور دهد، عقب ماندگی، جذام، سوختگی و ... . عکس العمل و واکنش ها هم تقریبا یکسان بوده، هر غریبه ای که در کوچه و بازار او را می بیند یا از او روی بر می گرداند یا ناخودآگاه صورتش در هم کشیده می شود. از او فقط عکسی دیده بودیم، نام و نشانی هم نداشتیم، پیگیر شدیم، فهمیدیم 26 سال است که مردی در مشهد مردانه زندگی می کند، بی هیچ هیاهو و سر و صدایی و همسری که او هم مردانه به پای این زندگی ایستاده است. به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه خراسان، حاج رجب محمدزاده، یکی از جانبازان 70 درصد کشورمان است که ظاهرا وضعیت جسمی و نوع مجروحیتش او را از یاد خیلی ها برده است. او از سال 64 به عنوان بسیجی چهار مرحله به جبهه اعزام شده و آخرین باری که خاک جبهه تن حاج رجب را لمس کرد، سال 66 و در مکانی به نام ماهوت عراق بود. قرار شد برای دیدن حاج رجب به خانه اش در یکی از مناطق پایین شهر مشهد برویم، درحالیکه تا قبل از رسیدن به خانه او هنوز تردید داشتیم که آیا این شخص همان مردی است که ما به دنبالش بودیم یا نه، وارد خانه که شدیم، مردی به استقبالمان آمد که دیدن صورتش تمام تردید های ما را به یقین تبدیل کرد. وقتی به دنبال نام و نشانی از حاج رجب بودم، می گفتند جانبازی که شما دنبالش هستید یک سوم صورتش را از دست داده، نمی تواند به خوبی حرف بزند، اما همین باعث می شد تا برای دیدنش مشتاق تر شوم، وقتی وارد خانه اش شدم و او را دیدم، تنها سوالی که در ذهنم بی جواب ماند این بود که دو سوم دیگری که می گویند از صورت این مرد باقی مانده، کجاست؟ وارد خانه که شدیم مردی به استقبالمان آمد که تنها پیشانی و ابروهایش کمی طبیعی به نظر می رسید، بینی، دهان، دندان، گونه و یکی از چشمهایش را کاملا از دست داده بود، چشم دیگر او هم به سختی باز می شد و مقدار اندکی بینایی داشت. مقابلش نشستیم، روز جانباز را با اندکی تاخیر به او تبریک گفتیم، حاج رجب هم با زبانی که به سختی با آن سخن می گفت از ما تشکر کرد، دیدن صورتش کمی ما را بهت زده کرده بود و شروع مصاحبه را سخت تر... از او پرسیدم چه شد که صورتتان را از دست دادید، آن لحظه را یادتان هست؟ حاج رجب با صدایی که به سختی و کمی نامفهوم شنیده می شد، لحظه مجروحیت خود را اینگونه برایمان وصف کرد: خیلی کم یادم است، فقط اندازه یک ثانیه، در سنگر داشتم برای کلمن یخ می شکستم و دو نفر از همرزمانم در کنارم بودند، ناگهان خمپاره زده شد و بعد از اینکه احساس کردم خون زیادی از من می رود، بیهوش شدم. طوبی زرندی، همسر حاج رجب به کمکش می آید، همزمان که او برایمان از لحظه مجروح شدنش می گوید، همسرش هم جملات نامفهوم حاج رجب را برایمان بازگو می کند؛ در آن لحظه چهار نفر در سنگر حضور داشتند، یک سرباز رفته بود تا از تانکر آب بیاورد، حاج آقا هم در حال شکستن یخ بوده و بقیه هم خواب بودند که خمپاره جلوی سنگر می خورد. دوست هم سنگرش می گفت یک دفعه دیدم آقا رجب افتاد، تا آمدم از جایم بلند شوم و به او کمک کنم دیدم نمی توانم، یک دست و یک پایم قطع شده بود و دیگر هم سنگری هایش هم شهید شده بودند، آن جانباز نیز چند سال پیش بر اثر جراحاتش شهید شد. خانم حاج رجب که زمان جانباز شدن همسر نانوایش 30 ساله بود و چهار فرزند داشت، می گوید: همسرم همیشه می گفت اگر نماز و روزه واجب است، جبهه رفتن هم حق و واجب است. پرسیدم چگونه خبر مجروحیت حاج آقا را به شما دادند، محمدرضا محمدزاده، فرزند بزرگ حاج رجب که تنها هشت سال پدرش را با صورت عادی اش دیده، می گوید: آن موقع من دوم دبستان بودم، قبل از اینکه خبر جانباز شدن پدر را به ما بدهند، او نامه ای نوشته بود که مرخصی گرفته و به مشهد بر می گردد، ما هنوز از چیزی خبر نداشتیم تا اینکه یکی از هم رزمان پدرم من را در کوچه دید و پرسید پدرت نیامده؟ من جواب دادم نه و او که با خبر از ماجرا بود گفت که انشاء الله خبرش می آید. بعد از آن بود که متوجه شدیم جانباز شده ولی نمی دانستیم از چه ناحیه ای، فکر می کردیم دست یا پایش قطع شده است، اما وقتی وارد بیمارستان فاطمه الزهرا تهران شدیم من و مادرم با صحنه ای مواجه شدیم که برایمان قابل درک نبود. پدرم را فقط از پشت سر توانستم تشخیص دهم، ترکشی که به او خورده بود تمام صورتش را از بین برده بود. از همسر حاج رجب خواستیم تا برایمان روزهای قبل از مجروحیت و لحظه ای که خبر جانباز شدن همسرش را به او می دهند، بازگو کند؛ وقتی با پسر هشت ساله ام و دختر کوچکم که در بغلم بود وارد بیمارستان فاطمه الزهرا شدم، با دیدنش فهمیدم این مجروحیت ساده نیست و اتفاق بزرگی برایش افتاده است. ملحفه سفیدی روی همسرم انداختند تا تمام کند نزدیک تر شدم، صورتش کاملا باندپیچی شده بود، بعد از اینکه باندهای صورتش را برداشتند دیدم فک بالای همسرم از بین رفته، صورتش صاف صاف شده بود و زبان کوچک ته گلویش به راحتی دیده می شد. یک چشمش هم به دلیل افتادگی نابینا شده بود و تنها چشم دیگرش آن هم از فاصله های نزدیک می بیند. بعد از دیدن آن صحنه از حال رفتم و در اتاق دیگری بستری شدم، آن قدر وضعیتش وخیم بوده که در همان ابتدا وقتی متوجه میزان آسیب دیدگی همسرم می شوند، یک ملحفه سفید روی او می کشند، گوشه سالن رهایش می کنند تا تمام کند، ولی گویا یک پزشک جراح خارجی از کنارش رد می شود، وضعیت او را می بیند و می گوید او را مداوا می کنم. فرزند بزرگ حاج رجب یادآور می شود: گویا در همان لحظه ها هم فکر می کردند که حاج آقا شهید شده، چون صدای خرخر مثل قطع شدن سر شنیده می شد، او را به تبریز و شیراز اعزام می کنند، ولی گفته می شود که درمان چنین مصدومی کار آن ها نیست و به تهران می برند. حاج رجب در این مدت 26 بار زیر عمل جراحی قرار گرفته تا به شکل امروز درآمده، هر بار در این عمل ها یک تکه پوست از دست، پا یا سرش جدا می کردند و به صورتش پیوند می زدند، از پوست سرش برایش ریش و سبیل ساختند، ولی استخوان دماغش جوش نخورد، خانواده اش می گویند در چهره ای که شما از حاج رجب می بینید، همه چیز ساخته دست پزشکان است. وضعیت حاج رجب بعد از مجروحتیش باعث شده بود تا زندگی خودش و خانواده اش هم مثل صورتش از حالت عادی و طبیعی خارج شود، بچه هایی که تا مدتی قبل از سر و کول پدر بالا می رفتند حالا با دیدنش جیغ می کشیدند و فرار می کردند . او بعد از هر عمل صورتی جدید پیدا می کرد و همین باعث شده بود تا خانواده اش نتوانند به راحتی با این وضعیت کنار بیایند، از همسرش که می پرسم چگونه با این وضعیت کنار آمدید، پاسخ می دهد: کارم شده بود گریه و تا دو سال هر شب با بغضی می خوابیدم که رهایم نمی کرد، یک شب که قبل از خواب بسیار گریه کرده بودم خوابی دیدم که بعد از دو سال خداوند صبری به من داد که تا همین حالا ادامه دارد. خواب دیدم در پایین جایی شبیه به جبل النور کوهسنگی ایستاده ام، مقام معظم رهبری در بالای این کوه دستشان را دراز کرده اند و مرا به بالای بلندی آوردند، مادر شهیدی که در کنارمان ایستاده بود را نشان دادند و گفتند مقام شما با مقام این مادر شهید یکی است. همسر این جانباز 70 درصد بیان می کند: هیچ وقت پیش خدا و بنده خدا از این وضعیت گلایه نکردم، ولی فشار این اتفاق آن قدر بود که تا مدت ها صبح ها به یک دکتر مراجعه می کردم و بعد از ظهرها به یک دکتر دیگر، این اتفاق برای من بسیار سنگین تمام شد، گاهی می گفتم کاش رجب قطع نخاع می شد ولی این اتفاق نمی افتاد، بچه ها نیز کوچک بودند، نمی توانستند با شرایط کنار بیایند و با دیدن چهره پدرشان می ترسیدند. فرزند بزرگ حاج رجب هم می گوید: برای یک کودک دبستانی سخت بود که پدرش در این وضعیت باشد ولی شاید معجزه خدا بود، اینکه هیچ حس بدی نداشتم، پدر را خودم حمام می بردم، لباس هایش را تنش می کردم و با همان سن کم، همه جا با او می رفتم. حاج رجبی که نه دهان دارد، نه فکی و نه دندانی، حالا آرزویش شده تا بعد از 26 سال لقمه نانی را در دهانش بگذارد و غذاهای خانگی را بخورد، همسرش می گوید تا یک سال فقط با سرنگ به حاج آقا غذا می دادم. او 27 سال است که فقط مایعات می خورد. در طول تمام این سال ها کسی پیدا نشد که درد دل ما را بفهمد، فقط می گفتند خدا اجرتان دهد، حاج رجب تنها 30 درصد سلامتی داشت که آن هم دو سال گذشته سکته قلبی کرد و مجبور به انجام عمل قلب باز شد، همیشه می گویم خوش بحال شهدا که شهید شدند، رفتند و راحت شدند، شوهر من جلوی چشمانمان روزی چند بار شهید می شود. در این لحظه فرزند بزرگ حاج رجب دو سال گذشته را به یاد آورد که پدرش را به خاطر عمل قلب باز در بیمارستان بستری کرده بودند، او می گوید: سکته ای که پدرم دو سال پیش کرد از سنگینی همین حرف های مردم بود، زمانی که حاج آقا عمل قلب باز در بیمارستان داشتند، در بخش آی سی یو مانیتورهایی برای ملاقات کنندگان جهت آگاهی از وضعیت بیمارشان نصب شده بود. وقتی برای ملاقات پدر به بیمارستان آمدیم، متوجه شدیم که مانیتور اتاق حاج آقا را قطع کرده اند، با پرس وجوهایی که کردم فهمیدم مردم شکایت کرده و از تصویر پدرم ترسیده بودند، به همین دلیل مانیتور اتاقش را قطع کردند، این قدر رفت و آمد کردم تا پس از مدتی تصویر وصل شد ولی از دور پدرم را نشان می دادند. او تصریح می کند: پرستار اتاق پدرم برای دادن قرص هایش با حالتی خاص دم در اتاق می ایستاد، در حالیکه صورتش را به سمت دیگری می برد تا پدر را نبیند، قرص ها را دست من می داد تا به او بدهم، درحالی که این ها وظیفه پرستار است، من به آن پرستار گفتم، پدرم ترس ندارد، او فقط یک جانباز است، همین. ما غرق سوال و جواب و نگاه به صورت نداشته حاج رجب بودیم و او نگران دهان خشک مهمانانش، در طول مصاحبه بارها صحبت های فرزند و همسرش را قطع می کرد و با دستانش به سمت میوه و چای هایی که مقابلمان بود اشاره می کرد، به اصرار حاج رجب گلویی تازه می کردیم و دوباره سوال و جواب هایمان را از سر می گرفتیم. دو سال است که کسی به همسرم سر نزده از خانواده اش پرسیدم در این 26 سال که حاج آقا جانباز و از کار افتاده شده بودند با داشتن 6 فرزند آیا مشکل مالی هم داشتید؟ همسرش پاسخ داد: با همان حقوق ماهانه بنیاد زندگی مان می چرخد، چند سال پیش خانه ای برایمان گرفتند که برای داماد کردن آخرین فرزندم مجبور شدم آن را بفروشم و در حال حاضر هم مستاجریم، یک بار به بنیاد جانبازان زنگ زدم و گفتم برای عروسی یکی از فرزندانم یک میلیون تومان وام می خواهم، آن ها هم پاسخ دادند ما پول نداریم قبض آب و برق اینجا را پرداخت کنیم، چگونه به شما وام بدهیم؟ همسر حاج رجب تاکید می کند: من هیچ انتظاری ندارم که کمک مالی بشود، ولی حداقل اگر خبری از همسرم بگیرند بد نیست، حدود دو سال است که از طرف بنیاد هیچکس به ما سر نزده، دلیلشان هم این است که بنیاد پول آژانس برای سرزدن به جانبازان را ندارد، به نظرم بنیاد بین جانبازی که روی ویلچر می نشیند، با سایر جانبازها تبعیض قائل می شود. حاج رجب 26 سال در آرزوی دیدن مقام معظم رهبری است اگر حاج رجب را از نزدیک می دیدی، کنار آمدن با این جمله که دو سال است کسی به او سر نزده، برایت بسیار سخت می شد، خواستم سوال کنم در طول این 26 سال چه کسانی به دیدن حاج آقا آمدند، آیا ایشان دیداری با مقام معظم رهبری، امام جمعه مشهد یا ... که پسرش با خنده ای حرفم را قطع کرد و گفت: دو سال گذشته قرار بود پدرم در حرم امام رضا دیداری با رهبری داشته باشند، ولی وقتی در صحن حرم مسوولان با چهره پدرم روبه رو شدند طور دیگری برخورد کردند. من نمی توانستم پدرم را با این وضعیت تنها در میان آن جمعیت رها کنم، با او از حرم برگشتم در حالی که آرزوی دیدار با مقام معظم رهبری همچنان بر دلش مانده است. فرزند این جانباز 70 درصدی می گوید: حاج آقا خیلی مظلوم است، بدنبال جایگاه نیست، ولی داشتن یک دیدار با رهبری فکر نمی کنم برای چنین جانبازی خواسته بزرگی باشد. سخن گفتن از 26 سال تنهایی حاج رجب و فرزندانی که یک بیرون شهر رفتن با پدر، بزرگ ترین آرزوی شان شده تمامی نداشت، وقتی یکی از عکس های او در اینترنت و برخی شبکه های اجتماعی منتشر می شود، عده ای نظر می نویسند خدا به این مرد اجر دهد، اما دلیل نمی شود که فرزندانش با سهمیه به دانشگاه بروند. این حرف ها بر دل دختر کوچک حاج رجب که از وقتی به دنیا آمده صورت پدر را به همین شکل دیده، سنگینی می کند، او با بغضی که سعی در فرو بردن آن دارد، می گوید: به پدرم افتخار می کنم، او سایه سر ماست، اما طاقت نگاه ها و حرف های مردم را ندارم. باور کنید حسرت یک پارک رفتن یا زیارت رفتن برای یک کودک آن قدر بزرگ است که با یک سهیمه کنکور نمی توان آن را جبران کرد، من درس خواندم و امسال بدون استفاده از سهمیه به دانشگاه رفتم. دلم می خواست بنشینم کنار حاج رجب تا جواب همه سوالاتم را از دهان نداشته خودش بشنوم، زبان او برای حرف زدن خیلی سخت می چرخید، اما دیگر طاقت نیاوردم، کنارش نشستم، پرسیدم حاج آقا حرم امام رضا که می روی از او چه می خواهی؟ آرزویت چیست؟ دور گوش هایش باندپیچی بود و صدایم را به سختی می شنید، سوالم را بلندتر تکرار کردم و گوش هایم را تیزتر، خودکارم را آماده در دستانم گرفتم تا از آرزوهای حاج رجب کلمه ای را جا نیندازم، دیدم دو دستش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت می خواهم خدا از من راضی باشد منتظر بودم تا حرفش را ادامه دهد، اما با دستمالی که در دستش بود گوشه همان چشم کوچکی که در صورتش کمی سالم مانده بود را پاک کرد و دیگر چیزی نگفت. حالا حاج رجب با سیرت است و بی صورت، در میان مردمی راه می رود که همه آن ها بی آن که بدانند این صورت را چه کسی و برای چه چیزی از او گرفته، نگاهشان را از حاج رجب می دزدند، شاید حق دارند، نمی دانند که او صورت داده برای نترسیدن ما، برای آرامشی که هنگام غذا خوردن در یک رستوران به آن نیاز داریم، رستورانی که روزی گذر حاج رجب و فرزندش به آن جا افتاد و صاحبش به خاطر آرامش مشتری هایش او را به آنجا راه نداد. خودش زبانی برای گلایه کردن ندارد، اما دل همسرش سخت شکسته، دلگیر است از وقتی که با شوهرش بیرون رفته بود، مادری که فرزندش گریه می کرد آنها را می بیند، انگشت اشاره اش را سمت حاج رجب دراز می کند و می گوید پسرم اگر گریه کنی می گم این آقا تو رو بخوره . برای همسرش سخت است تا به مادر آن کودک بفهماند شوهرش صورتش را فدا کرده تا دیگر هیچ کسی جرات نکند در خاک وطنش به فرزندان این کشور نگاه چپ بیندازد. نمی دانم چگونه، اما آسان نیست جبران زخم زبان ها و نگاه هایی که باعث شده تا آخرین خاطره بیرون رفتن دو نفره این زن و مرد به دو سال قبل باز گردد و آنها دو سال از اینکه نمی توانند با هم به پابوسی امام رضا(ع) بروند حسرت بخورند . همسرش می گوید: طاقت شنیدن حرف های مردم را ندارم، وقتی بیرون می رویم و به حاج رجب توهینی می کنند، نمی توانم ساکت باشم، جوابشان را می دهم و در نهایت دعوایی بلند می شود، حالا ترس از همین دعواها دو سال است ما را خانه نشین کرده است. به حاج رجب می گویم دلت که می گیرد چکار می کنی، در این سال ها خسته نشدی، با همان صدایی که حالا شنیدنش برایمان عادی شده بود، پاسخ داد: خستگی از حد گذشته، در هر حالتی خسته ام، چه وقت هایی که در میان جمعیت و شلوغی هستم، یا وقت هایی که استراحت می کنم، روزی هزار بار عذاب وجدان دارم که چقدر مردم با دیدن من اذیت و ناراحت می شوند. این صورت برای من عادی شده ولی برای مردم نه. حاج رجب نوه هایی هم دارد که بودنشان او را کمی از تنهایی درآورده، در طول مصاحبه شنیدن غصه های پدربزرگ برایشان آسان نبود، دور او می گشتند و هوایش را داشتند، نادیا، نوه بزرگش کلاس پنجم دبستان است، او می گوید: جشن تولدهایمان را اینجا در خانه پدربزرگ می گیریم، عیدها پیش او می مانیم و پدربزرگ به ما عیدی می دهد، دوست داریم با او بیرون برویم اما طاقت حرف های دیگران را نداریم. اما عشق که باشد، خلاصه شدن زندگی برایت در یک چهار دیواری آن قدرها هم تلخ نمی شود، کنار همسرش نشستم، آرام به او گفتم در این 26 سال فکر جدایی به سرتان نزد، خندید و گفت: چند سال پیش همسر یکی از جانبازان که دوست من هم بود، زنگ زد، گفت اگر شوهر من وضعیت حاج رجب را داشت حتما از او جدا می شدم ، بعد از این تماس تلفنی تا چهار سال نتوانستم با این دوستم ارتباط برقرار کنم، حرفش به دلم سنگین آمد و به شدت مرا ناراحت کرد. از حاج خانم می پرسم شما که اکثرا در خانه اید، با آقا رجب دعوایتان هم می شود، صورتش غرق تبسم می شود و می گوید بله، چرا دعوا نکنیم گفتم آخرین بار کی دعوایتان شد، با لبخندی که حال و هوای ما را هم عوض کرد، گفت قبل از آمدن شما ، پرسیدم سر چه چیزی، پاسخ داد: داشتم برای آمدن شما خانه را آماده می کردم که حاج آقا با فلاسک چایی اش آمده بود بالای سرم و اصرار داشت تا همان لحظه برایش چایی درست کنم. *** به صورت نگران حاج رجب نگاه می کنم که گویا این روزها در هیاهو و کش مکش های سیاسی گم شده، او روزگاری برای این نگرانی جانش را کف دستانش گذاشت، بی سر و صدا رفت، بی سر و صدا و بی صورت هم بازگشت تا امروز منافع ملی و صورت نداشته اش در میان دلواپسی های نابه جای عده ای به فراموشی سپرده شود. حاج رجب نقاب نمی زند، برخلاف خیلی از آدم هایی که چهره واقعی شان را پشت شعارها و نگرانی های ساختگی شان پنهان می کنند، او با همین حالش هم از فضای سیاسی کشور بی خبر نیست، از میان برنامه های تلویزیونی فقط اخبار را نگاه می کند و از هیچ راهپیمایی یا انتخاباتی جا نمی ماند . حاج رجب خودش است، بی هیچ نقابی، حتی می توانی لبخند خدا را بر روی لب های نداشته او ببینی، صورت حاج رجب جایی جا مانده که هرگاه خواستی روی ماه خدا را ببینی، می توانی به اینجا بیایی، اینجا می توانی امضا و دست خط خدا را ببینی که بدون هیچ پرده ای بر صورت او به یادگار مانده است. ...
هاشمی: روحانی اهل تعامل جهانی است
مخالفت شدید اسرائیل و جمهوریخواهان، به رسمیت شناخت. علت دگرگونی یا حداقل، تغییر تاکتیک کاخ سفید درباره ایران چه بود؟ فکر می کنم عملاً فهمیدند که در منطقه بدون همکاری ایران کاری پیش نمی رود. هر کاری در سوریه کردند، به جایی نرسیدند؛ در عراق هم همین طور. امریکا همه ناتو را به افغانستان آورد و افغانستان را اشغال کرد. در افغانستان دو هدف داشت. یکی اینکه می خواست طالبان تروریست را سرکوب کند و دوم
آذردخت بهرامی: نوشتن زندگی است، نفس کشیدن است
در نوشتن نمی کوشم . به نظرم تا آنجا که به هنر و ادبیات و خلق مربوط می شود، اگر برای انجام کاری بکوشیم، درست همان لحظه ای است که کار را خراب کرده ایم. من اگر تصمیم بگیرم بنشینم و بکوشم بهترین تابلوی جهان را بکشم، قطعا خراب می کنم و اگر به کارم گند نزنم، شاهکار کرده ام. در مورد نوشتن، شاید فرم داستان و رمان برایم مهم باشد، مانند خیلی چیزهای دیگر، ولی برای بیان قصه ام نمی کوشم کوششی خاص بکنم.
دست پنهان بقایی
روحانی وعضدی به عنوان منشی ودکتر آیت به سمت دبیر مجلس خبرگان انتخاب میشوند. مشروح مذاکرات مجلس نیز به خوبی نقش بی نظیر شهید آیت را در تدوین قانون اساسی نشان می دهد. دکتر آیت در اولین نطقش در مجلس خبرگان درباره کلیات پیش نویس قانون اساسی با اشاره به اینکه انقلاب ایران دومین حادثه بزرگ جهان است می گوید: اولین مسئله ای که به نظرم می رسد جنبه جهانی بودن قانون اساسی است که در قانون اساسی
ما به مقصد رسیدیم/ مذاکره کنندگان ما با عزت و اقتدار، افتخار آفریدند
جزئیات این چالش قرار داشتم و به عنوان کسی که قبلاً مسئولیت نمایندگی ایران در سازمان بین المللی انرژی اتمی را عهده دار بود، بر موضوع هسته ای متمرکز شده و به عنوان نمونه با رسانه های بین المللی زیادی درباره این موضوع مصاحبه داشته یا مقاله نوشتم؛ بعدها که به سازمان انرژی اتمی و پس از آن به وزارت خارجه رفتم با توجه به سوابق کاری متوجه شدم ظاهراً کشورهای عضو گروه 1+5 با شیوه ای که در پیش گرفته اند، خیلی
روایت بهنوش بختیاری از فالورهای اینستاگرامش +عکس
تنابنده که فیلم و سریال های شان طرفداران میلیونی دارد به گرد صفحه خانم بختیاری نمی رسد. پیج او با یک میلیون و 800 هزار فالوئر آماری خیره کننده دارد که خیلی ها آرزوی نیمی از آن را دارند! این دو موضوع محور گفتگو با بهنوش بختیاری شد؛ در پشت صحنه سریال محله گل و بلبل ؛ ساعت سه شب.برنامه آبرنگ که سال پیش برای شبکه نسیم اجرا کردید یک اتفاق نو بود. پیش از این و حتی بعد از آن مجری زن که با لباس شاد