چهارشنبه ۲۷ خردادساعت ۱۶:۵۰Jun 2026 17
جستجوی پیشرفته
کیهان ۱۳۹۴/۰۵/۱۴ - ۲۲:۲۱

سحر با لهجه باران

قم- حامد حجتی صبح یک روز گرم تابستانی وقتی به خانه اش رسیدم آنقدر هوا شرجی بود که نفس آدم بالا نمی آمد. در زدم. در بدون اینکه کسی بپرسد کیست باز شد. وارد شدم. حاجی روی ایوان ایستاده بود. از لابلای گلهای شمعدانی داشت به در باز شده نگاه می کرد که ببیند چه کسی است اینوقت روز آمده. بلند سلام کردم. فهمید منم. خوشحالی را می توانستم از لبخندش بفهمم ... ... ادامه خبر

جستجوگر خبر فارسی، بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویری است (قانون تجارت الکترونیک). برای مشاهده متن خبری که جستجو کرده‌اید، "ادامه خبر" را زده، وارد سایت منتشر کننده شوید (بیشتر بدانید ...)