سایر منابع:
سایر خبرها
آزاده در اندیشه آزادی/ می خواستند به امام اهانت کنیم/ وقتی آمدم مادرم رفته بود
همه سال اسارت برمی گشتم، همه ی اقوام به استقبالم آمده بودند اما مادرم دیگر نبود، مادری که در نبودنم، بسیار بی تابی مرا کرد و غصه ها خورد. کلام آخر، از مسئولین و مردم چه خواسته ای دارید؟ آن روزها برای خواستن های امروز نرفتم که الان متوقع چیزی باشم، ما برای رضای خدا و حفظ ناموسمان رفتیم. فقط یک گلایه دارم که چرا وقتی به خانواده شهدا، جانباز و آزاده رسیدگی خاصی می شود، مردم عزیزمان اعتراض می کنند، به خدا بدانید آرامش امروز ما مدیون همین ایثارگری ها است. انتهای پیام/ ...
این زن چگونه ثروتمند شد؟ (+عکس)
را بنویسم. همه هدف های من مالی نوبد و هدف هایی درخصوص امور شخصی و ظاهری هم بوده، چون ایمان داشتم که انسان باید اول از همه خودش را دوست داشته باشد و به فکر آراستگی ظاهرش باشد. برای رسیدن به خیلی از این هدف ها به پول احتیاج داشتم و خب، شرایط مالی خانواده مان خیلی خوب نبود. پدرم کارمند بود و من همیشه اتفاقا تلاش می کردم که بتوان به پدرم کمک کنم نه اینکه به او فشار مال هم بیاورم. از دوران
صدای امام به آزادگان روحیه می داد/ روایتی خواندنی از روزهای سخت اسارت
به احترام رشادت های آنها قیام کرد و درس زندگی و مقاومت را از آنان فراگرفت. خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران در گفت و گویی کوتاه با یکی از آزادگان سرافرازی که 26 مرداد ماه سال 1369 به میهن اسلامی بازگشته، انجام داده است که حاصل آن خاطراتی از آن دوران و نهایتا روز بازگشت به میهن اسلامی است که ملاحظه می شود. تقویت روحیه آزادگان با صدای امام جعفر رستار در این
امید خفته برای راه رفتن
آموختن حرفه های متفاوت کردم. هر سال یک شغل را یاد می گرفتم و سال بعد شغل بعدی را تا بتوانم زندگی را با موفقیت طی کنم. یک سال کیک پزی، یک سال نجاری و... . هر سال یک شغل و یک تجربه جدید این شعار زندگی من بود. همه چیز خیلی خوب پیش می رفت، سر بالایی موفقیت را طی می کردم و یکی یکی آرزوهایم را کنار می گذاشتم و آرزوهای جدیدی برای خودم خلق می کردم که آن حادثه رخ داد. در هوا راه می رفتم
چرا اکثر دختران میلی به ازدواج و تشکیل خانواده ندارند؟
خانه را انجام دهد؛ هرچه باشد، زندگی مشترک است دیگر. می دانم مثل مادرم آنقدر فداکار نیستم که زندگی ام را وقف دیگران کنم و بعد ببینم هرکس چطور راه خودش را می رود. به چروک صورتش که نگاه می کنم، هم قدردانم، هم از این آینده می ترسم. حقوقی که با ازدواج سلب می شود الهام 23 سال دارد و دانشجوست. در دانشگاه آزاد، مهندسی شیمی می خواند. دنبال کار است اما فعلا شاغل نیست. وقتی می فهمد قرار
همایش ریحانه رضوی و آیین تجیل از خواهران حافظ قرآن در روستای شهید مردان برگزار شد
: حضور چنین شخصیت برجسته و متخصص حوزه قرآنی دراین نقطه محروم شایسته ستایش است چرا که تحمل رنج دوری از خانواده و گرمای هوا و محرومیت های امکانات و شرایط خاص منطقه سخت است. وی عنوان کرد: حجت الاسلام سید حسین موسوی، این روحانی جوان و مردم دار، در دل مردم جا باز کرده و به فعالیت می پردازند واین ارزش و اجرش در نزد خداوند از کار کردن در شرایط مطلوب و برخوردار سایر نقاط کشور بیشتر است.
با حبیب رفتم بدون حبیب بازگشتم/ سه ماه در سلول انفرادی/ نمی دانستم همسرم فرمانده سپاه دشت آزادگان است
، زنان اسیر ایرانی که به همراه خانواده هایشان به اسارت درآمده بودند و .... بخشی از خاطرات او از آن دوران است. بهار سال 61 یعنی حدود دو سال بعد، خدیجه آزاد شد و به ایران برگشت... اما تنها... این بار حبیب همراهش نبود... حبیب هنوز هم برنگشته است... *** به گزارش مهرخانه، آن روزها در بستان زندگی می کردیم. 4 برادر و 4 خواهر بودیم و من فرزند ششم بودم. خانه پدری ام حسینیه
خلاصه ای از خاطرات هزار و یک شب اسارات دختر 17 ساله ایرانی
ترجمه کرد دوباره تنش را با شلاق تکه پاره کردند. صبح همان روز بعد از چند بار تشنج به شهادت رسید. پرده دوم : سرگرم مردنمان هستیم تصمیم گرفتیم دست به اعتصاب غذا بزنیم،اعتصاب غذا را با روزی 15 مشت آب آغاز کرده بودیم. 10 روز گذشت ضعف تمام بدنمان را گرفته بود. سرمان سنگین شده بود و نماز را نشسته می خواندیم فقط برای نشستن در بدنمان انرژی مانده بود. پی در پی همسایه ها (دکترها
دلایل دختران مجرد برای ازدواج نکردن
داشته باشد، بی وفایی نکند. من زندگی پدر و مادر خودم را دیده ام؛ سال ها سختی و اجاره نشینی. دیده ام که مادرم چطور خسته از سر کار برمی گشت و تازه مشغول کارهای خانه می شد. می بینم که حالا چطور پیر و تکیده شده است. حالا برادرم برای تحصیل به خارج از کشور رفته است. من هم که دیر یا زود ازدواج می کنم. می مانند مادر و پدرم. مینا که می گوید مراقب است اوضاعش شبیه مادرش نشود، می گوید
روایت قاصدان از یک خبر برای مادر: پایان 33 سال فراقِ فرزند شهید
خانواده شهدا داشته پیش قدم شده است. مادر با آن چشمان درشت و بدن نحیف خیره به حرف ها توجه می کند. آقا سید رو به مادر می گوید: بعد از خاتمه جنگ برخی مادران شهدا خیلی چشم انتظار ماندند تا خبری از فرزندشان بگیرند. برخی می گفتند که هنوز حتی بخشی از پیکر شهدا و بچه های ما باز نگشته است. حالا اما الحمدلله سال هاست که در مناطق مختلف عملیاتی مثل شلمچه، فکه وطلائیه پیکر بسیاری از شهدا را پیدا کردند. تعدادی از
زن بودن اینجا خیلی سخت است+تصاویر
تاب شده اند. مادرم همیشه گریه می کند. دو تا از برادرهایم سال قبل به پ ک ک پیوستند. دلیلش نیز این بود که پیروزی های پ ک ک مقابل داعش به آن ها انگیزه داده بود. او کمی سکوت می کند و سپس می گوید: من حتی گاهی اوقات آرزو کرده ام که این جنگ داخلی که همه در موردش حرف می زنند، رخ دهد تا همه ما شاهد طغیان همه جانبه آن باشیم. از اینکه همیشه باید انتظار بکشم و بترسم، خسته شده ام. از این خسته شده ام که چون کرد
تصاویر/ لحظه های اسارت از دید رهبر معظم انقلاب
چند روز مانده به آزادی اسرا تعدادی از اسامی را در رادیو اعلام می کنند که به جهت تشابه اسمی، خانواده ام مرا اشتباه گرفته بودند و فکر می کردند نام من خوانده شده در حالی که این تنها یک تشابه اسمی بود. برادرم حاج حسین اسدی که همراه شهید شوشتری در سیستان به شهادت رسید آن زمان با بچه های معراج شهدا در تماس بود و اخبار را زودتر از بقیه مطلع می شد. دو روز قبل از آزادی من او متوجه می
شکنجه های روحی شالوده رژیم بعثی/ شگفتی بعثی ها از وفاداری ایرانیان به انقلاب
به گزارش خبرگزاری فارس از جیرفت، روز 26 مردادماه 1369 ایران اسلامی شاهد بازگشت آزادگان سرافرازی بود که پس از تحمل سال ها اسارت در زندان های مخوف رژیم بعثی عراق پای به میهن اسلامی گذاشتند و به آغوش خانواده های خود بازگشتند. این روز یکی از خاطره انگیز ترین روزهای تاریخ انقلاب اسلامی است و شاهد حضور و آزادی مردانی بودیم که در راه عهد و پیمانی که با خدا بسته بودند، مجاهدت و استقامت ورزیدند
برخی اسرا در بیابان های بصره زنده به گور شدند!/ قسم حضرت عباس مرا از سیاه چال نجات داد
غلامعباس یزدی از آزاده های سرافراز هشت سال دفاع مقدس گفتگویی ترتیب داده که به صورت زیر منتشر می شود خودتان را معرفی کنید و چه سالی به اسارت در آمدید؟ اول از همه خوشحالم، بالاخره بعد از این همه سال یکی پیدا شد یادی از ما کند. غلامعباس یزدی هستم متولد سال 1339، در آخرین روز تیرماه سال 67 یعنی اواخر جنگ بود که به اسارت در آمدم. تا سه سال به عنوان مفقودالاثر بودم و خانواده ام هیچ
سیاست ورزی زنانه از جنس نمایندگی مجلس
. زمانی که همسر و پدرم با یکدیگر شهید شدند هم دانشجو بودم هم مادر وهم پدر اما همه مسئولیت زندگی را با کمال میل قبول کردم. زمانی که همسرم به شهادت رسیدند فعالیت سیاسی و فرهنگی خود را در شاهرود داشتم. بعد از شهادت ایشان ترجیح دادم فرزندانم را با سرپرستی خودم بزرگ کنم. همسری که من داشتم هنوز هم که هنوز است اگر درباره ایشان بخواهم صحبت کنم اشک هایم سرازیر می شود؛ ما به شدت به همدیگر دلبستگی
گفت و گو با یکی از شاهدین عینی واقعه گوهرشاد: روسری زن های زائر را برمی داشتند و در جوی آب می انداختند/ ...
پدرم از دنیا رفت. شرایط خانواده مان هم طوری بود که مراقبت و رسیدگی من برایشان خیلی سخت بود. همین مسئله باعث شد که برادر بزرگترم برای اینکه سر من را جایی بند کرده باشد، من را در مغازه یکی از آشناها که مغازه حجاری داشت بگذارد. من را از شش سالگی سرِ کار سنگ تراشی رفته ام؛ راسته بازار حجارها که بعدا خراب شد. حجاری کار سنگینی برای یک بچه شش، هفت ساله نبود؟ سنگین بود، البته من هم
دشمنان قلب جوانان و کانون خانواده های ایرانی را نشانه گرفته اند
هوشمند با استفاده از ظرفیت فرهنگی، دینی و اعتقادی این تهدید را تبدیل به یک فرصت اقتدارآفرین کردند. نفس و سخنان امام خمینی(ره) بیش از 2 میلیون نیروی داوطلب را به جبهه ها برد. در زمان جنگ دشمن امکانات بیشتر و بالاتری داشت و ما تنها بودیم. اما با خدا بودیم، با یک رهبری الهی و ملتی منسجم و شجاع. آنچه پیروزی ایران را رقم زد، فرهنگ ایثار و شهادت بود. به غیر از آمار شهدا، جانبازان و اسرا، 5 و نیم میلیون نفر
سوالی که تا بحال پاسخ داده نشده است/ ماجرای خوابی که خیلی از اسراء دیده بودند/ پس از قبول قطعنامه، ...
به جام زهر تشبیه کردند. قرار بود در آینده به مردم دلیل آن را بگویند اما هنوز هم که هنوز است کسی نگفته دلیل پذیرش قطعنامه توسط ایران چه بود و چرا امام به صورت ناگهانی موافقت کردند در حالی که ایشان در سخنرانی های یک ماه قبل از آن می فرمودند تا رفع فتنه از جهان، جنگ خواهیم کرد. آناج: در اسارت هفت ساله بر خانواده تان چه گذشت؟ قهرمانان اصلی میدان خانواده ها هستند. به نظر من به
گفت وگوی شهیدان بهشتی و غدیریان قبل از انفجار ساختمان حزب جمهوری
اکنون به نام شهید کتانباف نام گذاری شده است، به وقوع پیوست. در واقع شهید کتانباف اولین شهید انقلاب در اهواز است. شهید احمد غدیریان هم در این روز و وقایعی که در درگیری با ساواک بود، حضور داشت؟ بله من به همراه 2 برادر شهیدم آنجا بودیم و اتفاقاٌ محسن (برادرم) یکی از معدود کسانی بود که در نزدیکی شهید کتانباف قرار داشت و هنگامی که او به شهادت رسید نیز نظاره گر تمامی ماوقع بود و
یادگاری از 2400 روز اسارت/ طعم شیرین حفظ قرآن در اردوگاه های بعثی + عکس
این موارد فکر نکرده بود و نمی دانست که قرار است چهار یا پنج سال بعد از حضور در آن جلسات، دوران دوری 2400 روزه اش از وطن آغاز شود. دقیقا شش سال و پنج ماه و 24 روز دوران اسارت من طول کشید، یعنی از روز چهارم اسفندماه سال 1362 تا 28 مردادماه سال 1369 که در اردوگاه موصل بودم و آزاد شدم، اوایل اسارت که حدود یک سال طول کشید، صلیب سرخ حق ورود به اردوگاه را نداشت و ما همچنان از نظر خانواده و دوستان
ویژگی های فاطمه ثانی و شفیعه بهشت
مسیر جهاد، شهادت، فداکاری و تحمل سختی هایی در راه ولایت را برمیگزینند و این راز عظمت و شان والای ایشان است . در آخرالزمان که نگه داشتن ایمان از نگه داشتن قطعه ای آتش در کف دست سخت تر است، این بزرگواران بهترین الگو برای ما خواهند بود تا متوجه شویم با قرار گرفتن در مسیر ولایت، از راه مشکل و پر اضطراب عبور از فتنه های آخرالزمان به سلامت عبور کنیم . رابطه حضرت معصومه(س) با برادرش
بنیاد در آینه مطبوعات
. وقتی رفته بود بسیج اسم بنویسد، به او گفته بودند: هنوز دو سال وقت داری. برادرت هم سرباز است. شما هم که نان آور خانواده ای. بمان تا محمدعلی بیاید، بعد نوبت توست. اما رجبعلی می گفت: نه ، من باید بروم.محمدعلی را برگردانید، من به جایش می روم. او زن و بچه دارد اما من مجردم. خلاصه گفته بودند باید رضایت نامه کتبی والدینت را بیاوری. پدر و مادرم از ته دل موافق بودند ولی اگر رجبعلی می رفت جبهه، پنج نفر بی
زندگینامه آزاده شهید حسین منصوری فرمانده گردان محرم تیپ57ابوالفضل (ع)
به گزارش دفاع پرس ، ای کاش من صدای حسین را یک روز هنگامی که نماز می خواند بشنوم. وقتی حسین به جبهه جنگ می رفت. ما بدرقه اش نمی کردیم چون به ما نمی گفت که کی می رود. زندگینامه شهید به روایت مادر: در خرداد ماه 1345 در شهر خرم آباد به دنیا آمد. ایشان اولین بچه خانواده ما بودند ما از نو رسیده خیلی خوشحال شدیم و به خاطر نو رسیده قربانی امام علی (ع) دادیم. نام حسین به خاطر متولد شدن او در
آقای گل جهان و 34 کیلو اضافه وزنش
، پدرم استقلالی و دایی و برادرم فوتبالیست بودند بزرگ شدم و شاید قسمتی از این علاقه من به خانواده و ژن برمی گردد، همچنین در کودکی بسیار خیالباف بودم و وقتی فرشاد پیوس را می دیدم که گل می زد، حس می کردم همه دارند من را تشویق می کنند؛ و خدارو شکر در آینده به این رخداد رسیدم و به عنوان آقای گل شناخته شدم. *حتی یک دانه برنج هم نخورده ام! شمسایی از سختی و آسیبی که در دوره جوانی باعث
دیدار خانواده شهید کاظم فرجی نوازانی با پیکر فرزندشان پس از 33 سال (22 تصویر)
دیدار خانواده شهید کاظم فرجی نوازانی با پیکر فرزندشان پس از 33 سال خانواده شهید کاظم فرجی نوازانی پس از 33 سال با پیکر فرزندشان دیدار کردند. در بخشی از این دیدار فرشته فرجی نوازانی خواهر شهید نوازانی در سخنانی در رابطه با برادرش به خبرنگار ایسنا گفت:برادرم متولد خرداد ماه 1339 بود. او در کشورهای هند و ایتالیا درس می خواند. در ایتالیا علوم سیاسی می خواند. پس از چندی پدرم مریض شد و برای دیدار او به ایران بازگشت.از آنجایی که دوران جنگ بود به سربازی رفت و دوره خدمتش به پایان رسید.پس از آن برحسب وظیفه و تعهدی که احساس می کرد از بازگشت به ایتالیا منصرف شد و چندین بار به جبهه رفت تا اینکه با حضور در عملیات الی بیت المقدس در حالی که از رزمندگان بسیجی لشکر 27 محمد رسول الله(ص) بود به شهادت رسید. ...
به بهانه روز ملی افغانستان/هم فرهنگان افغان و من
دو: بهار سال هزار و سیصد شصت و چهار بود و من تازه از پدافند عملیات بدر به خانه امده بودم. سختی و نافرجامی منطقه عملیاتی بدر روحیه مرا که جوانی هفده ساله بودم به کل خراب کرده بود. وقتی به خانه آمدم، مادر و برادر و خواهرانم به مشهد رفته بودند و من با آشیانه ای مواجه شدم که فقط پدرم حضور داشت. یکی دو روز بعد به علت اینکه تمامی لوله های آب حیاط خانه مان ترک خورده و نشتی آب داشت ناچار به تعویض لوله های بیرونی شدیم. از آنجایی که شغل مرحوم پدرم تاسیسات فنی س
اظهارات عامل قتل خانوادگی در شهرک غرب
پسر جوان که در سناریویی جنون آمیر اعضای خانواده اش را با ضربات چاقو به کام مرگ کشانده است هنوز فکر می کند خانواده اش در بیمارستان تحت درمان قرار دارند. این پسر 25 ساله ساعت 7 و 30 دقیقه چهارشنبه 21 مرداد ماه سال جاری زمانی که دید خانواده اش میلی به خواستگاری رفتن دختر مورد علاقه اش ندارند، در تصمیمی جنون آمیز اعضای خانواده اش را هدف ضربات چاقویش قرار داد. با اعلام این خبر به
شهیدی که در وصیتنامه اش از حاج منصور حلالیت طلبید
مسلمین پا به عرصه ی نبرد نهاد و به عنوان کارمند سفارت ایران در بوسنی و هرزگوین به این کشور رفت. بیست و دو روز از شهریورماه سال 1373 گذشت؛ بهنام به همراه تنی چند از برادران ایرانی اش جهت تحویل گرفتن پیکر شهید نواب به موستار رفت اما در هنگام بازگشت در محلی به نام هرانیتسا که در تیررس صربها بود، به علت برخورد کامیون با خودرو حامل وی به شهادت رسید. پیکر رعنای جوان 27 ساله ی ایران اسلامی را به ایران
روحیه خودباروری دختران باید تقویت شود/باستان شناسان داغدار فاجعه در اصفهان!
فرهنگی علاقه داشتم و در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فعالیت می کردم، قدیم ترها در حیات خانه مان خاک بازی را خیلی دوست داشتم و انگار که از همان موقع شوق باستان شناسی در نگاهم بود. پدرم مشوق من بود و البته خواهر بزرگترم که دکتری داروسازی هستند نیز الگوی خوبی برای ادامه تحصیلات من شد. در دوران کارشناسی ارشد بررسی کردم و دیدم که حوزه اسلامی باستان شناسی مغفول مانده و بنابراین برای ادامه
عروس بشی الهی
رفتار برخی دختران ظهور و بروز پیدا کرده، تغییر نگاه آنها درخصوص نقش مادری است. مادران باید به گونه ای رفتار کنند که فرزندانشان به خوبی بتوانند نقش مادری را ایفا کنند؛ مثلا اگر خواهر و برادر کوچک تر دارند از او برای برخی کارها کمک بگیرید. به او مسئولیت بدهید. با او بازی کنید و اجازه دهید نقش مادر را بازی کند و شما فرزندش شوید. اینکه دختران ما حسی به مادر شدن نداشته باشند اصلا اتفاق خوبی نیست.