سایر منابع:
سایر خبرها
از غافلگیری هزاران ارتشی در موصل تا شکست سنگین در حمله به کربلا +تصاویر
و دولت عراق بود. که دومین پیروزی بزرگ برای داعش بعد از تصرف استان "الموصل" به شمار می آید. داعش 141 کشته در این نبرد تلفات داده و در مقابل تلفات ارتش عراق به 160 کشته و 25 مفقود الاثر رسیده است. داعش پس از تصرف این شهر 658 نفر را اعدام علنی کرد. در این درگیریها 500 شهروند کشته و باعث آوارگی هزاران شهروند عراقی شد. این حملات در روز 21 نوامبر 2014 شروع شده و تا روز 17 ماه می 2015 میلادی ادامه داشت
دویست و سیزدهمین شماره نشریه حیات طیبه منتشر شد
وجود نداشت. این مسئله باعث شده بود که این عزیزان توسط رژیم بعثی تحت شدیدترین شکنجه ها قرار بگیرند که حدود 500 نفر از آزادگان ما بر اثر این شکنجه ها در دوران اسارت مظلومانه به شهادت رسیدند. رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران بسیاری از آزادگان را مربوط به اقلیت های دینی و قومی دانست و گفت: همچنین خانم های زیادی از کشورمان به اسارت بعثی ها در آمدند و سال ها در اسارت بودند و این موضوع نشان می دهد تمام
آزاده ای که در دوران اسارت درس طلبگی خواند
ادامه می خوانید. حجت الاسلام رضا الهی آزاده سرافراز میهن مان می گوید: با شروع جنگ طاقت ماندن در تهران را نداشتم بدون اطلاع پدر و مادرم شبانه از خانه فرار کردم و به جبهه جنوب آمدم به آبادان رفتم، در آن جا بود که با نام حسین فهمیده آشنا شدم. بعد از فرار از خانه یک ماهی در جبهه بودم که در 10 آبان سال 59 در جاده ایستگاه 7 آبادان به اسارت دشمن درآمدم. ابتدا ما را به بصره و بعد به بغداد و از
مادرم گفته اگر اسرا را بزنم حلالم نمی کند
بسته ، با یک خواب آغاز شده، این خواب به بیداری در اردوگاه ختم می شود، به اسارت، پس از آن هم عبدالمجید رحمانیان از نحوه اسارت خود می گوید. او اسیر شماره 3878 است؛ راوی کتاب و اسارت در روزهای نخست، از نگاه او همه چیزش شکنجه است: العماره که بودیم، ظرف های غذا آن قدر کثیف بود که بیشترمان اسهال گرفته بودیم. از دست شویی هم خبری نبود. بوی کثافت اتاق را برداشته بود. یک ربع نکشید باز چپاندنمان توی همان
فرهنگ در رسانه
افزون برنامه های فرهنگی و هنری در شهر سومبور گفت : خوشبختانه فرصت های مناسبی برای تقویت و توسعه همکاری های فی مابین وجود دارد و در همین راستا ، طی سه سال گذشته تاکنون نیز ، برنامه های متعددی مطابق تعامل طرفین در این شهر به مرحله اجرا گذاشته شده است که مهمترین آنها در سطح مدارس مختلف بوده است . بنابر موافقت حاصله ، مقرر شد در حاشیه برنامه های روز ایران ، همه ساله جایزه ای هم به عنوان
صدام از اسیران نوجوان هم پاتک خورد
/> و ما به امید خدا آنچه را که در سر داشتیم، پیاده کردیم. هنگام ناهار برایمان غذا آوردند نخوردیم. شام، آوردند، نخوردیم. صبح روز بعد صبحانه را هم نخوردیم. مسؤول ارشد عراقی به سلولمان آمد و از ما پرسید چه خبر است؟ ما اعلام کردیم تا پذیرش شرطهایمان غذا نمی خوریم و اعتصاب کرده ایم. مسؤولان عراقی بشدت آشفته شدند. تهدید کردند اگر اعتصابتان را نشکنید همه شما را می کشیم. پس چند نفر از بچه ها را بیرون
اطاعت از ولی فقیه عامل ییروزی
آن روز همه ای ما پدرمان را از دست داده بودیم. امام پدری بود که نفوذ کلامش بر دل دشمنانش نیز اثر گذاشته بود تمام آن روز مراسم عزاداری در کل اردوگاه برقرار بود بعثی ها نیز ناراحت بودند و بر خلاف روزهای دیگر اجازه ای عزاداری به ما دادند. آن روزها به سختی می گذشت اما تسکین درد آن روزهای اسارت، خبر رهبری امام خامنه ای (مد ظله العالی) بود که بعد از آگاهی از رهبریت امام خامنه ای بچه
کودتای 28 مرداد و روسیاهی برای آمریکا و انگلیس
بی بی سی فارسی از همان ابتدا به انتخابات دور دهم ریاست جمهوری ایران که قرار بود در خرداد ماه 1388 برگزار شود پرداخت؛ موضوعی که شاید در آن زمان برای مخاطبان عام چندان غریب نمی نمود.شبکه بی بی سی فارسی که چیزی حدود 6 ماه پیش از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری پا به عرصه وجود گذاشته بود، تلاش بسیاری برای پوشش اخبار جهت دار انتخابات و نامزدها می کرد و درست 24 ساعت پیش از آغاز رای گیری برنامه های خود
روایت قاصدان از یک خبر برای یک مادر شهید
از شهدا را پیدا کردند. تعدادی از این بچه ها هم در حین پیدا کردن پیکرهای شهدا، خودشان به شهادت رسیدند و تعدادی هم در این مسیر جانباز شدند. هنوز این تفحص ها ادامه دارد و حالا پیکر مقدس شهید شما هم الحمدلله بعد از 33 سال که از عملیات بیت المقدس می گذرد در تفحص اخیر شناسایی شده است. همه این دوستان سعی کردند خبری به مادران چشم انتظار برسد تا از رنج هایشان کم شود. بچه هایی که اینجا جمع شده اند هم برای
بنیاد در آینه مطبوعات
استقامت در برابر سخت یها و مشکلات است وی آزادگان را الگو، اسوه و افتخار میهن اسلامی دانست. فرماندار مه ولات در جشن تجلیل از آزادگان این شهرستان، با تبریک سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی گفت: روز 26 مرداد سال 69 شاهد حضور آزادگان سرافرازی بود که پس از سالها اسارت در زندانها و اسارتگاه های رژیم بعثی، قدم به خاک پاک میهن اسلامی گذاشتند. رنجبر افزود: آزادگان با همه ایمان راسخ خود در برابر فشارهای جسمی
کدام بازیگران نقش اسیر را بازی کرده اند
که پورعرب در این فیلم در نقش نامزد یک مفقود الاثر که بعد ها مشخص می شود، اسیر بوده است بازی می کند. یک قدم تا مرگ به کارگردانی بهروز فرجی در سال 78 درباره ی خلبانی به نام حسین طاهری با بازی فرامرز قریبیان است که هواپیمایش در خاک عراق فرود می آید و توسط دشمن اسیر می شود. در این فیلم هم مانند پرواز از اردوگاه شاهد فرار شخصیت اصلی فیلم در انتهای داستان به ایران هستیم.
دیوار عقل و اراده نیاز زندگی مثبت است
دومین و سومین شب برگزاری آن در شب های 26 و 27 مرداد در قالب همایش خانواده با ویژه برنامه های تلاوت قرآن، پخش سرود ملی جمهوری اسلامی ایران، صلوات خاصه امام رضا(علیه السلام)، اجرای نمایش گروه کارگردانی خسروی، تقدیر از هشت نفر از آزادگان هم نام با ثامن الحجج و تجلیل از پنج مادر شهید مفقود الاثر شهیدان عباس دلیری، سردار محمدرضا ابراهیم زاده، جواد سیاهکاری، علی پژویان و مهدی کوه پیما همراه با پخش نوای نقاره زنی برگزار شد. پایان پیام/ 340
خاطرات خواندنی یک آزاده جانباز از دوران اسارت
اسارت بگویید. دوران اسارت برای تمام رزمندگان بسیار پر بار و مفید بود. به صلیب سرخ می گفتیم برایمان کتاب بیاورد. آنها برایمان کتاب های فرانسوی، انگلیسی و عربی می آوردند. برخی کتاب ها مثل نهج البلاغه و مفاتیح هم جزو کتاب های ممنوعه بود و عراقی ها آن را از ما می گرفتند. بچه ها درس می خواندند و شوق زیادی برای دانستن در وجودشان بود. بسیاری از آزادگان درس خواندن را از آنجا شروع کردند و الان با تحصیلات عالی پزشک، مهندس و متخصص شده اند. هر کس بنا به طریقی دنبال علاقه مندی اش می رفت و نمی گذاشت وقتش به بطالت بگذرد. *پارس ...
روایت آزاده اهوازی از تلخ و شیرین روزهای اسارت
خلبان که خیلی سال بود که اسیر بودند. وضعیت اسرا در تکریت چطور بود؟ اوقات فراغت چکار می کردید؟ وضع در تکریت بدتر از الرشید بود و ما در همان سلول 50 نفر بودیم و چون تابستان خیلی گرم بود بچه ها سرشان را به زمین و کنار درب سلول می گذاشتند تا هوای بیرون آنها را کمی خنک کند. البته ما در آنجا خیلی اوقات فراغت یعنی وقتی که بعثی ها کاری با ما نداشتند داشتیم، با همدیگر زبان
روایتی از نخستین زن اسیر ایرانی
چند ساعت گذشته بود. ناگهان دیدم حبیب ساکت شده و دیگر حرف نمی زند. با خودم گفتم حتماً خیلی خسته است. ناگهان آمبولانس ایستاد و دو سرباز بیرون پریدند و 5 نفر ایرانی را با چشم ها و دستانی که از پشت بسته شده بود، به درون آمبولانس انداختند. آن ها از وجود ما در آمبولانس خبر نداشتند. نمی توانستم باور کنم حبیب دیگر زنده نیست دست یکی از آن پنج نفر را باز کردم و او هم به سراغ
فکر همه جایش را کرده بودم جز اسارت
بود مرد. درست مثل همان 23 نفری که همه نقشه های رقت بارصدام را بر آب دادند. می دانم تمام وجودش از اتفاقات و حوادث آن روزها پر است. خوش برخورد است و وقتی لب به سخن می گشاید محبت پدرانه ای از دل تمام سختی هایی که در سال های اسارت کشیده است پرتو افکنی می کند. هنوز شروع به مصاحبه با او نکرده ام اما نگرانی کمبود فرصت مرا می آزارد. احساس می کنم هرچه زمان داشته باشم باز هم برای شنیدن حرف هایش کم
اردوگاهی مخوفی در تکریت عراق که صلیب سرخ هم از آن بی اطلاع بود
/> شما را به کدام اردوگاه بردند؟ ابتدا ما را به استخبارات بغداد بردند . عین وحشی ها به مدت 48 ساعت فقط ما را می زدند. کاری هم نداشتند که اسیر بچه هست یا پیرمرد ، مجروح یا مصدوم . بعد از استخبارات همه ی ما را انتقال دادند به اردوگاه تکریت . اردوگاه تکریت از اردوگاههایی است که در شکنجه اسرا معروف است و البته اردوگاهی هم بود که صلیب سرخ از وجودش بی اطلاع بود . در تمام دوران اسارت، یک بار
روز رحلت امام(ره) ما را با واکسن آلوده مسموم کردند
بیستون نیوز نوشت: نادر جهانبخشی آزاده سرافراز از خاطرات دوران اسارتش در عراق گفت... دلهای همه ما در آن صبح ویژه گرفته بود. صبح چهاردهم خرداد سال 1368 چند دقیقه ای می شد که درها باز شده و بچه ها به حیاط اردوگاه آوردند .سرها پایین بود و هرکس در فکر و خاطره چه هست و به خاطر چه کسی؟ همه می دانستند که به خاطر امام (ره) است آخر دیشب تلویزیون عراق سیمای رنجور و بیمار امام (ره) را نشان داد
آزاده سرافرازی که قبر مزار خود را دیده است
ریختنی وجود نداشت حتی استخوان ها و پوست مرغ را هم تقسیم می کردند. در بحث نان سهمیه هرفرد 2صمون فوق العاده بی کیفیت و برای مدت 24 ساعت بود . صمونی که اگر سرد میشد دیگر قابل خوردن نبود . جنگ نرم عراقی ها در اسارت عراقی ها برای اینکه بچه های اردوگاه از اسارت خسته شوند هرشب با پخش برنامه ها و فیلم های تبلیغی اردوگاه اشرف منافقین و نشان دادن زندگی مناسب و مجلل آنها سعی داشتند بچه
از دشداشه علی فقط یقه اش مانده بود
و چند نفر از بچه ها را می بردند و می زدند و با بدن خونی و کبود برمی گردانندشان. یک ماه هر روز استرس و اضطراب داشتیم که این بار نوبت کیست؟ خوب چگونه می شود این استرس و نگرانی به آن هایی که این فضا را درک نکردند منتقل کرد؟ آن وقت ها یک دشداشه سفید هم به همه داده بودند. یک روز علی را همراه با تعادی دیگر بردند. وقتی آنها را بعد از یکی دو ساعت آوردند، من اصلا علی را نشناختم. فکر کردم از
ابتلای سالانه 3500 کودک به سرطان در کشور
کودکان ایران در سال 1379 تشکیل شد، گفت: در کشور به واسطه وجود بیماری های خونی و مادرزادی بیش از 110 نفر فوق تخصص را در این رشته تربیت کردیم. وی افزود: بیماری های شایعی مثل تالاسمی و هموفیلی و بسیاری از بیماری های خونی دیگر به واسطه ازدواج های فامیلی در کشور شیوع بالاتری نسبت به کشورهای دیگر دارند. امروزه با تاسیس رشته خون و سرطان اطفال افرادی در داخل کشور تربیت شدند و به دانشگاه های
برخی اسرا در بیابان های بصره زنده به گور شدند!/ قسم حضرت عباس مرا از سیاه چال نجات داد
اصلا. همیشه از بچه هایم نگهداری کرد، با این که این سه سال که من اسیر بودم، گمان کرده بودند مفقود الاثر شده ام. در یک اتاق سه درچهار با شش فرزند بزرگ کردن کار هر کسی نیست. آن موقع پدر خدا بیامرزم خرج آنها را می داد. زمانی که من مفقود بودم، دائماً برای آنها فیلم اسرا را می آوردند، عکس شهدا را می آوردند هر لحظه آماده شنیدن خبر شهادت من بودند، هیچ خبری از من نداشتند. اولین اردوگاهی که زمان
داستان اسارت تعداد زیادی از رزمندگان شهرضایی در عملیات والفجر مقدماتی
خشم بهم فشرده می شد و سرشان گر می گرفت از مقاومت بچه ها و خنده ای که می نشست روی لب شان بعد از شنیدن این جمله، حکم مرگ را برای عراقی ها امضا می کرد. 8 سال هر روز لبخند زدن و سکوت کردن، هشت سال مبارزه کردن، شده بود کار هر روزه یادگاران گردان یا مهدی و یا زهرا و حالا جواب همه سئوالاتی که آن روز توی بغداد از خود پرسیده بودند جلوی روی شان بود. ان مع العسر یسری.کوچ عظیم پرستوها
روزی سه وعده کتک و شکنجه در انتظارمان بود
بررسی بیشتر به عقبه استحکامات عراقی ها نفوذ کرده بودیم، نیروهای عراقی ما را از پشت قیچی کرده و به اسارت خود درآوردند. *چند سال در اسارت بعثی ها بودید؟ بنده از دی ماه سال 65 تا سال 69 در اسارت رژیم بعث عراق بودم. اردوگاهی که در آن جا اسیر بودم، مربوط به مفقودین بود و تحت پوشش صلیب سرخ نبود، بنابراین دست عراقی ها برای شکنجه بازتر بود، آنها اجازه داشتند 5 درصد اسیران این اردوگاه
آزادمردانی از جنس ایثار و مقاومت/ خاطرات نمایندگان آزاده از دوران اسارت
: من از سال 62 به مدت 7 سال و 4 ماه اسیر بودم که خاطرات زیادی در این دوران برایم اتفاق افتاد که همه آنها نشان دهنده همدلی و همکاری بین اسرا بود و همین مهم باعث شد تا بتوان روزهای اسارت را سپری کرد. بازگشت افتخار آمیز آزادگان مرهون درایت حجت الاسلام علی اکبر ابوترابی بود علی علیلو در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری خانه ملت، با یادآوری 26 مرداد سالروز بازگشت آزادگان به کشور، گفت
شاعری که به خاطر یک بیت شهیدش کردند ...
فراخور حالش از آن استفاده کند. لذا گاهی می بینید یک بیت شعر سعدی انسان را به اندازه یک کتاب راهنمایی می کند. مثلا بنی آدم اعضای یک پیکرند این یک مصراع آنقدر اوج می گیرد تا به در سازمان ملل نوشته می شود، یک مصراع هم بیشتر نیست اما اثر گذار است. شعر باید به زبان مردم گفته شود. امروزه جامعه ما علی ای همای رحمت را که می شنود دنیای شعر را حفظ می کند، ولی گاهی شعری از این قوی تر وجود دارد ولی چون
از بوی پیراهن یوسف آزاده نامداری تا عکس یادگاری شیخ و سردار سلیمانی
را،،،حتی اگربازنگشتند... مهرداد بذرپاش عضو هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی هم متنی تاثیرگذار در وصف آزادگان منتشر کرد و در آخر هم نوشت: بچه ها متشکریم بیشتر آنها عاشق پروازند، هنوز هم با پرواز عاشقی میکنند. خیلی از آنها در روزهای اول جنگ آزادی را با اسارت عوض کردند تا ایرانشان آزاد بماند بچه ها متشکریم مسعود پزشکیان نماینده مجلس شورای اسلامی نیز سالروز
حجت الاسلام شهیدی: 90 درصد آزادگان زمانی که به اسارت درآمدند زخمی بودند/هزار آزاده در لیست صلیب سرخ ...
افزود: بیش از هزار نفر از افسران و خلبانان ایرانی به مدت بیشتر از 10 سال دور از چشم صلیب سرخ نگهداری می شدند که طولانی ترین زمان اسارت مربوط به خلبان شهید حسین لشکری بود. ایشان در روزهای نخست جنگ به اسارت درآمد و پس از 18 سال سختی و شکنجه که 12 سال آن در زندان انفرادی بود، سرانجام در سال 77 به کشور بازگشت و بر اثر آسیب های شدیدی که بر اثر شکنجه دیده بود یک سال بعد به شهادت رسید. رئیس
تلخ و شیرین اسارت از زبان آزاده اردبیلی
به گزارش خبرگزاری تسنیم از اردبیل ، آزاده حسین قوی پنجه به مناسبت 26 مرداد ماه سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی در گفت وگویی از خاطرات دوران سخت و شیرین اسارت چنین می گوید: پنجم اسفند ماه سال 62 بود دو روز از آغاز عملیات خیبر در منطقه هورالهویزه می گذشت در میان آتش و دود با پیشروی هایی که لشگر 31 عاشورا داشت منطقه شمال بصره را رد کردیم. بیشتر بچه های گردان "علی اکبر" شهید شده بودند تا
خاطرات زندگی آزاده قاسم سیفی نژاد در روزهای اسارت
؛ قاسم تا پایش را آنجا می گذارد از شدت بوی بد حالش به هم می خورد اما به همراه با دوستانش باید 48 ساعت بدون آب و غذا روی آب سردی که تا زانوهایشان می رسید آنجا بماند. در سلول انفرادی به سبب تنگی جا امکان نشستن برای هر 3 نفر وجود ندارد و گاه به نوبت داخل آب سرد می نشینند، بعد از گذشت 48 ساعت آنها را بیرون می آورند و در حالی که با کابل به بدن شان می کوبند روی زمین محوطه اردوگاه به این طرف و آن طرف