سایر خبرها
فرزند شهید اندرزگو: خبر شهادت پدرم را امام خمینی(ره) به ما داد
سریع به اتاق عمل می برند تا زنده بماند و بتوانند از او بازجویی کنند اما پدر در اتاق عمل به شهادت می رسد. خبر شهادت پدر را امام(ره) به مادرم دادند همان شب دستگیری پدر، مأموران همزمان با هم 200 نفر را در ارتباط با ایشان دستگیر کردند، حدود 40 نفر از مأموران ساواک هم به خانه ما ریختند و تا سه روز در منزل ما ماندند و با بلندگو نیز به همسایگان اعلام کردند که کسی حق نزدیک شدن به این
طرح شفا مرهمی بر زخم های بیماران نیازمند
ما مستمند می نامی مشان را از هم دور کند و همه پشت به پشت هم برای گذران زندگی تلاش می کردند. روایت دوم – بیمارضایعه نخاعی مسیربعدی بلوار میرزا کوچک خان خانه ای در همسایگی ریل های راه آهن، نیکوکاران منزل قبلی که از نیت ما برای بازدید از این خانواده آگاه شدند برای دیدار با این خانواده نیز ابراز علاقه کرده و جالب بود که خودشان را زودتر از ما به آنجا رساندند. حیاطی در
النگ و دولنگ هنوز هم بازی می کنند...خیلی قشنگ؟!
مجموعه گذشته و بعد از آن من 23 فیلم سینمایی و نزدیک به 38 سریال بازی کردم هنوز من را با النگ و دولنگ می شناسند و در خیابان با همین اسم صدایم می کنند. شما نقش دولنگ را بر عهده داشتید؟ بله من دولنگ بودم. شخصیت شیطان داستان. اصولا شخصیت های شیطان در یاد مردم بیشتر می مانند. یادم است وقتی که این سریال پخش شد و من به خانه آمدم مادر در ایوان ایستاده بود و بلند شد برایم دست زد و گفت
ماجرای شکنجه های ساواک
متوجه شدم که وی با ساواک همکاری می کرده است. بینش من از روحانیون همین آقای حجازی بود و من از شخصیت روحانیون جز این آقا، هیچگونه اطلاعی نداشتم. ژیان پناه سپس افزود: از زندانیانی که در زندان از من کتک خورده اند استدعا دارم و قسمشان می دهم که برای آمرزش روح من، دعا کنند. چون من قبول دارم که اشتباه کرده ام و مجازاتم را با جان و دل می خرم. من به حق مجازات شده ام و دست شما را می بوسم و تنها
گفتگوی دختران جهادنکاح با همکلاسی ها+ عکس
سمرا کسینوویچ 16 ساله و سابینا سلیموویچ 15 ساله، دو دختر اتریشی که از پدر و مادری بوسنیایی متولد شده اند، دو هفته پیش برای رفتن به سوریه از خانه فرار کردند و پس از یک هفته، سر از اردوگاه تکفیری ها در آوردند.پلیس اتریش و اینترپل عملیات بازگرداندن این دو دختر را آغاز کرده اند، اما سابینا و اسمره پیام داده اند که بی جهت زحمت نکشید، دست هیچکس به ما نمی رسد.مادر سابینا با باز کردن صفحه ای در فیس بوک
مصاحبه تکان دهنده با عفو گرفته از چوبه دار
رفتم. چندرکعت برای خودم و مقتول نماز خواندم و به دعای توسل و زیارت عاشورا مشغول شدم. نماز امام زمان خواندم. شب آخر کار من فقط نماز و دعا بود. در آن شب به چه فکر می کردی؟ حاج آقا مفیدی از واحد فرهنگی زندان آمد پیش من. گفتم برگه ای بده وصیت بنویسم. گفتم من خودم را ساختم برای آن دنیا. هر 10دقیقه برای عبدالله و خودم نماز خواندم و گفتم دارم می آیم پیش تو فقط نمی دانم چطور ببینمت. استرس داشتی؟ بله
ماجرای دلاکی آیةالله العظمی مرعشی نجفی
سردم شده ... وقتی خواستم خداحافظی کنم گفت که من باید تا در خانه شما را همراهی کنم تا یکی مثل من مزاحم شما نشود.ابوی می فرمود: دو سه هفته از این قضیه گذشته بود در مسجد بالاسر در محراب نشسته بودم دیدم جوانی آمد و افتاد دست و پای من، به حضرت معصومه (س) قسمم داد که او را ببخشم، بعد که خودش را معرفی کرد متوجه شدم که همان جوان مست بوده است. از آن شب به بعد به کلی دگرگون شده و توبه کرده بود و به نماز
برای شکنجه ام در گوانتانامو از روش های آلمان نازی استفاده می شد
ها در دوران جنگ جهانی دوم از آن استفاده می کردند. هیچ چیز وحشتناک تر از این نیست که آدم انتظار داشته باشد با هر ضربان قلب انتظار خوردن مشت داشته باشد. بازجوها چندین بار به دروغ به من گفته بودند که یک نامه از مادرم رسیده است. نامه های جعلی را را باز می کردم داخل آن نوشته بود با بازجوها همکاری کنم. اما نکته این جا بود که مادر من نابینا بود و اصلاً نوشتن بلد نبود. سرانجام روز 14 آگوست سال
یک قرن اختلاف سنی پدر و فرزند!
مردم آن را می خوانده اند: ابری شود دید پچک پچک - کلا شوهشت جالچک (در آسمان لکه های ابر می بینم اینجا کلاه به جای حجاب گذاشته اند). از اینکه او چنین حافظه ای دارد نزدیک است شاخ دربیاورم. نمک به جای غذا مشهدی 13 سال بیشتر سن نداشت که پدرش فوت کرد برای همین او سرپرستی مادر و 5 خواهرش را به عهده گرفت. آن زمان ها واقعاً خیلی برایم سخت بود که زندگی را اداره کنم، به همراه قافله به منطقه احمدی می رفتیم و
واکنش مردم خوی به اظهارات موهن فرماندار تکاب
آن بیندیشد مطمئناً به آرمان ملی و مذهبی هر ایرانی توهین کرده است. بایرامی، شهروند عادی : از صغیر گرفته تا کبیر نیاز باشد امروز هم به فرمان رهبر انقلاب برای دفاع از میهن و جان و ناموس خود به جبهه می رویم و هر چه داریم به برکت خون شهداست و شهیدان ما درس شهادت را از امام حسین(ع) آموخته اند و این شربت نصیب هر کسی نمی شود. محمدی خواه، شهروند خویی: جان و مالمان نثار خانواده شهدا است
کوثری: آینده نگری امام (ره) در تشکیل بسیج پیش از شروع جنگ تحمیلی/ قاضی زاده هاشمی: امام (ره)از قند کوپنی ...
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری خانه ملت، در ادامه مراسم شب خاطره دفاع مقدس و انقلاب اسلامی که عصر امروز (سه شنبه 14 بهمن ماه) در مجلس شورای اسلامی برگزار شد سید حسن قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و تنی چند از نمایندگان مجلس به بیان خاطره هایی از زمان دفاع مقدس پرداختند. حساسیت امام(ره) نسبت به هزینه های بیت خود سید حسن قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت در این
قاضی صلواتی ختم دادگاه 4 زورگیر شرور را اعلام کرد
جایگاه آمده و در مقام دفاع درپاسخ به سوال قاضی صلواتی مبنی براینکه کار شما چه بوده گفت: موتور فروش هستم و به خاطر انیکه مادرم مریض بوده و احتیاج به 4 میلیون برای عملش داشته باید پول عمل مریضی مادرم را به دست می آوردم. وی تصریح کرد: ما تحت پوشش کمیته امداد توانسته بودیم یک خانه بخریم که من و مادر و مادربزرگ و خواهرم در این خانه زندگی می کردیم، مادرم هم در خانه های مردم کار می کرد که به علت مریضی دیگر
خاطرات منتشر نشده بهزاد نبوی: کولر خانه مهستی را من نصب کردم!
گرفتم. این پول ها را هم در همان دولت آباد داخل یک نایلون ضد رطوبت در کنار یکی از قبر ها چال کردم.... بالاخره پس از مدتی در یک مغازه سیم کشی کاری پیدا کردم.... اوایل خرداد در یک دکان سیم کشی در خیابان ولیعصر پایین تر از خیابان امام خمینی مشغول کار شدم. در آن فصل کار اصلی آ ن مغازه نصب کولر بود. اولین جایی که مرا برای نصب کولر بردند، اتفاقا نزدیک خانه خودمان و در منزل خانم مهستی خواننده معروف آن زمان
با خواندنش اذیت می شوید!
سال 55 به کمیته اوین منتقل شدم، آنها روی سعید کرد قراچورلو، دانشکده فنی دانشگاه تهران که از مدت ها قبل تحت تعقیبشان قرار داشت کار می کردند. مثلا مدت ها شعبه یکی از بانک ها در ابتدای خیابان امیرآباد را که سعید کُرد برای دریافت هزینه تحصیلی به آنجا مراجعه می کرد مراقبت ولی نتیجه ای نگرفته بودند. در مرداد سال 56 در جریان کنترل تلفن منزل والدین سعید، معلوم شد که او بعضا با خانواده اش تماس و پدر و مادر
پیام دختر شهید دریساوی مدافع حرم خطاب به داعش
و رهبر فرهیخته انقلاب وشهیدان همیشه شاهد. دست نوشته ام را به عنوان یکی از هزاران فرزند شهید این خاک شهید پرور تقدیم تان می کنم. پدر جان باز سلام. پدر خوبم، منم، حدیث دختر کوچک تو. ای امید من و شادی تنهایی من، یادداری که لحظه رفتن تو، چه بی قراری ها داشتم؟ ” پدر این بار نرو، پدر به خاطر من” همان روز درست همان روز، بله فهمیدم سفرت
بیان خاطرات شهدای قزوین از زبان مادران صبورشان
ترکش به شهادت رسید، مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین واقع است. گوهر نساء داربر مادر شهید پرویز عباسعلی ضمن بیان خاطرات در آخرین وداع خود با فرزند شهیدش به خبرنگار فارس می گوید: به تازگی نامزد کرده بود و پنج روزی برای مرخصی آمد تو دلم گفتم این بار ماندنی است اما هنوز روز سوم مرخصی اش تمام نشده بود، گفت: من نمی توانم اینجا بمونم و می خواهم برگردم منطقه بدون اینکه علت این تصمیم اش را
از پخش اعلامیه تا دیدار با امام خمینی(ره)
قبل انقلاب برایمان گفت: در آن زمان خانواده ام (برادر و مادر و شوهرم) علیه رژیم شاهنشاهی کارهایی انجام می دادیم و بیشتر وقت ها ساواک به منزل پدرم برای بازدید می آمدند. وی افزود: یک روز که شوهرم برای ماموریت رفته بود من خانه مادرم بودم و به برادر کوچک ترم گفتم: بیا باهم به خانه مان برویم و برگردیم، وارد خانه که شدم چند دقیقه ای طول نکشید که زنگ خانه به صدا درآمد. این بانوی مبارز
قاری قرآنی که تلاوت زنده اش در زمان طاغوت از تلویزیون پخش می شد
وی با استاد حسن رجبی داشت بسنده نکرده و در ادامه از کوهپیمایی هایی گفت که حتی بعد از ازدواج استاد رجبی، هفته ای سه بار در برنامه خود داشتند و خطاب به همسر استاد رجبی گفت: نمی دانم شما در آن سالها از اینکه ما هفته ای سه بار به کوهپیمایی می رفتیم چه می کشیدید و چقدر برای شما سخت بود! اما من دو نصف شب به درب منزل شما می آمدم و با حسن رجبی به کوه می رفتیم؛ تا صبح در کوه بودیم، موقع اذان صبح، حسن با
بولتن سینما ؛ ویژه نامه روزانه جشنواره فیلم فجر/2
به بعد باز هم سراغ او خواهم رفت و از فیلمنامه های او برای ساخت استفاده می کنم. در ادامه محمد شایسته درباره دلایل انتخاب این فیلمنامه برای ساخت، توضیح داد: من در دفتر برادرم (آقا مرتضی) فیلمنامه را دیدم و متوجه شدم کسی فرصت ساخت آن را ندارد. در فاصله یک ساعتی که فیلمنامه را خواندم، به ساخت آن علاقه مند شدم و خوشبختانه به سرعت به ما پروانه ساخت دادند و چهار ماه بعد هم فیلم را کلید زدیم
محجوب: خواندن کتاب بازرگان باعث تجدید ایمانم شد/ از کتابداری مانند کفشداران کربلا تا تاسیس انتشارات
داد اما در حین حمل آنها به ایران به دلیل وجود بلشویک ها، این ما ل التجاره از بین رفت و به همین دلیل پدرم تا مدت ها خانه نشین شد. مادر من در مدرسه طیبات محصل بود اما عمه ام بعد از اتمام تحصیل، او را به همراه چند نفر دیگر به عنوان معلم در مدرسه استخدام می کند. عمه ام قبل از سال 1314 دچار کسالتی می شود که باعث فوت او شد اما قبل از فوت به مادرم مدیریت مدرسه را پیشنهاد می کند درحالی که امتیاز
مردم جمهوری اسلامی را می خواهند و این شدنی است
/> ظاهراً خاطره ای هم از نحوه واگذاری پست وزارت خارجه به ایشان در دوران پیش از انقلاب دارید. داستان از چه قرار بود؟ بله، متعاقب مذاکرات پاریس وقتی به ایران برگشتیم، شهید بهشتی به منزل ما زنگ زدند و گفتند: فردا به کریم آقا بگویید به منزل شما بیایند! منظورشان دکتر سنجابی بود و به این دلیل این طور صحبت می کردند که احتمال می دادند تلفن تحت کنترل است. دکتر سنجابی سر ساعت به خانه ما آمد
حمله زنان چماق به دست به بانوان انقلابی/ مامایی که به خاطر حجاب رختشور معرفی شد
به آتش کشیدند، من هر شب، شب نامه ها را بر می داشتم، آن شب هم طبق عادت همیشه رفتم برای برداشتن شب نامه که با اعلامیه ای متفاوت مواجه شدم قسمتی از متنش " شنیده ام در بلاد دور دست زنان حامله را کتک می زنند، زنان عفیفه را با چوب می زنند و خانه امام جماعت را آتش می زنند" آمده بود وآنجا بود که گفتم جانم فدای امامم و فهمیدم انقلاب اسلامی معجزه است. بالاخره این مبارزات پاسخ خودش را یافت و شاه پا
دلسوزی های خانواده سوز!
شده مادر؟با همسرت قهر کردی؟چرا تو لکی؟ من که دلم پر بود ناخواسته شروع کردم به درد دل کردن و همه اتفاق را برای مادرم تعریف کردم. مادرم هم گفت که من با همسرت صحبت می کنم و سعی می کنم مشکلتان را حل کنم. به نظر خودم کار من هیچ ایرادی نداشت. صحبت آقا هنوز تمام نشده بود که خانم با لحن عصبی گفت: واقعاً با خودت فکرکردی بعد از آن اتفاق من چه حالی شدم وقتی مادرت درمورد حرف های خصوصی من و تو صحبت
ازدواج محمد جواد ظریف چگونه اتفاق افتاد؟!
متولد شدید؟ - من در هفدهم دی 1338 در تهران متولد شدم. مادرم دختر مرحوم حاج میرزا علی نقی کاشانی از تجار بزرگ تهران و پدرم از تجار به نام اصفهان بود. * در کدام محله تهران زندگی می کردید؟ - خانه ما بین خیابان کاشان و خیابان کمالی، پشت باغ شاه سابق بود؛ خانه ای بزرگ و قدیمی که تا بعد از فوت پدرم آن را داشتیم. بعد از ایشان نگهداری آن خانه برای مادرم مشکل شد. در شش سالگی، چند ماهی به اصفهان رفتیم و من
سرودهای انقلابی چگونه تولید و پخش می شد؟
نعمت انقلاب اسلامی محروم کرد. این ارتباطات ادامه داشت تا اینکه یک جلسة دعای کمیل در منزل ما به صورت ثابت تشکیل می شد. پرچم نداشتیم. انتهای هفده شهریور جنوبی فعلی. (شهباز جنوبی) آن موقع.همه دوستان می آمدند. پاتوق انقلابیون بود. از جمله آقای علی آقا محمدی(عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام) هر وقت ازهمدان به تهران می آمد شبهای جمعه در جلسة دعای کمیل خانة ماشرکت می کرد. یکی از این شبهای جمعه به همراه
روایت شاهدان عینی از واقعه 25 دی ماه 1357 در روستای جهان آباد نهاوند
به گزارش خبرگزاری تسنیم از نهاوند ، در ایامی که می گذرد حیف است از دلاوری های مردان و زنان روستای 2500 نفری جهان آباد نهاوند یادی نکنیم همان روستایی که قبل از انقلاب به قم کوچک معروف بود که حاصل هجوم وحشیانه ساواک و گارد شاهنشاهی به این روستا سبب شهادت دو نفر و مجروحیت 24 نفر دیگر شد بعد از گذشت 36 سال جنایت رژیم پهلوی در حق این مردم مظلوم را از زبان شاهدان عینی آن بازگو می کنیم.
ماجرای خواندنی از 2 انقلابی معروف
رفقا اگر آمده اید که یک منبری معروف بشوید بروید.اگر آمده اید که پیش نماز بشوید بروید. اگر آمده اید مجتهد و مرجع صاحب رساله شوید بروید. اگر آمده اید که برای خدا و خدمت به اسلام تلاش کنید و خودسازی کنید، بمانید. برداشت چهارم: روز اولی که به مدرسه حقانی رفتم از در مدرسه وارد شدم دیدم آیت الله بهشتی از دور دارند می آیند من به سرعت سلام کردم جلو آمدند دستم را فشردند و با من روبوسی کردند. من
از شهید اصفهانی انقلاب که دانشگاه شریف به نام او ست چه می دانید؟
می دهد جوانها را درس می دهم. مادر می گوید در زمانی که به دستور حضرت امام خمینی مدارس تعطیل شده و همه در اعتصاب هستند تو کلاس درس تشکیل داده ای؟ می گوید مادر این کلاس اسلام شناسی است و هرگز تعطیل نخواهد شد. پس از به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی، حقیقت بسیاری از رویدادها و واقعیت ها که در پرده ابهام قرار گرفته بود معلوم شد. از جمله چگونگی شهادت مجید که علل آن به مرور زمان بر همگان روشن شد ولی نکات
عزیزی: مسئولین سینما چاره ای جز کمک به اکران فیلم ها ندارند/ به جوانان اعتماد کنید
دورخوانی در این فیلم نمی توانستیم انجام دهیم، زیرا مادرم و خواهرم قرار بود بازی کنند و برای یکدست سازی بازی از آقای آقاکریمی خواستم اجازه دهد دفتر فیلمسازی را در منزل مان مستقر کنیم و بازیگران فیلم در طبقه پایین خانه با خواهر و مادر من زندگی کردند و به این تلفیق برای کار رسیدیم. عزیزی درباره همکاری با پرویز شهبازی در این فیلم گفت: شهبازی پذیرفت مشاور پروژه باشد اما به دلیل مشکلات مالی
سهم زنان و دختران در پیروزی این انقلاب، کمتر از سهم مردان نبوده است/ در زمان پهلوی هویت زنان و دختران ...
روزها دارد. وی برای ترسیم و یادآوری آن روزها به توصیف خاطره ای که در ذهنش نقش بسته می پردازد و می گوید: در یکی از آن شب هایی که صدای گلوله، سکوت کوچه ها را می شکست، طبق قرار قبلی با زنان همسایه تصمیم گرفتیم در خانه هایمان را نیمه باز بگذاریم تا اگر جان یکی از جوانان محله به خاطر تعقیب نظامیان طاغوت و عوامل ساواک به خطر افتاد به راحتی به یکی از خانه های ما پناه آورد که اتفاقاً همین هم شد