سایر منابع:
سایر خبرها
انصاریان: فکر کنید جواد رضویان بخواهد فیگو را دریبل بزند/ زمان علی پروین چپ و راست قهرمان می شدیم
دایورت کرده به لاستیک اتومبیلش و اصلاً تحویل مان نمی گیرد. ناراحتی که دعوت نشدی؟ به خدا ناراحت نیستم، شوخی کردم. دعوت هم می شدم، به خاطر برنامه ریزی برای حضور مقابل دوربین یک سریال، نمی توانستم به میدان بروم. علی آقا همیشه به من لطف داشته و دارد. او در پرسپولیس به من بازی داد، این که تیم ستارگان بود! البته من ستاره نیستم، فوق ستاره ام! این بازی جذاب تر نبود؟ الکی گفتم
واقعیت تلخی در همین حوالی!
/> حمید به سقط جنین اصرار دارد اما فریبا زیر بار نمی رود و از دست حمید فرار می کند. خانه ای برای خودش اجاره می کند و تا به دنیا آمدن کودک همان جا می ماند. از قضا یکی از همسایه ها از همان واسطه ها بوده است. زیر پایش می نشیند که با یک بچه سر چه کاری می خواهی بروی؟ خرجت را از کجا در می آوری؟ و این آغاز ورود فریبا به این کار می شود. سه ماه بعد از تولد نوزاد است که حمید، فریبا را پیدا می کند. وقتی
زن خیانتکار شوهرش را کشت تا به مرد مشهدی برسد/ نقشه پیچیده برای گمراه کردن پلیس
است. زن جوان در اعترافاتش گفت: من با مردی در شبکه اجتماعی لاین آشنا شدم و ارتباطمان روزبه روز بیشتر می شد به طوری که برای دیدن او چند بار به مشهد رفتم. من اوایل به او گفته بودم مجرد هستم و از شوهرم و بچه هایم حرفی نزده بودم. اما زمانی که علاقه بین ما بیشتر شد، تصمیم گرفتم ماجرای زندگی ام ر ا برایش تعریف کنم. او زمانی که متوجه شد متاهل هستم خواست از شوهرم جدا شوم، اما می دانستم شوهرم
اعترافات تلخ زورگیری که کابوس دختران غرب تهران بود
صحبت می کردیم و یکی دو ساعت با هم بودیم، اما وقتی از آنها شماره می خواستم نمی دادند و سعی می کردند دست به سرم کنند من هم عصبانی می شدم و این کار را می کردم. همیشه چاقو همراهت بود؟ نه، فقط برای زورگیری. چاقو را گذاشته بودم که آنهایی که پیاده نمی شدند را با چاقو بترسانم، اما بیشتر آنها خودشان وقتی دادوبیداد می کردم و چاقو را می دیدند فرار می کردند. اگر هر کدام از دختران
امامزاده تنهایی لیلا کجاست؟
گویند زرین . به هرحال از اینکه امامزاده و روستای ما شناخته شد خوشحالم. یک روز بعد از پایان فیلمبرداری متوجه شدم که سیم برقی که گروه فیلمبرداری کشیده بودند به در ورودی آستان اتصالی کرده و مردم را برق می گیرد ولی اتفاقی برایشان نمی افتد. حتی یکی از زوار هم به من گفت که این در برق دارد. اینکه اتفاقی برای زوار آقا نیفتاد لطف خود آقاسید بود. تبرک بردن خاک محمد
تجاوز به دختر 8 ساله در دستشویی مدرسه
دهم. به بهانه بازی او را به داخل مدرسه بردم. از بالای دیوار وارد مدرسه شدیم. معصومه وقتی متوجه شد دانش آموز دیگری در مدرسه نیست، دچار وحشت شد و خواست فرار کند. او را گرفته و به سرویس بهداشتی بردم. دختر هشت ساله شروع به داد و فریاد کرد که شالش را دور گردنش انداخته و او را خفه کردم. بعد از تجاوز و قتل، گوشواره های او را سرقت و زیر فرش خانه مخفی کردم. پس از اعتراف مرد 21 ساله، ماموران راهی
من مادر هستم...
صحبت کرده بودم و چند روز پیش از او خواستم که اجازه دهد سرگذشتش را از زبان خودش روایت کنم. قرار ما عصر روز جمعه بود. سر قرار رفتم و بعد از چند دقیقه او هم آمد. اول نمی دانست از کجا شروع کند. از او خواستم هرچه دلش می خواهد، بگوید و او هر آنچه بر او گذشت را دوباره با جزئیات بیشتر برایم تعریف کرد و از من خواست روایتش را به نام مستعار یاسمن منتشر کنم چون همیشه دلش میخواسته نام دخترش را یاسمن بگذارد.
محمد رضا گلزار: همه دوست دارند اصغر فرهادی شوند
چیزها هم گفتم ( از ذوق رسیدن به مکان اصلی خانه خدا). رابطه شما با خانواده چگونه است؟ خوشبختانه من بچه خانواده ام و جدا زندگی کردن من از پدر و مادر بیشتر شبیه یک اصطلاح است و به نحوی که برخی دوستان من را بچه ننه خطاب می کنند. مادرم را یک روز در میان می بینیم و به خاطر استقرار کاری پدرم در مشهد تا حد امکان سعی می کنم به دیدن او نیز بروم. در کل دست هر دوی آنها را می بوسم و
عاطفه چرا کشته شد ؟/ راز سر به مهر قتل دختر یاسوجی در راه بازگشت از مدرسه زبان
در حال بازگشت از کلاس زبان به خانه در مسیر جاده چنارستان دچار سرنوشت نامعلومی شد و فردای آن روزجنازه اش در حالیکه مورد ضرب و شتم قرار گرفته، چاقو خورده و سه گلوله نیز به او شلیک شده پیدا شد. شوهر خواهر عاطفه پیش از این درباره مطلع شدنشان از قتل عاطفه گفته بود آن روز خانواده عاطفه مهمان داشتند و قرار بود که او از کلاس زبان زودتر بازگردد. عاطفه به محض خروج از آموزشگاه زبان با مادر
اعتراف زن خیانتکار به قتل شوهر
زن خیانتکار که با همدستی مرد مورد علاقه اش، شوهر خود را به قتل رسانده بود، لب به اعتراف گشود. به گزارش جام جم، اواسط مرداد امسال ماموران از کشف جسد مردی در حاشیه شهر فاضل آباد باخبر شدند. آنها پس از حضور در محل مشاهده کردند مرد ناشناس بر اثر اصابت ضربات جسم سخت به سرش به قتل رسیده است. در ادامه ماموران هویت مقتول را شناسایی کردند و خانواده وی برای تحقیقات به پلیس آگاهی منتقل
اعترافات تکان دهنده عضو جداشده پ ک ک: می خواستم علیه داعش مبارزه کنم در دام پ ک ک افتادم/ تجهیزات داعش و ...
کرد و من براساس حس نوع دوستی، میهن پرستی و دیدگاه مذهبی علاقمند بودم که اسلحه دست بگیرم و با داعشی ها بجنگم. از طرفی دیگر می دیدم که تهدیدات این گروه تکفیری متوجه شیعیان منطقه و ایران به عنوان مهد شیعه در جهان اسلام است. *از طریق فضای مجازی عضو پ ک ک شدم برای پیگیری کانال های مناسب در داخل کشور پیگیری هایی را انجام دادم، اما مجرای قانونی که متصدی کمک رسانی به سوریه بودند
90/ ناصرخان بود کرار را با لگد بیرون می کرد!
ایران کار کرده ام. یعنی با این شرایط حق من نیست که در یک تیم در حد محلات هم کار کنم؟! هیچ وقت دوست نداشتم با ارتباط به جایی برسم. اگر دنبال این مسائل بودم استقلال دم دست بود و راحت می توانستم در این تیم کار کنم اما از پدرم یاد گرفتم تحت هر شرایطی تن به کار ندهم. 90: خوب چرا نمی خواهی مثل خیلی ها وارد برخی رابطه ها شوی؟ چند بار سعی کردم اما در ذات و خون من نیست. اهل پاچه خواری نیستم. نمی
زن خیانتکار شوهرش را کشت تا به مرد مشهدی برسد/جنازه ای که در نزدیکی یزد دچار حادثه شد!/این پسر از ده ها ...
نوجوان هنگام فرار از دست مرد شیطان صفت دختر جوان هنگام فرار از دست پسر شیطان صفت از طبقه اول سقوط کرد و از ناحیه گردن آسیب دید. شکایت آقای بازیگر از نویسنده فیلم به اتهام آدم ربایی مرد نویسنده با شکایت آقای کارگردان و بازیگر به اتهام آدم ربایی بازداشت شد. قتل بخاطر مزاحمت برای خواهر/ قاتل پس از 8 سال بخشیده شد مرد قاتلی که به خاطر عذاب وجدان خودش را تسلیم پلیس کرده بود در دادگاه جنایی توانست رضایت بگیرد. پدرشوهرم وظیفه دارد برای ما خانه بخرد زن جوان زمانیکه دید پدرشوهرش برای او خانه نمی خرد، تصمیم به جدایی گرفت. انتهای پیام/ ...
مجری نیمرخ : تا الان روی آنتن بودم ولی دیده نشدم
حضور دارید. فکر می کنم در چند سال اخیر تنها اجرای یک یا دو برنامه را در شبکه آموزش بر عهده داشتید و حالا دوباره به سمت یک برنامه جدی روی آورده اید. فرق شمعدانی با دیگر برنامه های صبحگاهی تلویزیون چیست؟ - شمعدونی ابتدا یک برنامه صبحانه ای خانوادگی بود. ما از ابتدای سال نو آن را شروع کردیم که در 15 روز اول با توجه به حال و هوای نوروز به سفرها در ایام تعطیلات، مسیرهای ارتباطی و آنچه که لازم
کنیز البغدادی:با کمربند،شلنگ و ترکه چوب مرا می زدند
پخت و پز برای سه همسر و شش فرزند او بود. او فقط 15 سال داشت. خانواده البغدادی به طور مرتب از جایی به جای دیگر می رفت. درست چند روز پس از آمدن زینت، خانه مجاور خانه البغدادی در یک حمله هوایی تخریب شد. زینت در نهایت تلاش کرد همراه با یک دختر دیگر فرار کند . او می گوید: آنها در را به روی ما قفل می کردند. یک شب ما کلید را پیدا کردیم و قفل را باز کردیم. در آن زمان ما شش دختر بودیم. ما همینطور
اولیای دم، قاتل 25 ساله را بخشیدند
با تاکید بر اجرای فعالیت های فرهنگی و تربیتی موثر جهت احیای مددجویان در زندان نیز افزود: در طول حدود چهارسالی که این مددجو در زندان بسر می برد تحت نظر کارشناسان و متخصصان روانشناسی، مددکاری و فرهنگی قرار گرفته و آموزش های مناسب به وی جهت رعایت هنجارهای اجتماعی داده شد. به گفته وی همچنین اقدامات گسترده ای برای سم زدایی و ترک اعتیاد زندانیان معتاد به موادمخدر در مجموعه زندان های استان در
پایان سناریوی ربودن کارگردان سینما با آشتی
قبول نکرد. 27 روز در آنجا حبس شدم و در این مدت کارکنان کمپ مرا شکنجه های روحی و جسمی دادند تا اینکه موفق به فرار شدم. طرح شکایت وی ادامه داد: پس از فرار وقتی به خانه ام رفتم، فهمیدم خودروی گرانقیمت، دسته چک و مقداری از وسایل شخصی ام سرقت شده است. بعد از تحقیق فهمیدم در این مدت شاپور به خانه ام رفت و آمد داشته و خودروام را با خودش برده است. پس از طرح این شکایت پرونده کارگردان جوان
مادری که دختر و پسر خردسالش را به قتل رسانده
قصد کشتن دخترم را داشتم او با دستش تیغه چاقو را گرفت ولی... پس از آن هم کولر و تلویزیون منزل را روشن گذاشتم و فرار کردم. متهم این پرونده جنایی در پاسخ به سوال قاضی ویژه قتل عمد که در آن وقت شب کجا رفتی؟ گفت: به آژانس تلفنی زنگ زدم و خودرویی را به مقصد شهرهای شمالی کشور اجاره کردم. چند روز را با پیرمردی که راننده خودرو بود در شهرهای شمال سپری کردم و پس از آن دوباره به مشهد بازگشتم که
جیرانی: سریالم درباره ترور دانشمندان نبود
بازی می کرد و بیشتر اکشن بود تا جاسوسی. از آثار جاسوسی به معنای واقعی کلمه در ایران می توانیم به فیلم های "روز شیطان" و "روباه" نام ببریم که آثار خوبی بوده اما در اکران ناموفق بودند. البته سریال هایی مانند " آینه های نشکن " هم تا جایی که می دانم ساخته شدند. اما سینمای جاسوسی که در آن شاهد حضور یک مامور قهرمان و یک ضد قهرمان به عنوان جاسوس و درگیری آن ها باشیم، به نظرم در ایران سابقه چندانی ندارد.
آشنایی با زندگانی امام علی (ع)
گردان" در این هنگام به فرمان خدا، دیوارهای خانه ی خدا (کعبه) شکافت و فاطمه به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بیرون آمد و در حالی که امیرالمؤمنین(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از میوه های بهشتی و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفی ندا کرد: "ای فاطمه نام او را علی بگذار که او علی است و خداوند علی الاعلی می فرماید من نام او را از نام
مجری قدیمی سکوتش را شکست/ نیمرخ دیگر جواب نمی دهد
. بنابراین سال 69 اولین بار بود که من وارد تلویزیون شدم بعد از آن کمی تئاتر کار کردم و سپس در یک تست گویندگی شرکت کردم که در مرکز مازندران برگزار شد و 5400 نفر در آن حضور پیدا کردند و حدود 4 نفر هم پذیرفته شدند که فکر می کنم الان از میان کسانی که پذیرفته شدند من و یک نفر که اکنون گوینده خبر رادیو است باقی مانده ایم. بعد از آن بود که دوباره تست دادم و در سال 73 برای نیمرخ به کارگردانی محمد حسن زاده
بخشش اعدامی، پای چوبه دار
این حادثه، ماموران ردپای پسر 19 ساله ای را در گم شدن آن کودک به دست آوردند و او دستگیر شد. متهم با انتقال به پلیس آگاهی بازجویی شد و راز مرگ پسر شش ساله را فاش کرد. اعتراف به جنایت متهم به قتل در اظهاراتش گفت: شب حادثه با دیدن پسر شش ساله که به خانه اش در روستا بازمی گشت او را تعقیب کرده و ربودم. سپس با انتقال وی به مزرعه ای خارج از روستا او را خفه کرده و جسد را
علی زندوکیلی اهل خاطره بازی است
در مسیر حرفه ای فرد خوش شانسی بودم و با بزرگانی نظیر محمد رحمانیان، فردین خلعتبری و مهران مدیری آشنا شدم که هر یک از آنها تاثیر زیادی را روی من به لحاظ حرفه ای داشتند. به جز فردین خلعتبری که در عرصه موسیقی به شکل جدی فعالیت می کند، باقی این دو نفر حضور پررنگی در این حوزه ندارند، چطور با این افراد آشنا شدید؟ آشنایی من با آنها هم در نوع خودش حکایت جالبی دارد. من از سال 87 با
ترک اعتیاد اجباری جنایت آفرید
یکی از آنها کشته شده است. عامل جنایت نیز با لباس راحتی فرار کرده است. سومین برادر که در محل جنایت حضور داشت، به ماموران گفت: ما 3برادر پرسنل کمپی در کرج هستیم و در آنجا کار می کردیم که روز حادثه پدر جوان معتاد(قاتل) با ما تماس گرفت و گفت که پسرش حاضر به ترک نیست و از ما خواست تا برای انتقال او به کمپ به خانه اش برویم. من همراه 2 برادر دیگرم راهی خانه وی در غرب پایتخت شدیم. پسر معتاد در
کافکا در کرانه: جهانی از استعاره
ها- نه ورودیه ای در کار است و نه کسی از کوره در می رود و به خودش دردسر می دهد که ببیند چرا پسر جوانی وارد چنین جایی می شود. فقط می نشینی و هر چه دلت خواست می خوانی. همیشه بعد از مدرسه سوار دوچرخه می رفتم کتابخانۀ عمومی محل . کتابخانه مثل خانۀ دومم بود. شاید از آنجایی که در آن زندگی می کردم خانه ای واقعی تر بود. من که هر روز به آنجا می رفتم، با همۀ خانم های کتابداری که آنجا کار می کردند؛ آشنا شدم
این پسر از ده ها دختر دم بخت اخاذی کرد/تصاحب خانه رویایی در لرستان توسط خلافکار معروف/سقوط دختر نوجوان ...
از دست پسر شیطان صفت از طبقه اول سقوط کرد و از ناحیه گردن آسیب دید. شکایت آقای بازیگر از نویسنده فیلم به اتهام آدم ربایی مرد نویسنده با شکایت آقای کارگردان و بازیگر به اتهام آدم ربایی بازداشت شد. قتل بخاطر مزاحمت برای خواهر/ قاتل پس از 8 سال بخشیده شد مرد قاتلی که به خاطر عذاب وجدان خودش را تسلیم پلیس کرده بود در دادگاه جنایی توانست رضایت بگیرد. پدرشوهرم وظیفه دارد برای ما خانه بخرد زن جوان زمانیکه دید پدرشوهرش برای او خانه نمی خرد، تصمیم به جدایی گرفت. انتهای پیام/ ...
سرگذشت یک دختر فراری که مهمان خانه مجردی بود
خسته شده بودم خیلی زود خام حرف های او شدم و با او به سوی خانه اش رهسپار شدیم که ای کاش پاهایم می شکست و این راه را انتخاب نمی کردم. پس از حضور در آن خانه متوجه حضور چند نفر دیگر هم شدم که به بهانه ای سریع از آن جا فرار کردم و با هزار سختی و به کمک اهالی محل از دست آن پسر شیطان صفت نجات پیدا کردم اما توسط مأموران کلانتری به اتهام شب گردی دستگیر شدم. وقتی پدرم برای تحویل من به
آیا واقعاً اینترنت خانواده را نابود کرده؟
به گزارش زاهدانه ، گاردین — ما محکوم به شکستیم رفقا. همان جور که نشسته اید و دارید به خاطرِ پرخوری های روزِ تعطیل آروغ می زنید و توی فیس بوک استتوس جدید می گذارید و متعجبانه مادربزرگتان را نگاه می کنید که می خواهد با کینکت 1 رکوردِ شخصی اش را بزند و جِین کوچولو هم مدام آیپد جدیدش را توی چشمتان می کند. جامعۀ ما در حال فروپاشی است. در مرکز این سقوط، مقدس ترین واحد اجتماعی یعنی خانواده دارد زوال می یابد. و شما- بله شما- هم مسئول آنید. چر
معجزه ترک اعتیاد
محمدمهدی پورمحمدی : آقای الف، معتاد آخر خطی که در آغازین قسمت از این سلسله یادداشت ها تحت عنوان بلندقامت، کثیف و نفرت انگیز1 با او آشنا شدید، می گوید: پدرم به محض آن که فهمید معتاد شده ام و 6ماه است که موادمخدر مصرف می کنم، تصمیمش را گرفت و گفت که دیگر آن خانه جای من نیست. برادر، خواهر و مادرم باورشان نمی شد و فکر می کردند که از سر عصبانیت یا برای ترساندن من این حرف ها را می زند. مادرم مرا در
امامزاده سریال"تنهایی لیلا"کجاست؟/برخی خاک محمد را برای تبرک بردند
شامه ما را نوازش کرد. از او خواستم تا با حضور در آستان مقدس امامزاده گفت وگو را شروع کنیم. نوکری آستان امامزاده افتخار من و خاندان من است محسن عابدینی، متولد سال 1365، اصالتا بوجانی است و در حال حاضر کارمند شهرداری لواسان؛ صبح ها پس از بازکردن در آستان امامزاده به محل کار خود می رود و بعد از ظهرها امور آستان را رفق و فتق می کند. می گوید به صورت افتخاری کار می کند و از