سایر خبرها
اعتیاد در زنان، دروازه ظلمات خانواده
الان 22 سال سن دارد به خاطر بی خیالی پدرش نسبت به آینده بچه ها، تا سوم راهنمایی درس خواند و شنیده ام حشیش مصرف می کند. لیلا شوهر دومش را عامل اعتیاد خود دانسته و می گوید: شوهر دومم اولش معتاد نبود، اما رفاه زیاد معتادش کرد. یک سال بعد از ازدواج هروئینی شد و بعدش هم رفت توی جلد من.. نمی خواستم برای مصرف به این ور و آن ور برود و از دستش بدهم. اجازه مصرف در محیط خانه را به او دادم. همراهی گاه و بیگاهم
مجری قدیمی سکوتش را شکست
شود و مهم این است که زمینه را دارم. این اولین باری بود که استاد مقامی به من لطف داشت و البته بعدها هم که وارد کار دوبلاژ شدم و دوره های آن را پیش خانم رفعت هاشم پور گذراندم باز هم آقای مقامی از صدای من تعریف می کرد. بنابراین سال 69 اولین بار بود که من وارد تلویزیون شدم بعد از آن کمی تئاتر کار کردم و سپس در یک تست گویندگی شرکت کردم که در مرکز مازندران برگزار شد و 5400 نفر در آن حضور پیدا کردند و حدود
طالقانی؛ طلایه دار مقاومت و آزادی
بودند و ما روی زمین نشسته بودیم. پدر را پیش ما آوردند. در آن زمان من حبس ابد گرفته بودم. من و هم پرونده ایم پس از نماز و نهار. در اتاق باز شد و ناگهان دیدم که چند نفر تیمسار و سرهنگ وارد شدند و تعظیم و تکریم کردند، چون می خواستند که از پدر نامه و یادداشت علیه مجاهدین بگیرند که البته ایشان با وجود انتقاداتی که به سازمان داشت، نداد. پدرم از جایش تکان نخورد. نه چیزی گفت و نه بلند شد، فقط به آنها نگاه
(18+) واقعیتی در همین حوالی
ماندن در شهر خودشان نداشته است. شبانه به سمت شهری دیگر راهی می شود. در این شهر با مرد متاهلی به نام حمید آشنا می شود و بعد از ادواج موقت با او باردار می شود. حمید به سقط جنین اصرار دارد اما فریبا زیر بار نمی رود و از دست حمید فرار می کند. خانه ای برای خودش اجاره می کند و تا به دنیا آمدن کودک همان جا می ماند. از قضا یکی از همسایه ها از همان واسطه ها بوده است. زیر پایش می نشیند که با یک بچه سر چه
پایان سناریوی ربودن کارگردان سینما با آشتی
اختلافمان را حل کنیم. شاپور با خودش مقداری غذای خانگی آورده بود که بعد از خوردن آن به خواب سنگینی رفتم. وقتی بیدار شدم او را همراه دو مرد غریبه بر بالین خودم دیدم. آنها مدعی شدند مأمور هستند و به بهانه بازجویی مرا از خانه خارج و سوار یک خودرو کردند. بعد هم مرا تحویل کمپ ترک اعتیادی حوالی کرج دادند. ماجرا را برای مدیر کمپ توضیح دادم و گفتم که معتاد نیستم اما حرف هایم را قبول نکرد. 27 روز در آنجا حبس شدم
گفت وگو با مردی که از زنان جوان زورگیری می کرد
/> بعد از اینکه با ماشین خودم رفتم زورگیری مأموران چند بار در خانه مان رفتند ولی نتوانستند من را دستگیر کنند. یک روز که به خانه پدرم رفته بودم به پلیس زنگ زد و مرا لو داد. اگر همین بلا سر خانواده خودت می آمد چه می کردی؟ اتفاقا همین بلا در شمال سر دختر دایی ام آمد همه داشتیم دیوانه می شدیم. پس چرا خودت این کار را کردی؟ اشتباه کردم، عقلم کار نمی کرد
انصاریان: فکر کنید جواد رضویان بخواهد فیگو را دریبل بزند
دایورت کرده به لاستیک اتومبیلش و اصلاً تحویل مان نمی گیرد. ناراحتی که دعوت نشدی؟ به خدا ناراحت نیستم، شوخی کردم. دعوت هم می شدم، به خاطر برنامه ریزی برای حضور مقابل دوربین یک سریال، نمی توانستم به میدان بروم. علی آقا همیشه به من لطف داشته و دارد. او در پرسپولیس به من بازی داد، این که تیم ستارگان بود! البته من ستاره نیستم، فوق ستاره ام! این بازی جذاب تر نبود؟ الکی گفتم
کابوس های وحشتناک رهایم نمی کند
خاطر هم دیگر تامل نکردم اما وقتی قصد کشتن دخترم را داشتم او با دستش تیغه چاقو را گرفت ولی... پس از آن هم کولر و تلویزیون منزل را روشن گذاشتم و فرار کردم. متهم این پرونده جنایی در پاسخ به سوال قاضی ویژه قتل عمد که در آن وقت شب کجا رفتی؟ گفت: به آژانس تلفنی زنگ زدم و خودرویی را به مقصد شهرهای شمالی کشور اجاره کردم. چند روز را با پیرمردی که راننده خودرو بود در شهرهای شمال سپری کردم
اعتراف به قتل پس از 10 سال
به گزارش بولتن نیوز به نقل از روزنامه ایران، این مرد که همدست فراری اش را قاتل اصلی معرفی می کرد وقتی با اتهام معاونت در قتل خواست از خود دفاع کند، رازگشایی کرد . اواخر شهریورماه سال 83 مرد آشفته ای به دادسرای امور جنایی پایتخت رفت و ادعا کرد پسرش گم شده است . این پدر نگران گفت : پسرم با پیکانش در یک آژانس کار می کرد . حالا چند روزی است که به خانه بازنگشته و گم شده است . چند بار به موبایلش زنگ
زن خیانتکار شوهرش را کشت تا به مرد مشهدی برسد
اعترافاتش گفت: من با مردی در شبکه اجتماعی لاین آشنا شدم و ارتباطمان روزبه روز بیشتر می شد به طوری که برای دیدن او چند بار به مشهد رفتم. من اوایل به او گفته بودم مجرد هستم و از شوهرم و بچه هایم حرفی نزده بودم. اما زمانی که علاقه بین ما بیشتر شد، تصمیم گرفتم ماجرای زندگی ام ر ا برایش تعریف کنم. او زمانی که متوجه شد متاهل هستم خواست از شوهرم جدا شوم، اما می دانستم شوهرم حاضر به جدایی نیست، به همین دلیل
سرگذشت یک دختر فراری که مهمان خانه مجردی بود
مهمان خانه مجردی او باشم. من که از این وضعیت خسته شده بودم خیلی زود خام حرف های او شدم و با او به سوی خانه اش رهسپار شدیم که ای کاش پاهایم می شکست و این راه را انتخاب نمی کردم. پس از حضور در آن خانه متوجه حضور چند نفر دیگر هم شدم که به بهانه ای سریع از آن جا فرار کردم و با هزار سختی و به کمک اهالی محل از دست آن پسر شیطان صفت نجات پیدا کردم اما توسط مأموران کلانتری به اتهام شب
کابوس های وحشتناک رهایم نمی کند
خاصی داشتید؟ که متهم پاسخ داد: نه! هیچ وقت بیماری خاصی نداشتم و در هیچ مرکز درمانی هم تا قبل از وقوع جنایت بستری نشده بودم. زن جوان سپس به تشریح چگونگی وقوع جنایت پرداخت و ادامه داد: غروب روز حادثه برای لحظه ای این فکر به ذهنم رسید که خودم را از دست فرزندانم راحت کنم به همین خاطر به هر یک از آنها چند عدد قرص خواب آور که خودم مصرف می کردم، خوراند. وقتی آنها گیج شدند و به خواب رفتند به سراغ شان
روزهای فرهاد میرزا معتمدالدوله در مدینه منوره چگونه گذشت؟
نفر عسکر با برادرش شریف عبدالله و کالسکه و جمّال و بغال تا حده که نصف منزل جدّه است به استقبال شما فرستاده بود و چند روز هم آن جا معطّل شدند تا خبر آمد که شما از ینبع آمده اید. گفتم: باعث شرمساری من شد. از بدی کشتی ناچار شده به ینبع آمده ایم. از محبّت ایشان ممنون شدم. گفت: باز به خدمت شما حاضر است. گفتم: ماهم برای فیض خدمت ایشان حاضریم. بعد از رفتن شریف عبدالمحسن به عتبۀ عرش مرتبه از
تجاوز به یک دختر 8 ساله در دستشویی مدرسه
گفت: امروز غروب از محل کارم به خانه برمی گشتم که در میان راه متوجه شدم معصومه ناپدید شده است. همراه اهالی به جستجو در منطقه پرداختیم اما اثری از دخترک به دست نیامد. هوا تاریک شده بود و از یافتن معصومه ناامید شده بودیم. کریم از من خواست مدرسه روستا را هم بگردیم. مدرسه تعطیل و در آن قفل بود، پس معصومه نمی توانست وارد آنجا شود. به همین دلیل مخالفت کردم اما اصرارهای کریم باعث شد قبول کنم. از بالای دیوار
امامزاده سریال تنهایی لیلا کجاست؟ + عکس
. از او خواستم تا با حضور در آستان مقدس امامزاده گفت وگو را شروع کنیم. نوکری آستان امامزاده افتخار من و خاندان من است محسن عابدینی، متولد سال 1365، اصالتا بوجانی است و در حال حاضر کارمند شهرداری لواسان؛ صبح ها پس از بازکردن در آستان امامزاده به محل کار خود می رود و بعد از ظهرها امور آستان را رفق و فتق می کند. می گوید به صورت افتخاری کار می کند و از سال 91 تاکنون
کنیز البغدادی:با کمربند،شلنگ و ترکه چوب مرا می زدند
برای سه همسر و شش فرزند او بود. او فقط 15 سال داشت. خانواده البغدادی به طور مرتب از جایی به جای دیگر می رفت. درست چند روز پس از آمدن زینت، خانه مجاور خانه البغدادی در یک حمله هوایی تخریب شد. زینت در نهایت تلاش کرد همراه با یک دختر دیگر فرار کند. او می گوید: آنها در را به روی ما قفل می کردند. یک شب ما کلید را پیدا کردیم و قفل را باز کردیم. در آن زمان ما شش دختر بودیم. ما همینطور می
زن خیانتکار شوهرش را کشت تا به مرد مشهدی برسد/ نقشه پیچیده برای گمراه کردن پلیس
است. زن جوان در اعترافاتش گفت: من با مردی در شبکه اجتماعی لاین آشنا شدم و ارتباطمان روزبه روز بیشتر می شد به طوری که برای دیدن او چند بار به مشهد رفتم. من اوایل به او گفته بودم مجرد هستم و از شوهرم و بچه هایم حرفی نزده بودم. اما زمانی که علاقه بین ما بیشتر شد، تصمیم گرفتم ماجرای زندگی ام ر ا برایش تعریف کنم. او زمانی که متوجه شد متاهل هستم خواست از شوهرم جدا شوم، اما می دانستم شوهرم
من مادر هستم...
صحبت کرده بودم و چند روز پیش از او خواستم که اجازه دهد سرگذشتش را از زبان خودش روایت کنم. قرار ما عصر روز جمعه بود. سر قرار رفتم و بعد از چند دقیقه او هم آمد. اول نمی دانست از کجا شروع کند. از او خواستم هرچه دلش می خواهد، بگوید و او هر آنچه بر او گذشت را دوباره با جزئیات بیشتر برایم تعریف کرد و از من خواست روایتش را به نام مستعار یاسمن منتشر کنم چون همیشه دلش میخواسته نام دخترش را یاسمن بگذارد.
محمد رضا گلزار: همه دوست دارند اصغر فرهادی شوند
چیزها هم گفتم ( از ذوق رسیدن به مکان اصلی خانه خدا). رابطه شما با خانواده چگونه است؟ خوشبختانه من بچه خانواده ام و جدا زندگی کردن من از پدر و مادر بیشتر شبیه یک اصطلاح است و به نحوی که برخی دوستان من را بچه ننه خطاب می کنند. مادرم را یک روز در میان می بینیم و به خاطر استقرار کاری پدرم در مشهد تا حد امکان سعی می کنم به دیدن او نیز بروم. در کل دست هر دوی آنها را می بوسم و
عاطفه چرا کشته شد ؟/ راز سر به مهر قتل دختر یاسوجی در راه بازگشت از مدرسه زبان
در حال بازگشت از کلاس زبان به خانه در مسیر جاده چنارستان دچار سرنوشت نامعلومی شد و فردای آن روزجنازه اش در حالیکه مورد ضرب و شتم قرار گرفته، چاقو خورده و سه گلوله نیز به او شلیک شده پیدا شد. شوهر خواهر عاطفه پیش از این درباره مطلع شدنشان از قتل عاطفه گفته بود آن روز خانواده عاطفه مهمان داشتند و قرار بود که او از کلاس زبان زودتر بازگردد. عاطفه به محض خروج از آموزشگاه زبان با مادر
اعتراف زن خیانتکار به قتل شوهر
زن خیانتکار که با همدستی مرد مورد علاقه اش، شوهر خود را به قتل رسانده بود، لب به اعتراف گشود. به گزارش جام جم، اواسط مرداد امسال ماموران از کشف جسد مردی در حاشیه شهر فاضل آباد باخبر شدند. آنها پس از حضور در محل مشاهده کردند مرد ناشناس بر اثر اصابت ضربات جسم سخت به سرش به قتل رسیده است. در ادامه ماموران هویت مقتول را شناسایی کردند و خانواده وی برای تحقیقات به پلیس آگاهی منتقل
اعترافات تکان دهنده عضو جداشده پ ک ک: می خواستم علیه داعش مبارزه کنم در دام پ ک ک افتادم/ تجهیزات داعش و ...
کرد و من براساس حس نوع دوستی، میهن پرستی و دیدگاه مذهبی علاقمند بودم که اسلحه دست بگیرم و با داعشی ها بجنگم. از طرفی دیگر می دیدم که تهدیدات این گروه تکفیری متوجه شیعیان منطقه و ایران به عنوان مهد شیعه در جهان اسلام است. *از طریق فضای مجازی عضو پ ک ک شدم برای پیگیری کانال های مناسب در داخل کشور پیگیری هایی را انجام دادم، اما مجرای قانونی که متصدی کمک رسانی به سوریه بودند
90/ ناصرخان بود کرار را با لگد بیرون می کرد!
ایران کار کرده ام. یعنی با این شرایط حق من نیست که در یک تیم در حد محلات هم کار کنم؟! هیچ وقت دوست نداشتم با ارتباط به جایی برسم. اگر دنبال این مسائل بودم استقلال دم دست بود و راحت می توانستم در این تیم کار کنم اما از پدرم یاد گرفتم تحت هر شرایطی تن به کار ندهم. 90: خوب چرا نمی خواهی مثل خیلی ها وارد برخی رابطه ها شوی؟ چند بار سعی کردم اما در ذات و خون من نیست. اهل پاچه خواری نیستم. نمی
زن خیانتکار شوهرش را کشت تا به مرد مشهدی برسد/جنازه ای که در نزدیکی یزد دچار حادثه شد!/این پسر از ده ها ...
نوجوان هنگام فرار از دست مرد شیطان صفت دختر جوان هنگام فرار از دست پسر شیطان صفت از طبقه اول سقوط کرد و از ناحیه گردن آسیب دید. شکایت آقای بازیگر از نویسنده فیلم به اتهام آدم ربایی مرد نویسنده با شکایت آقای کارگردان و بازیگر به اتهام آدم ربایی بازداشت شد. قتل بخاطر مزاحمت برای خواهر/ قاتل پس از 8 سال بخشیده شد مرد قاتلی که به خاطر عذاب وجدان خودش را تسلیم پلیس کرده بود در دادگاه جنایی توانست رضایت بگیرد. پدرشوهرم وظیفه دارد برای ما خانه بخرد زن جوان زمانیکه دید پدرشوهرش برای او خانه نمی خرد، تصمیم به جدایی گرفت. انتهای پیام/ ...
جیرانی: سریالم درباره ترور دانشمندان نبود
ندارد که مامور ما بدون گذرنامه وارد کشور دیگر شود، چرا که مامورین اطلاعاتی از کوه ها عبور می کنند و این مساله ای پذیرفتنی است. ما اصلا دوست داشتیم که قهرمان ما تنها به نجات دختر و دامادش برود. مشکل آن سکانس جایی است که بعد از این که وارد آن خانه می شود، ابعاد ماجرا کم است و باید اکشن بیشتری می گذاشتیم. داستان اکشن هم در ایران خیلی مسخره است، چرا که امکانات و شرایط این کار را نداریم و اگر هم بسازیم
آشنایی با زندگانی امام علی (ع)
گردان" در این هنگام به فرمان خدا، دیوارهای خانه ی خدا (کعبه) شکافت و فاطمه به درون خانه رفت و دیوار به هم بر آمد. فاطمه پس از سه روز بیرون آمد و در حالی که امیرالمؤمنین(ع) را در بغل داشت، گفت من به خانه خدا وارد شدم و از میوه های بهشتی و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بیرون آیم هاتفی ندا کرد: "ای فاطمه نام او را علی بگذار که او علی است و خداوند علی الاعلی می فرماید من نام او را از نام
مجری قدیمی سکوتش را شکست/ نیمرخ دیگر جواب نمی دهد
من و گزارش های مردمی بود که اتفاقا به نظرم خوب است که یک بار از آرشیوها در آیند و دیده شوند. فکر می کنم تا حدی چالشی بودند بعضی از آنها در خاطر من هستند که همان زمان واقعیت را بدون هیچ القایی به مخاطب نشان می داد مثل پسری که از خانه خود فرار کرده بود و دیگر حتی آدرسی نداشت که به منزلش بازگردد. بله گزارش هایی چالشی بودند چون نوجوانی دوران سرکشی و عصیان است و اگر شما این دوران
علی زندوکیلی اهل خاطره بازی است
داد: چطور می توانی با این میزان از وابستگی دوری از خانواده را تحمل کنی؟پدرم حق داشت من به شدت به خانواده وابسته بودم. قبل از مطرح کردن این موضوع وقتی در چهل کیلومتری شهر شیراز به اردو رفتم بعد از چند لحظه به قدری دلتنگ شدم که معلم هایم مجبور شدند من را به شیراز برگردانند. در جواب پدرم گفتم:همه این موضوعات را می دانم، اما این مشکلات را به خاطر موسیقی تحمل می کنم.او هم گفت: یک سال به شکل آزمایشی به
ترک اعتیاد اجباری جنایت آفرید
یکی از آنها کشته شده است. عامل جنایت نیز با لباس راحتی فرار کرده است. سومین برادر که در محل جنایت حضور داشت، به ماموران گفت: ما 3برادر پرسنل کمپی در کرج هستیم و در آنجا کار می کردیم که روز حادثه پدر جوان معتاد(قاتل) با ما تماس گرفت و گفت که پسرش حاضر به ترک نیست و از ما خواست تا برای انتقال او به کمپ به خانه اش برویم. من همراه 2 برادر دیگرم راهی خانه وی در غرب پایتخت شدیم. پسر معتاد در
کافکا در کرانه: جهانی از استعاره
پیدا کردن گربه های گمشده انجام می داد، چرا که بعد از ناتوانی او طی آن حادثه توانایی صحبت با گربه ها را کسب کرده بود. یک بار که در جستجوی گربه ها ناکاتا به خانه ای رسید -در واقع خانه متعلق به کیوچی تامورا مجسمه ساز بود- او آنجا مجبور شد مرد خبیثی را که در ظاهر جانی واکر، پدیدار شده بود را به قصد مرگ، چاقو بزند. بعد از فرار از صحنه جرم، ناکاتا برای کامیونی در جاده دست تکان می دهد که به جنوب به سمت