سایر خبرها
کابوس های وحشتناک مادری که 2 کودک خود را کشت!
سلامت نیوز : ساعت حدود 23 شب بود که کنار پسرم قرار گرفتم او یک لحظه بیدار شد و چشمانش را باز کرد ولی من تصمیم خودم را گرفته بودم به همین خاطر هم دیگر تامل نکردم اما وقتی قصد کشتن دخترم را داشتم او با دستش تیغه چاقو را گرفت ولی... به گزارش سلامت نیوز به نقل از روزنامه خراسان، زن 33 ساله ای که در جنایتی هولناک 2 فرزند دختر و پسر خردسالش را پس از خوراندن قرص های خواب آور به قتل رسانده بود
میرکریمی: آقای روحانی دیگر نگویید خانه سینما را باز کردیم/ اسعدیان: خجالت می کشم که وزیر ارشاد در جشن ...
سعید پورصمیمی صحبت کرد و گفت: آشنایی منم با وی به سال 1346 برمی گردد زمانی که من 10 سال بیشتر نداشتم. در همان زمان افتخار پیدا کردم در کنار او به روی صحنه تئاتتر بروم. در حقیقت اولین باری بود که یاد می گرفتم چراکه او همواره معلم من بوده است. شاید این موضوع را خودش نداند. چیزهای زیادی از سعید پورصمیمی یاد گرفتم. او همواره در فعالیت های صنفی حضور پررنگی داشته است. انجمن خانه بازیگران که تشکیل نمی شد
امامزاده سریال تنهایی لیلا کجاست؟
داند. محسن عابدینی امامزاده را با لفظ آقاسید خطاب می کند و می گوید: این آقا سید خیلی کارها برای من کرده است و من هم خیلی دوستش دارم. شفای پیرمردی که استخوان پایش خرد شده بود از او درباره کرامات امامزاده می پرسم. می گوید: در زمان گذشته که ایزوگام و قیرگونی به این شکل وجود نداشت مردم برای استحکام سقف خانه هایشان خاک و شن و ماسه را با دستگاهی به نام غلطان روی پشت بام صاف می کردند
طارمی از پادگان تا تیم ملی در سه سال
؟ بدم نمی آید چون خاطرات خودم هم زنده می شود. چطور فوتبالیست شدی و گرایش تو به فوتبال چگونه شکل گرفت؟ من از شش سالگی فوتبال بازی می کردم. پدرم هم در بوشهر فوتبالیست بزرگی بود. از کودکی مرا به تمرین می برد و به همین خاطر گرایش من هم سمت فوتبال رفت. هم من و هم برادرم. از 10، 11 سالگی رده ها را یکی یکی بالا آمدم. از نوجوانان تا جوانان و امید. اول عضو ایران جوان بودم و
مجری نیمرخ سکوتش را شکست/ بودم ولی دیده نشدم
مرکز مازندران برگزار شد و 5400 نفر در آن حضور پیدا کردند و حدود 4 نفر هم پذیرفته شدند که فکر می کنم الان از میان کسانی که پذیرفته شدند من و یک نفر که اکنون گوینده خبر رادیو است باقی مانده ایم. بعد از آن بود که دوباره تست دادم و در سال 73 برای نیمرخ به کارگردانی محمد حسن زاده انتخاب شدم. درباره سبک هم باید بگویم من خیلی دوست نداشتم مثل بقیه اجرا کنم و علاقمند بودم اجرای متفاوتی داشته
واقعیتی در همین حوالی (18+)
پایگاه خبری تیک (Tik.ir)، معصومه چهارمین فرزند خانواده است و 28 سال دارد. از 20 سالگی این کار را شروع کرده است. وقتی درباره دلیلش می پرسم در یک کلام توجیه می کند: مشکل مالی پیدا کردم . و مدعی می شود: حقوق بازنشستگی پدرم 700 هزار تومنه که 400 تومنش بابت اجاره خونه میره. از خواهر و برادرام هم کمک نمی گیریم. اولین باری که دست به این کار زدم، 20 سالم بود. با دوستام رفته بودیم شیراز
ترک اعتیاد اجباری جنایت آفرید
تحقیقات اولیه مشخص شد که 2 برادر در یک درگیری هدف ضربات چاقو قرار گرفته و یکی از آنها کشته شده است. عامل جنایت نیز با لباس راحتی فرار کرده است. سومین برادر که در محل جنایت حضور داشت، به ماموران گفت: ما 3برادر پرسنل کمپی در کرج هستیم و در آنجا کار می کردیم که روز حادثه پدر جوان معتاد(قاتل) با ما تماس گرفت و گفت که پسرش حاضر به ترک نیست و از ما خواست تا برای انتقال او به کمپ به خانه اش
رامبد جوان با زرنگی Stand-up کمدی را انداخت گردن من!
شده بود و با یک روز تأخیر پخش شد. حرف های دلی جالبی در این برنامه زدی. خودم هم باورم نمی شد این صحبت ها را انجام داده باشم. بعضی از حرف ها را تا به حال نزده بودم. همسرت بابت این حرف ها شاکی نشد؟ نه، ما از ظرفیت هم خبر داریم. البته باورش نمی شد من این قدر احساسی حرف بزنم و... اتفاقاً به شوخی گفت نمی دانستم این همه استعداد شکوفا نشده داری! بعد از حضور در
برای شمس که جلال خورشیدش بود
... خمینی صاحبِ مجلس عزای پدرم بود. شمس، جلال را صاحب اندیشه و دارای توانی بالا در خلق آثار ادبی و اجتماعی می داند و او را رهروی می خواند که دایم با دوری از خانه و با خرید مشقت راه به هزاران روستا رفته و شمس نیز به همراه او بوده است در حالی که غذایشان دانه ای تخم مرغ و یا چند پر ریحان بوده است و یا اندکی نان لواش، توشه راهش هم، قلمی بوده است که حوالتِ بودن و فهم بودن را هر زمان که در دهی
کافکا در کرانه: جهانی از استعاره
ها- نه ورودیه ای در کار است و نه کسی از کوره در می رود و به خودش دردسر می دهد که ببیند چرا پسر جوانی وارد چنین جایی می شود. فقط می نشینی و هر چه دلت خواست می خوانی. همیشه بعد از مدرسه سوار دوچرخه می رفتم کتابخانۀ عمومی محل . کتابخانه مثل خانۀ دومم بود. شاید از آنجایی که در آن زندگی می کردم خانه ای واقعی تر بود. من که هر روز به آنجا می رفتم، با همۀ خانم های کتابداری که آنجا کار می کردند؛ آشنا شدم
مستند مرگ مشکوک اسطوره ها در صنعت عضله سازی + تصاویر
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ، به نقل از پایگاه خبری راه مبین, برخی از جوانان علاقه مند به رشته پرورش اندام بدون آگاهی از عواقب داروهای نیروزا و حجم دهنده می خواهند با طی کردن یک مسیر کوتاه ولی پر خطر به اندامی زیبا و متناسب برسند. این روزها بازار فروش داروهای بدنسازی در بین جوانان و ورزشکاران چه حرفه ای و چه آماتور داغ داغ است، و فروش این نوع داروها به یک شغل جذاب و پر درآمد ت
با دختران خوب نبودم
کردم سوار ماشین که می شدند با من طرح رفاقت می ریختند تا به این بهانه کرایه ماشین ندهند. با هم صحبت می کردیم و یکی دو ساعت با هم بودیم، اما وقتی از آنها شماره می خواستم نمی دادند و سعی می کردند دست به سرم کنند من هم عصبانی می شدم و این کار را می کردم. همیشه چاقو همراهت بود؟ نه، فقط برای زورگیری. چاقو را گذاشته بودم که آنهایی که پیاده نمی شدند را با چاقو بترسانم، اما بیشتر
دختر 8 ساله قربانی انتقام سیاه
سنگ جستجو را آغاز کردند. هر چه زمان می گذشت آنها نا امیدتر می شدند. کشف جسد حدود ساعت 11 شب، دو نفر از جوانان روستا با فریاد از کشف جسد معصومه خبر دادند. اهالی و خانواده دخترک سراسیمه خود را به مدرسه روستا رساندند. جسد دخترک در سرویس بهداشتی مدرسه افتاده بود. یکی از اهالی موضوع را به پلیس گزارش داد و دقایقی بعد تیمی از ماموران خود را به روستا رسانده و با مشاهده جسد، سیدجواد حسینی
نخواستم در نقش ها تکرار شوم/ زن و شوهری که منتقد هم هستند
جویا می شویم. در مجموع، دائم در حال سؤال پرسیدن از هم هستیم که از شرایط کار یکدیگر باخبر باشیم و اگر نیاز به کمک هم داشتیم، حتماً کار را انجام دهیم. *من و همسرم همدیگر را در کار نقد می کنیم وی در ادامه افزود: در مورد فیلمنامه های پیشنهادی با هم بسیار صحبت می کنیم و زمان هایمان را برای حضور در خانه یا هنگام فیلمبرداری با هم هماهنگ می کنیم. این بسیار خوب است که در خانه به حرف های
جیرانی: سریالم درباره ترور دانشمندان نبود
. این بی انصافی ها در مورد من خیلی شده است و به نظرم وضعیتی که برای فیلم "من مادر هستم" پیش آمد به دلیل فضای نقادانه ای بود که در برنامه "هفت" راه انداخته بودم. اما در زمان اکران فیلم "من مادر هستم" شما دیگر در "هفت" حضور نداشتید؟ بله، حدود یک سال بعد بود اما تبعات آن هنوز باقی بود. در آن زمان آقای فراستی همه فیلم ها را به نقد کشیده بود و خیلی ها که می خواستند از من انتقام
به دنبال سهم خواهی از دولت نیستیم / شفاف سازی موجب اقتدار دستگاه قضا می شود / امکان حضور همه نیروهای ...
من شهردار بودم پیمانکارانی گفتند که مسیر تهران- شمال را ظرف سه سال می سازیم و از دولت چیزی نمی خواهیم و فقط اجازه بدهند بخش هایی از مسیر را که به محیط زیست هم آسیب نمی رساند به شهرکهایی تبدیل کنیم . وی افزود: با این اقدام چند هزار مسکن جدید احداث می شد که به تبع آن، راه ساخته می شد ولی به بهانه هایی از آن جلوگیری شد و از آن تاریخ حدود 20 سال گذشته است اگر این سالها را به میزان کشته های راه شمال
ریشه جلال و شریعتی در عالم روشنفکری خشکیده؟
شاگردان استاد فردید که از زبان او حرف های بسیاری درباره جلال شنیده است، در این باره می گوید: جلال آل احمد سرخوردگی های عمیقی از جامعه روشنفکری آن زمان پیدا کرده بود که ریشه در غفلت روشنفکران از مسائل مهم کشور، مثل حضور فعال امپریالیسم آمریکا در ایران یا استحاله فرهنگی روزافزون در جامعه داشت. جلال از کسانی که تصور می کرد باید مثل روشنفکران اروپایی پیشاهنگ آگاهی مردم باشند، ناامید شده بود. آل احمد دید
آزار و اذیت دختر 17 ساله توسط مرد جوان
مورد آزار و اذیت قرار داده دروغ است. وی ادامه داد: در تمام طول این سه روز خودش می خواست که در خانه ما بماند. روز حادثه به او گفتم برای کاری به بیرون می روم وقتی برگشتم متوجه شدم این دختر پولهایی که در خانه برادرم بود را برداشته و بعد هم چون در را قفل کرده بودم خواست از پنجره فرار کند که افتاد. با اینکه این مرد منکر همه اتهامات خودش شده اما تحقیقات حکایت از این دارد که دختر جوان
زندگینامه محمد علی کشاورز بازیگر فیلم هزار دستان به همراه مجموعه تصاویر
کشاورز، درباره آغاز بیماری اش می گوید: درست پارسال یکی از همین شب های مردادماه از خواب بیدار شدم. حال خوبی نداشتم؛ احساس کردم که سرم گیج می رود. خواستم از تخت پایین بیایم که در یک لحظه تعادلم را از دست دادم و محکم زمین خوردم، خیلی درد کشیدم. همین زمین خوردن باعث شد پایم از چند نقطه بشکند. من تنها زندگی می کنم، فقط گاهی خواهر یا برادرم پیشم می آیند و تیمارم می کنند. آن شب هم تنها بودم و همسایه های
دحوالارض چیست؟
به گزارش خبرگزاری رسا، دحوالارض یعنی پهن شدن زمین از زیر خانه کعبه بر روی آب که از لیالی شریفه است و رحمت خدا در آن نازل می شود قیام به عبادت در آن اجر بسیار دارد (و از حسن بن علی وشا روایت شده است که گفت: من کودک بودم که در شب بیست و پنجم ذی القعده با پدرم در خدمت امام رضا علیه السلام شام خوردیم پس فرمود که امشب حضرت ابراهیم علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام متولد شده اند و زمین از زیر کعبه
خاطره ازدواج آیت الله مهدوی کنی به روایت خودش/ پدرم راضی نبود در قم ازدواج کنم
. غالباً من شب ها دیر به منزل می رفتم و صبح هم زود بیرون می آمدم، در این مواقع او بود که فرزندان را تربیت می کرد، لذا می توانم بگویم که همسر خوبی برای من بوده و هم اکنون در واحد خواهران دانشگاه امام صادق علیه السلام همکار خوبی می باشد. ایشان در مدرسه عالی شهید مطهری و جز آن، سال ها به تحصیلات حوزوی و معلومات متفرقه امروزی اشتغال داشتند و با این سوابق طولانی، دانشگاه خواهران را
مجرم شیرازی که به 14 زن تجاوز کرده بود دستگیر شد
خطرناک که به مرد ژله ای معروف شده بود، تحت تعقیب پلیس استان فارس قرار گرفت. این پسر در مدت 2 سال جنایت های سیاهی را در پرونده خود رقم زده بود که با نخستین شاکی در لیست سیاه پلیس قرار گرفت. نخستین شاکی این پرونده، زن جوانی بود که به کارآگاهان گفت: نیمه های شب در حالی که خواب بودم، ناگهان احساس کردم کسی در خانه مان است. برای همین شوهرم را از خواب بیدار کردم که در یک لحظه دیدم پسری بالای سرم ایستاده است
نویسنده نوجوان گلستانی که دفاع مقدس را قلم میزند/نمیخواهم دفاع مقدس فراموس شود
لوح تقدیر از انجمن نویسندگان گرفتم و دوباره تعزیه اجرا داشتم و لوح تقدیر گرفتم. طوبی گلستان: بهترین خاطره در زمینه نویسندگی چیست؟ میترا رستگار: اولین با در دوسال پیش شب جشن تولدم متوجه دوره نویسندگی درانجمن نویسندگان گلستان شدم و هرچی هزینه برای تولد بود را جمع کردم وبرای ثبت نام در کلاس های نویسندگی استفاده کردم و پدرم هم که خودش اهل ذوق وشعر است تلاش کرد تا من در این زمینه
نخواستم در نقش ها تکرار شوم/ زن و شوهری که منتقد هم هستند
نیاز به کمک هم داشتیم، حتماً کار را انجام دهیم. *من و همسرم همدیگر را در کار نقد می کنیم وی در ادامه افزود: در مورد فیلمنامه های پیشنهادی با هم بسیار صحبت می کنیم و زمان هایمان را برای حضور در خانه یا هنگام فیلمبرداری با هم هماهنگ می کنیم. این بسیار خوب است که در خانه به حرف های هم گوش می دهیم و دائم در حال تبادل نظر هستیم، البته که نقد کردن یکدیگر با توجه به اینکه سلیقه هم را قبول داریم، بسیار به ما کمک می کند. همسرم فرهاد آییش من را نقد می کند و من نیز همین رویه را در برابر کارهایی که انجام می دهد در نظر می گیرم. انتهای پیام/ ...
پایان سناریوی ربودن کارگردان سینما با آشتی
اختلافمان را حل کنیم. شاپور با خودش مقداری غذای خانگی آورده بود که بعد از خوردن آن به خواب سنگینی رفتم. وقتی بیدار شدم او را همراه دو مرد غریبه بر بالین خودم دیدم. آنها مدعی شدند مأمور هستند و به بهانه بازجویی مرا از خانه خارج و سوار یک خودرو کردند. بعد هم مرا تحویل کمپ ترک اعتیادی حوالی کرج دادند. ماجرا را برای مدیر کمپ توضیح دادم و گفتم که معتاد نیستم اما حرف هایم را قبول نکرد. 27 روز در آنجا حبس شدم
صفحه دوم شناسنامه را بموقع پر کنید
باید به فکر ازدواج باشد، اما مینو خیلی راحت گفت: کارهای مهم تری برای زندگی دارد و ازدواج دیر نمی شود. حرف های او مرا پرتاب کرد به چند سال آینده به بچه هایی که در اواخر دهه سوم زندگی پدر و مادرشان به دنیا می آیند، تک فرزند خواهند بود و خیلی زود باید پدرو مادر مسن شان را مراقبت کنند البته اگر به خانه سالمندان نسپارند. احساس کردم وارد یک زمان دیگر شده ام، مثل وقتی در فیلم ها فردی
بزرگداشتی برای قندیل های تاریخی سینما
کاش مخالف فیلمش بودم و طرفدار این نبودم که فیلمش نمایش داده شود تا آن وقت برخی از فرمایشاتی که در اینجا مطرح شد به من می چسبید. او ادامه داد:کاش می توانستم لااقل حرف بزنم اما از آن هم محروم هستم و ناچاریم صبر کنیم تا این مشکل هم در سینما حل شود. در جشن بزرگداشت های خانه سینما که در ایوان شمس برگزار می شد، جمع زیادی از سینماگران و مدیران فرهنگی چون سید محمد بهشتی، احمد مسجد
ناگفته هایی از آخرین توصیه شهید صفارهرندی
پیش از انقلاب در عرصه های اجتماعی فعال بود و پس از انقلاب هم مدتی فرمانده سپاه هرمزگان بود و مدتی هم به بنیاد شهید رفت. هنوز جنگ شروع نشده بود؟ چرا، شاید حدود 2 هفته از شروع جنگ گذشته بود. یعنی حدود اوایل مهرماه سال 59. ** ماجرای حضور پاسداران در منزل رئیس ساواک! روز شروع جنگ کجا بودید؟ روز جنگ در ستاد مرکزی سپاه در خیابان پاسداران تهران بودم
روایت صفار هرندی از خلق عبارت "اصولگرا" توسط کیهان
انقلاب در عرصه های اجتماعی فعال بود و پس از انقلاب هم مدتی فرمانده سپاه هرمزگان بود و مدتی هم به بنیاد شهید رفت. هنوز جنگ شروع نشده بود؟ چرا، شاید حدود 2 هفته از شروع جنگ گذشته بود. یعنی حدود اوایل مهرماه سال 59. ** ماجرای حضور پاسداران در منزل رئیس ساواک! روز شروع جنگ کجا بودید؟ روز جنگ در ستاد مرکزی سپاه در خیابان پاسداران تهران بودم. آن جا
شیطان انسان نما
فشرد در ادامه سخنانش گفت: با این حرف های شهریار به فضای سبز رفتم، اما کسی با آن مشخصات را ندیدم در حالی که به شدت ناراحت بودم ولی به خاطر حفظ آبرویم به هیچ کس چیزی نگفتم تا این که چند روز بعد، وقتی شهریار را به پارک بردم تا در حضور خودم بازی کند ناگهان آن مرد شیطان صفت را دیدیم و با پلیس تماس گرفتم. شایان ذکر است به دستور سرهنگ سلطانی فر متهم پس از اعتراف به اعمال زشت خود به مراجع قضایی معرفی شد. ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی