سایر منابع:
سایر خبرها
ما خانوادگی جبهه می رفتیم
که می خواهیم این بچه را به یک خانواده ای که بچه دار نمی شوند، بدهیم و ما هم چون دیدیم ثواب این کار بیشتر است، قبول کردیم؛ اما همین جدایی یک داغ روی دل ما گذاشت. پسرم با شناسنامه دوستش به جبهه می رفت سی سالی می شود که از شهادت پسرش می گذرد و چند روز دیگر سالگرد فوت پدر این خانواده است و همین داغ ها باعث می شوند تا مادر پرانرژی سال های جنگ با هر با اسم بردن از پسر و همسرش
والدینی که کودکانشان از مدرسه فرار می کند، بخوانند
گرم و صمیمی خانواده، جدا شود و پا به جهانی ناشناخته و غریب به نام مدرسه بگذارد، جایی که در آن، از حضور مهربان پدر، مادر، مادربزرگ، پدر بزرگ، خواهر و برادر خبری نیست و ممکن است بغض غریبگی، دلتنگی و اضطراب، او را در این فضای ناآشنا به تنگ آورد. بسیاری از این کودکان (اگر چند شهر بزرگ را ملاک قرار ندهیم) از پله تجربه های جمعی مانند مهد کودک، کودکستان، و پیش دبستان ها، عبور نکرده اند و اگر هم گذر کرده
خدا می خواست زنده بمانم!
لحظه جانباز شدن دختر 18 ساله امدادگری است که در کنار سایر مدافعان شهر تا غروب 24 مهرماه سال 1359 در شهر ماند و در مجاورت مسجد جامع خرمشهر جانباز 50 درصد شد. به مناسبت گرامی داشت هفته دفاع مقدس، از خانم اون باشی دعوت کردیم تا روایت دیگری از روزهای خون و مقاومت را بشنویم. پدرم در حمایت از امام خمینی کوتاه نمی آمد "خانم اون باشی" خود را اینگونه معرفی می کند : من "مژده
فردوی غیر هسته ای چه جور جایی است؟
و اشاره می کند به گوشه باغ که روزگاری در آن بچه هایی بازی می کردند که زمانی که به سن جوانی رسیدند سربازان و سردارانی در جبهه شدند و به شهادت رسیدند. او از روزهای انقلاب و جنگ می گوید، از تصویر رهبر انقلاب که 40 سال پیش روی دیوار خانه زده و هنوز دیده می شود، از روزی که در باغش دستگیرشد و بعد از خاطرات سال های دور سخن می گوید تا اینکه صحبت به انرژی هسته ای می رسد، حاجی کوهی مکث می کند، لبخندی می
برادرم به جرم تضییع بیت المال مرا به داخل هور انداخت
سردار شهید جانمحمد کریمی فرمانده پد خندق در جزیره مجنون بود که سال 1344 در لنده کهگیلویه و بویراحمد به دنیا آمد و چهارم تیرماه 1367 در مجنون آسمانی شد. این شهید آمدنش را در رؤیایی صادقه به مادرش نوید داده بود و بعد از گذشت چند روز، با تفحص و آمدن پیکرش، سال ها دوری و دلتنگی به پایان رسید. آنچه در پی می آید روایتی است از زندگی و منش شهید تازه تفحص شده جانمحمد کریمی در گفت وگو با ابراهیم کریمی
همدلی جانبازها با آقای جانباز/ میزبانی شانه های رهبر جانباز از اشک های فرزندانش/ آقا گفتند این را به ...
. -چه زود گذشت! -خدا کنه این وقت رو جزو حق الناس به گردن ما ننویسن... وسط احوالپرسی با جانباز بعدی که اهل جهرم است حرف می کشد به سن و سال و جانباز می گوید: نوه دار شدیم، پیرمرد شدیم... آقا می گویند: چه نوه دار بشی چه نوه دار نشی ربطی به پیرمردی نداره... -نه دیگه الان مثلاً به من میگن آقا بابا.. -عجب... پس تو جهرم به پدربزرگ میگن آقا بابا... آقابابا گفتن
تجاوز به روان کودک
زنید زیر خنده و می گویید: تو نباید برای عروسکت گریه کنی، عروسک که جون ندارد ، بعد عروسکش را بر می دارید و آن را فشار می دهید تا به کودک غمگین تان ثابت کنید که عروسک جان ندارد، پس مریض هم نمی شود و گریه کردن تو اشتباه است. این (تجاوز به درک کودک) از هستی و زندگی است. احترام به مالکیت کودک باید به احساس مالکیت کودک احترام گذشت. به هیچ وجه پدر و مادر نباید بدون اجازه کودک خود
شبی نبود که به بخشش یا قصاص فکر نکنم
با من مشورت می کنند. از طرفی برای اینکه تکلیف این پرونده روشن شود از تهران به ایلام آمدم، به همین خاطر پدر و مادر تصمیم درباره اجرای قصاص یا بخشش را به من واگذار کردند و من هم درنهایت تصمیمم این بود که قاتل را تا پای چوبه دار ببرم و قبل از اینکه طناب را گردن او بیندازم اعلام بخشش کنم. آیا قاتل فرد سابقه داری بود؟ خودش نه، اما برادرش با اسلحه شکاری مرتکب قتل و یک سال قبل از آن
گفت وگو خواندنی با کمدین مشهدی خندوانه
برادر داشتم 40 روزه بود که فوت شد. البته از 13 تا 6 تا به ثمر رسیدیم. البته خواهر بزرگم چندسال پیش فوت کرد و 5 تاشدیم. آن موقع ها این مرگ و میرها برای بچه ها عادی بود. الان خیلی غیر عادی به نظر می رسد. من هم در طول سفر تهران پدرم به دنیا آمدم اما بلافاصله برگشتیم مشهد. خانه ما انگار آفت فقط به پسرها می زد. برای همین من برادر ندارم. پدرم نمی گذاشت شب ها تشک بیندازم! پدر آقای
چند مسأله فقهی پیرامون ارث
/> * پدربزرگ و مادربزرگ، مثل پدر و مادر، یک ششم اموال را ارث می برند و ارث برادر و خواهر، پسر وار و دختر وار تقسیم می شود و تا وقتی خواهر پدری و مادری و یا خواهر مادری زنده باشند، همۀ ارث فقط به برادر و خواهر پدری نمی رسد. * ارث عمو و عمّه و دایی و خاله نیز به طور پسر وار و دختر وار تقسیم می شود، مگر اینکه نسبت آنها مادری باشد که ارث را به طور مساوی قسمت می کنند. * اگر میّت دارای چند زن
از رنگ خون خدا عکاسی کردم/ استرس چاپ عکسم داشت دیوانه ام می کرد
بردند اتاق مونتاژ. کشیدن سیگار در اتاق مونتاژ ممنوع است اما آنها گفتند ما یک فیلم برایت می گذاریم بنشین ببین اگر خواستی سیگار هم بکش. فیلم که آغاز شد دیدم بچه ای است که در بمیاران بر اثر تخریب ساختمان زیر اوار مانده بود و صدای اش می آمد یک بچه چهار ماهه بود و گریه می کرد آن روز هیچ کسی زنده نبود جز او و من ازش عکاسی کردم. فیلمی که پخش کردند همان بچه بود که الان حالا بزرگ شده بود و هم سن پسر های خودم و
فرهنگ در رسانه
آسیب های آن به شمار می آید. با وجود گذشت سال ها از تولد ادبیات دفاع مقدس هنوز هم شاهد کم و کاستی هایی در این حوزه هستیم. به گفته سنگری نقد آثار منتشر شده در رسانه ها منجر به آن می شود که اهالی کتاب، کار را جدی تر گرفته و از سویی با شتاب کمتری به تألیف آثار بپردازند. این اقدام در نهایت به ارتقای صنعت نشر می انجامد از همین رو به برنامه ریزی دقیق تر مسئولان و اهالی رسانه برای تحقق آن نیاز
سهم زنان از جنگ
کردیم اما بعد که بچه دار شدم و بچه ها هم با فاصله های یک سال و دو سال به دنیا آمده بودند، دیگر فرصتی نبود. ملاقات با رزمنده های مجروح که قبل از ازدواج هر هفته بود، به ماهی یک بار و دو ماه یک بار تبدیل شده بود. هنوز هم می رفتیم یک دسته گل مریم می خریدیم. به هرکس یک شاخه گل می دادیم و احوالپرسی می کردیم. این را مشاهده می کردیم که همین دلجویی ساده چقدر در روحیه آنها اثر داشت. خیلی ها اهل
گفتگو با خانواده هایی که در سیل عزادار شدند
نیایش و مادر و پدرش هرطور بود توانستند جان سالم به در ببرند، ولی نیایش طاقت نیاورد. طاقت آن همه ترس و وحشت را نداشت. کودک در میان دلشوره و عذاب مادرش خوابید و دیگر بیدار نشد. نرگس 20 ساله که صاحب یک دختر 11 ماهه، دختر 2ساله و یک پسر 3ساله است، در میان بهت و ناباوری با اشک و حسرت، دقایق وحشتناک مرگبار را می گوید: آن شب من و مصطفی به همراه 2 دخترم زهرا و نیایش راهی روستای توچال شدیم
هم دلی جانبازها با آقای جانباز
را به خود گرفته به گریه می افتد؛ دستِ راستش را که از آرنج قطع شده از زیرِ عبا روی قبای طوسی آقا می گذارد و سیر گریه می کند و فرمانده هان ارتش و سپاه و ناجا هم چشم شان رو به سرخی است. آقا به پسرِ کوچکی اشاره می کنند که یکی دو ساله به نظر می آید. این کوچولو مالِ شماست؟ و بعد می خندند. جانباز می گوید: آقا خیلی مخلصیم . می گوید: اسمش امیر علی است... بچّه ی دیگری هم آن بین، مثلِ پدر و مادرش گریه می کند
دلهره ها را مهر ماندگار کنیم
که مدرسه را دوست ندارد از اینکه مشق هایشان سخت باشد هم از همین الان ناراحت است. فاطمه امانی آموزگار پایه اول است 25 سال سابقه تدریس پایه اول دارد حالا دیگر حال و هوای کلاس اولی ها را خوب می شناسد توصیه اش به والدین این است استرس و بیقراری های فرزندشان را با مقایسه کردن شان با دیگر بچه ها بیشتر نکنند. وی می گوید: در این 25 سال سابقه، با دانش آموزان کلاس اولی دختر و پسر فراوانی روبرو شده
مراسم بزرگداشت شهید شناسایی شده کامیاران برگزار شد
انتظاری خود و تنها برادر و خواهران و به خصوص مادرش را مملو از غم و شادی دانست و گفت: با شنیدن این خبر وجود همه ما را غم و شادی پر کرد، غم از نبود و غربت 30 ساله پدر و شادی از پیدا شدن یوسف گمشده مان و پایان یافتن چشم انتظاری ها. باقری لاجوردی که در هنگام عزیمت پدر به سمت جبهه های جنگ تنها 9 سال داشته و خاطرات کودکانه زیادی تا به امروز وجودش را آزرده است، در حالی که اشک گوشه چشمش را پاک می
دردی که تا استخوان امیرمحمد را می سوزاند
سوزانند مقاومت می کند. *از امیرمحمد خجالت می کشم علی سرداری، کارگر شرکتی شهرداری ساکن سیرجان پدر امیر محمد و دارای سه فرزند، دو پسر و یک دختر است. او می گوید: پسر بزرگم 20 ساله و سرباز است، دخترم هم 15 سال دارد و در کلاس دوم دبیرستان درس می خواند. امیرمحمد فرزند سوم ماست که 9 سال سن دارد و در کلاس سوم دبستان تحصیل می کند. از پدر امیر محمد خواستم برایمان از بیماری امیر
دختری که شانس المپیکی شدن دارد:دروازه بان می شدم کسی جرات نداشت به من گل بزند!
کنند فرق می کند و نشان دادیم که با همین پوشش به عنوان یک دختر مسلمان می توانیم افتخارآفرینی کنیم، همه هم برای پرچم ایران می جنگیم و به قول معروف به عنوان یک سرباز این مملکت هستیم. از این گذشته به نظر من هیچ کس حق ندارد حق و حقوق زندگی دیگری را بگیرد چه زن و چه مرد. یک عده هم می گویند ورزشکار حرفه ای چه زن و چه مرد تا وقتی در دوران حرفه ای قرار دارد نباید ازدواج کند . این مساله فقط
داشتن چه صفاتی سبب آمرزش گناهان می شود
" بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی (ع) است. بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن (ع) و از سوی پدر به امام حسین (ع) می رسد. پدرش حضرت سیدالساجدین، امام زین العابدین، علی بن الحسین (ع) است. تولد حضرت باقر(ع) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجری در مدینه اتفاق افتاد. در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سیدالشهداء کودکی بود که به چهارمین بهار
حاج حمید مشوق من در فعالیت های هنری بود + گزارش تصویری
تمرین بودم. بحبوحه روزهای ابتدایی جنگ بود و هنوز نظم خاصی بر جنگ حاکم نبود. ناگهان خبر شهادت حسین علم الهدی و یارانش را به ما دادند. همه بچه ها ناراحت شدند و هیچ کس دست و دلش به ادامه کار نمی رفت. او استاد نهج البلاغه من بود و بسیاری از مفاهیم دینی را از این شهید آموختم. - شما مادر چهار دختر هستید. اولین فرزند شما چه زمانی به دنیا آمد؟ اولین فرزندم مریم، سال 59 به دنیا آمد. فرزندانم
شاگردی حضرت ام البنین(س) هم عالمی دارد
ناراحت نیستم چون می دانم جایگاه خوبی دارد. من دو یادگار از او دارم که با نگاه کردن به آنها می توانم دلتنگی هایم را بر طرف کنم. محدثه 10 سال دارد و فاطمه هفت ساله است. محدثه بختی و خواهرش فاطمه دو یادگار شهید مصطفی بختی در کنار مادر قرار دارند. محدثه در مورد پدر شهیدش می گوید: بابا وقت رفتن می گفت حضرت زینب در کربلا تنها بوده اما الان که دیگر نباید تنها باشد. ما هستیم، ائمه نباید
وصیت نامه اش با یا علی اکبر لیلا آغاز شد و شهادتش را هم از امام رضا(ع) گرفت
/> سال آخر رشته زمین شناسی بود که به خاطر علاقه به حضرت زینب(س) درسش را رها کرد و رفت پدرم که به ایران آمد اصرار داشت که ازدواج کنم من در سن 19 سالگی ازدواج کردم و حاصل این زندگی آقا مهدی و بنت الهدی شد. مهدی اولین فرزند خانواده بود. او در تاریخ چهاردهم فروردین ماه سال 1368 در درمانگاه جواد الائمه مشهد به دنیا آمد، خانواده همسرم در مشهد بودند؛ برای تولد مهدی به مشهد رفتیم. مهدی از سن چهار
ختم غریبانه یک شهید مدافع حرم+تصویر
به گزارش یاران، جمعیت اندکی دورتادور مسجد نشسته اند به علاوه عکسی از شهید که در وسط جمع که در کنار حلوا و خرما و قرآن قرار گرفته. غربت و مظلومیت تنها واژه ها برای توصیف ختم شهید 18 ساله لشکر فاطمیون است. چهره ها نشان می دهد همین اندک مردمی که حضور دارند همه اهل افغانستان هستند. مادر به همراه زن های بزرگ فامیل کنار هم نشسته اند و جز قرآن خوان صدایی دیگری در فضای مسجد نیست. انگار هیچ یک
این امام هم نواده مجتبی است و هم سیدالشهدا
صاحب فضل و صلاح بوده که فردی از بنی امیه به او سم خورانید و او را کشت. ابراهیم بن محمد، از ام حکیم. عبید الله بن محمد، از ام حکیم. علی بن محمد، ام ولد. زینب بنت محمد، از ام ولد. ام سلمه، از ام ولد.برخی، تنها شش فرزند برای محمد باقر نام برده اند و بر این باورند که وی فرزندی به نام عبید الله نداشته است. گروهی دیگر گفته اند که دو دختر نداشته است، بلکه زینب و ام سلمه
30 شهریور - 21 سپتامبر؛ در تاریخ چه گذشت؟
عراق امروز) درگذشت 18 ساله و اسکندر چهارم را حامله بود که به خواست المپیاس مادر اسکندر از بابل به مقدونیه منتقل شد. کاساندروس پس از ازمیان برداشتن رکسانا و پسرش اسکندر چهارم، مرگ این دو را طبیعی و احتمالا ناشی از مسمومیت غذایی اعلام و سپس با تسالونیکا خواهر اسکندر (عمه اسکندر چهارم) ازدواج کرد و تا سال 297 پیش از میلاد به حکومت ادامه داد. جاه طلبی های او از عوامل تجزیه
کتابشناسی حضرت باقرالعلوم(ع)؛کسی که راستگو ترین مردمان بود
ابوجعفر بود. مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است. بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسین ( ع ) می رسید. امام باقر(ع) راستگوترین و گشاده روترین و بخشنده ترین مردمان بود. شخصیت آسمانی و شکوه علمی ایشان چنان خیره کننده بود که جابر بن یزیدجعفی به هنگام روایت از آن گرامی می گفت: وصی اوصیاء و وارث علوم انبیاء محمد بن علی بن الحسین مرا چنین
یک مرد با خانواده اش بعد از 61 سال دیدار کرد
سال 1333 پسری به نام عبدالمنان در یک خانواده کشاورز در روستای چمترخان شوشتر به دنیا آمد. عبدالمنان چهارساله بود که همراه خانواده اش برای کار در نخلستان ها و باغات به خرمشهر سفر کرد و در خرمشهر به دلیل سختی کار و راه، به خانه یکی از دوستان خانوادگی شان رفت تا زمان برگشت پدر و مادرش از او نگهداری شود، ولی خیلی زود پدر و مادرش را از دست داد. زن و مرد صاحبخانه که بچه دار هم نمی شدند با
شهیدی که لباس دامادی اش را بخشید
، توجه زیادی به همسایه ها هم داشت؛ هر روز ساعتی را برای اینکه به بچه های همسایه نماز و قرآن یاد بدهد صرف می کرد. آقامحمد بین بچه ها مسابقه می گذاشت و در صورت یادگیری درست به آنها جایزه می داد. در این برنامه ها هم بچه های محله و هم خواهر و برادر خود من حضور داشتند. او بچه های کوچه را به مسجد می برد و برای آنها جلسات قرآن و احکام و کتاب خوانی می گذاشت و می گفت: حتماً به حرف پدر و مادرتان
آرزوی شهید ما تاسیس یک مرکز فرهنگی بود +تصاویر
طولانی مدت عوارض ناشی از شیمیایی در جنگ، به برادران شهیدم پیوست، برادرم اسماعیل در واقع الگوی برادران دیگرم بوده زیرا خانواده در تربیت بچه ها نقش بسیار مهمی دارد و پدر، مادر، خواهر و برادران بزرگتر برای فرزندان بعد از خود الگوی مناسبی هستند. اسماعیل دانشجوی رشته برق بود و در فعالیت های انقلابی در سال 1353 به طور مرموزی به شهادت رسید و حتی به ما اجازه ندادند که از نحوه شهادت ایشان مطلع شویم