سایر منابع:
سایر خبرها
قاطعیت رهبری فتنه 88 را نقش برآب کرد
و هر بلایی هم که به سرم می آمد کسی خبردار نمی شد، اما آن سرهنگ نهایت احترام را به من گذاشت و دستور داد برایم ملحفه های تمیز و چند کتاب آوردند و اتاق پاکیزه ای را در منزل خودش در اختیارم قرار داد و بسیار مؤدبانه از من خواست از آن اتاق بیرون نروم و گفت:به خانم هم دستور داده ام حتی با چادر هم در حیاط نیاید که شما معذب نشوید! دو سه روز در خانه آن سرهنگ بودم. در کرمان هم فقط نام و نام خانوادگی و نام
جنگ، عده ای را در دیپلماتیک رزم دیده کرد
از کشورهای همسایه و چند کشور دورتر داشتم صحبتی شد. امام گفتند درمورد بقیه کشورها خودتان می دانید اما درمورد کشورهای همسایه بگویید ما می خواهیم با همه شما مسالمت آمیز زندگی کنیم و می خواهیم امنیت و آرامش در کشور شما باشد. قصد مداخله در امور داخلی شما را نداریم. این سفارش حضرت امام(ره) برای پیش از شروع جنگ بود؟ خیر. من در تاریخ 25 آذر ماه سال 60 به وزارت خارجه آمدم و جنگ شهریور
حبیب: پسرم قاری قرآن است و در مسجد لس آنجلس اذان می گوید!
زیر قولش زد و پول مرا تسویه نکرد. این آدمها خطرناک هستند حبیب می افزاید: من با ایشان{سمیر زند} قرارداد نداشتم و اطمینان کردم. هیچ وقت کلاه سر کسی نگذاشتم و دوست هم ندارم کسی کلاه سرم بگذارد. حضرت علی(ع) می گوید اگر کسی خواست سرت کلاه بگذارد نگذار ولی اگر کسی کلاه سرت گذاشت بدانید که کلاه سر خودش گذاشته. حبیب تاکید می کند: این جوان بعد از آن جریان چند بار پیام داد و
از رنگ خون خدا عکاسی کردم
پناهگاه. *فارس: در حلبچه هم عکاسی کردید؟ *مویدی: دو روز حلبچه بودم. واقعا تصاویر عجیب و تلخی دیدم. دعوا بود و نمی گذاشتند بروم. می گفتند یک عکاس بیشتر نمی فرستیم. خودم را به زور در هلی کوپتر جا دادم. گفتند یک ساعت عکاسی کنید و برگردید اما من ماندم چند روز بعد برگشتم. تمام بیمارستان ها پر بود. 17 نفر از کسانی را که در اردوگاه های حلبچه عکاسی کردم الان در شبکه های اجتماعی پیدایشان
واکنش رهبری به برنامه شناسنامه آیت الله خزعلی
طلوع یزد: امروز شناسنامه ای را که با حضرت آیت الله خزعلی (ره) ضبط کردیم دوباره بازپخش شد یاد تقریبا دو سال پیش افتادم که با تلاش بسیار توانستم ایشان را برای این گفتگو راضی کنم البته از حق نگذرم که سرکارخانم دکتر خزعلی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در این مسیر بسیار کمکم کرد و باعث شد زحمات بیش از یکساله ام به ثمر نشیند اما خاطره ام از این مرد معنوی ... گفتگویمان وقتی تمام شد حاج آقا فرمودند می شود
جبهه مصداق عینی روضه ها بود
مقدماتی فراگرفتم. به گونه ای که وقتی به مدرسه حاج آقای مجتهدی رفتم نیازی به آموختن جامع المقدمات و بخشی از سیوطی نداشتم. **آقای مجتهدی به من گفت برو سیکلت را بگیر! جالب است که برایتان از اولین روزی که به حوزه آقای مجتهدی رفتم و با ایشان دیدار کردم بگویم؛ آن روز پنجم ابتدایی بودم و وقتی آقای مجتهدی به من نگاه کردند، گفتند برو سیکلت را بگیرد و بعداً بیا! من هم از روی علاقه زیاد به
بنی صدر خائن نبود!/ سال 88 به کروبی رای دادم/ حرف بزنم خیلی جاها به انقلاب صدمه وارد می شود
خواندیم. روز چهارشنبه اتفاقا پادگان رفتیم. بعد از نماز من به منبر رفتم و درباره ارتش سازی ایران دو ساعتی حرف زدم. خواستم ببینم چه اتفاقی می افتد. دیدم به جای اینکه افسرها جلو بنشینند و سربازها پشت آنها بنشینند همه در هم نشسته بودند. من هرچه صحبت می کردم جمع توجه نمی کرد. متوجه شدم عده ای برمی گردند به عقب نگاه می کنند. معلوم بود اتفاقی در حال رخ دادن است. ساعت پنج بعد از ظهر به من اطلاع دادند که سه
کسی که تو را خیلی دوست داشت شهید شد!/هرچه منتظر ماندم شهید نشدم+عکس
و در منطقه می ماندم، اما چند مرتبه به اجبار به عقب باز گشتم، در اولین مجروحیتم که در عملیات آزاد سازی خرمشهر بود ،زمانی که تیر و ترکشم به بدنم اصابت کرد بر روی زمین نشستم سن زیادی نداشتم و تصور می کردم هر کسی مجروح شود شهید می شود(با خنده) بقیه همرزمانم هم همین تصور را داشتند و به این احساس شهید شدن من دامن می زدند و به من می گفتند سلام ما را به حضرت زهرا(س) برسان، من هم منتظر شهادت بودم اما هر چه
ملت ایران تا آخرین لحظه با امام شان ماندند
عقب نشستند که تعدادی از تانک های شان جا ماند و نفرات شان فرار کردند. نیروی زمینی دشمن که کم آورد، هواپیماهای شان شروع کردند به بمباران کردن منطقه اما بچه ها به این راحتی ها میدان را به حریف وانگذاشتند. چند بار مجروحیت ظهر روز بعد از شروع عملیات با شلیک گلوله مستقیم توپ دشمن مجروح شدم. یکی از برادرهای امدادگر سرم را با باند بست. باز در منطقه ماندم و صحنه را ترک نکردم. با یکی از
یکی از دغدغه های من سینمای سیاست است
کارگردان باید با برنامه ریزی کارهایش را انجام دهد. من زمانی وسط بازی ستارگان فوتبال به وسط زمین چمن دویدم که خطا شده بود تا بازیکنی که زمین خورده بود بلند شود. حتی من سریع تر از یک زیرنویس تلویزیون دویدم و رد شدم هیچ بی احترامی هم به کسی نکردم و بازیکنان خارجی هم که دوران فوتبالشان تمام شده است ابدا با این صحنه ها بیگانه نیستند و بار ها این صحنه ها را تجربه کرده اند همانطور که دیدید هم هیچ کدام هیچ
فرهنگ در رسانه
برگردم و پشت سرم را هم نگاه کنم، برگردم بگم چی! همه اعضای دفتر پشت سرم نشسته بودند. نیمه های فیلم گذشته بود، دیدم که حضرت آقا دستشون را حرکت دادند، دست که حرکت کرد من برگشتم و دیدم که برای ایشان قرص آوردند و حضرت آقا برای گرفتن قرص دستشون را دراز کرد ه اند. صحنه دلچسبی که دیدم این بود که ایشان چشم از پرده برنداشتند و همینطور به پرده زل زده بودند و بدون اینکه نگاهشون را برگردانند، قرص را گذاشتند داخل
تاکتیک های کلیدی روح الله(ره)
عقیده داشتم و لذا دلم قرص شد. همان هواپیماهایی که قرار بود بعد از پنج با شش روز به کلی از کار بیفتند، هنوز هم دارد در نیروی هوایی ما کار می کند! 14 سال از سال 59 می گذرد؛ هنوز دارند کار می کنند. (مصاحبه با برنامه روایت فتح. 23 مرداد 73) تاکتیک سوم؛ تقویت شجاعت احتمالا با همان محاسبات مبتنی بر ایمان بود که امام(ره) هیچگاه و در برابر هیچ شیطنتی صحنه را خالی نگذاشتند و اجازه
همه چیز از مصرف شیشه شروع شد
شیشه می کشم. از سال 81 شروع شد، اوایل قرص می خوردم بعد که شیشه آمد بچه ها گفتند حال می دهد رفتیم با بچه ها شیشه زدیم. چرا سرقت می کردی؟ شیشه که می کشیدم دچار جنون و توهم می شدم و می رفتم، این کار را می کردم. آیا برای درمان این رفتارت اقدام کردی؟ بله، به اصرار خواهرم پیش یک روان پزشک در قیطریه رفتم اما بعد از دو سه جلسه دوباره مصرف شیشه را شروع کردم و بعد دیگر پیش روان پزشک
دردی که تا استخوان امیرمحمد را می سوزاند
کنار بزنم ولی این را خوب خاطر دارم، چیزی که آن روز من دیدم صحنه ای تکان دهنده بود که هرگز فراموشم نمی شود. وی گفت: خدای من از بچه چیزی پیدا نبود، فرزندم در لایه ای از پوست مانند پیله پیچیده شده بود، خیلی ترسیده بودم چه اتفاقی می افتاد این چه روزگاری است، چرا؟!!! آن روز اشک ریختم و ناله زدم، نمی دانستم این چه مصیبتی است که به سرم آمده تا آن زمان چیزی در مورد چنین بیماری نشنیده بودم
همسر جانبازان اعصاب و روان بیشتر از خودشان زجر می کشند
های ایزایی انجام می دادیم که رد گم کنیم. قبل از عملیات رمضان در غرب، ایزایی زیاد شرکت کرده بودم. بعد که جنوب رفتیم یک گردان از استان همدان به گردان حضرت رسول(ص) تهران دادند و به منطقه شلمچه رفتیم. عملیات های دیگری که در آن شرکت کردم عملیات کربلای چهار و کربلای پنج، مرصاد، مسلم ابن عقیل، والفجر مقدماتی، والفجر هشت و... . *تسنیم: وقتی خبر فتح خرمشهر آمد شما کجا بودید؟ من غرب
چند حکایت از سبک زندگی امام باقر علیه السلام
برگردیم! زراره می گوید: امام باقر علیه السلام برای تشییع جنازه مردی از قریش رفت. من هم در خدمت ایشان بودم. عطا نیز بود؛ زنی با صدای بلند شروع به گریه کرد. عطا گفت: ساکت باش و گر نه بر می گردیم. آن زن ساکت نشد. عطا برگشت. به حضرت باقر علیه السلام عرض کردم: عطاء برگشت! فرمود: چرا؟ گفتم: زنی صدا به ناله بلند کرد، به او گفت ساکت باش و گر نه بر می گردیم. زن ساکت نشد، او برگشت فرمود: ما به تشییع
اخلاق امام محمد باقر علیه السلام
/> این موضوع نمود فراوانی در رفتار امام باقرعلیه السلام دارد، ابی عبیده می گوید: من (در سفری) با امام محمد باقرعلیه السلام هم کجاوه بودم. نخست من سوار می شدم و سپس او سوار می شد و به محض سوار شدن سلام و احوال پرسی می کرد؛ درست مانند کسی که مدت هاست دوست خود را ندیده، سپس دست می داد و مصافحه می کرد... آن حضرت در این باره فرمود: هرگاه دو مؤمن به هم برسند و با هم دست بدهند و حال یکدیگر را بپرسند
شاید خودشان قصد قتل بابک زنجانی را دارند! / رامبد جوان: جنجال ها را به رسمیت نمی شناسم
تلاش کرد با بهانه تقلب در انتخابات از پذیرش آرای عمومی سر باز زند. امروز از آن حوادث 6 سال گذشته است و هدایت گران نومحافظه کار که به طور عمده در پشت صحنه نقش هدایت را برعهده داشته اند، به اقتضای زمان و شرایط جدید سیاست نوتری را برگزیده اند. آنها با اشاره به فرمایشات حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، رهبر حکیم انقلاب که بار دیگر، اخیرا به حق الناس بودن رأی مردم تأکید کردند تفسیر جهت دار خود
حاج حمید مشوق من در فعالیت های هنری بود + گزارش تصویری
پدرش به مکه رفت و حج ایشان را به جا آورد. - برخورد شهید تقوی با دوستان و همسایگان چگونه بود؟ به مردم خیلی اهمیت می داد. زمان جنگ بود و حاج حمید به دلیل مشغله کاری آن شب خانه نبود. من و دو تا از دوستان که در خانه بودیم. نیمه شب به طور اتفاقی از خواب بیدار شدم و شخصی را بالای سرم دیدم که ایستاده بود و مرا نگاه می کرد. از جا پریدم و فریاد زدم تو کی هستی؟ آن شخص غریبه پا به فرار
شاگردی حضرت ام البنین(س) هم عالمی دارد
فرزندان شان را رهسپار جهاد می کردند. به خود می گفتم کاش پسر ها بزرگ بودند و همراه پدرشان می رفتند. مادرشهیدان بختی از سختی های حضور همسرش در جبهه های جنگ تحمیلی می گوید: نبودن های حاج آقا برای من که آن زمان سه فرزند قد و نیم قد داشتم کمی سخت بود، مصطفی، مریم و مهدی. مرتبه آخری که حاج آقا راهی منطقه شد من مجتبی را باردار بودم. آن زمان امکانات زندگی محدود بود و من هم تمام تلاش خود را می
وصیت نامه اش با یا علی اکبر لیلا آغاز شد و شهادتش را هم از امام رضا(ع) گرفت
به وجود آمده بود و یک ساعت در خانه برایش عزاداری کردند. بعد از آنجا پیکرش را به هیئت بردند و چون بچه هیئتی بود اکثر هیئت های قم او را می شناختند، شب قبل پیکر را به گلزار شهدای قم برده بودند و برایش مدیحه خوانی کرده بودند. به دوستان مهدی افتخار می کنم که با نگاه به چهره های مؤمن شان یاد او می افتم بعد از شهادت آقا مهدی و در ایام شهادت امام موسی بن جعفر(ع) از دانشگاه قم زنگ زدند
می گفت ان شاءالله در میدان جهاد می میرم/ به آقا گفتم همه دلتنگی ها با دیدار شما محو شد
اینجا پشت میزی و همه می خواهند به شما احترام بگذارند ولی آنجا فقط خودت هستی و خدای خودت . البته می گفت که حضرت آقا و یا نماینده ایشان امر کنند که کار شما اینجا مهمتر است من قبول می کنم، بگویند برو رفتگر محله باش ، نظام به جارو کردن خیابان نیاز دارد من می رفتم، همان کاری که نیاز نظام است انجام می دادم و به این نتجه رسید که دفاع از حرمین و مبارزه با تکفیری ها الان خط مقدم دفاع از اسلام است
سهیل کریمی: نیجریه 9 میلیون فدایی جمهوری اسلامی دارد
مراوداتی که در سفرهای تان با مردم سایر دنیا داشته اید، خاطراتی بازگو بفرمایید؟ -من در روسیه بودم، بعد از چند روز کار با دوستانی که در این سفر بودیم، برای خرید از فروشگاهی رفتیم، روس ها نیز مانند اروپایی ها نگاهی نژادپرستانه دارند و آدم هایی مانند ما که ایرانی و شرقی هستیم را کله سیاه صدا می زنند و با نگاهی تحقیرآمیز به آن ها می نگرند و به عرب ها و قفقازی ها و آسیایی ها نیز همین گونه نگاه می
شهید همت در سپاه مظلوم بود
حجمی از کاغذها و پرونده هایی است که نشان از مشغله های فراوان او دارد. مصاحبه مان سر وقت آغاز می شود. از خاطرات کودکی و فعالیت های سیاسی شروع کردیم و به فرماندهی او بر لشکر 27 محمد رسول الله(ص) رسیدیم. در نهایت هم به روایتی ناگفته از فتنه 88 و حواشی آن رسیدیم.
امام باقر (علیه السلام) مؤسس نهضت فرهنگی تشیع
بر می انگیزی ، در امان نگاه دار و بر من نظر کن که تو البتّه توبه پذیر و مهربانی . تسلیم رضای خدا آن حضرت (علیه السلام) کاملاً به فرمان خداوند تسلیم بود . یکی از اصحابش روایت می کند که عده ای نزد ابوجعفر آمدند و دیدند که پسر آن حضرت بیمار و خود وی نیز ناراحت و اندوهگین است و آرام و قرار ندارد . دیدار کنندگان گفتند : به خدا قسم اگر به وی مصیبتی رسد ، می ترسیم از او چیزی ببینیم
شرح تاریخ پردرد مدارس افغانی
شد، خودشان تهدید شدند، گرفتند و بردندشان و تعهد دادند که کار غیرقانونی نمی کنند و بعد آمدند و بیرون و به همدیگر نگاه کردند و گفتند درس دادن بچه هایی که مدرسه ها قبولشان نمی کند غیرقانونی است و بی سواد ماندن شان قانونی؟ یک هفته طول نکشید که بچه ها را دوباره در جایی دیگر گردهم جمع کردند و دوباره روز از نو روزی از نو که مگر می توانستند که بنشینید و نظاره گر باشند بازی با یک نسل از مهاجرین را؟
شهیدی که لباس دامادی اش را بخشید
می کردم و می دانستم که شب آخری است که باهم هستیم؛ با دلی شکسته می گفتم: من بعد از تو چه کنم؟ او گفت: پس خدا را فراموش کردی؟ خدایی که ما را آفریده و ما را بهم رسانده؛ بعد از من خدا نگهدار شماست و بعد شروع کرد از مقاومت و رسالت زنان صدر اسلام صحبت کردن. از حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب(س) برای من حرف زد؛ تا صبح آرامتر شدم. صبح آن روز مانند همیشه باهم صبحانه خوردیم؛ می دانستم که او دیگر برنمی
زندگانی پنجمین اختر تابناک امامت و ولایت
پیام خود را به گوش امت می رساند . شخصی از امام باقر(ع) سؤال کرد: من از زمان حجّاج پیوسته تا کنون فرماندار بوده ام، برای من توبه میسّر است؟ امام جوابی نداد، و من دوباره پرسیدم، آن حضرت در پاسخ فرمود: نه، تا به هر صاحب حقی، حق او را بپردازی. [22] یکی از شیعیان به نام عبدالغفار بن قاسم می گوید: به امام باقر(ع) گفتم: نظرتان در نزدیک شدن من به سلطان و رفت و آمد به دربار چیست؟ فرمود: این کار
توصیه کار عملگی برای رئیس جمهور/ بوی مناظره جلیلی و ظریف می آید/ درخواست غرضی برای رفتن 50 نفر روی مین/ ...
در تمام سال های قبل نفت 500 میلیارد دلار فروخته شد اما در دولت هشت سال گذشته 700 میلیارد دلار نفت فروخته شد و به عبارت دیگر بیشتر از 200 میلیارد دلار نفت بیشتری فروخته شد. وی تاکید کرد: اگر امروز استکبار جهانی جرات حمله به کشورمان را ندارند به خاطر ترس از ملتی است که در صحنه جنگ تحمیلی و با دست خالی در برابر دشمن متجاوز ایستادند و این ملت همان ملت زمان ابتدای انقلاب است. عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام
باجو: به مادرم گفتم اگر دوستم داری، مرا بکُش!
خواسته است او را بکشد. روبرتو باجو در گفت و گو با نشریه کوریره دلواسپورت اظهار داشت: آخرین باری که کفش هایم را آویزان کردم، مثل زندانی بودم که از بند آزاد شده است. درد جسمی دیگر واقعاً مرا شکنجه می کرد و تمام دوران بازیگری ام را تحت تأثیر قرار داده بود. در چند سال آخر دوران بازیگری ام، این درد بیش از حد تحملم شده بود. زمانی که برای برشا بازی می کردم، بعد از هر بازی دو تا سه روز نمی