سایر منابع:
سایر خبرها
توریست فرانسوی قربانی تجاوز رضایت داد
راهرو می آید و می گوید: چه کسی به شما گفت که دستتان را بردارید؟ صاحب صدا که سرباز است این را می گوید و با سرعت به سمت ما می دود و می خواهد که از آن ها دور شوم. سرباز نزدیک که می شود می گوید این ها اجازه صحبت کردن ندارند و از طرفی هم با کاری که کرده اند حرفی برای گفتن ندارند. دورتر می ایستم و خیره می شوم به چهار مرد نشسته رو به دیوار که تنها محافظشان دستانشان است. چهار مردی که یک روز با بی رحمی تمام
امروز که فیلم را با مخاطبان ایرانی دیدم بیشتر به خودم بالیدم
همانطور که در زمان تدوین فیلم با اینکه یک سال در مونیخ بودم اما حس می کنم در ایران بودم. وی در ادامه یادآور شد: امروز که فیلم را با مجید مجیدی کارگردان فیلم و مخاطبان ایرانی دیدم بیشتر به خودم بالیدم و موجب افتخارم شد که در این فیلم حضور داشتم. پرپینانی با بیان اینکه سینمای ایران سینمای متفاوتی است، گفت: حس خوبی به ایران و سینمای ایران دارم اما باید بیشتر درباره آن بدانم و آشناتر شوم. من به پنج زبان صحبت می کنم اما دلم می خواهد فارسی را هم یاد بگیرم. پایان پیام/ 425
ازدواج های دهه 60؛ از چیدن تفسیر المیزان دور سفره عقد تا برپایی نماز جماعت در مجلس عروسی
"خواستگارها آمده و نیامده، پرس وجو می کردم که اهل نماز و روزه هستند یا نه؛ باقی مسایل برایم مهم نبود. حمید هم مثل بقیه؛ اصلاً برایم مهم نبود که خانه دارد یا نه؛ وضغ زندگیش چطور است؛ این ها معیار اصلی ام نبود. شکر خدا حمید از نظر دین و ایمان کم نداشت و این خصوصیتش مرا به ازدواج با او دلگرم می کرد. حمید هم به گفته خودش حجاب و عفت من را دیده بود و به اعتقادم درباره امام (ره) و ولایت فقیه و انقلاب اطمینان پیدا کرده بود و در تصمیمش برای ازدواج مصمم تر شده بود."
دنزل واشنگتن: برای بازی در فیلم شکوه دست به دامن اجدادم شدم/ یک شب میزبان نلسون ماندلا بودم
آمریکا عکس گرفتم. آن روز همه آنجا بودند. واشنگتن و خانواده اش در سال 1995 پس از این ضیافت، یک بار دیگر نلسون ماندلا را در آفریقای جنوبی ملاقات کردند. *بچه که بودم والدینم به ما اجازه تماشای فیلم نمی دادند _پدرم در کلیسا جایگاه بالایی داشت، مادرم نیز یک خواننده کلیسا بود. به همین خاطر هیچگاه به ما اجازه تماشای فیلم نمی دادند. تنها اجازه داشتیم فیلم های مربوط به مسیحیت
ناگفته های حضور زنان در دفاع مقدس باید رونمایی شود/ ضعف عمل رسانه ملی در معرفی چهره زنان رزمنده
بالاتر می رفتم. انقلاب اسلامی فرصتی شد که حضور زنان در جامعه جدی تر و رسمی تر شود در آن زمان بعضی از شهرهای کوچک دانشگاه و دبیرستان نداشت من در رشته روانشناسی دانشگاه تهران قبول شدم و یک ترم درس خواندم و از آنجایی که فضای فرهنگی و اجتماعی که بر تهران خصوصا دانشگاه حاکم بود را نتوانستم تحمل کنم و از دانشگاه انصراف دادم. شریعتی حضور زنان در بحث انقلاب و تظاهرات را
تغییرات کوچک برای بچه های کوچک
کنار درس های جدید و... همه و همه فضای سختی را برای بچه ها و پدر و مادرشان به وجود می آورد. برای کنترل و مدیریت این تغییرات پیشنهادهای ویژه ای داریم. تغییرات را بپذیرید ممکن است روز اول مدرسه، شما مهارت برخورد درست با تغییرات جدید را نداشته باشید. مهم ترین چیزی که شما و فرزندتان به آن احتیاج دارید تا از عهده این بحران موقت و کوچک بر بیایید این است که تغییرات را بپذیرید و
کودکانه ای در پامنار
، بوی رنگ همه جا را گرفته. مدرسه را تازه رنگ کرده اند. کلاس ها را برای آغاز سال تحصیلی تزیین کرده اند. رنگ قالب مدرسه صورتی کم رنگ است. پله های قدیمی را بالا می رویم و توی کلاس ها را تماشا می کنیم. دخترکی مقنعه اش را بالا زده و روی خط کجی که خودش ساخته، دیکته می نویسد. وارد کلاس که می شویم همه بچه ها با هم بلند می شوند و با صدای رسا سلام می کنند. بعد دوباره می روند سر دیکته. بچه های این کلاس پایه دوم
بهترین آثارهنری کشور مربوط به دوران دفاع مقدس است
به گزارش ایرنا محمد حسن قائدیها روز یکشنبه در صبحگاه مشترک هفته دفاع مقدس کانونهای بسیج فرهنگیان در گلستان شهدای اصفهان اظهارکرد: یاد و خاطره شهدای عزیز بویژه 36 هزار دانش آموز و 5 هزار معلم شهید، همچنین شهدای شاخص آموزش و پرورش یعنی شهیدان رجایی و باهنر و نیز شهید اهل قلم استاد مطهری همواره زنده است. وی تصریح کرد: بسیاری از نیروهای حاضر در جبهه ها جوانانی بودند که از سر کلاس درس و دانشگاه برای
طیف شناسی توجیه با نگاهی به حوادث کربلا
که یکی از وظایف سنگین است، آنان که ایمان قوی ندارند، برای این که از این وظیفه مقدس شانه خالی کنند، دست به توجیهات فراوان می زنند، تا گریز خود را از این مسئولیت بزرگ، خداپسندانه جلوه دهند. گاهی پیری پدر و مادر را بهانه قرار می دهند، گاهی زن و بچه را و زمانی گرمی یا سردی هوا را یا فرارسیدن فصل برداشت محصول را و گاهی خود را به بیماری زده با توجیه این که بیمار یا ضعیف هستم و قدرت جنگ ندارم، به
روایتی مفصل از زندگی سیدحسن خمینی
خاطرات برمی آید، آنها در یک سالگی سیدحسن عازم نجف، تبعیدگاه امام می شوند. به گفته مادرش با آنکه سه سال از ازدواج او و مرحوم احمدآقا گذشته بوده، او هنوز امام را ندیده و مراودات آنها به صورت مکاتبه ای بوده است. در جشن عروسی آنها هم تنها خانم (خدیجه ثقفی، همسر امام) حضور داشته است. سیدحسن خود در مصاحبه اش با روزنامه اطلاعات در سال 77 چنین می گوید: شاید بعد از سال 52 بود که من یک ساله بودم و به
زندگی خصوصی هما روستا از زبان خودش /تصاویر
را تجربه کنم که تاکنون نظیر آن را تجربه نکرده بودم. حمید برای من تنها یک همسر نبود بلکه یک رفیق و استاد بود و حالا پر کردن جای خالی فردی نظیر او در خانه و آموزشگاه برای من خیلی سخت است. چهل سال بود که صبح ها از خواب بیدار می شدم و از او می پرسیدم حمید جان قهوه می خوری؟ و حال دیگر کسی نیست که به این سوال من جواب بدهد. پر کردن جای خالی او برای من اصلا راحت نیست. همه از من می
درنگی کوتاه با ملا علیرضا الهی
فرهنگی اش به همه جا سرایت نمود. چکامه زیر ماحصل چندین ساعت خلوت گزینی با اوست. عسکری: جناب آقای الهی به عنوان مقدمه و شروع بحث بفرمایید که شما کجا خواندن و نوشتن آموختید و استادتان که بود؟ و چه کتاب هایی را در مکتب خانه ها به شما یاد داده اند؟ الهی: در روزگار نوجوانی با تاکید پدر در مکتب خانه لار و تلچگاه ماندم و نزد استاد علی اکبر رضایی که اصالتا بهبهانی بود توانستم کتاب های ارزشمندی چون
افتخارآفرینی یکی از فرزندان پالایش و پخش در المپیاد شیمی
رشد کنند. دوستانی که انتخاب می کنند قطعا اهل مطالعه هستند. پیمان از زمره بچه هایی است با پشتکار خود توانست این رتبه را کسب کند او خیلی کم حرف می زند و بیشتر گوش می دهد. کنکور برای بچه هایی است که درس می خوانند اما المپیاد یک نوع از عشق است؛ پیمان از سال سوم راهنمایی با بچه هایی که در مسیر المپیاد گام بر می داشتند آشنا و علاقه مند شد. او مثل پدرش عاشق شیمی است. بهفرنیا می گوید؛ هر بچه ای
من می توانم از چاه بیرون بیایم
را تکرار می کنم تا به بالای چاه برسم. هر وقت خسته می شوم به ته چاه برمی گردم و استراحت می کنم و با نیرو و انرژی بیشتری به بالا برمی گردم. حتی بادکنک هم یک دفعه باد نمی شود. حالا دیگر چاه برام ناراحت کننده نیست، چون اون داره مثل یک معلم خوب به من درس می ده. من هم مثل یک شاگرد خوب با توانایی هام روبه رو شدم و به همدیگه کمک می کنیم. به کارم ادامه می دهم در حالی که قلبم مالامال از شادیه، چون موفق شدم
جوان ترین جانباز دفاع مقدس یک مازندرانی است
بچه ها رفتند، رودربایسی را کنار گذاشتم و گفتم: آقاسید! این چه عطر خوش بویی هست که به خودت زدی! از این عطرها به من هم می زنی؟ سیدعباس لبخندی زد و گفت: کدام عطر؟! نه، من عطری نزدم ، با اصرار من که مواجه شد، گفت: بعداً بهت می گم، الان اصرار نکن . چند روز بعد، حوالی یکی دو ساعت بعد از اذان مغرب بود، جلوی چادر نشسته بودم که بوی همان عطر عجیب و خوش به مشامم رسید، اشتباه نکردم، این همان عطر
خاطرات گلشائیان از یک قرارداد مهم
در 1312 وقتی داور از وزارت عدلیه به وزارت مالیه رفت، عده ای از قضات را همراه خود برد از جمله گلشائیان که ابتدا رئیس رسومات و بعد رئیس مالیات های غیرمستقیم شد. بعد به مقام مدیرکلی وزارت دارایی ارتقاء یافت. در سال 1318 معاون اقتصادی شد و چند ماهی کفیل وزارتخانه بود. در کابینه فروغی وزیر بازرگانی و پیشه و هنر شد و در اسفند 1320 وزیر دادگستری. به شهرداری تهران هم رسید و پس از آن استاندار فارس و بعد
شهادت آرزویش بود
دانشگاه تهران بود. خیلی از کسانی که اطرافم بودند می گفتند که بدبخت شده ام! اما من به انتخابم مطمئن بودم. برای ازدواج استخاره کرده بودم و آیه 19سوره مریم آمده بود؛ به شما اعطاء می شود... و من مطمئن بودم که غیر از این نیست چون هم ایشان با نیت الهی شروع کرد و هم من مدنظرم این بود که یک زندگی خدایی داشته باشیم. تا چه مدت زندگی دانشجویی ادامه داشت؟ بعد از اتمام درس اش، مدتی در جهاد
امام جماعتی که مبارزه یاد می داد
گذشته در کنار آن رستوران، کاباره و هتل بود و ارامنه می نشستند و نوعاً سکنه مسلمان نداشت. جز ایام ماه مبارک رمضان در بقیه مواقع سال جمعیت چندانی به آنجا نمی آمد. منهای دهه هایی که سخنرانی بود، چون آقای مهدوی از سخنرانان خاصی استفاده می کردند و روحانیونی می آمدند که مسائل روز سیاسی را می گفتند. فقط به این دلیل یک مقدار جمعیت از اطراف و اکناف تهران می آمدند. خود من از قلهک می رفتم. با اینکه این همه مسجد
برابر بزرگ جانباز انقلاب تنها با زبان اشک و چشم دل سخن گفتیم
قبل از اعزام به جبهه دوره های خنثی سازی مین را گذرانده بودم و از آنجا که عشق و علاقه زیادی به جبهه داشتم 27 مرداد 62 از طرف جهاد سازندگی به سوسنگرد، پادگان حمیدیه اعزام شدم. زمان مجروحیت تنها ائمه معصومین(ع) را صدا می زدم در سوسنگرد که مستقر شدیم روز جمعه بود که بچه ها را برای اردو به شهرهای اطراف اهواز بردیم؛ بعد از آن رفتیم سینما رکس آبادان و از آنجا عازم مزار شهدای سینما
فرصتی برای نیایش غنچه ها
خدا، معیار و ارزشی برای این است که بتوانیم شرایط خود را بهتر درک کنیم و مسیر پیشرفت، تعالی و عروج خداوند را بهتر و بیشتر پیش ببریم. رئیس انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده یادآور شد: باید به خانواده ها، مادران و پدران تبریک بگویم که فرصت درس خواندن و درک کردن فضاهای فرهنگی را برای فرزندانشان فراهم کردند. وی خاطرنشان کرد: حضور شما در این جلسه نشان دهنده این مسئله است که برای
وزیری که به پیشنهاد آیت الله وارد کابینه شد
هیئت علمی دانشگاه امیر کبیر بود. صحبت کرد بروم رییس دانشگاه شوم. مرحوم سلیمی نمین نامه زد که از وزارت خونه بروم آنجا فیزیک درس دهم. بعد که فهمیدند من آنجا هستم رفتند به نوعی زیرآب ما را زدند و آقای سلیمی هم به جای انتقال نوشت من مامور هستم به آنجا. از کلاس هایم استقبال شده بود به خصوص بین بچه های حزب الهی. اما وسط ترم نامه زدند که مأموریت شما پایان یافته است. یعنی اینقدر انجمن اسلامی فشار آورده بود
مشکلات اقتصادی و آسیب های اجتماعی از توپ های صدام بدتر است
. قالیباف دارای مدرک دکتری در رشتهٔ جغرافیای سیاسی است و دوره خلبانی هواپیمای ایرباس را در فرانسه گذرانده است. او عضو هیئت علمی و دانشیار گروه جغرافیای انسانی دانشکدهٔ جغرافیا دانشگاه تهران نیز می باشد. وی در سال 1387 (2008 میلادی) از طرف سایت شهرداری های جهان به عنوان هشتمین شهردار برتر دنیا معرفی شد. او در 17 شهریور 1392 با اکثریت آرا در شورای شهر تهران برای سومین بار شهردار تهران شد. محمد
برای پدرم که حاجی شد
/> راه را طی نکرده برگشتیم خواب هستم و یا که بیدارم چقدر زود بی پدر گشتیم گفته بودی که زود میآیی قول دادی درست قبل غدیر پای قولت چرا نماندی پس حق بده پس اگر شدم دلگیر داده بودم برات بنویسند روی یک پرچم بلندِ سه رنگ پدرم حجُ وسعی تو مقبول وٓکنارش دوبیت شعر قشنگ چقدر نقشه بود توی سرم مثلاً نقل وقت آمدنت
پسران امروزی یا دختران جدید
کمی از جامعه را درگیر خود کرده است. حس تنوع طلبی انسان ما را بر آن داشت تا در این خصوص با امان الله قرایی مقدم، استاد دانشگاه و جامعه شناس گفتگویی را انجام دهیم که خواندن آن خالی از لطف نیست. به نظر شما چه افرادی بیشتر به سمت مد کشیده می شوند و دلیل این مسئله چیست؟ به طور کلی انسان در طول تاریخ دنبال مد بوده است؛ مد یعنی چیزی نو، نو آوری، نوخواهی، نوگرایی و نو پذیری و اگر انسان دنبال
دهه شصتی عزیز مطالعه کنید!
هایی که بیدار ماندیم و خیال کردیم جریمه های لعنتی تمامی ندارد. اما تمام شدند. به گواه استرس هایی که کشیدیم برای امتحان های کلاسی بی خاصیت و بعد؟ امتحان خوب یا بد تمام شد و نمره مان خوب یا بد به فراموشی سپرده شد. به گواه معلم های بد اخلاقی که به جای درس دادن، عذاب می دادند و حالا سال هاست که بازنشسته شده اند. به گواه همین اول مهری که از راه رسیده و بچه های نسلی که غول مرحله آخر ما یعنی امتحان برایشان بازی است... سختی نمی ماند... سخت نگیر رفیق نادیده!
اعلام آمادگی باغ موزه دفاع مقدس برای نگهداری آثار و یاد شهدای فاطمیون
ام را غایب کرد و تا زمانی که کار بلد نشویم او را نخواهد آورد. حال کجا باید این امتحان را پس داد؟ شماهایی که از حرم دفاع می کنید به این معنی است که من از این حرم دفاع می کنم و اگر سال 61 هجری بودم از امام خود دفاع می کردم و نمی گذاشتم خاندان اهل بیت(ع) را به اسارت ببرند. این موضوع مانور شیعه است. مانوری که برای مثال 20 میلیون آدم وارد شهری می شوند و همه فارغ از نژادها و قومیت ها با هم کنار می آیند
افزایش حقوق بازنشستگان آموزش و پرورش چه شد؟/ ترافیک سنگین به دلیل زیاد بودن دور برگردان
کشور قطع شده است...انگار این 62هزار تومان به مذاق بیمه خوش نمی اید و همه باید 192هزار تومان حق بیمه ازاد رو پرداخت کنن... سلام دوستان خسته نباشید بنده بیکار هستم واز بیمه تامین اجتماعی حقوق بیکاری میگیرم ولی متاسفانه وزارت رفاه یارانه مرا قطع کردند من هم نمیدونم این مشکلم رابه کجا بگم متاهل هستم بایک بچه با تشکر چرا دانشگاه تهران در خصوص افزایش حقوق اساتید خود نهایت بزرگواری را
بانوی نیجریه ای در سفر به مشهد از عنایات امام هشتم (ع) می گوید
نیاوری نمی توانی به حج بروی. من هم در حرم امام رضا (علیه السلام) دلم شکست و گفتم یا امام رضا (علیه السلام) من دلم می خواهد به حج مشرف شوم. آن روز خیلی گریه کردم و ناامید یک هفته بعد به نیجریه برگشتم. شاید باور نکنید اما وقتی برگشتم نیجریه با وجود اینکه یک هفته از تاریخ معین گذشته بود، یک نفر به من زنگ زد و گفت مدارکت را بیاور. من معتقدم این معجزه خود امام رضا (علیه السلام) بود که آن سال به
روزبه نعمت اللهی، عاشق فیگور گرفتن روی استیج
باشگاه دیگر آن جایگاه وجود ندارد و همه لباس ورزشی به تن داریم و مشغول ورزشیم و با هم رفیق هستیم. امکان دارد بعد از باشگاه من بروم استودیو برای اجرا، یک نفر دیگر برود مطب، یکی دیگر مهندس ساختمان باشد برود سر ساختمان یا یکی استاد دانشگاه باشد، ولی همه در باشگاه شبیه هم زندگی می کنیم. از تاثیرات ورزش در حرفه خودتان که خوانندگی است برایمان بگویید؟ خیلی از ورزش ها در خواندن تاثیر خوبی
شرطه های امنیتی مسلح، جمع قرآنی ما را احاطه کرده بودند
، جلساتی که هم اکنون نیز به صورت هفتگی با حضور استاد رضائیان در روزهای سه شنبه بعد از نماز مغرب و عشاء برگزار می شود، این جلسه در مسجد حضرت علی بن ابیطالب(ع) خیابان سهروردی واقع شده است، اما همچنان با وجود مسافت زیاد و نداشتن وسیله نقلیه، تا آنجا که برای ما مقدور بود در این جلسات شرکت می کردیم و هیچ کدام از این جلسات را از دست نمی دادیم. نبود امکانات هرگز مرا از ادامه راه دلسرد نکرد