خاطرات جالب انتظامی درباره توقیف و سانسور گاو
سایر منابع:
سایر خبرها
خاطرات کمتر شنیده شده مهدی فخیم زاده از تنهاترین سردار و ولایت عشق
نکن. اصلا بازتابش رو نمی خوام. این یه جور تمهید برای حضور امام توی سریاله. اگه می گم نورانی باشه، برای اینه که اشاره ای باشه به وجود نورانی امام رضا (ع)، نمی خوایم قوانین اپتیک رو رعایت کنیم. مسلما تماشاچی هم متوجه این تمهید و تمثیل میشه. گفت: خودت می دونی. من روش کار می کنم و دو، سه روز دیگه خبر میدم. دو سه روز بعد خانم پرتو خبر داد که از صبا تماس گرفتن و گفتن تست حاضره
تابوشکنی می کنم، پس هستم
گفته می شه که مثلا فلان رفتارم اشتباهه، یا فلان حرف را نباید بزنم. بدون هیچ گونه جر و بحثی اگر انتقاد بجایی باشه، می پذیرم؛ ولی اگه نبود از خودم دفاع می کنم. اما توی اجتماع این مسائل مطرح نیست؛ چون دخترها را از همه لحاظ محدود می کنند. پس من تابوشکنی می کنم! بلندبلند می خندم، حرف می زنم، از حقم دفاع می کنم. اوایل این رفتار برای دوستام عجیب بود، اما بعد اونا هم با من همراه شدند؛چون دلیل این کارام را توضیح دادم و بهشون آگاهی دادم!
8 سوژه نفسگیر سیاسی برای سینمای ایران!
فیلمی با یک موضوع وطنی حرف بزنیم. اسکورسیزی بار ها رفته و کسی را در یک شغل کاذب (بوکسور، گانگستر، دلال و...) انتخاب کرده و از نوجوانی او تا اوج گرفتن در آن حرفه و بعد افولش، همه را نشان داده است؛ گاو خشمگین ، رفقای خوب و گرگ وال استریت ، سه نمونه شاخص از این نوع کار های اسکو هستند. او در این روایت ها آدم های اطراف آن بوکسور، گانگستر یا دلال را هم تا جایی که ممکن بوده شخصیت پردازی کرده است
نسیان، رؤیای ایرانی را به محاق برد
عدد درخت وجود ندارد. این وسط یک اتفاقی می افتد که پاسخ سؤال شما هم در این اتفاق است. ما از قبل از مشروطه و بعد از جنگ های ایران و روس از زمانی که فکر تجدد در ایران ایجاد می شود هر وقت به فرهنگ و سرزمین مان نگاه می کنیم به نظرمان غلط می آید. فکر می کنیم که این سرزمین اصلاً قابل زیست نیست! با خود می گوییم چطور اصلاً پدران ما این خطه را انتخاب کردند برای زندگی؟می گوییم نعوذبالله چطور عدلی است که
محاله یادم بره!
و همه تلاشش رو بذاره برای مجلس! اینجور نباشه که هر جا که صحبت از انتخابات میشه، پای ایشون در میان باشه! اونوقت هی باید از اینجا استعفا بده بره اونجا، از اونجا استعفا بده بره اونجاتر! در مرحله بعدی حتما باید رضایت والدین به همراهش باشه و خدا هم به همراهش باشه که یه وقت شیطونی نکنه توی مسیر و اینها! بعد از اینها، باید شروع کنه به انتقاد از وضعیت موجود و آدم های موجود و حتی ناموجود، طوری
سخنان قابل تامل سیدمحمد بهشتی: عادت غرزدن درمورد همه چیز تا جایی پیش رفت که دیگر به ایران می گوییم خراب ...
جهانی که می شناسند، ظلمات است. شاردن وقتی وارد اصفهان می شود می نویسد که در عین شگفتی اصفهان مثل جنگل می ماند. همان زمان داخل شهرهای اروپایی یک عدد درخت وجود ندارد. این وسط یک اتفاقی می افتد که پاسخ سؤال شما هم در این اتفاق است. ما از قبل از مشروطه و بعد از جنگ های ایران و روس از زمانی که فکر تجدد در ایران ایجاد می شود هر وقت به فرهنگ و سرزمینمان نگاه می کنیم به نظرمان غلط می آید. فکر می کنیم
اولین شهید مدافع حرم چطور تربیت شد؟
کتک نخورید. محرم همیشه می ایستاد سرجایش. می گفتم بچه مگر نگفتم فرار کن؟ بعد برای اینکه بهانه ای پیدا کنم می گفتم یا همه تان را می زنم یا هیچ کدام. اهل زدن حرف های بی ادبی هم نبودم و از همین جهت مقابل خدای خودم رو سفیدم. این نصیحت را همیشه به عروس هایم هم می کنم. *حواسم شش دانگ به تربیت پسرها بود حواسم شش دانگ به تربیت پسرها بود. برایشان ساعت گذاشته بودم که از فلان ساعت نباید
مصاحبه مفصل اورا: رویارویی با میلنر حتی از بازی کردن جلوی مسی سخت تر بود؛ آرسنال از نظر ذهنی ضعیف است و ...
که مسی در کناره ها بازی می کرد با او رو به رو شدم و نمی گویم یارگیری او راحت است اما می توانستم با او کنار بیایم. او وقتی به وسط زمین می رود خطرناک می شود چون می تواند به چپ و راست برود. می گویم جیمز میلنر، چون مرا دلسرد می کرد؛ من مدافعی نفوذی بودم که هر جا می رفتم، او هم همراهم بود و در نبردهای هوایی با من درگیر می شد و گاها ناامید می شدم که: برو و حمله کن؛ بیخیال من شو! زمانی که در دربی مقابل
مکاتباتی که منتج به ازدواج شد
بودم و بابتش کلی مدیر و ناظم ذوق کرده بودند. بنا شد چند روز بعد مقامات از تهران به اصفهان بیایند و من هم در میدان امام در حضور حاضران انشایم را بخوانم و سورپرایز ویژه که به عنوان هدیه بود را دریافت کنم. روز موعود برعکس همه بچه ها تک و تنها راهی میدان شدم، جمعیت زیادی بود اما به هیچ وجه استرس نداشتم. نوبت خواندن متن م رسید، همراه کاغذ به سمت سن رفتم که مسئول برگزاری اجازه نداد بالا بروم و گفت اول
ماجرای واقعی زندگی جوکر چیست؟
: - وقتی یه وضعیت بحرانی پیش بیاد ، همین مردم متمدن ، حتی حاضر میشن همدیگه رو بخورن! - اگه تو کاری تخصص داری هیچوقت اون رو مجانی انجام نده.. - این روزا نمیشه به کسی اعتماد کرد، همه کارها رو آدم خودش باید انجام بده. - من هیولا نیستم، فقط از زمونه جلوترم جوکر در آستانه رکوردی تاریخی فیلم جوکر ساخته تاد فیلیپس همچنان به فروش موفق خود
روایت شبی که عباس نورانی شد
، در اتاق را به آرامی باز کردم و محمدجواد را دیدم که به سجده افتاده بود و با خدای خود راز و نیاز می کرد. با خود گفتم: این همان محمدجواد است که تا چندی پیش برای نماز صبح باید چند بار او را صدا می کردیم؟! جبهه با او چه کرده که حتی خستگی راه هم در او اثر ندارد؟ آری جبهه از او یک مرد ساخته بود، یک مرد خداشناس. راوی: محمدمهدی نادعلیزاده شهید محمدجواد نادعلیزاده
شعرهای سه شنبه
/> تلخیِ بی پدری سهم ام شد اون شب سردی که از جاکفشی کفشای لنگه به لنگه ش کم شد احسان رعیت تو رو مخفیانه می خوام مثل بچه ای که آب نباتای مغازه رو مثل عاشقای خسته از همه که می خوان رابطه های تازه رو تو رو مخفیانه می خوام مثل نامه های محرمانه ی زمان جنگ مثل جمله های آخر همینگوی به تفنگ
با تعریف های عمه و خاله هنرمند نمی شوی!
دفترها را جمع کرد که نمره بدهد، یک دفعه فریاد زد: عربانی! کلاس کاملاً ساکت شده بود. رفتم جلوی میز معلم و او هم پرسید که این را تو کشیده ای؟ گفتم بله. در جواب محکم زد توی گوشم و گفت با این قَدت از همین الان دروغ می گی کلاه بردار؟ این را گفت و یک صفر گنده هم گذاشت پای نقاشی که کشیده بودم. چند دقیقه بعد با لحن مهربان تری صدایم کرد که با دفترم پیش او بروم. من هم که خیلی ناراحت، پَکر و کنف شده
موافقان و مخالف نماهای حق جلسه 5 میلیونی در شورا پاسخگو باشند + سند/ فالوده خوریِ پارلمان شهری کرج با ...
استخدامش را اینگونه شرح می دهد: تازه ازدواج کرده بودم و با مدرک دیپلم دنبال کار می گشتم. از پله های شهرداری می رفتم بالا که یکی از کارکنان شهرداری را دیدم و از او پرسیدم آیا اینجا برای من کار هست؟ تازه ازدواج کردم و دیپلم دارم. یک کاغذ از جیبش درآورد و امضا کرد و داد دستم گفت: بده فلانی، اتاق فلان. رفتم و کاغذ را دادم به کسی که گفته بود. تا امضا را دید گفت: چه می خواهی؟ گفتم کار. گفت
فریبا نادری پایان سریال ستایش 3 را لو داد + فیلم
تراژ ابتدایی، تیتراژ پایانی هم دارد که با صدای شهاب مظفری اجرا شده است. شاید تهیه کنندگان سریال ستایش 3 خواسته اند تا هم موسیقی ایرانی را داشته باشند و هم موسیقی پاپ را، تا در نهایت نه سیخ بسوزد نه کباب. البته اینگونه استفاده کردن از موسیقی ایرانی و موسیقی پاپ می تواند باعث نوعی تقابل میان این دو ژانر از موسیقی هم بشود. تقابلی که در نهایت به سردرگمی مخاطب می انجامد. اولین باری که سریال
غروب خورشید کاروان در برج میلاد/آذرنگ: جشنواره تئاتر فتح خرمشهر تنها مانده است
رفتم و به چه افرادی رو زدم! به برخی از مسوولان گفتم عمر میز مدیریت شما کوتاه است و مجیزی هم نخواهم گفت ولی شرایط را به شما انتقال خواهم داد. جشنواره تئاتر فتح خرمشهر تنها مانده است! همسرم به من گفت که تو برای این جشنواره شاید ماشین زیر پایت را هم بفروشی! بیش از 600 اثر در بخش های مختلف جشنواره شرکت کردند آذرنگ گفت: جالب است بدانید که بیش از 600 اثر در بخش های مختلف جشنواره شرکت
به مناسبت آزادسازی خرمشهر باید جشنی حماسی برپا کرد
عنوان مدیرکل هنرهای نمایشی گفتند به همان میزان به ما کمک می کنند. به نظرم، جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر بچه یتیمی است که هیچ کس او را نمی خواهد. شما باورتان نمی شود به کجاها رفتم و به چه افرادی رو زدم! به برخی از مسوولان گفتم عمر میز مدیریت شما کوتاه است و مجیزی هم نخواهم گفت ولی شرایط را به شما انتقال خواهم داد. جشنواره تئاتر فتح خرمشهر تنها مانده است! همسرم به من گفت که تو برای این جشنواره شاید
آشتی با روبان قرمز
. بماند چه حرف و حدیث هایی درباره دلیل بیماری پشت و جلوی روم گفتن. بعضی ها هم می ترسیدن که بیماری واگیر داشته باشه و اونا یا بچه هاشون رو مبتلا کنه. فکر کردم باید یه کاری کنم. با مشاوری که تو تهرون و روزهای اول کمکم می کرد تماس گرفتم. مشکل رو گفتم. اون هم شماره مشاوری تو مرکز بهداشت اهواز رو داد تا بهم کمک کنه. مشاور جدید، وضعیت قوم و قبیله او خوب می فهمید و کمکم کرد تا گام به گام، ترس دیگران رو از
نعمتی: هیچ اراده ای برای واگذاری استقلال و پرسپولیس نمی بینم
را بکارم کنار محمد بنا و بگویم تو حتماً مواظب محمد بنا باش. یا کنار غلامرضا محمدی یا کنار محمد طلایی یا کنار کادر فنی نوجوانان و جوانان و... روز اول هم به همه شان گفتم من آمده ام که بروم، نیامدم که بمانم و هدفم این است که در این مقطع بار نباشم و یار باشم. خوشبختانه خدا کمک کرد. دوستان هم کمک کردند، وزارت ورزش و کمیته ملی المپیک هم کمک کردند. من همیشه در کشتی و کنار کشتی هستم. من سال ها عضو
گزارش میدانی و لحظه به لحظه جانبازان از راهپیمایی اربعین
همراه داشت و در معرض عموم قرار داده بود تا بیان وحدت دوملت ایران وعراق باشد. عمود 888 از دیشب که حرکت کرده بودیم، علی رغم خستگی زیاد و طاقت فرسا بودن طول مسیر که حتی مدعیان ستون را به ستوه آورده بود، مرتب به حاج اکبر می گفتیم تو را خدا اجازه بده کمی تند تر حرکت کنیم. ولی می گفت به فکر ضعیف ترها باشید. برو تو ستون، برو رو خط سفید. دیروز گفته بودم وقتی در ستون 814 کنار جاده