سایر منابع:
سایر خبرها
علی مشهدی 10سال است در خانه رضا عطاران زندگی می کند!
پل است و جان ها چون کاروان، ناگهان بینی که زان پل کاروانی بگذرد . من امروز جلوی شما اینجا نشسته ام، چند وقت دیگر شخص دیگری اینجا می نشیند. مهم این است شما خاطره خوبی از من داشته باشید. مگر من چه فرقی با شما و دیگران دارم؛ حالا خدا ما را دوست داشت و ما را یک ماچی کرد، اما در آخر همه ما می رویم در یک وجب خاک. یک هفته بعد هم فراموش می شویم. اما خوب که باشی هرگز فراموش نمی شوی. چرا مرحوم
بازار عجیب و غریب انگشتر در ایران
فراموش کن؛ من انگشتر دیده ام که جلوی چشم خودم با یک خانه طاق اش زده اند. همین الان اینجا انگشتر فیروزه ای دارم که دست کم 70 60 میلیون برایش می دهند. 10 میلیون و 20 میلیون که رقم های معمولی این کار است. اتاق درهم برهم است. نه که بهم ریخته باشد، آرایش خاص اشیا این حس را برمی انگیزد، آرایش غریب یکسری شیء عجیب که همان بدو ورود آدم را احاطه می کند. انگار که آلیس باشی در سرزمین عجایب؛ از آن شعر
تندگویان: زلزله تنها راه نجات تهران است
چه مکان خوب بود از بین رفته. من حالا ...، بله قبول دارم الان شهرداری با عزم خیلی جدی هم ایستاده ولی دیگر چه مانده از شهر من، از تهران من چه باقی مانده که حالا جلوی آن را بگیرم؟ حالا دو طبقه اضافه ساخته نشود که دیگر دردی از این شهر دوا نمی شود. این همه برجی که الان در منطقه یک دارم می بینم، در منطقه دو می بینم، در 22 می بینم، در 4 می بینم، احداث شده، تمام شده. از نظر من تهران دیگر شهری است که از بین
سرنوشت جواهرات سلطنتی ایران چه شد؟
پس ندادید، قمرالسلطنته دختر فتحعلی شاه و زن میرزا حسین خان سپهسالار مشیر الدوله، صدراعظم ناصر الدین شاه، بوده است، که وقتی می میرد چون وارثی نداشته است، جواهرات او را ناصر الدین شاه به خزانه سلطنتی می دهد، حالا بعد از سی چهل سال ملکه مادر اینها را امانت می گیرد، سینه ریز قمرالسلطنته خیلی معروف بوده است و آن را پس نمی داده است. وقتی ملکه مادر از دادسرا اخطار می گیرد تا جواهرات را هرچه
فراز و فرود زندگی آیت الله مهدوی کنی
عقد را خواندند، احساس کردم دارم عوض می شوم و حالت های تازه ای به من دست داده بود! بعد از عقد که خود حاج آقا وارد اتاق شدند، انگار ورق برگشت... فقط می توانم این جمله را بگویم! ازدواجی بود الهی. همه این را تا همین اواخر عمر حاج آقا هم مشاهده کردند و به آن اذعان دارند. می دانند که در زندگی ما عاشقی بود. صحبت یک زندگی عادی نبود [به گریه می افتد] به یکباره ورقم برگشت! نمی دانم حاج آقا از کجا فهمیده بودند
روایت جالب بی بی قصه دوز از 89 سال زندگی
جوونای خودم. می گم همه کارمندا، همه راننده ها، همه جوونا سالم بیان. 12 تا هم نوه دارم، بعضی هاشون تهرانن، بعضی هاشون بهم می گن بی بی بعضی ها هم می گن مادرجون . بچه بودن براشون قصه می گفتم. ازدواج اون موقع چطوری بود؟ مث الان نبود که همدیگه رو ببینن، همدیگه رو بخوان با هم بگردن. من خواهرشوهرم اومد کازرون، دوتا عروس انتخاب کرد برای برادرش. بد کاری می کردن، مثلاً حالی شاید یکی دماغش
هشتمین کندو در آستانه محرم برگزار شد
شود بینندگان را تشویق به دیدن این برنامه وزین(!) کرد و همان شعر معروف بربری خود را برای هزارمین بار خواند: چو روحی چو جانی به تن بربری ترا عاشقم کاملاٌ! بربری سحر چون بر آید بلند آفتاب به فریاد گویم که زن: بربری قدر بربری سفت جانانه ای و مردانه دندانشکن بربری چنان طول و عرضی که از شهر ری همی سق زنم تا به کن بربری بیاور دو
"علی گندابی" که بود؟
! زن جوان شوهرداری در حال عبور از کنار این قهوه خانه بود ، اگر مرا با این کلاه و قیافه می دید شاید به نظرش می آمد که من از شوهرش زیبایی بیشتری دارم ، در آن حال ممکن بود نسبت به شوهرش سردی دل پیش آید : نخواستم با کلاهی که به من جلوه بیشتری داده گرمی بین یک زن و شوهر به سردی بنشیند . در همدان روضه خوان معروفی بود به نام شیخ حسن ، مردی بود باتقوا ، متدین ، و مورد توجه . می گوید : در ایام
نسخه ماندگار
شده است با احسان پدربزرگ من بوده و خرج مراسم را او تأمین می کرده است. وقفنامه این روستا هم هنوز موجود است که متولی آن پدرم بود، تا یک سال و نیم پیش که پدرم تولیت آنجا را به من منتقل کرد و حتی نامه ای هم به اداره اوقاف فرستاد. البته الان هم کارها همه دست اداره اوقاف است ولی چون شرعا باید واقف بعدی مشخص شود پدرم من را معرفی کرد. غیر از این مسئله، چیزی که ما از پدرانمان به ارث برده ایم پزشکی است و
ماجرای خودسانسوری مجری قندپهلو
تصمیم گرفتید به تهران مهاجرت کنید؟ در آن زمان من مطالبم را به صورت مکتوب برای جوانان امروز و اطلاعات می فرستادم و چاپ می شد. بعد هم در تهران در دانشگاه قبول شدم، سرجمع به این نتیجه رسیدم که اگر بخواهم در کارم پیشرفت کنم، باید به تهران بیایم و همۀ مسیرها به روم ختم می شود! صحبت جوانان شد، یاد خاطره ای از مرحوم صابری یا همان گل آقا ی معروف افتادم. من آن ایام در مجلۀ جوانان امروز صفحات
ناگفته های مجیدی از ساخت محمدرسول الله(ص)
مراقبت می کند. احادیث معتبری داریم که مثلا بچه ها داشتند سنگ جمع می کردند و وقتی پیامبر به عنوان بچه چهارساله مشغول سنگ جمع کردن می شود جبرییل او را نهی می کند که مبادا دامن لباسش بالا برود و شان و حرمتش ذره ای مخدوش شود. تمام وجوه معنوی و شخصیتی پیامبر از همان کودکی در او وجود داشته و هیچ کدام اکتسابی نبوده است. طبیعی ست که معجزه برای از بین بردن جهل مردم است و پیامبر ما هم معجزاتی داشته است. اما
وقتی ژوله خود را در بغل خدا رها کرد
را با نگاه کردن به آدم یا در عمده موارد با نگاه کردن به دوربین انجام می دهد. به نظرم مهران مدیری و سیامک انصاری در این کارها حکم پاسور را دارند مثل سعید معروف در والیبال. با جنس کار آنها بود که در پاورچین ، جوان رضویان گل کرد، در نقطه چین شفیعی جم گل کرد، در شب های برره خود سیامک گل کرد، در قهوه تلخ که همه بچه ها به چشم آمدند حتی پیرمردها یا زن های کار. پس اینکه بعضی ها به مرور در
اخبار ویژه روزنامه های دوشنبه 20 مهر
شهید بهشتی شنیده شد که رضا کیانیان به یک دیدار خصوصی با شهید بهشتی در دوران انقلاب اشاره کرد و دیدگاه وی درباره انقلاب و انقلابی گری را اینگونه توضیح داد: روزی به خانه ایشان در پل رومی رفتم. برایم جالب بود که که در اتاق پذیرایی مبل داشت و ایشان بوی ادکلن می داد. آن زمان انقلابی دو آتیشه بودم، به شهید بهشتی گفتم شما چطور انقلابی ای هستید که مبل و یخچالی مدل بالا و پر از گوشت و... دارید و
این دلالی مثل دلالی های دیگر نیست
پاسداران انزلی می بینم با همان تابلوی معروف ویلا، ویلا لباس سر تا پا مشکی بر تن دارد. مدام موهای سرش را دور انگشتش می پیچد، یک جور عصبی و کلافه. می گوید عزادار است و از این مدل زندگی خسته شده. اینکه هر روز صد نفر را ببرد و ویلا نشان بدهد و آنها هم مدام گله و شکایت کنند. ویلاهایی که به نظر خودش عالی است. از نداشتن بیمه و از این کار موقتی هم خسته است اما ویلاهایی که علیرضا نشانم می دهد از همه خانه
آمریکا در چشم استاد ندیده ها عظمت دارد/نگویید شیعه انگلیسی!/جبهه مملو از بچه های هیئتی بود
از این دریای بی کران معرفت، بی نصیب باشد. **همه در زیر بیرق محرم عاقبت به خیر می شوند البته نباید این نکته نادیده گرفته شود که در این ماه، بی دین ها هم لباس مشکی می پوشند. بی حجاب ها هم به هیئت می آیند. ولی متأسفانه شاهد هستیم که پس از محرم همه دوباره به همان حال برمی گردند. اگر در ماه محرم این ها در همان حالی که هستند بمیرند، عاقبت به خیر هستند. ولی بعد از محرم، دوباره به
ما و بازی بی پایان بازی ها
قطع نمی کنیم. ما گوگل و یاهو و واشنگتن پست را می بینیم، به همه سایت ها دسترسی داریم اما این دسترسی چگونه است؟ الان اینترنت ساختارش این طور است؛ بنده که در اتاقم نشستم دو خط دارم، این خطی که قطع کردم تلفن خارجی بود، این خطی که آن جاست تلفن داخلی و خارجی است؛ هردو باهم است. حالا من می توانم این را چه کار کنم؟ وقتی می خواهم به اتاق کناری زنگ بزنم به چند شکل می توانم زنگ بزنم؛ یکی این که از
جهان شخصی نویسنده
کرده ام چون خیلی مرا به ترجمه این داستان ها تشویق کرد و گفت این ادبیات را ترجمه کن چون جایش واقعا اینجا خالی است و تا همین الان هم خیلی در این مورد مشوق من بوده. اما فکر می کنم اصلی ترین دلیل علاقه خاص من به داستان های یودیت هرمان همان قرابتی است که بین داستان های او و ادبیاتی که خودم دوست دارم می بینم. یعنی داستان های خودتان را هم تحت تأثیر همین شیوه و همین ادبیات می نویسید؟ چون همان طور که
پرونده مفصل و ویژه "کافه سینما"، برای هفتاد و پنجمین زادروز جان لنون/ گفته ها و تصاویر: بدبینم به جامعه، ...
هفده ساله وجود داره که پشت تلفن درباره موتورسیکلت حرف می زنه. - یوکو تبدیل به نون آور خونه شد و مواظب قراردادها بود و من تبدیل به زن خانه دار شدم. مثل کمدی معکوس بود. می گفتم: "امروز کار خوب بود عزیزم؟ نوشیدنی می خوای؟ هنوز لباس هات رو از ماشین لباس شویی در نیاوردم." به همه زن های خونه دار می گم حالا می فهمم واسه چی جیغ می زنین. درباره سیاست - امکان هر کاری وجود داره
طاعون، از خط قرمزها گذشت
، البته آنجا در هر دره 100 لاشه به چشم می خورده، کل های 14، 12، 10 ساله ما این بار کل ها بالای 4سال نبوده است: زمان قدیم می گفتند بیماری شش است الان هم شش های حیوانات سیاه می شود بیشتر هم می گیرند.. احتمال دارد که همان طاعون بوده که می گفتند شش. بخشدار 20روز بعد اعلام کرد که همه دام ها واکسینه شود. سمت ما دیگه خداروشکر لاشه دیگه ای پیدا نشده. دام های دیگر هم واکسینه شدند. دست به تفنگ بودن
چهره ها در شبکه های اجتماعی (168)
آفریقایی در پروژه جدیدشان. سلفی دیدنی آرش مجیدی و دختر بانمکش میشا خانم. روز همه گوگولیا با تاخیر مبارک. یکی از روزنامه های صبح کشور (نگذارید بگویم نامش "نسل فردا" است و در اصفهان چاپ میشود، نگذارید!)، با دایوِرتِ کامل اخلاق حرفه ای و کپی رایت، عکس ها و متن های ما را هر روز برمی دارد و بدون اشاره به منبع و به نام خودش در روزنامه چاپ میکند. همان روزنامه ای که یک بار در مورد
یک هفته هفت چهره؛ از ترانه علیدوستی تا اکبر عبدی
در پرسپولیس توپ زد اما کمتر به چشم می آمد. او ورای همه ی این نداشتن ها، یک چیز را به شدت داشت؛ تعصب . همان کیمیایی که خیلی ها فقط نمایش آن را می دهند، نوروزی تا پای جان می دوید؛ حتی اگر زورش به بازیکن مقابل نمی رسید، او نهایت تلاشش را می کرد به توپ برسد؛ حتی اگر خیلی سرعتی نبود، خودش را در موقعیت گلزنی قرار می داد؛ حتی اگر تمام کننده ی کاملی نبود، اما برای تیفوسی ها این مهم بود که او
علیرضا حیدری: بلد نیستم به خاطر شغلم ریش بگذارم
بالا برود و درصد چربی ثابت بماندو یا استقامت بدن را باید نرمال نگه داری و... من از سال 85 می خواستم به 97 برسم، خودش 12کیلو است. ده دوازده کیلو هم که کم می شود، خودش بیست و خرده ای، یک وزن کشتی است. بعد هم نگاه کنید، من آن سال جز بهترین سال هایم بوده. مثل الان شده که تیم دوم شده، مردم داد و بیداد می کنند. این تیم دوم جهان است، کدام رشته ما دوم جهان شده است؟ من همیشه اول می شدم، یک بار دوم شدم، همه در
نسخه معاون احمدی نژاد برای ظریف - نظر هاشمی درباره جنگ با عربستان - حمله بی سابقه عضو جبهه پایداری
/> ******* نظر هاشمی درباره جنگ با عربستان آیت الله هاشمی رفسنجانی می گوید: بعد از پذیرش قطعنامه و پایان جنگ تحمیلی با آقای امیر عبدالله ولیعهد وقت عربستان ملاقات کردم. بسیاری از یخ های روابط بین دو کشور آب شد. یک یا دو سال طول نکشید که روابط ما با همه کشورهای عربی طبیعی و دوستانه شد. الان سخت تر از آن موقع نیست. هاشمی در ادامه گفت و گو با شفقنا گفت، البته فعلاً در
چهره ها در شبکه های اجتماعی (167)
خوب معاصر را به نام او منتشر کرده اند و هزار و سیصد نفر هم آن را لایک کرده اند چه حسی به او دست می داد. هانیه غلامی همچنان درگیر طوفان است! معلوم نیست چند عکس دیگر بتواند تحمل و استقامت کند! آقا هومن که با نام هنری گامنو معروف است، همان عزیزی است که ترانه های برنامه خندوانه را می خواند. موسیقی دوستان گامنو را با آهنگ معروف سوسن خانم شناختند! رامبد جوان در لباس
صیاد حیله گر
می کردم. اون روز تو اتاق طبق عادتم قدم می زدم و مطالعه می کردم گاهی هم می رفتم پشت شیشه اتاق و مادرم رو نگاه می کردم که تو اون هوای سرد داشت لباس می شست. چادرش را دور کمرش بسته بود و دستاش از سرما سرخ سرخ شده بود،بی اختیار اشک از ناودون چشمام جاری شد خدایا من چگونه می تونم این همه خون دلی که مامانم برام می خوره رو جبران کنم. به خودم نهیبی زدم که وقتت رو تلف نکن و برای جبران، فقط کاری کن
وقتی علم و فناوری از فرصت فرهنگسازی غافل نمی ماند ...
فقط براساس میل شخصی. درخشی تصمیم می گیرد با حداقل امکانات یک سری انیمیشن بسازد که به قول خودش به همه ثابت کند که یک ایرانی هم می تواند انیمیشن خوب بسازد. ابوالحسنی مبلغی را برای یک کار انیمیشن خیلی سبک در نظر گرفته بود تا تست ها شروع شود و ببینند این کار شدنی است؟ درخشی همان مبلغ را طوری برنامه ریزی می کند که حیات وحش را بسازد. این وسط مجبور می شود برای خودش حقی در نظر نگیرد و به
زخمی ها امدادگر زخمی ها بودند
تأمین هزینه های جنگ برای کشوری که تازه انقلاب کرده بود و از هر سو تحت فشار بیگانگان و تحریم های اقتصادی قرار داشت، آسان نبود ولی همان مردمی که با انقلاب خود به همه دنیا نشان دادند می خواهند بدون وابستگی به قدرت های شرق و غرب سرنوشت کشورشان را رقم بزنند، تمام تلاش خود را به کار بستند تا ثابت کنند، با دستان خالی و با وجود همه دشمنی ها نیز می توانند در مقابل دنیای مستکبران بایستند. بنابراین جنگ و
الزامات جنگ باعث شد عده ای در حوزه دیپلماتیک، رزم دیده شوند
عقلتان نمی رسد شما یک کشور جهان سومی هستید. شما مصرف کننده هستید. همانطور که کالای ما را مصرف می کنید. ایدئولوژی ما را هم مصرف کنید. نمی شود شما کالای ما را مصرف کنید اما ایدئولوژی شما چیز دیگری باشد همه چیز باهم است. لذا وقتی روش خود را ادامه می دهیم به عناوین مختلفی ما را تحریم می کنند. از همان ابتدای انقلاب این تحریم ها بوده و حالا هم ادامه دارد. هروقت از این حکومت دینی دست برداشتیم و قبول کردیم این آمریکایی ها بیایند و منافع قبلی خود را در این کشور داشته باشند، آنوقت آن ها از ما راضی می شوند می گویند شما بفرمایید، کارتان تمام شد. کسانی بیایند که ما را قبول داشته باشند و از ما کنند. ...
حاج فیروز فخرالذاکرین ما تبریزی هاست
و گویاحمد حسن نژاد با فخرالذاکرین منتشر شده در اهراب نیوز ، در خانه قدیمی اش در محله شتربان تبریز در ایامی که بوی محرم و حضرت اباعبدالله همه جا را گرفته، خواندنی است. *بفرمایید از چه زمانی شروع به مداحی کردید؟ تقریباً از 18 سالگی شروع به مداحی کردن نموده ام و الان هم که 74 سال دارم همچنان مداحی می کنم. مداحی را از هیئت محله خودمان که بعدها بنام هیئت عزاداران شهدای کربلا شهرت یافت آغاز
هم از ایرانی ها بهتر بودم، هم از کارلوس و فیگو/ برای خودم متاسفم که فوتبالم را در ایران تمام کردم!
م. زمانی که آقای طهماسبی آنجا بود به من رسید گی بیشتری می شد تا الان! حقوق آن زمان کافی بود ؟ گفته می شود قرارد اد ی با رقم بالا د ر آن زمان بسته بود ید ؟ د ر آن زمان تیم د ارایی تهران به بازیکنان ملی پوش خود 40، 50 و 60 هزار تومان می د اد ، من 150 هزار تومان پول گرفتم و گران ترین بازیکن ایران بود م. اکثر بازیکنان تیم ملی 98 به د نبال د وره های مربیگری رفتند و سرمربی