سایر منابع:
سایر خبرها
جزییات سقوط مرگبار دختران نوجوان در تهران
ساختمان آویزان بود. کنار اجساد دختران، فضایی مبهم و مرموز، همسایه ها و شاهدان حادثه را در شوک فرو برده بود. هیچ کس نمی دانست چه بلایی بر سر دختران نوجوان آمده است که همزمان پلیس دست به رازگشایی از این ماجرا زد. ماموران کلانتری 147 گلبرگ هنگام گشتزنی در کوچه ها بودند که یک مرد جوان به آنها گفت: 2 دختر از طبقه چهارم ساختمان روبه روی آپارتمان ما به پایین سقوط کردند. وقتی ماموران گشت
پسر جوان قربانی کینه توزی کارگر 42 ساله
در حالی که هیچ ردی از کامران وجود نداشت، ماموران هفته گذشته متوجه شدند او به تهران بازگشته و در یک کارگاه در شرق تهران مشغول به کار شده است. با شناسایی مخفیگاه مرد 42 ساله سرانجام او عصر دوشنبه دستگیر شد. روز گذشته با انتقال کامران به دادسرای امور جنایی، او مورد بازجویی قرار گرفت. متهم که از شناسایی و دستگیری اش شوکه شده بود، با انکار قتل مدعی شد از موضوع خبر ندارد و نمی
گفتگویی متفاوت با همسر آیت الله مهدوی کنی
زن خادمه می گفتم، والا او را هم ترسانده بودند و با من حرف نمی زد! ولی با حداقل امکانات خانه از مهمان پر و خالی می شد و با حداقل چیزهایی که داشتیم به آنها سرویس می دادیم. هیچ اظهار ناراحتی نمی کردم واتفاقا این وضعیت را،به شرطی که کنار حاج آقا باشم، دوست داشتم. *به خاطر کمیته مشترک و زندان اوین هم اشاره بفرمایید.چطور متوجه شدید که ایشان را به این کمیته منتقل کرده اندوسپس به زندان اوین
مروری بر هشت فرار تاریخی از زندان ها
رخ داد که زندانیان این مرکز به سلاح ها و چاقوهایی که به صورت قاچاقی به زندان وارد شده بود دست یافتند و با استفاده از آنها، تعدادی از زندان بان ها را غافلگیر کرده و یکی از کامیون های حمل غذای مرکز را سرقت کردند. دربان زندان تلاش کرد که از خروج کامیون جلوگیری کند و فراری ها را وادار کرد که از عقب وسیله به بیرون بپرند. در جریان این فرار اما یکی از نگهبانان زندان مورد اصابت ضربه چاقو قرار
نجات زن شوهرکش از چوبه دار
زنی که چهار سال قبل شوهرش را کشته بود از سوی اولیای دم مقتول بخشیده شد و بار دیگر به زندگی بازگشت. به گزارش شرق، مأموران پلیس استان تهران روز 22 فروردین چهار سال قبل مطلع شدند مردی جوان به نام تورج در بیمارستان جان باخته است. آنها وقتی به مرکز درمانی رفتند با پرس وجو از کادر پزشکی دریافتند این مرد بر اثر اصابت ضربه چاقو به قلبش کشته شده است. از افرادی که تورج را به بیمارستان منتقل کرده
بسیجی ای که سرهنگ ارتشی شد/ استقرار در پادگان مریم
بیرون دویدیم. به طرف مان تیراندازی کردند اما به گونه ای که به ما اصابت نکند. همه تیرها جنگی بود. کار برادران پاسدار بود. متوجه شدیم دوباره آموزش جدیدی شروع شده است. اعزام به پاسگاه زید پس از اتمام آموزش ها به اتفاق 150 نفر دیگر که از شهرستان های سمنان، گرمسار، دامغان و شاهرود بودند. به ورزشگاه سرپوشیده تختی رفتیم. آقای ناطق نوری به عنوان وزیر کشور وقت برای مان سخنرانی کرد. پس
نزاع مرگبار در حاشیه اتوبان
حامد هم سر رسید و به سراغ کامران رفت. آنها با هم درگیر شدند و من هم قاطی این دعوا شدم و چند ضربه با دسته چاقو به او زدم و بعد کامران به سمت حامد یورش برد و او را زد. وقتی من داشتم حامد را می زدم او روی زمین افتاد که همین هم باعث شد کامران او را با چاقو بزند . درحالی که رسیدگی به پرونده فریدون ادامه داشت مأموران در سال 92 موفق شدند مخفیگاه کامران را شناسایی کنند. هنگامی که پلیس برای بازداشت مرد جوان
عجیب ترین همسرکشی هایی که طی یک سال و نیم گذشته اتفاق افتاده + جدول
رفت و من از روی پتو چند ضربه به شکمش وارد کردم، اما ضرباتم مؤثر نبود و همسرم چاقو را از من گرفت که در این بین مرد مورد علاقه ام از کمد بیرون آمد و ضربه ای به شاهرگ همسرم زد و کارش را تمام کرد. 5. خرداد 93 اهواز عروس 17 ساله متهم به قتل در یک قدمی قصاص مریم در سن 14 سالگی به عقد مردی درآمد که در همسایگی شان زندگی می کرد، اما 3 سال بعد شوهرش را با شلیک
از شعرهای طنزی که جدی نیست تا شاعری که مناسبتی شعر نمی گوید
حصار و بدون سنگ قبر، در بیابان پشت آبادی. پی نوشت: در آن روزگار، زنده ماندن هم چندان به صرفه نبود. زن همسایه ما هر وقت می خواست از خانه اش بیرون برود، بچه سه ساله اش را با طناب به جلوی در خانه شان می بست. البته طناب را به یکی از پاهایش گره می زد نه دور گردن ش. این شاعر در ادامه گفت: وبا: چهارساله بودم که وبا گرفتم. تصویر محوی از کیسهی آمپول ها و دواهایی که در دست پدرم بود، در غربت شهر، به
خواستگاری طلایی از 35 دختر با آبمیوه مسموم
. روز حادثه طلا و جواهرات مادر و خواهرم را امانت گرفتم و به پارکی که آدرس داده بودند، رفتم. در پارک من و زن جوان با هم شروع به حرف زدن کردیم و مرد جوان هم به مغازه ای رفت و دقایقی بعد با سه لیوان آبمیوه برگشت. او آبمیوه را تعارف کرد و من خوردم که ناگهان سرم گیج شد. در حالی که داشتم از هوش می رفتم، متوجه شدم آنها طلاهایم را از گردن، گوش و دستانم باز کردند و پول هایم را برداشتند و مرا همانجا رها کردند
نگاتیوهای دوران جنگ باید بازسازی و اسکن مجدد بشوند
متر فاصله داشت. بچه های تیپ امام رضا(ع) در آنجا مستقر بودند. یک سری جنازه بین این دو خاکریز بودند. ماشین را تا خط مقدم راه نمی دادند زیرا خاکی که از گذر ماشین به وجود می آمد، دشمن گرا می گرفت و می زد. ما با احتیاط با یک ماشین رفتیم. مدت زیادی از اتمام عملیات گذشته بود. در خط مقدم دم یک سنگر با رزمندگان صحبت می کردیم. صدای آمد ناگهان یکی از پاسدارها به کمرم زد و محکم به سنگر پرتاب شدم. تا
بر بلندای ایثار
نگاهی به خاطرات فرماندهانی که در دوره جنگ به صدام و ارتش عراق کمک می کردند پر است از رشادت جوانانی که از هیچ چیزی نمی ترسیدند و حاضر بودند جانشان را بدهند تا شهید خطابشان کنند. اما باب شهادت بسته نیست و این را از خبرهای این روزها می شود فهمید. روزی نیست که خبر شهادت مدافعان حرم در رسانه ها نباشد؛ خبر عروج مردانی که جان بر کف برای دفاع از حرم عمه سادات حضرت زینب(س) راهی سوریه شده اند و مورد اصابت
مرزبانی از عشق مادری
کردم او متوجه نشود. این مادر درباره روز حادثه گفت: 15 دی ماه بود به جلسه قرآن در یکی از روستاهای اطراف ایلام رفته بودم. یکی از دوستان محسن با او تماس گرفته و خواسته بود جمعه همراه یکدیگر به پادگان بازگردند. صبح وقتی می خواستم از خانه خارج شوم محسن خواب بود. ظهر با تلفن همراه محسن تماس گرفتم اما گوشی تلفن او خاموش بود. تصور کردم هنوز خواب است اما چند دقیقه بعد یکی از همسایه ها زنگ زد و گفت محسن
روایت خواندنی خلبانان دفاع مقدس از عملیات های سرنوشت ساز جنگ
همین علت یک ترس و وحشتی از هوایپمای اف- 14 در منطقه داشتند که از یک محدوه خاصی جلو تر نمی آمدند بخصوص سال های اول جنگ و سال هایی که اطلاعات محرمانه هواپیمای اف- 14 پخش نشده بود به همین خاطر آن ها این ترس را داشتند. عزیزان آزاده که به نقل خاطره می پردازند، بخش زیادی از خاطراتشاندر بازجویی ها مبنی بر این که این هواپیما چه قابلیت ها و توانمندی هایی داشته، برمی گردد . چرا از آمریکا این
اعلام گذشت از عروس خطاکار به احترام محرم
مأموران کلانتری 12 ورامین، مرگ مشکوک مرد جوانی را خبر دادند. لحظاتی بعد مأموران وقتی به بیمارستان رسیدند با جسد مردی به نام بهرام روبه رو شدند که با ضربه چاقویی به قلبش از پای درآمده بود. نخستین بررسی ها نشان داد قاتل که پروانه نام دارد، همسر مقتول است و دقایقی قبل در مقابل قهوه خانه ای شوهرش را با چاقو زخمی کرده و از محل گریخته است. یکی از شاهدان گفت: من داخل مغازه ام نشسته بودم که
قاتل پدر معتاد از قصاص نجات یافت
می دیدم، خیلی عصبانی می شدم. او همیشه ما را کتک می زد و بدرفتاری می کرد. اعتیادش را هم کنار نمی گذاشت. متهم در توضیحاتش به روز حادثه رسید آن روز هم پدرم مواد مصرف کرده بود و حالت طبیعی نداشت. مدام بد و بیراه می گفت و افتاده بود به جان خواهر و مادرم. من هرکاری کردم، نتوانستم او را از کتک زدن آنها منصرف کنم. خیلی عصبانی شدم. به حیاط رفتم و یک دسته بیل را که آنجا افتاده بود، برداشتم و به
خانواده دانشمند جان باخته منا: فقط به مجازات فکر می کنیم
شهریور که خبر از وقوع این حادثه روی تمام موج های خبری می پیچد، خانواده نگران سلامت او می شوند و تماس هایشان بی پاسخ می ماند. نام حاجی شان در لیست مفقودان دلهره به دل شان می اندازد: سعی کردم بچه ها نفهمند و هر بار در این 2 روز از پدرشان پرسیدند گفتم بی خبر نیستم. نمی خواستم تا مطمئن نشده ام بچه ها را نگران کنم. فاطمه اش 20 ساله است و دانشجوی پزشکی و علیرضا فقط 15 سال دارد و تازه پا جای پای پدر گذاشته
آهنگ مرگ
گذاشتم. هفت، هشت سال از زندگی مشترک ما گذشته بود که به تدریج متوّجه شدم عایقی دور قلب همسرم نسبت به من پیچیده شده ولی مدرکی نداشتم که بتوانم ادعّای خودم رو ثابت کنم و هر بار که می خواستم اعتراض کنم یا بهانه ای بگیرم، سریع محکوم به سوء تفاهم و بدبینی می شدم و این امر سبب شده بود که مدّت زیادی تمام کارهای او را برخلاف میل باطنی ام بی عیب بدانم و خودم را محکوم به کج فهمی و بدگمانی کنم
پسر جوان، جان پدرش را گرفت/ اولیای دم رضایت دادند
هشتم آبان ماه سال 92 ماموران پلیس در جریان وقوع یک قتل قرار گرفتند که بلافاصله موضوع را در دستور کار خود قرار دادند و با حضور در محل حادثه به تحقیق در این رابطه پرداختند. با حضور ماموران در محل حادثه که یک خانه بود، کارآگاهان متوجه شدند که مرد 59 ساله ای با دسته بیل و توسط پسرش به قتل رسیده است. بنابراین بلافاصله پسر جوان دستگیر شد و تحت بازجویی قرار گرفت. وی در بازجویی ها
ایرج افشار، شناسنامه ای آبرومند برای یزدی ها
شد و خود نیز بعدها همسری یزدی گرفت. عشق و علاقه ی او به زادگاه پدری اش، تا واپسین دم زندگانی در جانش شعله می کشید و هر ساله در گذر سفرهایی که به جنوب و شرق کشور داشت، از یزد می گذشت و چند روزی در این دیار می ماند. همیشه مهمانان خود را از سراسر ایران و جهان، از یزد می گذارند تا با معرفی شهر خود به داشته های فرهنگی اش ببالد و این شور و شوق به شهر یزد در تک تک آثار فراوانی که درباره یزد نوشته است
دیدار نهضت خدمات رسانی لشگر آزادگان با خانواده مرحوم محمدرضا هراتی+عکس
اردوگاه های آزادگان بود، پس از آزادی نیز نمایشنامه هایی طنز درباره زندگی داشته و در چندین همایش آزادگان نیز نمایش طنز اجرا کرده بود. اما دست روزگار خیلی زود این آزاده را آسمانی کرد. پس از دوره ای مبارزه با بیماری قلبی، روح مهربانش در سپیده دم پانزدهم فروردین 1390 از دامان خاک به افلاک پر کشید و برای دوستان هم اسارتی دنیایی از خاطره و حسرت و برای خانواده اش دلتنگی بر جای گذاشت.
دختران آفتاب و 59 کتاب تقریظ شده رهبر انقلاب را الکترونیکی بخوانید
.... هم سن و سال خودم، فقط کمی از من درشت تر و بلندتر بود. با اشتیاق به مادر نگاه می کرد و انگار محو او شده بود. شاید هم به همین دلیل بود که متوجه نگاه متعجب من نشد. خط سیر نگاهش را که به مادر ختم می شد، دنبال کردم. مادر صدایش را کمی پایین تر آورده بود. اگه همه جوونیم رو به پات گذاشتم، هر چی گفتی گوش کردم و دم بر نیاوردم. فقط و فقط به خاطر شکوفه بود. گفتی نرو سرِکار، گفتم چَشم! گفتی از بابا و مامانم دست بکشم، گفتم، چَشم! با نداری هات، با بد اخلاقی هات ساختم، فقط به خاطر این که دخترم بی مادر نشه! انتهای پیام/ ...
وقتی ژوله خود را در بغل خدا رها کرد
اتفاقا من هم کارهای شما را دوست دارم. گفتم مگر کارهای مرا خوانده اید؟! بعد متوجه شدم آن یادداشت ها را خوانده است. از من پرسید دوست داری برای مهران مدیری بنویسی؟ خب همه ما دوست داشتیم برویم وارد کار نویسندگی رادیو و تلویزیون هم بشویم. همیشه تصورم این بود که مافیایی وجود دارد که اجازه چنین کاری را نخواهد داد. به همین علت وقتی او پیشنهاد داد من هم رفتم. این را بگویم که در بخش کار مطبوعاتی
تأیید حکم قصاص مردی که موادفروش را کشت
حکم قصاص مرد جوانی که دست به جنایت کینه جویانه زد و مرد مواد فروش را کشت، در دیوا ن عالی کشور تأیید شد. وقوع آتش سوزی عمدی در یک انبار پارچه و گونی در جاده تهران-کرج، 28 اسفند سال 90 به مأموران پلیس گزارش شد و کارآگاهان بلافاصله بررسی موضوع را در دستور کار خود قرار دادند و برای پیگیری ماجرا راهی محل حادثه شدند. با حضور مأموران مشخص شد این انبار آتش گرفته و صاحب مغازه نیز در این آتش سوزی کشته شده
بازخوانی آن چه در رسانه های غربی پس از فاجعه منا گذشت
. چرا خبری از کمپین های حقوق بشر رسانه های غربی درباره فاجعه منا نیست مسعود بصیری نیز گفت: از نظر غرب زمانی که یک مسلمان تفنگ به دست می گیرد و شلیک می کند موضوع دارای اهمیت است یعنی مسلمان را قاتل بدانند اما وقتی در یک ماجرا مسلمانی کشته شود رسانه های غربی در مورد آن سکوت می کنند. وی ادامه داد: در جریان کشته شدن چند کاریکاتوریست از مجله شارلی ابدو مشاهده کردیم که چطور
دومین شب از شب های شعر آئینی" بر آستان اشک" برگزار شد + متن اشعار و گزارش تصویری
/> سلام ما برساند به شام پیرهنش *** شهید شادمانی ها مشو، غم را مواظب باش اگر بر عمر حسرت می بری، دم را مواظب باش جهان را از محرّم تا محرّم اشک می بینم رجب را شاد زی، امّا محرّم را مواظب باش پری وار منا! پر، وا مکن هر جا که پروانه ست فرشته آدما، معراج آدم را مواظب باش پدرها و پسرها را تب تقدیر خواهد کشت
بخشش در پایان سناریوی قتل پدر
به گزارش بولتن نیوز به نقل از روزنامه ایران، عصر 9 آبان ماه سال 92 رهگذران هنگام عبور از کنار باغی در یک روستا حوالی شهریار با جسد مردی روبه رو شدند که انگار شکنجه شده بود. وقتی ماجرای این جنایت مرموز به پلیس و بازپرس ویژه قتل مخابره شد تجسس ها کلید خورد و مشخص شد قربانی علی نام دارد و از مدت ها پیش معتاد بوده است و قاتل کسی جز پسر 20 ساله اش به نام اصغر نیست که با ضربات بیل او را از پای درآورده
حادثه ها
ساوه از به قتل رسیدن زنی 35ساله در این شهرستان خبر داد. حجت الله درودگر گفت: جسد این زن پس از به قتل رسیدن و مخفی شدن توسط قاتل در زیرزمین منزل مسکونی اش، پس از سه روز توسط پسر هفت ساله اش کشف شد. وی بیان کرد: پدر این پسر هفت ساله علت نبود مادر به مدت سه روز را سفر عنوان کرده بود. وی اظهار کرد: این کودک متوجه بوی بدی در منزل شد و از طریق پنجره زیرزمینی که در آن قفل شده بود، جسد مادرش را مشاهده کرد
حضرت داوود (علیه السلام)
ایجاد یکپارچگی و وحدت میان مردم و سامان دادن به کارهای آنان و از بین بردن دشمنانشان برگزیده است. تو به یاری و خواست خداوند همیشه پیروز خواهی بود. من اشموئیل، پیامبر خدا، هستم و تو پادشاه بنی اسرائیل هستی. پس برو به سوی سلطنتی که خداوند به تو ارزانی داشته و نعمت و مقامی که عطایت فموده است و من تو را به بنی اسرائیل معرفی می کنم. بنی اسرائیل متوجه شدند که پیامبرشان به اتفاق یک مرد و یک جوان
داستان موسی و هارون در قرآن
حرام کرده بودیم. پس [خواهرش آمد و] گفت: آیا خانواده ای را به شما معرفی کنم که از وی سرپرستی کنند و خیرخواه او باشند؟ پس او را به مادرش بازگردانیدیم تا چشمش [بدو] روشن شود و غم نخورد و بداند که وعده ی خدا درست است، ولی بیشترشان نمی دانند. و چون به رشد و کمال خویش رسید، به او حکمت و دانش عطا کردیم و نیکوکاران را چنین پاداش می دهیم. و داخل شهر شد بی آن که مردمش متوجه باشند. پس دو مرد